شعر

چند نکته:

  1. ما در این درس به سراغ قله‌های شعر فارسی کهن و معاصر نرفته‌ایم. احتمالاً همۀ شما تا حدی با رودکی و فردوسی و سعدی و مولانا و حافظ و نیما و شاملو و فروغ و سپهری آشنا هستید. در این درس‌ صرفاً با برخی شاعران مهمی آشنا می‌شویم که ممکن است نام آن‌ها تاکنون به گوش شما نخورده است.
  2. ما شعر نمی‌خوانیم که الزاماً شاعر شویم. خواندن شعر برای هر نویسنده‌ای ضروری است، چرا که از شعر، کار خلاقانه با کلمه را بهتر از منبع دیگری می‌آموزیم.
  3. محمد حقوقی می‌گوید:

    «در ذهن و نگاه یک شاعر راستین، هر کلمه همان نیست که هر روز بر زبان هزاران هم‌وطن و هم‌زبان شاعر جاری است؛ بی‌هیچ اندیشه‌ای به آن، به‌عنوان کوچک‌ترین واحد ارتباطی. درصورتی که هر کلمه پشت و رو دارد، سطح و عمق دارد، صدا و موسیقی دارد، معانی گوناگون و «بار»های مختلف دارد و…». (نقل از کتاب حد همین است)

  4. شاید بهتر باشد این تعریف بیژن نجدی را از شعر بخوانید: سومین درک انسان
  5. و تمرین: محمود کیانوش یکی از نویسندگان درجه‌یک ایرانی است که طی 6 دهۀ اخیر کارنامۀ درخشانی را از خود بر جای گذاشته است. این کتاب گزیده‌ای از شعرهای اوست: دانلود کتاب خار و مروارید
  6. چند تا از شعرهای کتاب را بخوانید. سپس حس خودتان را دربارۀ یکی از شعرها بنویسید.

[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:

  1. حس خودتان را از خواندن یکی از شعرهای محمود کیانوش بنویسید.
  2. نگاهی به کتاب‌های خودتان بیندازید و فهرستی از تمام دیوان‌ها و دفترهای شعری که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک می‌کند تا در طول دوره فهرستتان را کامل‌تر کنید.
    فهرست خودتان را در بخش تمرین‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

 

[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | دفتر شعر:

ایرانی:

کتاب دوستی | محمود کیانوش

گزینه اشعار بیژن جلالی | نشر مروارید

واقعیت رویای من است | بیژن نجدی

ماه در مرداب | پرویز ناتل خانلری

حریق باد | نصرت رحمانی

از صدای سخن عشق | اسماعیل خویی

هفتاد سال شعر فارسی عاشقانه | محمد مختاری

و با این شاعران هم آشنا شوید:

منوچهر آتشی

محمد حقوقی

نادر نادرپور

یداله رویایی

احمدرضا احمدی

منصور اوجی

عباس صفاری

نسرین جافری

پگاه احمدی

رضا چایچی

خارجی:

عاشقانه‌های جنگ و صلح | فرهاد پیربال | نشر نیماژ

هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد | ویسواوا شیمبورسکا

جادوی شعر در کلام نهفته است | کامران جمالی

109 پاسخ

  1. سلام استاد کلانتری نازنین
    چققققدر خوشحال شدم که این عنوان بین درسها وجود داشت ممنونم

  2. تمرین اول:
    هماندم که از خواندن شعر” دو جهان بزرگ” فارغ شدم، اولین نکته ای که به ذهنم برخورد کرد، موزون نبودن شعر بود. با توجه به اینکه قبلا هم رضا کاظمی-شاعری از این دست- خود به من گفته بود که شعر تنها وتنها منحصر به موزون بودن وآهنگ وقافیه نیست وعناصر دیگری همچون خیال وتصویر در آن دخیل هستند، سعی داشتم این تعریف را با چنین شعری مطابقت دهم.
    همچنین شاهین کلانتری طی یک لایو شبانه بیان کرده بود که شعر گفتن هیچ ربطی به اینتر زدن وپایین آمدن الکی ندارد. وهر اینتر بیهوده را نباید به حساب نوشتن یک شعر گذاشت.
    دریافتم که سرودن شعر، یک سری قواعد مشخص برای خود دارد. گویی هر جمله برای خود جملهء کاملی است وتصویری کامل از یک صحنه را در ذهن ایجاد میکند، از این رو باقی شعر با زدن اینتر به خط بعدی موکول میشود. نکتهء بعدی که توجه من را جلب کرد، وجود علائم نگارشی( کاما) در انتهای هر سطر است؛ البته سطر که نمی شود گفت!نیم سطر. با وجودی که بقیهء متن در سطرهای بعدی نوشته شده است.
    این اینتر ها وفاصلهء میان هر خط با خطی دیگر، کمی پراکندگی در ذهنم ایجاد میکند و معنای شعر ، بریده بریده و نامفهوم جلوه میکند؛ گویی هر خط با خط پیشین بیگانه بوده و شعر منسجم نباشد.
    شعر گل ختمی در نظرم دلنشین آمد.با تعریف قبلی من از شعر، اندکی مطابقت و هم خوانی داشت. یک آهنگ در نهایت در این شعر وجود داشت. و در مورد تعریف دومی که رضا کاظمی دربارهء شعر ارائه میکند هم باید بگویم تصویر سازی خوبی در ذهنم شکل گرفت؛ همچنین معنا ومفهوم به هم پیوسته و منسجمی داشت.؛یک موضوع واحد در آن به کار رفته بود؛ از یک گل کوچک قرمز به عشق اشاره میکند.
    همچنین باد نماد عاشق است و گل ختمی نماد معشوق. رنگ قرمز گل هم بیهوده انتخاب نشده است. میخواهد سراسر شور وعشق خود را برای وصال به عاشق نشان دهد. همچنین از ویژگی گل ختمی برای خط آخر استفاده شده است تا نماد” عاشق کوچک بی تدبیر” به او داده شود.
    ویژگی مشترک شعر ها این است که نسبتاً کوتاه هستند. فکر میکنم حداقلی که باید برای آن ها درنظر گرفت، یک سطر باشد.
    تمرین دوم:
    کتاب های گلستان و بوستان و دیوان اشعار پروین اعتصامی را دارم. همچنین دیوان حافظ را. اما یک مجموعهء کامل دارم که حدودا به 1000صفحه ای میرسد.در آن اشعار برگزیده به ترتیب حروف الفبا به صورت تک بیتی به نگارش در آمده است که انتخاب و تدوین این اشعا ر برعهدهء امیر اسماعیل آذر بوده. چهره ء آشنایی که در شبکهء آموزش به مشاعره با کودکان و یا بزرگسالان میپردازد.
    اواسط دوره بالاخره این کتاب را از کتابخانه بیرون کشیدم وروزانه 5 صفحه از آن را میخواندم. یک بیت از آن هارا هم انتخاب میکردم و در صفحهء شخصی ام همرسانی میکردم ودر مورد آن بحث و صحبت میکردم. اما بعد که با مفهوم شعر در همان حد لایو شبانه آشنایی پیدا کردم، فکر کردم تنها باید شعر هایی را خواند که نسبتا جدید هستند و اینتر دارند. از این رو خواندن این دسته از اشعار را رها کردم. اما باید بگویم خواندن شعر در همان مدت کوتاهی که میخواندم ، یک نوع زنگ تفریح ذهنی بود. حالا دوباره جای خالی اش را با خود شعر پر میکنم و از این بابت خوشحالم چون درست پس از ورود به دوره بود که به خواندن شعر علاقمند شده بودم و حالا میخواهم دوباره این علاقه را از سر بگیرم.

  3. شعر حباب را دوست داشتم یاد بازی ها و دلخوشی های ساده ی کودکی افتادم. آزاد و رها بودن حباب نجات یافته از ظلمت پنهان در صابون، مثل آزادی و رهایی کودک از چهارچوب ها و عادت های زندگی بزرگ سالانه که ظلمت پنهانی است که ما بزرگسالان به آن تن دادایم بسیار زیبا و دوست داشتنی بود وحبابی که به ستاره ای تشبیه شده در عین سادگی در دنیای کودکی رمز شکفتن عالم را فریاد می کند هم برایم جذاب و دوست داشتنی بود.
    کتاب های شعر کتابخونه من
    الف: کودک و نوجوان
    وقتش رسیده کمی پسته بشکنیم
    آقای باکلاه و آقای بی کلاه
    جایی که پیاده رو تموم میشه
    مجموعه پنج تا انگشت بودند که
    هیچ هیچ هیچانه
    بازی با انگشتها
    سيب جان سلام
    نامه‌های خط‌خطی
    کاش حرفی بزنی
    پرنده گفت شاعرم
    بادکنک به شرط چاقو
    یک قاچ هندوانه
    ب: بزرگسال
    رباعیات خیام
    مثنوی معنوی مولوی
    دیوان حافظ
    عزلیات شمس
    شاهنامه فردوسی
    گلها همه آفتابگردانند
    دستور زبان عشق
    چای با طعم خدا
    گزیده اشعار فروغ فرخزاد
    گزیده اشعار اخوان ثالث

  4. شعر بهار را خواندم. و همچنین چند شعر از کودکانه های ایشان. ارتباط زیبایی که در اکثر اشعار با طبیعت برقرار کرده اند درک احساس و عواطف شاعر را برایم آسان تر کرده است . شاید هم چون مخاطب ایشان بیشتر کودک و نوجوان هستند به نوعی عمق و ایهام کمتری در شعر احساس کردم. من شعری را دوست دارم که از جام تکانم دهد و باخود ببرد به زوایای پنهان عواطف شاعر. به احساس عمیقی که خود سعی می کند آن را در کلام بگنجاند و به خواننده انتقال بدهد . دوست دارم شعر را کشف کنم…
    دنیای شعر را با عاشقانه های حافظ و عرفان مولوی شناختم. مناظره های پروین و جسته گریخته، گزیده ابیات شاعرانی چون نیما یوشیج، شهریار، محمدعلی بهمنی، فریدون مشیری و….

  5. سلام
    شعر دوجهان بزرگ رو خیلی دوست داشتم آخر همه توصیفاتی که کرد گفت چشمان تو را میگویم
    دو جهان بزرگ در دو جام کوچک
    کتابهای شهر کتابخونه من
    مثنوی معنوی
    کلیات شمس تبریزی
    بوستان و گلستان
    حافظ
    راز گل سرخ
    هشت کتاب
    تولدی دیگر فروغ فرخزاد
    برگزیده اشعار احمد شاملو
    مجموعه شعرهای افشین یدالهی

  6. نظر من درباره “شعر امشب ، ای زن”
    من از روی شعر رو نویسی کردم و اخرش بغض کردم ، شعر بسیار اندوهناک و زیبا بود ،
    حالا که توصیف عینی را یاد گرفته ایم و من همه جا دنبالش هستم ، توصیف عینی اش خیلی خوب بود ، مخصوصا قسمتی که برخورد گلوله را به قلب مرد به توصیف کرده بود .
    به نظرم شاید بتوان گفت ، کل شعر توصیفی عینی از کلمه ی “عشق” و یا “جنگ” بود ، برای هر دو کاملا مناسب است .
    من فقط هشت کتاب سهراب سپهری را دارم .

  7. شعر:
    غزلیات شمس
    مثنوی معنوی
    کلیات سعدی
    حافظ
    رباعیات عطار
    خسرو و شیرین نظامی
    سیاه مشق – هوشنگ ابتهاج
    حسین منزوی (گزینه اشعار)
    غزل برای گل آفتاب گردان – محمدرضا شفیعی کدکنی
    پروین اعتصامی
    هوای تازه – شاملو
    باغ آینه – شاملو
    لحظه‌ها و همیشه – شاملو
    آیدا در آینه – شاملو
    آیدا، درخت و خنجر و خاطره – شاملو
    ققنوس در باران – شاملو
    مرثیه‌های خاک – شاملو
    شکفتن در مه – شاملو
    ابراهیم در آتش – شاملو
    دشنه در دیس – شاملو
    ترانه‌های کوچک غربت – شاملو
    مدایح بی‌صله – شاملو
    در آستانه – شاملو
    حدیث بی‌قراری ماهان – شاملو
    هشت کتاب – سهراب سپهری
    دستور و زبان عشق – قیصر امین پور
    گلها همه آفتابگردانند – قیصر امین پور
    هفتاد سال شعر فارسی عاشقانه – محمد مختاری
    هشت چارانه – جلیل صفر بیگی
    منم که می‌گذری – مهدی فرجی
    چمدان معطل – مهدی فرجی
    ن – حسین جنتی
    120*70*180 – جلیل صفربیگی
    اقیانوسی از انگور – جویا معروفی
    از اینجا که منم – جویا معروفی
    کتاب تردید – عبدالحمید ضیایی
    سکته¬ی سوم – غلامرضا بروسان
    جهان غزلی عاشقانه است – غلامرضا طریقی
    می شکر – کبری موسوی قهفرخی
    غزل مزل – اسماعیل اراضی
    گلن – علی اکبر یاغی تبار
    لوطی کُشی – محمدرضا طاهری
    ولی به این دیری – سمانه کهرباییان
    عشق همیشه ی من است – بهروز آورزمان
    باید کسی این دختر بد را ادب می‌کرد – هما سعادت
    عاشق لو نرفته – کیوان مهرگان
    اندوهان – مرتضی لطفی
    از من، گفتن – مرتضی لطفی
    تقویم تماشای تو – عباس کریمی
    اینان – نیما درویش
    عالیجناب – عالی رضایی
    نقشه فرار – محمد عسکری ساج
    نت‌های گریه‌دار – محمد حسین ملکیان

  8. 1.امّا من…
    من در این لحظه
    با اطمینانِ خدا
    و مُدارایِ شجاعانۀ انسان
    می گویم:
    آسمان بی خبر است
    از تبِ تجربه هایی كه مرا
    خستگی داد و تحمّل آموخت،
    و زمین هم غافل
    از دلاشوبۀ آن بیم كه من
    از تهی مهریِ رفتارش دارم
    در زمانی كه مرا در رحمش خواهد سوخت.
    این شعر جز اشعاری که بود که من از شاعر می پسندم. شاعر آسمان را بی خبر را از روزهای سختی که پشت سر می گذارد و زمین را عنصری می داند که با بی مهری تمام بدون توجه به سختی ها و ناملایمت هایی که داشته لحظه مرگ در بر می گیرد. پیری را مانند دزدی می داند که کم کم توانایی ها و قوایش را از او می گیرد. و در نهایت انسان را موجودی ملکوتی می داند که فارغ از زمان و مکان است و در نزد پروردگارش آرام می گیرد.
    2.دیوان ها و دفتر شعرهای زیادی از شاعران مختلف خواندم اما در حال حاضر دیوان حافظ،هشت کتاب سهراب و مجموعه کتاب های فریدون مشیری را در کتابخانه خود دارم.

  9. شعر چه وحشتناک این مردن

    هرچند با موضوع شعر هم عقیده نیستم ولی کلمات منو با خودشون همراه کردند و‌موجب شدند حس و حالی را پیدا کنم که نویسنده دوست داشته من داشته باشم. حس غم، حس اینکه واقعا همینطور است که میگوید

    «چه جابرانه است آمدن، چه ستمگرانه است زیستن
    و چه وحشتناک است مردن»

  10. حقیقتش را بخواهید پیش از آنکه در این دوره شرکت کنم و یا حتی بخواهم خودم را بشناسم شعر خوان قهاری بودم.در خواندن ،علاقه و حفظ شعر استعداد داشتم و دارم.در طول زندگی کوتاهم شعر های زیادی را خوانده ام اما …
    حدودا 10_20 تا از این شعرهارا خواندم اما برایم دلنشین نبودند. حسی را در من پدید نیاوردند.اصولا این رفتار شعرهایی که وزن ندارند با من است .یا بهتر است بگویم رفتار من با آنهاست.خب هرکسی برای خودش عقیده و سلیقه ای دارد دیگر!
    ****************
    مثنوی معنوی
    دیوان سعدی
    دیوان حافظ
    کلیات پروین اعتصامی
    دوبیتی باباطاهر
    وحشی بافقی

  11. تنهايي
    آن زماني كه ميان ياران
    مي نشيني به شنودن،
    گفتن،
    ليكن از هيچ زبان
    به دلي نيست رهي،
    و تو اين را مي خواني در هر نگهي،
    راستي را تنهايي،
    چه شكوهي دارد!
    رازِ دريا و سپهر و جنگل
    همه را در سُتواري كوهي دارد!
    شعر تنهايي داراي مفهومي عميق است و از رازهاي تنهايي ميگويد .
    كه چه بسا ميان انسانها باشي ولي به واسطه ي تنها بودن نه گفتگوها را مي گويي و نه مي شنوي ، چرا كه گفته ها به دل نمي نشينند و حتي از چهره ها و ظاهر انسانها مي توان اين را فهميد كه چقدر تنها هستند . كه البته هميشه تنهايي هم بد نيست و تنهايي گاهي لازمه ي زندگي ست و درون خود شكوه و استواري دارد.
    كليات سعدي
    حافظ
    ديوان شمس
    ديوان پروين اعتصامي
    شاهنامه فردوسي
    مثنوي معنوي
    ليلي و مجنون
    ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد (فروغ )
    ققنوس در باران(شاملو)
    آغاز لطيف شكفتن(پوران موسوي)
    برفها از دلها سپيدترند(نيلوفر كي نوش)

  12. عطر خاکستر دارم

    ای برادر، دل من
    درِ دیدار به روی تو گشود،
    انتظارش همه آن است كه با چهرۀ باز
    آشناوار بیایی به درود.
    باغِ متروكم من،
    عطرِ خاكستر دارم و سكوتِ مُرداب.
    ای نگاهِ تو در این خشكیِ سرد
    شاخسارانِ مرا آفتاب و باران،
    كاش چشمانِ تو می داشت مرا
    سبز و رویان به نگاهی گاهی.

    *******************************
    این شعر کوتاه به دلم نشست ،زیبا،ساده و دلنشین است، شاعر از دل و جان منتظر دیدار است و میداند که امدن برادر و اشنا با بقیه فرق دارد ،جور دیگری است،شاعر خود را به باغی متروک تشبیه کرده که امدن برادر میتواند ان را تبدیل به باغی با شاخساران زیبا و پر از افتاب و نور کند ، و در نهایت انتظار خود برای دیدار گاه به گاه برادر را بیان کرده است .شعر خوش امدگویی و اثر بخشی و امید به دیدار مجدد را به نحوی زیبا در خود جای داده و بیان میکند .

  13. با ابر اشنایم؛ابهای خسته؛امشب ای زن
    درشهرخوابهای طلایی؛ستاره
    سنگ پشت؛داستان؛امامن
    خارومروارید؛ان دوره گذشت
    تماشا؛کوچ مرغابیها؛همواره راه
    بهاردرجهان؛مردتنها باسگش
    نگفته میماند؛بگذار
    سیاهی سپیدی
    اینقدر به زیبائی با بهره گیری از خلاقیت وعناصر طبیعت واژه ها کنار یکدیگر چیده شده اند و دردهای زیرپوستی به تصویر درآمدند که باهریک ودرباره ی هریک از عناوین این مجموعه که خواندم میشد نوشت وازدل هرکدام تصویرسازی مجسم را برای ساعتی به نیکی میشد داشت.اینکه تمامی عناصر طبیعی درین مجموعه به زیبائی موردتوجه وبه کار گرفته شده بودند پیوند عمیقتری را در ارتباط با این مجموعه در من سبب شد.
    دیوان بزرگانی چون حافظ؛سعدی؛مولانا؛ مجموعه ای ازسهراب سپهری ؛نظامی گنجوی؛شاهنامه فردوسی؛عطار؛باباطاهر
    شاه نعمت الله ولی؛نیمایوشیج مجموعه ای از آنچه هستند که در کتابخانه کوچک من موجودیت دارند.

  14. شعر هفت هزار میلیون
    رابیشتر دوست داشتم
    حکایت از تنهایی آدم هادارد در عین باهم بودن و درکنارهم بودن اما مانندهمان ستارگان که با فاصله از هم روشنایی میبخشند قلب ها هم دراین روزها درکنارهم امادور از هم هستند و هرکدام به تنهایی می خواهند روشنی بخش باشند و یا مثل مثال شعر
    همه به دنبال خورشیدی میگردند که به قلب شان گرما و نور امید ببخشد
    تمرین دوم
    کتاب های شعر و شعر خواندن های من خلاصه میشود در همان حافظ و سعدی ویا سهراب سپهری

  15. تمرین درس هشتم
    ماه دوم
    در حالی که از نیمه شب گذشته و بعد از یک روز پر از مهمان و مهمان داری و کارهای بی پایان و «صد تا یک غاز نَیَرزِ خانه» با ذوق نشسته ای تا تمرین ها را انجام دهی .
    همه شعر ها را خوانده ای و داری دوباره و سه باره به چشم خریداری می خوانی که یکیشان را انتخاب کنی.
    از همه بیشتر آن را که برای بهمن فرسی گفته به دلت می نشیند که می گوید:
    « غم خود را اگر در دل نگهداری
    از این پنهانِ زهر آلود
    به هر یک لحظه صدها خار خواهد رست»
    به نام شعر می نگری
    «زخم و مروارید»
    با خود می اندیشی«همه مان دوستی احتیاجمان است»تا هر روز بهمان گوشزد کند که:
    « دلت را با غم پنهان
    مکن ای دوست زخمستان»
    می بینی گاهی گوشه ای از دلت عجیب درد می گیرد که نیک می دانی اثر غم پنهان است.

    کتاب های شعرم همه متعلق به عالیجنابان حافظ و سعدی و فردوسی و پروین است و یک هم سهراب
    و سری سروده های فاضل نظری

  16. تمرین هشتم ماه دوم
    شعری که انتخاب کردم این بود:
    حیف آن دوره گذشت
    که در آبادی ماخورشید نمی کرد غروب
    تا کلاغان همه با خاطر آرام به خانه برسند،
    پدران ازسر کار خسته،
    اما خرسند وسرافراز،
    دستمال روزی دردست پر از پیروزی
    به چراغانی آن سلطنت شاد شبانه برسند.
    مادرآن دوره خوب
    ماه نوررا برسبزه وآب
    می دیدیم .
    وهمان شب براسن سفید
    دختر شاه پریان را درخواب
    می دیدیم.
    بچه ها خوب به خاطر دارم…
    بی نیازی به حکایتهای شیرین یا قلقلکی
    می خندیدند.
    از کنار جوی ها خرفه
    ازدور وبر ماه
    ستاره می چیدند.
    حیف آن دوره گذشت ،
    دیگر اکنون
    خورشید
    درطلوعش بی آواز،
    درغروبش تنهاست.
    شب که می آید
    هرکس
    خسته از امروز و
    هراسان از فرداست.
    با خواندن شعر به یاد خاطرات گذشته افتادم به دوران قشنگ کودکی ،زمانهایی که پدرم خسته ازسرکار بازمی گشت وما باشوق به استقبال پدر می رفتیم ، برایم شادیهاوخنده های ساده کودکی تداعی شد اما در پایان داستان چیزی فکر من را به خود مشغول کرد واینکه چرا شاعر هم مثل خیلی از آدمهای دیگر معتقد هست در گذشته روزگار بهتر بوده وشادیها پررنگ تر بوده است اما الان نیست؟؟!!!

  17. شعر آن دوره گذشت
    این شعر مرا به کودکی ام برد شاعر چه خوب آن دوره را توصیف کرده است.
    پدرها با افتخار در آمدنشان را به خانه می‌آوردند ومادرها چقدر کدبانو بودند که زندگی را با آن درآمد کم اداره می‌کردند بازگشت پدر به خانه بازگشت جان به کالبد خانواده بود.
    شادیهایمان برای کوچک ترین چیزها عمیق بود وخنده هایمان از ته دل حیف که آنزمان گذشت ودیگر هیچ نسلی آن روزها را تجربه نمی‌کند همه دچار زندگی ماشینی شده ایم وپول همه ی زندگیمان را گرفته دیگر نمی‌توانیم از روزهایمان لذت ببریم ومدام استرس آینده را داریم وروزهایمان را قربانی آینده نامعلوممان می‌شود
    حیف آن دوره گذشت

  18. باسلام.شعرهای زیبایی بودن گاهی نزدیک به شعرهای سهراب سپهری .شعرامامن درمن حس آشنایی ایجاکردخیلی شبیح به احساس من بود به زیبایی گذرعمرودردها ورنج هاروبیان کرده به یادم آوردچقدرمن صبورم چقدرزخمای درمان نشده به روحم هست.چه تجربهای تلخ وشیرینی که هیچ کس به یادش نیست.خوندنش برام تجدید خاطرات شد…بخش دو.هشت کتاب سهراب سپهری گلشن رازمحمودشبستری .هزارسال شعرفارسی..دوبیتی های باباطاهر..دیوان منصورحلاج. باسپا

  19. یکی از اشعاری که انتخاب کردم سکوت نام داشت.
    من ابتدا یک شعر را از اول تا آخر می خوانم.در بار اول شعر برایم ساده و یا قابل فهم نیست.اکثر اوقات اشعار تنها با عمیق شدن در آنها قابل فهم می شوند.این شعر را وقتی انتخاب کردم و شروع به خواندنش کردم کمی تیتر و اتفاقی که در شعر افتاد برایم عجیب بود.کودک با احترام به گل نگاه می کند و درآخر کودک نالان می شود.عشق به گل و دوست داشتنش توسط کودک کار دستش می دهدو کودک دستش می سوزد.حال این سوزش از تیغ گل است یا نیش زنبور؟ولی گویا مفهوم سکوت آن است که گل با دیدن سوخته شدن دست کودک دچار برافروختگی می شود.ولی زبانی نیست که بیان کند چرا که گل و کودک تنها از طریق نگاه با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و زبان دیگر ی بین آن دو معنی و مفهومی ندارد.گویا هر گاه تو عاشق می شوی همیشه این معشوق است که ضربه ای را به تو وارد می کند و تو را می افروزد.گل معشوق است و سکوتش از روی رضایت نیست سکوتش از روی بی زبانی است گاهی سکوت از روی بی زبانی است گاهی تو حرف میزنی ولی شنیده نمی شوی گاهی اتفاقی هولناک می افتد و هیچ کس به آن گوش نمی دهد.گاهی دوست داری شنیده شوی ولی شنیده نمی شوی.گاهی حرفهایت را نمی شنوند سکوت می کنند و گویی اتفاقی نیافتاده است تو از درد می سوزی ولی هیچ کس و هیچ چیز تسکین درد تو نمی شود.سکوت می کنند و از کنارت به راحتی عبور می کنند و یا در خلوت خود افروخته می شوند.این چه حکمتی است که که چون ترس از دست دادن وجوددارد سکوت جواب چاره ی کار می شود.
    کتاب شعری از احمد شاملو داردم.مولانا خوان و حافظ خوان هستم.البته همه به حس و حال و هوای دل بستگی دارد.

  20. شعرهای زیبایی بود که هر کدام به خوبی حس و حال نویسنده را بیان می کرد.
    من چند شعر از این مجموعه را خواندم و شعر حباب نظرم را جلب کرد. به خوبی دنیای ساده و بی آلایش کودکی را توصیف کرده که با کوچکترین چیزهایی دلخوشند و خودشان برای خودشان دلخوشی را خلق می کنند. بر خلاف بزرگترها که می نشینند رو به آسمان تا دلخوشی برایشان ببارد!!
    اکثر شعرها به خوبی با بازی کلمات مفهوم را رسانده و دارای جذابیت می باشند.
    دیوان حافظ
    غزلیات شمس
    شاهنامه
    هشت کتاب

  21. شعرهای زیبایی بود که هر کدام به زیبایی حس و حال نوسینده را بیان می کرد.
    من چند شعر از این مجموعه را خواندم و شعر حباب نظرم را جلب کرد. به خوبی دنیای ساده و بی آلایش کودکی را توصیف کرده که با کوچکترین چیزهایی دلخوشند و خودشان برای خودشان دلخوشی را خلق می کنند. بر خلاف بزرگترها که می نشینند رو به آسمان تا دلخوشی برایشان ببارد!!
    اکثر شعرها به خوبی با باز کلمات مفهوم را رسانده و دارای جذابیت می باشند.
    دیوان حافظ
    غزلیات شمس
    شاهنامه
    هشت کتاب

  22. شعر های بسیار زیبایی بودند . در شعر اول واقعا حس امید رو تجربه کردم
    در کتابخانه من دیوان های حافظ و سعدی ،شهریار و عطار نیشابوری
    واز شعر های نو دنیای این روز های من ، اسکارلت دهه شصت ، آتابا و بر مدار عشق هستند

  23. حس خودتان را از خواندن یکی از شعرهای محمود کیانوش بنویسید.
    من حدود 40 شعر رو خوندم و اون شعری که در مورد مرد جنگ بود که دیگر بر نخواهد گشت اشکمو در اورد …بعضیاشون خیلی احساسی بودن و بعضی هاشون اصلا جذبم نکردند .
    من در کتابخانه کوچکم :
    دیوان حافظ و کلیات سعدی و جامی و شاهنامه دارم
    و از مجموعه های شعر نو هشت کتاب سهراب سپهری ، مجموعه شعر های قیصر امین پور ، دلاویزترین از فریدون مشیری ، و دیوان فروغ فرخزاد رو دارم .

  24. تمرین دوم

    دیوان پروین اعتصامی
    دیوان حافظ
    دیوان شمس
    عاشقانه ها
    خدا بود و دیگر هیچ نبود
    بهانه بودن

  25. نویسندگی خلاق :
    تکلیف درس هشتم:
    حس من از شعر شب محمود کیانوش :
    این شاعر دراین قطعه از افکار خود به خوبی توانسته است حالات مختلف تن را درگذر روز و رسیدن آن به شب درقالب کلمات توضیح دهد. طوری که خواننده همراه با شاعر در معرض شادابی اول روزو بعد خستگی پایان روز و سپس ارامش تن درهنگام شب را به خوبی حس می کند.
    وشب را وسیله ای برای رسیدن به آرامش و رازو نیاز با خود و خدای خود توصیف می کند. وبه زیبایی این آرامش را می ستاید وبه خواننده هم منتقل می کند. درکل زیبایی زاید الوصفی دراین شعر آشکار است.

    کتاب های شعر من:
    گلستان سعدی-خسرو شیرین –گلشن راز –دیوان امام خمینی –دیوان حافظ –رباعیات خیام-گزیده اشعار مثنوی –اسرار نامه عطار-الماس های اشو-شمیم عشق بسطامی –عاشقانه –عطر سنبل و عطر کاج –ادوار شعر فارسی –خواب پرنده درقفس و…

  26. متنی در حال و هوای شعر آن دوره گذشت
    نشسته ام پشت لپ تاپم و با دست هایی چروکیده و ترک خورده از فرط شستن های پی در پی با آب و صابون به مدت سی ثانیه که البته بهتر است به شصت ثانیه برسد (درست مثل لولای دری که کامل باز نمی شود) تایپ میکنم.میخواهم حال و هوایم را در مورد شعر آن دوره گذشت محمود کیانوش بنویسم.شعر را که خواندم یاد بچگی هایم افتادم که چقدر خوب و بی تکلف و راحت بودم.چقدر رنگ ها جلوه بیشتری داشتند وهمه چیز حتی بستنی آلاسکای پرتقالی که موقع رفتن به باغلارباغی بابا برایم می خرید ،مزه اش بیشتر و خوشمزه تر از پرتقال و توت فرنگی های بی خاصیتی که فقط برورو دارند و مزه آب میدهند بود.یاد روتین های آن موقع ها افتادم…..
    صبح ها سرساعت ۸ بیدار میشدم.اولین کارم این بود که یک ستاره دیگر پیش بقیه ستاره ها و آدمیزادهای در حال سقوط که با خودکار سیاه روی دیوار نقاشی کرده بود میکاشتم و از این که مامانم هنرنماییم را ندیده مسرور میشدم و به خودم افتخار میکردم.بعد نوبت صبحانه ام بود که لقمه ها یکی شان زی زی گولو میشد،آن دیگری سوباسا و همه شان هم باید سوار جیمبو میشدن و توی دهانم که به اندازه غار باز میکردم فرود می آمدند.(بله البته که من مامان خلاق و با حوصله ای داشتم و دارم)،بعدش ماموریت هایم یکی یکی آغاز میشدن!اول می رفتم سروقت کمد خواهرم که رفته بود مدرسه و من خیلی راحت و بدون هیچ مبارزه ای میتوانستم داخل وسایلش شنا کنم و بعد از اینکه برای بار هزارم وسایل و زلم زیمبوهایش را که داخل جعبه خیلی قشنگ نقره ای نگه میداشت،می جوریدم،می رفتم سراغ مورچه های بخت برگشته و آزمایشاتم را روی آن ها آغاز میکردم و ته دلم خودم را تحسین میکردم از اینکه چقدر خفنم!میرفتم سراغ کتاب های بابا و هر چه کتاب توی زیر زمینمان بود شخم میزدم از کتاب دیالیکیتیک توحیدی شریعتی که مغزم هنگام خواندنش رگ به رگ میشد(البته الان هم نمیدانم دیالیکتیک یعنی چه؟) تا آن کتاب آبی که در مورد بارداری و فرزند پروری بود و دور از چشم مامان همه اش را خوانده بودم و از این متحیر بودم چرا باید پدری به فرزندش حسادت کند!البته که درست آن لحظه یاد روزی افتادم که بابا دوچرخه ای را که مناسب سایز بچه ده دوازده ساله بود را سوار شده بود و به من که عصبانی پشت سرش می دویدم و داد میزدم که از دوچرخه ام پیاده شود ،التفاتی نداشت و با شورو شوق ده بار دور حیاطمان رکاب زد و اصلا هم به زانوهایش که موقع سواری زمین را میبوسیدند محلی نمیگذاشت.البته بعدش با خودم میگفتم شاید میخواسته من را بخنداند !( از آن دسته خزعبلاتی بود که وقتی سر از رفتار های ضد و نقیض بزرگترها در نمیاوردم به خودم تحویل میدادم .)بلافاصله یاد بادبادکم افتادم که با کلی ذوق و هیجان میخواستم خودم با آن بازی کنم و بابا با اخم و تخم گفت صبر کن تو بلد نیستی! انگار میخواست به قول خودش اتم بشکند.البته که خود شکاننده اتم هم ابروهایش را مثل بابا که شبیه گره چارقد بهم گره زده بود ،توی هم نمیبرد.و خب دست آخر بعد از اینکه بال های بادبادک بعد از گیر کردن در درخت جر خورده بود آن را داد دستم و گفت بیا برو بازی کن.هنوزهم قلبم با یادآوری آن خاطره درد میگیرد.دلم میخواست بپرم و مثل مخمل که موقع بازی لی لی حوضک با پاستیل های زیر دستش که یکهو جو گرفتتش و دستم را گاز گرفت،دست بابا را گاز میگرفتم که دیگر انطور با آرامش به من نگوید خب که چی حالا یه بادبادک بود.اما گذشته از این خاطره ها،نمیخواهم بگویم خاک بر سرت کرونا! آهای بستنی آلاسکا کجایی که یادت بخیر و ای آلاسکای پرتقالی عزیز که جانم فدای تو و قربان خوشمزگی و لطف و صفای تو و از این حرف ها که این روز ها خیلی طرفدار دارد.من مینوسم که یادم بماند این دوران چقدرمن را قوی تر کرد و نترس شدم.چقدرپیشرفت کردم و آدم های بیخود ونامناسب را از زندگی ام با جرات زیادی حذف کردم.میخوام بنویسم اگر آن دوران طعم و رنگ و بو مزه بیشتری داشت،این دوران باعث شد از پشت نقاب دختر مهربان و مظلومی که غمخوار همه بود بیرون آمدم و خودم شدم،خود واقعی ام.کرونا باعث شد تا من آرامش بیشتری داشته باشم،آرامشی از جنس آگاهی و اطمینان.احساساتی که سال ها بود گمشان کرده بودم……

    1. کتاب های شعری که من دارم:
      دیوان حافظ عزیزم
      گزیده اشعار سیمین بهبهانی
      گلستان سعدی
      دوبیتی های بابا طاهر
      بوستان سعدی
      هشت کتاب سهراب سپهری
      دیوان اشعار شهریار جان
      دیوان اشعار پروین اعتصامی

  27. توصیفی بسیار زیبا بود از چشمان یار ، ترکیب کلمات و دو گانه ها به نظرم بسیار آموزنده آمد . تعدادی از این استعاره ها را نوشته ام . مواج مهر ، اطمینان پولادی، مروارید درشت ابهام . تشبیهات زیبایی هستند که حتما می توان از آنها در شعر استفاده کرد. تا انتهای متن خواننده متوجه نمی شود که سوژه این تشبیهات و تعاریف چیست یا کیست اما در پایان ناگهان جذب می شوی . تمام احساس شاعر از چشمان یار در این تعداد اندک جمله خلاصه شده است و به صورت کاملی تتوضیح داده شده است.

  28. تمرین اول : شعر های محمود کیانوش را خواندم ،در این اشعار از هر واژه ای میتوان بسیار انتظار داشت و هر واژه برای خودش دنیایی دارد،دنیایی که شاید برای هر ادمی نقطه ای متفاوت باشد و حسی جداگانه القا کند.هر کلمه همچون فرمانروا پادشاهی میکند ….اینطور که میتوان از یک شعر دریافت های زیادی داشته باشی ،در اینگونه شعر ها ، به خاطر شعر بودنش میتوان هر انچه که خواست نوشت و در اخر هم به اسم شعر تمام شود …گاه حس انتقام داری، گاه حس مهربانی و عشق …که شعر همواره رفیق تو است.
    من دوشعر ” گل خطمی” و ” دو جهان بزرگ ” را خیلی دوست داشتم و با تمام وجود لذت بردم …چه زیبا میتوان از چشمها گفت و با چشم ها دید …شبیه قصه ای که بخواهی برای کسی تعریف کنی، کاملا ملموس وقابل تصور است
    مجموعه کتاب هایم :
    من دختر حوا نیستم
    عزیز روز های من
    سطرها در تاریکی جا عوض میکنند
    گزینه اشعار قیصر امین پور
    غزل روزگار ما
    بیگانه احسان افشاری
    پیشامد و عطارد کاظم بهمنی
    مجموعه کتاب های فاضل نظری
    مجموعه کتاب های فریدون مشیری

  29. شعر مورد نظر من شعر” آوار” است که برای م.امید سروده شده است. فضایی که شعر در ذهن ایجاد می کند چیزی شبیه فضای شعر زمستان اخوان ثالث است. بی تفاوتی و سردی و انجمادی که اطراف مردی وجود دارد. در کوچه ای تاریک که حس ناامیدی القا می کند سایه آن مرد پیداست که متفکرانه سرش را میان شانه هایش فرو برده است. چشمها همگی بسته اند و آنهایی هم که باز هستند مثل شیشه فاقد درک و احساس هستند. مرد اما با داشتن اندیشه ای در خود احساس امیدواری می کند که از پس این تاریکی روشنی وجود داشته باشد. این دیوار و موانع مانند آن در پندار وجود دارند و با لرزشی می توانند تبدیل به آوار شده و به دنیای روشن پشت آن رسید.
    حسی که خواندن شعر ایجاد می کند امیدواری است. امید به این است که در فضای سرد و دلمرده و تاریک آدمیانی چند وجود دارند که خبر از روشنی پشت دیوارها بدهند. این که با درهم شکستن برخی پندارها می توان روشنی را جایگزین تاریکی نمود.
    -کتب اشعار کتابخانه من:
    دیوان حافظ
    مثنوی معنوی
    کلیات سعدی
    سه کتاب-مهدی اخوان ثالث
    شعر زمان ما- سهراب سپهری
    پیامبر-جبران خلیل جبران
    سلام خداحافظ-حسین پناهی
    نمی دانم ها-حسین پناهی
    ستاره ها- حسین پناهی
    افلاطون کنار بخاری- حسین پناهی

  30. مفهوم اصلی نوشته ی هر کسی را فقط خود او میداند و هر خواننده ای شاید درک متفاوتی از نوشته ی یک شاعر داشته باشد . با خیلی از اشعار نتوانستم ارتباطی بگیرم و به نظرم کلمات خیلی زیبا کنار هم چیده شده بودند اما من نتوانستم به جمع بندی مناسبی از آن اشعار برسم اما شعر ” ستاره” برایم جالب و زیبا بود که با چه کلمات زیبایی انتخاب هدف را توصیف کرده بودند البته باز هم شاید به نظر من در رابطه با انتخاب هدف بود…

  31. هر کلمه پشت و رو دارد، سطح و عمق دارد، صدا و موسیقی دارد، معانی گوناگون و بارهای احساسی مختلف دارد.
    دیوان حافظ، سعدی، پروین اعتصامی، اقبال لاهوری، باباطاهر، عطار، شمس تبریزی، امام خمینی، اخوان ثالث، بیدل دهنوی،

  32. امشب، ای زن به اجاق آتش مگذار
    سینه را پر کن از دود
    اشک مهمان تو خواهد بود …

    ***
    نگاه شاعر به تلخی جنگ از زاویه زنی که منتظر مردش است. نگاهی برگرفته از زندگی، گرمای خانه و آغوش، از همان مصراع اول جنگ آغاز شده . جنگی که چون آتش می سوزد و می سوزاند.
    مصرع «گل سرخ از شب گیسو بردار» واقعا استعاره زیبایی دارد.
    هنر کیانوش در سادگی تجلی پیدا می کند. شعرهایش آن قدر ساده است که ممکن است در نگاه اول جذبت نکند اما وقتی جذب شدی رهایت نمی کند.

    مجموعه اشعار من در قفسه کتاب هایم:
    دیوان حافظ
    شاهنامه فردوسی
    مجموعه آثار شاملو
    مجموعه آثار حسین منزوی
    مجموعه اشعار فروغ فرخزاد

  33. درس هشتم ماه دوم
    وقتی شروع به خواندن شعرهای محمود کیانوش کردم . ابتدا در نظرم چه ساده و راحت واژه ها را باهم پیوند داده بود ومن هم احتمالا می توانستم این گونه شعر بگویم. ولی وقتی پای عمل می آید نوشتن همین شعر های به ظاهر ساده دشوار میگردد.در دل همین اشعار بی وزن و قافیه قصه هایی نهفته است.که نیازمند درک ان است.سعی کردم با صدای بلند اشعار را بخوانم و لذت ببرم.تا باچشم نگاهی بران بیندازم.
    زمانی که اشعار را میخواندم ارتباطی حاصل نشده بود تا به شعر (امشب ای زن)رسیدم ،بیشتر به دلم نشست و تمام واژه ها آشکارا تنها شدن یک زن را بیان می کردندو خواننده را گیچ نمی کردند.و درحین خواندن میتوانستی تصویر سازی از حال آن زن داشته باشی.

  34. شعر گل خطمی
    داستان آن گل خطمی داستان ما انسان‌هاست. آرزو‌هایی داریم که توانایی‌ آنها را نداریم. قدرت به دست آوردن و طاقت تحمل آنها را نداریم. بیشتر وقتمان را در حسرت آنها تلف می‌کنیم. آدمی باید طاقت و توان خود را بشناسد و به اندازه همان از این دنیا طلب کند.

  35. حقیقتش حس خاصی به من دست نداد چون نتونستم باهاشون خوب ارتباط برقرار کنم
    من شعرهای سنتی مثل غزل و رباعی و مثنوی رو بیشتر میپسندم😶

  36. من اصولا طرفدار شعر نو نیستم مگر چند نمونه ی شاهکار از نیما و سپهری.زیاد هم به دنبال خواندن این سبک علاقه ای ندارم چون نه تنها با آن ارتباط برقرار نمیکنم بلکه نسبت به شعر نو دید منفی پیدا میکنم چون اکثر شعر های نو را که میبینم متوجه آن نمیشوم.البته بعضی از نمونه هایی که جسته گریخته میخوانم از افرادی که فکر میکنند شعر نو گفتن راحت است هم بی تاثیر نیست.این سبک از شعر هنوز برای من جذاب نیست و ترجیح می دهم اشعار دیگر را بخوانم.
    بوستان و گلستان سعدی
    دیوان حافظ

  37. 1-نقش خیال
    مرا به یاد بحث های فلسفی انداخت.همیشه با خود می اندیشم که براستی واقعیت کدام است و خیال کدام.مرز بینشان باریکتر از توان تشخیص من است.گاهاً می اندیشم شاید الان خواب باشم و شب که میخوابم بیدار شوم.از کجا معلوم که کدام واقعیت دارند؟چه کسی میتواند این را اثبات کند.ما طوری برنامه ریزی شدیم که تا چیزی را نبینیم مطمئن نمیشویم که هست.اقرار به وجودِ چیزهای دیده نشدنی خودش شهامتی مضاعف میطلبد.به هر حال،همیشه جا برای جابجا شدن هست.اینکه چه چیزی در حقیقت هست و چه چیزی فقط وهم و خیال است…
    2-دیوان حافظ
    مثنوی معنوی
    رباعیات خیام
    گلستان سعدی
    گزیده اشعار سهراب سپهری
    اشعار نیما

  38. من به شعر نو بی علاقه نیستم ولی بیشتر شعرهای سهراب سپهری عزیز و نیما یوشیج رو میخونم و میپسندم ولی بااین کتاب شعراصلا ارتباط نگرفتم,شاید دلیلش عدم تمرکز کافی برای خواندن بوده ولی درحال حاضر شعر دلنشین برای من نداشته ولی شعرهای سهراب و نیما رو بیشتر مواقع به یه بار خوندن اکتفا نمیکنم و شاید یه شعرو انقد ازش خوشم بیاد که چند بار بخونم وهربار لذت بیشتر ببرم ولی سعی میکنم با تمرکز وحس بهتر دوباره این مجموعه ارو بخونم

  39. راستش یکی از مشکلات من اینه که نمی تونم با شعر معاصر ارتباط برقرار کنم. برام گنگ هستش. اما به هر حال سعی خودم را می کنم. فکر می کنم که این غریبگی من با شعر معاصر و شعر نو به این خاطر هستش که کمتر به سمتشون رفتم. اما شعر های جناب کیانوش واقعا در عین سادگی زیبا هستند و این کار رو برای من مبتدی آسان تر می کنه و راحت تر هم می توانم با این نوع شعر ارتباط بر قرار کنم.
    فهرست کتاب های شعرم:
    نزدیک نور
    دوبیتی های باباطاهر
    رباعیات خیام
    دوبیتی های فایز

  40. من از جمله آدم هایی هستم که زیاد طرفدار شعر نو نیستم همیشه فکر میکردم که شاعر در این سبک شعر خیلی راحت واژه ها را سر هم میکند و چیزی مینویسد که در آن نه خبری از قافیه و نه وزن و نه قواعد عروض و این چیزها است ولی با خواندن این اشعار که گزیده ای از شعر های محمود کیانوش هست فهمیدم که نه آنقدر که شعر نو برای من ساده بوده هزار برابرش برای سراینده اس زحمت داشته این را از ترکیب واژه ها و انتخاب ماهرانه و تشبیهات زیبا و مجذوب کننده اش فهمیدم. من در ضمن خوانش این اشعار تمرین کلمه برداری هم انجام دادم هیچ شعری نبود که من حداقل سه چهار کلمه اش را برای خود ننویسم و این واقعن حیرت انگیز بود. درضمن احساس میکنم که شاعر از بعضی کلمه ها مثل اینک، کرانه، نظاره، شهوت، بیکران، گریزان ، جنگل، ابر و غیره… زیادتر استفاده کرده است. شعر نام را بسیار بسیار پسندیدم:
    بگذار من
    اینجا،کنار چشمه به ناخن
    نام تورا
    بر ساقه ی درخت
    بنشانم
    نه نه نیاز نیست؛
    دیروز من برهنه
    رفتم میان چشمه نشستم؛
    اکنون هر برگ این درخت
    تصویری از من است..
    تصویرپردازی این شعر را بسیار دوست داشتم.
    کتاب های شعر من متاسفانه زیاد نیستند:
    دیوان حافظ
    گلستان سعدی
    عاشق تر از همیشه (سیمین بهبهانی)
    و نسخه های پی دی اف:
    حریق باد و همین اشعار محمود کیانوش هستند

  41. درس هشتم از ماه دوم
    1_ راستش من تا به حال نه شعر نویی خوانم و نه علاقه ای به خواندن و گوش کردنش داشتم . ولی با خواندن چند تا از شعر های اقای محمود کیانوش انگار یک دریچه ای دیگر بروی من باز شد که بسیار زیبا و جذاب بود بخصوص در شعر تماشا که ایشان این شعر رو برای دخترشان سرودن , من را به یاد جنگل ها و مراتع مناطق خودمان می اندازد ( استان گلستان ) . و با خواندن این شعر این مناطق برای من تداعی شد . حال وهوای مناطق روستایی که در ارتفاعات قرار دارند , گوسفندانی که در ان مراتع به چرا مشغولند , چوپانان با لباسهای مخصوص شان و کلبه های روستایی بسیار زیبا وتمیز . که اقای محمود کیانوش به زیبایی و حس خاصی این مناطق را به تصویر کشیده بودند.
    2_ مثنوی معنوی
    دیوان حافظ
    گلستان سعدی
    غزلیات شمس

  42. فهرست شعرها

    دیوان حافظ
    نامه های عاشقانه
    پروانه ها
    فروغ فرخزاد
    شهریار
    سهراب سپهری
    پروین اعتصامی
    دکتر شریعتی دفترهای وسبز و خاکستری
    سوته دلان
    متاسفانه باقی کتابها به علت کمبودجا تو انباره و سامیدر خاطرم نیست

  43. واژه ها
    شاعر گرانقدر با کمال زیبایی، نوع اندیشه، احساسات وحالات درونی فرد عصیانگر را به تصویر کشیده وخواننده را به درک جهان او می رساند
    شعری دلنشین با واژه های فریبایی، که احساس را به ضیافت شور وهیجان می کشاند.

    دیوان حافظ
    دیوان اقبال لاهوری

  44. شعر سایه ها،
    از مجموعه شعر خار و مروارید
    ☆دیدم که تنها میروی ، سر در گریبان…
    تنهایی انسان ، در دنیایی پر از هیاهو. که چشمانش را هم بر زمین دوخته ، چشم اندازی هم نه در افق دارد، نه در آسمان! ..
    ☆گفتی بجایی نیست راهی،
    گویی در بن بست تنهایی خویش گرفتار است.
    ☆با دل همه بیگانه، اما با زبانها…
    آدمهایی که دائم در گفتگو و تسلّای یکدیگر هستند ولی در واقع اینها فقط در زبان است و در دل از هم دور و بیگانه اند.
    ☆خود خوب میدانی که در این جنگل خوف… هرگز نمی یابی پناهی..
    بی پناهی انسان در این جنگل ناشناخته و ترسناک
    ☆در خود فرورفتم گرفتار و پشیمان .. از جستجوی همزبان ماندم که ماندم
    بی همزبانی انسان، بی همدمی
    ☆ما رهروان بیگانه های همزبانیم…
    انسان در روزگار امروز، که بیگانگی عمیق، در عین همزبانی ظاهری
    ☆از سایه های یکدگر ترسان ، ولی باز… در وحشت از تنهایی خویش
    در عین تنهایی خویش، حتی از سایه های یکدیگر هم میترسیم و فراری هستیم
    ☆با سایه های یکدگر همداستانیم…‌
    هستیم و در هستی هم گمگشتگانیم
    بیهوده و گمگشته در این هستی میگردیم….

    داستان سرگشتگی و بی پناهی و تنهایی انسان، … که راه چاره آن در باز گشت به اصل خویش است و وصل شدن به مبداُ خود

  45. دو جهان بزرگ
    با بازی ساده با واژه ها، خیلی عشق را زیبا و در عین حال ساده نشان داده اند.
    حس عشقی پاک، رها و مصمم اولین حسی بود که بعد از خواندن متن شعر داشتم.

    متاسفانه کتاب شعری جز اقای سایه ندارم

  46. شعرهای زیادی از این مجموعه را خواندم اما نتوانستم با هیچ کدام ارتباط بگیرم راستش آهنگشان را دوست نداشتم. باید بیست بار یک شعر را بخوانم تا بتوان با ان انس بگیرم اما شعر نماز عشق را که خواندم از این پارادوکسی که در ابیات وجود داشت خیلی خوشم آمد. پارادوکس زیبایی که در تمامی ابیات حضور داشت و باعث می شد نا خواسته ابیات را چندین بار بخوانم و بخواهم که تا آخر ادامه بدهمش.
    مثنوی معنوی
    دیوان حافظ
    دیوان شمس
    گلستان و بوستان سعدی
    شاهنامه فردوسی
    رباعیات خیام
    اشعار سهراب سپهری
    اشعار مهدی اخوان ثالث
    ترانه های سیمین غانم
    دیوان دشتی

  47. آن دوره گذشت
    حیف ، آن دوره گذشت
    که در آبادی ما خورشید نمی کرد غروب
    تا کلاغان همه با خاطر آرام به خانه برسند
    پدران از سرکار
    خسته اما خرسند و سرافراز
    دستمال روزی در دست
    پر از پیروزی
    به چراغانی آن سلطنت شاد شبانه برسند.
    ما درآن دوره خوب
    ماه نو را بر سبزه و آب می دیدیم
    وهمان شب براسب سفید
    دخترشاه پریان را درخواب می دیدیم
    بچه ها – خوب به خاطر دارم بی نیازی به حکایتهای شیرین یا قلقلکی
    می خندیدند
    ازکنار جوها خرفه ، ازدور و بر ماه ستاره می چیدند.
    حیف ، آن دوره گذشت
    دیگر اکنون خورشید
    در طلوعش بی آواز
    درغروبش تنهاست.
    شب که می آید هرکس خسته از امروز و هراسان از فرداست. 1365
    این شعر بسیار زیبا دوران خوب گذشته را بیان می کند. شاعر انگار دوران کودکی خود و روستایی که درآن زندگی میکرده را به زبان شیوا نقل کرده . اینکه همه خوشحال بودند و پدران بقچه یا دستمالی را که با خود سرزمین می بردند و شب با افتخار و درحد خودشان دست پر برمیگشتند. پسران نوجوانی که بازی و تفریح می کردند و درخواب هم رویاهای خودشان را از دخترشاه پریان می دیدند. بچه ها برای هرچیزی خنده اشون می گرفت وشادبودند و بی بهانه وبی نیاز به خواندن جوک یا دیدن فیلم خنده دار خودشان می خندیدند. اما حیف که آن روزها تمام شده ودیگر طلوع و غروب خورشید هم مثل اون موقع ها نیست. الان دیگه مردم مثل قبل شاد نیستند و شب که می رسد همه خسته خودشان را به خانه می رساندند و هر روز هم نگران فردایی هستند که هنوز نرسیده است.
    نام کتابهای شعر:
    واقعیت رویای من است بیژن نجدی
    گزیده اشعار عاشقانه سهراب سپهری

  48. من همیشه به اشعار کهن علاقه بیشتری داشته ام تا شعر های نو . خیلی کم اگر به طور تصادفی چشمم به شعر نو بیافتد آن را می‌خوانم .حال با خواندن اشعار محمود کیانوش، شعر گرگها و شعر سیاهی، سپیدی
    را از بین اشعار وی جالب دانسته و دوست داشتم.
    کتاب هایکو(اشعار ژاپنی،شاملو)

  49. درس هشتم ماه دوم:
    دو جهان بزرگ
    در اين شعر از محمود كيانوش بسيار زيبا از دو چشم وام گرفته و جهان را چه زيبا در اين دو چشم خلاصه كرده ، و تمام احساسات در خواننده بيدار مي شود …
    كتابهاي شعر من :
    كنسرت در جهنم ( رسول يونان ) كه بي نظير است
    شباني كه دستهاي خدا رو مي شست ( هيوا مسيح )
    زمزمه هاي يك شب سي ساله ( ابرج جنتي عطائي )
    يك كاسه عسل ( ناظم حكمت )
    زني عاشق در ميان دوات ( غاده السمان ) ترجمه دكتر عبدالحسين فرزاد
    خاكستري تر از هميشه ( نيلوفر لاري پور )
    و بسياري ديگر …..

  50. درس هشتم – ماه دوم
    ۱- شعرهای محمود کیانوش را که می‌خواندم، مسحور واژه‌هایی شدم که در عین سادگی، زیبایی شگرفی آفریده بودند. واژه‌هایی ساده، در کنار یکدیگر عباراتی ساخته‌اند که بر دل و جان می‌نشیند. مثلا واژه‌ی نسیم و نور، هر یک به تنهایی دو کلمه‌ی ساده و آشنا هستند. اما عبارت ”نسیمِ نور” معنا و روحی تازه به این دو کلمه می‌بخشد. این عبارت‌ها را بخوانید:
    نمازِ آفتاب
    ظلمتِ صبور
    پلِ سپیدِ خواب
    طاقِ دودیِ زمانه
    خوابِ بی‌کرانه‌ی دریا
    شاعر با ترکیب واژه‌ها چه زیبایی نابی آفریده است!
    جمله‌هایی که شاید در نگاه اول چندان شعرگونه به نظر نرسند، اما وقتی بیشتر و بیشتر می خوانی و با جهان شعری شاعر آشنا می‌شوی، مفهوم جمله‌ها و عبارت‌ها و ظرافت شعر و روح لطیف شاعر جلوه‌گر می‌شود. این جمله‌ها را ببینید:
    – روشنی به سوی ظلمتِ صبور
    دستِ دوستی دراز می کند…
    – قصرِ فصل‌ها دریچه‌های خویش را
    شادمانه باز می‌کند…
    – من گنج بوسه‌های باکره‌ام را
    اکنون که می‌روم به که بسپارم؟
    – من چگونه روح عصیان را
    در فضای واژه‌ی فریاد بنشانم…
    – جز گشتن و بیهوده گشتن چاره‌ای نیست
    هستیم و در هستی همه گم‌گشتگانیم…
    – گر هست این کس، وای، وای از بازی او
    گر نیست از پوچی ما فریاد، فریاد…
    و چه عجیب است گمنامی و یا فراموش‌کردن این شاعر افسونگر در میان ما!
    به گمانم وصفِ حالِ محمود کیانوش، در شعرِ خود او به زیبایی بیان شده است؛ در شعر ”واژه‌ها” آنجا که می‌گوید:
    واژه ها را خوب افسون می‌کنم با وِردِ خاموشی
    می‌روم همگام با احساس
    سوی خلوتگاهِ تاریک فراموشی.

    ۲- شاهنامه فردوسی
    غزلیات سعدی
    دیوان حافظ
    مثنوی معنوی مولانا
    غزلیات شمس
    نمونه‌ای از شعرهای نیما یوشیج
    هشت کتاب سپهری
    مجموعه اشعار سیمین بهبهانی
    هفتاد سال عاشقانه محمد مختاری
    اشعار کامل فروغ فرخزاد
    دیوان پروین اعتصامی
    گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث
    شعر زمان احمد شاملو
    شعر زنان در جهان گزیده و ترجمه فریده حسن‌زاده

  51. شعر سایه ها
    دیدم که تنها میروی سر در گریبان
    از اولین بیت شاعر با درد های دل من هما هنگ میشود ومار ترغیب به خواندن شعر میکند در حالی که بوی نا امیدی هم میدهد
    یک سایه آشفته بی سامان،فراموش
    حالا من آرام آرام خودم را میبینم درشعر او ودیگر چنگی ندارم ومیخواهم دمی رها شوم از همه چیز
    با دل بیگانه اما با زبانها
    بازهم ادم احساس میکنه در پس ذهنش این جا هم حرف قشنگ است وبیهود
    در خود فرو رفته گرفتار وپشیمان
    باز مرا به خود میاورد دم فرو ببند
    در وحشت تنهایی خویش
    هستیم ودر هستی همه گمگشتگانیم
    اینجاست که روح تو را نوازش میکند وبهت دلداری میده نه کسی مجرمه ونه کسی میتونه کاری بکنه این روزگاری که واسه همست واینطوری تو دلگرم میشوی ودر درونت از خواندن شعر لذت میبری ونفسی رها میکشی

  52. شعر سیاهی، سپیدی
    شعری لبریز از آرامش بود که واژه ی سپیدی را آنقدر لطیف تعبیه کرده بودند که گویی سپیدی، مادری ست که در گهواره از فرزندان رنگی، رنگی اش با مهر محافظت می کند. آری، بالاتر از سپیدی به درستی که رنگی نیست.

  53. ماه دوم: درس هشتم:
    تمرین با شعر {با ابر آشنایم}
    بعد از مرور این شعر احساس کردم که انسانها هیچ تعلقی به هیچ جای این کره ی خاطی به صورت دوام دار ندارد. فکر میکنم هرجایی که انسان زندگی آرامی داشته باشد همانجا موطنش است. درست مانند ابر ها که از یک سر زمین به سرزمین دیگر میروند و جاهای مختلف را تجربه میکنند و هیچ نوع تعلق خاطر به هیچ جایی این زمین پهناور ندارند.
    انسان ها متعلق به زمین اند، نه سرزمین که توسط انسان ها مرز بندی شده است. هرجایی که سهولت رشد انسان باشد، همانجا سرزمین وی است. پس هرجا که میرویم همانجا صادقانه و شرافتمندانه کار کنیم پ زندگی نماییم تا به رشد و تعالی برسیم و برای بشریت خدمت نماییم. درست مانند ابرهای پر از باران که بدون تبعیض و دوگانگی به هرجایی این کرهی خاکی که میرسند، بارانش را جاری می سازند و همه جا را لبریز از زیبایی سبز مینمایند.
    در سطر های آخر شعر فکر کردم، کاش مانند ابرها مهربان می بودیم تا این زمین از مهربانی ما زیباتر میگردید.

  54. قسمت اول:
    در بعضی از اشعار کلمه برداری کردم و کلمه های خوبی مشاهده کردم.شاعر بیشتر درباره انسان و جهان سروده بود.از میان شعر هایی که خواندم شعر “داستان” را دوست داشتم.درباره اینکه زندگی هر انسان یک قصه منحصر به فرد است که هیچ فیلسوفی نمیتواند واقعیت آن را درک کند.و به این دغدغه من اشاره می کند که آیا خواننده ای هست که داستان ما را بخواند یا کلا ماهیت زندگی پوچ است.
    کتاب اشعار من:
    اشعار فریدون مشیری
    احمد شاملو
    فروغ فرخزاد
    دیوان حافظ
    منوچهر آتشی
    برکه های شفاف از اعظم دارابی

  55. تمرین 1_حس و حال من نسبت به اشعار:
    راستش نمی دانم چرا از شعر زیاد لذت نمی برم.یعنی نمی توانم زیاد با شعر ارتباط برقرار کنم.خودم هم بعضی اوقات از خودم تعجب می کنم.
    شعر “دو جهان بزرگ”جالب بود.البته اولش متوجه نمی شدم تا اینکه به آخر شعر که رسیدم لذت بردم.
    تمرین 2_کتابها:
    پروین اعتصامی
    سهراب سپهری
    سعدی

    1. سایه ها
      باخوندن این شعربغض کردم شایدم تنهایی روحس کردم واینکه ازهیچ کس هیچ انتظاری نباید داشت
      درک نکردن ودرک نشدن

      فقط تونستم بااین شعرارتباط بگیرم
      ویکم بفهممش کلا هرتمرینی رو بایدچندباربخونم ک وقتشوهم ندارم آخرسرازچیزی ک مینویسم راضی نیستم

  56. قبلا فقط از شعرهایی همانند شعر حافظ ومولانا وشاعران قدیمی لذت می بردم وهیچ شناختی نسبت به شعر نو نداشتم در صورتی حاضر به شنیدن بودم که خود شاعر بخواند تا با او هم احساس شوم وشاید آن شعر را درک کنم . ولی از ماه اول سعی کردهام با این نوع شعر آشنا شوم وسعی در ارتبط برقرار کردن دارم .
    ازخواندن اشعار آقای کیانوش لذت بردم چون لطافت خاصی را باخود همراه دارد بخصوص شعر دوجهان بزرگ ، که در ارتباط باچشمهای یار خود در سال 1335 سروده است :وبه زیبایی تشبیه به دوجهان نموده دوجهان بزرگ در دوجام کوچک _دوشکوفه شاداب شعر_ دوجباب بلور معنی ودر انتها می گوید چشمان تورا می گویم.
    کتابهای شعر موجود در کتابخانه من :دیوان حافظ -بوستان وگلستان سعدی -مثنوی معنوی – کتاب سهراب سپهری (راز گل سرخ) -دیوان خیام

  57. دفتر شعر فروغ
    هشت کتاب سهرراب سپهری
    شعرهای ثالث اخوان
    دیوان مولوی
    دیوان حافظ
    اشعار شمس تبریزی

  58. تمرین درس هشتم، بخش اول: حس خودتان را از خواندن یکی از اشعار محمود کیانوش بنویسید.
    همگام کردن درک و تفسیرم از واژه‌ها، با خواندن اشعار آقای کیانوش به چالش کشیده شد! تا هنگامی که به شعر «سفر» نرسیده بودم حالتی از گنگی محض را از اشعار دریافت می‌کردم اما بعد از آن شعر، کم کم درک بهتری از منظور و مفهوم اشعار پیدا کردم.
    حسم با خواندن شعر «واژه‌ها»:
    بسیار برایم پیش آمده است که حسی درونم سرکشانه و شعله‌ور، زبانه بکشد و خودکار و کاغذی دست بگیرم تا آن را جاری کنم بر کاغذی سفید و بی‌روح تا هم معنایی به کاغذ و هم جانی ابدی به آن احساس بدهم اما خیلی وقت‌ها کم می‌آورند واژگان برای بیان حقیقت احساسم! ناچیز می‌شود حس کوبنده‌ترین کلمات و بی‌معنی می‌شوند و سرد در برابر شدت درد کشندهٔ احساس جریان یافته در ذهن و جانم؛ در چنین مواقعی بسیار پیش آمده که از خیر نوشتن افکارم می‌گذرم و طبیعتاً به مرور زمان فراموش و مدفون می‌شود آن احساس گنگ در گور گذشته‌ها.
    تمرین درس هشتم، بخش دوم: نوشتن لیست کتاب‌ها و دیوان‌ها و دفترهای شعر
    ناقوس اثر نیما یوشیج – مجموعهٔ بهترین اشعار ویکتور هوگو – آیدا در آینه اثر احمد شاملو – اشعار فروغ فرخزاد – زنانه با فروغ اثر مهتاب سالاری – آهن‌ها و احساس اثر احمد شاملو – آیدا، درخت، خنجر و خاطره اثر احمد شاملو – باغ آینه اثر احمد شاملو – در آستانه اثر احمد شاملو – دشنه در دیس اثر احمد شاملو – ابراهیم در آتش اثر احمد شاملو – قطعنامه اثر احمد شاملو – ققنوس در باران اثر احمد شاملو – حدیث بی‌قراری ماهان اثر احمد شاملو – هوای تازه اثر احمد شاملو – لحظه‌ها و همیشه اثر احمد شاملو – مدایح بی‌صله اثر احمد شاملو – مرثیه‌های خاک اثر احمد شاملو – ترانه‌های کوچک غربت اثر احمد شاملو – شکفتن در مه اثر احمد شاملو – خار و مروارید اثر محمود کیانوش

  59. شعر “داستانها”
    گاهی اوقات فکر میکنم که اگر برخی آدمها داستانها، اندیشه ها و یا هر چه در ذهنشان میگذرانند را مینوشتند و نویسندگی میدانستند چه بسا که از هزاران نویسنده ی معروف و کاردرست اثری پرمایه تر، خواندنی تر و تازه تر می آفریدند، حیف که همه نویسندگی نمیدانند. محمود کیانوش در این شعر می گوید که نه تنها برخی بلکه همه ی انسانها درون خود جهانی دارند که بهترین نویسندگان رئالیست هم نمیتوانند یک ساعت از آن جهان را روایت کنند. این اشاره به تنهایی هر انسان نیز هست هر انسان با جهان درونش تنهاست این جهان را نمیتوان به کمال روایت کرد و چه بسا اگر روایت هم شود هیچ کس جز خود راوی آنرا نمیتواند به درستی حس و فهم کند. کیانوش در شعرهای دیگرش نیز به زیبایی به مقوله ی تنهایی هر انسان پرداخته است .
    چه داستانها، اندیشه ها و دغدغه هایی که درون هر انسان نیست، از فرزند یک بقال ساده گرفته تا وارث سلطان صنعت در نیویورک. آیا با مرگ هر انسان دنیایش نیز نیست و نابود میشود؟ اگر چنین است که عجب پوچ بزرگی است زندگی. آیا کسی در ماورإ این جهانها از دل تک تک انسانها با خبر است؟ اگر هست وای از بازی و بازی گرفتن های او. محمود کیانوش با زبانی ساده روان و دلنشین پرسشی فلسفی را طرح میکند و خود دو پاسخ ممکن به آن میدهد که هیچ کدام مایه ی خشنودی اش نیست.

  60. اشعار زیبای آقای کیانوش ساده رو روان هستند درباره انسان و پیرامونش و برای حالات روحی انسان سروده شده است . چقد به حال و هوای ما نزدیک هستند اشعار
    مثل شعر هفت هزار میلیون

    آیا
    در آسمانِ كوچكِ ما
    اكنون
    خورشید مرده است؟
    یا كهكشانِ عشق
    زمین را
    از یاد برده است؟
    ما هفت…
    هزار…
    میلیون…
    سیّاره ایم
    انگار:
    آواره،
    از هم گریز،
    همآزار!
    ما
    »ما« نیستیم دیگر،
    »من« هاییم،
    تنهاییم!
    هر كس برای خود،
    با وهمهای خود
    می پوید؛
    هركس
    خورشید خویشتنش را
    خورشید »مالِ من« اش را
    می جوید.
    پایانِ گمشدگیمان
    پیدا نیست؛
    در این نظاره
    چشمِ دلم بیدار است،
    بیدارم،
    باور كنید:
    رؤیا نیست،
    رؤیا نیست!

    چقد این شعر زیباس
    لذت بردم . شعر حال و هوای آدم را دگرگون می کند گاهی شعر باعث می شود حال خراب را خوب کند

    کتاب ها
    ۱. هشت کتاب
    ۲. گزینه اشعار نصرت رحمانی
    ۳. ۸۰ هایکو هوا
    ۴. دریا در من
    ۵. هایکو به زبان ساده
    ۶. داروگ جلد ۱ تا ۴

  61. با خواندن شعر تنهایی محمود کیانوش این حس بهم دست داد که تنهایی صرفا به این معنی نیست که کسی دور و اطراف تو نباشد بلکه در عین اینکه با یک جمع هستی می توانی تنها باشی چرا که وقتی تو در یک جمعی حضور داری اما هیچ کدوم از آنها مثل تو فکر نمی کنند و احساسات ‌درونی تو برای آنها قابل درک نیست پس تو تنها هستی و این حسی است که در بعضی مواقع برای خودم اتفاق افتاده در عین اینکه اطرافم شلوغ بوده ولی احساس کردم خیلی تنها هستم.

  62. تمرین هشتم
    در هر کدام از اشعار محمود کیانوش را که می خواندم نشان می داد که در چه حال و هوایی است،غم،شادی،هیجان…،در تک تک کلمات می شد احساسات او را دید.

  63. با خواندن اشعار محمود کیانوش ، حس خوبی به من دست داد و تلگنری به من زد که شعر همیشه تازه است.
    هیچوقت قدیمی نمی‌شود و هرچه قدیمی‌تر ناب تر مانند شراب صد ساله شیراز
    در میان اشعار یکی از شعرهایی که من را یاد حس عاشقانه می‌اندازد ، نظرم را جلب کرد.
    شعر ” از بالا ”
    ابرها را از بالا باید دید
    ابرها از باال برفند،
    به سپیدی دلِ دختركی
    كه میان جنگل می دود …
    **
    شعر زیبایی بود. حسی که قابل لمس است و خودم را در میان آن جنگل آن دشت تصور کردم.
    حتی یکبار هم خودم را جای آن ابر دیدم که از بالا چطور آن دختر را پیدا کنم.
    ——–
    کتب شعر من :

    فروزانتر از فروزان
    دیوان شاه نعمت الله ولی
    هشت کتاب سهراب سپهری
    اثار محمد ابراهیم جعفری
    تاسیان هوشنگ ابتهاج

    مصطفی ارشد

  64. گلناز شمیرانی
    ماه دوم درس هشتم
    حقیقتش این‌است که بعد از این که فهمیدم هرچه تلاش کنم شاعر خوبی نمی‌شوم تصمیم گرفتم خوب شعر بخوانم.
    شعر شعر است خواندنش لذت بخش است بعضی از شعرها آدم را متعجب میکند و بعضی شعرها را که می‌خوانم دلم می‌خواست خودم می‌سرودمشان بعضی شهرها را با قلبم میخوانم بعضی را با روحم و بعضی را با مغزم.
    تا آنجاییکه یادم است کتاب های فروغ و پروین اعتصامی و سهراب سپهری و شاملو و حافظ و بزرگان شعر دیگر را در کتابخانه‌ام دارم و کتاب امید صباغ نو، نیلوفرلاری پور، علیرضا دهقانیان و چند جلد از کتاب شعر شاعران جوان

  65. تمرین اول، درس هشتم، ماه دوم:

    شعر واژه ها از محمود کیانوش:
    شعر های محمود کیانوش را یکی پس از دیگری ورق می‌زنم و به این شعر می‌رسم. آن قدر حرف دل من بود که یک لحظه فکر کردم خودم آن را سرودم اما بعد که واژه های آن را با دقت دیدم فهمیدم که سرودن همچین شعری از دست من بر نمی‌آید. لااقل حالا برنمی‌آید.
    گاهی لبریز از احساس می‌شوم.ذهنم که درگیر یک شخص یا یک موضوع خاص می‌شود آن قدر نشخوارش می‌کنم و در فکرم می‌چرخانم و می‌چرخانم که این چرخه را فقط با نوشتن و بر روی کاغذ درآوردن می‌توانم متوقف کنم. اما قدرت بعضی از حس ها بیشتر از توان نویسندگی من است. واژه کم می‌آورم، یا حس می‌کنم که حق مطلب را ادا نکردم. آنجاست که مثل شعر محمود کیانوش می‌خواهم فریاد بزنم: من محبت هستم ای مردم!
    سعی می‌کنم مهربان تر باشم، کم تر به دل بگیرم و برای کسانی که عشق می‌خواهند سبد سبد محبت هدیه ببرم. اما کار به این جا هم ختم نمی‌شود.
    قلب من هم بعضی وقت ها رنگش عوض می‌شود. سیاه می‌شود و از جبر روزگار سخت و تاریک و ناامید.
    در این روزهاست که لب فرو می‌بندم، قلم را رها می‌کنم و سکوت می‌کنم. سکوت می‌کنم تا فراموش شوم و کسی یادش نیاید که سمانه ای بر روی این کره ی خاکی زندگی می‌کرد.
    و این روزهای خاموشی سخت ترین روز های زندگی من هستند.
    روزه ی سکوتی می‌گیرم و سختی ای بر خودم روا می‌دارم که روحم گنجایشش را ندارد و کم می‌آورد آنگاه دوباره بر می‌گردم و چون کودکی که تازه می‌خواهد به راه بیافتد، از اول و تاتی تاتی می‌نویسم .
    قلم از بازگشتم خوشحال می‌شود و به من خوشامد می‌گوید. امید دوباره در دلم جوانه می‌زند، به جادوی واژه ها ایمان می‌آورم و این داستان مدام تکرار می‌شود و تکرار می‌شود.

    تمرین دوم،درس هشتم، ماه دوم:

    دفتر شعر:
    ایرانی:
    بی سرزمین تر از باد، یغما گلرویی
    چه کسی بود صدا زد سهراب؟، به اهتمام پروین قائمی،انتشارات گوهر منظوم
    دیوان کامل اشعار فروغ فرخزاد،انتشارات مرز فکر
    صد شعر از این صد سال، مقدمه و انتخاب و معرفی محمد افشین وفایی،
    شرح عرفانی دیوان حافظ، به اهتمام سید رضاباقریان موحد

  66. با خواندن اشعار کیانوش رابطه‌ی زیبایی بین انسان و طبیعت و وصف این دو مقوله‌ها احساس می‌شود. به نظرم رابطه‌ی آنها بیشتر جنبه‌ی تعقل و منطق دارد تا احساس و عاطفه. در واقع حس کردم که اشعار ایشان بازتاب اندیشه‌ها و نگاه متفاوت او به زندگی‌ است. به نظرم کیانوش خودش در آنجا که می‌گوید: (واژه‌ها را خوب افسون می‌کنم با ورد خاموشی، می‌روم همگام با احساس سوی خلوتگاه تاریک فراموشی) به زیباترین شکل خودش را تعریف کرده است.

    تعدادی از کتب اشعار من:
    شاهنامه، دیوان حافظ، مثنوی معنوی، گلستان سعدی، خیام، باباطاهر
    دیوان امین
    هوای پشت پنجره
    و …

    1. تمرین درس هشتم ماه دوم
      برای سرودن شعر شاعر ابتدا باید تمامی آنچه را که می خواهد بگوید با تمام وجود حس کند و با رفاقت صمیمانه‌ای که با کلمات دارد بهترین کلمات را کنار بگذارد و با توصیفی جانانه آنها را به گونه‌ای بیان کند که تمامی آن احساس به خواننده منتقل شود در اشعار آقای کیانوش که من خواندم انواع حس ها را میشد درک کرد واژه ها در شعر با تو حرف می زدند و در همان ابتدا نگاهی که به رنگین کمان داشت و آنچه درباره رنگین کمان نوشته بود برایم جذاب بود
      اشعار آقای فاضل نظری
      داد خواست
      غزلیات سعدی
      دیوان حافظ
      منطق الطیر

  67. سلام
    درس ۸ ماه دوم
    زیبایی شعر در این است که هرکس با نظر و دیدگاه خودش مفهوم را دریافت می کند که شاید شاعر نظرش چیزی دور از آن مفهومی باشد که ما دریافت کرده ایم.
    گفتن شعر را بلد نیستم ولی شعر نو را بیشتر می‌پسندم.
    زبان محمود کیانوش در عین سادگی پیچیدگی های خاص خودش را هم داشت که باید چندین بار شعر را دوره می کردی تا مفهوم اصلی را دریافت کنی.
    شعر حقیقت نظر من رو جلب کرد.
    شعر در خود نوعی پارادوکس داشت، انسان در دنیایی از «پر» در وجود خالی اش زندگی می کند، بودن یا نبودن.
    همیشه درگیری‌های درونی چیزی خاص ایجاد میکنند و گاهی آنقدر در خیال غرق میشویم که مرزی میان واقعیت و خیال نداریم.
    شعر خواندن آدم را از میان هیاهوی کلمات جدا میکند.
    پرواز پرستو قیصر امین پور
    دیوان حافظ
    گزیده اشعار فریدون مشیری
    هشت کتاب سهراب سپهری

  68. نثر آقای کیانوش برای من جذاب بود و توانستم آن حس زیبای لمس دیدگاه از چشم شاعر را در این نوع شعر درک کنم .
    کلمات پی در پی آمده بودند و رقص زیبایی را به نمایش می گذاشتند .
    آن حس زیبایی که از موزون بودن یک شعر و توصیف زیبایی که در وصف حال و هوای شاعر صورت میگیرد در این اشعار نمایان بود .
    یک شاعر لغت نامه ای مخصوص به خود دارد که هر کلمه ای معنای خاصی در آن میدهد و کلماتی که در شعر (( از بالا )) نوشته شده بودند این معنا را به صورت کامل به خواننده می رساندند .
    این اشعار حس جالبی به من میدادند با کلماتی ساده موضوعات مهمی را به تصویر میکشیدند و همین موضوع برای من لذت بخش بود .

  69. درس هشتم ماه دوم:
    تمرین اول:
    شعر گل خطمی برایم یادآور دخترکانی بود که زیر یوغ جبر زمانه قرار دارند و با اینکه در سایه مردسالاری زندگی می‌کنند اما از آن گریزی ندارند و به ناچار به صلح با او به زعم خویش رسیده‌اند. با این حال بعد از آگاهی از جهان بیرون خود در آرزوی تغییر شرایط‌شان می‌افتند، لاجرم باید تن به توانمندسازی خود بدهند اما مهارت و امکانات این دگرگونی را ندارند و چشم به آینده دوخته‌اند.
    2. فهرست کتابها:
    1. از سر بی‌حواسی ، سعید عقیقی
    2. دیوان اشعار پروین اعتصامی
    3. رباعیات خیام
    4. کلیات عطار
    5. دفتر شعر دیوار، فروغ فرخزاد
    6. شاهنامه فردوسی
    8. مثنوی معنوی مولوی
    9. گلستان سعدی
    10. دیوان حافظ
    11. مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
    12. جاودانه ، فروغ فرخزاد

  70. از نقش خیال از هماهنگی و لطافت خاصی بر خوردار است و ترکیبات مانند ساغر. بلور و نور هفت رنگ

  71. تمرین ۸ از فصل ۲
    فهرستی از کتابها:
    ۱- شرمندگی تا کی دختر – ریچل هاریس
    ۲- صورتت را بشور دختر – ریچل هاریس
    ۳- عقاید یک دلقک – هاینریش بل
    ۴- دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسین زرین کوب
    ۵ – سه شنبه ها با موری – میچ آلبوم
    ۶- اسرار و موفقیتهای تجاری و شغلی – برایان تریسی
    ۷- پدر پولدار ، پدر فقیر – کیوساکی
    ۸- زنان ونویب، مردان مریخی – دکتر جان کری
    ۹- چهار اثر از فلوانس اسکاول شین
    ۱۰- بیشعوری – دکتر خاویر کرمنت
    ۱۱- نامه به کودکی که هرگز زاده نشد – اوریانا فالاچی
    ۱۲- دانشمند دیوانه
    ۱۳- کوروش کبیر – هارولد لمب
    ۱۴- هنر عشق ورزیدن – اریک فروم
    ۱۵- همه را دوست دارم و آنان نیز …؟! – لیوبوسکالیا
    ۱۶- هوش هیجانی – استیون جی استاین
    ۱۷- اثر مرکب
    فهرستی از دیوان و شعر :
    ۱- اشعار حمید مصدق
    ۲- اشعار فروغ فرخزاذ
    ۳- دیوان حافظ
    ۴- گلستان سعدی
    و کتابهای داستانی:
    ۱- آناکارنینا ۱ – لیوتولستوی
    2- آناکارنینا ۲ – لیوتولستوی
    3- جای خالی سلوچ

  72. تمرین ۸ از فصل ۲
    شعر سایه ها از محمود کیانوش
    حال و هوای همه ما انسانها و قوانین این دنیا، که همه در نهایت تنهاییم.
    نه از کنار هم بودن لذت می بریم نه حرف همدیگر را می فهمیم و نه درکی از حال درونی یکدیگر داریم، به هر سمت و سویی که میرویم، پناهگاهی برای تنهایمان نمی یابیم و انسان این موجود خاکی، سر تا سر زندگی اش پر از تنهاییست حتی اگر دوستان بسیاری داشته باشد، دریغ که در نهایت درون خود همیشه احساس خلا و تنهایی را با خود به دوش میکشد.
    در جنگی مخوف، مثل گم شده ای به دنبال پناهگاهی برای تنهایی خود میگردیم و هرچه بیشتر تلاش میکنیم، بیشتر تنهاییمان را باور میکنیم، از یک خاک و جنس و زبانیم ولی همچنان با یکدگر بیگانه ایم و این حس وحشت تنهایی؛ حس مشترک ما انسانهاست و فقط تلاش برای رهایی از تنهایی، منجر به ادامه راه میشود و همه ما در این عالم، همچون گمگشتگانیم.

  73. وقتي اين كتاب را خواندم ياد
    ترجمه ي شعرهاي زبان ديگري افتادم ،گويي يك مترجم شعري از يك شاعر غير فارسي (خارجي) را كلمه به كلمه ترجمه كرده است ودر اين مواقع در بيشتر موارد شبيه به نثري
    مي شود كه گاهي بعضي از قسمتهايش با نظم و آهنگين و قسمتهاي ديگرش هم نا مفهوم
    مي شود .
    و به نظر من شعرهاي آقاي محمود كيانوش هم از آن دست شعرهايي است كه بعداز خواندن بعضي از سطرهايش بايد مجدد از سَر خواند تا مفهومش را درك كرد و بعضي از سطرهايش برايم علاوه بر نا مفهوم بودن بي معني هم به نظر مي آمد احساس مي كردم بازي با كلمات بوده است و البته درقسمتهايي از شعرهايشان هم قصد رساندن پيامي را داشتند و انصافا هم توانستند به خوبي پيامشان را منتقل كنند.پيام هايي هم چون انزجاراز جنگ ،توصيف يار و …
    و اين را هم بايد بگويم هميشه شعرهاي با نظم و قافيه و آهنگين را به شعرهاي نو ترجيح مي دهم و البته در اين ميان شعرهاي نو از بعضي از شاعران هم مرا به خود جذب كرده است و اينبار هم اگر بخواهم كتاب شعري را باز كنم ترجيح مي دهم كتابي با نظم و قافيه باشد و اگر اين طور نيست ترجيح ميدهم نثري را بخوانم كه سرشار از تشبيه و استعاره و كنايه و آرايه هاي ادبي باشد .

    كليات حافظ
    اشعار سعدي
    رباعيات باباطاهر عريان
    مريم حيدرزاده
    فروغ فرخزاد
    اشعار سهراب سپهري

  74. تمرین 9 از فصل 2
    حتما آشپز زبردستی هستی که نحوی طبخ و مزه دار کردن پرندگان را خوب میدانی، مطمینا هفته ای یکبار کتاب آشپزی یا صفحات آمورشی آشپزی را چرخ میزنی، اطلاعات دقیق از کارآفرینی پرندگان و مسابقات آشپزی که کمتر کسی علاقه دارد، داری؛ من که کلا رابطه خوبی با گوشت ندارم، حالا آن گوشت میخواهد گوشت پرندگان باشد یا پستانداران و یا هر چیز دیگری.
    شکمو بودن هم بعضی اوقات حٌسن محسوب میشود، از رفتن به کافه نادری گرفته تا کباب رفتاری و شمرون کباب، رفتن به رستوران و کافه بماند…
    یک دوره ای با شکموها زیاد هم نشین بودم و ثمره ی این هم نشینی چیزی غیر از چاق شدن و اضافه وزن برایم نداشته است.
    خود من با این حال که کلاس آشپزی رفتم(اینجا هم فقط بخاطر مدرکش) باز هم تمایلی به آشپزی و طبخ ندارم.
    ماشاله از صفر تا صد کار را خودتان میخواهید انجام دهید، از شکار آن گرفته تا تمیز کردن پر و بال آن، مزه دار کردن آن برای طبخ و البته جماعتی که قرار است سر میز این پرندگان زبان بسته بنشینند هم باید گلچین شوند، که حداقل برای این همه زحمت از شکار تا آشپزی، حداقل افرادی که ارزشش را دارند دعوت شوند، که آن خود یک پروژه است.
    از بحث شکار و طبخ پرندگان که بگذریم، به این نکته جالب میرسیم که پرندگان هم به نوبه خودشان کارهای مفید زیادی انجام داده اند، خارج از سیر کردن شکم مان، نامه رسانی هم کرده اند و کار یک جماعتی را راه انداخته اند که ناگفته نماند که دوره ای هم بازی خوب جوان های دهه 50 و 60 هم بوده اند، آن موقع اینترنت و اینستا و فضای مجازی نبود که خود را سرگرم کنند، سرشان را با تربیت کبوترها و بازی با آنها گرم میکردند.

  75. تمرین 8 از فصل 2
    فهرستی از کتابها:
    ۱- شرمندگی تا کی دختر – ریچل هاریس
    ۲- صورتت را بشور دختر – ریچل هاریس
    ۳- عقاید یک دلقک – هاینریش بل
    ۴- دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسین زرین کوب
    ۵ – سه شنبه ها با موری – میچ آلبوم
    ۶- اسرار و موفقیتهای تجاری و شغلی – برایان تریسی
    ۷- پدر پولدار ، پدر فقیر – کیوساکی
    ۸- زنان ونویب، مردان مریخی – دکتر جان کری
    ۹- چهار اثر از فلوانس اسکاول شین
    ۱۰- بیشعوری – دکتر خاویر کرمنت
    ۱۱- نامه به کودکی که هرگز زاده نشد – اوریانا فالاچی
    ۱۲- دانشمند دیوانه
    ۱۳- کوروش کبیر – هارولد لمب
    ۱۴- هنر عشق ورزیدن – اریک فروم
    ۱۵- همه را دوست دارم و آنان نیز …؟! – لیوبوسکالیا
    ۱۶- هوش هیجانی – استیون جی استاین
    ۱۷- اثر مرکب
    فهرستی از دیوان و شعر :
    1- اشعار حمید مصدق
    2- اشعار فروغ فرخزاذ
    3- دیوان حافظ
    4- گلستان سعدی
    و کتابهای غیر داستانی:
    1- آناکارنینا 1 – لیوتولستوی
    1- آناکارنینا 2 – لیوتولستوی

    1. و کتابهای داستانی:
      ۱- آناکارنینا ۱ – لیوتولستوی
      ۱- آناکارنینا ۲ – لیوتولستوی

  76. تمرین 8 از فصل 2
    شعر سایه ها از محمود کیانوش
    حال و هوای همه ما انسانها و قوانین این دنیا، که همه در نهایت تنهاییم.
    نه از کنار هم بودن لذت می بریم نه حرف همدیگر را می فهمیم و نه درکی از حال درونی یکدیگر داریم، به هر سمت و سویی که میرویم، پناهگاهی برای تنهایمان نمی یابیم و انسان این موجود خاکی، سر تا سر زندگی اش پر از تنهاییست حتی اگر دوستان بسیاری داشته باشد، دریغ که در نهایت درون خود همیشه احساس خلا و تنهایی را با خود به دوش میکشد.
    در جنگی مخوف، مثل گم شده ای به دنبال پناهگاهی برای تنهایی خود میگردیم و هرچه بیشتر تلاش میکنیم، بیشتر تنهاییمان را باور میکنیم، از یک خاک و جنس و زبانیم ولی همچنان با یکدگر بیگانه ایم و این حس وحشت تنهایی؛ حس مشترک ما انسانهاست و فقط تلاش برای رهایی از تنهایی، منجر به ادامه راه میشود و همه ما در این عالم، همچون گمگشتگانیم.

  77. بر خلاف بعضی از دوستان این سبک شعرها ب شدت بر من تاثیر میگذارند و سرتاسر وجودم را حس قشنگ و عاشقانه فرامیگیریذ ، شعر دوم ک از چشمهای معشوقه اش میگوید بسیار زیبا و دلنشین با کلامی عاشقانه و لطیف بود ک ب جای کلمه چشمهایش از کلمات بسیار زیبایی استفاده کرده بود .
    دو جهان بزرگ
    دو ستاره، دو دریاچۀ آرام، سرشار از آسمان و بهار، موّاجِ مهر، درخشانِ اندیشه.
    دو كبوتر طلایی راز،
    دو گوی الماسِ رمز، دو مرواریدِ درشتِ ابهام.
    در كرانۀ آنها ایستاده ام با اطمینانِ پولاد، و آرامشِ سنگ؛ بی لغزشی در نگاه، بی لرزشی در لب.
    دو جامِ شراب: با رنگِ پندار، با طعم افسانه، با تلآلؤ زیبایی.
    دو بوتۀ سُرور، دو شكوفۀ شادابِ شعر، دو حبابِ بلورِ معنی، دو جهان بزرگ در دو جامِ كوچك:
    9332
    در كنارِ من، در برابرِ من، و برای من:
    چشمانِ تو را می گویم

  78. ماه دوم
    تمرین ۸
    بخش اول
    والا استاد دروغ چرا ، تا قبل آ ، آ ، آ
    من از این قبیل اشعار نه خوشم میاد، نه چیزی می فهمم . انگار با روحیات من سازگار نیستند .
    شاید هم سواد ادبی من در حد و اندازه آنها نباشد.
    ولی ، در هر حال، خواندن این اشعار بی فایده هم نبود . تعداد زیادی کلمه ی جدید برای افزایش دامنه واژگان یادداشت کردم که بسیار جالب و زیبا بودند .
    در بین اشعاری که خواندم، یکی از شعرها به نام امشب ای زن ، به نظرم جالب تر بود و احساسی را که بعد از خواندنش داشتم را براتون مینویسم .
    مروری بر تاریخِ جوامع مختلف ، از حضور بشر تاکنون کافیست ، این واقعیت را برملا سازد که ، جنگ ها چه برحق باشند و چه نا حق ، حاصلی جز تلخی و ناکامی برای عده ای بی شماراز مردم بیگناه را نداشته .
    مردمی نجیب و شریف که، به تصور دفاع از کیان خانواده و شرافت و آزادی شان قربانی قدرت طلبی افرادی می‌شوند که خود هیچگاه پا در این عرصه نگذاشته‌اند .
    در این میان چه بسیار مادران و نوعروسان و دخترانی بودند که ، نظاره گر از دست دادن عزیزانشان بوده‌اند. تحمل این داغ به شدت تامل برانگیز و قابل ملاحظه است . آنها با صبر یاد می‌گیرند آتش جنگی که عزیزانشان را به نابودی کشیده را همیشه در دلهایشان روشن نگه دارند . بیشترشان تا سالها امیدوار به دیدار مجدد جوانانشان می مانند . ولی افسوس و صد افسوس که خود را دلگرم به امید واهی می کنند. چراکه ، این دیدار فقط در قاب عکس سرد نشسته بر دیوار خانه هایشان میسر خواهد بود .
    بخش دوم
    کلیات حافظ
    رباعیات خیام
    اشعار سعدی
    دیوان پروین اعتصامی
    دفتر شعر الناز سرخوانلو
    اشعار فروغ فرخزاد
    دیوان شهریار
    شاهنامه فردوسی
    اشعار باباطاهر

  79. تمرين ٨ ماه دوم
    اولين شعر را خواندم جذبم نكرد
    گفتم شايد شعر اول اين گونه باشد
    خواندم و خواندنم تا رسيدم به بيستمين شعر و همچنان همين حس را داشتم!
    كلا با شعر نو در سبك اقاي كيانوش ارتباط نگرفتم و هيچ حسي ميان من و شعر منتقل نشد!حتي برايم خسته كننده بود.
    شعر زماني در من تاثير گذار است كه حتي اگر محتواي آن مرا به فكر نبرد و بهم انرژي ندهد
    حداقل اهنگ، وزن و قافيه آن مرا به وجد بياورد.
    البته اين نظر شخصي من هست
    و ممكن است اقاي كيانوش و امثالهم خيلي طرفدار داشته باشند.
    بخش دوم تمرين:
    حافظ عزيز دلم😍
    سعدي جان
    مولانا
    باباطاهر
    بيدل
    شمس تبريزي
    خيام
    شاملو
    فروغ
    سهراب
    معاصر:
    امام خميني
    اقاي فاضل نظري
    اقاي برقعي
    اقاي حامد عسگري
    اقاي رضا كاظمي
    اقاي سيد تقي سيدي
    و….
    همه كتاب هاي شعرم را به غير از اين ها كه اينجا نوشتم را به خونه جديدمون نيوردم.

  80. خواندن شعر همواره برای من فضایی سرشار از رنگ و عطر عشق و زندگانی است.
    یکبار جایی خواندم، کسی می گفت، ما از شعری خوشمان می آید به این علت که سخنی رابه زبان می آورد که کلمات و زبان ما در گفتن آن عاجز بوده اند. پس اگر با بیتی از حافظ اشک می ریزم و یا شعری از فروغ را برای بار هزارم می خوانیم و اغنا نمی شویم، بخاطر این است که این اشعار خلا بزرگی را در وجود ما می پوشانند و حس همزادپنداری ما را بیدار می کنند.
    شعر برای من همچون پروازی میان کلمات است، من با خواندن شعرهای محمود کیانوش_ بویژه شعر واژه ها_ همزمان می توانستم چهره کسی را ببینم که “سینه ها را از خویش پر میکند” و صدای کسی را بشنوم که ” عاقبت مایوس می گوید، من محبت هستم ای مردم” و همچنین قامت کسی را تصور کنم که به سوی ” خلوتگاه تاریک فراموشی می رود”
    براي هیچ مطالعه ای لذت بخش تر از مطالعه شعر نبوده نیست.
    لیست کتاب های شعر من:
    ۱. دیوان حافظ
    ۲. هشت کتاب سهراب سپهری
    ۳. دیوان خیام
    ۴. سرنوشت بهانه نرسیدن است از غلامحسین معتمدی
    ۵. دیوان کامل فروغ
    ۶. دیوان رهی معیری
    ۷. آیدا در آینه از احمد شاملو
    ۸. خسرو و شیرین از نظامی
    ۹. لیلی و مجنون از نظامی
    ۱۰. کتاب از فاضل نظری
    ۱۱. دیوان پروین اعتصامی

  81. تمرین ۸ ماه ۲
    سلام من کل شعرهای محمود کیانوش رو نخوندم ولی همان چند قطعه ای هم که خوندم خیلی برام جذابیت نداشت و انسان رو غرق خودش نمی کرد . در کل من با شعر های قالب هایی مثل نو رابطه ی خوبی ندارم به دلیل اینکه من به این معتقدم که شعره و قافیه و آهنگش اما این جا من چیزی نمی دیدم البته برخی از شعر های نو مثل علی اسفندیاری واقعا شعر های قشنگ و دل نشینی هستند اما برخی از شعر های نو نه .
    این چنین سبک ها هم راحت تر نوشته می شود و هم به دیگر شعر ها نمی رسند.
    و برخی شعر های نو از جنبه ی آهنگین بودن از نثر مسجع هم سطح پایین تری دارند!
    در کل اگر بخواهم بگویم چنگی به دل نمیزند البته ناگفته نماند که شاید سلیقه ی من در شعر این را می گوید و حتما افردای هستند که این نوع اشعار را بپسندند.
    شعر:
    احمد شاملو (مجموعه آثار)
    شاهنامه
    خسرو و شیرین
    مثنوی معنوی
    گلستان
    غم نامه رستم و سهراب
    رزم نامه رستم و اسفندیار
    مرزبان نامه
    دیوان شهریار
    نظامی
    حافظ
    غزلیات سعدی
    فریدون مشیری
    مهدی اخوان ثالث
    فروغ فرخزاد

  82. تمرین ۸ ماه دوم
    از همان ابتدا نام کتاب برایم جالب و جذاب بود. شعرها را یکی یکی خواندم تا رسیدم به شعر خار و مروارید.
    بسیار زیبا ارزش و مرتبه‌ی دوستی را نشان می‌داد که ای دوست غمها را در خود نریز که غمباد می‌گیری، غم‌ها، دردها، رنج‌ها، نگرانی‌ها و دلواپسی‌هایت را به من بگو. دل من پر صدف است که هر خار غمی را مرواریدی زیبا و اصیل می‌کند و در دیداری دیگر شادی را به تو هدیه می‌دهد.
    بعضی از شعرها را باید چند بار می خواندم تا مفهومشان را بفهمم اما شعرهایی هم بودند در کمال سادگی مثل: مرد تنها با سگش، آن دوره گذشت، گل خطمی، دو جهان بزرگ.
    چهل داستان کوتاه از مثنوی
    مثنوی معنوی جلد ۱ و ۲
    دو کتاب از مریم حیدرزاده
    یک کتاب شعر از سهراب سپهری
    یک کتاب شعر از احمد شاملو
    یک کتاب شعر فریدون مشیری

  83. درس هشتم _ ماه دوم
    شعر
    موسیقی در شعر از عواملی ست که زبان شعر را از زبان روزمره جدا می کند از جمله کاربرد وزن ، قافیه ،ردیف ، جناس و هماهنگی های صوتی
    در شعر سنگ پشت تکرار صامت های «س» و «ش» که جلوه ای از موسیقی شعر است دیده می شود و باعث ایجاد هماهنگی ها ی صوتی در سراسر شعر شده است این ویژگی در اشعار محمود کیانوش دیده می شود
    احساس من در مورد این شعر:
    داشتن تجربه ای تلخ که منجر به شکل گیری بی اعتمادی در انسان می شود . کسی که مورد بدرفتاری قرار گرفته ، درد و ترس را تجربه کرده و به راحتی نمیتواند به دیگران اعتماد کند

    فهرست کتابهای شعر در کتابخانه ی من
    ۱. شاهنامه ی فردوسی
    ۲. حافظ شیرازی
    ۳. مثنوی معنوی
    ۴. واقعیت رویای من است _ بیژن نجدی
    ۵. دیوان فروغ فرخزاد
    ۶. مجموعه اشعار منوچهر آتشی
    ۷. اشعار سهراب سپهری
    ۸. اشعار باباچاهی
    ۹. مجموعه اشعار شمس لنگرودی
    ۱۰. اشعار لیلا کردبچه
    ۱۱. اشعار نیمایوشیج
    ۱۲. اشعار نادر نادرپور
    ۱۳. همه چیز راز است_ یانیس ریتسوس
    ۱۴. آدم ها روی پل _ شیمبورسکا
    ۱۵. هیچ چیز دو بار اتفاق نمی افتاد _ شیمبورسکا
    ۱۶. اتاق پرو _ مهدی اشرفی
    ۱۷. صدای زنگ در آمد_ رویا شاه حسین زاده

  84. شعر هایش گونه ای است که است که حرف دل مکیزند بعضی وقت ها ادم باشعراش حرفشو میزند
    رباعیات خیام

  85. درس هشتم ماه دوم- يكي از شعرهاي دفتر خار و مرواريد
    با خواندن شعر، راهها و مرزهاي نوشتن را ميتوان وسعت داد و مجموعه خار و مرواريد كه تا الان نمي شناختمش با شعرهايي زيبا كه هر كدام دنيا و رويا و حتي رنگ خاص خود داشت، نشان داد هر چيزي از حبابي ساده گرفته تا خون و درد مي تواند در زبان شعر بيايد و زيبايي بيافريند.
    شعرهاي در چادر شب، مرد تنها با سگش، امشب اي زن و خار و مرواريد را دوست داشتم اما ويژه تر از همه پسران آدم بود. به نظر من آهنگ شعري آن مثل رودي در جريان بود كه غم و اندوه و خشم و اميد را با هم آميخته بود.
    غم از دست دادن مردمان بيگناه تمام قرنها و حسرتهاي به جامانده از پايان يك زندگي ناتمام و حقيقتهاي زنده به گور شده از تمام اين مرگها در خط به خط شعر به خوبي بيان شده است.
    ديده هادر همه جا منتظرند
    تا به خون تو بيابد تعميد
    كودك تشنه ي خاك
    اين شكمباره معمور پليد
    كتابهاي شعر من
    ديوان حافظ
    بوستان و گلستان سعدي
    مثنوي معنوي و ديوان شمس مولوي
    شاهنامه فردوسي
    ديوان اشعار شهريار
    دوبيتي هاي بابا طاهر
    ترجيع بندهاي هاتف اصفهاني
    هشت كتاب سهراب سپهري
    دو بيتي هاي خيام
    كليات نظامي گنجوي
    دیوان ديوار فروغ فرخزاد

  86. تمرین هشتم
    عاشق شعرخواندن با صدای بلندم. چندتا از شعرهای محمود کیانوش را با صدای بلند برای خودم خواندم. وقتی شعرها با صدای بلند خوانده می‌شوند، کلمات زیبایی خویش را نمایان می‌کنند. برای درک اسراری که واژه‌های اشعار کیانوش می‌خواهند فاش کنند، باید آن واژه‌ها را چندین و چندبار با خود تکرار کرد تا هر چه در خود نهان کرده‌اند، آشکار کنند.
    با خواندن شعر گل خطمی یاد عشق‌های امروزی افتادم. عشق‌هایی با ساقه‌های نازک و ریشه‌هایی سست که با کوچکترین بادی از دل کنده می‌شوند. عاشقان بی‌تدبیری که بدون فهمیدن معنای واقعی عشق، عاشق می‌شوند و عاشق می‌کنند؛ عشقی سست با آغوشی تنگ و لحظه‌هایی زودگذر و تمام شدنی.
    ساقه‌اش نازک و آغوشش تنگ،
    عاشق کوچکِ بی‌تدبیری‌ست.

    مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
    دیوان پروین اعتصامی
    گزیده اشعار فریدون مشیری
    رهی معیری
    کلیات سعدی
    کلیات شمس تبریزی
    بوستان سعدی
    اشعار سهراب سپهری
    دیوان حافظ
    منطق‌الطیر شیخ عطار

  87. شعر اول محمود کیانوش
    چه ساده و زیبا، رنگین کمان را در جملات چنین کوتاه اما رسا توصیف می کند. بر دلم شعر رنگین کمان بسیار نشست. از آن شعرهای نویی نیست که تصور کنید بیان ساده دارد یا از آن دست که پایانش هیچ چیز فهمیده نمی شود. حتی توانسته است که یک مکالمه درشعری بدین موجز ایجاد کند.

  88. تمرین هشتم
    من همه شعرهای این کتاب را نخواندم.اما با خواندن یکسری از اشعار دهه ۴۰آقای کیانوش امید وشور زندگی را حس کردم.درحالیکه شعر مردتنها با سگش،که درسال۲۰۰۲ سروده شده تنهایی انسان امروز و فردگرایی را نشان می دهد.فضای دلگیر پارک وپیرمرد تنها که با سگش هم صحبت است همه نشان دهنده تنهایی وبیگانگی انسان امروزاست.درجایی از شعر می گویدکه آواز عشق در زمین وآسمان شور می انگیزدو دوباره می گوید عصر تنهایی انسان است و به نظر می رسد دیگر عشقی نیست تا جهان به آن زنده شود و مرد تنها سوگوار عشق است.سوگوار تنهایی و سرگشتگی انسان.
    فهرست کتاب های شعر من
    دیوان حافظ
    شاهنامه فردوسی
    لیلی ومجنون
    گلستان سعدی
    مثنوی مولوی
    دوبیتی های بابا طاهر
    گزیده اشعار فریدون مشیری
    دیوان پروین اعتصامی

  89. ۱-با خواندن اشعار آقای کیانوش، باز به سواد پایینم در این حوزه واقف شدم. در فهم معانی برخی بخش های اشعار به مشکل برخوردم و از دیدن لیست آثارشان شگفت زده شدم.
    شعر “امشب، ای زن” بسیار به دلم نشست و متاثر شدم. روایتگر سرنوشت زنان و مردان بسیاری در سال های جنگ بود. چشم انتظاری های شبانه روزی و وداع های تلخی که در فرسنگ ها فاصله از یکدیگر رخ داد.
    ۲- بوستان و گلستان سعدی
    دیوان حافظ

  90. تمرین نهم ماه دوم
    محمود کیانوش
    خارو مروارید
    در ابتدا کلمات را جابجا می‌دیدم و درک آن را سخت ،
    از مفهوم و منظور واقعی شاعر سر در نمی‌اوردم
    اما حس می‌کردم که این منم که در خواندن نوع شعرش عاجزم، آنقدر مجذوبم کرده بود که دست به قلم بردم رونویسی را با لذت شروع کردم دانه به دانه کلمات را که می‌نوشتم تازه درهای آشنایی باز میشد انگار خود محمود کیانوش دستم را گرفته و برروی کاغذ می‌لغزاند آنچه که از این شاعر خواندم چون خود شعرهایش که بیشتر در آسمان و ابرها و ستارگان و خارج از این زمین سیر می‌کند
    من هم به راحتی با خواندن جملات به بالای ابرها رسیدم چون شعرِ
    از بالا
    و یا به نقطه‌ی شروع آفرینش رسیدم و شکفتن زمین ،
    خوب است این جمله را باهم بخوانیم(از دمی که نطفه‌ زمان با شکوه شهوت زمین در فضا به جنبشی گرفته شکل) داستان آفرینش را به زیبایی بیان کرده و خودرا بین دو نسل آمده و خسته از روزگار و نسل آینده‌ی سرخوش از زندگی می‌بیند
    حس می‌کردم محمود کیانوش میرود و مرا به دنبال خویش می‌کشاند آنقدر که دانه به دانه کلماتش راکه چون، قدم‌های او بود می‌شمردم و با مکث می‌خواندم جنس شعرش از مفهوم و عمقی برخوردار است که بعد چند بار خواندن دیگر فکر نمی‌کنی داری شعر می‌خوانی بلکه فلسفه وجودی زمین و مکان و کیهان است و منطق بی‌منطقی که بر آن‌حاکم است در مقابلت قرار دارد.
    رباعیات حکیم عمرخیام
    حافظ
    دیوان شمس

  91. فریبا طاهرخانی
    تمرین هشتم ماه دوم
    من تااین لحظه شعررا به طور عمیق نخوانده بودم فقط محدود درسالهای مدرسه و شعر گفتن های خوانوادگی بود اما وقتی شعرهای محمود کیانوش را خواندم حس خاص وخوبی داشت انگار که تمام آنچه در یک اتفاق ،یک پدیده ،یاهزاران چیز دیگر راباواژه وجملات وکلمات را می توان لمس کرد من یک سری ازاشعار راخواندم وباتمام وجوددرک کردم در شعر واژه ها اول اشاره کرده بود که ما نمی توانیم باواژه یا واژه هایی آن روح سرکشمان وحس قویمان رافریادبزنیم عشق را به تصویر بکشیم ولی درادامه آن ،آن قدر قلم زیبایی دارد که باواژه ها هم می توان حس راکاملا درک ولمس کرد

    قسمت دوم
    شاهنامه فردوسی(ده جلد)
    نظامی گنجوی کلیات خمسه
    هفتاد سخن دیوان وحشی بافقی
    غزلیات حافظ

  92. سلام بر استاد عزیز و پرانرژی
    تمرین ۸
    باران
    بارانِ زهرناکِ تو رویاند
    در خاکِ تشنۀ من.
    صد بوته،
    هر بوته صد گُلِ نفرین،
    هر گل هزار پَر
    سیلابِ تلخِ تو پُر كرد
    با خشم،
    سیلابِ تلخ تو دشتِ شكیب را،
    دریای مهر و جنگلِ خواهش را پُر كرد

    این شعر برایم شعر جالبی بود. دیشب قبل از اینکه این شعر را بخوانم بعد از نوشتن یک داستان کوتاه چند سطر به ذهنم آمد و نوشتم. وبعد از خواندن این شعر آنچه نوشته بودم تداعی شد.
    تنت بوی نفرت می‌داد.
    آغوشت پر از، براده‌های خشم بود.
    هر بار
    تنم زخم برمی‌داشت.
    عمیق و تلخ
    و من
    به ناچار
    سرم را بر سینه‌ی خدا ‌چسباندم
    و او
    موهایم را نوازش ‌کرد.
    اما
    باز هم تو را دوست می‌دارم.
    نسخه‌ی کاغذی کتاب شعرهای من مربوط به شاعران شناخته شده‌ی قدیم و جدید است از همان دست شاعرانی که شما هم در درس نام بردید و دوباره تکرار نمی‌کنم. که انشا‌اله بر تعداد نسخه‌های کاغذی، بخصوص از شاعرانی که شما معرفی کردید به کتاب‌های قبلی افزوده خواهد شد.

  93. ماه دوم:تمرین هشتم (بخش اول)
    یکی از نکته های مهم وخوب شعر های آقای “محمودکیانوش” در کتاب “خار ومروارید” این بود که در موضوعات متعددی شعری سروده اند. شعرهای آقای کیانوش برای من شبیه به شعرهای سهراب سپهری و احمدشاملو بود گویی تلفیقی از اشعار این دو شاعر را به زیبای هر چه تمام در شعر خود آمیخته است.من بین اشعار آقای کیانوش شعر “واژه ها”را دوست داشتم و حسی که به این شعر داشتم حسی ملموس و تجربه شخصی خودم برای نوشتن اشعارم بود، برای من این شعر آن شعری است که در درون من هم به فریاد ایستاده. اینکه روح شاعرانه خودش را از آنچه که میخواد بگوید در قالب واژه ها و نوشتن انزجار گاه و بی گاه شاعری را برای فریاد آنچه درونش است نشان میدهد و از آرزو وامیال دل شاعری که به دنبال صلح و محبت در جهان هستی می گردد جوری که دوست دارد عشق را مانند چشمهٔ جوشان در وجود تمام آدم ها خروشان کند اما ناگهان متوجه میشود که فقط این یک آرزو میتواند باشد که فقط در قالب واژه های سردرگم در پی نیاز آنچه شاعر بدان می اندیشد میگردد، انگار بین یک سردرگمی نا مبهم مانده و در انتها به مایوسی میرود و اما باز هم آواز محبت سر میدهد و با واژه هایش دوباره آرزوهایش را به آوازی نو بدل میکند حتی اگر نادیده گرفته شود بازم هم دوست دارد آواز آرزوهایش را سر دهد…
    (بخش دوم)
    کتاب های شعر من:
    ۱)دیوان اشعار فروغ فرخزاد/انتشارات فانوس دانش
    ۲)هشت کتاب سهراب سپهری
    ۳)مجموعه اشعار احمد شاملو
    ۴)مجموعه اشعارنیما یوشیج
    ۵) مجموعه اشعارمهدی اخوان ثالث
    ۶)تاریکی روشن/کریستیان بوبن/ترجمهٔ مهوش قویمی

  94. تمرین ۸
    ۱٫
    «محمود کیانوش»، بین امید و ناامیدی در نوسان است؛ هرچند بر زنده‌ نگهداشتن امید در دل خود و خواننده مصمّم است. اشعار او از رنگ و بوی سیاست خالی نیست. آهنگ و موسیقی کلامش غم و شادی می‌آفرینند. شعرهای او گاه کاملاً ساده و قابل فهم و گاه پیچیده‌ و مبهم‌اند، ولی موسیقی و ریتم درون شعر سبب می‌شود همان اشعار مبهم نیز بر جان بنشیند. او از رنج انسان در اشعارش بسیار بهره برده است و نگاهی نقّادانه به دنیای اطرافش دارد.
    شعر انتخابی من« شهر خواب‌های طلایی» هم بازتابی از همین خصوصیات است.
    شعر با شور و روشنایی و امید آغاز می‌شود، در میانه به خاکستری می‌گراید و در نهایت به نومیدی و یأس می‌انجامد. این شعر، برخاسته از درونیّات و رنجی است که انسان و شاعر می‌کشند. شاعر به خوبی توانسته احساساتش را با تصویرهایی محسوس و ملموس منتقل کند. استفاده از صنعت واج‌آرایی(کسره)، که سراسر این شعر به وضوح نمود دارد، موسیقی و آهنگ آن را دلنشین‌تر کرده است.
    کیانوش با تشبیهات و توصیفات خود به خوبی توانسته ما را با آنچه در تصورش بوده همراه سازد.

    ۲٫
    – «دیوان حافظ»
    – «دیوان سعدی»
    – «مثنوی معنوی»
    – گزیده اشعار فروغ فرخزاد
    – «دیوان رهی معیّری»
    – «هشت کتاب»، سهراب سپهری
    – «عاشقانه‎های جنگ و صلح»، فرهاد پیربال
    – « واقعیت، رؤیای من است»، بیژن نجدی
    – « جسمم غزل امّا روحم نیمایی است»، محمدعلی بهمنی
    – « دستور زبان عشق/ گلها همه آفتابگردانند»، قیصر امین‌پور
    – « سپیده‌دمی که بوی لیمو می‌دهد»، حسن آذری
    – « تورا عشق است»، محمدمهدی رسولی
    – « یک آسمان پرنده»، گزیده اشعار فریدون مشیری
    – « یک سرنوشت سه حرفی»، نجمه زارع
    – « چسبی به نام زخم»، سید احمد حسینی
    – «کودکانه‌ها و غزل»، افشین علا
    – « کم‌کم کلمه می‌شویم»، جلیل صفربیگی

  95. ۱-شعر گرگ‌ها
    نمی‌دانم چرا شاعر در این شعر آرزو می‌کند که خودش و برادرش گرگ نفرین شده‌ای می‌بودند. شاید بعد از دیدن صحنه‌ای رقت‌انگیز یا شنیدن خبری ناگوار این شعر بر قلم شاعر جاری شده باشد. شاعر در ادامه از خوبی‌های گرگ بودن می‌گوید که حافظ تنهایی صحراها و پادشاهان سکوت آبادند …
    شاعر در جملهٔ آخر پا را از این آرزو فراتر می‌گذارد و آرزو می‌کند که بیابان از وحشت انسان بری بماند.
    ۲-لیست شعرایی که کتاب‌هایشان را دارم:
    اکتاویو پاز، احمد شاملو، بیژن جلالی، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، محمدعلی بهمنی، نیما یوشیج، عطار، وحشی نخعی، فخرالدین عراقی، خواجوی کرمانی، خاقانی، سعدی، مولانا، حافظ، شاه نعمت‌الله ولی، شیخ محمود شبستری، سنایی غزنوی، فرخی سیستانی، خیام، ناصرخسرو قبادیانی، قاآنی، فخرالدین اسعد گرگانی، صائب تبریزی، بیدل دهلوی، وحشی بافقی، فخرالدین عراقی، جامی، امیرخسرو دهلوی، نظامی گنجوی، اقبال لاهوری، سیمین بهبهانی، محتشم کاشانی، پروین اعتصامی، عبید زاکانی، شهریار، فردوسی، سلمان ساوجی، ملک‌الشعرای بهار، رهی معیری، شفیعی کدکنی.

  96. ماه دوم تمرین ۸
    ۱_اشعار ایشان را بسیار دوست داشتم، توصیفی دلنشین و در عین سادگی پیچیده فقط یک شاعر میتواند اینگونه کلمات را به رقص در بیاورد
    من عاشق شب هستم و این شعر انگار تمام آنچه لمس میکردم میدیدم و می شنیدم اما نمیتوانستم بگویم است .
    شب، ای شب
    شب،
    ای در پناهت من
    آوازی از آن سوی بیداری
    آرامشی پاکیزه و سنگین
    بی شعله ی پر دود بیماری
    آن سوی تر
    آن سوی دریای بی سویی
    در قایقی بی بادبان
    بر پهنه ای بی موج
    خود بودنی آسوده در دنیای خود پویی.
    آن سوی تر نزدیک روییدن،
    وزن تپشهای ستاره،
    بینایی گسترده آب ،
    آواز بی صوت هوا را
    دیدن، شنیدن،
    شب، ای من بی لحظه های عاجلِ من
    از روز می آیم،
    اینت سر و اینت دلِ من.
    ۲_ تولدی دیگر فروغ فرخزاد
    دیوان حافظ
    دیوان شمس
    مثنوی معنوی

  97. سلام ،شعر فکر و ذهن آدمی را منظم میکند، حواس پنجگانه انسان را قویتر از قبل میکند، فکر نرم میشود، من هر روز شعر میخوانم و رونویسی میکنم، بعضی از ابیات را هم روی کاغذ مینویسم و به دوستان هدیه میدهم! شعر خلاصه ای از کلمات و جملات قشنگ بهم بافته شده است که با خواندن و کلمه برداری آنها میتوان جملات و نثرهای ادبی خوبی نوشت! من در کتابخانه، از سهراب دارم، دیوان امام دارم، بوستان و گلستان دارم، بعضی از کتابهای شعر طنز هم دارم که با خواندن انها لذت فراوان میبرم!

  98. ماه دوم: تمرین 8- قسمت اول: نظرمون راجع به یکی از شعرهای محمود کیانوش از کتاب خار و مروارید و حس خودم را بنویسیم. ( درددل شکسته ام با دل مروارید دار)
    باید آینه را بشکنم شاید بنا بر قولی که کیانوش داده سوار بر اسب، و مسافر ستاره تاز که سبک تر از سرعت نور می راند مرا بیابد و با دست تکان دادنم متوقف شود و از ستاره مرکبش پیاده شود تا از او پرسم: آیا حاضری بار دیگر زمزمه خار و مروارید را در گوشم بخوانی؟ تا غم هایم را برداری و برای آویزان کردن گوشواره شادیم از تو مروارید بستانم؟ شاد باشم که تو همچنان خسته از امروز و هراسان از فردا نیستی همچون من همچون ما؟ ای مسافر یکه تاز ستاره! من آن نسل خرم نیامده ام که البته آمدم و تو را ندیده یا تو مرا ندیده رفتم! حتما این را می دانی چون دستم را به سوی تو نگشودم! ببخش که اینقدر حزین و نا خرمم! آسیاب به نوبت ای غمخوار مرارید در صدف دلت دار!
    و آنگاه که در قصر فصل هایت نشسته بر مرکب شادمانه ات برای گذشتن از زمانه های دود گرفته و سیاهت برای نسل های نیامده شادت و رفته های حزین و خسته ان از سپهر بیکرانت بپرس و به من و ما خبر بده و مرزهای تجلی و زوال و نکبت و کمال را بر ایمان تو بگو چه می شود؟ یا چه شده است؟ شکوه جشن های کهکشان پیشکش خودت ای تو امیدوارانه ترین غمخوار و من ملال آورترین نسل خرم. حیف از آن آفتاب عالمتاب که پر انرژی و پر توان بر دلهای مادران و پدران خسته ولی امیدوار ما می نشست و آنها سردی شب را با آن حرارت و انرژی به صبح می رساندند و آماده و مهیا برای شروع طلوعی دیگر می ماندند. کودکانمان نیازمند و گدای قطره ای خنده که بر لبانشان چکیده شود آنها هم هراسان از آینده خنده بر لبانشان ماسیده. گل سرخ در انتظار شکفتن سینه ات را برای یافتن بهاری در خود به سان خار فروکن دیگر حتی نمی توان آواز درد را سر داد. و دیر زمانی است از درد، سینه ام مرده است. پوزش که مثل عقده ای ها به هوای داغ شکفتن سینه ات حسودیم می شود ولی تو همچنان در انتظار شکوفایی اش بمان. ای غمخوار آواز درد خوان نسل خرم نیامده!!…
    ماه دوم: تمرین 8- قسمت دوم: لیست شعرها و دیوان هایم در کتابخانه ام
    _ تمام کتابهای شعر فروغ فرخزاد
    _ کلیات مثنوی معنوی
    _ دیوان حافظ
    _ گلستان سعدی
    _ هزار سال شعر فارسی ( سیروس طاهباز-جعفر ابراهیمی)
    _ اصلا بیایید با هم بمیریم ( میترا سرایی اصل)
    _ پایان آزاد راه (مجموعه شعر منصور یوسف زاده)
    _ تمام آثار فروغ فرخزاد (دیوار، عصیان، تولد دوباره، ایمان بیاورم به فصل سرد و اسیر)
    _ اشراق ها (مسیحا برزگر)
    _ پیر ماهان، زندگینامه شاه نعمت الله ولی ( مصطفی قدیمی ماهانی )
    _ خلاصه معنوی

  99. ۱_این شعر برای من تفاوت دیدن زیبایی و ندیدن زیبایی هاست . دیدگاهی که وجود رنگین کمان را به دلیل ناپایدار بود یا گه گاه بودن در اسمان انکار می کند و ان را توهمی بیش نمی داند و شخصی که زیبایی رنگین کمان را می بیند ساده لوح می خواند. اما شخصی که رنگین کمان را می بیند . زیبایی در چشم های اوست . او جز زیبایی نمی بیند و هر چه میبیند جز واقعیت و زیبایی نیست . برخی از قسمت هایی که دوست داشتم 🙁 انچه تو می بینی از انچه نیست رنگی ، از انچه نیست نمودی است . یک لحظه ، چند لحظه در آسمان رنگین کمان بودن ، بودن نیست)احساس کردم در این قسمت میتواند روی صحبتش با ادم ها هم باشد . ما در این دوروزه ی دنیا مهمانیم و روا نیست در این میهمانی یکی دوروزه کارهایی انجام بدهیم که ارزشش را ندارد. از طرف دیگر اینجا گفته شده یک لحظه یا چند لحظه در اسمان رنگین کمان بودن ، بودن نیست. در صورتیکه ما انسان ها هم در یک مدت زمان محدود در دنیا هستیم اما این نمیتواند بودن مارا انکار کند. (نقش خیال نیست ، بی چشم من هم ، پیداست رنگین کمان ) زیبایی را نمی شود انکار کرد حتی اگر بعضی چشم ها ان را نبینند یا نسبت به ان بی توجه باشند زیبایی هست و به وجود خود ادامه میدهد حتی وقتی ما نباشیم. ادم هایی که زیبایی را می بینند ، زیبا هستند و حتی در زشت ترین صورت ها پی زیبایی می گردند . همیشه احساس کردم ادم هایی که زببایی را می بینند و با دیده بازتر و موشکافانه تر اطراف خود را در پی کشف زیبایی کندو کاو میکنند زیبایی در ان ها تجلی می کند . همین است که برخی ادم ها مهربان ، شاداب ، سرزنده اند و بودنشان مارا یاد طبیعت سرسبز یا ارامش دریا می اندازد . دیدن طبیعت و یافتن زیبایی ها خود به تنهایی کتاب نانوشته ای است که خواندن آن دیدی وسیع و سیرتی زیبا می خواهد .
    ۲_فروغ فرخزاد
    مثنوی معنوی ، مولانا
    من رویایی دارم ،یغما گلرویی
    کلمات تنم را کبود کرده اند ، نسرینا رضایی
    دیوان بابا طاهر
    مجموعه اشعار سید علی صالحی
    مرده ای به کشتن ما می اید ، رسول یونان
    لیلی و مجنون ،نظامی
    خسرو و شیرین ، نظامی
    دل من ، توحید اربابون
    هوای تازه ، احمد شاملو

  100. تمرین ۲ از درس ۸ ماه دوم
    دیوان نیما یوشیج/فروع فرخزاد/حمید مصدق/فرخی یزدی/ایرج میرزا/مثنوی معنوی/دیوان غزلیات شمس /کلیات سعدی/غزلیات حافظ/شاهنامه فردوسی/عبید زاکانی/نطامی گنجوی/مسعود سعد سلمان/منوچهری/میرزاد عشقی /ملک‌الشعرای بهار/………..

  101. تمرین
    -اشعار محمود کیانوش سادگی ولطافت خاصی دارد و انگار طبع شعر من را نیز فراخواند
    من‌ با خواندن شعر “عطرخاکستر دارم”
    گاه در حسرت دیدار تو
    ای دوست
    روزهایم شبگون
    چشمهایم چون‌ابر
    هم سفیدند و
    هم‌آبستن اشک
    و امیدم‌ این است
    که بیاید روزی
    با حضور رخ تو
    دیده ام برق شادی بزند
    در هم آغدشی تو
    آن چنان تند ببارد
    که شّود
    آب حیات
    و مرا سبز کند
    من که خشکیده درختم ‌در باد

  102. أشعار وی در من اثرى تحولى به گونه ای که من از شعر می شناسم نداشتند. تحول به معنای زندگی بخش.. چرا که شعر در نگاهم تحولی در آگاهی است؛ قطعه ای بودن که در صورت هناهنگی انسان با آن، از نو به بهترینِ کنونیِ خود در لحظه زاده می شود.

    از بین یافته هایم قطعه های زیر مرا در حضورشان ایستاند و خویشتن را یافتم:
    گرچه دلها، همه، می دانند،
    نمی دانند آیا،
    که گل سرخ این احساس
    ریشه در جان دارد؟
    /
    خواهرم،
     آن گل قرمز خطمی را ، من
    می شناسم دیری ست،
    باد را می خواهد
    امّا
    ساقه اش نازک و آغوشش تنگ،
    عاشق کوچکِ بی تدبیری ست.
    / لیست کتاب شعر:
    دیوان/ محمود درویش
    المتنبی
    اثر پروانه/محمود درویش
    الکتاب/ادونیس اثر منسوب به المتنبی
    سهراب سپهری
    در صحبت مولانا(مروری بر اشعار مولانا)
    ۳۶۵ روز در قلمرو زرین(مروری بر اشعار غرب)
    مروری بر قصیده ها/شعر نو_ بصره عراق
    دفتر شعر دوستم کنونیِ خودم.. عبدالله محیسنی

  103. تمرین ۸ ماه دوم
    شعر خار و مروارید محمود کیانوش را رونویسی کرده و چندین بار روخوانی کردم .حس زیبایی به من داد . احساس شاعرانگی ام گل کرد و مشتاق نوشتن شعر شدم اما شعری نوشتم که شعر نبود . نوشتم و ننوشتم .
    شعر محمود کیانوش مرا به خاطرات و روابط دوستانه ام برد .دوستانی که رفاقتشان حصر در زمان و مکان نبوده است .دوستانی که برق روزگار و بلندی مقام ، اندکی از محبتشان کم نکرده است . انها که افسار چشم مادیگرایشان در دست قلب مهربانشان است .همسر و مادرشدنشان رفاقت قدیم را به یغما نبرده است .
    به گذشته ها رفتم به غروب زندگی دانشجویی .
    یک خیابان بالاتر از خانه ی دانشجوییمان باغ های انگور و گردو بود . رودخانه ی کوچکی از کنار. باغات میگذشت .هر روز عصر به وقت دلتنگی ، با دوستان هم خانه ام ،راهی رودخانه میشدیم . ترددمان انقدر زیاد بود ک تمام باغداران را میشناختیم . یکی هیچ دوست نداشت غریبه ای به حریم باغش قدم گذارد خود را مالک برحق باغ و تمام منظره ی آن میدانست .به خواسته اش احترام گذاشته و از مسیری غیر از باغ او به رودخانه می رفتیم . اطراف رودخانه فراوانی درخت انگور و گردو بود . درختان حاشیه ی رودخانه متعلق به شخص خاصی نبودند وقف عام بودند . سایه و زیباییشان به لطف حضور آب دوچندان می شد . همیشه پربار بودند گویا بجای برگ هم گردو روییده بود .
    با حمایت درخت به خوردن گردو و گپی دوستانه مشغول میشدیم و چه زیبا بود معاشرتمان در آغوش طبیعت .

    ۲. فهرست دیوان و دفتر شعر
    دیوان حافظ
    دیوان پروین اعتصامی
    هشت کتاب سپهری
    بوستان سعدی
    ساز یک تار

  104. بخش 1 تمرین 8 ماه دوم) احساس من از خواندن شعر سایه ها از محمود کیانوش:
    ما چقدر تنهائیم. و من چه خوب به این واقعیت پی برده ام. هر چقدر هم به شمار عددهای عمرمان افزوده می شود، این حقیقت یعنی تنهایی آدم ها، بیشتر برایم معنا پیدا می¬کند. حسی که این شعرِ عمیق در من ایجاد کرد، احساس بی¬پناهی شدیدی بود که هر کدام از ما بهمراه داریم و سعی می¬کنیم باورش نکنیم و از آن واهمه داریم و برای فرار از این واقعیت به همدیگر پناه می¬بریم بدون اینکه بدانیم همه مانند هم برای کتمان تنهایی¬هایمان به سوی هم کشیده شده¬ایم. چاره ای نیست.
    انگار در زندگی یک چیزی هست که سر جایش نیست و این دل قرار ندارد. اینگونه است که ما آدم ها با پریشانی به دنبال چیزی می گردیم که هیچ جا و در هیچ کس پیدایش نمی¬کنیم. تا زمانی که باور نکنیم، آرام و قرار ما در خودمان خلاصه شده، از این هیایو و سردرگمی رهایی نمی¬یابیم.
    اگر به آن درجه از شناخت خود نائل آئیم و بجای وحشت از تنهایی با درون خود دوست شویم. آن¬وقت از سکوت و اندیشه در هستی لذت می¬بریم و دل کندن از تنهایی برایمان دشوار هم خواهد شد. حداقل می¬توانم بگویم: من تنهائیم را عاشقانه دوست دارم.
    مولانا:
    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
    بخش 2 تمرین 8 ماه دوم)
    هشت بهشت سهراب سپهری، رباعیات خیام، دیوان حافظ (با توضیح اینکه اشعار فروغ فرخزاد، سعدی و خواجوی کرمانی بصورت اپلیکیشن در دسترس میباشد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *