زندگینامه، خودزینامه و یادداشتهای روزانه
چند نکته:
- اولین گام ما در شروع دورۀ نویسندگی خلاق یادداشتنویسی روزانه است (صفحات صبحگاهی و هزارکلمهها).
- با اینکه یادداشتنویسی روزانه یک موضوع خصوصی به نظر میرسد، اما چاپ یادداشتهای روزانه در دنیا، سنتی رایج و جاافتاده است. البته که همه مجبور به چاپ یادداشتهای روزانه خود نیستند. هر یادداشتی هم ارزش چاپ ندارد.
- یادداشتهای روزانۀ هنرمندان، سیاستمداران، دانشمندان و حتی افراد عادی بنا به دلایل مختلف میتواند توجه بسیاری را برانگیزد.
- شاید شاخصترین نمونۀ یادداشتهای روزانۀ فردی عادی که به شهرتی جهانی رسیده، کتاب دختر نوجوانی به نام آن فرانک باشید. خوشبختانه این کتاب به فارسی ترجمه شده است: آن فرانک (خاطرات یک دختر جوان)
- اگر دوست دارید دربارۀ یادداشتهای روزانه مطالعۀ عمیقتری داشته باشید شاید مطالعۀ جستار «دفترچۀ خاطرات و فراموشی» در کتابی با همین نام برایتان مفید باشد.
- در حفظ عادت یادداشتنویسی روزانه بکوشید. یادداشتهای سرمایههای زندگی یک نویسندهاند.
- به یاد داشته باشید که «یادداشتنویسی روزانه» با «خاطرهنویسی» متفاوت است. همینطور «زندگینامه» و «خودزندگینامه» با هم فرق دارد. دربارۀ این تفاوتها قبلاً در این مینی کلاس کمی برای شما گفتهایم: مینیکلاس
[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:
- دوست دارید زندگینامۀ خودتان را بنویسید؟ فکر میکنید دلیل اصلی جذابیت زندگینامۀ شما چه چیزی میتواند باشد؟
- نگاهی به کتابهای خودتان بیندازید و فهرستی از زندگینامههایی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک میکند تا در طول دوره فهرستتان را کاملتر کنید.
فهرست خودتان را در بخش تمرینها با ما به اشتراک بگذارید.
[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | زندگینامه و یادداشت روزانه:
ایرانی:
سنگی بر گوری | جلال آل احمد
در حال و هوای جوانی | شاهرخ مسکوب
روزها در راه | شاهرخ مسکوب
حدیث نفس | حسن کامشاد
گلگشت خاطرات | ایرج پزشکزاد
نقشهایی بهیاد (گذری بر ادبیات خاطرهنویسی) | احمد اخوت
خارجی:
حرف بزن، خاطره | ولادیمیر نابوکوف
چخوف | هانری تروایا
زندگینامه خودتان را بنویسید حتی اگر مشهور نیستید | استیو زوسمر
تمرین سیزدهم ماه دوم: زندگی نامه-خودزی نامه و یادداشت های روزانه
یادم می آید که شاهین کلانتری میگفت: پیش از هرچیز، زندگی نامهء خود را بنویسید. حتی اگر به قدر کافی دارای تجربیات مختلف وگوناگون نباشد. حتی اگر تمام روزهای آن را درخانه و در یک اتاق به سر برده اید. زندگی نامهء خود را بنویسید حتی اگر انسانی مشهور نیستید.درهمین کلاس بود که اتوبیوگرافی خود را وابسته به 10 کلمه نوشتیم. اما من هیچ خوش نداشتم آن را بنویسم. تجربه های قبلی و درس هایی که گرفته بودم برایم تکرار میشدند.من قرار نبود دوباره همان تجارب غلط را تجربه کنم. حتی دیگر ذهنم مشغول اندیشیدن به درست وغلط آن ها نبود. منتهی تکرار آن تجربه ها به قصد مرتکب نشدن اشتباهی دیگر، مغلطهء محض بود. تکرار مکررات. البته من نتوانستم خیلی خوب از پس آن بربیایم. شاید هم این زندگی نامه از نظر خود من خیلی هیجان نداشته باشد. اما برای آدم ها خصوصا انسان هایی که دلشان میخواهد از زندگی این وآن سر دربیاورندو به کنجکاوی بپردازند خیلی هم خوب ومفید باشد.
اما اگر بخواهم آن را بنویسم، تصمیم دارم آن بخش 23 سالگی و سختی ها را به نگارش دربیاورم. نمیدانم میشود زندگی نامه را به سبک طنز تلخ درآورد یانه. اما گمان کنم میشود. زیرا جلال آل احمد هم در سنگی بر گوری چنین کاری انجام داده است.از این رو فکر میکنم باید آن بخش تلخ را با چاشنی طنز بیامیزم. اگر بخواهم آن را به شکل زندگی نامه به تحریر درآورم. زیرا فکر میکنم نوشتن یک داستان کوتاه طنز به زعمی که به غیر از پدرو مادر واطرافیانم از شخصیت های آن سردرنیاورند را ترجیح میدهم. زیرا در23سالگی گرفتار اسان هایی شدم که به انسان های اولیه شباهت داشتند. مقصود من ترس نیست. من هم مخالف آنم که ابتدای کتابم بنویسم: ” کلیه اشخاص و شخصیت های داستان خیالی بوده وهرگونه تشابهی با افراد بیرون، تصادفی است.” نه، هیچ خوش ندارم چنین چیزی را بنویسم. منتها میترسم بیایندو خر مرا بچسبندو اعادهء حیثیت کنند. اصلا مگر حیثیت هم سرشان میشد؟!
اما کلیشهء مادرشوهر و عروس و دعوای میان آن ها با چاشنی طنز و روغن داغ بیشتر باید بتواند موضوعی جذاب برای اتوبیوگرافی من باشد.
لیست کتاب ها را ناگهانی دیدم. میخواستم بنویسم که بهتر است این درسنامه کامل تر شود که با لیست کتاب ها مواجه شدم.
دفترچهء خاطرات وفراموشی محمد قائد. در کتابخانه دنبال آن گشتم. بعد از چنددقیق فروشنده د تا از کتاب های او را برایم آورد. به چند دلیل آن را خریداری نکردم. احساس کردم نوشته ها خیلی بهم فشرده اند واین موجبات ترس مرا فراهم کرد. جلد کتاب مشکی و قرمز بود که وحشت مرا دوچندان کرد. جلد این سمت وآن سمت، دولا وپهنا سعی داشت هزینهء کتاب را موجه اعلام دارد. اما درنهایت متن ثقیل آن بود که مرا از خریدن این کتاب وا داشت.
سنگی برگوری جلال آل احمد. نسخهء الکترونیکی آن را دارم وتا به حال آن را دوبار خوانده ام. نثر این کتاب به محض خواندن، بر زبان ونثر تو جاری میشود.
این تمرین فهرست نویسی کتاب، خود فراخوانی برای خرید کتاب های جدید و تکمیل کتابخانهء خودمان است.
یادم می آید که شاهین کلانتری میگفت: پیش از هرچیز، زندگی نامهء خود را بنویسید. حتی اگر به قدر کافی دارای تجربیات مختلف وگوناگون نباشد. حتی اگر تمام روزهای آن را درخانه و در یک اتاق به سر برده اید. زندگی نامهء خود را بنویسید حتی اگر انسانی مشهور نیستید.درهمین کلاس بود که اتوبیوگرافی خود را وابسته به 10 کلمه نوشتیم. اما من هیچ خوش نداشتم آن را بنویسم. تجربه های قبلی و درس هایی که گرفته بودم برایم تکرار میشدند.من قرار نبود دوباره همان تجارب غلط را تجربه کنم. حتی دیگر ذهنم مشغول اندیشیدن به درست وغلط آن ها نبود. منتهی تکرار آن تجربه ها به قصد مرتکب نشدن اشتباهی دیگر، مغلطهء محض بود. تکرار مکررات. البته من نتوانستم خیلی خوب از پس آن بربیایم. شاید هم این زندگی نامه از نظر خود من خیلی هیجان نداشته باشد. اما برای آدم ها خصوصا انسان هایی که دلشان میخواهد از زندگی این وآن سر دربیاورندو به کنجکاوی بپردازند خیلی هم خوب ومفید باشد.
اما اگر بخواهم آن را بنویسم، تصمیم دارم آن بخش 23 سالگی و سختی ها را به نگارش دربیاورم. نمیدانم میشود زندگی نامه را به سبک طنز تلخ درآورد یانه. اما گمان کنم میشود. زیرا جلال آل احمد هم در سنگی بر گوری چنین کاری انجام داده است.از این رو فکر میکنم باید آن بخش تلخ را با چاشنی طنز بیامیزم. اگر بخواهم آن را به شکل زندگی نامه به تحریر درآورم. زیرا فکر میکنم نوشتن یک داستان کوتاه طنز به زعمی که به غیر از پدرو مادر واطرافیانم از شخصیت های آن سردرنیاورند را ترجیح میدهم. زیرا در23سالگی گرفتار اسان هایی شدم که به انسان های اولیه شباهت داشتند. مقصود من ترس نیست. من هم مخالف آنم که ابتدای کتابم بنویسم: ” کلیه اشخاص و شخصیت های داستان خیالی بوده وهرگونه تشابهی با افراد بیرون، تصادفی است.” نه، هیچ خوش ندارم چنین چیزی را بنویسم. منتها میترسم بیایندو خر مرا بچسبندو اعادهء حیثیت کنند. اصلا مگر حیثیت هم سرشان میشد؟!
اما کلیشهء مادرشوهر و عروس و دعوای میان آن ها با چاشنی طنز و روغن داغ بیشتر باید بتواند موضوعی جذاب برای اتوبیوگرافی من باشد.
لیست کتاب ها را ناگهانی دیدم. میخواستم بنویسم که بهتر است این درسنامه کامل تر شود که با لیست کتاب ها مواجه شدم. البته تصور میکردم لینک کتاب ذاشته شده حتما دانلود رایگان داشته باشد. یا حداقل استاد از روی کتاب عکس گذاشته باشد.
دفترچهء خاطرات وفراموشی محمد قائد. در کتابخانه دنبال آن گشتم. بعد از چنددقیق فروشنده د تا از کتاب های او را برایم آورد. به چند دلیل آن را خریداری نکردم. احساس کردم نوشته ها خیلی بهم فشرده اند واین موجبات ترس مرا فراهم کرد. جلد کتاب مشکی و قرمز بود که وحشت مرا دوچندان کرد. جلد این سمت وآن سمت، دولا وپهنا سعی داشت هزینهء کتاب را موجه اعلام دارد. اما درنهایت متن ثقیل آن بود که مرا از خریدن این کتاب وا داشت.
سنگی برگوری جلال آل احمد. نسخهء الکترونیکی آن را دارم وتا به حال آن را دوبار خوانده ام. نثر این کتاب به محض خواندن، بر زبان ونثر تو جاری میشود.
این تمرین فهرست نویسی کتاب، خود فراخوانی برای خرید کتاب های جدید و تکمیل کتابخانهء خودمان است.
بله دوست دارم بخشهايي از زندگي خود را بنويسم ، به دليل اينكه در دوره هايى از زندگيم تجربه ها و خاطرات تلخ و شيرين داشته ام كه از دل هر كدام ميتوان داستاني نوشت.
