کتاب‌های آموزش نویسندگی

چند نکته:

  1. دربارۀ آموزش انواع نوشتن کتاب‌های گوناگونی وجود که ما در جای‌جای دوره، بسته به محتوای درس‌ها، به نمونه‌هایی از این کتاب‌ها اشاره خواهیم کرد.
  2. همین حالا هم برای آشنایی با انبوهی از کتاب‌های آموزش نویسندگی می‌توانید به این فهرست نگاه کنید: کتاب‌های آموزش نویسندگی

بیش از چهل سال است که از هرمز شهدادی هیچ اثر تازه‌ای منتشر نشده؛ اما با چاپ دو اثر در حدود 40 سال پیش، «یک قصه قدیمی» و «شب هول»، احتمالاً نام او برای همیشه تاریخ داستان‌نویسی ایران ماندگار خواهد بود.

و اینبار به سراغ یک جستار آموزنده از هرمز شهدادی می‌رویم. در این جستار نکات ارزندۀ بسیاری دربارۀ نثر داستانی وجود دارد که توجه به آن‌ها می‌تواند سطح نگارش شما را ارتقاء دهد.

جستار هرمز شهدادی: نویسندۀ منتشر | جستاری از هرمز شهدادی

[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:

  1. یکی از نکات مهمی را که از جستار نویسندۀ منتشر آموختید، در بخش تمرین‌ها بنویسید.
  2. نگاهی به کتاب‌های خودتان بیندازید و فهرستی از تمام کتاب‌هایی که دربارۀ آموزش نویسندگی دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک می‌کند تا در طول دوره فهرستتان را کامل‌تر کنید.
    فهرست خودتان را در بخش تمرین‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

 

[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | آموزش نویسندگی | نقد ادبی:

ایرانی:

باغ در باغ | هوشنگ گلشیری

بوته بر بوته | قاسم هاشمی‌نژاد

چرا نویسندۀ بزرگی نشدم؟ | بهار رهادوست

خارجی:

حق نوشتن | جولیا کامرون

جادوی بزرگ | الیزابت گیلبرت | کتابسرای تندیس

درسگفتارهای ادبیات روس | ولادیمیر نابوکف

درسگفتارهای ادبیات اروپا | ولادیمیر نابوکف

85 پاسخ

  1. تمرین اول) در شروع این جستار تصمیم گرفتم اسم جستار را به مقاله تغییر دهم.آخر خود نویسنده هم اظهار داشته بود که یک مقاله نوشته است. اولین چیزی که توجه مرا بر خود جلب کرد محتوای نوشته شده در جستار بود که دربارهء آن خواهیم نوشت. دومین پدیده ای که توجه مرا جلب کرد میان تیترها بود که خواندن متن را سهل الوصول کرده بودو طولانی بودن این جستار را تحمل پذیرتر میکرد. اما برویم سراغ نویسندهء منتشر. نویسنده در هر میان تیتری که زده بود، به توضیح نویسندهء منتشر پرداخته بود. نویسندهء منتشر کیست؟ مطابق بر تعریف هرمز شهدادی باید بیان داشت: به کسی که قلم به دست گرفته ومینویسد، نویسندهء منتشر میگویند. نویسندهء منتشر از زمان های هدایت و جما لزاده وجود داشته است. از دهه سی همزمان با وجود چنین نویسندگانی زائیده شده و بر مشخصاتش افزوده میشود.
    میان تیتر یک: نویسندهء منتشر زبان را نمی شناسد
    نویسندهء منتشر به زبانی که در مدرسه یاد گرفته وبا آن انشا نوشته است بسنده کرده و به محض یادگیری نوشتن، زبان ارزش خود را پیش چشم او از دست میدهد و رنگ میبازد. او گاهی زبان و نثر را هم با یکدیگر در می آمیزد. هرمز شهدادی نمونه ای که چنین کاری را در کتاب صدای شیر به ما نشان میدهد:
    آن جا خیس بود، و چقدر علف. شاخه ها قفل هم پنجه در پنجه. وآن سبزینه سقف، درخت وگمار، و پرنده که نمیخواند، و نور که میریخت، و آن نگاه وصدا.
    یا به بخش ابتدایی یکی از قطعه های ابتدایی من که برای مدرسه نویسندگی فرستادم توجه فرمائید:
    ساعت سه شب. یک خیابان خلوت. خسته پس از 12 ساعت کاری شیفتم تمام میشود. تاریکی، مرز اشیا را پنهان میکند…
    میان تیتر دو: اختراع بی مورد
    نویسندهء منتشر، از ترکیبات من در آوردی کلمات در سطح جملات و داستان های کوتاه و بلند خود استفاده میکند.
    برای مثال به این بخش از تمرین داستانک من توجه بفرمائید:
    همیشه قیافهء از خود راضیانه ای به خود میگرفتند.
    به واژهء از خود راضیانه توجه بفرمایید. نمونه ای از یک کلمهء من در آوردی در سطح کار است.
    میان تیتر سه: ساده نویسی مغلق
    ساده نویسی نویسندهء منتشر از فهم مشکلات و عبور کردن از پیچیدگی ها ناشی نمی شود؛ بلکه اساسا نویسندهء منتشر با مشکلی برخورد نمیکند زیرا فقط سطح را میبیند و به جستجوی عمق در روابط و موقعیت ها نمیپردازد.
    برای مثال این بخش از شب های دوبه چی را بخوانید:
    سوز سردی از لای درچفت نشده اتاقک تو میامد و او هرچه خودش را به منقل نزدیک تر میکرد آن را حس نمیکرد تا تن لاغر ومیانه اش را در موجهای ولرم آن غوطه دهد. وآب ساکن میان دوبه واسکله که از صبح تا ظهر آفتاب تابستان روی آن تابیده بود در نظرش آمد.
    میان تیتر چهار: مغلق نویسی ساده
    در ساده نویسی استدلال این است که رابطه ای به ساده ترین صورت با زبان برقرار شود. اما عده ای دیگر از انسان ها به بهانهء برخورد هنرمندانه با زبان، منجر به مسخ زبان شده و صنعت این گروه بر پایهء زینت های افراطی و تجملی وبازی کودکانه با کلمات بدل یافته است. برای مثال به این بخش از حکایت هیجدهم اردیبهشت بیست وپنج درهء نادری توجه کنید:
    …کلمه ای که از پیشانی تو میگذرد وروانه همهمه واوج میشود تا مرا برای سفارش خزانه ی دیرباوری، ازصورا دائمی این گذرنده بر خط زمان، همه جای که همهمه نیست وگریه هست. از اوج کهنه تر، تا صعود، از شرق، گاه طلوع آفتاب، وقت مرگ، هوای گرگ ومیش ریاضت تن میدهد.میدهد ای حضیض خواب شده همه تبارم! ….
    میان تیتر پنجم: شکسته نویسی

    چون نویسندهء منتشر سطحی نگر است، دیالوگ هایی که بیان میکند دیالوگ هایی کاملا عوامانه است که از ساختمان داستان ناشی نمیشود. یعنی دیالوگ هایی که شکسته اند و با ساختمان داستان سازگاری ندارند. لحن شخصیت های مختلف حالتی یکسان دارد. حال داستان هایی را که خوانده اید و در آن لحن های مختلف از شخصیت های مختلف را شنیده بودید به یاد آورید. تماما لحن های کوچه و بازاری وداش مشتی. که نمونه ها در این مورد بسیار است.
    تیتر کامل: نویسندهء منتشر وراج است.
    نویسندهء منتشر راجع به هرچیزی نظر میدهد ودرمورد هر چیزی وهرکسی سخن میگوید. اما او به دقت بررسی نمیکند که چه جزئیاتی لازم است و چه جزئیاتی نالازم. از این رو تمامی متن خودرا چه داستان کوتاه باشد چه داستان بلند، پر از توصیفات غیر ضروری میکند و علتی برای آن ها درنظر نمیگیرد و یا به ارتباط عوامل وعناصر توجهی نمیکند.
    البته بنده گمان نمیکنم صحبت کردن ونظر دادن راجع به هر چیزی بد باشد. زیرا شاهین کلانتری در یکی از لایو های خود از این صحبت کرد که فلان نویسنده در مورد موارد مختلف اعم از سرطان هم جستارهایی نوشته است.
    تیتر کامل: نویسندهء منتشر آشفته ذهن است.
    چنین نویسنده ای چون خوب و بادقت نخوانده، نمیداند از کجا شروع کند، از کجا بنویسد و چگونه تمام کند. چون هیچ گاه به دنبال روابط علت ومعلولی در نوشتهء خود نبوده وهر چیزی را بدون سبب و بدون دقت به کار برده است.

    تیترکامل: نویسندهء منتشر فرزند حرام زادهء عادت ها وقرارداد های بیانی است.
    هرمز شهدادی در این رابطه اذعان دارد که: نویسندهء منتشر در جستجوی عناصر داستانی در آثار پیشین برمی آید، از این رو به مواردی برمیخورد که پیش از او بسیار و بسیار مورد استفاده قرار گرفته است.
    اصلا تا یک جایی هم قبول. همان جایی که گفته بیشتر این گونه داستان ها با وصف شب و غروب دلگیر یا چاشنی جوی آب و این ها شروع میشود. اما از نظر من رونویسی به قصد یادگیری از آثار بزرگان حتما نتیجه دارد. مگر همین جخوف نبود که از روی آثار یکی از نویسندگان رونویسی میکرد؟ به راستی چخوف بود؟شاید هم من اشتباه میکنم.
    در رابطه با عدم درک نویسندهء منتشر از قوانین وچهارچوب های داستان نویسی باید بگویم موافقم. زیرا گاهی اوقات چیزی آدم را به وسوسه وامیدارد. هنگامی که فکر میکنی به قدر کافی ایدهء خوبی را برای نوشتن داستانت پیدا کرده ای و حالا زبان و ساختمان داستان نویسی آنقدر ها هم که باید اهمیت ندارد. در این زمان تو ساختمان و داستان را دو وجه جدا از هم ومستقل در نظر میگیری.

    در سراسر جستاری که از هرمز شهدادی خواندم سعی کردم از آن رونویسی کنم. البته رونویسی که نمیشود گفت. بلکه تلاش کردم تا هرچه از آن برداشت میکرم را با نمونه های ارائه شده در درس بیاورم تا بدین گونه از طریق خواندن جستار، به نوشتن جستار پرداخته باشم. باید گفت این جستار یک نمونهء نقد آثار مختلف را با خود به ارمغان آورده وشجاعت نویسنده در آوردن نمونه ها بی نظیر است. شاید بتوان گفت یکی از موضوعاتی که میشود با آن به نگارش جستار پرداخت همین نقد یک موضوع در آثار مختلف باشد که البته جهان بینی های مختلف و مطالعات بسیار را شامل میشود و ابتدا اید به اصول نقد واقف بود.
    اما من فکر میکنم هر نویسندهء نوپایی به هرحال احتیاج دارد که ابتدا یک نویسندهء منتشر باشد. تا زمانی که سطحی ننگرد، سطحی ننویسد و با کاربرد زبان و جایگاه هرکلمه آشنانباشد، تا کلمات را اشتباه به کار نبرد ابدا یک نویسندهء حرفه ای نخواهد شد. به شرطی که جستار نویسندهء منتشر را بخواند و پتکی توی سرش بخورد که دیگر نوشتن های بیهوده بس است وباید فکری به حال زبان کرد. البته بازهم باید نوشت. و نوشتن را به حساب ندانستن زبان عقب نینداخت. شاید با خود بگویید این خلاف عادت است. زیرا اگر توجه داشته باشید یک کودک 6 یا 7 ساله تا زمانی که زبان را نداند، نمینویسد. اما مگر همان کودک 7 ساله با وجودی که زبان را نمیداند حرف نمیزند؟ درست است بچه ها در ابتدا جای افعال و کلمات را گاهی پس و پیش به کار میبرند و با ساختار دستوری زبان آشنایی ندارند اما هیچ گاه از تلاش خود برای یادگیری زبان باز نمیمانند. زیرا در این صورت، از حرف زدن عقب میمانند.
    در یکی از لایو های شاهین کلانتری شاهد این بحث بودم. و مطلب دیگری را هم بیان کرد: اول فن کلام و بعد فن بیان.

    به عقیدهء من باید بسیار نوشت وبسیار حرف زد تا به زبان رسید. آن وقت زبان خاص خودمان هم شکل میگیرد. اگر بخواهیم بحث زبان را باز کنیم باید به دسته بندی کلی زبان سنتی و زبان مدرن که در کلاس نویسندگی خلاق به آن اشاره شد هم صحبت کنیم. زبان سنتی یا زبان ابزار؛ که زبان را به عنوان ابزاری برای اطلاع رسانی میداند. و زبان مدرن که از پیرایه های مختلف ادبیات برخوردار است.
    خواندن این جستار کمی برایم مشکل بود اما چیزی که خواندن آن را برایم آسان تر کرد همین نوشتن برداشت های ذهنی ام از آن و هم چنین رونویسی بعضی تیترهای آن بود. میان تیتر ها درست مثل پاگردهای یک راه پله، استراحت وتعلیقی برای رسیدن به انتهای متن را ایجاد میکردند. هرچند باید بگویم که جستار آن قدرها هم گیرا نبود اما به لحاظ محتوا و زبان بیان و آوردن نمونه های خیلی خوب کار کرده بود.

    حالا که تمام این متن را نوشتم، متوجه شدم که اصلا زبان خوبی را برای بیان آنچه فهمیدم انتخاب نکره ام. هرچند سعی کردم جستارگونه نوشته شود.از این رو آن را به شکلی دیگر مینویسم.اما مگر من با زبان به طور کامل آشنایی دارم؟
    راستی، هرمز شهدادی اصلا عنوان خوبی را برای این جستار انتخاب نکرده بود. مرد حسابی انتشار کجا و صحبت کردن درمورد زبان و این همه حرف کجا؟ همین باعث شد که از جستاری که خوانده ام دل زده شوم.
    تمرین دوم) تنها کتاب هایی که در زمینهء آموزش نویسندگی دارا هستم: یکی “بنویس تا اتفاق بیفتد| ” و دیگری هم ” بیایید داستان بنویسیم| تالیف مهدی میر کیایی ” است که اولی را یک بار اتفاقی از یک مترجم دیگری خواندم و بسیار روان ترجمه شده بود. اما در ترجمه ای که در حال حاضر از آن دارم برخی مطالب حذف یا به گمانم ادغام شده است. این کتاب دومی هم که با مطالب آموخته در کلاس نویسندگی خلاق کمی شباهت دارد که البته تمام آن را نخوانده ام و یک فصل مرتبط و مربوط به ” حادثه محرک” را خوانده ام.
    فکر میکنم هدف از نوشتن لیست کتاب های مان علاوه بر تلاش بر افزودن آن ها، به همرسانی( دیدن کامنت سایر دوستان وایجاد تعامل) و به هدفِ( محتوای خوب را باید همرسانی کرد) کمک خواهد کرد. همچنین به ما یاد میدهد که دمورد کتاب های خود صحبت کرده و تجربهء مطالعهء خود را در قالب محتوا، منتشر کنیم.

