جستار و مقاله
چند نکته:
- در ماه چهارم دوره به نویسندگی غیرداستانی و جستار و مقاله خواهیم پرداخت.
- محمد قائد یکی از شاخصترین جستارنویسهای ایران است. قائد دربارۀ جستارنویسی میگوید:
«اِسِی (جستار)، که از رنسانس تا امروز قالبِ سرآمد ادبیاتِ غیرداستانی در غرب بوده، مشاهدات نویسنده درباره موضوعی است بیانشده در قالبی محکم و دلپذیر. هر نوع بیان واقعیتها یا دادهها لزوماً به اِسِی نمیرسد. در ایرانِ امروز، کلمۀ مقاله به معنی سادهترین و عامترین نوع نوشته است. هرچه در یک کادر روزنامه یا در چند صفحۀ مجله بگنجد مقاله است، با هر سبک و سیاق و لحنی که باشد. وقتی چیزی نه اطلاعیۀ رسمی است، نه بیانیۀ سیاسی، نه متن سخنرانی، نه گزارش اجتماعی، نه داستان کوتاه، نه تحقیق، نه خبر، نه نرخ ارز و طلا، نه پیشبینی وضع هوا و نه رپرتاژ آگهی، پس مقاله است. مشخصهای که essay را از دیگر انواع نوشته متمایز میکند گستردگی چشمانداز بحث و ارائۀ نظرات مختلف و متضاد اما همواره با سبکروحی و پرهیز از دستزدن به قضاوت نهایی است. نویسنده ممکن است دیدگاه و اعتقاد خویش در باب موضوع مورد بحث را بیان کند، یا تنها به زیروبالاکردن نظرات دیگران بپردازد. جدیگرفتنِ موضوع اما پرهیز از خشکی، و طرح نکات علمی و فنّی به شکلی که برای خوانندۀ عام نیز قابل درک باشد از خصوصیات این نوع نوشته است. پرداختِ سرگرمکننده، برخورداری از فراز و فرود، دوری از استدلالهای انتزاعی، استفاده از مثال و روایت و بهکارگیری زبان ادبی پرنقشونگار اما بیتکلّف از دیگر جنبههای essay است. برای essay بهناچار از معادل رایج آن یعنی ‘مقاله’ استفاده میکنیم. وقتی بخواهیم essay را از article متمایز کنیم، دشواری دوچندان میشود. در چنین مواردی، گاه شاید بتوان در برابر essay از «مقالۀ شخصی» استفاده کرد تا شاید به روشنشدنِ مفهوم کمک کند. برای نوشتن اِسِی، ساختار و سبک لازم است. به تعبیری میتوان گفت اِسِی تلفیقی بینرشتهای است از دادههای علمی، تحقیق، نقد و نظر و البته ادبیات. در این ژانر، نوشته باید دلپذیر و گیرا باشد. یعنی خواننده حتی اگر با نویسنده موافق نیست، از خواندن استدلالهای او لذت ببرد». (+)
و تمرین: این جستار محمد قائد را بخوانید: بریان میدیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه
هنگام خواندن جستار محمد قائد تمرین کلمهبرداری را نیز انجام دهید.
نظر خودتان را دربارۀ جستار «بریان میدیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه» بنویسید.
[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:
- نظر خودتان را دربارۀ جستار محمد قائد بنویسید.
- نگاهی به کتابهای خودتان بیندازید و فهرستی از تمام کتابهایی که مجموعۀ جستار و مقاله است، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک میکند تا در طول دوره فهرستتان را کاملتر کنید.
فهرست خودتان را در بخش تمرینها با ما به اشتراک بگذارید.
[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | جستار و مقاله:
ایرانی:
دفترچۀ خاطرات و فراموشی | محمد قائد
از وقتی که تو رفتی | پرویز دوایی
شکل نوشتنم هستم | جواد مجابی
خارجی:
در باب دوستی | میشل دو مونتنی
متفکران روس | آیزایا برلین | ترجمۀ نجف دریابندری
چرا ادبیات | ماریو بارگاس یوسا
به عقب نگریستن اورفئوس | بختیار علی | ترجمۀ سردار محمدی
رنگهای دیگر | ارهان پاموک
کتاب های جستار من :در خدمت و خیانت زنان(گفتارهایی درباره زنان) از شهلا زرلکی
چرا درمانده ایم(جامعه شناسی خودمانی)از مرحوم حسن نراقی
درس های تاریخ از ویل دورانت و ترجمه محسن خادم
دو جستار برنده جایزه پولیتزر از جین واینگارتن با ترجمه مجتبی هاتف
مجموعه فصلنامه های فرهنگ و اندیشه ترجمان علوم انسانی که دارای ده ها جستار هست.
من این جستار را یک بار قبلا نصفه خوانده بودم.بعد نزدیک به یک سال آمدم تا آن را دوباره بخوانم اما در کمال تعجب دیدم که لینکش فیلتر شده.
موضوع جالب برد امابه نظرم كمي طولاني بود .
فعلا كتابي با محتواي جستار و مقاله
ندارم.
عالی بود، خوشمان امد👌😍
دیگر خوانی هایی ناگزیر از مرتضی خسرونژاد
درد که کسی را نمیکشد از جاناتان فرنزن
فقط روزهایی که می نویسم از آرتور کریستال
جستارهایی در باب عشق از آلن دوباتن
اگر حافظه یاری کند از جوزف برودسکی
راستش را بخواهید هیچ سر در نیاوردم. حس میکنم عین احمقی بودم که متنی را از رو میخواند.نمی دانم؟این اولین تجربه ام در خواندن جستار بود. حالا نمی دانم مشکل من با کلیت جستار بود یا این متن کذایی.به هر حال رغبتی به خواندن ادامه اش پیدا نکردم و اصولا این متن ها بشدت مرا خسته میکند و زورم می آید بخوانمشان چه برسد به کلمه برداری.
نظر من درباره جستار محمد قائد :
من تا به حال جستار نخوانده بودم ، اگر هم خوانده بودم نمی دانستم اسمش جستار است و این جستار برایم جذاب بود ، غیر داستانی بود اما اصلا خشک نبود ، طنز هم بود و همان موقع که عنوانش را خواندم به آن جذب شدم و دلم خواست ببینم درباره ی چیست .
حالا که درس توصیف عینی و ذهنی را خواندیم ، باید بگویم توصیف های عینی خوبی داشت ، مثلا وقتی حالات پرنده ها را توصیف کرده بود ، تصویرشان در ذهنم شکل گرفت .
جستار خیلی خیلی ساده و راحت و صمیمی بود ، انگار جلوی یک ادم خوش مشرب نشسته ام و او برایم حرف می زند و به موضوعات مختلف سرک می کشد ، از پرندگان کنار پنجره اش میگوید ، فیلم معرفی می کند ، عکس نشانم می دهد و ….
به خاطر این سادگی ، حس خوبی به من منتقل شد و دلم خواست درباره محمد قائد بیشتر بدانم .
من فکر می کردم جستار باید یک متن حوصله سر بر باشد و وقتی تعداد صفحه هایش را دیدم ، باخودم گفتم من چجور این را بخوانم ؟
اما وقتی شروع کردم به آن جذب شدم .
لیست جستار های من :
من هیچ کتابی ندارم که جستار یا مقاله باشد 🤤😲
جستار پیشنهاد شده را دو بار بطور کامل مطالعه کردم، نویسنده خیلی خوب به یک موضوع بنظر ساده،موضوعی که در نگاه اول بنظر می اید که مطلب چندانی نمیتوان در موردش نوشت ،اظهار نظری واقعی توام با طنز کرده است،متن،خواننده را به دنبال خود میکشد و پر از کلمات و جملات جالب و بهم امیخته ای هست که پر از مفهوم هستند .کلمه برداری کردم و از این کار لذت بردم ،معنی برخی از کلمات برایم جالب توجه بود . در نهایت جستار هم ارزو کردم که ای کاش نویسنده تجربه ی خودش در مورد ماکیان هارا بطور عملی با ما به اشتراک میگذاشت چون بنظر ادم دقیق و خوش خوراکی امد .
تمرین 9ماه دوم
اولین بار بود که مشغول خواندن جستار می شدم. شاید هم پیشتر خوانده بودم ولی اطلاعی ازجستارنویسی نداشتم .ابتدا هربار به سراغ این تمرین امدم یه جورایی خودم را از خواندنش محروم کردم ولی امروز صبح وقتی با ذهن باز و ارام متن را خواندم برایم راحت تر جلوه کرد،وقتی خودم را با متن همراه کردم ومزه غذاها را درحین خواندن به دندان می کشیدم و گاها احساس گرسنگی به سراغم می آمد..با اینکه آدم شکم پروی نیستم. نمیدانم چون اسم غذاها درآن بود متن برایم لذت بخش بود.و از خواندنش اذیت نمی شدم و تجربه خوبی بود از اشنایی با جستار نویسی.در این جستاراطلاعاتی درمورد پرندگان هم وجود داشت که برایم جالب بود که پرندگانی که در ارتفاع کم پرواز می کنند ماهیچه های نرم و لطیفی دارند تا پرندگانی که در آسمان پرواز می کنند و ماهیچه های آن ها قوی و سفت تر شده اند.در این جستار نیاز به دقت داشت تا اطلاعات رااز ان دریافت.
کلمه برداری:
شیوه خرامیدن /قدقد کردنش/ آتش در خرمن/ مرغی فربه جلوه می کند /مجلس گرم کن قلابی
تعارف شابدولظیمی/جوان جلنبر/مست می شود که دامنش از دست می رود/یورش سورچران ها را می آغازد/تماشای خلسه آور آتش هیزم/آماتوربازی بلهوسانه/شادی افزای جمع سرخوشان/یخچال پر است /ضرب المثل مطایبه آمیز/بانیان ولیمه/ ژله روی پلو هول هولکی خورده /عیالواری نیست/ احساس افتخار نکردم/سرنیزه ساخت/ قور خانه /لوطی خور/ پیکر تاکسیدر/خوشگوار/شافتک/پرنده فروشی های بویناک/
پشت سر گذاشتن نگاه گوارشی و رسیدن به شفقت/با ولعی بهیمی بجویم/همزیستی.. با …پرتنش است/چینه دان(کبوتر)/کفتر دانی/همزیتسی بی تنازع/حکمران پر سطوت/اجداد / پلکیده اند/ گرگ خاکستری/ نفله می کند/ماهیچه های ستبر/ منقار قلاب مانندش /ناکار کند/معلم مدرسه میانحال/منقار پرقدرت.
نظرشمادرموردجستارمحمدقائد:
جستارمحمدقائدراخواندم نثر طنز گونه وجالبی داشت طوری که علاقمندشدم تااخرجستاررا بخوانم، نگاهش به پرندگان ونوع طبخ وخوردن آنهابرایم شیرین بود. معرفی فیلمها درمورد پرندگان هم کارجالب وجذابی بود. همه اینها درکنارهم باعث شداین جستاررادوست داشته باشم وانقدربرایم جالب بود که بعضی ازجملات راچندبار راخواندم.
متن جالب وآموزنده ای بود نکته مهم وکلی که ازاین نوشته آموختم این بود که برای نویسنده شدن راه طولانی را باید طی کرد وهرنوشته ای ارزش خواندن راندارد، نویسنده شدن قوانین خاص خود رادارد، اینکه هرکس کتابی چاپ کند ودرآن ازسالاد کلمات استفاده کند دلیل برخلق یک اثرهنری نیست برای اینکه بتوان یک اثر هنری واقعی خلق کرد نویسنده باید واقعیات رامشاهده وتجربه کند وبعد با استفاده ازتخیل خود به آن پر وبال بدهد.
کتاب های شمادرمورد نویسندگی:
متاسفانه من کتابی دراین مورد ندارم.
باسلام..درمورد جستاراطلاع دقیقی ندارم .درکل بااین منظور.امابایدبگم حتمابیشتردرموردش تحقیق می کنم..وبا این متن ارتباط خوبی نتونستم برقرارکنم شاید چون این گونه طنزگفتن درمورد حیوانات رونمی پسندم.جستارمحمدقائدتااینجانظرموجلب نکرد البته فقط این متن و.سعی میکنم بیشترپیگرباشه. وکتابی دراین مورد ندارم متعسفانه درآینده حتماخواهم داشت
در نگاه اول اطلاعات عمومی نویسنده به چشم میخورد که در مورد تاریخ سینما و نوشته های قدیمی اطلاعات خوبی دارد و به درستی از آن ها استفاده کرده و به موضوع متن ربط داده است.کلمه های نسبتا زیادی هم در این متن وجود داشت که نیاز بود کلمه برداری کنم و از ان ها استفاده کنم.نگاه متفاوت نویسنده به محیط خود هم برای من جالب بود.واقعا به فکر فرو رفتم که می توان یک تصویر ساده را با ده ها مدل مختلف توصیف کرد.
جستار محمد قائد صمیمی و خودمانی نگاشته شده بود. نویسنده پروای این را ندارد که اشتباهاتش را بگوید و خود را دانای کل بداند.
این طنز و صمیمیت سبب همراهی و کشاندن خواننده در چنین اثر طولانی میشود.
در این جستار، آگاهی وسیعِ نویسنده از تاریخ، داستان، فیلم و فرهنگ عامه و رسوم دیگر شهرها را میبینیم. او تیزبین و مشاهدهگر دقیقی هم هست.
برای مثال: من هم همیشه فر ایستاده اغذیه فروشیها را شبیه کوره صنعتی میدیدم، اما فکر این نبودم که میشود این را خوراک نوشتن کنم.
من هم رفتار و حرکات پرندگان را دیدهام و قفسهایشان را در بازار، اما اینطور نه.
دربارۀ جستار محمد قائد:
یک گزارش نویسی جالب با کلمات جدید که نیاز به جستجو در فرهنگ لغت را در خواننده ایجاد می کرد. شرح حال وقایع به خوبی و با قلمی قوی نوشته شده بود . این نوع نوشتار در صورتی که با جملات و کلمات دقیق و زیبا نوشته نشوند از حوصله ی خواننده خارج خواهند شد پس نیاز به قلمی قوی است که ظرافت های ادبیات در این نوع متن را هم به خوبی بداند و استفاده کند.
کتاب های من که فکر می کنم از این دست نوشتار باشند:
اگر قرقاج نبود
حاج آخوند
فاطمه محمدی
امروز بعد از خواندن این جستار با تمام وجود حس کردم خواندن چقدر می تواند دقت ما را نسبت به محیطمان بیشتر کند
هر شب برای صبحانه کبوترها پشت پنجره چیزی میگذارم …و صبح کبوترها دم طلوع هجوم می آورند تا به حال دقت نکرده بودم که چقدر این ها نسبت به هم خشن هستند …برای دانه ای بیشتر نه تنها پر و بال هم که خواب شیرین دم صبح ما را هم زخمی می کنند ، و اگر فراموش کنم صبحانه برایشان بگذارم با ستیزه جویی به شیشه میزنند .این جمله متن که « نمی دانم چرا این پرندگان با این خشونت شده اند نماد صلح» برایم جالب بود امروز کلاغ ها ، کبوترها و گنجشک ها و تکه های مرغی که ته تابه جلز و بلز میکرد ….همه را دیدم انگار برای اولین بار .
کتابخانه فقیر من نوشته ای از این دست ندارد .😔😔😔
من باب نوشتار بریان میدیدم…..
کمی از جستار را که پیش می روی متوجه می شوی موتور نویسنده تازه گرم شده .بیشتر به گفتگوی یک فامیل یا آشنای دور خانوادگی می ماند که احساسات خود را به تجربیاتش از سفر هفته پیش گره زده و دارد با آب و تاب بیانشان میکند و حضار با چشمانی هیجان زده و کنجکاو کاملا مشتاق شنیدن هستند.
کلمه شیارخور به نظرم خیلی جالب آمد.نویسنده در بطن نوشتار ازعادتی دوست نداشتنی اش بطور نامحسوس و ظریفی شکایت میکند و از انبار کردن وسایل وعدم استفاده مناسب از آن ها ناراحت است.این جستار اطلاعات جالبی در مورد انواع پرندگان و زندگی شان و فیلم های با این مضمون،پیشینه تاریخی تفنگ ها،سبک آشپزی،تغییر سبک زندگی و معماری و شهرسازی،رابطه انسان ها و پرندگان وکلی موضوع مختلف و نامرتبط بهم را با مهارت زیادی که من آرزوی داشتنش را میکنم،بهم آمیخته به نحوی که آدم می تواند با خواندن یک جستار کوتاه،بی آنکه خسته شود کلی اطلاعات و داده های جدید را به مغز مبارکش بسپارد.درست مثل آش رشته خوشمزه ای که هیچ کدام از مواد تشکیل دهنده آن هیچ ارتباطی با هم ندارند ولی با هنرمندی یک آشپز ماهر در نهایت شما یک وعده غذایی و سالم نوش جان می کنید.خواندن تجربه نویسنده از غذا دادن به کبوترها در نوع خودش بسیار برای من جالب بود چون من هم هر روز با شنیدن صدای انفجار مانند کبوتر با پنجره خانه مان (که البته ضد نور است ولی با این حال کبوترها و گنجشک ها بسته به میزان نزدیکی شان از اوضاع و احوال خانه بی خبر نمی مانند )که چند بار در روز دچار انفارکتوس قلبی می شوم و بعد از تجزیه و تحلیل ،ذهنم به قلبم می گوید بلند شوخرس گنده و خودت را جمع و جور کن!در رابطه با قایم کردن غذا توسط کلاغ ها ،در جایی خوانده ام که کلاغ ها برای اینکه سایر پرندگان دسترسی به غذای آن ها نداشته باشند غذا اصلی را در دهانشان قایم می کنند و با تظاهر به پنهان کردنشان زیر خاک سایر پرندگان را گول می زنند و غذای اصلی را به لانه خود میبرند تا همراه خانواده شان آن غذا را بخورند.در کل بسیار لذت بردم از خوانش این جستار و برای بار اول این تجربه خوبی بود تا ادامه اش بدهم.علاوه براینکه از محتوای پرمغز متن لذت بردم،کلی نکته و اصطلاح تازه یاد گرفتم و از سطرهایش رونویسی کردم
اضطراب وضعیت و جستارهایی در باب عشق از آلن دوباتن
درس نهم نویسندگی خلاق
جستار نویسی:
دروصف و تحسین خر، این حیوان آرام و کاری میتوان ساعتها گفت و نوشت. او می داند محبوب انسان هاست، ولی خودش هم خبر ندارد که اسم او را در همه جا می آورند و چه استفاده هایی از او می کنند و اگر بفهمد حتماً در عجب میماند. چرا که بعضی آدمیان نام اورا به معنای بزرگ و متعالی معنی کردهاند. مثلاً بنده خدایی که در همه جا از بلاها میرهد و برنده جوایزی میشود یا زن خوب با شوهر خوب وبچه خوب دارد یا همیشه به حراج ها می رسد و همیشه خوشحال است، میگویند آدم خرشانسی است. این آدم ابوالبشر، بالاخره نفهمید که این خوب است یا بد است. خودش هم هنوز نفهمیده که خر شانس بودن فحش است یا صفت خوبی است.
یا صفت دیگری که به انسان های ثروتمند می دهند کسی که پولش را با پارو جابجا می کند( من آخر نفهمیدم چرا با پارو؟ ) که به این آدم می گویند خرپول؟ آخر بین خر و زیادی پول چه رابطه ای می توان یافت؟ پیدایش این رابطه به پیچیدگی رابطه فیثاغورس است. شاید هم به معنای زیادی برداشت می شود.الله و اعلم.
حیوانی که خودش را فامیل خر میداند، گورخر است. اوخودش را پسرعمو ی خرمیداند. فقط میگوید: به خاطر اینکه علم ژنتیک را دستکاری کرده اند من این شکلی یعنی راه راه به دنیا آمدهام و وگرنه من همان خرهستم. ولی من نفهمیدم چرا گورخر، آنقدر اصرار دارد که خودش را فامیل خر بداند؟ البته شاید به خاطر خاصیت های بی بدیل خرباشد که گورخر از آن ها محروم است. مانند شیر خر که بسیار مفید است. مانند بار بردن خرکه اورا برای انسان مهم کرده است. مانند فضولات خر که برای سوخت و دوا و درمان استفاده می شود و…
جانور بعدی که هیچ شباهتی با خر ندارد ولی خودش را از اقوام اومیداند خرگوش بیچاره است. اوهمیشه در حالی که چیزی را می جود، فکر میکند که چگونه من با خر و گورخر در یک جزء تشابه داریم؟ ولی در هیچ جای دیگری شبیه به هم نیستیم و هنوز در این معما مانده است که قوم و خویش فامیل است یا غریبه ای دور. به معنای بزرگی کلمه خر می رسیم به همان معنایی که انسان بر آن گذاشته است. چرا؟ چون شاید گوشهایش بزرگتر از حد معمول است، صفت خری را به او داده اند. ولی هیچ جوره دیگری نمی توان فامیلت اورا با خرو گورخراثبات کرد.
روزی در خیابان تابلویی توجهم را جلب کرد، که نوشته بود، اینجا محل سفارش کفش برای خرپا هاست. نفهمیدم که برای پای خر است که کفش میدوزند؟ یا برای کسی که پایش چون خر، بزرگ است؟ شاید بگویید مگربرای خرهم کفش می دوزند؟ بله مگر خری که در کارتون پینوکیو به شهر آرزوها میرفت، کفش به پا نداشت ؟ شاید این مغازه برای آنها سفارش می گیرد و بچهها را با آن خرهای کفش به پا دار، به شهر آرزو ها می برند.
حالا نظر شما چیست؟ به خر کمک کنید که جواب سوال خودش را بگیرد.
شهراد دی ماه 99
عالی بود.چقدر نوشته تون خلاقانه بود.
تمرین دوم
بشنو از نی
آیه ها
بیست گفتار ، ده گفتار شهید مطهری
نقش معاویه و همفکرانش در تاریخ اسلام
تمرین اول : من تا بحال معنای جستار را نمیداستم البته هروقت جستاری میخواندم متوجه میشدم که نه جز داستان است نه شعر نه اخبار و نه چیز های دیگر و خودش برای خودش دسته ای انحصاری دارد..جستار محمد قائد را خواندم نثر جالب و بی مثالی بود و موضوع عجیب و غریبی هم داشت و چون طنز الود بود مرا مشتاق تر به خواندن کرد جمله هاو کلمات بسیار زیادی داشت که برای کلمه برداری بهترین انتخاب بودند …حتی معنی بعضی از واژه هارا هم نمیدانستم اما با مرتبط کردن ان واژه به کلمات قبل و بعد و جمله میتوانستم معنای ان را دریابم .با خواندن این جستار بیشتر علاقمند به خواندن جستار شدم و همچنین نوشتن ان
من تفاوت بعضی از کتاب هایم را با جستار نمیدانم ،در اصل نمیدانم که شامل جستار میشوند یا نه
به نظرم متن جالبی بود نمیدانم جستار با مقاله چه تفاوت هایی دارند اما اگر شباهتشان به هم بیشتر باشد بهتر است از شیوه ی جستار بیشتر استفاده کرد چرا که تمایل به خواندن را در خواننده بیشتر میکند و خواننده با احساس لذت متن را به پایان میرساند .
بسمه تعالی
-متنی زیبا که اطلاعاتی زیاد در مورد پرندگان در قالبی بسیار جذاب و گاه آمیخته به طنز ارائه می دهد. خیلی از مطالبی که در مورد صفات، ویژگی ها و حتی نحوه طبخ پرندگان در این متن خواندم برایم تازگی داشت. در عین حال هنگام خواندن ملال رایج در متن هایی با هدف ارایه اطلاعات دیده نمی شد.
-اگر معنی جستار را درست متوجه شده باشم لیست کتابهای من به صورت زیر است:
نقد ادبی-تری ایگلتون
نقد ادبی-جاناتان کالر
قریب به 100 جلد کتب اختصاصی روانشناسی شامل کتب دانشگاهی و مکمل های آنها
-حاصل کلمه برداری از متن:
شیوه خرامیدن ووقدقد کردنش آتش در خرمن صبر و طاقت او می زند/خود چارلی در چشم گرسنه آس و پاس دیگری مرغی فربه جلوه می کند آماده رفتن در قابلمه/مجلس گرم کن قلابی
تعارف شابدولظیمی/جوان جلنبر/مست می شود که دامنش از دست می رود/یورش سورچران ها را می آغازد/تماشای خلسه آور آتش هیزم/آماتوربازی بلهوسانه/شادی افزای جمع سرخوشان/یخچال پر است از قطعات ماده بی طعم نئوپان آسای خشک فاقد چربی که مقادیری از آن روانه سطل خواهد شد/ضرب المثل مطایبه آمیز/بانیان ولیمه/جماعت با رفتار همیشگیِ ژله روی پلو هول هولکی خورده و رفته بودند/نسبت استخوان به گوشت بسیار چربش عیالواری نیست/{از خوردن پرنده} احساس افتخار نکردم/حیف که به پایان آمد آن دفتر و به تاریخ پیوست/سرنیزه ساخت قور خانه زمان احمد شاه/لوطی خور/حتی پیکر تاکسیدرمی شده آن را دراند/خوشگوار/شافتک/پرنده فروشی های بویناک/
پشت سر گذاشتن نگاه گوارشی و رسیدن به شفقت/با ولعی بهیمی بجویم/همزیستی.. با …پرتنش است/چینه دان(کبوتر)/کفتر دانی/همزیتسی بی تنازع/حکمران پر سطوت/اجداد این خروس هزار سال زیر دست و پای انسان پلکیده اند/نوع دست آموزش گرگ خاکستری نفله می کند/ماهیچه های ستبر و منقار قلاب مانندش ممکن است استخوان صورت و حتی جمجمه را ناکار کند/کلاغی فزناک/معلم مدرسه میانحال/منقار پرقدرت مته آسا/دیر زی/کلاغ با یک تیک آفا بالای درخت است/ممدوح 95 ساله/هولاهوپ/زندگی مخلوطی است از شعبده و پاستا-بخوانید چشم بندی و ترید یا تیلیت/داستانی دارای توالی روایت می کند/همپروازی غریب و بینهایت نامحتمل/صبح اول صبح زغنبوت ریختن به خندق بلا خلاف تعالیم انجیل است/به سیخ کشیدن (گوشت پرنده)
تمرین درس نهم
طنز شیرین و درخشانی بود اما به نظرم کمی طولانی شده بود. به هر حال طنز محمد قائد کبک برشته را لذیذتر و ران سرخ شده مرغ را خوشبوتر و اشتها انگیزتر میکند
اولین تجربه ام از آشنایی با جستار بود
نویسنده با توانی توانسته بود میل من مخاطب را همراه خود بکشد وبدون احساس خستگی وکسالت، جملاتش نرم ولطیف بود بعضی جاها احساس می کردید بوی غذا به مشام می رسد، بعضی قسمت ها ناخدآگاه می خندید آگاهی بسیاری کسب کردم واژگان جدیدی یاد گرفتم. اطلاعاتی در مورد پرندگان آموختم. جمله روانکاویش بسیار به دلم نشست. همه چیز عالی بود وبینظیر.
ماه دوم، درس نهم، تمرین اول:
در اولین قدم اگر بخواهم از چیزی که باعث شگفتی و تمایلم به خواندن این جستار شد بگویم ، باید به موضوع و تیتر آن اشاره کنم. هیچ وقت فکر نمیکردم که خواندن از پرندگان مختلف و بریان شدنشان انقدر برایم جالب و خواندنی باشد.
برای من به نسبت جستار طولانی ای بود اما با کمی دقت میشد از شیوه های مختلفی که نویسنده برای ادامه دادن متنش بهره برده بود سر درآورد و از آنها یاد گرفت.
من این شیوه ها را برای خودم لیست کرده ام:
1. نام بردن داستان ها و فیلم ها متناسب با مضمون جستار:
نویسنده برای توضیح عقاید خودش و تمثیل آوردن، از داستان ها و فیلم های مشابه مضمونِ جستار بهره گرفته است. مانند داستان کباب غاز از محمد علی جمالزاده یا فیلم چارلی چاپلین.
او با این کار به جا افتادن مطلب در ذهن خواننده و آشنا شدن او با داستان ها و فیلم های جدید کمک کرده است و این هوش و ذکاوت محمد قائد را نشان میدهد.
2. حکایت کردن از خاطرات شخصی و حتی خاطرات کودکی:
این کار هم باز خلاقانه بود و به جذابیت نوشته افزوده بود و باعث میشد تا بیشتر با خود نویسنده و شخصیتش آشنا شویم و بفهمیم که تا چه حد در مقابل پرنده ی عریان و بریان دست و دلش میلرزد.
خاطراتی چون طبخ بوقلمون یا پر کنی یک غاز در ویلای کلاردشت و یا تجربه ی خوردن مرغ کیوسکی در کافه نادری که به مذاق نویسنده خوش آمده بود شیرین بودند اما از همه بامزه تر داستان دستمال خوراندن محمد قائد به مرغ مینای رستوران بود که هر وقت در ذهنم آن لحظه های تشویش و استرسش را تجسم میکنم ناخودآگاه میخندم.
در دو جایِ متن هم به خاطرات کودکی او اشاره شده بود که یکی والیبال بازی کردن بچه های مدرسه با کیک اهدایی شاهنشاه بود که این را از زبان پدر و مادرم هم شنیده بودم و دیگری پرواز فوجی کلاغ به سمت غرب در عصرها بود که بزرگترها برای کم تر غر شنیدن از بچه ها سرشان را شیره میمالیدند و میگفتند که کلاغ ها هم از مدرسه بر میگردند.
روایت خاطرات کودکی و شخصی در این نوشته به من یاد داد که این کار میتواند صمیمیت بین خواننده و نویسنده را تقویت کند و از خشکیِ لحن جستار بکاهد.
3. لزوم آگاه بودن به واقعه های تاریخی و بالا بردن اطلاعات خود در همه ی زمینه های علمی:
در این جستار محمد قائد به تاریخ هم ناخنکی میزند و در لا به لای متن از وقایع تاریخی که به پرندگان ربط داشت و حتی عکس های قدیمی مثال میآورد و سوادش را این گونه به خواننده نشان میدهد
مثل خوراک های شاه پسندی که در دربارها عاری از اضافات و مخلفات تدارک دیده میشد یا اطلاع داشتنش از این که در جشنی توی منوی کاخ رضاشاه کباب طاووس وجود داشته است که خب این بسیار برای من عجیب بود که آن منو را از کجا پیدا کرده است! او همچنین میدانست که در سال های جنگ جهانی دوم سازمان اطلاعات بریتانیا برای امنیت داشتن کبوترهای نامه رسان، شاهین ها را با تیر میزد یا این که ضیاء الدین طباطبایی در باغش در سعادت آباد چه پرنده ای را برای خوردن پرورش میداد که این اطلاعات تاریخی ریز بسیار برایم جالب بود و یاد گرفتم که یک نویسنده علاوه بر ادبیات باید دانشش را در بقیه ی زمینه ها هم بالا ببرد. در زمینه هایی مثل جامعه شناسی، اطلاعات عمومی ، جغرافیا، روان شناسی و …
4. تحقیقات میدانی و مشاهده کردن دقیق در زمینه ی موضوع نوشته:
در این جستار شما با خواندن قسمت هایی چون جفت گیری کبوتر ها یا طرز غذا خوردن محتاطانه ی کلاغ ها به این پی میبرید که نویسنده برای نوشتن جستارش زحمت کشیده است و شخصا خوب دیده است و ریزترین حرکات پرندگان را زیر نظر داشته است و این برای یک نویسنده بزرگ ترین بخشِ کاریست که وی به خوبی از پسش بر آمده است.
5. بازی با واژگان:
شاهین کلانتری همیشه به نثر و زبان متن اهمیت میدهد و من در این جستار برایم جا افتاد که نثر خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد. خلاقانه بودن و بازی با لغات زیباترین بخش ماجرای جستار بود که در نهایت جدی بودن قلم نویسنده طنز خاصی به متن بخشیده بود و یاد گرفتم که نوشتن محدودیت ندارد و میتوان با کلمات به راحتی بازی کرد مثل استفاده از عبارت این کیبورد (به جای این قلم یا این نویسنده) یا شیار خور ( به جای خیار شور)
در کل در این درس با نوع جدیدی از نوشتن یعنی جستارنویسی آشنا شدم که بر خلاف مقاله که آن را آکادمیک و کمی حوصله سر بر میدانم، فهمیدم جستار خوب میتواند گیرا و پر کشش باشد و آدمی را با طیف گسترده ای از اطلاعات آشنا کند.
ماه دوم،درس نهم، تمرین دوم:
ایرانی:
از وقتی که تو رفتی، پرویز دوایی
درهای نیمه باز، شمیم مستقیمی
خارجی:
فقط روزهایی که مینویسم، آرتور کریستال
اگر به خودم برگردم، والریا لوئیزلی
این هم مثالی دیگر، دیوید فاستر والاس
چرا ادبیات؟ ، ماریو بارگاس یوسا
چند بار امتحان کردم .متاسفانه این جستار برای من باز نشد . مشکل چیه؟
از فیلتر شکن استفاده کنید
من از خواندن این متن به اندازه ی بخش های داستان کوتاه و شعر و داستان بلند لذت نبردم! البته سلایق و علایق هر شخص بستگی به خودش دارد.ولی تا جایی که من متوجه شدم نویسنده به طرز طنز آمیزی از طعم و طبخ و شیوه ی پخت و گاهی هم اطلاعات اندکی راجع به پرنده هایی مثل بلدرچین و قرقاول و کبوتر داده است. در بخشی که نوشته بودند برای کبوترهای پشت پنجره دانه یا ارزن میریزند، با ایشان همذات پنداری کردم چون من هم اکثرن پشت پنجره برای کبوتر ها دانه و ارزن میریزم و هر روز صبح آن ها را در وقت برچیدن دانه ها تماشا میکنم. گاهی وقت ها از دست بعضی از آن ها کلافه میشدم که چرا برای کوچکترها راه نمیدهند که از دانه ها استفاده کنند که البته بعد از خواندن این جستار متوجه شدم که حتمی کبوتر هایی که به دیگران اجازه نمیدهند همان کبوتر های نر هستند!
در کل از خواندن این مقاله ،نکاتی برای نوشتن در طنز آموختم. همچنین تمرین کلمه برداری پرباری هم انجام دادم.
1_ به نظرم جالب امد, در حد چند پاراگراف اطلاعات لازم را در باره ماکیان با نگاه یک نویسنده به نوشته در اورده شده بود . فقط یک مسئله نظر من رو بیشتر جلب کرد وان اینکه حتما لازم نیست که اطلاعات لازمه را همیشه از کتاب بدست اورد بلکه از جاها وچیزهای دیگر بتوسط حواس پنجگانه هم میتوان بدست اورد . که تمرین های ماه اول گواه این مدعا است .
2_ متاسفانه کتابی در این زمینه ندارم .
عذرمیخوام این متن برای من دانلود نمیشه,امکانش هست راهنمایی کنید
فقط می توانم یک جمله بگویم و آن اینکه درخشان. می دانید من این سوال را همیشه در ذهن داشتم که آیا واقعا می شود به گونهای نوشت که نه مقاله باشد و نه داستان. خب دیدم جستار هست ولی به سمتش نرفتم. علتش شاید ترس و یا شاید هم تنبلی بوده است. لیک هرچه بود این جستار چنان زیبا بود که من را وسوسه کرد اولا بروم و از آن مرغ های کییف طور بخورم و بعد هم بروم جستار نویسی را یاد بگیرم
تمرین 1_به نظرم اولین بار است که با چنین نگارشی روبرو می شوم و برایم تازگی دارد.به نظرمن خیلی خوب است آدم با هر نگارشی آشنایی داشته باشد.
محمد قاید در این نوشته به نظر من خیلی راحت نوشته : از نظرات مختلف دیگران و از علایق خودش نسبت به طبخ و خوردن پرندگان شکاری از بوقلمون که خوردنش را اصلا خوشش نمی آید از رفتار مردم که مثل ژله روی پلو !!هستند از دورا ن شاه و کودکیش خیلی صحبت کرده و مابین این صحبتهایش اطلاعاتی هم مانند :”ابتدای قرن بیستم شکار پرندگان آبزی ممنوع شد”در مورد زندگی سگ و گربه و گوسفند…نوشته.از پرخاشگری کبوترها و نابردباریشان از شیر و عقاب که اهلی ناپذیرند.از یورش خروس که تازه اهلی است نام برده و عقاب که در اسارت تخم نمی گذارد.از گرگ که بنی آدم را نفله می کند و دست آموز نیست و کلاغ که کبوترها را متواری می کند و غذایش را جایی می بردکه بتواند به تنهایی بخورد.همچنین از هوش کلاغ و پخمگی گربه گفته که بامزه است.از اشعار معروف نام برده در مورد شعر پرویز ناتل خانلری گفته که خواندن آن شعر در آن مجلس مناسب نبوده و سوالاتی که برایش مطرح شده گفته و صحبتهای بامزه ای هم در موردحلقه و نفر و قطعه در مورد حیوانات زده است خلاصه اینکه هرچه خواسته دل تنگش گفته است.
از اینکه این تجربه را کسب کردم خرسندم.
2_نه متاسفانه کتاب این مدلی ندارم.
بعد از خواندن این جستار لبخند تلخی زدم. گرسنگی، پرنده، قابلمه، فقر فرهنگی، درد نادانی در عبارت به عبارت کلام می شد، حس کرد. دروغ چرا معنای بعضی از قسمت ها را هم نمی فهمیدم. از آن یادداشت برداری کردم؛ اما اینکه مردم سرزمین ام چگونه به یک ساندویج حمله کرده اند، خود این حمله می تواند یک رکورد جدید در گینتس باشد. متاسفانه همه چیز معلوم شد؛ اینکه از کباب غاز جمالزاده تاکنون مردم جامعه ام سیر نشده اند. این واقعیت بیشتر از مرغ چارلی برایم دردناک بود؛ اما آیا این سیری ناپذیری مربوط به ایرانیان است؟ در پاسخ باید گفت خیر. طبع بشر در سراسر جهان اینگونه است. موجود سیری ناپذیر که در طول قرن ها به دنبال ماکیان رنگارنگ است.
خیلی کنجکاو برانگیز بود. اگر درست متوجه شده باشم جستار این قابلیت را دارد ک با نگاهی طنز از مسایلی فراگیر و ظاهری فرایند یک موضوع( لذت گوشت پرنده) با فرایند پیام هایی اجتماعی و انسانی( حجاب، ارزش زن و…) ارتباط تجربی برقرار کند.
با هر سختی که بود، بالاخره متن را خواندم و کلی حظ ش را بردم. جستارنامه ای سراسر نکات ظریف و طنز های اجتماعی و سیاسی که مجبورت می کند تا پایان متن را همراه نویسنده بروی و ببینی بالاخره در میان مرغان هوا، کدام یک جذاب تر و خواستنی تر است! کلا متن های طنز را دوست دارم خصوصا با قلمی توانمند. هیچ وقت فکر نمی کردم با متنی راجع به پرندگان این جوری ارتباط برقرار کنم.
من لینک رو زدم فکر کنم فیلتر شده باشه!
درس نهم/ نوشته آقای قائد به زیبایی به بیان توصیف پرندگان مختلف (ماکیان) پرداخته است. وی به زیبایی به نوعی گوشت پرندگان مختلف را توصیف می کند و نظرش را در این ارتباط می گوید. در بخش دیگری از اهلی شدن با نشدن آنها سخن می گوید.در کلنوشته بیان شیوا و جمله بندی زیبایی داردحتب اطلاعات خوب و ساده ای از گونه های مختلف پرندگان می دهد.
نسل سالم سودابه بیوسفر
مادر کافی نوشته جی ا فراست ترجمه دکتر مهبد ابراهیمی
نوازش دکتر علی شمیسا
فرزند خوانده گی سلمان قادری و مریم حسینی
اولین بار بود که با جستار آشنا شده و داستانی از آن را خوانده ام .به نظرم بسیار جالب بود و اینکه تا الان نمیدانستم که بسیاری از مطالبی که در گذشته خوانده بودم نوعی جستار بوده نه مقاله!!
درس نهم ماه دوم :
بار اول كه خواندم كمي سخت بود و درك نمي كردم ، ولي براي بار دوم و سوم واقعا دلنشين شد به خصوص آن قسمتهايي از فيلم چارلي چاپلين را كه ياد آوري كرده بودند ، با تجسم آن صحنه ها خنده ام گرفت و بسيار شيرين تر شده بود ،و چقدر اين كلمات برشته ، سوخاري ، جلز و فلز دهان را آب مي انداختند ، البته نه در رابطه با بوقلمون و كبك و قرقاول و مرغابي … چون علاقه اي به خوردن اين زبان بسته ها ندارم 😅
ماه دوم: درس نهم:
تازه به نیمه جستار محمد قاید تحت عنوان {بریان میدیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه} رسیده بودم که متوجه شدم هواسم رفته نزد افراد گیاه خوار، آنان که اصلا گوشت نمیخورند و علاقه به خوراک ترکاری دارند. با خود فکر کردم، اگر چنین فردی مجبور باشد که حتمآ این جستار را مطالعه نماید، مطمینآ این مطالعه برایش سخت تمام خواهد شد. نخست این که چون فرد گیاه خوار است، با مطالعه ی این متن مطمینآ حالش کمی خراب خواهد شد و دوم این که چون این جستار با اصول و ارزشهای تغذیه ی وی چون متفاوت است، شاید دست از مطالعه آن بکشد.
همچنان مطالعه ی بخشهای این جستار شاید برای فعالان حقوق حیوانات نیز سخت تمام شودو. مثلآ در قسمتی از این جستار آمده است که: {با شرمندگی اعتراف کنم در کودکی یکی دو بار پیش آمد که ظهر تابستان گنجشکی در اتقا گیر بیندازیم، سرش و پرش را بکنیم، روی آتش برشته کنیم…}
همان گونه که در بخش اول جستار در مورد طرز پختن پرندگان مختلف و مزه و بی مزگی شان صحبت شده، در بخش دوم جستار در مورد این که چطور میتواند این پرندگان که زیب و زینت دسترخوان و سیر کننده ی شکم های مان است، میتوانند به شدت خطرناک نیز باشند.
همچنان جستار مذکور در مورد اهمیت پرندگان در زندگی بشر نوشته است. اینکه این موجودات میتواند از خوراک گرفته تا تزیین لباس و کلاه، زیبایی منزل و رستورانت باشند. همچنان نویسنده بیان نموده است که حتیمتون کهن و اشعار نیز به پرندگان پرداخته است. پس میتوان چنین برداشت نمود که پرندگان جزی جدا ناپذیر زندگی ما انسان هاست.
در اخیر متن متوجه این موضوع شدم که آگاهی نویسنده چقدر بالا است و چگونه با ظرافت و فصاحت متن را نوشته و جملات را کنار هم چیده است.
از مرور این جستار لذت بردم و خوشحالم از این که در هر تمرین با متون جدید و متنوع آشنا میشوم.
درس نهم – ماه دوم
چه خواندنی و جذاب!
جستار محمد قائد، با نگاه تیزبین و طنزگونهاش آدم را چنان جذب میکند که بیوقفه از بای بسمالله تا تای تمت را میخوانی. به قول خودش طنز در زندگانی بشر کم نیست، اما نوشتن طنز به گونهای که خنده بر لب خواننده نماسد، کار هر کس نیست.
بالکن خانهی من به دو ساختمان نیمهبلند مشرف است. هر روز کبوترهای زیادی بر هرهی پنجرهها و فرورفتگیهای این دو ساختمان مینشینند و بعد پروازکنان به سوی آن ساختمان هجوم میبرند. تعدادشان زیاد است. اهالی هر دو ساختمان برایشان آب و دان میریزند. نمیدانم لانهشان دقیقا کجاست و شبها کجا میخوابند. اما در طی روز، بیوقفه بین این دو ساختمان در رفتوآمدند! با هم از هرهی پنجرههای سرتاسری این ساختمان بلند میشوند و با هم بر فرورفتگیهای ساختمان روبهرو مینشینند. طوری که انگار به صف شدهاند. این هماهنگی و انظباظ دستهجمعی همیشه مرا به خنده میاندازد. حالا از روزی که جستار محمد قائد را خواندهام، خندههایم شیطانی شده و این وسوسهی شیطانی به جانم افتاده که دستکم یکی از آنها را عریان و بریان کنم.
خیلی خوشحالم که در مدرسه نویسندگی ثبت نام کرده ام چون الان که ماه دوم است مطالب زیادی آموخته ام وبه همان میزان متوجه شده ام که چقدر در این رابطه کم سوادم وباید بیاموزم ونگران وقت محدود .شاید این سخن جایگاهش اینجا نباشد ولی از شعفی که ازیادگیری این درس به من دست داد ذکر این مورد را لازم دانستم .جستار روش بسیار زیباست بخصوص متن محمد قائد بسیار جالب و وجد انگیز است مطلب را چند بار مرور کردم اول بارمطلب برایم سنگین بودولی با مرور مجددنویسنده خلاق برایم معنا شد ..نویسنده می تواند با هر خط از نوشته اش اعجاز کند و درس انسانیت وزندگی بدهد ودر همان حین هم حال دل خواننده راشاد کند.
متن این جستار را خواندم متنی بود که از لحاظ زبانی احساس میکردم کمی سنگین به نظر می رسد و گاه برخی جملات را باید دوبار میخواندم تا متوجه کلام اصلی بشوم اما در کل نوع نوشتن جذاب و شیرین بود با خواندن این متن احساس کردم چقدر نوشتن می تواند آسان و جذاب باشد هر اتفاقی که در دنیای اطراف میافتد حتی یک پرنده می تواند ایده ای برای خلق یک اثر ادبی متن گویی نگاهی ادبی بود با عینکی نیمه علمی به اتفاقاتی که در حال وقوع بود
کتاب
جستارهایی در باب عشق
جستار جالب و دلنشینی بود
پرنده و پرنده بازی و کباب و کباب خوری بود. دلمان هوس کباب کرد.جستار تلاش نویسنده برای نوشتن و بیان دیدگاه ها و علایق نویسنده است. چیزهایی که دوست دارد و می داند برای عموم خوانندگان لذت بخش خواهد بود.
((هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند))
احساسات آقای قائد در قالب یک جستار زیبا و روان بود که خواننده را با خود همراه میکرد برای دیدن پرندگان مختلف و یادآوری خوردن کباب ها و خاطراتی که با پرندگان دارد .
منو برد به خاطرات دوران کودکی و نوجوانی با شیطنت های غیر قابل تحمل
یادم می آید در همسایگی ما محمد جلالی کبوتر زیادی داشت، گاهی کبوترهایش روی پشت بام و جلو خانه ما دنبال چیزی بودند برای خوردن . و من که در شیطنت کردن رو دست نداشتم توی روستا سر هر کسی میشکست یا چیزی خراب یا خورد میشد می گفتند کار حسین پسر صولت است.
یک روز سنگی برداشتم و زدم به کبوترها متاسفانه خورد توی ملاج کبوتر بی نوا بی هوش روی زمین افتاد. پسر مشهدی اسماعیل که کر و لال بود این صحنه را دید و با زبان بی زبانی گفت که دیدم چه غلطی کردی و رفت به مشهدی احمد پدر خوانده محمد گفت ، او هم داسی دستش بود گفت: سرت را از گردنت جدا می کنم. چنان اشک تمساحی می ریختم که بیا و ببین. از پس دیگه واسه کبوترها دانه می پاشیدم .
آقای قائد با این نوشته اش که کلاس آموزشی بود همراه با معرفی آثاری از بزرگان شعر و فیلم و مستند و پخت و کباب انواع کباب
جستار بریان می.دیدم:مرغان هوا پشت پنجره ودر قابلمه
متن قشنگ وبسیار جذابی بود
گاهی در نوشتن ادم اگر فقط یک مطلب را دنبال کند ممکن است خواننده متن را از پیش پیشداوری کند وآن را رها کند ولی خواندن ااینگونه مطالب چون نمیتوان پیش بینی کرد و آدم انگار بدنبال نویسنده از اینجا به آنجا میرود هیجان خواندن بیشتر میشود واینگونه تا ما بخواهیم زمان بندی کنیم متن را خواندهایم والبته پیام را هم دریافت کردهایم از اینکه نویسنده از اطلاعات خوبی برخوردار است کار را هم سخت میکند وسلیقه ها هم مشکل میشود اما همین مورد هم کیفیت کار را بالا میبرد
وقتی با درس جستارنویسی آشنا شدم، کلی خوشحال شدم چون روش نوشتن کتابم رو که در دست نگارش هست یافتم. چند ماه بود که این سوال در ذهنم بود و از خودم میپرسیدم اینجوری هم کسی کتاب نوشته یا می نویسه؟ امروز بالاخره به پاسخ سوالم رسیدم.هورا هورا هورا…
امشم نمیدونم چرا اینترنت یاری نمیکنه و نمی تونم به نوشته های کتاب «بریان میدیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه» دسترسی پیدا کنم، در عوض بخشی از جستار نویسی خودم رو ارايه میدم: قول من و طبیعت:
هر روز که از اتوبان برای رسیدن به محل کارم گذر میکردم، موهبت ترافیک موجب ارتباط گرفتن بیشتر و نزدیکتر شدن با درختان و گلهای وسط اتوبان شد.
به آنها دست تکان میدادم و از بابت اکسیژنی که بیدریغ نثارمان میکنند، تشکر و سپاسگذاری میکردم. آنها هم با تکان برگهای زیبایشان در نسیم صبحگاهی، ارتباطی عاشقانه با من برقرار میکردند. من هم عاشقشان شده ام، به آنها گفتم از بابت اینکه در قبال اکسیژن پاک شما، ما دود ماشین و آلودگی تحویلتان میدهیم بسیار شرمگینم.
از اینکه در جهت ارضاع امیال زیاده خواهی، فارغ از انصاف و تعادل، مراتع، دریا وجنگلها و حیوانات را نابود میکنیم، باز هم متاسف و شرمگینم.
با آنها عهد بستم در بخشی از کتابی که در دست نگارش دارم از آنها صحبت کنم و به دادخواهی از آنها بپردازم. آخر آنها زبان بسته هستند و چگونه دردشان را اذعان کنند و از خود دفاع کنند.
تمرین درس نهم، بخش اول: نظر خود را دربارهٔ جستار محمد قائد بنویسید.
بیشتر شبیه این بود که نویسنده، روبرویم نشسته باشد و با هیجان و وراجی کامل از هر دری سخن بگوید و سر و ته حرفهایش همه به پرندگانی بریان ختم شود! البته حرفهایش جذاب و جالب بود و به شیوهای ناآشنا برای من، از تمام تجربیاتش که به پرندهها مربوط میشد سخن گفته بود اما علاقهای به این سَبک نوشته ندارم و به سختی چند صفحهاش را به شکل پراکنده خواندم.
تمرین درس نهم، بخش دوم:
درک درستی از کتابهایی به این سَبک ندارم و احتمالاً هرگز کتابهایی با این نوع نوشتن را نخواندهام.
گلناز شمیرانی
ماه دوم درس نهم
من صاحب نظر نیستم فرق جستار و مقاله را هم نمی دانم که بعد از نوشتن این یادداشت حتما سرچ میکنم
اما من از این بخش غریزه انسان خوشم نمیاد نه از خوردن نه از هر چیزی که در رابطه با خوردن باشد مخصوصا که هی از گوشت و چربی مینوشت کمی دلم بهم خورد و نتوانستم ادامه بدهم.
و در جمله برداری موفق نبودم
تمرین نهم
در ابتدا که شروع به خواندن کردم مرا به یاد کباب غاز می انداخت و دیدم در متن هم خود به آن اشاره کرده،خیلی برایم جذاب بود جوری که گاهی مرا وادار به خندیدن می کرد.
جوری در مورد پرنده ها و نحوه کباب کردشان سخن می گفت گویی اکثر اوغات به کباب کردن پرنده بخت برگشته مشغول بوده.
شیوه بیانش را خیلی دوست داشتم،طوری سخن می گفت که می خواستی متن را بارها بخوانی و از آن لذت ببری،ولی بعضی از کلمات را باید معنای آن را جستجو می کردم، هرچند متن جوری بود که متوجه منظورش می شدم.
جستار کامل و جالبی بود ، از نگاه نویسنده به پرندگان در زمانها و تجربههای مختلف ، خوشم آمد.
اینکه چطور باید بوقلمون ، کبک و … چطور طبخ کرد.
و از هر تجربهای گریزی به فیلم و کتابهای مختلفی میزد و یک خاطره بازی جالبی را روع کرده بود.
خالی از لطف نیست که بگویم حیاط خانه ما هم ، سالهاست که آشیانه و توقفگاه پرندگان است.
از ( موسی کو تقی ) قمریهایی که در لابهلای شاخههایی تاک ، لانه میسازند و ( چغوک ) گنجشکهایی که هر صبح و هر ظهر ، فوج فوج در باغچه ، زیر درخت انجیر و تاک انگور ، حملهور میشوند و از میان خاک ، غذایشان را جستجو میکنند و در فصل تابستان به میوههای انجیر و انگور رحم نمیکنند.
و حتی پرنده قمری که هر ساله در همه فصلها ، بخصوص فصل جفتگیری در شیار لوله بخاری که بیش از دو دهه است که سر بسته شده است ، لانه میکند و فرزندانی زیادی به آسمان تحویل داده است.
مصطفی ارشد
زن بودن
معجزه
اوضاع خیلی خراب است
چهار از اثر فلورانس
تابستان
زنان اسطورهای
جهانی که من میبینم
بیشعوری
سفر به شرق
سلام
تمرین درس نهم، ماه دوم
راستش قبل از خواندن جستار آقای قائد فکر نمیکردم بشود در مورد پرندگان و مادیان و کلاغ اینطور نوشت.
اشاره به داستانهای ادبی شاخص و فیلم های معروف و مثال هایی از غزل های حافظ، همه و همه تحقیق در مورد پرندگان و شیوه بلعیدن آنها را جذاب میکند.
شیوه نگارش موجب میشود بیشتر در عمق نوشته فرو برویم گویی داریم یک مقاله علمی میخوانیم.
اشاره به روش های مختلف طبخ پرندگان در قسمت های مختلف جهان در جای خود تکمیل کننده مقاله پرمحتوا است.
بعد از خواندن این جستار به فکرم زد که میتوانم از سوژه های این چنین استفاده کنم برای بیان چیزی که میخواهم به مخاطب بگویم، به نظر من آن موقع دیگر هرگز مطلب از یاد خواننده نمیرود و میشود با یک میخ مخصوص آن را به ذهن خواننده نصب کرد.
با تشکر از استاد گرامی بابت معرفی چیزهای ناشناخته ای که من هنوز کشفشان نکردم.
به نظرم جستار قائد از هر لحاظ از نگاه سلیقهی شخصی من بسیار گیرا و جذاب بود. برای “از هر لحاظی” که میگویم بهتر است چند نمونه بیاورام: اشاراتی که ایشان درباره رفتارشناسی پرندهها در اواسط متن داشتند مجذوبم کرد چرا که در کل به مقولهی دنیای حیوانات و رفتارهایشان همیشه کنجکاو هستم. مثل جایی که گفتند: نمیدانم کلاغ چه درکی از خیره شده به چهره خودش در شیشه دارد! منم همیشه مغزم درگیر این گونه سوالات است.
نمونهی دیگر اشاره به اسامی فیلمها و نوشتههایی درباره خوراک مادیان بود که متن ایشان را بسیار گیرا کرده بود.
و نمونهی بعدی نوع نگارش طنزآمیز همراه با کنایههای زیاد حتی کنایههای سیاسی و اجتماعی و تغییر طنزگونهی شکل کلمات (میانحال به جای میانسال) خیلی خیلی در دنبال کردن متن میسر بود.
پس از خواندن متن ایشان متوجه شد واقعاً در باب هر مقولهای میتوان یک جستار زیبا نوشت و البته من نیز جستار طنز را بیشتر از انواع دیگر آن میپسندم.
درس نهم ماه دوم
تمرین 1
جستار آقای قائد بسیار شیرین همراه با طنز جالب و کنایههای زیادی بود. بیشتر از همه مرا به یاد جستاری از دیوید فاستر والاس در مورد تهیه خوراک لابستر نوشته بود انداخت. همان گونه که والاس به تشریح پختن این خوراک پرداخت و در حین انجام آن تجربه زندگی روزمره خود را هم بیان کرد.
تمرین 2
_ واکاوی نقد ادبیات فمنیستی در ادبیات زنان ایران، آزاده دواچی
_ دفترچه خاطرات و فراموشی، محمد قائد
_ این هم مثالی دیگر، دیوید فاستر والاس
_ فقط روزهایی که مینویسم ، آرتور کریستال
تمرین ۹ از فصل ۲
حتما آشپز زبردستی هستی که نحوی طبخ و مزه دار کردن پرندگان را خوب میدانی، مطمینا هفته ای یکبار کتاب آشپزی یا صفحات آمورشی آشپزی را چرخ میزنی، اطلاعات دقیق از کارآفرینی پرندگان و مسابقات آشپزی که کمتر کسی علاقه دارد، داری؛ من که کلا رابطه خوبی با گوشت ندارم، حالا آن گوشت میخواهد گوشت پرندگان باشد یا پستانداران و یا هر چیز دیگری.
شکمو بودن هم بعضی اوقات حٌسن محسوب میشود، از رفتن به کافه نادری گرفته تا کباب رفتاری و شمرون کباب، رفتن به رستوران و کافه بماند…
یک دوره ای با شکموها زیاد هم نشین بودم و ثمره ی این هم نشینی چیزی غیر از چاق شدن و اضافه وزن برایم نداشته است.
خود من با این حال که کلاس آشپزی رفتم(اینجا هم فقط بخاطر مدرکش) باز هم تمایلی به آشپزی و طبخ ندارم.
ماشاله از صفر تا صد کار را خودتان میخواهید انجام دهید، از شکار آن گرفته تا تمیز کردن پر و بال آن، مزه دار کردن آن برای طبخ و البته جماعتی که قرار است سر میز این پرندگان زبان بسته بنشینند هم باید گلچین شوند، که حداقل برای این همه زحمت از شکار تا آشپزی، حداقل افرادی که ارزشش را دارند دعوت شوند، که آن خود یک پروژه است.
از بحث شکار و طبخ پرندگان که بگذریم، به این نکته جالب میرسیم که پرندگان هم به نوبه خودشان کارهای مفید زیادی انجام داده اند، خارج از سیر کردن شکم مان، نامه رسانی هم کرده اند و کار یک جماعتی را راه انداخته اند که ناگفته نماند که دوره ای هم بازی خوب جوان های دهه ۵۰ و ۶۰ هم بوده اند، آن موقع اینترنت و اینستا و فضای مجازی نبود که خود را سرگرم کنند، سرشان را با تربیت کبوترها و بازی با آنها گرم میکردند.
جستار در مقایسه با مقاله هایی ک خوانده بودم و در ذهن داشتم بسیار متفاوت و دلنشین تر بود ،حال انک ذهنیت مرا نسبت ب مقاله کاملا عوض کرد ، از نظرم این ک نویسنده از هر دری سخن گفت و ب هر موضوعی میپرداخت مقاله را جذاب میکرد ،مثل این ک در حین فکر کردن ب این ک چ چیزی بپزد بین قرقاوول و کبک و مرغ و … ناگهان از ساختمان سازی حرف میزد یا از علاقه اش در کودکی ب تفنگ شکاری و این ک شمالی ها با ادویه انگار اشنایی ندارند و ….
توضیح دادن نویسنده راجع ب (flavour) یعنی تجربه همزمان چشایی و بویایی خیلی بامزه بود و در کل با شروع چند خط اول مقاله ،مجبور میشدی تا پیانش را بخوانی ،از نظر من جذاب و خواندنی بود. .
جستار جذاب و خواندنی بود. اینکه نویسنده از هر دری سخنی به میان آورده بود و به ظاهر بی ربط ها را به هم ربط داده بود، علاوه بر اینکه به جذابیت متن می افزود، خواننده را وادار به تفکر می کرد. مثل ربط دادن شعر “مرگ پاپان کبوتر نیست” به تبدیل خانه های کوچک نیمه روستایی شمیران به آپارتمان.
اینکه نویسنده خیلی رک و بی ظاهر سازی حرفش را می زد، حس نزدیکی بیشتری با متن را درما ایجاد می کرد و باعث می شد نوشته ملموستر باشد. مثل آن قسمت که می گفت،” از فکر خریدن اجاق با سیخ گردان منصرف شدم وقتی فهمیدم لکه های روغن از بدنه فر پاک نمی شود.” یا اینکه ” جایزه بهترین پرنده را به کبک داد.”
اطلاعات عمومی که متن به ما می داد، بسیار قابل توجه بود. از جمله “شهرداری آمریکا با تخفیف عوارض، سوبسید پول برق می دهد تا ساختمان هایی برای زیبایی محیط و کشاندن گردشگر، شب چراغ خاموش نکنند” یا اینکه “سگ در بین حیواناتی چون گربه، گاو و گوسفند و انواع کبوتران، بیشترین تاثیر را در کوتاه ترین مدت می گیرد.”
بعضی جمله های داخل پرانتز، این حس را به آدم می داد که نویسنده در کنار ما نشسته و به تمام ابهام ها و فکرهایی که حین خواندن به ذهن ما می رسد، پاسخ می دهد و ما را به حال خودمان با متن رها نکرده.
در آخر به پایان رساندن متن با نقل قولی از کتاب مسئله حجاب بود که یکی از بهترین روش های به پایان رساندن، نوشته به حساب می آید.
جستار ها و مقاله های من:
۷ مقاله از جلال آل احمد
يادم مي آيد وقتي در مدرسه معلم هايمان از ما تحقيقي راجع به موضوعي مي خواستند كلمه ي مقاله را به تنگش مي چسباندندو هميشه هم محتواي اين تحقيق يا به قول معلم هايمان مقاله، خيلي خشك و اتو كشيده بود .از آن زمان تا مدت ها هر وقت كلمه ي مقاله را جايي مي ديدم از كنارش به راحتي رد مي شدم چون اصلا دوست نداشتم با جمله هاي قلمبه سلمبه و حوصله سر بر مواجه شوم .تا اينكه كم كم بزرگتر شدم و يكي از سرگرمي هايم خواندن مجلات شده بود ،از آن جا بود كه متوجه شدم مقاله آن چيزي نيست كه در كودكي و مدارس در ذهنمان تزريق كرده بودند و فهميدم حالا چقدر
مي توانم اين سبك از نوشته ها را دوست بدارم و لذت ببرم و بعضي از آن ها چقدر خودماني و دلنشين است .و مقاله ي آقاي محمد قائد هم از نظر من اينگونه بوده است .ايشان با قلمي زيبا و هوشمندانه راجع به پرندگان صحبت كرده اند و اطلاعات را هم جذابانه منتقل كرده اند و جالب است هنرمندانه حقايق تلخ راجع به پرندگان را با زبان طنز بيان كرده است و حتي با خواندن بعضي از قسمتهاي متن با سليقه و ذائقه ي غذائي ايشان هم آشنا شديم و من با خود گفتم چقدر آدم بد غذايي است و بيچاره آن كسي كه قرار است براي ايشان غذا طبخ كند .در مجموع حس كردم آقاي قائد رو به رويم نشسته و خودماني برايم حرف مي زند و با اينكه با بعضي از قسمتهاي حرفهايش مخالف بودم ولي با زبان طنزي كه به كار برده با خنده از كنارشان عبور كردم و برايم جذاب بود .
اگر كتاب راز ، اثر مركب و از اين دست كتاب ها را هم جز مقاله به حساب بياوريم من از اين قبيل كتاب ها خواندم و دارم
درود استاد گرانقدر جناب کلانتری عزیز
بسیار لذت بردم از مبحث جستار، سپاس از شما
درس نهم _ ماه دوم
جستار محمد قائد را بار اول که خواندم کمی گیج شدم آن هم به این دلیل که:
۱. از علائم نگارشی در قسمت هایی از متن استفاده نشده بود و خواننده مجبور میشد یکی دوبار برگشته از اول و با دقت بیشتری بخواند
۲. به کار بردن جملات طولانی و عدم رعایت ایجاز
برای بار دوم با دقت بیشتری خوانده و بسیار لذت بردم
در کل به موضوعاتی از قبیل: طنز،خاطرات،اطلاعاتی که ایشان در مورد پرندگان داده بودند ، روایات و توضیحاتی در مورد فیلمهای مربوطه،به زیبایی پرداخته شده
ارتباط طولی بین پاراگراف ها در جسنار ایشان عالی ست
2 ـ متاسفانه در کتابخانه ام جستار و مقاله ندارم
ماه دوم
تمرین ۹
بخش اول
مبحث جستار معقوله جالبی بود که تا این اندازه از جزئیات و خصوصیاتش آگاه نبودم . با خواندن جستار آقای قائد ، این مطلب برایم قابل لمس تر و مفهوم آن عینی تر شد . با این توصیفات میتوان گفت ، صفحات صبحگاهی و هزار کلمه ای که معمولاً می نویسم درهمین قالب قرار می گیرد .
جستاری که آقای قائد نوشته بودند ، بسیار جذاب و شیرین و مختصر ، روایت شده بود . متن ، شامل اطلاعات زیادی از دیدگاههای شخصی خود در تجربیات عینی زندگی اش بود . درواقع تفاوت جستار با مقاله و مطالب علمی درهمین است .همچنین نه داستان بود و نه خاطره . ولی ، همه ی مطالب روایتی داستان کوتاه و ترکیبی از خاطرات و نکات علمی در آن گنجانده شده . بسیار جذاب و موجز نوشته شده بود و خواننده را به ادامه ی خواندن تشویق میکرد . بدون آنکه پیچ وخم زیادی به جملات داده شود تمام زوایای دیدگاه نویسنده درنهایت سادگی گفته شده بود .
از خواندن این جستار لذت بردم .
بخش دوم
گوسفند نباشید
قورباغه ات را قورت بده
کتاب های روانشناسی کلیدهای رفتاری
چهرهشناسی
غرب زدگی
تا میتوانی بنویس
کنترل استرس و اضطراب شب امتحان
چهار مقاله از اسکاول شین
لذت خواندن در عصر حواس پرتی
فرهنگ داستان نویسان
و…..
ماه دوم-تمرین نهم-بخش وم
جستارها و مقاله های یک آرینا!
-و چنین گفت مولانا
-تاریخ اجتماعی ایران
-پژوهشی در ادبیات علمی-تخیلی (2جلد)
-پاسخ هایی مختصر به پرسش هایی بزرگ
-علی
-درآمدی بر ریخت شناسی هزار و یک شب
-جنس دوم
-راز یک فریب
-شمس تبریزی
-گنج دانش
-تاریخ جهان
ماه دوم-تمرین نهم-بخش اول
دوباره آمده ام اعتراف کنم ،تاکنون هیچگونه جستاری نخوانده بودم یا شاید هم خوانده بودم و نمی دانستم که جستار می خوانم.بگذریم،اگر بخواهم نظر شخصی خودم را درباره جستار محمد قاید ارایه دهم ،نتیجه اش این می شود:((نویسنده ای دارای سطح علمی بالا که موضوعات مهم و حیاتی را در قالب موضوعات به ظاهر بی اهمیت و روزانه می گنجاند و با نیش و کنایه آن هارا بیان می کند.))
ماه دوم-تمرین هشتم-بخش اول
دوباره آمده ام اعتراف کنم ،تاکنون هیچگونه جستاری نخوانده بودم یا شاید هم خوانده بودم و نمی دانستم که جستار می خوانم.بگذریم،اگر بخواهم نظر شخصی خودم را درباره جستار محمد قاید ارایه دهم ،نتیجه اش این می شود:((نویسنده ای دارای سطح علمی بالا که موضوعات مهم و حیاتی را در قالب موضوعات به ظاهر بی اهمیت و روزانه می گنجاند و با نیش و کنایه آن هارا بیان می کند.))
با عرض سلام و خدا قوت به استاد پر تلاش و گرامی
تمرین ۸ ماه ۲
اگر بخوام نقد کوچکی نبست به نوشته ی جناب قائد داشته باشم ؛ واقعیتش من از جستار خیلی سر در نمی آرم و چیزی که از تعاریف جستار درک کردم این بود که نوعی آزاد نویسی که اطلاعاتی را مانند مقاله در خود جای داده است.
اما در کل بد نبود . نمایانگر اطلاعات زیاد نویسنده راجب پرندگان و دقت بسیار آقای قائد به حرکات ، رفتار ها و زندگی پرندگان را نشان میداد و اینکه بخش های اندکی از نوشته جنبه ی طنز را به خود گرفته بودند.
و کتاب جستار هم ندارم .
اولين بار كه جستار محمد قائد را خواندم به دليل آشنا نبودن به قالب جستار و كل ماجرا، كمي گيج شده بودم و نميتوانستم نظري در مورد اين نوشته بدهم. بنايراين ساعتي وقت گذاشتم و مطالب بيشتري در مورد جستار خواندم، تازه فهميدم، در جستار محمد قائد تمام اصول يك جستار (بداهه نويسي، طنز و نظر شخصي و …) بطور كامل رعايت شده است. حتي فهميدم صفحات صبحگاهي كه امروز درباره عدم رعايت پروتكلهاي بهداشتي مردم در اتوبوس نوشتم خود، نوعي جستار در حد و اندازه كوچك بوده است.
محمد قائد با بهره گيري از طنز و خاطرات خويش و نحوه نگارشش نمونه خوبي براي يادگيري اين درس جديد بود. اما نبايد اين حقيقت را هم كتمان كنم كه بعضي قسمتها هم برايم گنگ بود و مطلب هم برايم كمي طولاني بود. بسيار خوشحالم كه با جستار آشنا شدم و چون سختگيريهاي مقاله و نقد اجتماعي در آن نيست، حتما نوشتن در اين قالب را به شكل جدي دنبال خواهم كرد.
– كتابها
– در باب دوستي ميشل دومونتين (هنوز موفق به خواندن نشده ام)
– اثر مركب دارن هاردي
بنده هم مانند صالحه جان نميدانم كتابهاي روانشناسي هم جستار محسوب ميشوند كه اگر چنين باشد چندين كتاب از وين داير در كتابخانه من موجود مي باشد.
تمرین نهم
سلام استاد عزیز
جستار محمد قائد خیلی برایم جالب بود. تا حالا مقالههایی که به این صورت نوشته شده باشند نخوانده بودم. همیشه اول مقالهها را میخواندم ولی میلی به خواندن ادامهی مقاله نداشتم، به جز مقالههای شما.
به صورت روایتگونه و بیانی طنز و ادبی، اطلاعاتی دربارهی پرندگان را در اختیار خواننده قرار داده است.
در حین خواندن با خودم فکر کردم، اگر میتوانستم جستاری به این صورت بنویسم چقدر به خودم افتخار میکردم.
و ما باید… محمدعلی ذوالفقاری
روانشناسی تصویر ذهنی… ماکسول مالتز
ارتباط موثر به زبان آدمیزاد… مارتی برونستاین
دقیق نمیدانستم چهکتابهایی جستارنویسی و مقالهنویسی هستند.
تمرین نهم
در این جستار آقای قائد اطلاعات زیادی درباره پرندگان ورفتارشان ارائه می دهند.اما آنچه این جستار را خواندنی تر کرده وخواننده را تشویق به دنبال کردن مطالب می کند،طنز نهفته در متن است.در عین حال در بطن جستار،شرایط اجتماعی وفرهنگی جامعه ایران در دوره های متفاوت گنجانده شده است.مثل خوردن ساندویچی که جهت ثبت در گینس در پارک ملت به نمایش گذاشته شدویا کباب طاووس دربار رضاشاه در مقایسه با آزاد کردن بوقلمون سفید توسط رییس جمهور آمریکا.درضمن در این میان به بررسی اجمالی چند فیلم نیز می پردازد.شیرینی خاطرات کوتاه نویسنده هم متن را لطیف تر می کند.
متاسفانه جستاری در کتابخانه ام یافت نشد.
نوشته در هر پاراگراف جذاب بود اما قطعه قطعه شدن آن، باعث حواس پرتی و کاهش تمرکز من شد که موضوع متفاوت شود. نوشته بسیار با وسواس به نگارش درآمده است به همین دلیل باید چندین بار آن را خواند تا دریافت. آشنایی من با جستارها صحیح نبود. کتاب های من : جهانی نو ، برتری خفیف ، چهار اثر از فلورانس اسکاول شین ، تمام جهان در من است
سطح کانجکاوی بالا واقعه برای این تمرین نظری ندارم با اجازه رد می کنم ولی متوجه شدم😅
۱-سطح بالای اطلاعات عمومی آقای قاىد در زمینه پرندگان به روشنی قابل درک است. در ابتدا خواننده را با موضوع همه پسند خوراک همراه خود می کند و طنز را چاشنی آن قرار می دهد تا از خشکی مطلب بکاهد و به این طریق خواننده در نیمه ی راه از حجم جستار دلزده نگردد و سپس مطالب به صورت جدی تر در زمینه های مختلف با منبع مورد بررسی قرار می گیرد.
دلیل قطعه بندی نوشتار را متوجه نشدم اما روی هم رفته از خواندن این جستار همراه با طنز و دست یابی به اطلاعاتی که به صورت تک تک آن هم در مورد پرنده ها از حوصله ی بنده خارج بود لذت را بردم.
۲-کتاب های زیر را خریده ام اما فعلا مطالعه نکردم و نیز مطمىن نیستم در دسته جستار جای بگیرند:
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
قورباغه ات را قورت بده | برایان تریسی
…
به نام یگانه معبود بی همتا
تمرین شماره ده
نظر من درباره این جستار :
از بعضی از جملات این متن که به گونهای طنز آمیز نوشته شده بود خوشم آمد اما راستش را بخواهید معنی بعضی از کلمات را متوجه نشدم😅
متن جالبی بود و به گونه ای تعریف میشد که خواننده ابدا احساس خستگی نمیکرد.
نویسنده خیلی جذاب و کوتاه داستان ها را تعریف میکرد و امید وارم یک روز بتوانم من هم متنی منتشر کنم که برای خواننده خسته کننده نباشد🥺
لیست جستار ها و مقاله های من:
یک سوال: کتاب های روانشناسی جزء جستار و مقاله محسوب میشود؟ اگر اینطور باشد کتابخانه من پر از این کتاب هاست.
تمرین ۹ ماه دوم
خیلی جالب است که قالبهای گوناگونی برای نوشتن است. مثل همین جستار نویسی. راستش خیلی کیف کردم با جستار محمد قائد.
به نظرم جستار نویسی یک جور آزادنویسی ست که البته باید با کمی مدارک علمی همراه باشد ودر ضمن نویسنده حواسش باشد که این مثلاً آزادنویسی قرار است عرضه شود. پس باید مرتب و منظم و کمی هم با چاشنی مدرک باشد.
مطمئنم سالهای کودکی که هر چه دستم میرسیده میخواندم حتماً جستار هم خواندهام که لابد هیچی هم نفهمیدهام. الآن هم بیشتر کتاب روانشناسی دارم. ولی حتماً نمونههای معرفی شده را تهیه خواهم کرد. در کل از قالب جستار نویسی لذت بردم و امیدوارم در این قالب بتوانم بنویسم.
سلام استاد عزیز
شاید این مطلب و تمرین را که در ماه دوم مینویسم هیچگاه نخوانید اما
باید بگویم که سه روز تمام است که در تمرین نهم قفل شدهام، اصلا جستار که آمد من ایست کردم و در مقابل خودم کوهی از ندانستهها و آموختنیها دیدم ، چنانکه چند قدم به عقب رفتم و دمی خیال برگشتن به سرم زد، نمیدانم چرا، اما عجیب این جستار من را درگیر خودش کرد هم دوستش دارم و هم من را میترساند چند بار نوشتههای آقای قائدی را خواندم و ظرافت و لطافت و فن نوشتاریش مرا مسحور کرده بود ، چنان که باعث شد سه بار برگردم و از ابتدا، خواندن جستار را شروع کنم اما کافی نبود انگار باید بیشتر میدانستم تا به خودم جرات نوشتن و نظر دادن دربارهی جستارِ آقای قائدی را میدادم.
آنچه از جستار را توصیه کرده بودید خواندم و چقدر خود را موافق و همسو با برداشتی که از جستار داشتم در نوشتههای شما پیدا کردم
میدانم کار هرکسی نیست جستار نوشتن
و خودرا بسیار بیسواد در این حوزه یافتم اما دری تازه به رویم گشودید که خود هم خبر نداشتم علاقهایی درونی در اعماقم به جستار، که حالا چون دانهایی در دلم جوانه زده .
گزاف و لاف است اگر بگویم که میخواهم قدم جای پای شما بگذارم و خودرا در عرصه جستار نویسی محک بزنم اما خداکند بتوانم خیالم را در آرزویی واهی نپروانده باشم
امید دارم دستِ یاریگر شما توان و شجاعتِ قدم گذاردن در عرصهی جستار نویسی را به من بدهد،
هر چند میدانم راه دور است، و بس دشوار،
ولیکن دلی که مشتاق باشد چه هراس از راه ، و نشیب و فرازش.
به نام خدا قطعه پنجم
کنار باغچه ای پراز گل روی تاب نشستم وآرام آرام تاب مسخورم وبه این قطعه گوش میکنم .درحسی فرو رفته ام . احساس میکنم که گلها درحال آماده شدن هستند . گلهای رزقرمز وصورتی، گلهای تاج خروسی های زیبا وگلهای کاغذی که روی آلاچیق درحال آماده شند هستند تا بانواختن این موسیقی رژه ای جانانه بروند. آنها میخواهند برای من که پرورششان دادم رژه بروند. من غرق در زیبایی آنها هستم وخدارا شاکرم که این گلها الیقدر زیبا هستند ومن درکنار اینها که مثل فرزندانم دوسبشان دارم به این آهنگ گوش میکنم . آنها گلهارو میگم دارند رقصان رقصان همراه با وزش ملایم باد رژه میروند تاج خروسیها پیشتاز هستند و بعدگروه دوت یعنی رزهای صورتی و بعد رزهای قرمز ودرآخرشمعدانیها که داشتند جامیماندند الان دارند رژه میروند ودرآخر گلهای کاغذی باکمی تاخیر آمدند ورقصان و زیبا ازجلوی ما رژه رفتند ومن هچنان غرق این زیبایی آهنگ راتمام کردم خدای من خیلی رمانتیک بود عسگری
ماه دوم:تمرین نهم(بخش اول)
در جستارآقای محمد قائد هم از طرفی برای من جالب بود چرا که با استفاده از زبان عامیانهٔ قدیمی کوچه بازاری توانسته بود جستار خود را مانند یک مستند نوشتاری درباره پرندگان عرضه کند اما از نظر من برخی جا ها نظم ارتباطی خوبی نداشت و من را سردرگم میکرد به شخصه علاقهٔ خاصی نسبت به این نوع نوشته ندارم یا شاید هم حداقل نسبت به جستار آقای قائدی ،اما در کل میتوانم بگویم به دلیل نوع زبانشان برایم جالب بود.
(بخش دوم)
۱)راز /روند ابرن
۲)انواع مردان/ژان شینودابولن/ترجمهٔ فرشید قهرمانی
۳)اثر مرکب/دارن هاردی
۴)چهاراثر/فلورانس اسکاول شین
۵)قورباغه ات را قورت بده/ بریان تریسی
ودیگر کتاب های روانشناسی
فریبا طاهرخانی
تمرین نهم ماه دوم
اولین بار بود که من بااین نمونه کتاب یعنی جستار نویسی آشناشدم شاید برای من آن قدر کششی نداشت ولی نوشتن این جستارخیلی قوی و کامل بود ونمی توان از پرباری نوشتن نویسنده گذشت .برای من خالی از تجربه نبود حداقل باعث شد کلمات برداری کنم ودر دفترم ثبت کنم .امیدوارم که بتوانم بیشتر مطالعه دراین زمینه داشته باشم .
قسمت دوم …متاسفانه هیچ جستاری در کتابخانه ندارم …سعی می کنم داشته باشم ..ممنونم از استاد گرامی
۱_برای بار اول که جستار را خواندم صرفا هیچ نظر خاصی نداشتم به گمانم امد نویسنده یک سری اطلاعات را که میتواند مفید باشد میتواند هم نباشد با لحنی که خواننده را به خود جذب می کند کنار هم اورده . از ان گونه نوشته هایی است که همیشه دلت نمیخواهد بخوانی .اما اگر حوصله ات کشید و خواندی، در موضوع غرق می شوی . بیشتر شبیه صحبت های طنز یک دوست صمیمی بود که مسخره ترین اتفاقات را به بهترین نحو تعریف میکند حتی مطالبی که ممکن است دانستن ان دردی از تو دوا نکند. یا صحبت های بی نمک یک ادم بانمک که در کمال تعجب جذبش می شوی .بعد از اتمام خواندن هم با خود میگویی خوشم امد یا نیامد؟ و جوابی نداری که به این سوال بدهی
۲_متاسفانه کتابی در زمینه جستار ندارم و به غیر از مطالعه مقاله های درسی ، مقاله دیگری نخوانده ام
سلام بر استاد عزیز و پرانرژی
دربارهی جستار نویسی اطلاعات زیادی ندارم. اولینبار هم در در لینک تلگرامی خود شما بود که لینک داده بودید به همین جستاری که در تمرینها هم خواسته بودید آن را بخوانیم. بار اول فکر کنم یک ماه پیش بود که آنرا خواندم، راستش بار اول برایم گیرایی خاصی نداشت، زود از رویش رد شدم و سرسری خواندم. اما در بخش تمرینها وقتی دوباره به همان جستار برخورد کردم ،سعی داشتم تا با خوشبینی و تفکر مثبتی که در کتاب لذت خواندن در عصر حواسپرتی هم به آن اشاره شده بود ، بخوانم. کلی کلمه و عبارت جدید از این متن یاد گرفتم که توانایی نویسنده را در نوشتن و عبارتپردازی به خوبی نشان میدهد. و با تعریف اولیهای که از جستار یا همان مقالهی شخصی گفته بود میخواند و ویژگیهای این جستار با خصوصیاتی که در تعریف مطرح شده بود هماهنگ بود. گاهی مطلب ساده به یک موضوع مهمتر گره داده میشد، گاهی روایتهایی از خودش میگفت، گاهی اطلاعاتی علمی را به شکلی سرگرم کننده مطرح میکرد، از فیلم و داستانهای مرتبط نام برده بود و نوشتهاش کاملاًملموس بود همرا با استدلالهای ملموس. نثرش جذاب بود و خلاقانه اما موضوعش به طور کل برای من جذابیت نداشت.
سلام
تمرین ۹
جستار «محمد قائد» را خیلی دوست داشتم. اشراف نویسنده به موضوعات مختلف بسیار تحسینبرانگیز است. آنچه نوشتهی او را دلچسب کرده تسلطش بر موضوع است. درواقع قائد، خود نیز به گونهای مانند آشپز ماهر، اطلاعات و مطالب را با چاشنی طنز، درست و هوشمندانه پخته و پرداخته است و به تبع آن خواننده نیز این خوراک دوستداشتنی و لذیذ را با ولع تا آخرین کلمه نوش جان میکند. این ریزهچینیهای قائد از هر سفرهای نظیر فیلم، ضربالمثل، عکس و… نشان از قدرت بیمثال قلم او دارد. بسیار لذّت بردم و از اینکه در حین خواندن از طنز و آشپزی به تاریخ و مستند حیوانات و امثالهم سر درآوردم خوشحالم. کلّی به علممون هم اضافه شد. ممنون از شما:)
ماه دوم: تمرین9 – قسمت اول: جستار ( اسی) محمد قائد را بخوانید و نظر خودتان را در مورد ( بریان می دیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه) و با خواندن کلمه برداری کن
با سلام. کلمه هایی که در ضمن خواندن جستار محمد قائد کلمه برداری کردم:
ماکیان آزاری- وساوس شیطانی- غمزه- اغواگر-آس و پاس-بلهوسانه- تعارف شابدالعظیمی- جوان جلنبر-پرنده لنگ به هوا-غازمند- غازانا-مهیج-آماتور بازی-بلهوسانه-جلز و ولز-نئوپان آسای- مطایبه آمیز-ینگه دنیایی ها-سور و ساتی- ولیمه هول هولکی-ظرف پیرکس-سیخ گردان فر-اجاق خوراکپزی- کوره صنعتی-کی پفی تر-داغان-عصر کشف ادویه-بانیان ولیمه-کپوسکی-افاضات-دوربین اپرا-لوطی خور-دوربین زایی قدیمی-دوربین صحرایی-ماس ماسک-پرش برای تزئین کلاه زن ها-تفنگ ساچمه ای-خوشگوار-کبک پرورشی-ماشال لا هزار ماشال لا-دامت افاضاته-تمثیل خیط کردن مفتضحانه-گربه زاهد-کبک خرامان-پرنده فروشی بونیاک- طلق رفلکس-عاری از دام-تصعید-پالایش و والایش-خود مقهور پر زورترین-ورجه وورجه-بی تنازع-تحت مرصع- کرور-گرگ خاکستری-نفله-کلاغی مزناک-تنازع بقا-انتخاب اصلح-قبراق-براق-مته آسا-تیک آف-ضرباهنگ-محصلها-پرویز نائل خانلری-الکساندر پوشکین-یک نفر شتر-یک قلاّده پلنگ-یک حلقه مار-هراس آور هولاهوپ-قطعه عقاب-لوند-تریدیاتیلیت-عرفونی-ملاعام-توالی-پرویز یا حقی-رحیم معینی کرمانشاهی-مرضیه-دستگاه شور-هیپ هاپ-همپروازی-غریب و بی نهایت نا محتمل-می دروند-زغنبوت-خندق بلا-باربکیو کردن- بانوی عالمه فاضله عاقله استفنا- شهیر و حجیم-مسئله حجاب-سبک و سیاق-تلفیقی-بی تکلّف-
برای اولین بار که در تمرین 9 ماه دوم با جستار و جستارنویسی آشنا شدم. برایم درک مطلب با توجه به درس داده شده سخت و گنگ بود. ولی با خواندن جستار آقای محمد قائد به نام (بریان می دیدم: مرغان هوا پشت پنجره و در قابلمه) بصورت کاملا شفاف برایم مطلب روشن شد. که چگونه آقای قائدی با استفاده دقیق ساختار و قالب جستاری، متنی به این شیوایی و زیبا و خواننده پسند نوشته. مرا راجع به ماکیان و نام آنها و چگونگی زندگی و نگهداری و سابقه وجودی آنها که شاید برای بار اول بود که این اطلاعات را می خواندم، مطلع کرد و جستار واقعا نشانگر تلفیقی بین رشته های تحقیقی و علمی و نظر و نقد نویسنده بود که بعلت لذت بخش نوشتن آن من خواننده را بدنبال خود می کشید.
_ عناصر داستانی: جمال میر صادقی- کی پنیرم را جابجا کرد (اسپنسر جانسون)
_ اطلاعات عمومی(دایره المعارف زرین جدید) سال 1359
_ تمام کتابها و جزوات استاد دکتر حسین احمدی (علم تغذیه و سلامتی)
_ این قورباغه را قورت بده (برایان تریسی)
_آفتاب شوشتر (علامه محقق حاج شیخ محمد تقی شیخ شوشتری)
ماه دوم: تمرین9 – قسمت دوم: فهرست کتاب هایی که مجموعه جستار و مقاله است را از کتابخانه تان بنویسید:
_ کل آثار موریس مترلینگ( زنبور عسل-موریانه-مورچگان)
_ کل آثار بنیاد فرهنگ زندگی در رابطه با روانشناسی یونگی ( ازدواج رنج مقدس-اسرار روح-انواع مردان-بیداری قهرمانان درون-شجاعت یافتن معنا در نیمه دوم عمر-جوجه اردک زشت-چرا نمی شه-زندگی نزیسته ات را زیست کن-مرداب روح-چگونه در هر شرایطی انتخاب درست داشته باشیم-بدی های خوب بودن و خوبی های بد بودن)
_ زندگی برازنده من-معمای عشق
_ لذت لگد زدن به آگاهی( کالوم مک کن)
_ تا می توانی بنویس
تمرین درس9ماه2:
1. می توانم اسمش را “همه چیز در باب پرنده خواری” بگذارم. دفتر خاطرات یا دفتر آشپزی؛ نمی دانم! با روحیه ای گشوده، متحول شونده و غافلگیر کننده ی نویسنده. و ناگهان عشق! پرنده عاشقی در اوج پرنده کشی !!! به راحتی با کلام این جستار با زبان منحصر به نوعش انس نگرفتم. زبانش بسیار متمایز بود. نحوه کلامی که به ندرت بر آن مروری داشتم.
آمیخته به گستره ی اطلاعات از انواع پرندگان و گوشت آنها و نحوه تهیه و پخت و نقاط تمایز بین آنها، خاطراتی پیشرونده به سوی اهتمام به پرنده ها روایت می شوند.
تمرین عشق به پرنده در توجه و زیر نظر گرفتنشان و تبدیل آنها به قطعه ای از زندگی برایم حس برانگیز بود. در عین عدم ادعای حمایت حیوان ؛ اهمیت به این گونه حیات بی ادعا بارز بود.
با اندکی تمرکز برایم خواندنی شد.
2.بعید میدانم کتابی با این مشخصات مبنی بر سلسله ای از مقالات / متون جستار در کتابخانه ام داشته باشم! اگر کتاب های 365 روز در صحبت مولانا و 365روز در صحبت قرآن قریب به این نوع اند، در میان داشته های یافت می شوند.کتابی در خصوص زندگی و هنر سهراب سپهری به نام خانه دوست مجاست هم می تواند از این نوع محسوب شود. در این کتاب نامه ها و مقالات و نقد و شعر همه با هم است.
تمرین ۹. ماه دوم
۱.
با خواندن جستار محمد قائد ، مفهوم essay یا مقاله ی شخصی را به روشنی دریافتم . این جستار ، نظر محمد قائد درباره ی ماکیان و شوق عریان و بریان دیدن پرندگان زنده در دیس و قابلمه است .
این مقاله بیان خاطرات نویسنده از پخت و بریان کردن پرنده ها تا دیده ها و شنیده هایش در ارتباط با ماکیان آزاری ست و همچنین توضیح فیلم های مرتبطی که دیده است و روایات طنز و زیبایی که خوانده است .
بارزترین ویژگی جستار که پرهیز از قضاوت نهایی ست در این جستار رعایت شده و نویسنده در هیچ زمینه ای داوری نکرده است .
نویسنده مطالب ظاهرا مجزا را به صورتی پیوسته و سرگرم کننده بیان می کند و گاهی به طنز نویسی پرداخته و دراین مورد هم اضافه گویی را روا نداشته و مختصر و مفید و دور از قضاوت نوشته است .
۲. رابطه ها
درباب دوستی
و فقط کتابهای روانشناسی و تربیت فرزند دارم
کودک باهوش
کلیدهای رفتار با کودک
مادرکافی
یک تا چهار سالگی
نمیمه تاریک وجود
اثرسایه
چهار اثر
.
.
.
تمرین 9 ماه دوم
بخش نخست:
جستار محمد قائد را خواندم و از گفته های طنز ، هنر سینما، علمی و آشپزی که در مورد اینهمه پرنده بیان کرده بودند نظرم معطوف شد به کلاغ که پرنده ایست با شعور، شعوری فراتر از شعور یک پرنده و همینطور عمری بیشتر نسبت به پرندگان دیگر، اصلا شاید قبل از اینکه کلاغ شود او یک انسان بوده…
نثر طنز ایشان مرا مجذوب می کرد که به تعداد صفحات نوشته توجه نکنم و گاهی به فکر فرو می رفتم. یاد روزهایی افتادم که صبح، وقت رفتن به محل کار، ماشین های عظیم الجثه حمل مرغ به کشتارگاه که از کنار اتومبیلم رد می شود، چه حس انزجاری پیدا می کنم از خودم و تمام من هایی که برای سیر کردن شکم و لذت خودمان، این پرندگان را با دستان خودمان پرورش می دهیم و بعد از 45 روز سوار بر ارابه مرگ می کنیم و می بریم به جایی که آماده شوند تا در نایلونهای رنگی بسته بندی شده و بر سر سفره ی ما بیایند. البته حالا با این اوضاع گرانی های سرسام آور همان هم برای خیلی از مردم وجود ندارد{ این قضیه گرانی های نجومی را هم نمی شود فاکتور گرفت}
مثلا جایی در نوشته مذکور که گفته بود تمایل به شکار پرنده ای را نداشت اما برای سفارش در رستوران از همان نوع از پرنده مشکلی نداشت. من هم همینطور هستم. وقتی برادرم برای شکار رهسپار کوه و دشت می شود. پیش خودم می گویم مگر می شود آدم خوشنویس باشد، هنرمند باشد بعد برای کشتن و شکار پرندگان هم دست بکار شود؟ یا وقتی پرنده ای را می بینم به آن علاقه نشان می دهم اما می توانم از زرشک پلو با مرغ دست بکشم و نان و پنیر و انگور بخورم؟
آدمی هستیم دیگر، نسخه پیچ خوب زندگی دیگران
بخش دوم:
از وقتی که تو رفتی پرویز دوایی را تهیه کردم که بخوانم
تمرین۱ درس ۹ جستار نویسی
در این جستار نکات جالب و بیدار کننده ای را آقای محمد قائد مطرح کرده بودند. نظراتشون رو چنان روشن بیانکرده اند. که خواننده تا آخر مطلب را دنبال کند. و ضمناینکه نکات جدیدی را می اموزد به تفکر نیز واداشته میشود اینجستدر باعث طرح سوال در ذهن میشد واینکه مرتب به واکاوی خود واداشته میشدمکهخودم در مورد موضوعی که مطرحکردند چطور هستم؟ مثلا در مورد اسنوبیسم به خیلی رفتارهای خودمو نردم در مورد حسی که نسبت به اماکنو اشخاص مدهبی دارند و حتی هر انسانی کهاز نظرشان آدم بزرگی هست مثلا منبه یککلاسی نی رفتمکهاصلا در مورد آگاهی بود. اما تمامآدمهایی که در اون کلاس بودند حتی میوه ای رو کهمربی ازش خورده بود به همتعارف می کردند و خیلی مشتاق بودند که از ان طرف میوه بخورند. در مورد قلمیا امضای مشاهیر چه پولهایی کهدددع نمیشه. تا از آنها در خانه هاشوننگه داری بشه البته به نظرمن تقدس گرایی ریشه عمیقی در وجود ما آدمها داشته و دارد. یا ودر مورد گذشته ودستکاری کردن خاطرات برای اینکه خیلی چیزها رو حذف می کنیماز واقعیت ان روزها. یا در مورد الهام خیلی جالب گفتند کهالهام تر حلوا نیست و برای یک عبارت که به ذهن ناگاه میرسد و نمی توانهمانطور خام آن را برای دیگران گفت بلکه باید از فیلتر اندیشه وزمان بگدرد تا قابل فهم و هضم باشد.
تمرین ۲
کتابهای غیر داستانی در زمینه های مسائل روانشناسی و جامعه شناسی و ماون عرفانی دارمولی نمیدونم در این مقوله جا میشود یانه. ولی حتما به منابع معرفی شد می پردازم. یککتاب از حسن نراقی دارم به اسم جامعه شناسی خودمانی(چرا درمانده ایم)
کتاب انسان در جستجوی معنی را از فرانکل دارم. و ……..
تمرین 9 ماه دوم- مرغ بریان
در متن اگرچه نکات تازه¬ای وجود داشت مثل بازگشت پرنده¬ها از مدرسه، اما پاراگرافها رها و بی¬ارتباط از هم نوشته شده بود و تنها سعی نویسنده برآن بود تا حول محور پرنده متن را به نگارش در آورد و بعضی قسمتهای متن شبیه یادداشت و روزانه¬نویسی بود و بعضی قسمتهای دیگر کمی رنگ و لعاب بررسی و تحلیل داشت. اما متن بر هر جایی که می¬توانست پرنده¬ای وجود داشته باشد سرک کشیده بود به فیلمها، کوچه¬ها، داستانها، تاریخ و هر جای دیگری که رد پایی از پرنده وجود داشت رفته بود و چیزی نوشته بود و نخواسته بود ره به جای مشخصی ببرد تنها خواسته بود تمام آنچا را می¬داند بی¬هیچ ارتباط خاصی بین پاراگرافها، بیان کند.
ارتباط شخصی نویسنده با پرنده¬ها را که در لابلای متن به تصویر کشیده شده بود را دوست داشتم، به رفتار و حالات پرنده¬ها دقیق شده بود و گونه¬های مختلف پرنده را از روی ظاهر و رفتار می¬شناخت و پرنده برایش چند اسم در کتاب علوم و جانورشناسی نبود.
بخش دوم
تسلی بخشهای فلسفی آلن دوباتن
کافه اروپا اسلاونکا دراکولیچ
کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاونکا دراکولیچ