زندگی نامه حسن صباح در کتاب قلعه الموت را اگر بتوان زندگی نامه نامید تنها کتاب زندگی نامه در قفسه کتابخانه من است.
دوست دارم بخش هایی از زندگی نامه خود را به تحریر اورم که در من رشد و تحول ایجاد کرده است. روزهایی که طلوعش باورهایم را به چالش کشاند و غروبش آغاز نگرشی تازه در من بود.
بله. دوست دارم زندگی نامه خود را به شکل فیلنمامه ای درآورم. میخواهم با این کار به نوجوانان بیاموزم که مهم نیست در چه شهر و کشور و دیاری زندگی میکنید و چه کسانی اطرافتان را احاطه کرده اند)خانواده(این که انتخابش دست شما نبوده است . پس تا میتوانید از این دوران طلایی زندگی تان لذت ببرید.
بله خیلی تمایل دارم زندگینامه خود را به دلیل فراز و فرود های زیادی که دارد و نقاط قوت و ضعیفی که دارد روزی به تصویر بکشم
و در یک فرصت مناسب حتما این کار را شروع خواهم کرد.
به نظر خودم که زندگی پر فراز و نشیبی نداشته ام و اگر بخواهم زندگی نامه ام را بنویسم فکر نمیکنم که برای کسی جذابیت داشته باشد. و نوشتن چنین زندگی نامه ای که هیچ نقطه عطفی در آن دیده نمی شود احتیاج به مهارت خیلی بالایی دارد که من آن را در خودم نمی بینم. از طرفی هم به نوشتن زندگی نامه و انتشار آن علاقه ی چندانی ندارم. ولی بعضی از خاطراتم هم هستند که خیلی جالبند و خواندن آنها خالی از لطف نیست. ولی خودم به خواندن زندگینامه ی دیگران علاقه ای نشان نمی دهم.
زندگی پر فراز ونشیبی داشتم که تا مدتها میتوانم سوژه داستان داشته باشم البته اگر بخواهم بنویسم
بله حتما روزی زندگینامه خودم را مینویسم چون تمام لحظات زندگیم را زندگی کردم و بهای گرانی برای داشته هایم دادم باید مانا شوند
نوشتن زندگی نامه خودم را دوست ندارم شاید چون فکر میکنم چیز جذابی در آن وجود ندارد شاید هم چیزهای خوب در آن پیدا شود اما در حال حاضر چون مهارت کافی برای نوشتن آن را ندارم پس تصمیمی هم به انجام آن ندارم شاید مدت ها بعد که توانستم مهارت آن را به دست آورم انجامش دادم البته عقیده ام این است که خوشم نمی آید همه از چند و چون زندگی کردن من سر در بیاورند
علاقه ای به خواندن زندگی نامه ندارم پس فهرستی هم در این مورد ندارم
باسلام.درفکرش هستم که روزی زندگی نامه خودم روبنویسم هروقت به نوشتن فکرکردم این تصیم روداشتم بارهاپیش آمده دردفترچه یادداشتم مطالبی ازاتفاقاتی که واسم رخ داده رونوشتم زندگی هرکسی یه تجربیاتی داره که نوشتنش باعث حتا تخلیه روحی روانی هم میشه همیشه یه چیزایی برای تعریف کردن هست چه خوب که بتونم بنویسم ذهن آدم همیشه درگیر ماجراهای گذشته هست گاهی این خاطرات رگباری ازذهن عبورمی کنن من فکرمی کنم اگربنویسم درگیرهای ذهنم هم کمترمیشه می تونم بگم درآینده حتمااین کارومی کنم.واین دلیل جذابیت زندگی نامه من چی هست اینکه خیلی جاهاسفرکردم بخاطر کارهای که پیش می اومد به چندیدن شهر سفرکردیم زندگی کردیم باآداب روسم اون شهرهاآشناشدم بامردمش بالهجشون وخیلی ماجراهای دیگه.باسپاس…
سلام
دوست دارم زندگی نامه خود را بنویسم.دلیل اصلی شاید به اشتراک گذاشتن راه هایی که رفته ام و توانسته ام موفق شوم و راه هایی که رفته ام و نتوانستم موفق شوم.شاید همیشه لازم نیست ما همه چیز را تجربه کنیم و می توانیم از تجربیات دیگران و زندگی نامه آن ها درس عبرت گرفته و زندگی بهتری را برای خود رغم بزنیم.
من دوست دارم زندگینامه خودرابنویسم. چون به نظرم تجربیات آموزنده زیادی دردل آن نهفته هست که میتواند راهنمای خوبی برای دیگران باشد. فراز ونشیب هایی که درزندگی هرانسانی وجود داردوتجربیاتی که درمسیر زندگی کسب کرده، همچنین منحصربودن هرفرد باعث میشود زندگینامه آن شخص برای دیگران جالب وجذاب باشد.
تنهازندگینامه ای که من درکتابخانه ام دارم:
کتاب استادعشق، زندگینامه دکترحسابی
تمرین سیزدهم ماه دوم:
من از سال گذشته که سایت شخصیام را راه انداختم به زندگینامهام فکر کردم و یک مطلب 1500 کلمهای هم در مورد خودم در سایت نوشتهام.
فکر میکنم دلیل جذابیت زندگینامه من شروع فعالیت در حوزه زنان و تشکیل گروه همرسا در جهت توانمندسازی زنان کشورم میباشد که با چندتا از دوستانم عزیزم از شهریورماه آغاز کردهام. امیدوارم با تلاش در این حوزه قدمی هر چند کوچک در این زمینه برداریم.
کتابهای من:
_ سنگی بر گوری
_ حدیث نفس
_ چخوف
به نام خدا وند بخشنده و مهربان
نویسندگی خلاق ماه دوم درس سیزدهم :نوشتن زندگی نامه شخصی:
ازنظرمن هرفردی که به این دنیا می آید یک فرد منحصر به فرد است با اتفاقات مخصوص به زندگی خودش. وقتی که کسی زندگی نامه خودش را می نویسد می تواند تجربیات ارزشمندش را به راحتی با دیگران به اشتراک بگزارد. وقتی که خواننده آن ها را می خواند با دنیایی غیر از دنیای شخصی خودش به آسانی آشنا می شود. این آشنایی می تواند برای او عبرت آموزو جالب باشد.
من به نوبه خودم از اوان نوجوانی خاطراتم را ثبت کرده ام و اینک آن هایی را که آموزنده و خواندنی هستند را به چند صورت نشر می دهم یا به صورت خاطره نویسی و یا به صورت داستان کوتاه ویا به صورت بلاگ، که برروی سایتم می گزارم. و امیدورام که مورد توجه خوانندگان قرار بگیرد. نکته جالب این جاست که وقتی زندگی خودم را بازنویسی میکنم بازهم تجربیات جدید درمورد خودم به دست میآورم و این اتفاق خوشایندی است.
وقتی که داستان زندگی بزرگان را عمیق مطالعه می کنیم و به تجربیات ارزنده آنان می رسیم، به راحتی و بدون دردسرتجربیات جدیدی را کسب می کنیم.
تعدادی از زندگی نامه هایی که مطالعه کردم:
داستان زندگی هلن کلر
داستان زندگی کریستف کلمب
داستان زندگی اوباما
داستان زندگی ائمه دینی ورهبران مذهبی
داستان زندگی ابوعلی سینا
داستان زندگی بیل گیتس
داستان زندگی استیو جابز
داستان سینوهه پزشک فرعون
داستان زندگی هیتلر
داستان زندگی گاندی
داستان زندگی دکتر حسابی و…..
تمرین1: بله دوست دارم زندگی نامه یخودرا بنویسم، البته قبلا اینکار را به طور خلاصه انجام داده ام اما به دنبال فرصت مناسبی برای اینکار هستم که با جزئیات و ریز به ریز زندگی نامه ی خود را بنویسم.
تمرین 2: نوشته های کوتاهی را از سایت ها و فضای مجازی در مورد بزرگان، دانشمندان، نویسندگان، بازیگران، خواننده ها و افراد مشهور و معروف خوانده ام اما کتابهایی که خودم دارم سنگی بر گوری جلال آل احمد، گلگشت خاطرات ایرج پزشک زاد است.
زندگی نامه ی نویسندگان شاعران و مخترعان بزرگ و دانشمند رو خیلی دوس دارم چون باعث انگیزش در من میشود من چون تمام اتفاقات زندگی خودم را لمس کردم البته که بهتر میتوانم بنویسم والبته باید متذکر بشم که گاهی انسان بخاطر دوست داشتن خودش یا شرم و خجالت یا اینکه در نظر دیگران بد نباشد دست به سانسور هم میزند و همه ی واقعیت را بیان نمیکند و گاهی شده که به نفع خودش موضوعات را بنویسید
نوشتن زندگی نامه ام بسیار جالب خواهد بود چرا که من در زندگی ام شیرینی ها و تلخی های زیادی را تجربه کرده ام و همیشه درباره انها در دفترچه ام مینوسم
یکی از دلایل جذابیت زندگی ام این است هر روز داستان تازه برای زندگی کردن دارم و در واقع زندگی ام را فیلمی میبینم که در ان بازی میکنم و همین مسئله زندگی را برایم جذاب تر کرده است
برایم نوشتم زندگینامه جذاب است اما منتظرم تا زندگی ام به پایانش نزدیکتر شود و بعد اغاز به نگارشش کنم . به عقیده من هر زندگی نامه ای حاوی نکاتی است که می تواند در زندگی های دیگران هم تکرار آنها را جستجو کرد . به طورکلی همه ما رندهای مشابهی را طی می کنیم به عنووان مثال کسانی که در وادی ایمان حرکت می کنند به نظر از روند یکسانی پیروی می کنند . کسانی که در وادی علم زیست می کنند مراحل یکسانی را می گذارنند اما در همه اینها رشدی وجود دارد که به دنبال ویژگی هایی ثابت می اید . شاید با خواندن زندگی نامه من ذهن برخی آدمها به زندگی روشن شود .
تمرین 13ماه دوم
من هیچ گاه تمایلی به نوشتن زندگی نامه خودم نداشتم و نخواهم داشت.حس میکنم زندگی کسالت بار من برای کسی جذابیتی نخواهد داشت. بیشتر به این دلیل تمایلی به نوشتنش ندارم چون مرور لحظات آن برایم درد آور است.و چند صباحیست دریچه جدیدی از دیدن به رویم گشوده شده است که حس میکنم من تا کنون نزیسته ام فقط زنده بوده ام.دستم به نوشتن زنده مانی نمی رود.
حقیقتا نمیدانم دوست دارم یا ندارم که زندگی نامه ام را بنویسم تا کنون راجبش فکر نکردم اکنون هم که در حال فکر کردن هستم به نتیجه ای نرسیدم😶
ولی فکر کنم اگر روزی زندگینامه ام رو نوشتم جذابیت آن اتفاقاتی باشند که موجب شدند یک دختر خجالتی و کم رو تصمیم بگیرد این ویژگی ها را کنار بگذارد و روی پای خودش بایستد و به استقلال برسد🙂
هر روز از زندگی و شکست ها درس بگیرد
دوست دارید زندگینامۀ خودتان را بنویسید؟ فکر میکنید دلیل اصلی جذابیت زندگینامۀ شما چه چیزی میتواند باشد؟ بله بسیار زیاد ، هجرت از وطن مادری ، دوری از اقوام ، چشیدن روزهای سخت در غربت ، ازدواج با هم وطن در دیار غربت و داشتن فرزندانی که دیگر خود را متعلق به وطن مادری نمی دانند
نگاهی به کتابهای خودتان بیندازید و فهرستی از زندگینامههایی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک میکند تا در طول دوره فهرستتان را کاملتر کنید.
فهرست خودتان را در بخش تمرینها با ما به اشتراک بگذارید.
مهاجری از سرزمین آفتاب
نخل و نارنج(شیخ انصاری)
تو را خانه ای هست(شیخ بهایی)
کویر شریعتی
امام موسی صدر
سید حسن نصرالله
شهید محمد باقر صدر
حاج قاسم
او یک ملت بود (شهید بهشتی)
احمدی روشن
شهید چمران
استاد عشق(دکتر حسابی)
خاطرات سفیر
1-دوست دارم زندگی نامه خود را بنویسم ولی در مورد تمایل به انتشار آن تردید دارم. دلیل جذابیت آن برای خودم مرور دوباره وجود خود از چشم اندازی جدید در زمان فعلی است. دلیل آن شاید کمک هر چه بیشتر به شناخت و درک خودم باشد. به علاوه اگر قرار است خواندن زندگی نامه من برای دیگران جذابیتی داشته باشد شاید بخاطر پرماجرا بودن و تنوع تجارب زندگیم باشد.
2-زندگی نامه ها و یادداشت های روزانه در کتابخانه من:
اعترافات یک سالک- خوان آریاس
سفر به دشت ستارگان-پائولو کوئلیو
مکالمات- جلال آل احمد
سنگی بر گوری-جلال آل احمد
زندگی چارلی چاپلین-چارلز چاپلین
در آغوش نور-بتی جین ایدی
سلام
تمرین درس سیزدهم
من هیچ وقت نوشتن زندگی نامه ام برایم جذاب نبوده، و فکر میکنم هیچ وقت به سرم نزند در مورد زندگی نامه ام بنویسم.
مگر اینکه روزی بتوانم یک کتاب ناب بنویسم و بتوانم در مورد مراحل نوشتن آن بنویسم.
زندگی من سیر خطی دارد و شاید برای خواننده جذاب نباشد.
ولی میدانم که زندگی سراسر شادی داشته ام.
اگر بخواهم زندگی نامه خودم را بنویسم، دوست دارم در مورد لحظاتی بنویسم که به خصوصیات رفتاری ام اشاره دارد.
شخصی که فکر میکند همه خوب هستند و هیچکس نمیتواند کار بدی و فکر بدی و احساس بدی داشته باشد مگر اینکه خلافش ثابت شود…..
خیلی دوست دارم تغییری در زندگی ام رخ دهد و من از آن تغییر درسی بگیرم و آن را انتشار دهم شاید خنده دار باشد ولی چون زندگی ام سیر خطی دارد برای همین اینجوری فکر میکنم.
ولی حالا که یادداشت های روزانه را شروع کردم میدانم که چیزی برای نوشتن دارم و میتوانم چیزهایی را که تا کنون بدون تغییر یاد گرفتهام را بنویسم و این برایم زیباست.
اینکه بتوانید از خود شخصیت دیگری بسازید با باورهای آغشته به استدلال فکر کنم ارزش نقل کردن داشته باشد.
تمرین اول، درس سیزدهم، ماه دوم:
این متن را توییت میکنم:
(تو کتاب نقش هایی به یاد احمد اخوت خوندم:
« تاریخ متشکل از انفجارهای کوچکی از زندگی است.»
فکرش رو بکن!
انفجارهای کوچکی به نام زندگی
و در آخر یک انفجار بزرگ به نام مرگ.
مرگِ تاریخ بشریت.)
یک روزی صبر میکنم اما دریغ از یک کامنت، یک نگاه، یک تامل.
توییتم را پاک میکنم و دوباره به خودم گوشزد میکنم که توییتر جای تو نیست.
به زندگی ام فکر میکنم. حس میکنم طی این چند ماه تغییر کرده ام و بیش تر در زمان حال زندگی میکنم. اگر حالا مرا در جاده ی زندگی ببینید نه دنده عقب گرفته ام و نه دو دستی به فرمان ماشینم چسبیده ام و اضطراب اتفاقی که نیافتاده است را دارم. خصوصیتی که تا قبل از این چند ماه نداشتم. من این روزها به جلو رفتن و فقط به همین، فکر میکنم. یک چیز دیگر هم ذهنم را مشغول کرده است. فکر کنم دوباره باید بنویسم که چرا میخواهم نویسنده شوم چرا که من دیگر آن دختری نیستم که چندین ماه پیش به قصد انتقام گیری دست به قلم برده بود. نمیگویم عشق است اما نوشتن مرا با زندگی دوست کرد و یادم داد که لحظه هایم را چه خوب و چه بد رصد و صید کنم و نگذارم که فکرها و حرف های ذهنم دقیقه هایم را تلف کنند.
نوشتن یادم انداخت که چقدر بی سوادم و کوه های بلندی از کتاب هایی وجود دارند که من آن ها را نخواندم و چه حیف اگر نخوانم.
نوشتن مرا به خودم نزدیک تر کرد.
اما برویم سر این سوال که میخواهی زندگی ات را بنویسی و فکر میکنی که دلیل جذابیت زندگی ات چیست؟
فکر میکنم که نه فقط زندگی من که زندگی همه ی ما ارزش نوشته شدن را دارند. مانند اثر انگشت هر فردی، زندگی هر کس هم منحصر به فرد بر کاغذ تاریخ نقش بسته است اما این که بخواهم اکنون آن را بنویسم حرف دیگریست.
همین روزها هم یادداشت های کوچکی از زندگی ام بر روی دفترهای مختلفی مینویسم اما برای این که بخواهم قلم را در دست بگیرم و از ب بسم اله شروع کنم که من سمانه حکمت متولد 19 دی 1374 در خانواده ای نسبتا سنتی متولد شدم، زود است.
هنوز کلی راه دارم که زندگی کنم
که بنویسم
که با نوشتن زندگی کنم.
بله! زندگی ام ارزش نوشته شدن دارد چون دوبار تا سر حد تمام شدن رفت. خودم میخواستم که تمامش کنم. تمام شدن هایی که داستان های پشت سر آن باعث شد تا دوباره شروع کنم.
داستان زندگی کسی که از واقعیت جدا شده بود، دوبار خواست تا تمام شود، گریه های مادرش را در بیمارستان دید و با مرگ آرزوهایش آشنا شد جذاب نیست؟
شاید بگویید جذاب نیست اما قول میدهم خیلی تلخ ننویسمش. قلم را به کام شیرین لحظه های این روزهایم آغشته میکنم و شیرین مینویسم.
مینویسم برای آن هایی که ناامیدانه فکر میکنند که روزهای سیاه و تاریک تمامی ندارد و زندگی ام را مثل سندی روبه رویشان میگیرم و میگویم:
ببینید! پر از بالا و پایین است. مثل یک تپه. شبیه زندگی خودتان. بعد از هر بالا رفتنی پایین آمدنی هست و بر عکس! سخت نگیرید و رو به جلو رانندگی زندگیتان را در دست بگیرید.
تمرین دوم، درس سیزدهم، ماه دوم:
سنگی بر گوری، جلال ال احمد
حدیث نفس، حسن کامشاد
نقش هایی به یاد، احمد اخوت
فکر نمیکنم روزی بخواهم زندگی نامه ام را بنویسم با این ک از نظر خودم فراز و نشیب های بسیاری داشتم و اتفاقات عجیبی را پشت سر گذاشته ام اما با این حال مایل نیستم ک بنویسم
ادامه
F M:
خاطرات، سرگذشت
نجوای شبانه هور سرگذشت شهید حسینی
خط فکه خاطرات شهید لشگری
هدیه ی مسیح سیری در زندگی ادوارد و آنیلی
دوباره شیعه شدم سفرنامه دکتر هادی منوری
مقام عشق یادنامه جناب شیخ رجبعلی خیاط
مجموعه ۱۴ جلدی اصحاب و علما
تمرین درس 13
واقعیتش من به نوشتن زندگی نامه خودم اصلا فکر نمی کنم. آنچه در زندگی من تا این لحظه رخ داده است، شاید از نظر خودم فراز و فرود باشن، اما از نظر دیگران بعید است به این اتفاقات ، فراز و فرود بگویند.
اگر روزی بخواهم زندگی نامه ام را بنویسم، ترجیح می دهم که یک داستان بنویسم که شباهت زیادی به زندگی شخصی خودم داشته باشد.
من اصلا کتاب زندگی نامه در کتابخانه ام ندارم.
نه نمیخواهم زندگینامه ام را بنویسم فکر میکنم زندگینامهام برای کسی جذاب نباشد. چون رندگینامه کسانی خواندنی است که زندگیشان پر از فراز و نشیب باشد یا به موفقیت چشمگیری رسیده باشند و من نه از گروه اول هستم و نه از گروه دوم.
تمرین 1-
بله .حتما ،چون هر شخصی در دوران زندگی از فراز ونشیب های زیادی گذشته وتجارب زیادی بدست آورده که خود رمان بلندی است ومی تواند برای دیگران درس زندگی باشد.وبرای خود فرد بازنگری به پشت سر که واکاوی آن در آینده او بی تاثیر نخواهد بود وشاید به لطف خداوند بتواند
اشتباهات خود را تا جای ممکن جبران نماید.
تمرین 2
متاسفانه در رابطه با این موضوع کتاب زیادی ندارم جز چند زندگینامه ائمه وبزرگان دینی.
1-بله قطعا ،ودلیل اصلی اون عدم آگاهی خودم از خودم بود و با نوشتن زندگی نامه خود میخواهم دیگران را متوجه این مسأله کنم که بدون داشتن خود آگاهی چه فرد دچار چه عواقب بدی در زندگی اش خواهد شد.
2- متاسفانه در این زمینه کتابی موجود نیست.
تمرین یکم
بله ب نظرم هرانسانی داستان خودش رو داره زندگی من از وحشت وترس واتفاق های خیلی بدشروع شده یجورایی تو وحشت ب دنیااومدم یجورایی مثل نمودار سیندرلا در درس قبل
کلاهدفم ازنوشتن امید دادن ب دیگرانه
تمرین سوم……
ماه دوم: درس سیزدهم:
روزی در زندگی ام اتفاق خواهد افتاد که زندگی نامه ام را بنویسم، آن هم نه به دلیل آنچه که در زندگی من اتفاق افتاده است، نه هرگز نه. زندگی نامه ام را خواهم نوشت چون مادرم قهرمان زندگی ام بوده و در طول زندگی چگونه بازو به بازوی هم زندگی را با تمام ناملایماتش پیش برده ایم. مثلآ در زندگی نامه ام از روزهای سخت طالبان خواهم نوشت که من منحیث طفلی چه صدمه ها دیده ام و در عین حال مادرم چگونه قهرمانانه باعث شد که این صدمات تقلیل بیابد.
زندگی نامه ام را خواهم نوشت، ولی نه به خاطر خود، بلکه بخاطر سهم که در تاسیس افغانستان نوین داشتم و قدم های که به خاطر آزادی بیان و رشد جامعه مدنی، همکاری با فعالان حقوق زن داشته ام.
زندگی نامه ام را خواهم نوشت، نه به خاطر خود، بلکه به خاطر کودکان کاری که به خاطر لقمه نانی صبح تا شام کار می کنند و با هزاران چالش مواجه میگردند و من این داستانهای تلخ را در جریان کارم با آنها شنیده ام.
خلاصه این که زندگی نامه ام را خواهم نوشت و اتفاقات غیر معمول جریانات مخلتف هم در آن خواهم آورد.
کتابهای که دارم:
شدن
ن نوشتن
آن فرانک
محمد علی کلی
اگر روزی زندگی نامه ات را نوشتی خیلی دوست دارم آن کتاب را بخوانم. چون به زندگی افراد معمولی در جامعه علاقه بیشتری دارم تا زندگی نامه افراد معروف. من به افراد معمولی نزدیکترم.
فکر نمی کنم دلم بخواهد زندگی نامه ام را بنویسم اشتباهاتی در زندگی داشته ام که با یادآوریشان به حماقت های خودم می خندم هرچند که آن حماقت ها و آن اشتباه ها نهایتا درس های بزرگی به من داد اما نوشتنش حماقتی بزرگتر است و من برای همیشه آن ها را در ته صندوقچه ذهنم پنهان می کنم که یادآوری اش بر دردهایم نیفزاید و کسی هم متوجه نشود ادمی که این روزها ادعا می کند که چیزی سرش می شود قبلا چه اشتباهاتی داشته و مایه خنده اطرافیانم نشوم.
کتابی که در این رابطه در کتابخانه شخصی ام دارم فقط دا می باشد.
شاید اگر چند سال پیش تر کسی این موضوع را از من می پرسید که دوست دارم زندگی نامه را بنویسم یا نه ؟ با هیجان زیاد پاسخ مثبت میدادم. اما هر چه بزرگ تر میشوم و رقم سال هایی که در دنیا زندگی کردم بیشتر می شودبیشتر میخواهم که راجع به زندگی ام چیزی ننویسم نه اینکه موضوعات یا بالا پایینی های کمی داشته باشد نه فقط دوست ندلرم با یاد آوری تلخی های گذشته کامم را تلخ و با یاد آوری شیرینی های زندگی ام در گذشته حسرت روزهای رفته را بخورم!
کتاب شدن میشل اوباما
من فکر کنم زندگی هر آدمی ، داستانی است با فراز و نشیبها، عبرتها و آموزه های فراوان.
این داستان دو تا نویسنده دارد، یکی خداوند که خطوط کلی و قوانین را ترسیم کرده و بعد قلم را دست خود فرد داده و گفته در چارچوب این قوانین خودت مسیرت را انتخاب کن . این قوانین تقریبا برای همه مشترک است و در چارچوب جبر تاریخ و جغرافیا و … تعریف میشود. یعنی قطعا هر کسی بنا به یکسری شرایط تاریخی و جغرافیایی که خود هیچ نقشی در آن و تغییر آن ندارد ، باید زندگی کند . ولی مهم اینست که در دل همین جبر،اختیار انتخاب مسیر را دارد.
نوشتن داستان زندگی وقتی ارزش دارد که لا اقل به سنین میانه رسیده باشد تا حرفی برای گفتن داشته باشد. در میانسالی عموماً تعریف دیگران از هر آدمی، داشته های بیرونی اوست و مردم او را با آنها میشناسند . اما اگر کسی در این سن تعریف خودش هم ، صرفاً داشته ها و دستاوردهای بیرونی اش باشد، و هیچ داشتهُ درونی از جنس معنا ، مثل هنر، خلاقیت، ادبیات، عشق و…. نداشته باشد، زندگی را باخته و این زندگی ارزش نوشته و خوانده شدن ندارد.
وقتی داستان زندگی های با ارزش را میخوانی، تو گویی باندازه همهُ آن زندگی، تو هم زندگی کرده ای و تجربه بدست می آوری.
دوست دارم داستان زندگی ام را لا اقل برای فرزندم بگویم تا او سفر طی شدهُ مرا بنگرد، اشتباهات مرا تکرار نکند . هر چند میدانم، او باید سفر خود را طی کند تا فردیّت خود را بیافریند.و این فراز و نشیبها تواُمان میتوانند فردیت آدم را شکوفا کنند
بنظرم نوشتن زندگینامه هر کسی درسی است برای دیگران
زندگینامه خودم رو دوست دارم بنویسم چرا که پر از چالش بوده است و اینکه می تواندبعضی از اتفاقات پیش آمده راهگشا باشد برای دیگران که راه های اشتباهی که رفته ام رو دیگران نروند
همیشه دوست داشتم کتابی بنویسم در این زمینه همراه با راهکارهای آموزنده و تلاش خودم رو میکنم که بنویسم .
کتاب
نقش هایی به یاد : احمد اخوت
دوست دارم؛ ولی از قضاوت می ترسم. نوشتن زندگی نامه شجاعت می خواد.
چخوف هانری تراوایا
میشل اوباما شدن
ماه دوم تمرین ۱۴
نمیدانم شکسپیر گفته یا نه که اگر سقف هر خانه ای را بلند کنی داستانی دران نهفته است
بله من هم داستان زندگی خودم را دوست دارم بنویسم که داستانی کمدی جنایی خواهد شد
یکی از کارهایی که میکنم همین است که زندگی اشخاص مهم را گوگل میکنم و می خوانم
تمرین 1_بله خیلی دوست دارم زندگینامه ام را بنویسم زیرا تفاوتهای اساسی با زندگینامه دیگران دارد.
تمرین 2_
کتابی ندارم.
سلام بله بسیار دوست دارم اما آگاه اتفاقات و تجربیاتی که در زندگی دارم ترسی را در من به وجود میآورد و مانع از این می شود که به نوشتن در در مورد زندگیم فکر کنم اما بسیار اهل خاطره نویسی هستم
دلیل جذابیت آن می تواند تجربیات گوناگون و تلاشی که من برای خواسته هایم کردم باشد
گاندی
فرار از مدرسه
درس سيزدهم ماه دوم :
تا اين لحظه كه خير ،علاقه اي به نوشتن زندگينامه ي خودم ندارم ، و شايد هم چون دليلي براي جذابيت زندگينامه ام پيدا نكرده به اين قضيه اصلا فكر نكرده ام 😊
1- با من بيشتر حرف بزن ( كلي كوريگان )
2- زندگينامه سلينجر
3- شدن ( ميشل اوباما )
4- گاندي
5-:فرارازمدرسه
:
:
شاید اگر چند سال پیش تر کسی این موضوع را از من می پرسید که دوست دارم زندگی نامه را بنویسم یا نه ؟ با هیجان زیاد پاسخ مثبت میدادم. اما هر چه بزرگ تر میشوم و رقم سال هایی که در دنیا زندگی کردم بیشتر می شودبیشتر میخواهم که راجع به زندگی ام چیزی ننویسم نه اینکه موضوعات یا بالا پایینی های کمی داشته باشد نه فقط دوست ندلرم با یاد آوری تلخی های گذشته کامم را تلخ و با یاد آوری شیرینی های زندگی ام در گذشته حسرت روزهای رفته را بخورم!
کتاب شدن میشل اوباما
خیلی خاطره نویسی را دوست دارم و همیشه فکر میکنم دارم فیلمنامه مینویسم. همیشه خاطراتم را در قالب یک فیلم میبینم و دوست دارم این کار را بشدت پیگیری کنم، چون گمان میکنم کتاب و فیلمنامه خوبی از آب در بیاد. فکر میکنم هر زندگی میتونه مثل یک فیلمنامه و یا کتاب خاطرات نوشته بشه و بسیار جذاب و مفید باشه. کتاب فیلم نامه تو خونه زیاد داریم و من زیاد نخوندم.
کتابهای موجود در منزل:
۱. سگ کشی. بهرام بیضایی
۲. مسافران. بهرام بیضایی
۳.اجاره نشینها. داریوش مهرجویی
۴. پرده خانه. بهرام بیضایی
۵. سه بر خوانی. بهرام بیضایی
۶. دستفروش. ابراهیم نبوی
تمرین ۱:
خیلی خیلی دوست دارم. حتی چند باری هم دست به این کار زدهام. اما مواجه شدن با گذشته خیلی ترسناک بود. مجبور بودم انبار خاطراتم را تکان بدهم و از زیر خروارها خاک، فراموش شدهها را دوباره زنده گردانم. اما روزی دوباره این کار را خواهم کرد. به نظرم زندگی من به عنوان یک دختر معمولی از قشر طبقاتی معمولی که سالها تنها جنگید و هزاران هزار مدل شغل، رابطه، دوستان، سفر و … را تجربه کرد و گاهی بر قله نشست و گاهی بر کمای افسردگی فرو رفت، میتواند جذاب باشد. دختری که همیشه حتی قلههای موفقیتهایش چند آسمان با خواستههای بسیار سادهاش در زندگی فاصله داشت.
تمرین ۲:
سنگی بر گور
روزها در راه
امیل زولا
پوشکین
تاحالا به این موضوع خیلی جدی فکر نکردم چون فک میکنم داستانهای نو ذهنم جذابتر از زندگی نامه خودم هستش.البته شاید زندگی منم یه جذابیت هایی واسه نوشتن داشته باشه ولی خیلی جدی بهش فک نکردم البته تمرین صفحات صبحگاهی که انجام میدم خیلی نزدیک به زندگی نامه هست چون تقریبا اتفاق روز قبل و اتفاقاتی که قراره پیش بیاد رو مینویسم
تمرین سیزدهم
بله دوست دارم زندگی نامه ام را بنویسم،البته هر روز این کار را انجام می دهم.ولی گاهی از این که آنها را روی کاغذ می آورم می ترسم که کسی آنها را بخواند و از دلم و رازهایم آگاه شود و من دیگر رازی نداشته باشم و همه از اشکها ولبخندهایم آگاه شوند دیگر نتوانم مثل قبل زندگی کنم.ولی دوست دارم زمانی زندگی نامه خود را به کتاب تبدیل کنم که به بزرگترین موفقیت های زندگی ام رسیده باشم و حرفی برای گفتن داشته باشم.
درس سیزدهم – ماه دوم
۱- سؤال این است، دوست دارید زندگینامهی خودتان را بنویسید؟ نه دلم نمیخواهد. شاید هم دلم میخواهد. مثل همهی موضوعهای دیگر زندگی، من بین خواستن و نخواستن تاب میخورم. اینکه زندگیات را به کلمه تبدیل کنی و روی کاغذ پهن کنی و دیگران تو را بخوانند، درست مثل این است که در حضور جمع عریان شوی. زخمهایت را دیگران ببینند. اشکهایت را نظاره کنند. زخمهایی که هر آدمی دارد و پنهان میکند تا زشت و آسیبپذیر و شکننده به نظر نرسد. از طرفی دوست دارم زندگیام را به کلمه تبدیل کنم برای حس بقا و جاودانی که خواست من است. به گمانم خواست همهی انسانهاست. الواح گلی و نقشهایی که در غارها یافتهایم، نشان میدهد که از دیرباز انسانها در جستجوی جاودانگی بودهاند. از خودشان نقشهایی به یادگار گذاشتهاند تا وقتی جسمشان نیست شد، چیزی از آنها بر جای بماند. ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، اسطورهی گیلگمش بر روی الواح گلی حک شده است. گیل گمش پادشاه اسطورهای شهر اوروک در سومر ، که نیمخدا و نیمانسان است، برای دست یافتن به رمز جاودانگی و نامیرایی عازم سفری دراز میشود. او میخواهد نامیرا باشد. درست مثل خدایان جاودان و همیشگی. او مرگ را و نیست شدن را نمیخواهد.
به گمانم نیاز به ماندن و بودن در سرشت همهی ما وجود دارد. از ابتدا وجود داشته است. اگر بر آن ترس عریان شدن در حضور جمع غلبه کنم، بله دوست دارم زندگینامهام را بنویسم و بمانم. دستکم بر روی کاغذهای سفید و در میان کلمات.
۲- سنگی بر گوری جلال آل احمد
روزها در راه شاهرخ مسکوب
در دامگه حادثه گفتگو با پرویز ثابتی
شدن میشل اوباما
بارها به این مساله فکر کرده ام نه از این جهت که حودشیفته هستم بلکه بخاطر دوران های خاصی که در زندگی تجربه کرد ه ام وبا نوشتن آن ونحوه بازخوردی که داشته ام و اینکه کجا صحیح عمل کرده ام کجا اشتباه و بازتاب آن در آینده چه بوده است ،دیگران را آگاه کنم. البته این را هم باید اعتراف کنم که خود سانسوری هم از عواملی است که مانع انجام این کار است.شاید درآینده زمانی
که بتوانم در قله نویسندگی بایستم این کار را انچام دهم.
2-تذکره الاولیا -زندگینامه جهارده معصوم -من زنده ام -خاطرات بابا نظر
شاید یک روز ،که زندگی خود را تغییر داده باشم و اتفاقات جالب و یا هیجان انگیز یا حداقل پند آموز در زندگی ام رخ دهد ،که ارزش خوانده شدن را داشته باشد، حتماً .
اما به نظرم در حال حاضر چیز زیادی برای نوشتن زندگی نامه ام وجود ندارد. البته منظورم نوشتن از زندگی واقعی ام است.وگرنه که آرزوها و تصورات بر باد رفته ام خود کتاب های بیشماری خواهد شد، اگر نوشته شود.
بله – خیلی دوست دارم روزی بتوانم زندگینامه یا خودزندگینامه خودم را داشته باشم.
ولی الان نوشتن این سبک از کتاب برای من خیلی زود است.
چون فعلا به اهدافم بزرگم در نویسندگی نرسیدم و هر زمانی که در قله موفقیت بودم ، حتمی اینکار را میکنم.
ولی نقطه جذاب زندگینامه من ، بیشتر سختی و تلاشی که برای رسیدن به قله موفقیتم یعنی نویسندگی برتر و خلاق باشد ، است.
مینویسم که از سالها دور از اوایل جوانی در دهه دوم زندگیام ، وقتی مثل مارتین به رویایی نویسندگی فکر میکردم و چطور این راه را با تمام موجهای منفیاش ، روزگار بد اقتصادی شخصی و خانوادگیام و تلاش و تمرینهایی که انجام میدادم.
چه روز و شبهایی را به نوشتن داستان یا متنهای ادبی و جستار ، سپری کردم.
قطعا زندگینامه من پر فروش و جالب میشود.
کتاب زندگینامه :
انسان در جستجوی معنا
سفر به دور اتاقم
من قبل از خواندن این درس از دوره و دیدن مینی کلاس مربوط به این درس، در انتشار و نوشتن یادداشت های روزانه با این جمله از مهران مدیری هم عقیده بودم که می گوید، ” طرف اوج هنرش این است که دود قلیان را حلقه ای بیرون می دهد، حالا می گوید چرا کسی زندگی نامه مرا نمی نویسد؟! ” و فکر می کردم اگر بخواهم زندگی نامه خودم را ( تا اینجایش البته) منتشر کنم، احتمالا بجز خودم و اعضای خانواده و شمار اندکی از دوستانم، مخاطب دیگری نداشته باشد.
قبل تر ها به این هم فکر کرده بودم، که آخر زندگی من اتفاق هیجان انگیزی که خواننده بخواهد با خواندن آن اشک بریزد، از فرط ناراحتی چند شب نخوابد یا اتفاق انگیزه بخش یا خنده داری ندارد که من بخواهم به خودم زحمت بدهم و به نثرتبدیلش کنم.
در دوران مدرسه که نه مدرسه را پیچاندم، نه نظم را بهم نزدم، نه تف توی صورت معلم انداختم و نه… تازه چند اتفاق مهیجی هم که بود، مثلا یکبار با همکلاسی ام زد و خورد داشتیم یا یکبار کلاس یک درس مزخرف را نرفتم تا درس بخوانم، آنقدر در پسش عذاب وجدان و گریه و زاری بود که آدم رویش نمی شود آن ها را به زبان بیاورد.
حالا هم که مثلا یکی دو سالی می شود مدرسه تمام شده، نه کسی عاشقم شده، نه خانه مان حیاط دارد که اگر کسی عاشقم شد نامه آن جا بیندازد، نه از فرط نداری کار های یدی سخت انجام داده ام و نه از بی کسی زیر باران خیس شده ام نه شبی را در خیابان صبح کرده ام و نه هیچی.
اما راستش را بخواهید چند وقتی می شود _ مثلا شش ماه_ که در زندگی ام چیزی را پیدا کرده ام که به شدت ارزش نوشتن دارد آن هم این است که به تازگی حس می کنم چیزهایی را در زندگی می فهمم و احساس می کنم که قبل تر از این هیچ حسی نسبت به انها نداشته ام.
حس های شاعرانه ای که نسبت به طبیعت پیدا کرده ام، مثلا از دیدن یک طلوع خورشید یا ابرهای سفید در آسمان آبی و زلال تهران که کتر دیده می شود یا دیدن آب دریا، حتی همین دریاچه مصنوعی شهدای خلیج فارس تهران غرق در لذت می شوم.
یا احساسی که نسبت به دور و اطرافیانم پیدا کرده ام، مثلا مادربزرگ هشتاد و خورده ای ساله ام که هر بار از خانه شان بر می گردیم، ساعت ها در فکر فرو می روم و دست اخر با چشم هایی تر پنجره را باز می کنم و برایش بوسه ای می فرستم وحواسم هست سری بعدی که میبینمش محکم تر در اغوشش بگیرم و بیشتر ابراز محبت به او کنم تا روزی نرسد که این حجم از احساسات را با سنگ قبری در میان بگذارم که نه لبی دارد که لبخندی تحویلمان بدهد و دستی دارد که دلم را به گرمی اش خوش کنم. یا مثلا در مقابل پیام دوستانم که فیلم های خنده دار اینستاگرام را برایم می فرستند یا این عکس نوشته هایی که مثلا می گوید هیچ کس رفیق دوران دبیرستان نمی شود، قبلا ها یک قلب می فرستام یا نهایتا یک مرسی می گذاشتم و تهش یک گلی بوته ای چیزی می گذاشتم و می فرستام، اما امروز تمام حسی را که از آن پیام گرفته ام می نویسم یا طی یک پیام صوتی به دوستم می گویم که چقدر از دیدن پیامش خوشحال شده ام و چقدر دلم برایش تنگ شده…
این است که به تازگی حس میکنم از زندگی چیزی را می فهمم که همه نمی فهمند، بخاطر همین می نویسمش.
همیشه آرزویم بوده است که مجموعه عکس هایم، تمام زندگی ام، تمام حرف هایم با دنیا باشد. از زیبایی ها بگویم و در قاب یک عکس جای دهم. شاید نوشته زیر هر عکس زندگی نامه ام باشد.
درس سیزدهم ماه دوم
زندگینامه
اگر خودشیفتگی تلقی نمیشود باید بگویم بارها پیش آمده که قصد نوشتن زندگی نامه خود را داشته ام. من به سبب تحصیل در شهری دیگر و سفرهای بیشمار در سالهای طولانی و برخورد با آدمهای زیاد که هر کدام سرنوشت و ماجرایی متفاوت و پر فراز و نشیب داشته اند،حرفهای زیادی برای نوشتن دارم. تجربه ها و مشکلات و پیشامدهای زیادی را پشت سر گذاشته ام که شاید بیان آنها و راهکار و اتفاقهای پس ازآن یک تجربه محسوب شود. تجربه ای که شاید جایی گره از کسی بگشاید. زندگینامه ها را دوست دارم چون تصویر یک واقعیت هستند که اتفاق افتاده و اثرش خیالی نیست.
کتابهای من در این زمینه:
_ سنگی بر گوری
_ تذکره الاولیا
_زندگینامه چهارده معصوم
نوشتن زندگي نامه ي خودم بارها به ذهنم رسيده است ،البته نه به عنوان زندگي نامه بلكه به عنوان رمان .
اما يك جاي كار مي لنگد ،نميدانم آخرش چه مي شود ،شايد بايد آخرش را آن طور كه آرزو دارم تمام كنم و يا اينكه بگذارم به آخرش برسد.ولي باز هم مبهم است كه پايان اين داستان چه مي شود ،آيا باز مي ماند ؟يا همان طور كه انتظار دارم تمام مي شود ؟
اما اگر بخواهم سال هايي از زندگيم را به عنوان زندگي نامه بنويسم با اطمينان
مي توانم بگويم پر است از راه و
بيراه هايي كه تبديل به تجربه ها و درس هايي شده است كه اكنون
نتيجه اش چيزي نيست جز خودشناسي و آگاهي .به گمانم بزرگترين و ارزشمندترين دست آورد هر كسي در اين دنيا همين خود شناسي است كه به جرات مي توان گفت بيش از نيمي از مردم به اين مرحله از زندگي نمي رسند و در
نا آگاهي روزگار سپري مي كنند و اسمش را گذاشته اند زندگي در حالي كه فقط روزمره گي كرده اند ،كاري كه خودم هم سال ها كرده ام ،اما بايد بدانيم آگاهي راهي است تمام نشدني و هر روز تشنه تر از روز قبل بايد خواستار آن باشيم .
بايد يك اعترافي كنم بايد بگويم تا به الان من طوري زندگي كرده ام كه ظاهر زندگيم با باطن زندگيم زمين تا به آسمان متفاوت است و اگر روزي كسي كه مرا مي شناسد داستان زندگيم را بشنود قطعا گمان مي كند خيال پردازي كرده ام كه گفته هايم جذاب به نظر بيايند .نه كه بخواهم بگويم كار درستي كرده ام ولي يكي از خصلت هاي مهم من اين است كه كسي از تلخي ها و سختي هاي زندگيم با خبر نميشود و هميشه روي خوش،مرتب ،اتو كشيده و بدون درد و رنجم را به نمايش گذاشته ام .كار سختي است اما مرا راضي نگه
مي دارد شايد به خاطر همين است كه فكر مي كنم زندگي نامه ام
مي تواند جالب باشد اما از طرفي براي كسي كه سال ها روي سخت خود را پنهان كرده است نوشتن زندگي نامه كمي جرات مي خواهد .
فقط يك كتاب از زندگي نامه دارم و آن هم زندگي نامه دكتر حسابي است .
ماه دوم
تمرین ۱۳
بخش اول
اینکه زندگی نامه ی من برای کسی جذابیت داشته باشد یا نه ، اصلاً معلوم نیست . دوست داشته شدن و جذابیت هر چیزی ، در دید افراد مختلف ، یک امرِ نسبی است و فرمول قاعده خاصی ندارد .
ولی آنچه که مسلم است ، خواندن کتابی که خواننده ، به همراه نویسنده ، قدم به قدم ، لحظه های زندگی را لمس و تجربه کند، برای افرادی که اهل خواندن و تجربه کردن باشند ، می تواند بسیار لذت بخش باشد .
البته نوع نگارش و طرز دیدِ نویسنده ، در بیان این مطالب نقش بسیار مهمی را در جذاب کردن این همراهی برای خواننده ایفا میکند .
در کل ، می توانم بگویم نوشتن زندگینامه بیش از هر عاملِ دیگری ، برای خودم جذاب است .
انگار ، با به ثبت رساندن لحظات زندگیام ، می خواهم خودم را برای همیشه در خاطرات افرادی که آن را می خوانند زنده نگهدارم .
حس می کنم با این کار یک نوع از فناناپذیری برایم مهیا می شود .
همچنین با نوشتن و مرور لحظات تلخ و شیرینِ روزهای گذشته و نگاه مجدد به فراز و فرودهای عمر سپری شده ام ، شاید بتوانم خودم را بیشتر بشناسم .
با ورود به خاطرات و نوشتن آنها ، حس می کنم با فراغِ بال و آسودگی خیال ، افکار و لحظهها را زیر و رو کرده و ثانیه های گذشته را که با عجله رو به جلو در حال دویدن بودم را ، سر فرصت ، مزه مزه می کنم .
اینطوری ، میتوان گفت ، زندگی را دوباره زندگی می کنم ، ولی با تأمل و آرامش بیشتر.
مثل این است که تابلوی نقاشی شدهای از زندگیام را چند قدم دورتر به صورت تمام قد تماشا کنم .
یک جور حسابرسی ، بازدید و بررسی و اینکه الان کجای زندگی قرار دارم ، چه کرده ام ، به چه کار آمده ام .
تا شاید بتوانم خلاها و فرصت های از دست رفته را دریابم .
بخش دوم
زندگی نامه آقای مجتهدی
زندگینامه آقای رجبعلی خیاط
زندگینامه استیون هاوکینگ
زندگی نامه علماء صدر اسلام
نبرد من آدولف هیتلر
زندگی و زمانه شاه
دیدگاه من که در زندگی عمر کردن مهم نیست و آثار ی است که بعد از خود به جای می گذاریم و وتنها چیزی که می مامند محبت و دوستی هوایی پاک است
به نام یگانه معبود بی همتا…
۱: من دوست دارم زندگی نامه خودم را بنویسم ولی از آنجایی که همه چیز با جزئیات در حافظه ام میمانند و مجبور میشوم بنا به اصرار حسی که نامش را نمیدانم ( فقط میدانم حسی از درون به من میگوید: کامل بنویس… کامل بنویس…) تمام جزئیات را بنویسم و فکر میکنم خواندن تمام جزئیات برای خواننده کمی کسل کننده باشد.
فکر میکنم دلیلی اصلی جذاب بودن زندگی من این باشد که زندگی من مثل هیچ زندگی دیگری نباشد.
در واقع هیچ زندگیی مانند آن یکی نیست و همین است که باعث میشود وقتی شخصی دارد از زندگی اش برای ما میگوید ا دوست داریم بدانیم آخرش چه میشود و چه اتفاقی میافتد.
۲: فهرست زندگی نامه های من:
من زنده ام.
زندگی نامه سهرا سپهری.
زندگی نامه پرفسور حسابی.
زندگی نامه نیما یوشیج.
زندگی نامه بو علی سینا.
من چهار کتاب دارم که هر دو صفحه از این کتاب ها راجع به زندگی یک انسان مشهور( نمیتوان گفت بزرگ!)
است ولی نمیدانم آن کتاب ها هم حساب میشوند یا نه.
نوشتن زندگي نامه ي خودم بارها به ذهنم رسيده است ،البته نه به عنوان زندگي نامه بلكه به عنوان رمان .
اما يك جاي كار مي لنگد ،نميدانم آخرش چه مي شود ،شايد بايد آخرش را آن طور كه آرزو دارم تمام كنم و يا اينكه بگذارم به آخرش برسد.ولي باز هم مبهم است كه پايان اين داستان چه مي شود ،آيا باز مي ماند ؟يا همان طور كه انتظار دارم تمام مي شود ؟
اما اگر بخواهم سال هايي از زندگيم را به عنوان زندگي نامه بنويسم با اطمينان
مي توانم بگويم پر است از راه و
بيراه هايي كه تبديل به تجربه ها و درس هايي شده است كه اكنون
نتيجه اش چيزي نيست جز خودشناسي و آگاهي .به گمانم بزرگترين و ارزشمندترين دست آورد هر كسي در اين دنيا همين خود شناسي است كه به جرات مي توان گفت بيش از نيمي از مردم به اين مرحله از زندگي نمي رسند و در
نا آگاهي روزگار سپري مي كنند و اسمش را گذاشته اند زندگي در حالي كه فقط روزمره گي كرده اند ،كاري كه خودم هم سال ها كرده ام ،اما بايد بدانيم آگاهي راهي است تمام نشدني و هر روز تشنه تر از روز قبل بايد خواستار آن باشيم .
بايد يك اعترافي كنم بايد بگويم تا به الان من طوري زندگي كرده ام كه ظاهر زندگيم با باطن زندگيم زمين تا به آسمان متفاوت است و اگر روزي كسي كه مرا مي شناسد داستان زندگيم را بشنود قطعا گمان مي كند خيال پردازي كرده ام كه گفته هايم جذاب به نظر بيايند .نه كه بخواهم بگويم كار درستي كرده ام ولي يكي از خصلت هاي مهم من اين است كه كسي از تلخي ها و سختي هاي زندگيم با خبر نميشود و هميشه روي خوش،مرتب ،اتو كشيده و بدون درد و رنجم را به نمايش گذاشته ام .كار سختي است اما مرا راضي نگه
مي دارد شايد به خاطر همين است كه فكر مي كنم زندگي نامه ام
مي تواند جالب باشد اما از طرفي براي كسي كه سال ها روي سخت خود را پنهان كرده است نوشتن زندگي نامه كمي جرات ميخواهد.
فقط يك كتاب از زندگي نامه دارم آن هم زندگي نامه ي دكترحسابي است .
تمرین ۱۳ از فصل ۲
در گذر زمان و با بزرگتر شدنمان، نگاهمان به زندگیمان عادی میشود، اما هر شخصی زندگی نامه خود را دارد، پر از رنج ها و غمها همراه با شادی ها و هیجانات، گاهی اوقات فکر میکنم که مسیر زندگی یک جاده طولانی میباشد و هر شخصی در گوشه ای از آن در حال حرکت است و اتفاقاتی که برای هر شخص در این مسیر میافتد، برای یکسری افراد مشترک است، اگر بخواهم زندگی نامه خود را بنویسم و به قسمت جذاب آن اشاره کنم ، تلاشم برای زندگی بهتر بود از سنین پایین شروع به کار کردم و همواره به تحصیل اهمیت زیادی میدادم، نیاز مالی خود و خانواده ام به من انگیزه بیشتری برای کار کردن میداد، هر روز به موفقیت فکر میکردم ولی با این حال امروز که در دهه ۳۰سالگی ام هستم، فکر میکنم که باز هم نیاز به پشتکار زیادی دارم، هنوز به رضایت کامل نسبت به خود نرسیده ام، توقع من همیشه فقط نسبت به خودم بالا بوده، تمریناتی زیادی روی خودم انجام میدهم که بهترینم خودم باشم.
1. بله، البته.
به نظر من حتی معمولیترین آدمها هم حرفی برای گفتن دارند.
من خودم همیشه از آدمهای اطرافم چیزهای زیادی یاد گرفتهام.
نکتهی جذاب و حائز اهمیت در داستان زندگی من، پیمودن مسیر توسعه و رشد شخصی بوده که شاید برای خیلیها مفید و جالب باشد. اینکه چطور من ذره ذره تغییر هویت دادم و از یک آدم ترسو و وابسته به فردی شجاع و مستقل تبدیل شدم.
2. متاسفانه کتابی در این زمینه ندارم.
شاید در آینده زندگینامه خودم را نوشتم. در گذشته اشتباهاتی داشتهام که ممکن است اشتباهات خیلیها باشند. به اشتراک گذاشت تجربههایی که برای اصلاح این اشتباهات داشتهام و سختیهایی که در تنهایی کشیدهام شاید باعث شود، کسان دیگری مرتکب این اشتباهات نشوند.
فریبا طاهرخانی
تمرین سیزدهم
برای نوشتن داستان زندگی خودم هیچ جذابیتی نمی بینم چون آن چه که دیدم ودر بهترین دوره وحساس ترین دوره زندگی ام غمی سنگین برایم اتفاق افتاد و بعد آن هم آن چه میخواستم نشد یعنی خداراشاکرم برای همه چیز ولی به هدفی که میخواستم نرسیدم ..وبه همین دلیل خودم دنبال جذابیت های خاص هستم که برای من این گونه نیست
زندگی نامه نادرشاه افشار
تمرین سیزدهم
دوست دارم زندگی نامه خودم را بنویسم به این دلیل که می خواهم جوانان بدانند چه کارهایی می توانستم بکنم ولی نکردم.بدانند که چه فرصت هایی را ازدست دادم و بدون تجربه کردن بیاموزند که از لحظه لحظه زندگیشان استفاده درست کنند.البته فکر می کنم در همه زندگی ها این فرصت های ازدست رفته وجود داشته باشد.پس همه می توانند بنویسند؛بخصوص خانم ها در این جامعه مردسالار.درزندگی نامه اغلب خانم ها می توان متوجه شد که یک زن چطور فرصت هایش را برای دیگران ازدست می دهد.به نظرم زندگی نامه همه می تواند مفید باشد؛چه آن ها که موفق شدند وچه آن ها که از لحظه هایشان به درستی استفاده نکردند.
فهرست زندگی نامه های من
زندگی من_چارلی چاپلین
آقای سفیر_دکترظریف
سنگی بر گوری_جلال آل احمد
رویاهای پدرم_اوباما
کاخ تنهایی_ثریا اسفندیاری
نبردمن_هیتلر
دختر ایران_ستاره فرمانفرماییان
تمرین ۱۳ ماه ۲
۱/
بله – خیلی دوست دارم زندگی نامه ام را بنویسم اما فعلا زود است ولی خیلی اوقات زندگی ام را برای خودم و جلوی آینه مرور می کنم اما چند ماه دیگر یا چند سال دیگر شروع می کنم به نوشتن زندگی نامه ام .
خب من فعلا رویداد بسیار مهمی در زندگیم پیش نیومده البته خب چیز هایی هست که از نظر من خیلی مهم هستن اما قطعا از چشم خیلی خواننده ها خیلی ناچیز به نظر میاد.
۲/
شهریار
قصه ی زندگی رودکی
زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان بزرگ ایران زمین
زندگی نامه ی دانشمندان مخترعان ایران و جهان
بله. البته مقاطعی به انتخاب،
فراز و نشیب ها ،
دوسروزها در راه | شاهرخ مسکوبت دارم.
۱- از فروردین ماه امسال که متوجه بیماری پدرم شدم و تا زمانی که متاسفانه فوت کرد را چند بار به ذهنم رسید که بنویسم اما چون یادآوری دقیق خاطرات آن روزها برایم دشوار است و برخی اتفاقات را آن گونه که بود نمیتوانم نشر دهم از نوشتن صرف نظر کردم و از جهتی دیگر نیز در حال حاظر توانایی خود را از لحاظ نگارشی در حدی نمی بینم که بتوانم حق مطلب را ادا کنم.
به نظرم داستان برای شخصی که به هر نحوی درگیر این بیماری منحوس سرطان است می تواند جذاب و از طرفی دردناک باشد.
۲- فقط یک کتاب در رابطه با زندگی چهارده معصوم در خانه موجود هست که تابحال مطالعه نکردم.
ماه 2 درس 13:
1/ بله. دوست دارم. البته مقاطعی به انتخاب.
2/ نمایش تحول و روند برآفرینی خویشتن در بستر هر تجربه. سیر قدم هایم در بازیابی نگاهم .
3/کتابی ندارم!
ماه دوم:تمرین سیزدهم(بخش اول)
از طرفی دوست دارم زندگی نامه خودم را بنویسم چرا که فکر میکنم بخش های از آن جذابیت داشته باشد ازاین جهت چنین فکری میکنم چون اگر بخواهم از زندگی نامه ام بنویسم شاید جذابیت داستانم، دوستان متفاوتم در طول دوران هنرستان تا دانشگاهم باشد و اتفاقات جالب و دوستانه ایی که در دوران دانشگاه برای من و دوستانم اتفاق افتاده، شاید هم کمی طنز را دست مایهٔ داستان خود بکنم شخصیت ها و روابط دوران دانشگاهم برایم جالب و شاید طنز گانه باشد شاید به دلیل اینکه در دانشگاه هنر درس خوانده ام و روابط دوستانه تر و اتفاقات جالب تر را از سر گذرانده باشم البته گاهی اوقات هم فکر میکنم زندگی نامه ام چندان برای دیگران جالب نباشد اما اگر بخواهم زندگی نامه ام را بنویسم قطعا بافکر درست و حساب شده این کار را خواهم کرد…
(بخش دوم)
کتاب های من:
۱)راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن/ملیسا هلسترن/ترجمهٔ یاسمن رضایی
۲)غذا،دعا،عشق/الیزابت گیلبریت/ترجمهٔ ندا شاد نظر
۳)در قلمروی پادشاهان/کارمن بن لادن/ترجمهٔ علی رضا میر اسدالله
۴)حرمسرای قذافی/آنیک کوژان/ترجمهٔ بیژن اشتری
۵)خانوم/مسعود بهنود
۶)عزیز جان/ناهید گلکار
تمرین سیزدهم نوشتن زندگی نامه
نوشتن ریزِحوادث زندگی، احساسات و تمایلاتی که در دورههای مختلف زندگی تجربه کردهایی، میتواند در درجهی اول برای خودِ آدم پرفایده باشد، زیرا آن زمان که فشارهای روحی و عصبی من را به ورطهی افسردگی، ناامیدی میاندازد نوشتن میتواند بسیار زیاد موثر باشدو فشار را کم کند از این رو نوشتن زندگینامهام را دوست دارم و شاید یک روز بهطور جدی به نوشتن و انتشار آن اقدام کنم البته با نامی مستعار که خب این گزینه ممکن است اصل نوشتن زندگینامه و انتشار آن را زیر سوال ببرد وقتی که نام آن مشخص و معلوم نیست.
البته زندگیِ آدمها قصههای مشترکی دارند که به شکلیهای متفاوتی اتفاق افتاده است که شنیدن و خواندنش برای دیگران میتواند جذاب باشد.
مثل داستان زندگی مادربزرگم که در زمان جنگ جهانی دوم دختری نوجوان بوده و از سربازان روس و غارت دکانها و آذوقهی مردم خاطرات زیادی برای گفتن داشت
و دربارهی زندگی خودم ، به عنوان یک معلم در ارتباط با محیط کار و دانشآموزانم قصههای جذابی برای گفتن و نوشتن هست که اگر در قالب زندگینامه منتشر شود میتواند خواندنش برای مخاطب خالی از لطف نباشد.
ماه دوم: تمرین 13 – قسمت اول: دوست دارید زندگینامه خودتان را بنویسید؟ به نظرتان دلیل اصلی جذابیت زندگینامه شما چه می تواند باشد؟
راستش دوست ندارم زندگینامه ام را بنویسم چون آنقدر دست خوش فراز و نشیب روزگار شده ام، با وجودی که هر بار هم دن کیشوت وار و قهرمانانه از پس آن ها بر آمده ام، توان جسمی ام را مایه و هزینه کرده ام که حتی اگر این پیشرفت ها برای دیگران و آیندگان درس عبرت باشند و مورد احترام ولی برای خودم طعم تلخ دهن کجی به خودم را به همراه دارد. مثلا جذابیت داستان زندگی من می تونه صبر و تحمل زیاد من برای خواننده باشد مگر نه که صبر یعنی تحمل سخت، خوب پس من تحمل غیر قابل تصور از جسم مادی ام را کرده ام. جذابیت دیگرم عبارت ” هم به قول ناهید، شُکر است”. شُکر که از شش فرزندی که به عنوان زائو زائیدم چهار تای آنها چه به صورت جنین چهار ماهه و جنین نه ماهه و کودک 6 ساله ام فوت شده اند و دوباره یعنی بعد از هر زایمان و یا تصادف تحلیل جسمی و به دنبالش تحلیل روحی داشته ام و هر بار له شده ام روی زمین و خودم را به زور خوردن روزی سی قرص ایستاده نگه داشته ام و هر بار نیمه پر لیوان را دیدم ( بچه ای که برایم مانده بود) شاید زندگیم از نظر تاج قربانی که به سرم گذاشته بودم که آن هم خواسته یا ناخواسته بوده برای دیگران جذاب باشد و یا شاید به دنبال خودشناسی و رسیدنم به باغ زیبای روحی و یافتن بهشت گمشده ام برای دیگران زیبا باشد. ولی اونی که بعدها شاید زندگیمو بخواند نمی داند که این باغ را در پستوهای پیچ در پیچ قایم کرده بودم از ترس بهشت دزدان رند زمانه… هر چه نالیدم جدی نگیرید… در کل خودم را در داستان هایم نوشته ام آنجا که خانه دوست است…
چرا هر بار به آینه نگریسته ام، بی اراده از دیدن اندرونم لبخند زده ام. اینم یه دلیل جذابیت زندگی ام: ناهید خندان…
چرا نتوانسته ام لبخند چهره ام را مثل آن بهشت نیز پنهان کنم؟
_میدونم… میدونم… اون ته آینه همیشه تو رو دیده بودم. خدایی که فاتحانه به فرزندت تبسم کرده ای یعنی که تو جانشین و وارث من به روی زمینی… باشه باشه به قول ناهید: تسلیم تسلیم.
ماه دوم: تمرین 13 – قسمت دوم: فهرست کتابهای زندگینامه در کتابخانه تان:
_ سنگی بر گوری( جلال آل احمد)
_ زندگینامه هایی که خوانده ام ولی فعلا در کتابخانه ندارمشون: زندگینامه حضرت محمد- زندگینامه حضرت ایوب-
_ پیر ماهان (شاه نعمت الله ولی)
_ آفتاب شوشتر( زندگینامه حاج شیخ محمد تقی شیخ شوشتری)
درس سیزده
تمرین ۱
تا به حال به فکر نوشتن زندگی نامه خودم نبوده ام. اما نوشتن رمانی از زندگیم همیشه برای خودم جذاب بوده و حتی اطرافیانم معتقدند که رمانپر فروشی خواهد شد. اما تا امروز که برای نوشتن آن اقدامی نکرده ام.
۲_در فضای مجازی زندگی نویسندگان را خوانده و می خوانم. اما در کتابخانه زندگینامه ندارم.
تمرین سیزده ماه دوم
۱.
بله من بسیار علاقه مندم زندگی نامه ام را بنویسم و اگر بخواهم زندگی ام را با جزئی از جزئیاتش بنوسیم چندین کتاب خواهد شد .
به نظرم زندگی تمام انسان ها ، دارای فراز و فرود است و این سبب جذابیت زندگی نامه ی هر شخصی خواهد شد . تنها لازم است خوب بیان شود . ساده ترین اتفاقات اگر هنرمندانه نوشته شوند داستانی جالب خواهند بود . نمونه های زیادی خوانده ام که محتوای کلی داستان بسیار ساده است و تنها به دلیل نوع نگارشش مورد توجه قرار میگیرد .
در تصور من ، بهترین دلیل برای جذابیت زندگی نامه ام ، نوشتن ان به دست خودم است . چرا که خود ، آگاه ترین شخص به جزئیات هستم . من ، زندگی نامه ام را زندگی کرده ام .
۲. کتاب های زندگی نامه
زنی که مهم نبود
شدن
ماه دوم-تمرین سیزدهم-بخش دوم
فهرست زندگینامه های یک آرینا!
-عطر سنبل،عطر کاج-فیروزه جزایری دوما
-خاطرات سفیر-نیلوفر شادمهری
-در گرگ و میش راه -زینت دریایی،ابراهیم مختاری
-زنان پیشرو-الهام نظری،گلچهره سهراب
ماه دوم-تمرین سیزدهم -بخش اول
من جزآن دسته محدود از نویسندگانی هستم که دوست ندارم زندگی نامه خودم را بنویسم یا دیگری زندگی نامه من را بنویسد ،هرچند که خودم علاقه قابل توجه ای به مطالعه زندگی دیگران و شاید اگر فرصتی پیش بیاید نوشتن زندگی نامه شان دارم .
این مانع نمی شود که تمرین را ننویسم خدارا چه دیدید شاید من هم یک روز زندگی نامه خودم را در قالب طنز نوشتم .از نظر من چیزی که فردی را خاص می کند یا بهتر است اینگونه بگویم زندگی فردی را خاص می کند آدم هایی است که با آن ها در ارتباط بوده وهست. چون تکامل شخصیت انسان در گرو ارتباط او با یگران است ،پس فکر می کنم قسمت بزرگی از زندگینامه من صرف آدم هایی بشود که تغییرات بزرگ و مهمی را در زندگی من رقم زده اند یا درسی هرچند کوچک به من داده اند.
فکر می کنم یکی از دلایل جذابیت زندگی من ،تنهایی من است ،تنهایی درونی که هرچند در جمع های بزرگ و مفتخری هم قراربگیرم چیزی از او کاسته نمی شود و همین تنهایی است که باعث به وجود آمدن خیلی از احساسات،عواطف،واکنش ها،تصمیم های من شده است و می شود گفت درخت زندگی من بر روی ریشه هایی چنان عمیق از تنهایی رشد کرده است که به این آسانی خشک و آفت زده نمی شود .
قسمت دیگری از زندگی ام که علاقه بسیاری به آن دارم رویاها و تخیلات و تصورات ذهنی من است .قسمتی بسیار نورانی در عمق تاریکی های وجودم که من را همچنان سراپا نگه می دارد ،هنوز هم کاری می کند که تلاش کنم، حتی اگر هزاران بار متوقف شوم و هنوز هم کاری می کند که بجنگم و به راحتی از چیزی که می خواهم دست نکشم و برای آینده ای بهتر برای تمام کسانی که می شناسم یا نمی شناسمشان بجنگم .
و شاید دوست داشته باشم در آخر درباره آرینا کسی بنویسد،آرینایی برخلاف ظاهر آرام و ساکتش ،رویاهایی پرهیاهو درونش جاری بود .
تمرین 13
بخش اول
فعلا برای فکر کردن به اینکه زندگی نامه ام را دوست دارم بنویسم یا نه زود بنظر می رسد. شاید بعد ها بدم نیاید که هر چه تجربه کرده ام ثبت کنم. اما الان اصلا برایم جذابیت ندارد. بیشتر زندگی نامه اطرافیانم را برای نوشتن ترجیح می دهم. شاید هنوز آنچه باید اتفاق بیفتد در من رخ نداده
بخش دوم
سنگی بر گوری جلال آل احمد
۱_خیر_نوشتن زندگی نامه ام تنها برای خودم جذاب است.خواندن زندگی نامه بزرگان تاریخی ، هنری ، علمی یا هر کس که تاثیری بر روند زندگی بشر یا روی افکار و روح ادمی میگذارد تاثیر گزار و الهام بخش است .زندگی افراد مشهوری که در زندگی با مسائل و مشکلات زیادی رو به رو بوده اند و سختی هایی را به جان خریده اند سپس از دل مشکلات برای خود راه هایی ساخته اند و توانسته اند به اهداف خود برسند امید را دل دل ما زنده می کند و به ما درس های بزرگی میدهد . خواندن زندگی نامه اموزنده است. اما من برای نوشتن زندگی نامه زندگی تکراری ای داشتم و شاید برای دیگران جذاب به نظر نیاید .
سلام بر استاد عزیز و پرانرژی
تمرین۱۳
بله بسیار دوست دارم زندگینامهی خودم را بنویسم. و حتماً به مرور این کار را انجام خواهم داد. دلیلش را هم فراز و نشیبهای روحی فراوانی میدانم که خواسته و ناخواسته برایم پیش آمده است.
زندگینامه بتهوون. ۴جلد. رومن رولان. ترجمهی دکتر محمد مجلسی
زندگینامه لئوتولستوی: رومن رولان
گلگشت خاطرات. ایرج پزشکزاد
نقشهایی به یاد: احمد اخوت
سنگی بر گوری: جلال آلاحمد
روزها در راه: شاهرخ مسکوب
در حال و هوای جوانی: شاهرخ مسکوب
تمرین درس سیزدهم: زندگینامه
س۱: دوست دارید زندگینامهٔ خود را بنویسید؟
فکر میکنید دلیل اصلی جذابیت زندگینامهٔ شما چه میتواند باشد؟
ج: این کار را در بخشی از کتابی که قصد نوشتنش را داشتم انجام دادهام و دلیل اصلی این کار ابتدا تخلیهٔ هیجانی و برونریزی خشم رو به انفجارم بود ولی بعدها متوجه شدم که این نوشتهها میتواند راهنمای خوبی باشد برای اشخاصی همانند من که ابتدا توسط دیگران و سپس به دست خودشان، در بنبستها و محدودیتها، سالها دست و پا زده و هنوز هم توان و شجاعت کافی برای خارج شدن از انزوای درونی و بیرونیشان را ندارند. احساس میکنم نوشتن سرگذشت به ظاهر سادهام، برای بسیاری از اشخاصی که گرفتار روزمرگی ها و خوددرگیری های بیپایانشان هستند یا از مشکلی حاد یا بغرنج همانند من رنج میبرند و خود را بیچاره و ناتوان از نجات خویش میبینند میتواند راهگشا یا دستکم امیدبخش باشد.
۲- لیست زندگینامههایی که دارید را بنویسید.
زندگینامهُ آلبرت انیشتین دانشمند پر افتخار اثر آماندا دورینگ تورویل – زندگینامهٔ الکس فرگوسن – زندگینامهٔ کوروش کبیر –
تمرین ۱۳
بدم نمیاد یک روزی دست به همچین خبط بزرگی بزنم، چون فکر میکنم اتفاقات عجیب و جالبی که توی زندگی تجربه کردم، ارزش نوشتن و خوندن داشته باشه.
-« گلگشت خاطرات»، ایرج پزشکزاد
– « چادر کردیم رفتیم تماشا»، ویرایش زهره ترابی (سفرنامه)
– « خانم فردا کوچ است»، ویرایش زهرا صالحیزاده (سفرنامه)
تمرین سیزدهم
منعلاقهزیادی به زندگی نامه نوشتن دارم وبیشتر دوست دارم زندگی افراد دیگری را بنویسم از جمله مادرم که الان هم هزار کلمه های هر روزم را ختصاص دادم به ان . مادرم خیلی این کارر رودوست داشت همیشه دلش میخواست که داستانش نوشته بشود از خیلی وقت پیش تصمیم داشتم این کاررا بکنم احساس میکنم یک جور ادای دین است از انجایی که زندگی سختی داشت وانسان بزرگی بود . دلم میخواست که وقایع زندگیش به شکل زیبایی ثبت بشود و شاید خیلی خوب از اب درنیاید حداقل برای نوادگان خودم یک یادگاری از زندگی جده اشان به جا میماند وروح اوهم شاد میشود و کاردیگری که خیلی دلم میخواهد بکنم این هست که زندگی یک استاد بزرگ معنوی را به صورت کهن نویسی شاید به سبک تذکره الاولیا بنویسم امیدوارم روزی توان این را داشته باشم .
اگر زندگی نامه شخصی خود را بنویسم شاید بعضی از سالهای آن قابل چاپ نباشد ، و به عنوان یک رمان تخیلی شناخته شود چون بعضی از اتفاقاتی که برایم افتاده است غیر قابل باوراست ، به طوریکه گاهی خودم هم به انها شک می کنم . اما متاسفانه حافظه خیلی خوبی ندارم و شرح اتفاقات زندگیم در گذشته با جزئیات به نظر برای غیر ممکن می اید.
بله من دوست دارم زندگینامه خودم را بنویسم .
اگر خودم را جای خوانندهی زندگینامهام بگذارم، بنظرم خواندن خودزینامهی من تا پیش از 32 سالگیم سرگرم کننده و لذتبخش و از 32 سالگی به بعد که در مسیر خودشناسی قرار گرفتم، الهام بخش است.
کتاب گلگشت خاطرات و جنگجوی عشق را میتونم از کتابهای کتابخونم در گروه زندگینامه قرار بدم.
در مورد نوشتن زندگی نامه بارها به آن فکر کرده ام اما جرات نوشتن ان را نداشته ام. شاید برای نوشتن ان ذهنی خلاق و ماهر نیاز داشته باشد که احساس می کنم هنوز ان گونه که باید و شاید اماده نوشتن نباشم. دلیل اینکه دوست دارم زندگی نام ام را بنویسم این هست که اتفاقات خاصی در زندگی ام از کودکی رخ داده و همه آن ها می تواند یک کتاب داستان باشد و از همه مهمتر موفقیت در درس و دانشگاه بود در حالی که در دوره دانش اموزی توفیق چندانی در درس نداشتم
تمرین درس 13 ماه دوم
بله دوست دارم زندگی خودم را بنویسم، فراز و فرودهای زیادی را دارد، هم از لحاظ زندگی خانوادگی، هم از لحاظ زندگی کاری، هم از نظر ناکامی عاطفی و ارتباطی، از نظر نگاه معنوی و حسی به دنیا به نظرم هر یک از این موارد برای خودش فصلی مجزاست با روایت های خاص خود.
یادم هست زمانی، در جایی خواندم، کتاب یکی از نویسندگان، مرجعی برای علم روانشناسی شده ، فکر می کنم روایت این زندگی هم در خودش نکاتی را دارد که برای مخاطب می تواند ارزشمند باشد.
کتاب : دختری از ایران، خاطرات سَتّاره فرمان فرمایان( مادر مددکاری اجتماعی ایران)
کتاب استاد عشق (زندگی پروفسورحسابی)
کتابی در رابطه با زندگی مریلین مونرو
تمرین 13 ماه دوم
یکی از سبکهای مورد علاقه¬ام در کتابهایی که می¬خوانم خودزندگینامه¬نویسی است. بیشتر آن چیزهایی که خواندم هم تاریخی بود. شخصیتهای تاریخی که زندگی پر از حوادث و تجربه¬های مختلف و گوناگون را از سر گذارنده بودند، از زندگیشان نوشته¬اند و با خواندنش آدم را می¬برند به همان سالهایی که زندگی کرده¬اند. با خواندنشان آن شخصیتها برایم ملموستر و آشکارتر می¬شد و تاریخ را اصولا از راه خواندن زندگینامه دوست داشتم و نه چیز دیگر. گاهی حسرت آن همه تجربه¬های مختلف را نیز داشتم. زندگی من پر از اتفاق خارق¬العاده نبود، یک فرد عادی بودم، و بعید می¬¬دانستم که بتوانم بر تاریخ اثری بگذارم یا نامی از من بماند. و هیچوقت به این فکر نکردم که زندگینامه¬ام را بنویسم.
چند روزی به این تمرین فکر کردم و به خودم و کارهایی که کرده¬ام و دستاوردهایی که داشته¬ام فکر کردم. شبیه این بود که بخواهم فکر اولیه یک داستان را بنویسم اما هیچ ایده¬ای نداشتم. اما بعد از چند روز یادم آمد که من در یک برهه از زندگی چگونه خودم را از دست دادم و همه چیز برایم بی¬معنا شد و دنبال همان عناوین و افتخاراتی بودم که جامعه برایم تعریف کرده بود و بعد از آن دوره هم بیماری خیلی سختی گرفتم. وقتی در مسیر درمان پیش می¬رفتم متوجه شدم که چقدر بی¬حس شده¬ام و چقدر خودم را از یاد برده بودم و در این مسیر بود که تصمیم گرفتم که خودم را پیدا کنم. راهی که برای یافتن خودم طی کردم همان چیزی است که در زندگینامه¬ام می¬خواهم بنویسم. من واقعا آدم شاد و صمیمی بودم، در محیطهای مختلف راحت بودم اما روزی که به خودم نگاه کردم یک آدم جدی و غمگین بودم. دیگر به راحتی نمی¬تونستم بخندم و خیلی از جاهایی که می¬توانستم به آن سفر کنم را به اسم خیلی از کارها سفر نکردم و زندگی یک بعدی را تجربه کردم. تا اینکه یک روز کسی در درونم محکم پایش را به زمین زده بود و نمی¬خواست دیگر آن کارهای همیشگی را انجام دهد و یک کشمکش درونی بین من و خودم آغاز شد.
اما دوست دارم زندگینامه¬ام در کنار تجربه¬ها و خاطرات فردی به بیان مسائل اجتماعی نیز بپردازد. زندگی خودم را در بستر حوادث اجتماعی روایت کنم و لابلای حوادث بزرگی که تیتر روزنامه¬ها می¬شود زندگی آدمهایی که این حوادث را تجربه می¬کنند نیز بیان شود.
از یک زاویه شاید بشود گفت داستانها و رمانها هم زندگینامه¬ی کسانی هستند که نمی¬شناسیمشان. کسانی که فکر می¬کنیم واقعی نیستند اما می¬توانند باشند و تجربه¬هایی از زندگیشان را در اختیارمان بگذارند.
بخش دوم:
این کتاها را بصورت pdf دارم:
کهن دیارا فرح پهلوی
چهره¬ها در آینه اشرف پهلوی
پاسخ به تاریخ محمدرضا شاه پهلوی
نبرد من آدولف هیتلر
خاطرات ثریا پهلوی به قلم خودش