  2. الزاما هر نويسنده اي كه اثرش منتشر مي شود نويسنده ي توانايي نيست.براي اينكه در دام( نويسنده ي منتشر )بودن نيفتيم بايد دوباره ديدن ، خوب ديدن و دوباره تجربه كردن را بياموزيم . نويسنده از واقعيات همانگونه كه خارج از ذهن است بهره مي برد ابتدا آنها را به دقت مشاهده ميكند و سپس در تخيل شكل مي دهد و باز آفريني مي كند.

    صحنه پردازي در رمان
    لوازم نويسندگي نادر ابراهيمي
    تا ميتواني بنويس
    حق نوشتن
    راه داستان

  3. دریافتم با خواندن های بسیار نوشته های این و آن اگر دغدغه ها، مسئله ها و جهان بینی خودش را نداشته باشد یک مقلد گرفتار در اوهام است از واقعیت ها دور است.

    اگرمی توانید حرف بزنید پس می نوانید بنویسید
    نوشتن خلاق
    تا می توانی بنویس
    حق نوشتن
    فقط روزهایی که می نویسم

  4. آموختم:هرگاه نویسنده از واقعیت ،ازهستی،آنگونه که خارج از ذهن است عبور کرد و تجربه ای عمیق از هر لمحه مواجهه با واقعیت داشت و به کمک مشاهده ای دقیق آن تجربه هارادر تخیل باز آفرید و شکل داد و نوشت کار او ارزش هنری می یابد.

  5. در این مقاله هرمز شهدادی معتقد است که داستان نویسی ما هویت تاریخی ندارد و بر گرفته از آشنایی از غرب است.ضابطه بنیادی نویسندگی تجربه، مشاهده وتخیل است.
    وی نویسنده منتشر را شخصی می داند که دارای ویژگی همچون رمانتیک بودن، سطحی نگری(ساده نویسی) از عمق نگاه به رابطه ها و موقعیت ها باز می ماند، اختراعات بی مورد( ابداع کلمات بی معنی)،ناآشنا بودن به زبان و توصیف های بی جا و بی مورد می باشد.
    برای اینکه نویسنده منتشر نباشیم باید خوب ببینیم و تجربه خود را بالا ببریم. با خواندن این متن متوجه شدم برای نویسندگی راه بسیار زیادی پیش رو دارم . به امید این که با کمک شاهین کلانتری عزیز نویسنده خوبی شویم.

  6. متن را دو بار خواندم و احساسي بين تاسف و هراس داشتم،نكندخودم نويسنده منتشر شوم و اساسا چرا بايد متون نويسندگان منتشر چاپ شود، كلمه برداري كردم كلماتي مانند مطنطن يا مغلق نويسي را اولين بار بود ميخواندم ،معاني انها را در واژه ياب جستجو كردم و تصميم گرفتم عميق تر بخوانم و بنويسم و تمام تلاش خودم را بكار گيرم تا تجربه مند شوم و بدل به نويسنده منتشر نشوم .

  7. اولین اصل به زبان و قواعد آن آشنا باشم تا آن را دچار تغییر و تحول نکنم
    هرچیزی ارزش چاپ کردن ندارد
    از وصف های بی خودو بی جا که به اصل داستان مربوط نمی شود بپرهیزم
    هرکسی خودش است مقلدنوشته های دیگران نباشیم
    نویسنده ی منتشر نباشیم تا کسانی که بعد از ما می خواهندنویسنده شوندو استعداد شان را شکوفا کنند با دیدن اثار ما استعداد شان کور شود وآنها هم همان راه مارا درپیش بگیرند
    در نوشتن تخیل داشته باشیم ولی خیال بافی نه
    و مهم ترین اصل آن
    نویسندگی تجربه مشاهده و تخیل است

  8. برای نویسنده شدن سه ضابطه بنیادی لازم است
    تجربه – مشاهده – تخیل
    وهر نوشته ای ارزش چاپ کردن ندارد

  9. متن جالب وآموزنده ای بود نکته مهم وکلی که ازاین نوشته آموختم این بود که برای نویسنده شدن راه طولانی را باید طی کرد وهرنوشته ای ارزش خواندن راندارد، نویسنده شدن قوانین خاص خود رادارد، اینکه هرکس کتابی چاپ کند ودرآن ازسالاد کلمات استفاده کند دلیل برخلق یک اثرهنری نیست برای اینکه بتوان یک اثر هنری واقعی خلق کرد نویسنده باید واقعیات رامشاهده وتجربه کند وبعد با استفاده ازتخیل خود به آن پر وبال بدهد.
    کتاب های شمادرمورد نویسندگی:
    متاسفانه من کتابی دراین مورد ندارم.

  10. باسلام.نکات مهمی که فهمیدم اینکه هرچیزی ارزش چاپ شدنونداره صرفا چون خودشخص قبولش داره دلیل براین نیست که همه خوششون بیاد.واین یک واقعیته هیچ کس دوس نداره کتابی روبخونه که فقط باجملات قلمه سلمبه پرشده وازواقعیت خیلی به دوره خیلی وقتاکتابهای خوندم باهمین جملات که احساس کردم در جای دیگی هم خوندم یادرفلان فیلم خارجی شنیدم جاهایی نویسنده کم آورده ودست به دامن اینطورجمله ساختن شده به قولی آب وتاب داستان خواسته بیشترکنه وبه هرجاسرک کشیده درسالهای اخیر فقرنوشتاری بیشترم شد.کاملا درک کردم که هنوزهیچی نمی دونم وخیلی راه درپیش رودارم..بخش دوم درحال حاظرتنهاکتابی که دارم دراین مورد جریان سیال ذهن ازحسین بیات

  11. سه ضابطۀ بنیادی برای نویسنده: تجربه، مشاهده، تخیل.
    سرانجام نویسندۀ منتشر با کشف شکل نهایی بیان خود به بلوغ می‌رسد
    این دو جمله برای من بسیار اموزنده بود مخصوصا جمله دوم
    نویسنده باید گام به گام پیش برود و بتواند شکل نهایی بیان خود را پیدا کند و این یعنی پروسه نویسنده شدن یک شبه یا یک ساله نیست.

  12. *سه ضابطۀ بنیادی برای نویسنده: تجربه، مشاهده، تخیل.
    *برای آن‌که خود را از چنگال نویسندۀ منتشر برهانیم، باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم.
    این دو جمله نظرم را جلب کرد. اول اینکه ابزار کار نویسندگی تجربه و مشاهده و تخیل است. یعنی یک نویسنده ابتدا باید تجربه های زیادی از طریق مطالعه و نوشتن به دست بیاورد و آنقدر بنویسد که هم قلم قدرتمندی پیدا کند و هم از قالب نویسنده منتشر بودن خارج شود. سپس با ابزار مشاهده و استفاده از تخیل نوشتن را آغاز کند.
    مطلب دوم هم بی ارتباط با مطلب اول نیست. اگر بعد از خواندن نوشته های خود دیدیم که هنوز یک نویسنده منتشر هستیم باید سراغ دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن برویم. این دو راه کار باید آنقدر ادامه پیدا کند که نوشته های ما واقعا اثر یک نویسنده باشند نه یکی از 9 شکل توضیح داده شده برای انواع نویسنده منتشر.
    در کتابخانه ام کتابی مرتبط با این موضوع ندارم.

  13. تکلیف نویسندگی خلاق درس دهم کتاب هرمز شهدادی

    با عرض سلام و ادب و احترام:
    پس از مطالعه جستار کتاب جناب هرمز شهدادی درمورد نویسندگی در ایران، باید بگویم که به نظرمن ایشان دراین مورد این مسئله کمی کم لطفی کرده اند و خیلی از مسائل را اغراق شده و دور ازواقعیت بیان نموده اند. به طور مثال یکی از مسائلی که بیان کرده اند این بود که گفتند: نویسندگی و شاعری در ایران پیشینه تاریخی ندارد و نویسندگان ایرانی آن را از غرب گرفته اند. در صورتی که درگذشته ما شاهد نوشتن آثار و سفرنامه ها و کتب تاریخی و نجوم و علم طب وداستان های تاریخی بوده ایم. چه بسا به خاطر حملات پی در پی دشمنان به سرزمینمان و از بین بردن آثار نفیس . گران بهای ما، هیچوقت به نسل های ما نرسیده است ومن این گفته را قبول ندارم.
    شاید حدود بیست درصد از نویسندگان ما از غربی ها تقلید کرده باشند ولی گفتن این حرف در مورد همه نویسندگان گرامی ما صدق نمی کند. و ما درکشورمان نویسنرگان قابلی داریم. البته که هرکسی سبک نوشتن خودش را دارد و قابل انتقاد نیست.
    البته که به هرز نوشتن و کیلیویی نوشتن هم اشاره کرده اند که بنده درمورد برخی اثار باآن موافق هستم و باید دانست که نشر این آثار به ادبیات نویسندگی زیان خواهد زد.

    کتاب های داستان نویسی من :
    اکثرا از پی دی اف استفاده کرده ام ولی لیست کتبه ای خودم عبارتند از :1- هنر قصه گویی از علی خانجانی
    2-قصه گویی برای کودکان نوشته آرتورروشن
    شهراد دی ماه 99

  14. هرمز شهدادی به خوبی در این جستار دلیل عدم علاقه ام به خواندن ترجمه کتاب های خارجی را به زیبایی هر چه تمام تر روشن ساخته است.چه بسا که من خودم بارها بعد از خواندن کتاب های ترجمه شده،ذهنم دچار انباشت اطلاعات مرتبط و غیر مرتبط،ملموس،نیمه ملموس و اکثر اوقات کاملا ناملموس شده و با این تفکر که شاید این از کم حوصلگی من باشد،کتاب را کنار انبوه کتاب های نیمه خوانده قرارمیدهم به امید آن روز که ان شاءالله یک روزی که حوصله اش را پیدا کردم ،اراده می کنم و آن کتاب ها را تمام میکنم غافل از اینکه عدم آشنایی کامل مترجم با اصول زبانشناسی و ترجمه کلمه به کلمه و تحت اللفظی اش باعث شده مضمون کلی کتاب به طور کلی عوض شود و پیام نویسنده به خواننده نرسد.
    موضوع دیگری که نظرم را جلب کرد قاطعیت کلام شهدادی و دقت او در چینش و طبقه بندی کردن نکاتی است که هر نویسنده یا مترجمی باید به آن توجه داشته باشد و درک این موضوع که یک نویسنده برای اینکه به نویسنده خوبی تبدیل شود باید تا آخر عمرش به خواندن و آموختن مشغول باشد و دچار به رضایت از موفقیت های مقطعی از کارش نشود و از این منظر نوشتن درست مانند مراقبه است و همانطور که مراقبه کننده نباید هیچگاه در دام رضایت درونی اش ازپیشرفت مراقبه نیفتد همینطور نیز باید در نوشتن مراقب باشد تا رضایت های مقطعی او را از مسیر پیشرفت در نویسندگی باز ندارد.همچنین نوشتن مثل تغییر و تحول انسان نیازمند زمان و فرآیند تکاملی است.
    شهدادی بسیار زیبا به ارتباط میان آشفتگی ذهنی و آشفتگی زبانی اشاره کرده است به نحوی که این موضوع تلنگری برای خود من بود مخصوصا زمانی که به سطری رسیدم که میگفت این گروه مردمان را ساده لوح تر از خود می پندارند و آشفتگی های ذهنی خود را در قالب هایی خاص به خورد مردم می دهند.این قسمت از متن من را به فکر فرو برد چرا که پرده از ذهنیت خودبرتر پندار من (بخاطر خواندن کتاب های زیاد ) برداشت و این بخش دوست نداشتنیم را برایم آشکار کرد.
    کتاب بنویس تا برایت اتفاق بیفتد از هنریت کلاوسر

  15. فاطمه محمدی
    با خواندن این جستار و پیش رفتن ،قسمت به قسمت ناامید و ناامید تر شدم. خورده نوشته های من تماما ایرادات نویسنده منتشر را دارد …فکر میکردم با خواندن و الگو گرفتن و نوشتن یک گام پیش می افتم نمی دانستم مرگ خلاقیت همینجاست تا به پایان جستار برسم یخ کردم امیدم به نوشتن داشت میمرد که این جمله های آخر نویسنده نجاتم داد.
    «برای آن‌که خود را از چنگال نویسندۀ منتشر برهانیم، باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم. همان‌گونه که در برخی کارهای نویسندگان جوان (مثلا «گاواره‌بان» از محمود دولت آبادی) این کوشش برای رهایی به خوبی آشکار است.»
    من در کتابخانه ام فقط کتاب هنر داستان نویسی ابراهیم یونسی را دارم که هنوز نخوانده ام.

  16. در جستار نویسنده منتشر واقعا حرف های بسیاری گفته شد و حقیقتا من را ترساند چون باید در نوشته های بسیار دقت خاصی داشته باشم
    بسیار متن اموزنده ای بود

  17. همیشه فکر میکردم هر کسی که بنویسد و شاید کتابی هم به چاپ برساند ، با کار نویسندگی به کلی آشنایی داشته و نویسنده ای ماهر است اما امروز متوجه شدم در نویسندگی چقدر نکات فراوانی وجود دارد که باید به دنبال یادگیری آنها رفت تا بتوان یک نویسنده ی خلاق ماهر شد و نوشته بتواند ارزش هنری واقعی پیدا کند .

  18. تمرین اول : مطلبی که من از این جستار اموختم این بود که نویسنده منتشر بیشتر دست به دامن پیچیده نویسی و خیال بافی است بدون انکه از ساختار و چارچوب داستان چیزی بداند .شاید من بسیاری از نوشته هارا میخواندم و فکر میکردم که بسیار ادبی و شاعرانه است اما در حال حاضر فهمیدم که نویسنده اش نویسنده ای منتشر بوده است که بیشتر به جای مشاهده و تجربه واقعیت های بیرونی درگیر استفاده اغراق امیز از واژه ها است بی انکه برای نوشتن داستان ضرورتی داشته باشد .و نکته بعدی این است که گاهی خود من هم بعضی نوشته هایم را دوست دارم و به هیچ وجه راضی به تغییر دادن و یا بیرون ریختنشان نیستم که شاید این زاییده خود شیفته بودن است و یا اینکه مدعی هستم حرفی برای گفتن دارم اما وقتی واقع بینانه نگاه میکنم میبینم که چندان ارزشی برای خواندن ندارند چون ساختار و ضابطه و واقعیتی در انها موج نمیزند .
    تمرین دوم:
    بیست و هشت اشتباه نویسندگان
    درباره طنز
    تا میتوانی بنویس
    زاویه دید در داستان
    درس هایی درباره داستان نویسی

  19. کار نویسنده منتشر ارزش هنری ندارد و با توجه به عیوب چنین نوشتاری، برای آن خواننده مطرحی وجود ندارد و در نتیجه اثرگذاری لازم را نخواهد داشت. از دید فالکنر سه ضابطه اصلی برای داستان نویسی تجربه، مشاهده و خیال است. وجود این سه عنصر باعث انسجام داستان می شود و با وجود این سه عامل، آزادی تخیل و ذهن نویسنده محدود به ساختار می شود. داستان هنری طوری نوشته می شود که خواننده را نیز در فضای تجربه، مشاهده و خیال قرار دهد. واقعیت نقشی مهم در نوشتن داستان هنری دارد. بریدن از واقعیت و پناه بردن به عالم انتزاع ارزش هنری را از آن می گیرد چرا که انتزاع تخیل نویسنده را به خیالبافی (شاید هم توهم) تبدیل می کند. دوباره باید دید و دوباره باید تجربه کرد تا از دام نویسنده منتشر بودن نجات یافت
    -لیست کتابهای من در خصوص نویسندگی:
    کتابی که به طور خاص نویسندگی را آموزش دهد در کتابخانه ندارم. شاید بتوان به دو کتاب زیر برای پرورش خلاقیت که در نویسندگی مهم است اشاره کرد:
    1-راه هنرمند-جولیا کامرون
    2-رگه طلا-جولیا کامرون

  20. از نکات مهمی که از جستار هرمز شهدادی آموختم ابنکه: نویسنده منتشر ضابطه مند نیست در نوشته هایش هماهنگی وانسجام ساختاری وجود ندارد. جملاتش منتزع از واقعیت های عینی است. فاکنر سه ضابطه بنیادی تجربه، مشاهده وتخیل را برای نویسنده بزرگ تعیین کرد که هر سه به کمال وبه طور هماهنگ در او وجود دارد ولی نویسنده منتشر از هر سه آنها همزمان بی بهره است.

  21. تمرین درس دهم
    جستار هرمز شهدادی پر از نکته‌های آموختنی است. آموختم که باید زبان بدانم و از ترکیب بی‌مورد دو یا چند کلمه بپرهیزم و ساده و روان بنویسم و زیاد وراجی نکنم و ذهنم را از آشفتگی برهانم اما نفهمیدم چرا نویسنده نباید رمانتیک باشد.

  22. همیشه فکر می کردم اینکه به دنبال خلق و یا ساخت ترکیبات تازه‌ای از کلمات باشم من را خیلی جلو می اندازد، یا اینکه فکر می کردم که اگر خیلی یک چیزی را کش بدهم می توانم داستان بهتری را خلق کنم, (و البته بماند که فکر می کردم نویسنده ‌ی خوبی هستم)، اما با خوانش این جستار تمام این افکار از ذهن من محو شد. همچین بفهمی نفهمی از این رو به اون رو شدن در من رخ داد

  23. تمرین یک، درس دهم، ماه دوم:

    جستار هرمز شهدادی پر از نکته های آموزنده ای برای من بود. نکته هایی که برخی از آن ها را می‌دانستم و برخی دیگر را هم نه.
    از قدیم گفته اند ادب از که آموختی؟
    از بی ادبان.
    در این جستار هم شاید بتوان گفت که برای آموختن نویسندگی باید تمام تلاشمان را بکنیم تا شبیه نویسنده ی منتشر نباشیم.
    همان طور که در ابتدا اشاره کردم نکات آموختنی بسیار بود اما یکی از ویژگی های نویسنده ی منتشر توجهم را جلب کرد چرا که مرا به یاد خودم در سال های قبل می‌انداخت.
    چندین سال پیش که خیلی هم از آن نمی‌گذرد دلنوشته های خودم را در اینستاگرام منتشر می‌کردم و بسیار تحت تاثیر به به و چه چه اطرافیانم قرار گرفته بودم.
    هرمز شهدادی می‌گوید که نویسنده ی منتشر رمانتیک است. من هم آن سال ها رمانتیک وار می‌نوشتم. با تشویق اطرافیانم که دستی بر آتش نویسندگی نداشتند فکر می‌کردم که راه درستی را طی می‌کنم ، روز به روز بیشتر در چاه رمانتیک بازی غرق می‌شدم و چه بسا برای نوشتن دو خط متن انتظار می‌کشیدم تا عالم هستی الهاماتش را بر من فرود آورد!!! جالب است که مانند نمونه های هرمز شهدادی متن من هم پر از جان بخشی به اشیا و استفاده از کلماتی چون ، مانند و مثل و … بود.
    مسیر اشتباهی بود تا جایی که ظرفیت نوشتاری ام پر شد و دیگر به زور می‌نوشتم و نوشتن برایم دشوار و مشقت بار شده بود .در حالی که نوشتن بسیار آسان تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. به قول هرمز شهدادی باید به واقعیت پناه می‌بردم و نقش حیاتی آن را دست کم نمی‌گرفتم.
    مشاهده ی آن چیزی که هست، همان طور که وجود دارد و بدونِ وارد کردن مفاهیم انتزاعی می‌تواند نوشتن را سهل تر کند. این روزها سعی می‌کنم جزئیات اطرافم را با دقت بیش تری ببینم و حس هایم را به ساده ترین شکل ممکن بیان کنم. در ذهن دارم که همان طور که نویسنده ی این جستار گفت، تجربه کردن را دست کم نگیرم، آن را با تخیلم باز آفرینم و تا می‌توانم از انتزاع گویی دوری کنم و در کنار همه ی این ها نقش مهم زبان نثر را مدام به خودم یادآوری کنم و در گودال شکسته نویسی، ساده نویسی مغلق، مغلق نویسی ساده و اختراع های بی مورد نیافتم.
    امیدوارم که ویژگی های نویسنده ی منتشر را در راه طولانی نویسندگی ام به حداقل ممکن برسانم.

    تمرین دو ، درس دهم، ماه دوم:

    ایرانی:
    *نقش هایی به یاد/ احمد اخوت
    *فارسی نویسی برای کودکان/ نادر ابراهیمی
    *مقدمه ای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان/ نادر ابراهیمی
    * حرکت در مه/ محمد حسن شهسواری

    خارجی:
    *راهنمای نویسندگان درام/ ویل دان/ترجمه ی آزاده عالم فلکی
    *مبانی نقد ادبی/ ویلفرد گرین، ارل لیبر، لی مورگان، جان ویلینگهم/ ترجمه ی فرزانه طاهری
    *هنر داستان نویسی/ دیوید لاج/ ترجمه ی رضا رضایی
    * تا می‌توانی بنویس/ ناتالی گلدبرگ/ گیتی خوشدل
    * نوشتن با تنفس آغاز می‌شود/ لرن هرینگ/ حمید هاشمی
    * پرنده به پرنده/ آن لاموت/ ترجمه ی مهدی نصراله زاده
    * بیست کهن الگوی پیرنگ و طرز ساخت آن ها/ رونالد بی. توبیاس/ ترجمه ی ابراهیم راه نشین
    *حق نوشتن/ جولیا کامرون/ ترجمه ی سیمین موحد

  24. در جستار هرمز شهدادی تفاوت بین یک نویسنده واقعی و نویسنده غیر واقعی ویا شخص نویسنده و نویسنده منتشر رابیان میکند ودر واقع به مخاطب یاد اوری میکند و یا هشدار میدهد که اگر میخواهی نویسنده بشوی مراقب باشد تا در دام شرایط نویسنده منتشر نیفتد . چرا که در یک کلام قرار گرفتن شخص در چنین شرایطی اورا از جرگه نویسندگی واقعی دور خواهد کرد .
    نویسنده این جستار درباره خصوصیات نویسنده منتشر صحبت های زیادی کرده که دراین جا به اولین مورد ازاین خصوصیات میپردازم که ببینید چه اتفاقی در داستان نویسی برای نویسنده منتشر میافتد .
    نویسنده منتشر زبان را نمی شناسد :
    . نویسنده منتشر از کاربردها وامکانات زبان بی خبر است یا در استفاده ازان به بی راهه میرود
    . در هنگام ترجمه کتابهایی راترجمه میکند که خود مترجمان کتاب زبان مادری خود را نمیشناسند
    .گسیختگی زبانی در اثر استفاده از وسائلی ارتباط جمعی
    . الکن کردن و ناهنجار کردن زبان نویسنده منتشر در اثر مفاهیم غیربومی و ساخت های زبان بیگانه
    . اختراع بی مورد کلمه ویا ابداع بی مورد در کل ساختمان داستان
    . نویسنده منتشر سطح را میبیند و از نفوذ در ژرفای رابطه ها و موقعیت هایی که با ان سر و کار دارد عاجز است. ساده انگار است .(ساده نویس مغلق)
    . نویسنده منتشر که خودش را از درگیری های اجتماعی ساده نویسان بر کنار داشته اند فکر میکنند که سعی میکنندبا زبان برخوردی هنر مندانه داشته با شند, کارشان به مسخ کردن زبان انجامیده است .بازی کودکانه با کلمه.(مغلق ساده نویس)
    . از ساده نویسی مغلق , نوشتن به لحن های گوناگون (وبیشتر گفت و گویی) زاییده میشود .(شکسته نویسی)
    بنابراین در همین اولین موردی را که از خصوصیات نویسنده منتشر , که هرمز شهدادی صحبت میکند مشاهده میشود که چه عواقب سوئی بر پیکره داستان نویسی ایجاد می شود.

  25. خصوصیات نویسنده منتشر را میخواندم دیدم بسیاری از متونی که میبینیم همین مشکلات را دارد . پرگویی، مغلق گویی، خود همه چیزدان پنداری…. . و چقدر متن خوب کمیاب است. ولی در بعد تاریخی فکر کنم بعضی از این خصایص را سلیقه مخاطب هم بی تاثیر نبوده. مخاطب اگر بعضی از این خصوصیات را در متن نبیند ، آنرا ساده و بی اهمیت میپندارد. از سوی دیگر فرهنگ مطالعه فست فودی، که حوصله خواننده را بسیار کم کرده ، ضرورت توجه به خلاصه گویی و سادگی در عین قوی و متقن بودن و ساختار قوی داشتن در بیان مطلب باید هم برای نویسنده هم برای جذب خواننده لازم هست.

  26. وقتی جستار نویسنده منتشر را می خواندم سطر به سطرش را با نوشته های خودم قیاس کردم و دیدم که چقدر این توصیف در وصف نوشته های من آمده و من همان نویسنده منتشر هستم. از خود شیفتگی و وراجی های اضافی و نوشتن در انتزاع گرفته تا زبان ندانستنم که گاهی که کتابی می خوانم نوشته ام رنگ و بوی آن کتاب را می گیرد و مدتی هم که چیزی نمی خوانم دیگر نوشته ام هیچ رنگی ندارد حتی زایده خیال خودم هم نیست و چقدر تاسف بار است .
    اخرین بند جستار که رهایی از این غول نویسنده منتشر بود به نظرم خیلی مهم بود البته تمامی بند های قبل مشکل را گفته بود و طوری برخورد کرده بود که به شدت فاجعه پی ببریم و در بند آخر رهایی آمده بود و چقدر این رهایی به دل می نشست که اگر در ابتدا می آمد اصلا اهمیتی به آن نمی دادیم اما بعد از ذکر مصیبت و بیان دردها ، همه به دنبال نوش دارو هستند و آن نوش دارو همین بند آخر بود. تجربه ، مشاهده و تخیل . آری تا تجربه و مشاهده نباشد تخیل اهمیتی ندارد و نویسنده خوب تمام این ها را به یک اندازه در خود دارد و یکی بر دیگری غلبه نکرده است.
    سیری در ساختار داستان زهرا جمالی
    نوشتن خلاق گابریله ال. ریکو

    1. 1-مهم ترین نکته ای که از این جستار دستگیرم شد این بود که کیفیت را فدای کمیت نکنم.یعنی بخاطر بلندتر شدن داستان به آن آب نبندم.که هم حوصله ی مخاطب سر برود و هم نوشته ی خودم کشکی و آبدوغ خیاری از کار دراید.ایشان دکر کرده بودند که شهوت نوشتن نویسنده منتشر را از پیراستن نوشته اش بازمی دارد.ومن به کَرّات این قضیه را تجربه کرده ام.
      2-متاسفانه تابحال کتابی در زمینه ی آموزش نویسندگی نداشته ام و کورمال کورمال این مسیر را پیموده ام.اما به یاری خدا بزودی کتابهای پیشنهادی را تهیه خواهم کرد.

  27. جستار آقای هرمز شهدادی نکته های زیادی برای یادگیری داشت که لازمه ی هر نویسنده ی تازه کار حتا کهنه کار می باشد!
    وقتی میبینی که دغدغه های امروز نوشتن با چهار دهه و اندی سال قبل هنوز یک چیز است ،خود این بیانگر ثبات در قوانین نویسندگی و جدیت در نوشتن و مداومت در خواندن می باشد!
    گرچه هنوز در حدی نیستم که نام نویسنده را به خود اطلاق کنم ولی بعد از خواندن این جستار من متوجه شدم که تا حد امکان باید معرفتم با زبان را بیشتر بسازم ، باید با ساختار واقعی زبان ، یعنی به زبان نثر جدا و به زبان شعر جداگانه بپردازم . باید از رمانتیک بازی های اضافی در نوشتن و وراجی کردن و خودشیفتگی نوشته هایم چشم پوشی کنم و اگر نثر مینویسم بیشتر از کمیت به کیفیت بپردازم . نکته ی پنجم در این جستار با عنوان نویسنده ی منتشر فرزند حرام زاده ی عادت ها و قرارداد های بیانی است! خیلی خیلی توجه من راجلب کرد نکاتی که درباره ی محتواهای تکراری آن دوره و داستان هایی با موضوع مشترک و نقطه ی شروع و پایان شان ذکر شده است من را آگاه تر ساخت برای اینکه در انتخاب ایده و تولید محتوا باید از حس خلاقیتم بیشتر کار بکشم. در کل من این جستار را دوست داشتم و از آن آموختم !
    کتاب هایی که من در این رابطه خواندم یکی تا میتوانی بنویس.
    و بخشی از فصل های کتاب خارج از نوبت از رضا بابایی.

  28. هر چه بیشتر جستار نویسنده‌ی منتشر را خواندم بیشتر شگفت زده شدم. چگونه هرمز شهدادی در سال ۵۲ شرح حال نویسنده‌ی نوقلم را به گونه‌ای بیان می‌کند که هیچ توفیری با نویسنده‌ی نوظهور سال ۹۹ ندارد.
    با خواندن هر عنوان‌ از این جستار بیشتر به یاد کتابی که جدیداً از یکی از بستگان نزدیکم نگارش و به چاپ رسیده است شدم. شخصی که خود را یک هنرمند تمام عیار در نقاشی می‌داند، چندسالی‌ست مشغول ساخت فیلم کوتاه و مستند است و به ظاهر شاهکار این اواخرش کتابی بود که می‌توانست زرشک طلایی بدترین کتاب تاریخ را از آن خود کند.
    من نمی‌دانستم چرا بد بود فقط با خواندن هر فصل کتاب که بیشتر از چند پاراگراف نبود بیشتر سرگیجه می‌گرفتم. اما الان با نکاتی که شهدادی در جستارش گفت به راحتی می‌توانم این کتاب را به نقدر بنشانم.
    از انتزاعی بودن داستانی من درآوردی و استفاده از هر موضوع و کلمه‌ای که به طاهر می‌تواند، از نگاه نویسنده منتشر قصه را جذاب کند. کار آسانی‌ست بی سر و ته نوشتن و همه چیز را گنجاندن در این بدن خالی. از دنیای موازی تا خودکشی دختر همسایه، از عقده‌های درونی حاصل از نامشخصات تا زندگی در روزهای جنگ!! چرا واقعاً چرا؟ آیا اسم این نوشتار هنر است؟
    می‌دانم اگر شهدادی این کتاب ۷۰ صفحه‌ای را می‌خواند در افق محو می‌شد.
    دقیقا نویسنده‌لی که خواننده‌ای ندارد اما مدعی‌ست که حرفی برای گفتن دارد!

    تا میتوانی بنویس
    نوشتن خلاق

  29. درس دهم – ماه دوم
    ۱- به بیان هرمز شهدادی نویسنده‌ی منتشر:
    زبان را نمی‌شناسد یا شناختی نادرست از زبان دارد. برای همین از ترکیب‌های من‌درآوردی و بی‌مورد استفاده می‌کند.
    ساده‌نویس است. نه به این معنا که بیانش ساده است. او فقط سطح را می‌بیند و از درک عمیق رابطه‌ها و موقعیت‌ها عاجز است.
    مغلق‌نویس است. یعنی با عنوان هنرمندانه‌نوشتن آن‌قدر پیچیده و مبهم می‌نویسد که خواننده از نوشته‌اش هیچ نمی‌فهمد.
    شکسته می‌نویسد. یعنی حتی در جایی که با کلیت داستان سازگار نیست دچار شکسته‌نویسی عوامانه است.
    رمانتیک است. یعنی حتی زمانی که می‌خواهد از واقعیت بگوید درگیر احساسات است. ذهنی شاعرانه دارد اما چون شاعر نیست از شعر هم دور می‌ماند.
    وراج است و خواننده از خواندن نوشته‌هایش خسته می‌شود.
    آشفته ذهن است. نمی‌داند چه بنویسد. از کجا شروع کند و چگونه تمام کند.
    گذشته را تکرار می‌کند. از طریق داستان‌هایی که خوانده داستان می‌نویسد. مطالبی را که بارها و بارها نوشته شده، بدون خلاقیت تکرار می‌کند.
    نمی‌داند داستان چیست. داستان او روایتی است از یک مضمون که می‌توان آن را در چند سطر و به صورت خبر خلاصه کرد.
    در عین حال مدعی است که حرفی برای گفتن دارد. برای همین کم‌کم قیافه‌ی مصلح اجتماعی یا شبه‌فیلسوف به خود می‌گیرد.
    و غم‌انگیز آنکه خواننده ندارد و نهایتا دست از سر داستان‌نویسی برمی‌دارد.
    به بیان هرمز شهدادی، این موجود ناپیدا ”نویسنده‌ی منتشر” خاص افراد انگشت‌شماری نیست. چه بسا در نوشته‌ی نویسندگان معروف اجزای وجود او را پیدا کنیم.
    با این اوصاف، معلوم است رها شدن از این موجود ناپیدا کاری بس دشوار است.
    این جستار آن‌قدر رک و پوست‌کنده نویسنده‌ی منتشر بودن را به رخ آدم می‌کشد که توی ذوقت می‌خورد.
    چند بار مطلب را خواندم تا به مرور زهر کلام کم شد و ذهنم شروع به تجزیه و تحلیل کرد. عجب سیلی محکمی و چه بجا و به وقت.
    مطالب جستار را خلاصه کردم تا بارها و بارها بخوانم و یادم نرود که رها شدن از این موجود ناپیدا ”نویسنده‌ی منتشر” کاری دشوار است. حواس جمع می‌خواهد و تمرین مدام.

    ۲- همه چیز درباره‌ی نویسندگی خلاق کرول وایتلی و چارلی شولمن
    آموزش درست‌نویسی و ویراستاری حسن ذوالفقاری
    غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی
    کژتابی‌های ذهن و زبان بهاالدین خرمشاهی

  30. یکی از نکاتی که به آن اشاره شد و برای من بسیار جالب بود این است که گاهی مطالبی از کتاب ها را می خواندم ، فکر می کردم که شاید چون اهل خواندن این گونه کتاب ها نبودم ،متوجه منظور نویسنده و جملات نمی شوم کتاب را رها کرده .به سراغ کتاب‌های کلاسیک خود می رفتم و حال در میان مثال ها متوجه شدم که واقعاً نوشته های کتاب ب می تواند ایراد داشته باشد(چاپ کتاب به معنی خوب بودن مطالب درون آن نیست!)
    حق نوشتن جولیا کامرون

  31. ماه دوم: درس دهم:

    آنچه من در مرور این مقاله دریافتم نکاتی جالبی بود که نویسنده مسلکی باید آنها را مد نظر بگیرید. یکی از نکات خیلی جالبی را که در این جستار نویسنده باز نموده بود، مسله وراجی نویسنده منتشر است. به نظر من نویسنده هر قدر موجز و کوتاه بیان مسله کند به همان اندازه نوشته اش پرمایه و مهم جلوه میکند.
    وراجی اصلآ در نویسندگی خوب نیست. مثلآ حشو و زواید فراوان زیبایی یک اثر هنری و یک متن درخشان را از بین میبرد.
    چون نویسنده منتشر خود خواه و وراج است، فکر میکند هر کلمه ی که را که مینویسد شهکار است و باید چاپ شود. در حال که، این تنبلی نویسنده را نشان میدهد که هیچ علاقه ی به پرداختن و پیراستن متن اش را ندارد. هر قدر در جریان نوشتن از اقتصاد کلمات یا همان کوتاه نویسی استفاده گردد به همان اندازه نوشته عالی خواهد شد.
    نویسنده هر قدر طویل بنویسد،اگر وقت بگذارد و نوشته اش را مرور نقادانه و مجدد نماید، مطمینآ متن نوشته شده کوتاه تر از آن میگردد که فکر نماید. همچنان قابل ذکر است که نوشتن یک متن کوتاه زحمت فراوانی نسبت به نوشتن یک متن طویل دارد. متن طویل به آزاد نویسی می ماند. اما متن کوتاه به زحمت و پشتکار بیشتر ضرورت دارد.
    اگر بخواهیم متن پربار، پر مایه و درخشان ارایه نماییم، متن نوشته شده ی مان را باید بار بار بخوانیم و اضافه گویی ها را از بین ببریم و از متن خارج نماییم تا متنی موجز به دست بیاید. متن موجز ،البته نه آنقدر موجز که محتوای اصلی آن از بین برود، برای خواننده نیز جذاب تمام می شود و برای مطالعه چنین متن، مطمینآ زمان میگذارد.
    پس در اخیر میتوانم خلاصه چنین بنویسم که با مرور جستار ارایه شده، در بخش نویسنده منتشر وراج من یاد گرفتم که از اضافه گویی در نوشتن باید جلوگیری گردد و به نکاتی حیاتی و مهم در قالب جملات مناسب کوتاه پرداخته شود و از کلمات اضافی جلوگیری گردد.

  32. تمرین درس دهم
    ازنگاه هرمز شهدادی نویسنده منتشر:
    ۱.شناختی نادرست از زبان دارد وازامکان ها و کاربردهای زبان یا بی خبر است یا دراستفاده از آن بیراهه می رود.
    ۲.از ترکیبات من درآوردی کلمات در نوشته خود استفاده می کند که شاید اصلا نیازی در کار نباشد
    ۳. ساده نویسی او به دلیل عاجز بودن او از ژرفا نگری است.
    ۴.لحن شکسته عوامانه دارد گاهی حتی با کلیت داستان ناسازگاراست اما باز او از چنین لحنی استفاده می کند.
    ۵.می خواهد واقعی بنویسد اما چون رمانتیک است وبیشتر احساساتی است نمی تواند. ازطرفی از بیان کلمات شاعرانه نیز عاجزاست پس از کلمات حسی و کلمات کلی برای بیان خود استفاده می کند.
    ۶.بسیار می نویسد ودرهرنوشته ای چه داستان بلند چه کوتاه با حشوو زواید نامربوط به اصل داستان خواننده را خسته می کند برای همین خوانندگان کار این نویسنده های خود شیفته را جدی نمی گیرند.
    ۷.از طریق نوشته ها یاداستان هایی که قبلا خوانده به دنبال عناصر داستانی است لذا چون خیلی ها بارها و بارها پیش از او آنها را نوشته اند پس نوسته جدیدی برای عرضه ندارد.
    ۸. نویسنده منتشر حرف گفتنی ندارد درواقع همان نوشته هایی را که از جامعه شناسان یا حتی متفکران غربی خوانده را باز پس می دهد درواقع یک فرد مسخ شده ای است که یک نوشته خنثی را تولید می کند.
    درنهایت باید گفت که نویسنده منتشر کسی است که خود چیزی برای گفتن ندارد بلکه از خوانده ها و نوشته های دیگران است که چیزی منتشر می کند. ما برای اینکه بتوانیم از چنگال نویسنده منتشر شدن رها شویم باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم.
    کتابهای آموزش نویسندکی که دارم :
    حق نوشتن جولیا کامرون
    چگونه داستان بنویسیم صدیقه اسماعیل لو
    چگونه داستان بنویسیم بهرنگ اسماعیلیون
    درباره رمان و داستان کوتاه نوشته سامرست موام ترجمه کاوه دهگان

  33. حرکت در مه محمد حسن شهسواری
    از فن نگارش تا هنر نویسندگی احمدی گیوی
    رمان چیست
    شیوه های داستان نویسی سعید فضائلی

  34. همه ی مطالب خط به خط لبریز از نکته های عالی بود. متوجه شدم باید زبان و به کار گیری درست آن را بهتر بشناسم.
    نثر نباید شعر باشد.
    استفاده از ترکیب من درآوردی ممنوع است.
    کلمه هایی که مصداق عینی دارند را باید پیدا کنم.
    فهمیدم وراجی کردن و روده درازی کردن پدر داستان را در میاورد.
    اشتباه رایج نویسنده ها وقت خود را صرف نوشتن موضوعات تکراری بدون خلاقیت می کنند که از آن باید پرهیز کنم.
    در آخر تجربه، مشاهده و تخیل سه نیروی مهم برای پیشرفت در نوشتن است که باید از آن ها غافل نشوم.

  35. تمرین 1_هرمز شهدادی خیلی زیبا گفته است که:نویسنده منتشر وراج است.کتاب “مدارا” از آن کتابهایی است که خیلی موضوع را کش داده در صورتی که می توانست خیلی زودتر خواننده را به اصل مطلب برساند.کتابی هم که نویسنده منتشر وقت و زمانی برای تصحیح و ویرایش آن نگذارد در واقع کتاب را از ارزش تهی می کند.
    این جمله ایشان بسیار قابل تامل و تفکر کردن است آنجا که می گوید:”هرگاه نویسنده از واقعیت از هستی آن گونه که در خارج از ذهن هست عبور کرد و تجربه ای عمیق از هر لمحه مواجهه با واقعیت داشت و به کمک مشاهده دقیق آن تجربه ها را در تخیل باز آفرید و شکل داد و نوشت کار او ارزش هنری می یابد…برای آنکه خود را از چنگال نویسنده منتشر برهانیم باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم.
    تمرین 2_کتاب “تا می توانی بنویس”نوشته “ناتالی گلدبرگ”

  36. حتی زمانی که می‌خواهد مستقیما به «واقعیت» بپردازد، احساساتی است. ذهنی شاعرانه دارد، و چون شاعر نیست از شعر دور می‌ماند. نمی‌تواند دنیای بیرون را با چشم عادی بنگرد و با کلمه هایی وصف کند که مصداق عینی دارند. از کلیات حسی و کلمات کلی مدد می‌گیرد تا موقعیت هایی را بیان کند که در ذهن احساساتی‌اش شکل عینی خود را از دست داده‌اند. چون آسان‌گیر و احساساتی است، وصف‌های قراردادی و کلمه‌های کلی مصالح بیان او هستند. حتی هنگامی که می‌خواهد به خیال خود از واقعیت خام و خشن سخن بگوید، حالت‌ها و صفت‌های انسانی را، به قرارداد‌ی‌ترین صورت‌ها، به اشیا نسبت می‌دهد

  37. نویسنده منتشر رمانتیک است بسیار برای خودم پیش آمده که برای بیان ساده ترین تجربیات کلمات به اسارت احساساتم در می آیند و قدرت متن مرا کم می کند آری باید برای تجربیات عینی از کلماتی استفاده کرد که مصداق کامل آنها باشند و این قدر آنها را لابلای احساسات دفن نکرد

  38. آن‌گونه که در خارج از ذهن هست، عبور کرد و تجربه‌ای عمیق از هر لمحه مواجهۀ با واقعیت داشت و به کمک مشاهده‌ای دقیق آن تجربه‌ها را در تخیل بازآفرید و شکل داد و نوشت، کار او ارزش هنری می‌یابد. اما هرگاه دانسته یا ندانسته، از واقعیت برید و در انتزاع فرو رفت، مشکل بتوان ارزش هنری یا ادبی در کارش یافت.

  39. درس دهم ماه دوم :
    هزاران نكته آموزنده داشت ، و يكي از آنها كه واقعا قابل لمس هست و حتي در سريالها و فيلمهاي ايراني بسيار بسيار ديده مي شود نكته ي ٥: نويسنده منتشر فرزند حرام زاده ي عادتها و قرار دادهاي بياني است . واقعا من هميشه برايم سوال بود چرا بيشتر داستانها و سريالها همين شكل قرار دادي هستند ، و به قول پدرم : در اين سريالها يا مردن را نشان مي دهند آن هم با تمام جزئيات ، يا زايمان و باردار شدن ، و يا تصادف و …. ،وخواننده و يا بيننده انگيزه ي خود را براي خواندن و ديدن از دست مي دهد و اميدوارم در نوشتن بتوانم خلاق باشم ….
    ١- نوشتن خلاق
    ٢- تا مي تواني بنويس
    ٣- نوشتن همين و تمام
    :
    :

  40. تمرین اول
    بعدازخواندن جستارهرمزشهدادی وسواس من چندبرابرشد من ب کلمه کلمه نوشته هایم شک دارم
    نویسنده منتشتررومانتیک است
    نمی تواند دنیای بیرون راباچشم عادی بنگرد
    درتمام عمرم مثال هایی میزدم ک اطرافیانم تعجب میکردن حالامیفهمم
    واقعااین جستارحالم رابد کرده

  41. الزاما هر نوشتنی هر چند با استفاده از ارایه های ادبی زیبا نیست! و اصولا هر کسی با خواندن چند خط و نوشتن از روی انها حتی در پوشش لباسی جدید، نویسنده نمی شود. زیادی ساده یا سخت نوشتن هم هنر نیست. نویسندگی چیزی ورای بلغور کردن دیده ها و شنیده های سطحی ذهن است!

    کتاب ها :
    1. تا می توانی بنویس
    2.نوشتن خلاق

  42. سلام من چون خونمون آپارتمانی است وبسیار به شلوغی حساس هستم همیشه کتابها را به کتابخانه میبخشم وخودم وبچه هام عضو فعال کتابخانه هستیم پس کتابها اکثر مربوط به کتابخانه است

  43. تمرین درس دهم
    ۱.یکی از نکات مهمی که از جستار نویسنده منتشر آموختید در بخش تمرین بنویسید.
    جستار آموزنده ای بود، که هر نوشته و متنی که نشخوار می کنیم به خورد خواننده ندهیم.
    بعضی از نویسندگان و شاعران نوپا شاید هم قدیمی ها که من خیلی از آن نوشته ها را نخوانده ام و هنوز در سطح و حدی مطالعه ندارم که بخواهم نقدی بر نوشته ای داشته باشم . ولی آنچه آقای شهدای در قالب یک جستار آموزنده گفته است واقعیتی باور پذیر است، چرا که خواندن و درک بعضی از نوشته ها مشکل است. شعرها و داستان یا نوشته هایی به خورد خواننده می دهند که عناصر داستانی و شعر خدشه دار می شود. متاسفانه چیزی در ذهن ندارم که به عنوان مثال ذکر کنم .
    ناشر ها هم این روزها برای بسته نشدن دکان انتشاراتی خویش هر نوشته ای را به چاپ می رسانند . به عنوان مثال: یکی از انتشاراتی های بندرعباس هر روز یک کتاب شعر و داستان به چاپ می رساند وقتی بعضی از این کتاب ها را می خوانی برای نتیجه گیری چیزی از آن کتاب در نمی آید.
    هر نویسنده ای که آشوب های ذهنی اش را به قلم و روی کاغذ می نگارد در قالب شعر و داستان یا هر چیز دیگری که گاهی حتی جلوه ای از خلاقیت در آن نمایان نیست در دهکده سکوت و هوای آبکی بندر و جاهای دیگر این مرز و بوم به چاپ می رسد، هر چند خواننده نداشته باشند.
    جستار آقای شهدادی این جسارت را به آدم میدهد که آنچه را گفته و نوشته است باور کند چون عین واقعیت است و نویسنده منتشر فرزند حرام زاده عادت ها و قراردادهای بیانی است و این نوشته برام جذاب بود که نویسنده حرف تازه ای برای گفتن ندارد، آنچه می نویسد عادتی تکراری است. و مقلدی است که موجودیتش از مغلق نویسی پیداست .
    بعد از خواندن جستار آقای شهدادی رفتم به سراغ کتاب نقش های به یاد از احمد اخوت
    یادداشت مجموعه را می خواندم که او هم در مورد یادداشت ها و خاطرات نویسی گفته بود. دقیقا آنچه آقای شهدادی گفته بود، البته برداشت من این بودو
    چرا که نوشته بود، گاهی وجه مشترک نوشته ها این است که اساسا فرم ژانر مشخصی ندارند و حتی به احتمال چاپ یا واسپردن وصی تحریر شده باشند . قواعد ابدی ندارند، یعنی قالب و حدی نداند

    کتاب های نویسندگی
    ۱. بیست کهن الگوی پیرنگ
    ۲. بنویس تا انقاق بیفتد
    ۳. تا می توانی بنویس
    ۴. با هر دو طرف مغزت بنویس
    ۵. طریقت نویسندگی
    ۶. صدای تنها
    ۷. نوشتن خلاق
    ۸. زندگی شما یک کتاب است

  44. تمرین درس دهم، کتاب‌های نویسندگی: بخش اول
    یکی از نکات مهمی که از جستار نویسندهٔ منتشر آموختید، در بخش تمرین‌ها بنویسید.
    سراسر این جستار، برای من بسیار آموزنده و مفید بود و من را با برخی از نقاط ضعف‌هایم آشنا کرد اما بخشی را که با عنوان «مغلق‌نویسی ساده»، به پیچیده‌بافی های برخی از نویسندگان پرداخته را قبلاً بارها و بارها در متونی بسیار دیده‌ام که فهم منظور نویسنده را برای مخاطب عام بسیار سخت یا حتی غیرممکن می‌کند:
    « کلمه‌ای که از پیشانی تو می‌گذرد و روانهٔ همهمه و اوج می‌شود و مرا برای سفارش خزانهٔ دیرباوری، از صورت دائمی این گذرنده بر زمان، همه‌جای که همهمه نیست و گریه هست.»
    (لطفاً هر کی فهمید معنی این نوشته چیه برام توضیح بده!)
    این نوشته بیشتر به هذیان یک آدم تب‌دار می‌ماند تا یک نوشته که بتوان آن را چاپ کرد و در اختیار دیگران گذاشت.
    تمرین درس دهم: بخش دوم
    متأسفانه هیچ کتابی دربارهٔ نویسندگی ندارم اما همیشه برای بهتر شدن نوشته‌هایم مطالبی پراکنده دربارهٔ نویسندگی خوانده‌ام.

  45. گلناز شمیرانی
    ماه دوم تمرین دهم
    آشوب ذهنی، که آشوب زبانی را به دنبال دارد، موجب می‌شود که نویسندۀ خودشیفته به نیرنگ‌های گوناگون متوسل شود و، با استفاده از سمبل‌های بسیار واضح، عمقی ظاهری به کار خود ببخشد و با استفاده از شعار های مستعمل، پوششی «اجتماعی» برکار ناهماهنگ خود بکشد و با استفاده از الفاظ محلی و دل سوازندن بر خلق و شیئی کردن آدم‌ها و رابطه‌ها، داستان بنویسد.
    در باب اموزش داستان نویسی کتابی ندارم و فکر میکنم هرگز کتابی در این مورد نخواهم خواند
    من نویسندگی را هنر میدانم و همینکه اصول اولیه را بدانم کافیست
    گرچه این نظرم تا امروز است شاید فردا عقیده ی دیگری پیدا کنم

  46. تمرین دهم
    واقعا خیلی اهمیت دارد که در کدام راه قدم می گذاری،یک نویسنده خلاق یا نویسنده ای که ادای نویسنده ها درمی آورد و با تقلید از نوشته های دیگران خود را خلاق جلوه می کند.
    در صورتی که نمی تواند خواننده را گول بزند و مدت طولانی پای نوشته های خود نگه دارد.
    این نکته که نویسنده منتشر خواننده ندارد،برایم جالب بود،این که بتوان جوری نوشت که نویسنده خلاق باشیم نه منتشر،تا بتوانیم خواننده را پای نوشته هایمان نگه داریم،و این مرا به فکر وا داشت که من چگونه نویسنده ای خواهم شد؟در تمام مدتی که متن را می خواندم به این فکر می کردم نوشته هایم و حتی تمرین هایی که انجام می دهم خلاقانه است یا نه؟
    ۲.حق نوشتن
    راه هنرمند

  47. درس 10 ماه دوم:
    تمرین 1
    فاکنر برای نویسنده سه ضابطۀ بنیادی تعیین می‌کند: تجربه، مشاهده، تخیل. برای نویسنده بزرگ شدن نیاز به کمال رسیدن و هماهنگی این سه ضابطه باهم است.

    تمرین 2
    _ چرا نویسنده بزرگی نشدم
    _ حق نوشتن
    _ درسگفتارهای ادبیات روس
    _ واکاوی نقد ادبی فمنیستی در ادبیات زنان ایران
    _ بهتر بنویسیم
    _ لذت خواندن در عصر حواس پرتی

  48. مباحث کاملا تخصصی و علمی بود.
    از همه نکات میشد درس گرفت و من نکته برداری کردم. و در کنار اموزشهای فوق العاده این دوره به نکات هم توجه می‌کنم.
    ولی نکته‌ای که برای من حتی عنوانش عجیب و خواندنی بود :
    “نویسنده منتشر فرزند حرام‌زادۀ عادت‌ها و قرارداد‌های بیانی است”
    واقعا موافقم. چون با یک‌سری عادت‌های بد در نوشتن ، نوشته‌های زرد و کپی بیرون می‌آید.

    مصطفی ارشد
    *****
    لیست کتایهای من :
    نوشتن خلاق
    اوج
    تا می توانی بنویس
    نبرد هنرمند
    بنویس تا اتفاق بی افتد

  49. سلام
    تمرین درس ۱۰
    با خواندن جستار آقای هرمز شهدادی به این نتیجه رسیدم که تکلیفم با خودم مشخص نیست و باید مشخص کنم که در دام نویسنده منتشر افتاده ام یانه و مسیر زیادی برای آموختن دارم، ضمن اینکه هزارتا سوال دیگر در راستای سخنان ایشان برای من به وجود آمد.
    متن را دوست داشتم زیرا دریچه ای جدید و نگاهی متفاوت به نویسندگی و بیان چیزی بود که در سر داریم.
    استاد گرامی آقای کلانتری همیشه می‌فرمایند که سالاد کلمات درست نکنیم. با خواندن این جستار پی به حقیقت سالاد کلمات بردم.
    استاد دیگری در شهر خودمان دارم که همیشه می‌فرمایند از چیزی بنویس که تجربه اش کردی و یا می‌توانی به خوبی در تخیلت تصورش را بکنی تا برای خواننده باور پذیر باشد.
    خط به خط که در خواندن این جستار به پیش می‌رفتم، نوشته هایم را با آن می‌سنجیدم و می‌خواستم بدانم که تا چه حد در دام نویسنده منتشر افتاده ام.
    از قسمت ساده نویسی مغلق خوشم آمد.
    مهم است که نویسنده حین نوشتن درگیر موضوع باشد، از همه جهات، از همه ابعاد آن را بسنجد.
    بخش سوم: نویسنده منتشر وراج است.
    گاهی می‌شود در یک کلمه همه آنچه را میخواهیم به خواننده بگوییم، ولی گاهی نیاز به بسط دادن داریم، نیاز داریم خواننده را آنقدر در فضا(مثلا داستان) غرق کنیم که نتواند کنده شود.
    یا گاهی می‌خواهیم تعلیق ایجاد کنیم که این نیز باید منطقی باشد.
    ایجاز به مثابه معجزه می‌ماند.
    قسمت پنجم:نویسنده منتشر فرزند حرام زاده عادت‌ها و قراردادهای بیانی است.
    این یک حقیقت است، من در دوران مدرسه درگیر رمان‌های اینترنتی و آبکی شدم که اینها باعث شد نتوانم بنویسم چون وقتی می‌نوشتم فکر می‌کردم ذهنم درگیر آنهاست و نوشته‌ام چیزی شبیه آنها شده است و کاری ناپسند از آب درمی‌آمد.
    قسمت ششم: نویسنده منتشر برداشت درستی از داستان ندارد
    ساختن داستان به نظر من شبیه ساختن یک ساختمان است
    نیاز به زمین مناسب دارد، نیاز به پلان، نقشه طرح، ابزار مناسب، آجر و مصالح دارد.
    همه‌ی اینها لازم هستند ولی کافی نیستند. برای اتمام درست کار باید از تمام مصالح در سر جای خودش استفاده کرد. گره را در اول داستان و شخصیت ها را هرکدام در جایی مناسب قرار دهیم.
    ابزارها را باید به درستی استفاده بکنیم.
    وقتی در قسمت هفتم می‌گوید: نویسنده منتشر مدعی است حرفی برای گفتن دارد.
    یاد حرف استاد گرامی آقای کلانتری می‌افتم که می‌گویند برای نوشتن دنبال مضمون نگردیم و شروع به نوشتن بکنیم.
    در قسمت نهم:نویسنده منتشر با کشف شکل نهایی بیان خود به بلوغ می‌رسد.
    در این قسمت استاد خود از مثال استفاده کرده‌اند، نویسنده منتشر را به آل تشبیه کرده‌اند، حال آنکه در قسمت دوم این کار را نقض کرده‌اند.
    یا قسمت دوم را درک نکردم یا اینکه مثال قسمت نهم متفاوت است.
    بیان مصاحبه فاکنر ماننده یک دفتر جامع برای آموختن نویسندگی می‌باشد که خواننده باید به دنبال آموختن تک تک کلمات و جملات آن برود.
    مانند سرنخی برای کسی که می‌آموزد.
    از اینکه در این دوره شرکت کرده‌ام بسیار خرسندم، زیرا با استادی آشنا شدم که برای آموختن ما چیزهای با ارزشی در اختیارمان می‌گذارند، و بیشتر من را با دنیای نویسنده شدن آشنا می‌کنند.
    ماننده جزوه افزایش لغات که خواستم اینجا از استاد به خاطر تمام لطف هایشان تشکر کنم.

  50. این نوشته سرتاسر مفید و اموزنده بود اما برای من این جمله (برای نویسنده سه ضابطه تعیین می کند: تجریه، مشاهده، تخیل” ) بسیار مفید بود.
    و همیشه احساسات زیاد ، حرف زدن زیاد و … نوشته را زیبا نمیکند.
    و این ک نیاز ب خلاقیت و دید متفاوت ب واقعیت داریم برای نوشتن خوب .

  51. نوشته هرمز شهدادی سرشار از نکته، برای یادگیری بود اما برای من مهمترین آنها جمله ای بود که می گفت،
    “برای نویسنده سه ضابطه تعیین می کند: تجریه، مشاهده، تخیل”
    و از این رو فهمیدم هر کسی لازم است برای بهتر نوشتن به خودش اجازه بدهد تا کمی پا به سن بگذارد تا بیشتر سفر کند، با آدم های جدید، با اخلاق و روحیات متفاوت آشنا شود، بیشتر تجربه کند و حس هایی مانند ترس، شکست، موفقیت و… را با گوشت و پوست و استخوان حس کند و بیشتر تخیل کند.
    نکته دیگر آن که فهمیدم هر کس دو خط شعر خواند و یک جلد رمان را به صفحه آخر رساند، نمی تواند داستان بنویسد. چرا که باید در ابتدا زبان را بشناسد و به آن مسلط شود.
    فهمیدم احساسات زیاد، همیشه موجب زیبایی و گوش نوازی متن ما نمی شود و به قول خودتان(جناب استاد) متن ما عین سالادی از کلمات می شود.
    نکته دیگر آن جا که می گفت، نویسنده منتشر ادعا می کند که حرفی برای گفتن دارد را من بار ها و بارها در کتاب ها خوانده ام و شاید بی ربط باشد اما در فیلم ها هم دیده ام و فکر می‌کنم ما کارگردان منتشر هم به اندازه نویسنده منتشر داشته باشیم.
    کتاب های نویسندگی من :
    ۱. آناتومی داستان، جان تروبی
    ۲. تا می توانی بنویس، ناتالی گلدبرگ برگ

  52. تمرین درس ۱۰ از فصل ۲
    نویسنده منتشر وراج است، وراجی عادت خیلی از نویسندگان جوان است، البته نا گفته نماند آن ادبیات اصیل و بار علمی ادبی در نویسندگان دهه قبل بسیار غنی بوده و نویسندگان جوان و جدید گناهی ندارند، با این حال که نسبتا به دهه های قبل از امکانات بالایی برخوردار بودند ولی نحوی تربیت و آموزش دیدنشان اشتباه بوده است، نه در سیستم آموزشی حرفه ای آموزش دیده اند و نه در دنیای امروز، حوصله خواندن کتابهای نویسندگان بنام و به اصطلاح آدم حسابی را داشته اند، بیچاره نویسندگان وراج که هر چه به ذهنشان میرسد را روی برگه می آورند که نتیجه آن، توهم نویسندگی میشود، یک مشت چرندیات که فقط به درد خودشان میخورد، حال باید قبل از نویسنده شدن و یا نه، برای نوشتن ابتدا باید زیاد گوش داد و فراوان مطالعه کرد که حداقل خودشان رویشان شود که نوشته هایشان را برای خود بخوانند و لذت ببرند، گابریل گارسیا مارکز برای کتاب صد سال تنهایی بالای هفده سال عمر نازنینش را صرف نوشتن این کتاب کرد، حال از نویسندگان عجول وراج که تا یک خط در یک هفته مینویسند، توهم نویسنده شدن بهشان دست میدهد، یادشان باشد هر وقت می نویسند به این فکر کنند که این نوشته ها تاثیر مثبت روی خواننده بگذارد.
    نویسنده منتشر فرزند حرام زاده عادتها و قرارداداهای بیانیست.
    نویسندگان منتشر به دلیل زندگی در این دوران و به دلیل تنبلی ذهنی که به اقتضای زمانشان است، تنبل بار آمده اند و همین باعث میشودکه در جستجوی عناصر داستانی برآیند و چون سخت ترین کار دنیا فکر کردن است به خودت زحمت فکر کردن را نمی دهند و مدام در حال تقلید و داستانهای تکراری برمی آیند و قدرت ایده پردازی را از خود گرفته اند چون نخواسته اند داستانی از درونشان متولد شود و خواننده بیچاره محکوم به خواندن داستان های تکراری با زبانها و زاویه های مختلف است.

  53. درس دهم _ماه دوم
    نویسنده منتشر
    با خواندن جستار نویسنده منتشر این جمله در ذهنم نشست: نویسنده شدن چه آسان،نویسنده منتشر نشدن چه مشکل.
    برای من نوقلم کمی ناامید کننده بود.واقعیتش کمی ترس از نوشتن بر من غالب شد. البته با یادآوری این ضرب المثل(خشت اول چو معمار بنهاد کج تا ثریا میرود دیوار کج) فهمیدم که چه خوب شد همین اول راه هرمز شهدادی راه را از چاه برایمان روشن کرده تا شیوه و روش غلط را در پیش نگیریم.البته که سخت است اما راه چاره که همانا دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن و بارها و بارها خواندن است را پیش پای ما گذاشته است.
    کتابها:
    نوشتن با تنفس آغاز میشود _لرن هرینگ
    _کارگاه نویسندگی خلاق پرویز پرتوی و..‌
    _بنویس تا اتفاق بیفتد هنریت کلاوسر
    _لوازم نویسندگی نادر ابراهیمی

  54. با خواندن اين جستار از آقاي هرمز شهدادي لحظه اي معزم از فكر كردن دست كشيد .حس عجيبي را تجربه كردم .و به اين فكر مي كردم سال ها كتاب هايي را خواندم كه اينگونه بوده اند و راستش را بخواهيد از خودم كه كاملا در نوشتن حتي گرم هم نشده ام چه برسد به پختگي انتظار اين سبك از نوشته ها را داشتم اما اصلا انتظار نداشتم نويسنده هاي بزرگ هم ، چنين اشتباهاتي را مرتكب شده باشند نمي دانم كلمه ي اشتباه ،
    كلمه ي مناسبي است يا نه ،اما در حال حاضر كلمه ي مناسب تري به ذهنم نمي رسد .
    و اين طور كه آقاي شهدادي از نويسنده ي منتشر صحبت كردند و با اين حجم از نويسنده ها ،شايد به جرئت بتوان گفت نود درصد از نويسنده ها اين نوع نوشتن را حالا چه آگاهانه و چه نا خود آگاه و و ناخواسته انتخاب كردند پس مي توان گفت نويسنده ي منتشربراي خودش سبكي شده است .سبكي نادرست كه اگر همين طور ادامه داده شود بايد براي دنياي نوشتن تاسف خورد .
    و چقدر خوشحالم اين مقاله را خواندم و قطعا چندين بار ديگر هم مي خوانم شايد اصلا مانند شعري آن را به ذهن بسپارم .بايد به خودم قول بدهم تمام اين نكاتي كه در اين مقاله ذكر شده است را رعايت كنم و حالا فكر ميكنم در انتخاب كتاب هايي كه قرار است از اين زمان به بعد هم بخوانم دقت بيشتري داشته باشم .چون من عقيده دارم هر سبك از كتابي را بخواني ،نا خود آگاه قلمت به سمت و سبك همان كتاب ها حركت مي كند و نوشتنت هم رنگ و بوي همان سبك را به خود مي گيرد و البته از طرفي به قول استاد كلانتري بايد كتاب هاي مختلف از سبك هاي مختلف را خواند و بعد براي خود سبكي انتخاب كرد ،سبكي منحصر به خودت .
    اما بعد از خواندن اين مقاله احساس مي كنم تلاشم براي نوشتن و خواندن بايد چندين برابر شود.

    لذت خواندن در عصر حواس پرتي
    هنر داستان نويسي
    تا مي تواني بنويس

  55. سلام متن پیشنهادی را خواندم و به این نکته رسیدم که برای نوشتن باید زیاد بخوانم، خوب بخوانم، متنوع بخوانم، عمیق بخوانم، با دید گوناگون بخوانم! کتابهای من،پرنده به پرنده، هنر داستان نویسی، لوازم نویسندگی، تا میتوانی بنویس، راه هنرمند، لذت خواندن در عصر حواس پرتی، ذن در هنر نویسندگی، 28 اشتباه نویسندگان ، نوشتن با تنفس اغاز میشود!

  56. ماه دوم
    تمرین ۱۰
    بخش اول
    حقیقت این است که ، با مطالعه جستار ایشان کمی بهت زده وناراحت شدم .
    چرا که اغلب نویسنده هایی که از داستانهایشان الگوبرداری می کردم را زیر سوال می برد و همه آنها را در قالب نویسنده منتشر قرار داد .
    دیگر تکلیف خودم و نوشته هایم هم روشن است .
    طبق مطالب این جستار نویسنده ی منتشر دارای مشخصاتی است که بنده ی نوقلم بطور کامل همه را یکجا دارا می باشم .
    اگرچه هنوز متوجه نشدم که باید ازنوشتن تشبیهات و استعاره ها در داستان بطور کل دست برداشت یا استفاده از آنها تحت شرایطی مجاز میباشد . ولی آنچه مسلم بود باید از زیاده گویی و ایجاد فضای شعرگونه در داستان اجتناب کرد . خصوصا رمانتیک بازی ممنوع است .
    در نهایت هم به این سوالی که در طول مطالعه ی متن ذهنم را درگیر کرده بود پاسخ داده شد .
    سوال : چطور میتوان نویسنده ی منتشر نبود .
    پاسخ : برای آن که خودراازچنگال نویسنده ی منتشر برهانیم ، باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغار کنیم .
    ولی سوال بعدی این است ، چطور دوباره ببینیم و دوباره تجربه کنیم ؟
    بخش دوم
    جنون نوشتن
    تا می توانی بنویس
    لذت خواندن در عصر حواس پرتی
    ۲۰ کهن الگوی پیرنگ
    فرهنگ داستان نویسان

  57. تمرین ۱۰ ماه ۲
    ۱/نکاتی که آقای هرمز شهدادی در رابطه با نوشتن در جستار خود جای داده بودند بسیار بود . برای مثال : متنی که نویسنده ی منتشر می نویسد نباید آنقدر ساده و سطحی باشد که خواننده با خواندن آن متن به ستوه آید و نه هم چنان پیچیده و سخت نوشته باشد که خواننده چیزی از آن درک نکند و چیزی متوجه نشود.
    ۲/ کتاب های آموزش نویسندگی:
    تا می توانی بنویس
    لذت خواندن در عصر حواس پرتی
    بیست کهن الگوی پیرنگ

  58. تمرین دهم
    آموختم نویسنده منتشر بودن خیلی خوب نیست، اما خیلی از نویسنده‌ها بیشتر خصوصیات نویسنده‌ منتشر را دارند و خودم هم تا قبل از خواندن این جستار مثل یک نویسنده منتشر فکر می‌کردم، البته نمی‌دانستم به کسی که این خصوصیات را دارد نویسنده منتشر می‌گویند. برای فرار از نویسنده منتشر باید خوب دید و خوب تجربه کرد.نویسنده خوب باید هر سه ضابطه مشاهده، تجربه و تخیل را داشته باشد تا داستانش خواننده پسند شود.

    حق نوشتن جولیا کامرون
    بهتر بنویسیم رضا بابایی

  59. این جستار به روشنی تفاوت نویسنده اصیل و غیراصیل را توصیف می کند. کاملا علمی و قانع کننده است. مطالب متفاوت و جدیدی آموختم. آموختم که نویسنده باید شغل نویسندگی و دیدگاه کسب درآمدی و شهرت را کنار گذاشته و با تمام وجود و احساسش بنویسد. نویسندگی رسالت او برای تغییر دنیا باشد. ضمن آنکه اصول را نیز رعایت کند.
    کتاب هایم: تا می توانی بنویس – بهتر بنویسیم – لذت خواندن در عصر حواس پرتی

  60. تمرین ۱۰ ماه دوم
    والّا با آزادنویسی(صفحات صبحگاهی و ۱۰۰۰ کلمه‌های جادویی، کلمه‌برداری، داستان کوتاه نوشتن(زباله تولید کردن) و … خیال برمون داشته بود ظرف مدت کوتاهی نویسنده می‌شیم که خوب با تمرین‌های ماه دوم کمی هشیارتر شدیم که نه یه کم تحقیق و تفحص و تمرین هم لازمه؛ البته هنوز در سرخوشی و خرمی این‌که بالاخره ما هم نویسنده می‌شیم و کتاب می‌دیم بیرون بودیم که جستار نویسنده‌ی منتشر آب پاکی را ریخت روی دستمان که نه بابا از این خبرا نیست.
    اگر می‌خوایی نویسنده‌ی قابلی بشی زحمت و رنج و تمرینِ بسیار بایدت.
    تازه مقوله‌ی تجربه، مشاهده و تخیل را هم باید جدی‌تر از قبل به آن بپردازی تا کلاهت پس معرکه نیفتد و انگِ نویسنده‌ی منتشر بودن بهت نخورد.

  61. ۱_ این جستار نکات قابل تأمل بسیاری داشت. عدم تقلید و اجتناب از سطحی گرایی که به دلیل خواندن آثار سایر نویسندگان منتشر، امکان تأثیر پذیری در ما را دارد.
    ۲_ تا می توانی بنویس | ناتالی گلد برگ
    لذت خواندن در عصر حواس پرتی | آلن جیکوبز
    مبانی ترانه سرایی | سعید کریمی
    دستور خط زبان گفتار فارسی | مهدی ایوبی، روزبه آزادی

  62. تمرین دهم

    آنچه که از خواندن این جستار فهمیدم این است که در مرحله اول نویسنده باید خودش باشد وتقلید کورکورانه را کنار بگذارد.باید خوب نگاه کندوخوب بشنود وخیلی چیزها وکارها را تجربه کند.یک نویسنده وقتی در موقعیت های مختلف قرار گیرد می تواند در داستان هایش حس بودن در آن موقعیت را به خوبی به خواننده منتقل کند.درضمن تخیل نیز بسیار موثر است.درضمن نیازی به ساده نویسی افراطی وهمینطور دشوار نویسی نیست.

    فهرست کتاب های آموزش نویسندگی من
    تا می توانی بنویس

  63. تمرین ۱۰ ماه دوم
    نویسندۀ منتشر رمانتیک است
    حتی زمانی که می‌خواهد مستقیما به «واقعیت» بپردازد، احساساتی است. ذهنی شاعرانه دارد، و چون شاعر نیست از شعر دور می‌ماند. نمی‌تواند دنیای بیرون را با چشم عادی بنگرد و با کلمه هایی وصف کند که مصداق عینی دارند. از کلیات حسی و کلمات کلی مدد می‌گیرد تا موقعیت هایی را بیان کند که در ذهن احساساتی‌اش شکل عینی خود را از دست داده‌اند. چون آسان‌گیر و احساساتی است، وصف‌های قراردادی و کلمه‌های کلی مصالح بیان او هستند. حتی هنگامی که می‌خواهد به خیال خود از واقعیت خام و خشن سخن بگوید، حالت‌ها و صفت‌های انسانی را، به قرارداد‌ی‌ترین صورت‌ها، به اشیا نسبت می‌دهد یا در بیان احوال انسانی و مفاهیم ذهنی کمک می‌گیرد. فراوانی کلمات «مثل»، «مانند»، «همچو»، «بسان»، «نظیر»، «گفتنی»، «انگار»، و غیره در نوشته‌ها مبین همین امر است.

  64. _باهر دو طرف مغزت بنويس(هنريت آن كلاوير)
    _بهتر بنويسيم (رضا بابايي)
    در كتاب بهتر بنويسيم
    راز و رمز ساده و زيبا نويسي را آموزش ميدهد و براي تحقق اين امر چهار گام لازم هست كه عبارتند از: پايه هاي نظري و زير ساخت هاي نرم افرازي نويسندگي_شماري از اصول و نكته هاي درست نويسي_فوايد و قواعد ساده نوسي

  65. فریبا طاهرخانی
    تمرین دهم
    وقتی جستار هرمز شهدادی را خواندم همانند تمرین قبل جستارنخوانده بودم ولی باخواندن این مطالب به این نکته پی بردم که برای نوشتن نباید آن قدرساده نوشت که خواننده خسته شود ونه آن قدر سنگین نوشت که خواننده بسیاری از مطالبش رادرک نکند …دیگراین که هرنویسنده قلم خودرادارد .این جستارها به ما کمک می کند که دقیق تر ومشکافانه تر به نوشتن بپردازیم .

  66. به نام یگانه معبود بی همتا…
    ۱: من در این جستار نکات بسیاری آموختم اما بخشی از آنها را مینویسم. یکی از نکات مهمی که از جستار یاد گرفتم: متنی که نوشته میشود نباید طوری ساده نوشته شود که سطحی محسوب شود و نباید سخت نوشته شود طوری که خواننده چیزی از آن متوجه نشود. گاهی اوقات ساختن ترکیب های من در آوردی نیاز نیست و باید در بعضی اوقات احساسات را در نوشتن کنار گذاشت.
    ۲: لیست کتاب های آموزش نویسندگی من: چگونه یک شاهکار ادبی بنویسیم.
    داستان نویسی پیشرفته.
    پله پله تا نوشتن( فکر کنم اسمش همین بود!)
    بیایید شعر بگوییم( البته اگر کتاب های فوت و فن شاعری هم جزء همین دسته محسوب شود. آخر این کتاب به نوشتن من هم خیلی کمک کرد.)
    ای کاش به کتابخانه ام دسترسی داشتم تا میتوانستم کتاب های بیشتری را بنویسم.

  67. تمرین دهم از ماه دوم
    دلم می‌خواهد جناب شهدادی بودند و تمام قد می‌ایستادم و برایشان کف میزدم
    که چقدر عالی نوشته بودند دردی که حس نمی‌شود اما وجود دارد و چون خوره از درون می‌خورد و از بین می‌برد

    نکته اصلی و مهمی که در جستار خواندم
    یک
    آشنایی با اصطلاح نویسنده‌منتشر بود که تا به حال آن را نشنیده بودم، و درباره‌ی آن نخوانده بودم
    و دومین نکته،
    سه رکن اصلی برای نوشتن داستان که باید پیاده شود تا در دام نویسنده منتشر نیفتیم و به این بیماری واگیردار دچار نشویم و آن سه اصل
    مشاهده، تجربه، تخیل است
    کاری که شاید باید در نظام آموزشی و تربیتی ما از پایه و ریشه اجرا شود
    کودکان سرزمین ما همگی مقلد و فرمانبردار تربیت می‌شوند و راهی جز اطاعت در پیش رو ندارند، تا مورد پسند بزرگان قرار گیرند، در همان ابتدای ورود به دنیای آموزش سرچشمه‌های تخیل و مشاهده و تجربه بسته می‌شود و به همین سبب اگر فرد خود، در بزرگی این‌مشکل را متوجه نشود و در پی علاج و حل آن کاری نباشد، این می‌شود که جناب شهدادی در جستار می‌گویند که حتی در آثار بزرگان اهل قلم هم دیده می‌شود و آن نویسنده‌منتشر است.
    و من که ابتدای این راه هستم خودرا نابینای مطلق و بیسواد کامل می‌بینم،
    که نوشتن
    آسان‌نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

  68. ماه دوم:تمرین دهم(بخش اول)
    به نظر من جستار آقای هرمز شهدادی پراز درس های است که هر نویسندهٔ الخصوص نویسنده های تازه کار باید آن را بخواند و نکات مهمش را در حافظهٔ خود بسپارند. آقای شهدادی به خوبی اصل یک نویسنده و نویسنده شدن را در جستار «نویسنده منتشر» به خوبی بیان کرده اند برای من این جستار سراسر نکته های خوبی بود که در حین خواندنش جملاتش را یاداشت کردم تا در ذهنم بماند چرا که اگر که دقت کنیم همه ی ما تا حدودی با این نکات در زندگی نویسندگیمان روبه رو شده ایم و به نظرم تمام نکات آن برای من مهم بوده است، شاید بتوانم خودم را در زمره ی “نویسندهٔ منتشر رمانتیک” بدانم اما نکته ای که برای من بسیار مهم آمد برای رفع تمام این مشکلات همان سخن فاکنر است که برای نویسنده سه ضابطهٔ بنیادی تعیین میکند: ۱)تجربه ۲)مشاهده ۳)تخیل و در آخر جستار آقای شهدادی میگویند برای آنکه خود را از چنگال نویسندهٔ منتشر برهانیم باید دوباره دید و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم ….
    (بخش دوم)
    کتاب های آموزش نویسندگی من:
    ۱)همهٔ چیز دربارهٔ نویسندگی خلاق/کارول ،ایتلی وچارلی شولمن/ترجمهٔ مهدی غبرایی
    ۲)حق نوشتن/جولیا کامرون
    ۳)دستور خط زبان گفتار فارسی،چگونه ترانه هایمان را درست بنویسیم/مهدی ایوبی،روزبه آزادی
    ۴)مبانی ترانه سُرایی/سعید کریمی
    ۵)بنیاد ترانه/علی کمارجی

  69. تمرین ماه دوم/درم دهم
    اینکه داستان زاییده ی زیسته هاست و نه دانسته ها . اما بشرط باز خلق آن بر طرح داستان گویی و صدایی با همان ذوق مادربزرگان. بسیار تحت تأثر تعبیر (شکل گیری تجربه از هر لمحه مواجهه با واقعیت) قرار گرفتم. گویا نه تنها هنر بلکه زندگی هم در همین مواجهه شکل می گیرد. پس باید باشم نه فقط فکر کنم..که هستم. اگر مقصودم درک داستان گم شده ام و تعبیر از آن عزیز هست.

    1. تمرین 2: کتابها : پرنده به پرنده / ذن در نویسندگی/ بنویس تا اتفاق بیفتد.

  70. ۱_اگر واقع بینانه به خودم‌نگاه کنم اکثر نکات نویسنده منتشر بودن را دارم انگار اقای هرمز شهدادی نامه توبیخنامه ای برای من نوشتند ک در آن تمام مشکلاتم را بیان کردند .نکات مهمی که از این جستار اموختم :
    (فاکنر برای نویسنده سه ضابطۀ بنیادی تعیین می‌کند: تجربه، مشاهده، تخیل. به نظر او، هرچند جای خالی هر یک از این سه را بسیاری دو دیگر می‌تواند پر کند، اما در نزد نویسنده بزرگ این هر سه به کمال و به طور هماهنگ وجود دارند.)( نویسندۀ منتشر زاییدۀ «انتزاع» است، انتزاعی که حاصل آسان‌گیری و صرف اتکاء به خوانده‌ها است.)
    ۲_حق نوشتن ، جولیا کامرون

  71. تمرین ۱۰
    دوری گزیدن بی‌تردید از انتزاع در نوشتن و نیز دوری گزیدن از تکیه‌ی صرف به خواندن‌ها.
    پیوستن به هستی و دیدن عینی جهان هستی و تجربه‌ی دوباره‌ای آن و بعد جا باز کردن برای تخیل.
    ا می‌توانی بنویس، ناتالی گلدبرگ
    نون نوشتن، محمود دولت‌آبادی‌بنویس تا اتفاق بیفتد، هنریتا کلاوسر
    حق نوشتن، جولیا کامرون
    راهنمای رمان‌نویسی، جمال میرصادقی
    و بقیه‌ی فهرست دیجیتال

  72. سلام
    تمرین ۱۰
    از آن دست مطالبی بود که آدم هی به خودش نگاه می‌کنه و میگه:« نکنه با منه؟!» یا :« نکنه منم اینجوری‌ام؟!»

    «فاکنر برای نویسنده سه ضابطۀ بنیادی تعیین می‌کند: تجربه، مشاهده، تخیل. به نظر او، هرچند جای خالی هر یک از این سه را بسیاری دو دیگر می‌تواند پر کند، اما در نزد نویسنده بزرگ این هر سه به کمال و به طور هماهنگ وجود دارند. به دنبال تجربه و مشاهده و تخیل است که او «داستان» را به عنوان شکلی هنری که دارای ساختمانی منسجم و حساب شده است برمی‌گزیند.»
    و
    «نویسندۀ منتشر زاییدۀ «انتزاع» است، انتزاعی که حاصل آسان‌گیری و صرف اتکاء به خوانده‌ها است. محصول بریدن و جدایی نویسنده از «هستی» است؛ از تجربه و مشاهده است -انتزاعی که حتی اندک مایۀ تخیل را تبدیل به «خیال‌بافی» می‌کند.
    برای آن‌که خود را از چنگال نویسندۀ منتشر برهانیم، باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کنیم.»
    امید که نویسنده منتشر نباشم!
    ممنون از شما

    ۲٫
    – « حرکت در مه»، محد حسن شهسواری
    – « سفر نویسنده»، کریستوفر ووگلر
    – « داستان»، رابرت مک‌کی
    – « آناتومی داستان»، جان تروبی
    – « حق نوشتن»، جولیا کامرون
    – « تا می‌توانی بنویس»، ناتالی گلدبرک
    – « لذت خواندن در عصر حواسپرتی»، آلن جیکوبز

  73. ماه دوم: تمرین 10 – قسمت اول: نکته مهمی را که از جستار هرمز شهدادی در (نویسنده منتشر) آموختم.
    با سلام. با توجه به درس نهم (قبلی) که در مورد جستار و جستار نویسی آقای محمد قائد بود و اینکه معایب و کم و کاستی های جستار نویسان ایرانی را به من نشان داد. با این تمرین و با کمی شناخت که از جستار دریافتم به تمرین این جستار از آقای هرمز شهدادی رسیدم که در قالب جستار به نوشتن (نویسنده منتشر) پرداخته. هر چند الویت آقای شهدادی در نوشتن این جستار مطرح کردن نکته های ناب در باب نشر داستانی و احتمالا نشر داستانی فارسی بوده ولی حسی که از خواندن آن از اول تا به آخر مرا درگیر خود کرد یه جورایی به چالش کشیدن جستار نویسان معاصر و جوان این عصر است که بدنبال فهم نادرست آنها که با نوشتن نکاتی آنها را توضیح می دهد و اینکه با نادیده گرفتن بیش از پیش این نکات نسل ” نویسنده منتشر”، نشر فارسی و فرهنگ و ادب پارسی را تا به نا کجا آباد کشانیده و خواهند کشید. همه این نکات اصولی و حیاتی هستند که چنانچه هر نویسنده قلم به دست که ادعای نوشتن را در این مرز و بوم دارد بدانها بی توجهیکند خیانت بزرگی به ادبیات کرده و دست در دست این غول بی شاخ و دم از خود بیگانه شده. زده و پشت به فرشته شیرین و قنداب ادبیات پارسی کرده الان فهمیدم که چرا آقای محمود دولت آبادی و امثال ایشون که از انگشتان دست بیشتر نیست، اینقدر برای ادبیات و فهم و شعور ماها زحمت کشیده و چقدر قابل احترام و عزیز هستند. زیرا به نوعی سعی کرده اند با وقف زندگی و آسایش خود جلوی این روند سیلاب و طوفان را تا حدودی بگیرند و صد البته بدیهی است چنانچه کسانی به کمک ایشان و امثالهم برای احیای نفس و حیات ادبیاتمان پا به میدان نگذارند حتما نفس های به شماره افتاده فرهنگمون قطع و صد در صد به قهقرا خواهد رفت. خدایا کمکم کن یکی از این کمک تنفس برای حیات، فرهنگی و ادبیاتم باشم. فهرست وار نکاتی که نسل (نویسنده منتشر) را تبدیل به غول پریشانی کرده که خودش و کل را خورده از نقل قول آقای هرمز شهدادی عزیز ضمیمه می کنم:
    خصوصیات شخصی “نویسنده منتشر”
    دایره تحمل نویسنده منتشر به انان که می نویسند محدود است و “نویسنده منتشر” با صادق هدایت و جمالزاده زائیده شده اند. که بعد به تدریج و طی یک قرن به دست بی هویتی و غرب زدگی رها شده اند. حتی با وجودی که حدود سی ساله که با ترجمه و مقاله نویسی و روزنامه نگاری و داستان نویسی و شاعری رشد کرده و حتی سینما نیز موجودیت خودش را گسترش داده نویسنده منتشر هنوز غرب زده است زیرا آماتورند و زبان خود را نمی شناسند و زبان درسی و مدرسه ای و انشایی و این اواخر زبان مجازی را آموخته و فقط نوشتن را آموخته (S.M.S) و نه باخت و دستگاه زبان را و زبانش زبان شعری است و مغلق نویس ساده اند. او رمانتیک و احساسی شده و ذهن شاعرانه دارد و چون شاعر نیست از شعر هم دور مانده. نویسنده ( آشفته ذهن) است و با استفاده از سمبل های سطحی و بسیار واضح عمق عمیق نوشته اش ندارد. و به عبارتی فرزند حرام زاده عادت و قراردادهای بیانی است که با عناصر داستانی تکراری که خوانده داستان می نویسد و کلا مقلد وار می نویسد. و شخصیت های او از طبقه متوسط و گاها شکست خورده یا زنان هرزه و عشق های ناکام است و فقط از جایی که هست می نویسد و عادت به سفر ندارد برای نوشتن. خواننده ندارد چون از برقراری رابطه صحیح و اصولی با خواننده ناتوان است. و با دانسته های اندک خودش به بلوغ می رسد که نوشته هایش عاری از سه فاکتور داستان نویسی یعنی : تجربه و مشاهده و تخیل (بقول فاکنر) است. و واقعیت (نویسنده منتشر) زائیده انتزاع او است که آسان گیری و بریدن نویسنده از هستی در نهایت بوجود می آورد که “تخیل” او را به خیالبافی تبدیل کرده. برای رهایی از این معظل باید دوباره و دوباره تجربه کردن را مانند آثار دولت آبادی آغاز کنیم.

    ماه دوم: تمرین 10 – قسمت دوم: فهرست کتابهای آموزش نویسندگی در کتابخانه ام:
    _عناصر داستانی (جمال میر صادقی)
    _ لذت لگد زدن به آگاهی (کالوم مک کن)
    _ هر چه می توانی بنویس (ناتالی گلدبرگ)
    _ مثل و تمثیل در ادبیات و فرهنگ ایران مولف (حسینعلی خدا کرمی)

  74. تمرین ۱۰ ‌جستار هرمز شهدادی
    این جستار بیان مشخصات نویسنده ی منتشر است و سراسر ، نکته در باب نوشتن و خوب نوشتن است. .شهدادی در انتهای جستار ضابطه های بنیادین نویسنده از نظر فارنر را بیان می کند ؛ مشاهده ،تجربه و تخیل .
    تمام این جستار در تصور من شفاف ساختن این سه اصل با ارائه ی تصویری از نویسنده ی منتشر است .
    مهمترین نکته ی جستار شهدادی تلاش نویسنده برای رسیدن به سبک و سیاق خویش است و این مهم حاصل نمی شود جز با استمرار در نوشتن . نوشتن مطالب تمرین وار که شهدادی با انتشارشان مشکل دارد و البته از نظر من هم عجله در انتشار کاغذی ماندگار جایز نیست .

    سلام استاد عزیز
    ی سوال داشتم ؛ شهدادی ، هدایت و جمال زاده رو نویسنده ی منتشر میدونسته؟ من اینو درست متوجه نشدم . نویسنده منتشر با هدایت و جمال زاده زاییده می شود .

  75. تمرین 10 ماه دوم:
    بخش اول؛
    مسیر بس طولانی است، صبوری می طلبد. غرق خیالبافی نشو، وقایع را دریاب، چشمانت را باز کن، دُرست ببین، دُرست بیاموز که تجربیاتت توشه ی این راه بلند است. حد تعادل پیش گیر، زیاده گویی نکن و نترس!
    استاد، من بعد از تمام شدن این جستار یا حتی مابین خواندنش، حسابی از ترس به لرز مبتلا شدم. و دردم از بین کتابهایی که در این زمینه معرفی فرموده بودید. کتاب “چرا نویسنده ی خوبی نشدم؟” بهار رهادوست که اخیرا تهیه کرده ام را شروع کردم به خواندن تا مرهم این وحشتم شود. لحظه ای نویسندگی و نوشتن، حرکت بر لبه ی باریکی از مسیر صخره مانندی برایم تداعی شد که کاری بسیار ظریف است و پر تامل، باید حواسم را جمع کنم که به یک زیاده گوی وراج بدل نشوم و بی مایه و بی سواد نباشم و اما چگونه ذهن آشفته ام را جمع و جور کنم؟ چقدر نیاز به آموزش دارم و من فقط شش ماه در این مدرسه هستم. با این توصیف؛ جستار هرمز شهدادی جز وحشتم نیفزود!
    استاد من کوششم را می کنم
    می خوانم
    می نویسم
    تجربه می کنم
    مشاهده می کنم
    بلحاظ تخیل که کم نمی گذارم
    و درس استاد را چراغ این راه می گمارم.
    باشد که عشق راهش را پیدا کند.
    بخش دوم؛
    چرا نویسنده ی بزرگی نشدم؟ از بهار رهادوست و جادوی بزرگ از الیزابت گیلبرت

  76. تمرین دهم از جستار اقای شهدادی اموختم که به دلیل اینکه داستان نویسی در ادبیات ما الگویی از غرب گرفته ودر تاریخ ادبیات خودمان پیشینه ای نداشته کمی دچار غرب زدگی شده است .
    تمام کسانی که قلم به دست میگیرند و می نویسند ، صرفا نویسنده به حساب نمی ایند واین سبک نویسندگان که که تعدادشان نه تنها کم نیست بلکه بصورت روز افزون رشد فزاینده ای دارند.
    به قول اقای شهدادی نویسنده منتشر ، که اتفاقا تعدادی از افراد معروف هم جزئ ان دسته میباشند هدفشان صرفا انتشار نوشته هاشان است . انها با زبان ادبی نا اشنا هستند، اختراعات بیمورد از کلمات نامفهوم دارند،نوشته هایشان با پیچیدگی بی سروتهی همراه است . غیر واقعی وتکراری مینویسند معمولا موضوعاتشان کپی برداری از داستانهایی است که خوانده اند .
    خلاقیتی در ارائه ایده وموضوع ندارندو لحن نوشته هایشان شکستگی یا لحن عامیانه لهجه گونه ایی است مثلا به سبک تهرانی قدیم که هیچ قاعده ادبی دران مشهود نیست فقط روایت میکنند انهم بطور کسل کننده،وراج وپرگو است نویسنده منتشر خودش هم سر از داستان در نمی اورد.ذهنش مشوش و اشفته است ،وماحصل او نتیجه عادتها وقرار دادهای بیانی است.
    مدعی هستند که حرفی برای گفتن دارند اما حرفشان همان حرفهای تکراری جامعه شناسان وفیلسوفان است وکلیشه ای است.
    نویسنده منتشر خواننده ندارد و در نهایت با بیان بلوغ خود داستان نویسی را رها کرده واز خیر نویسندگی میگذرد.واما دلیل پیدایش این سبک نویسندگی سه اصل اساسی وبنیادی وجود دارد .تجربه ومشاهده وتخیل …. که در نویسنده منتشر هر کدام واز این سه اصل وجود نداشته باشد دواصل دیگر جایش را میگیرند وهمین با مسئله است که باعث نابسمانی در کل جریان میشود . یک نویسنده باید سه اصل اساسی تخیل تجربه ومشاهده را به یک اندازه ودرحد کمال وهماهنگ داشته باشد او داستان را در ساختاری منظم ومنسجم و اصولی با موضوعی کاملا تازه خلق میکند حرفی میزند که تا به حال کسی نگفته باشد او داستان را به صورت هنری کامل با هویتی مستقل که برپایه ذهن ازاد وتخیل خاص خویش است مینویسد.
    هرداستان چه کوتاه ، چه بلند،ساختاری دقیق واصولی دارد که خواننده را به دنبال خود می کشاند و خواننده در فضایی کاملا عینی به درک ومشاهده وفهم ذهنیات عمیق نویسنده میرسد وبه خیال خواننده کشف الاسرار کرده درعین واقعی بودن وسادگی به دوراز هر گونه پیچیدگی….
    که البته به قول فرمایش استاد کلانتری یک نویسنده باید غنای بسیار زیادی داشته باشد پشتوانه قوی از مطالعات ، وتمرینات ونوشتنهای بسیار وهرچه میگذرد و مطالب پیشنهادی شما استاد بزرگوار متوجه میشویم که از چه مسیر صحیح وکاملی دراین مسیر طی طریق میکنیم . سپاس استاد بزرگوار
    لیست کتابها
    فرهنگ داستان نویسان از جمال میر صادقی
    حق نوشتن از جولیا کامرون
    تا میتوانی بنویس از ناتالی گلد برگ
    لذت خواندن در عصر حواس پرتی از الن جیکوبز
    بنویس تا اتفاق بیافتد هنریت کلاوسر
    هزار جرقه داستانی ازبرایان کوهن
    عادت روزانه نوشتن ازمارکارت جروتی
    طریقت نویسنده ، مهارت هنر، زندگی از جویس کاول روکس
    خلق داستان کوتاه دیمن نایت
    هنر داستان نویسی از ابراهیم یونسی

  77. درس ۱۰ تمرین ۱
    نکات زیادی را ثبت کرده ام تا در موردشان فکر کنم‌ و با آنها خودم‌ را در این مسیر ببینم.
    که نویسنده ی منتشر نشوم.
    فاکنر برای نویسنده سه ضابطه بنیادی که‌شامل تجربه، مشاهده، تخیل را تعیین کرده که به نویسنده ی حرفه ای شدن کمک‌میکند.
    نکته دیگه که برداشت من هست و نمیدانم چقدر می تواند درست باشد این است که نویسنده منتشر دغدغه دیده شدن دارد نه حرفی نو برلی گفتن و ارائه به جامعه (به نظرم برای رسیدن به نویسنده حرفه ای شدن باید از این مرحله عبور کرد. ودر آن ماندن عامل تخریب خود و خواننده های متنمون میشویم.(بدون اینکه نسبت به این جستار اطلاعی داشته باشم در دوره صد داستان خودم تکرار را در داستانهام متوجه شدم‌. و بعد از ۸۲ داستان با اینکه تا صد داستان را نوشتم‌. تمام نوشته هام بی سر وته میشد تا اندازه ای که حتی نمی توانستم نامی برای آنها انتخاب کنم‌. وحتی از ثبت آن‌در گروه خود داری کردم.
    ۲_هنر داستان نویسی ابراهیم یو نسی/ریخت شناسی داستان های مینی مالیستی جواد جزینی/

  78. نکته جالبی که در نوشته ذکر شده بود لبه و مرز مبهم و مجهولی بود بین انچه از خواندن و مطالعه کردن می توان اموخت و فرا گرفت و آنچه که در تصور و وهم فهمیدن در اثر مطالعه بر انسان مستولی می گردد. تمام امتیاز و ارزش هایی که در خواندن کتاب و مطالعه کردن می تواند همچون بال سبب ارتقا و اوج گرفتن فرد شود ، در صورت استفاده غلط و ناصحیح می تواند همچون مدال حلبی بر سینه او آویزان شود و فقط منجر به خودشیفتگی ونفخ فکری او شود .
    واما صرف مطالعه صدها کتاب و اشنایی با نوشتن این توهم در فرد ایجاد می شود که چرا او ننویسد و قبل از اینکه حرفی برای گفتن داشته باشد به جایی اینکه بخواهد تفکرات و اندیشه هایش را منتقل کند در صدد این است که نام و اسمش را نشر دهد. او می خواهد با تمام کلمات و عبارات و استعاره هایی که یادداشت برداری کرده و تمام داستان ها و مطالبی که در گنجینه ی ذهن خود دارد از ترس اینکه پلاسیده و خراب نشوند یک آش شوربا درست کند و به خورد جامعه دهد.
    و یک نکته دیگر شاید باریک تر از مو هم اینکه ضمن مطالعه و آموختن باید مراقب طفلی که در ذهن و اندیشه ما است و مختص خود ما هست ،باشیم و بدانیم که این طفل باید بزرگ شود اما باکره و دست نخورده بماند .می توان راه رفتن کلاغ را یاد گرفت اما قرار نیست که شبیه کلاغ راه رفت . همانطور که هرکس یک چهره و صورت مخصوص به خود دارد که هیچ مشابهی در کره خاکی نمی توان برای آن یافت . یک اندیشه ، تفکر و تصور هم مختص به خود دارد که باید ان را رشد داد اما نباید اجازه داد تفکرات و اندیشه های اطراف چنان بر ان چیره شود که در پشت هجوم و یورش آنها محو و نا پدید گردد. نویسنده ای برجسته و مانا خواهد بود که با مهارتی که در نوشتن آموخته و کسب کرده است از نقطه ی هر قدر کوچک ذهن و اندیشه ی بی بدیل خود بنویسد.

  79. ماه دوم-تمرین دهم-بخش دوم
    کتاب های آموزش نویسندگی یک آرینا!
    -جادوی بزرگ/الیزابت گیلبرت
    -همه چیز درباره نویسندگی خلاق/کرول وایتلی
    -درسگفتارهای ادبیات روس
    -درسگفتارهای ادبیات اروپا
    -هنر پر مایه نوشتن
    -بنویسید تا اتفاق بیفتند
    -حرکت در مه
    -بیا نویسنده شو،قلمت را بردار ،راز های دنیای نویسندگان
    -بوته بر بوته
    -پژوهشی در ادبیات و اندیشه علمی تخیلی(دو جلد)

  80. ماه دوم -تمرین دهم -بخش اول
    یکی از نکات آموزنده در جستار نویسنده منتشربند (وراج بودن نویسنده )یا همان زیاده گویی در داستان است .یکی از دلایلی که این مورد من را جذب کرد مشاهده دوباره و دوباره این موضوع چه در داستان ها (کوتاه،بلند،رمان ) ایرانی و چه در داستان های غیر ایرانی بود .
    جدا از مطالبی که در جستار گفته شد به نظرم این سبک نوشتن نه تنها حوصله خواننده را سر می برد و خواننده را از خواندن ادامه داستان دل زده می کند بلکه اجازه فضا سازی شخصی از محیط کتاب و به کارانداختن قوه تخیل را نیز از مخاطب می گیرد .

  81. تمرین 10 ماه دوم
    در این جستار نویسنده، مرا به خودم نشان داد و دیدم برای نوشتن در چه مواردی لنگ می¬زنم.
    نکته جالب برای من ساده نویسی مغلق و مغلق نویسی ساده بود. خودم در انجام تمرینات هزار کلمه¬ام درگیر این ماجرا هستم و از خودم می¬پرسم باید ادبی و شاعرانه نوشت و یا ساده و بی¬تکلف و هر بار، سمت و سوی نوشته¬ام به جایی می¬رود و این سرگردانی در متن¬هایم آشکار است ولی خواندن این بخش بمن نشان داد که هر دو شکل ترکیب و نگارش می¬تواند در جای خود به زیبایی نمایش داده شود. ولی نسبت بودنم را در جایی بین شعر و نثر پیدا نکردم!
    هرمز شهدادی نسخه ثابتی برای نوشتن نمی¬پیچد و تلاشش این است تا نشان دهد که هر شکل نگارش و نوشتن می¬تواند به کجا بیانجامد.
    نکته جالب دیگر این بود که به درستی متوجه شدم که ادبیات معاصر و رمان و داستان چیزهایی است که از غرب به ادبیات ما وارد شده است. و در واقع ادامه¬ی ادبیات کهن ما نیست بلکه تازه در حال شکلگیری است، و این بر ناپختگی سبک نگارش و وجود مشکلات چگونگی نگارش اثرگذار بوده است.
    برخی دیگر از نکاتش چیزهایی بود که در کلاسهای دوره هم گفته شده بود مثل شکسته نویسی که جایش در گفتگوها می¬تواند باشد. و یا وراج بودن نویسنده که در دوره نویسندگی خلاق با عنوان ایجاز در نوشتن درباره آن صحبت شده بود.
    حالتهای مختلف نویسنده را می¬شناخت مثل «آشفته ذهن»، که نوع ارتباط نویسنده را با متن و نگاهش به جهان را بیان می¬کند، خود نویسنده در این حالت نمی¬داند با متنش چه باید بکند در کجا تمامش کند یا از کجا شروعش کند.
    و آنچه از همه کاربردیتر به نظرم رسید این بود که سه ضابطه-ی بنیادی برای نویسنده بیان شده بود: تجربه، مشاهده و تخیل.
    و انگار از همین نقطه راه را نشان می¬داد که نویسنده از کجا باید شروع کند.
    متن به وضوح مشکلاتی که نویسنده برای نوشتن در آن درگیر است را بیان کرده بود .
    تمرین 10 بخش دوم
    کتاب صوتی راه هنرمند جولیا کامرون
    اما کتاب چاپی در کتابخانه ام در اینباره ندارم.

  82. تمرین ۱۰، قسمت اول:
    قبل از هر چیز باید بگویم، قسمتی از جستار که درباره‌ی واقع‌بینی بود نظرم را خیلی جلب کرد، چرا که قبلا هم پستی با عنوان «عنصر حیاتی» در اینستاگرام منتشر کردم، ایده‌‌ی این پست هم از این جا نشأت گرفت که مطلبی ترجمه می‌کردم و به جمله‌ای رسیدم درباره‌ی realism، واقع‌بینی در نوشتن، چه نوشته تخیلی باشد و چه علمی، واقع‌بینی باید وجود داشته باشه، چرا که بدون این عنصر حیاتی، نوشته رنگ و لعابی ندارد‌.
    این قسمت از جستار بود که برای من تداعی داشت:
    «هرگاه نویسنده از واقعیت، از هستی، آن‌گونه که در خارج از ذهن هست، عبور کرد و تجربه‌ای عمیق از هر لمحه مواجهۀ با واقعیت داشت و به کمک مشاهده‌ای دقیق آن تجربه‌ها را در تخیل بازآفرید و شکل داد و نوشت، کار او ارزش هنری می‌یابد. اما هرگاه دانسته یا ندانسته، از واقعیت برید و در انتزاع فرو رفت، مشکل بتوان ارزش هنری یا ادبی در کارش یافت.»
    و مورد دوم درباره‌ی اینه که نویسنده‌ی منتشر دایره‌ی عملش به سبک نویسنده‌های دیگه محدود هست یا مثلا «نویسنده‌ی منتشر مدعی است که حرفی برای گفتن دارد، اما در حقیقت آن حرفِ گفتنی تکرار همان حرف‌های جامعه‌شناسان و گاهی هم فیلسوفان غربی است.»
    این چیزی که هرمز شهدادی گفته بود برام جالب بود، و البته بلافاصله ابهامی در ذهنم ایجاد شد و یاد قسمتی از کتاب ناتالی گلدبرگ افتادم،
    گلدبرگ می‌گوید: «نویسندگی کاری جمعی است. نوشتن فقط نوشتن نیست، بلکه ارتباط با سایر نویسندگان هم هست.»
    اما در ادامه می‌گوید که ما می‌توانیم مثل نویسندگان بزرگ و راه آنها را بپیماییم و از آنها یاد بگیریم،
    «بهتر است که شخص، نویسنده‌ای جمعی و بازتاب صدای افراد بسیار باشد، تا شخصی منزوی که می‌کوشد در ذهن فردی خودش ذره‌ای از حقیقت را پیدا کند.»
    من نتیجه گرفتم که درسته اثرات نویسندگان رو می‌خونیم و از اونها یاد می‌گیریم و حتی شبیه اونها می‌نویسیم تا یاد بگیریم، اما وقتی تجربه کنیم و مشاهده کنیم، مطلبی تازه برای گفتن داریم، و همون‌طور که خودتون گفتید وقتی هر روز می‌نویسیم، می‌تونیم زندگی خودمون رو ببینیم. این قسمت از جستار رو هم خیلی دوست داشتم؛
    «فاکنر برای نویسنده سه ضابطۀ بنیادی تعیین می‌کند: تجربه، مشاهده، تخیل.»

    تمرین ۱۰, قسمت دوم:

    • نگارش فارسی، دکتر منصور ثروت

    • Advanced writing, Fatemeh hemmati, farzaneh khodabandeh
    (برای نگارش انگلیسی)

    • تا می‌توانی بنویس، ناتالی گلدبرگ
    • نامه‌نگاری به زبان انگلیسی برای دانشجویان ایرانی، سارا جین راتلج
    • آموزش داستان‌نویسی پیشرفته جلد ۱, ابوالفضل فضل درخشنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *