رمان
چند نکته:
- اگر صرفاً به خاطر کمبود وقت و بیحوصلگی از مطالعۀ رمان طفره برویم، مفتومسلم خودمان را از بزرگترین مدرسۀ آموزش نویسندگی محروم کردهایم.
- حتی اگر روزانه 2 صفحه هم رمان بخوانید، باز هم میتوانید از تاثیرات مثبت آن بهرهمند شوید.
«سفر شب» یکی از بهترین رمانهای فارسی است. یکی از بخشهای خلاقانۀ این رمان مونولوگ شخصیتی به نام اکبر شیراز است، که به عبارتی میتوان آن را کلاس درس مونولوگنویسی دانست. این مونولوگ را بخوانید:
دانلود کتاب سفر شب (بخش هشتم رمان -از صفحۀ 119 تا 128 را بخوانید)
[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:
- از تجربۀ خواندن مونولوگ اکبر شیراز بنویسید.
- نگاهی به کتابهای خودتان بیندازید و فهرستی از تمام رمانهایی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک میکند تا در طول دوره فهرستتان را کاملتر کنید.
فهرست خودتان را در بخش تمرینها با ما به اشتراک بگذارید.
[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | رمان:
ایرانی:
دایی جان ناپلئون | ایرج پزشکزاد
همسایهها | احمد محمود
سفر شب | بهمن شعلهور
شب یک شب دو | بهمن فرسی
جای خالی سلوچ | محمود دولتآبادی
مادران و دختران (4 جلد) | مهشید امیرشاهی
فیل در تاریکی | قاسم هاشمینژاد
بند محکومین | کیهان خانجانی
اسفار کاتبان | ابوتراب خسروی
همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها | رضا قاسمی
شب ملخ | جواد مجابی
خارجی:
دن کیشوت | سروانتس | ترجمۀ محمد قاضی
تریسترام شندی | لارنس استرن | ترجمۀ ابراهیم یونسی
ابله | داستایفسکی | ترجمۀ سروش حبیبی
سرخ و سیاه | استاندال (ترجمۀ مهدی سحابی یا عبدالله توکل)
مادام بوواری | گوستاو فلوبر (ترجمۀ مهدی سحابی یا مهستی بحرینی)
سفر به انتهای شب | لویی فردینان سلین
گور به گور | ویلیام فاکنر
پدرو پارامو | خوان رولفو
شب طولانی تیردندان | خورحه کاره راگومز
صد سال تنهایی | گابریل گارسیا مارکز (ترجمۀ بهمن فرزانه یا کاوه میرعباسی)
برهنهها و مردهها | نورمن میلر
طبل حلبی | گونتر گراس
رگتایم | ای. ال. دکتروف
وجدان زنو | ایتالو اسووو
ناتور دشت | جی. دی. سالینجر
هرتزوگ | سال بلو
فهرمان فروتن | ماریو بارگاس یوسا
آخرین انار دنیا | بختیار علی
مو قرمز | اورهان پاموک
این بخش از رمانی که من مطالعه کردم، لحن کوچه بازاری داشت.
علائم نگارشی در آن رعایت نشده بود. ازاین رو خواندن آن برای من یکی دشواربود و اصلا باب دل جلوه نکرد.
نویسنده این بخش از کتاب را مانندیک نامه، به نگارش درآورده بود. فی الواقع گویی نامه ای به خود( خطاب به خود) بود.
موضوع مونولوگ به طور واضح مشخص نبود.گویی از هر دری صحبت میکردو هر مونولوگی او را به هرجهتی میبرد.
مادامی که مشغول خواندن این بخش از رمان بودم، دائما این سوال ها در ذهنم پرسه میزد که زبان این داستان چیست و اصلا چنین زبان و موضوعاتی در حال حاضر اجازهء انتشار پیدامیکنند یا خیر.
زبان این بخش از رمان ببرای من بسیارسخت بود زیرا از طریق مونولوگ ها باید به منظور آن حرف پی میبردی. البته نبود علائم نگارشی این سختی را چندبرابر کرده بود. نه مکان توقف ها مشخص بود ونه پایان جملات.
به گمانم نوشتن چنین مونولوگی بسیار پیچیده مینماید.
شخصیت ها اسم ها و لقب های سنگین و جایگاه بزرگی را به دوش میکشیدند. مانند: حسین چرچر یا اصغر حاج آقا یا همین اکبر شیراز که یک گنده لات بود.
همچنین اصطلاحات گنده گنده هم در آن بسیار دیده میشد. مانند: دیگی که واسه ما نمیجوشه، بذار کلهء سگ توش بجوشه.
در بعضی قسمت ها برای شکل گیری زبان کوچه بازاری، شاهد تبدیل حروف بودیم: مثلا به جای ب از واو استفاده شده بود: صاوون به جای صابون.
لات بودن کاملا از نوع صحبت های اکبر شیراز برداشت میشد. از این بابت نویسنده خیلی درست شخصیت پردازی کرده بود.
کمی هم احساس کردم بایدحالت طنز داشته باشد که نمیدانم از کجا نشات گرفته بود.
اگر بخواهیم شخصیت اکبر شیراز را به شخصیت فیلم هایی که دیده ایم نزدیک کنیم، باید بگوییم کم از حشمت فردوس و خلیل کبابی نداشت.از این نظر که لاتی بودند و کمی هم ثقیل حرف میزدند.
تمرین دوم)
سفر شب| بهمن شعله ور
دائی جان ناپلئون| ایرج پزشکزاد
فیل در تاریکی|قاسم هاشمی نژاد
دن کیشوت|سروانتس
من عاشق این کتاب شدم، بی نظیر بود😍😍😍
خواندن این متن با لحن کوچه و بازاری قدیم و زبان محاوره ای که مربوط به الان نیست و قدیمی است دشوار بود و باعث می شد لذت کافی از خواندن داستان نبرم. هر چند مونولوگ صادقانه و بی پرده اکبر شیراز جذاب و گیرا بود.
الف: رمان نوجوان
هستی فرهاد از حسن زاده
طعم سیب زرد از ناصر یوسفی
گفتگوی جادوگربزرگ با ملکه رنگ ها از جمشید خانیان
آخرین گودال از لوییس سکر
ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر از لوییس سکر
دنیای صوفی از یوستین گردر
کوچک اندازه فیل از جنیفر جیکوبسن
عاشقانه های یونس در شکم ماهی از جمشید خانیان
زیبا صدایم کن از حسن زاده
عقرب های کشتی بمبک از فرهاد حسن زاده
بابا لنگ دراز از جین وبستر
انجمن شاعران مرده از ان. اچ کلاین بام
دلقک از هدا حدادی
یک شب فاصله از جنیفر ای.نیلسن
ب: بزرگسال
کلیدر از محمود دولت آبادی
مدار صفر درجه از احمد محمود
زمین سوخته از احمد محمود
سووشون از سیمین دانشور
بی وتن از رضا امیرخانی
سمفونی مردگان از عباس معروفی
سال بلوا از عباس معروفی
عقاید یک دلقک از هانریش بل
وقتی نیچه گریست از اروین د. یالوم
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد از اوریانا فالاچی
جای خالی سلوچ از محمود دولت آبادی
آخرین انار دنیا از بختیار علی
کتاب مردی به نام اوه از فردریک بکمن
تمرین هفتم،ماه دوم:این سبک خیلی شیرین و دلچسب بود و آدم از خوندن چنین سبک هایی کیف میکنه فقط در نسخه ای که من مطالعه کردم عدم حضور علائم سجاوندی باعث گیج شدن من شد و کمی دلزده ام کرد اما در کل متن خیلی صمیمی و خودمانی بود به طوری که حس میکردی این اکبر و اصغر را به خوبی میشناسی. حقیقتا طرز حرف زدنش مرا یاد نقش های بهروز وثوق در فیلم های ایران قدیم انداخت بخصوص فیلم قیصر. و در چهره پردازی در ذهنم بسیار کمکم کرد . اما به قول دوستی بی پروا بیان شدن بعضی از کلمات و حرف ها در این قصه سبب می شود تا محدودیت سنی برای خوانش این کتاب خوب و خودمانی ایجاد شود.
تمرین هفتم ماه دوم
1-این سبک به نظرم نوعی از رمانه که اگر بخونی نمیتوانی به دیگران هم معرفی کنی. کلمات خیلی بی پروا بیان شدند. بیان بی پروای کلمات خوبه اما کاش توی یک راه بهتر شدن یا فرهنگ سازی یا اجرای عدالت باشه نه توی راه تیغ زدن شخص موادفروشی که خودش تیغ زنه. شخصیت اصلی هم که ادعای پهلوانی داره اما چیزی به جز یک پول پرست بی حرمت نیست. با اینحال بیانی داشت که خیلی راحت میشد با آن ارتباط برقرار کرد.
2-جنایت ومکافات- برادران کارامازوف- نغمه آتش ویخ- ارباب حلقه ها- داستان دوشهر- خشم وهیاهو- هرتزوگ-
سلاام
تمرین اول ، نظر من درباره ی مونولوگ اکبر شیراز :
متن بسیار زیبا بود ، موضوعش را دوست داشتم و تا به حال کتابی با همچین موضوعی نخوانده بودم ، سبک نوشتار کتاب هم کاملا به یک آدم لات میخورد .
لحن شخصیت اصلی در متن مشخص بود ، مثل یک لحجه ، میتوانیم بگوییم لحجه لاتی ، متن لحجه لاتی داشت ، و به همین خاطر کمی خواندنش سخت بود ، چیز دیگری که خواندن متن را مشکل کرده بود نبود علامت های نگارشی بود و خواندنش دقت بسیار زیادی میخواست
اما در کل من خوشم آمد و مقداری هم طنز بود .
تمرین دوم ، لیست رمان های من :
دایی جان ناپلئون _ ایرج پزشک زاده
خانم دات فایر _ آن فاین
چشمان سبز هی هو ها ما _ ریحانه جعفری
اِکون آبادی ها _ پوریا عالمی
خانه ی زیبای من _ لی وارد لاو
مادربزرگ _ آنتونی هوروویتس
دیوید کاپرفیلد _ چارلز دیکنز
الیور تویست _ چالز دیکنز
سرود کریسمس _ چارلز دیکنز
کنت مونت کریستو _ الکساندر دوما
رابینسون کروز _ دانیل دفو
دور دنیا در هشتاد روز _ ژول ورن
شاهزاده و گدا _ مارک تواین
ماجرا های تام سایر _ مارک تواین
شروع یک زن _ فریبا کلهر
کاتارینا _ ژانین ماسار
من پیش از تو ، پس از تو ، باز هم من _ جوجو مویز
دختری که رهایش کردی _ جوجو مویز
یگانه دخترم _ سلما عطاران
فرار به موزه نیویورک _ ای ال کنیگزبرگ
رویای دویدن _ وندلین ون درانن
پاستیل های بنفش _ کاترین اپلیگیت
دختری که ماه را نوشید _ کلی بارن هیل
طولانی ترین آواز نهنگ _ ژاکلین ویلسون
وقتی به من می رسی _ ربکا استید
جام جهانی در جوادیه _ داوود دامیریان
شازده کوچولو _ آنتوان دوسنت اگزوپری
تا پای مرگ _ لی چاید
زنان کوچک _ لوییزا می الکت
قتلهای الفبایی _ آکاتا کریستی
تابستان دیوانه _ ریتا ویلیامز گارسیا
باغ خرمالو _ هادی حکیمیان
از پشت پنجره _ لیزا تامپسون
پسری در برج _ پالی هو ین
دختر قبلی _ جی . پی . دلانی
عقاید یک دلقک _ هانریش بل
سرگذشت ندیمه _ مارگارت استوود
سوگند شوم _ ماریا بارت
خانه ای در ساحل _ دافنه دوموریه
مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد _ یوناس یوناسن
دختری که خودش را خورد _ سعید محسنی
بچه های راه آهن _ ای نزبیت
رویای پروانه ای _ گرگوری هولج
وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود _ جودیت کر
بازی ذهن _ جیمز دشنر
با گرگ ها _ کترین راندل
ماهی روی درخت _ لیندا ماللی هانت
خواهر عروسکی _ بنجمین لادویک
تمرين اول
سبك نگارش براي من بيشتر ياد آور فيلمهاي فارسي دهه ي٤٠و٥٠ بود . جذابيت خاصي برايم نداشت ولي جهت اينكه با همه سبكهاي نوشتاري آشنا شوم بسيار مفيد بود و البته به نوعي مي توان گفت مانند آزاد نويسي و صفحات صبحگاهي ست با اين تفاوت كه شايد بيشتر به جزئيات پرداخته است.
تمرين دوم:
كليدر
جاي خالي سروش
شوهر آهو خانم
همسايه ها
سه تفنگدار
ابله
آناكارنينا
بربادرفته
دزيره
صد سال تنهايي
جان شيفته
ژان كريستف
جنايت و مكافات
برادران كارامازوف
ژوزف بالزامو
داستان دو شهر
ملت عشق
پاردايانها
غرش طوفان
بينوايان
وقتي نيچه گريست
مرشد و مارگاريتا
با خواندن این مونولوگ به یاد خلیل کبابی تو اون فیلمه که یادم نیست و فردین و بهروز ثوقی و فیلمای دهه ی سی و چهل افتادم ،چیز جالبی هم نبود ،علامت گذاری هم نداشت و خواننده را گیج میکرد .
اصلا برام جالب نبود کاش مونولوگ های بهتری معرفی شده بودند حد اقل وقتمان هدر نمیشد .
قسمت های دیگر کتاب را هم بطور پراکنده خواندم و پیش خودم گفتم یعنی در ادبیات فارسی مونولوگ های بهتر و مودبانه تری نبود که سایت نویسندگی خلاق با اینهمه دقت و ظرافت مجبور شده دست به انتخاب این مونولوگ از این کتاب بزند ؟؟ بهر حال دانشجویان این سایت از گروه سنی و موقعیت های متفاوتی هستند!!!!
تمرین یک
با خاندن این منولوگ، ذهنم رفت سمت رمان قیدار رضا امیرخانی، نه اینکه آن کتاب مونولوگی به این جذابی داشته باشد، از این لحاظ که شخصیت اکبر شیراز با توجه این مونولوگی که از خودش تعریف می کند، شباهتی دارد با شخصیت قیدار، از نظر مرام ومعرفتی که هر دو دارند.
مونولوگی با این وسعت، انسجام و جذابیت، تا الان توی هیچ داستان و رمانی ندیده بودم، برای همین، از خاندنش لذت بردم. خیلی خوب با مونولوگ و صاحب آن ارتباط برقرار کردم، گویی که اکبر شیراز در حضور من نشسته و در حال سخن گفتن است که این حاکی از ذهن خلاق نویسنده و هنر نوشتن او دارد.
بعد از خاندن مونولوگ اکبر شیراز، ناخودآگاه ذهنم رفت سراغ مونولوگ نوشتن. و به این فکر کردم که روزمرگی همه ما، پر است از مونولوگ هایی که هیچ وقت به دیالوگ تبدیل نمی شوند و حداقل کاری که می توانیم در حق شان انجام بدهیم، مکتوب کردن شان است
تمرین دوم:
دایی جان ناپلئون – ایرج پزشکزاد
همسایهها – احمد محمود
سفر شب – بهمن شعلهور
شب یک شب دو – بهمن فرسی
جای خالی سلوچ – محمود دولتآبادی
همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها – رضا قاسمی
شب ملخ – جواد مجابی
سرخ و سیاه – استاندال
مادام بوواری – گوستاو فلوبر
گور به گور – ویلیام فاکنر
صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکز
ناتور دشت – جی. دی. سالینجر
ملت عشق – شافاک
فهرمان فروتن – ماریو بارگاس یوسا
آخرین انار دنیا – بختیار علی
وردست (فروشنده) – برنارد مالامود
تعمیرکار- برنارد مالامود
اجاره نشین ها – برنارد مالامود
کلیدر – محمود دولت آبادی
عشق در روزگار وبا – گابریل گارسیا مارکز
1984 – جورج اورول
موز وحشی – ژوزه مارو دِ واسکونسلوس
مرشد و مارگریتا – میخائیل بولگاکف
اردوی زمستانی – امانوئل کارر
دانشکده – پابلو د سانتيس
کشتن عمه خانم – آندری بورسا
سرشار زندگی – جان فانته
پرستوهای کابل – یاسمینا خضرا
دختری با هفت اسم – هیئون سئو لی
ساعت شوم – گابریل گارسیا مارکز
فقط با یک گره – محمد میلانی
کیماگر – پائولو کوئلیو
ساعت ها – مایکل کانینگهام
خانه عنکبوت – شیرزاد حسن
حصار و سگ های پدرم – شیرزاد حسن
2666 – روبرتو بولانیو
آونگ فوکو – اومبرتو اکو
پیش از آنکه بخوابم – اس جی واتسون
عذاب وجدان – آلبا د سس پدس
چشمهایش – بزرگ علوی
ناتمامی – زهرا عبدی
خون خورده – مهدی یزدانیخرم
خیابان بوتیک های خاموش – پاتریک مودیانو
بارون درختنشین – ایتالو کالوینو
عقاید یک دلقک – هانریش بل
تنهایی پر هیاهو – بهومیل هرابال
سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا – هاروکی موراکامی
سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش – هاروکی موراکامی
بازمانده روز – کازئو ایشی گورو
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد – پائولو کوئلیو
سمفونی مردگان – عباس معروفی
سال بلوا – عباس معروفی
سَووشون – سیمین دانشور
سنگ صبور – صادق چوبک
آزاده خانم و نویسنده اش – رضا براهنی
اولیس – جیمز جویس
لولیتا – ولادیمیر ناباکوف
تعدادشان بیشتر از این است، اما دسترسی ندارم و ذهنم در به یاد آوردن نام شان، بیش از این یاری نمی کند
داستان را خیلی دوست داشتم برایم جذاب وخواندنی بوداز آن دسته رمان هایی که دلت نمیخواهد آن را زمین بگذاری برعکس باور عموم که لات ها آدم های سخت وغیرقابل نفوذی هستند شخصیت داستان فردی با جذبه و غرور زیادی داشت اما درعین حال با مردانگی ورعوف بود آدمی که باتوجه به رفتاری که با او می شود همان طور رفتار میکرد اگر مورد احترام قرار میگرفت بسیار احترام می گذاشت وبلعکس اگر بی احترامی می دید هیچ احترامی نمی گذاشت نگارش داستان هم به زبان یک لات برگردانده شده بود تا نوع نگارش و موضوع از هم جدانباشد و خواننده خود را کاملا درآن فضا و زمینه تصور کند
رمان های که من خواندم
برباد رفته
بلندای بادگیر
ملت عشق
شوهر آهوخانم
قصه ی عشق
درس هفتم از ماه دوم:
با خواندن مونولوگ اکبر شیراز از رمان سفر شب اولین چیزی که به چشمم آمد این بود که هیچ علامت گذاری در این متن دیده نمیشد. هر چند تا انتها از ویرگول و نقطه خبری نبود اما به گونه ای نوشته شده بود که به راحتی میشد پایان جملات و مکثها را تشخیص داد. برای من جذابیت خاصی نداشت اما با نوعی نگارش و نوشتار و حال هوا آشنا شدم که به خودی خود سراغش نمیرفتم. از طرفی علاقه مند شدم بخشهای دیگر تاب را هم مطالعه کنم، چون با نگاه کوتاهی به دیگر بخشها متوجه شدم نگارش بخشهای دیگر متفاوت است.
رمان زیادی ندارم
تنها جای خالی سلوچ
قبلا دن کیشوت را که خیلی تعریفش را شنیدم خواستم مطالعه کنم. ولی اصلا نتونستم باش ارتباط برقرار کنم. حتی سعی کردم فیلمش رو هم ببینم ولی بیش از چند دقیقه نتونستم ببینم.
تمرین اول:
تجربه اولم نبود اما خب این بار با دقت خواندم و سعی کردم به متن و کلمهها و مدل نوشتن دقت کنم.
از این منظر به نوشته دقت کردم که اگر یک نویسنده بخواهد مونولوگ بنویسد، تجربه جذابی خواهد بود. تجربه جذابی هست چون نویسنده آمده بود تمام جزئیات را بدون جا انداختن هیچ نکتهای تمام و کمال بیان کرده بود. جدا از اینکه زبان نوشتار عامیانه بود و من را جالب توصیف کرده بود، بنظرم منظور نویسنده به عنوان اول شخص به خوبی بیان شده بود. اینطور متوجه شدم که مونولوگ یک احساس آزادی بیان را به نویسنده داده و نویسنده هم به خوبی داستان را به صورت مونولوگ نوشته است.
تمرین دوم:
۱. قهرمان فروتن
۲. همنوایی شبانه ارکستر چوبها
۳. سفر شب (پی دی اف آن را از همینجا برداشتم.)
تمرین هفتم
ماه دوم
مونولوگ اکبر شیرزاد متفاوت وجالب بود تا به حال کتابی با این لحن وادبیات خاص فکر نمی کردم مطالعه کنم صفحات اول کتاب برایم سخت بود اما هر چقدر جلوتر رفتم با همان زبان لاتی خودشان مطالعه کردم خیلی خوب بود اولین تجربه خواندن همچین مونولوگ را داشتم لذت بخش بود خوشحالم که در راهی قدم گذاشتم که داستان زندگی افراد مختلف را مطالعه میکنم وهمه نوع داستان ها را تجربه میکنم
بخش دوم
اثر مرکب
تکیه بر باد
فقط ساکت شو انجامش بده
ثروتمندترین مرد بابل
هدف
هزارو یک شب
تمرین درس هفتم
ماه دوم
من می گم آدم لاتم که میشه باهاس یه لات خوب باشه.
این لحن کافی بود که من با شوق و لذت تمام متن را بخوانم.
بعد هم داستان قبل و بعدش را، که ببینم ادبیات نویسنده در آنها چگونه است.
چقدر جالب بود این مونولوگ.
در خاطر ندارم که تا به حال چنین ژانری را خوانده ام یا نه.
قطعا اگر هم بوده در حد چند سطر و پاراگراف بوده و نه بیشتر.
چه قدر زیبا و منسجم بودند جملات و صد البته کل داستان و کل کتاب شگفت آور است.
خواننده در بخش های دیگر هم همین شخصیت ها را در می یابد، از منظرِ دیگر کاراکتر های داستان.
کلا این مونولوگ جذاب بود و من دوست دارم چند خط دیگرش را هم رونویسی کنم برایتان.
آن جا که می گوید:
«آدم باهاس به یه صراطی مستقیم باشه»
یا این شعر نغز:
« ز وجود دست شستم به عدم رهم ندادند
به کنشت راه بردم به صنم رهم ندادند»
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی»
که البته در گنجور بیت اول را در اشعار عراقی نیافتم ولیکن بیت دوم را چرا.
رمان های من:
ملت عشق
ناتور دشت
سمفونی مردگان
کیمیاگر
شب یک شب دو
همخونه
چراغ ها را من خاموش می کنم
شدن
دختری که رهایش کردی
بادبادک باز
من واقعا نمی دانم کتاب هایی که لیست کردم همه شان رمانند آیا؟؟؟
صفحات اول را که خواندم به نظرم متن کمی سخت می آمد ولی کم کم هر چقدر جلوتر رفتم بیشتر به زبان نوشته خو گرفتم ،اینکه متن به زبان کوچه بازاری وبیشتر مردم لات نوشته شده بودبرای من جالب وجذاب بود.باخواندن داستان غرق دردنیای افراد لات کوچه ،بازار شدم واحساس کردم برای زمانی هرچندکوتاه دارم بین این افراد زندگی می کنم آدمهایی صادق با ادبیاتی ضعیف ،که به کاربردن کلمات رکیک جزء،متد حرف زدنشان است.به نظر من مانیاز داریم به عنوان کسانی که درراه نویسندگی قدم گذاشته ایم ، زندگی را ازدید افرادگوناگون ببینیم و نوع حرف زدن ،تفکرات وسبک زندگیشان را با خواندن داستانهایی درمورد آنهاتجربه کنیم.
کتاب های رمان من:
ملت عشق
کیمیاگر
آریانا
صد سال تنهایی
کلیدر
چراغهارامن خاموش می کنم
خلوت شبهای تنهایی
ادبیات ناب وکوچه بازاری مخصوص فیلم فارسی که تقریبا نسلشون دیگه نیست حرف هایی پر از مران ومعرفت که مخصوص آدم هایی بود که انسانیت براشون از هر چیزی تو دنیا مهم تر بود آدمهایی که برای منفعت خودشون حاضر نبودند به کسی آسیب برسونند ناموس مردم ناموسشون بود وجوون مردم جوون خودشون
لیست رمان های من
باغ مارشال
بلندیهای بادگیر
همسایه ی من
همخونه
اسطوره
چشمهایش
شب یک شب دو
روزی دلی
سمفونی مردگان
ملت عشق
باسلام
با خواندن چند خط اول این کتاب متوجه تفاوت ادبیات سخن این کتاب با باقی کتاب ها می شوی.جملاتی که از زبان عامیانه و کوچه بازاری که به خوبی شروع به انتقاد می کند.انتقاد هایی درست که هر کدام از سخنانش را می توان درباره اش مفصل حرف زد.این جاست که ما تحصیل کرده ها و به اصطلاح روشن فکر ها میفهمیم که برای صحبت درست در مورد موضوعی حتما نباید تحصیلات عالیه داشت گاهی با تجربه و لمس زندگی از نزدیک می توان نظرات درست و سازنده داشت و درد را بهتر از هر تحصیل کرده و آدم اتو کشیده ای فهمید.هیچ وقت نمی توان بیرون گود باشی و بگویی لنگش کن.باید رفت در گود و وارد عمل شد و به قول دوستی عمل گرا بود.یا این که به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.از دل همین کوچه بازارها و همین ادبیات می توان گوهرهایی را بیرون آورد که سرش می ارزه به هرچی تحصیل کرده و دانشگاهی.گاهی وقتا باید زندگی رو از نگاه و دیدگاه اون ها دید و شاید بتوانیم کمک های بهتری به جامعه کنیم.
چیزی که توی ایران خیلی برام جالبه که متناسب با مد رفتارهای یک عده از مردم هم تغییر می کنند.یه زمانی اینطور ادبیات سخن جایگاه خوبی داشت و خیلی از فیلم های قدیم ایرانی به این ادبیات صحبت می کردند در آن دوران ادبیات های دیگه ای هم بودن خیلی رسمی و ادبی و که به آن ها میگفتند عصا قورت داده.گروه دانشگاهی و فرهنگی ام که جور دیگه ای سخن می گفتند.الان با توجه به تحولات انقلاب و جنگ اتفاقات دیگری در سخن گفتن افتاد.کلا ایرانی ها و سخن گفتنشان و نحو حرف زدنشان دائما در حال تغییراست و گاهی به زوال کشیده می شود.در ایران اکنون جوانان ما به نحوی دیگر صحبت می کنندو متناسب با برنامه های تلویزیونی و دیالوگ بازیگر مورد علاقه شان ادبیات صحبت آن ها نیز تغییر میکند.
صد سال تنهایی-و…
متفاوت؛عجیب؛ جذاب و حیرت انگیز بود خواندن این داستان.
تا به حال در تمامی کتبی که مطالعه کرده بودم پیش نیامده بود چنین ادبیاتی را بخوانم. تصورم بر این بود که چنین متنهایی برای فیلمنامه تئاترو نمایش بیشتر نوشته می شوند تا یک کتاب رسمی.
هر چند که در برخی قسمتها خواندنش نیاز به تکرار مجدد عبارات داشت برای دریافت محتوا و مفهوم اما در کل تجربه ای نو؛متفاوت و لذت بخش بود.سپاس بابت آن
فهرست رمان های کاغذی من::
✔️تهوع از ژان پل سارتر
✔️ یک روز دیگر و سه شنبه ها با موری از میچ آلبوم
✔️سه دخترحوا و ملت عشق از الیف شافاک
✔️دروغگویی روی مبل؛وقتی نیچه گریست از اروین یالوم
✔️ کوری از ژوزه ساراماگو
✔️چشمهایش از بزرگ علوی
✔️ زوال کلنل از محمود دولت آبادی
✔️ ناطور دشت از جی دی سلینجر
✔️ منم ملاله از ملاله یوسف زی و کریستینالم
✔️مردی به نام اوه از فردریک بکمن
✔️پرنده خارزار از کالین مکالو
✔️هیچ دوستی بجز کوهستان از بهروز بوچانی
✔️جز از کل استیو تولتز
✔️معراج عشق ؛سلطان عشق و حماسه؛ پانته آ شهریار بی تاج و تخت هلاکو خان و خوشا خاتون از فواد فاروقی
✔️ ملکه قجر و جیران از محمدرضا حسن بیگی
✔️ کلئوپاترا از کالین فالکنر
✔️خانوم از مسعود بهنود
✔️سینوهه با ترجمه ذبیح الله منصوری
✔️ زنی پشت پنجره از ای.جی.فین
✔️ شدن میشل اوباما
✔️ چراغها را خاموش می کنم از زویا پیرزاد
✔️پیش از آنکه بخوابم از واتسون
✔️رنج و سرمستی
✔️کافکا در ساحل از هاروکی موراکامی
✔️ سالهای سگی ازبارگاس یوسا
✔️پاییز پدرسالار؛خاطره دلبرکان غمگین من؛صدسال تنهائی؛عشق سالهای وبا از گابریل گارسیا مارکز
✔️ من پیش از تو؛ پس از تو ؛باز هم من: آخرین نامه معشوق؛ آوای شب از جوجو مویز
سلام
برام جالب بود کتابی با این زبان عامیانه لاتی وجود داشته باشد ی خورده بالا وپایین داشت بعضی جاها حرف ها با زمان یکی نیست .ی جایی گویش برای زمان شاه هستش کجایی دیگر برای بعد انقلاب .یا مقدار پول که صحبت میکند با جنس حرف ها مغایرت دارد ،البته من خودم ی مدتی با این افراد زندگی کردم وباید کتاب رو تهیه کنم مطالعه کنم ،خیلی رفتم در دوران جاهلیت خودم
مدت ها بود در بطن این جنس از آدم ها قرار نگرفته بودم واصلا پیگیر این آنها هم نبودم ،ولی داشتم میرفتم که از آشپز خانه چاقویی برادرام ویه یاد دوران لاتی ی اربده کشی راه بندازم
خیلی باهال بود استاد جان ..
باسلام.برای من تجربه فوق العاده ای بود نشسن پای حرفهای که به سختی متوجع می شی وگاهی هی درموردش معنیش سوال کنی بعضی جاها که اکبر شیراز از الفاظ رکیک استفاده می کنه بنظرم داستان روی تمام جزئیات حرف زدن لاتهای اون زمان تکیک داره اینجور بدگویی جزءجدانشدنی این مدل حرف زدن بوده واینکه ناخودآگاه مجبورمیشی بااین لحن بخونی خیلی جذابیت داره اگرچه تمرکززیادی مطلبیه.. داستان طوریه که باخوندن کاملش می شه بااین سبک حرف زدن آشناشد…بخش دوم رمان.ناطوردشت اثردی جی سلینجر.. مادام بواری گوستاوفلوبر فرانگنشتاین اثر مری شلی ربکا اثردافنه دوموریه..
خواندن این متن در ابتدا کمی دشوار بود چون طول می کشید در مورد بعضی کلمات متوجه شوم که کلمه ی درست چه بوده. اما در کل متن جالبی بود که خواندنش نیاز به حوصله داشت. از آن متن ها نبود که خیلی جذاب باشد. فقط از باب آشنایی با نوع جدیدی از نوشتار قابل مطالعه بود.
پس از تو+ هنوز هم من+یک به علاوه یک+دختری که رهایش کردی(جوجو مویز)/ ما تمامش می کنیم: (کالین هوور)/ ملت عشق(الیف شاکاف)/جایی که عاشق بودیم(جنیفر نیون)/ منِ او (رضا امیر خانی)
دریا
پریچهر …گندم ….یلدا
دزیره….کیمیاگر….جنگ و صلح
رایکا…تکیه بر باد….کوچه های خاطره..مهر و مهتاب……
فاطمه محمدی
از تجربۀ خواندن مونولوگ اکبر شیراز بنویسید.
وقتی شروع کردم به خوندن به نظرم عجیب و گنگ بود تا اینکه به خودم امدم دیدم گوشه لبم کج شده آرنجمم گذاشتم روی زانوم و یه دستی هم به سبیلای نداشته ام می کشم و میخونم ….اصلا صدام عوض شده ….الان به این طلف معصومم میگم د بشین دیگه ننه ….اکبر آقا شیرازی نشسته جلومون سبکی نکن ….جخ تازه دارم یادم میگیرم بشینم پا حرفش ….خلاصه اینکه تازه و جالب بود تا حالا ادبیات لاتی رو فقط از تو فیلما دیده بودم که تر تمیزشو میگفتن اینجا نوشته بود با حس خاص و بدون سانسور.
رمان های من :
آنا کارنینا
بینوایان / جین ایر/ مردی که می خندد / جزء از کل / آخرین انار دنیا / جای خالی سلوچ
تمرین دوم
ملت عشق
بعد از عشق
طوفان دیگری در راه است
رویای سربی
چشمهایش
تکلیف درس هفتم:
رمان سفر شب را بخوانید و برداشت خودتان را بنویسید:
دراین رمان به طور بسیار دقیق و ظریفی تمامی حس ها و رنگ ها و بوها و اتفاقات، به تصویر کشیده شده است و خواننده را باخود به صد سال پیش و اتفاقاتی که درآن زمان برای افراد مختلف می افتاده است می برد و او را دراین جریانات غرق می کند. حتی گاهی اشاره زیاد ومفصل به کوچکترین جزئیات چیزی خواننده را خسته می کند. من به نوبه خودم برخی زیاده گویی های داستان را دوست نداشتم.
اما این نوع نوشتن با جزئیات کامل هنر یک نویسنده دقیق و پرکاررا نشان می دهد.
رلیست رمان هایتان را بنویسید :
دا – رها – شوهرآهوخانم – کلیدر – صدسال تنهایی – گلاب خانم –
_از آن جنس آثار بود که خواننده هم باید به اندازهٔ نویسنده به خودش زحمت میداد.
مرا به یادِ داش آکل و شخصیتهایِ فیلم های زمان فردین انداخت.
اما این زبان و انداختن کل اثر بر دوش مونولوگ، کاری سخت و بس هنرمندانه است.
_من چند جلد رمان مثل بادبادک باز و آثار رضا امیرخانی و پائولوکوئلیو دارم. راستش، اغلب رمانها را یا از کتابخانه امانت میگیرم یا از برنامههای فیدیبو، طاقچه و کتابراه میخرم.
تمرین اول:این مونولوگ در ابتدا کمی خواندن و فهمیدن مقصود نوشته را دشوار می کرد. داستان از زبان یک لات که گویی مرام لوطی گری
دارد نوشته می شود. که خودش را با شخصیت دیگری به نام اصغر حاج آقا مقایسه می کند
او مدعی است روی احدی کارد نکشیده مگر برای دفاع از خود. از روی مرام هر کاری از دستش ساخته باشد برای دیگران انجام می دهد و خود را فردی جسور معرفی می کند از چیزی نمی ترسد
برای من این نوع نوشته تجربه جدیدی محسوب می شود. البته تا حدودی ادبیات و برخی الفاظ را نمی پسندیدم
رمان
کیمیاگر-پائولو کوئیلویو
پرنده خارزار- کالین مک کالو
چراغها را من خاموش می کنم-زویا پیرزاد
پنجره- فهیمه رحیمی
اولین تجربه خواندن چنین مونولوگ گویی را داشتم با زبان محاوره لاتی قدیم . با اینکه تک گویی بود حوصله سر نمی رفت . ماجراهای متعدد را پشت هم تعریف می کردو به طریقی به هم وصل می کرد. احساس می کردم پای حرفهای ادم وراجی نشسته ام که مهلت حرف زدن به کسی را نمی دهد . خواندن این متن لذت بخش بود هر چند که کمی سخت بود تا به زبان آن عادت کنم . برخی از کلمات را تا به حال نشنیده بودم و طرز نوشتارشان جالب بود . با خواندن آن به روزهای لاتی و قدیم رفتم هر چند که تجربه زندگی آن را نداشته ام .
تمرین اول: مونولوگ اکبر شیراز را خواندم بسیار برایم لذت بخش بود ،کلماتی که استفاده شده بود را شاید برای اولین بار میشنیدم اما حس واقعی را در من القا میکرد،خیلی وقت است که درگیر نوشتن نمایشنامه مونولوگ هستم خواندن این بخش از اکبر شیراز کمک زیادی به خلاقیت ذهنی من کرد.نثر بسیار سختی داشت و باید اهسته اهسته میخواندمش تا بتوانم بفهمم که ماجرا چیست.اما برایم خیلی دلچسب بود چون تا به حال اینطور سبکی نخوانده بودم و از مداومت حرف ها و جمله ها حیرت زده میشدم…تمام این چند صفحه را روی یک صحنه نمایش از زبان یک بازیگر تصور کردم و میخکوب و شنوا شدن مخاطبان را دیدم …
تمرین دوم :
فریدون سه پسر داشت
سال بلوا
تماما مخصوص
بیگانه
بادباک باز
تابستان آن سال
شهر خرس
همه جا اتش های خرد
سمفونی مردگان
عتمه پسند
جز از کل
ریگ روان
سه شنبه ها با موری
مردی که میخندد
بخاطر محاوره ای نوشته شدن متن و آن هم به سبک لوطی ها خواندن آن کندتر از معمول پیش می رفت. یک نفر در مورد تمام شخصیتهای مورد نظر داستان صحبت می کرد و احساسی که به من دست داد شبیه نشستن پای صحبت یک آدم وراجی است که مدام از خود تعریف کرده و محاسن خودش را بر می شمارد. در دل این متن گوینده چندین نفر را معرفی می کند که با او خصومت دارند و در واقع توجیه خود در مورد این که آنها حقیقت را نمی گویند، بیان کرده است و به نوعی خود را تبرئه نموده است. از خاطرات گذشته و تصمیمات آینده خود صحبت کرده است. صفات خود و دوستان و دشمنانش را تا حدودی بیان کرده است.
2- در مورد لیست رمانهای کتابخانه ام راستش من تفاوت بین داستان بلند و رمان را دقیقا متوجه نشده ام. مثلا برای تمرین قبل بنده کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها را در زمره داستانهای بلند به حساب آورده بودم و حال آنکه امروز نام آن را در بین رمانهای معرفی شده توسط استاد دیدم. احتمالا باز هم در لیست داستانهای بلند کتابخانه ام، اسم رمانهای موجود در کتابخانه من آمده باشد. علاوه بر این رمان را معمولا از دیگران قرض می گیرم و می خوانم و تا به حال فرصت خواندن رمان بسیار کم دست داده است. این است که همان لیست تمرین قبل را اینجا دوباره می گذارم:
سر و ته یک کرباس- محمد علی جمالزاده
کیمیاگر- پائولوکوئلیو
برنده تنهاست-پائولو کوئلیو
زهیر-پائولو کوئلیو
دختری در قطار- پائولا هاوکینز
سفر مقدس-دن میلمن
مرد تکثیر شده-ژوزه ساراماگو
کوری-ژوزه ساراماگو
چراغها را من خاموش می کنم-زویا پیرزاد
زنی که مردش را گم کرد-صادق هدایت
همنوایی شبانه ارکستر چوبها-رضا قاسمی
در ابتدای خواندن خیلی خواندن کلمات برایم دشوار بود اما بعد از چند صفحه که نحوه ی بیان را متوجه به نظرم متن جالبی آمد و دلم میخواست بخوانم تا با لحن گفت و گوی به قول خودش لات بیشتر آشنا شوم . از شخصیت اکبر شیراز هم خوشم آمد که صادق و بی آلایش بود و بهتر بگویم از آن لات های مشتی بود نه از آن لات هایی که فقط برای زورگویی لات شده اند.
مونولوگ اکبر شیراز من را برد به سکانس بی نظیر مونولوگ گویی مرحوم محمدعلی کشاورز فیلم زیبای مادر و علی الخصوص درد ودل های مجید دو کله با خدا در فیلم بی نظیر سوته دلان.حسی که خواندن این مونولوگ به من داد را فقط می توانم در قالب این مونولوگ های زیبا بیان کنم:
التماس دعا ، خوش به سعادتون که میرید روزه ، جاتون وسط بهشته ، ماکه دنیامون شده آخرت یزید ، کیه ماهارو ببره روزه؟ ، مجید آقا تورو چه به روزه؟ روزه خودتی گریه کن نداری والا خودت مصیبتی ، دلت کربلاست
سنججججد!!!دهن مهن،کلون ملون!به به! چه تخم و ترکه ای ترنجبین بانو.مام دولتی سر داییمون شدیم روده پاک کن!و الا یه هله هوله ای میشدیم از این قماش!قره قوروتی،بامیه ای ،کمپوت ممپوت.
آمبولانس تو خیابون ببینتش جلبش میکنه!
و البته خیلی خوشحال شدم که این نوشته من را برد به سمت ادبیات و نوشته های زیبای علی حاتمی وباعث شد بیشتر روی مونولوگ نویسی و حتی مونولوگ گویی تمرکز کنم.
مجموعه رمان هشت جلدی کلیدر از محمود دولت آبادی
البته دیالوک مجید دو کله رو از اینترنت کپی پیست کرده بودم و متوجه غلط املاییش نشده بودم.
به جای روزه باید مینوشت روضه
لوتی ها صادق اند و از دل میگویند بنابراین باوجود اینکه در ظاهر متفاوت هستیم اما صداقتشون پیوند درونی برقرار میکند.
رمان: سروین- دا-
اولین تجربهام در خواندن چنین متنی بود لذت بردم هر چند بعضی کلمات برایم ناآشنا بودند اما از شنیدن سخنان اکبر شیرازی خسته نشدم و تا آخر همراهش بودم. شخصیت اکبر شیرازی را دوست داشتم چون صاف و صادق بود. همه آدمها اشتباهاتی دارند بعضیها مثل اکبر شیرازی به آن معترف هستند ظاهر و باطنشان یکی است اما بعضیها باطن فاسد خود را میپوشانند و در ظاهر خود را برای مردم صالح جلوه میدهند.
اولین باری بود که این کتاب رو خوندم و اولش خیلی برام این متن عجیب بود با لحن و نوشتار متفاوتش.فضای داستان طوری بود که این لحن مناسب بود اما برخی از الفاظ خیلی به نظرم مناسب نبود و میتونست جایگزین های بهتری داشته باشه.ولی در کل تجربه خوبی بود و وسوسه شدم این مدل مونولوگ رو استفاده کنم.
ملت عشق
غرور و تعصب
جنایت و مکافات
عقاید یک دلقک
صد سال تنهایی
تمرین هفتم. ماه دوم.
تجربه اول خواندن چنین رمانی را داشتم.زیاد به مزاجم خوش نیامد.بی پرده گویی و دشواری که در بعضی واژه های متن وجود داشت،برایم خوشایند نبود.و خواندن و هضم آن را برایم کند کرده بود و گاهی مجبور می شدم دوبار از روی یک خط بخوانم.همه این ها باعث شد تا انتها به خواندنش ادامه ندهم.
ولی با این وجود حس می کنم یک نویسنده باید با تمام سبک نگارش آشنا شود.
هرچند برایم خسته کننده بود ولی تصمیم دارم سر فرصت رمان راکامل بخوانم، تا اندکی از هدف نویسنده برای نوشتنش آگاه شوم.
اولین بار بود که با چنین ادبیات نوشتاری مواجه می شدم. وقتی متن را می خواندم از سبک وسیاق نگارش متعجب بودم. وهم رک گویی وبی پردگی نویسنده برایم جالب بود.
تا حالا چنین چیزی رو نخونده بودم. البته تجربهی قیدار رو داشتم ولی این کتاب و این داستان خیلی قشنگ بود، این قدر خوب عبارت پردازی شده بود که آدم بدون نیاز به تصویر سازی می تونست کاراکتر اصلی رو مجسم کنه. فقط ای کاش که کمی ویراست بهتری داشت
خیلی داستان باحال وجالبی بود.
بااینکه یسری کلمات و متوجه نمیشدم ولی اینکه انقد ساده و بابیان خود زبان لاتی نوشته شده بود من دوست داشتم اینکه میگفت بجای تعهد میگفت التزوم و….برای من خیلی دلنشین بود.خیلی دوست دارم کتابشو بگیرم و کامل بخونمش.
یسری جاهام بنظرم بی پروا از کلمات رکیک استفاده کرده بود که احتمالا بابت مدل نوشتن واجبار متن وداستان بوده بااینکه کلا استفاده ازیسری لغت خوب نیست ولی اینکه انقد فضا سازی خوبی داشت و اگر این کلمات نبود انگار یجورایی متن میلنگید من خیلی بدم نیومد
راستش من اصلن با این داستان و این نثر ارتباط برقرار نکردم. نمیدانم چرا این اکبر آقای شیراز من رو یک راست برد توی فیلم های کوچه بازاری دهه ی سی ،چهل و پنجاه! توی ذهنم تصور کردم که این اکبر شیراز کت شلوار سیاه با پاچه های گشاد و یه دستمال یزدی دور گردن و یک کلاه سیاه که روی موهای فرفریش گذاشته در حالیکه سیبیل های زمخت وپهن مردونه ش روی لباش رسیده، داره یک بند و یک نفس توی یه قهوه خونه این داستان ها رو برا جاهلای دیگه تعریف میکنه! زیاد از محتواش چیزی دستگیرم نشد فقط تونستم تصویر اون حرف هایی که میزد رو توی ذهنم تصور کنم!
یک داستان که دقیقن با زبان گفتار و سنتی و کوچه بازاری روی کاغذ آورده شده بود و هیچ اثری از ویراستاری متن وجود نداشت. نه نقطه نه ویرگول نه علامت تعجب و نه هیچ چیزی که آدم جمله رو از جمله تفکیک کنه.
البته شاید هم چیزهایی پشت این داستان بوده که من نتونستم درکش کنم متاسفانه، ولی در کل با خوندنش تونستم با این نوع نثر آشنایی بیشتری پیدا کنم!
مونولوگ اکبر شیراز،
مخاطب را به تاروپود فرهنگ کوچه بازاری و آن بیان عامیانه می برد. واژگانی که فهم حتی برخی از آنها برای من مخاطب دشوار است. هیچ مکثی بین عبارات نیست.بیان اکبر بس طولانی است. معنای واژه مرام و معرفت تغییر یافته است و اکنون پس از گذشت چند دهه از این متن که در آن جامعه بیمار است و فقر بیداد می کند. دیگر معرفت به معنای قبل نیست. تمام ویژگی های جامعه شناختی را می توان از این متن دریافت.درواقع کمی انسان را به حال وهوای روزهای گذشته میبرد اما علاقه و گرایشی به این سبک ندارم . و بیشتر طرفدار داستانهای کلاسیک هستم
لیست رمان
غرامت دل
ملت عشق
اثرمرکب
حرم دل
زنجیرعشق
کوچه باغ یادها
نامه های عاشقانه
مرا یادار
شیدایی
پنجره
باورافتاب
خیال تو
عشق وخرافات
زخم خوردگان تقدیر
بانوی جنگل
اتوبوس بازگشت به خوشبختی
اصلا از این سبک خوشم نیامد. البته خودش یکنوع سبک لات کوچه بازاری هست که واقعیت داره ولی با سلیقه من اصلا جور نبود..
بحدی که بعد دو صفحه دیگه نخواندم
1_ من چنین داستان هایی را تا به حال به این صورت نخونده بودم بلکه بیشتر در فیلم ها دیده بودم .وقتی که داشتم میخواندم ارتباطی با کتاب نتونستم برقرار کنم , در چنین مواقعی من میام سناریویی را بازی میکنم به این صورت که من خودم را جای شخصیت اصلی داستان قرار می دهم ویک فرد خیالی را جای مخاطبم قرار میدهم ودقیقا همان جملات اکبر شیرازی رو با زبان خودش به ان فرد خیالی میگم .وقتی که به این صورت نقش بازی کردم متوجه شدم که این رمان شیرین و جذاب است . این رمان جدای از بی ادبی صحبت کردن هاش و چاخان گفتن هاش یکی دو چیز بود که نظر من رو جلب کرد یکی بازگو کردن یک سری از واقعیت های ان دوران که شاید این واقعیت ها در حال حاضر هم وجود داشته باشد و دیگر صداقت در رفتار و گفتار این قشر از جامعه بود واین نشان دهنده ساده وبی الایش بودن زندگی هادر دهه های سی و چهل بود نه زندگی های پیچیده امروزی که اگر حواست نباشه کلات پس معرکه است بخصوص برای افراد جوان ……
2_ من کتابهای داستان و رمان زیادی داشتم که متاسفانه در اثر یک حادثه اتش سوزی از دست دادم ولی چند تا ازکتابهای را که خواندم عبارتند از :
دیوید کاپلفیلد مارک تواین
جنگ و صلح تولستوی
انا کارنینا تولستوی
برادران کارا مازوف
سرخ وسیاه استاندال
ریشه ها
پرواز بر فراز اشیانه فاخته
داستان داستایوفسکی
سه تفنگدار
…
ادبیات دلنشین کوچه بازاری.خیلی با نوشتنِ این سبک آشنایی ندارم و گاهاً خواندنش هم برایم سخت است.اما واقعا از خواندن این داستان لذت بردم.توصیف های دقیق و بجای نویسنده و تصویرسازی های عالی متن را بشدت در ذهنم ثبت کرد.با این که خواننده ی متن های این سیستمی نبودم اما براحتی توانستم با داستان ارتباط برقرار کنم.و اینکه شخصیت پردازی هم به گونه ای باور پذیر و خارج از اغراق صورت گرفته بود.در کل خیلی خوب بود و دوست داشتم.
2-صد سال تنهایی
دون کیشوت
قمارباز
طاعون
غرور و تعصب
آناکارنینا
ملت عشق
نام کتابهای رمان موجودم :
غرور و تعصب جین آستن
زنجیر عشق دافنه دوموریه
کاترین جین استن
دشمن عزیز جین وبستر
صد سال تنهایی گابریل مارکز
قدم های خاطره انگیز نیکولاس اسپارکس
قهوه ی سر آقای نویسنده روزبه معین
دختری با گوشواره مروارید تریسی شوالیه
بی گناه رامش یوسفی
پر شارلوت مری ماتیس
وسوسه راه میانبر رباب فضایلی
اگنس پتر اشتام
داستان بسیار جذاب و با زبان محاوره دهه ۴۰-۵۰ بیان می شود . زمانی که لات بازی و لوطی بازی رونق خاص خودش را داشت. دراین داستان به بسیار ساده ولی با املا و گویش یک لات بیان شده که به خوبی فرهنگ و ارتباطات آن از بخشی از مردم تهران آن دوره را بیان می کند . این داستان که به روش تک گویی یا مونولوگ بیان شده انشا خاصی دارد که از نظر ادبی شاید بیشتر کلماتش غلط باشد اما گوینده به زبانی که صحبت می شود عینا در داستان آورده است. چند تکه از داستان بسیار جالب و معنا دارد بود که برایتان انتخاب کرده و بازنویسی میکنم.
رییس آگاهی گفت : اکبر اگه همه لاتای شمرون مث تو باشن سال بسال توی شمرون دعوا نمیشه بمن میگه آخه تو پونزده ساله لاتی چیکار کردی ؟ چه ترقی ای کردی؟ بهش میگم جاب سرگرد من افسر نیستم که پونزده ساله سرگرد بشم آخه لاتی که ترقی نداره ترقی من اینه که پونزده سال پیش با نیم بطر عرق کیشمیش مست می شدم حالا باسه بطرشم مست نمیشم.
این دکترو که می بینی میاد میگه زندگیتو واسه من تعریف کن کتاب بینویسم میگم نوکرتم هستم بیخودی نمیگم من تا ازیه امامزاده معجزنبینم مریدش نمیشم. این بابا میاد میشینه شخصیت خودشو جلو چارتا آدم خورد میکنه سرمیز با من عرق کیشمیش میخوره این اگه بمن بگه قاپ بازی میخوام یاد بگیرم میگم نوکرتم هستم منتتو دارم تو زندگی انسانیت مهمه اگه من به دکترمیگم نوکرتم واسه خاطر انسانیتشه ما تو عالم دوستی فناییم سر از خودمون نیس اما اگه کسی میخواد ازما باشه باهاس قلبش با ما باشه گفت درکلبه ما نور اگر نیست صفا هست. اگر دروغ میگم دکتر بگو دروغ میگی مام میگم بقد خودمون چیز سرمون میشه بقد خودمون تیزیم منتهی تو انی دورزمونه اگه آدم سرش بتو باشه میگن نمی فهمه آدم اگه هیاهو نداشته باشه میگن جزبزه نداره.
درس هفتم ،ماه دوم :
با خواندن بخشي از اين رمان ناخواسته به ياد فيلم قيصر افتادم ، اين سبك نوشتاري بسيار جالب است يعني به صورت مونولوگ ، ولي فكر كنم اين نوع ادبيات براي نوشتن بسيار دشوار باشد …
درس هفتم- ماه دوم
۱- اکبر آقا جون خیلی باحالی. ناز شستت ده صفحه نوشتی بی یه نقطه یا علامت سؤال یا ویرگول و چه میدونم این قرتیبازیا و ادا اطوارای امروزیا. منم اومدم مث تو بینقطه بنویسم، اما دیدم نمیشه. باهاس نقطهها رو بذارم که بشه چرندیاتمو خوند. اما مال تو خوب جوری از کار در اومده. خوب کردی نقطه نذاشتی. این سوسول بازیا کجا و تو کجا.
اکبر اقا جون دمت گرم. به موت قسم خیلی مردی. به مولا اگه یه مرد توی این دنیا باشه الحق که خودتی. آخه یه نیگا به دور و برت بنداز والا همه شدن گرگ، البته بلا نسبت گرگ. والا به خدا، توی دوره زمونهی بیصاحاب ما اگه یکی مث تو پیدا شد من اسممو عوض میکنم، هر چی تو بگی میذارم. خوبه؟! اصلا این حرفا رو بیخیال… بزن اکبر آقا جون. بزن که همونو عشقه.
فدا
نوش
فدا
۲- ابله فئودور داستایوفسکی
قمارباز داستایوفسکی
جنایت و مکافات داستایوفسکی
استالین خوب ویکتور ارافیف
زندگی حشرهای ویکتور پلوین
زلیخا چشمهایش را باز میکند گوزل یاخینا
مرشد و مارگاریتا میخائیل بولگاکف
ابلوموف ایوان گنچاروف
هرگز رهایم مکن کازئو ایشی گورو
کافکا در کرانه هاروکی موراکامی
ناتور دشت سلینجر
صد سال تنهایی گابریا گارسیا مارکز
طاعون آلبر کامو
گتسبی بزرگ اسکات فیتز جرالد
گفتگو در کاتدرال ماریو بارگاس یوسا
جزیره اسرارآمیز ژول ورن
غرور و تعصب جین آستین
عقل و احساس جین آستین
بلندیهای بادگیر امیلی برونته
وقتی نیچه گریست اروین یالوم
مخلوقات یک روز اروین یالوم
آتش بدون دود نادر ابراهیمی
کلیدر محمود دولتابادی
جای خالی سلوچ محمود دولتآبادی
مدار صفر درجه احمد محمود
شوهر آهو خانم محمدعلی افغان
بادبادک باز خالد حسینی
هزار خورشید تابان خالد حسینی
قدیسه پالتوپوش صباحالدین علی
راستش من از اول داستان شروع به خواندن کردم خیلی از جاهای آن را دوست نداشتم یعنی چون از ادبیات ناملموسی برای من استفاده شده بود نمی پسندیمش اما چیزی که در بیشتر متن به چشم می خورد و در اکبر شیراز وضوحش بیشتر بود این بود که این آدم ها به چیزهایی معتقدند با ند اما اعتقادهایی هم دارند اینطور نیست که بی اعتقاد باشند و با آن که درشت گوی ها و بی ادبی هایی که در متن وجود داشت برای هر خواننده ای جذاب نیست اما یه جایی از این اکبر شیراز که مرام وغیرت سرش می شود و مردم دار است خوشت می آید و با همین مونولوگ با ادبیات کوچه بازاری مردم آن روز آشنا می شوی که خوب لازمه که نویسنده این جور مطالب را بخواند تا موقع شخصیت پردازی ها تمام شخصیت هایش مثل شخصیت خودش نشود و هر کدام را بسته به جایگاهش با خواندن این قسم کتاب ها شخصیت پردازی کند و دیالوگ های درخور خودشان به آن ها بدهد. یک مشکلی که من قبلا در نوشتن داستان های بلندم داشتم و بی سرانجام می ماند این بود که احساس می کردم شخصیت ها خود من هستند و نمی توانستم اگر شخصیتی شرور است شرارتش را نشان بدهم یا شخصیتی که پرو و لجباز هست و بعد اخساس می کردم تمام شخصیت هایم ساکن و بدون فعل هستند و داستانم اصلا هیجانی ندارد و اینجوری بود که در میانه راه متوقف می شدم . فکر میکنم در کل خواندن این مونولوگ ذهنم را باز کرد برای مراحل بعدی داستان نویسی ام.
در تمرین قبلی فهرست کتاب هایم را نوشته بودم که در این جا به چند پی دی اف که به تازه گی به کتابخان ام اضافه شده بسنده می کنم.
مادران و دختران هر چهار جلد
شب یک
مرگ همسایه
آئورا
سفر شب
شازده احتجاب
پیرگنجه در جستجوی ناکجا آباد
اده
هما
تمرین اول
باخوندن متن حس خوبی داشتم حرفاش مثل یه آهنگ ب هم ربط داشت انگارو یجورایی حرف دل آدمومیزنه انگاریه بخشی ازوجودآدم ک مخفیش میکنه وخودشم گمش کرده آشکارمیشه
تمرینو۲
…..
تمرین 1_یک آدم لات لاابالی به تمام معنا را نشان می داد که با آن کارهای زشت و کلمات رکیکش خودش را به علی ابن ابیطالب هم نزدیک می دید.
یک جاهایی هم خنده ام می گر فت.ولی نمی دونم کجای این داستان زیباست که از بهترین رمانهای فارسی به شمار آمده؟
زندگینامه یک شخص لات بی سرو پا چنگی به دلم نزد.به زحمت تونستم این چند صفحه را بخوانم.
تمرین 2_
دایی جان ناپلیون
بینوایان
ابله
تجربه خواندن مونولوگ اکبر شیرازی
با خواندن این داستان بلند با ادبیات خاصی آشنا شدم .در این مونولوگ نویسنده معترف است که وقتی تعهد واعتقاد وانسانیت وجود داشته باشد در هر کسوت وجایگاهی فرد قرار داشته باشد ،با همان جهان بینی که دارد راه ورسم زندگی را به پیش خواهد برد .
او با تمام کم سوادیش وقتی می خواست کاری بکند از خود می پرسید آیا این کار را مولایش می پسندد یا خیر .حق الناس را بخوبی می شناسد .
نسبت به همه ی اطرافیانش سعی می کند عادلانه ودوستانه رفتار کند ودر مقابل ظالم حاضر به هیچ قصوری نیست .البته آقای شعله ور بانگار ش زیبایی داستان را پرداخته اند.
رمانهای موجود که فعلا در اختیار م هست عبارتند از:
ملت عشق
صد سال تنهایی
عشق سالهای وبا
سوشون
مردی به نام اوه
کلیدر
تمرین درس هفتم، بخش دو: نوشتن لیستی از رمانهایی که دارم( توی موبایل یا کامپیوترم هستن همشون)
روبر هلمون اثر الفونس دوده – گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتس جرالد – جنایت و مکافات اثر فئودور داستایوفسکی – قلعهٔ حیوانات اثر جورج اورول – آنا کارنینا اثر لئو تولستوی – بیشعوری اثر خاویر کرمنت – کمیاگر اثر پائولو کوئیلو – جزیرهٔ وحشت اثر جک لندن – گرگ دریا اثر جک لندن – جین ایر اثر شارلوت برونته – خوشههای خشم اثر جان اشتاین بک – پیش از آدم اثر جک لندن – اوج لذت اثر باربارا کارتلند – نامهٔ یک زن ناشناس اثر اشتفان تسوایگ – تارتارن دو تاراسکون اثر الفونس دوده – مرد سوم اثر گراهام گرین – خانهٔ مردگان اثر فئودور داستایوفسکی – در نبردی مشکوک اثر جان اشتاین بک – آتش بدون دود اثر نادر ابراهیمی – عقاید یک دلقک اثر هاینریش بُل – خشم و سکوت اثر آن همپستون – آئورا اثر کالوس فوئنتس – هنگامه اثر فهیمه رحیمی- و دهها داستان دمدستی عاشقانهٔ ایرانی با کلی غلط املایی و دستوری!
تمرین درس هفتم: بخش اول
از تجربهٔ خواندن مونولوگ اکبر شیراز بنویسید.
من میگم آدم لاتم که میشه باهاس یه لات خوب باشه، آدم باهاس به یه صراطی مستقیم باشه.
چقدر این حرفها به نظرم درست میاد! بله، آدم لات هم که باشه باید لات خوبی باشه. خیلی از آدمها مجبور میشن که تو زندگیشون دست به کارهایی بزنن که قبول ندارن یا رفتاری داشته باشن که با عقایدشون جور نیست… ولی آدم که فکری اصیل و ذهنیتی سالم داشته باشه بلاخره خودش رو از اون اجبارها نجات میده اما ذهنهای بیبنیاد و پوچ توی این اجبار فرو میرن و خودشون و انسانیتشون رو گم میکنن.
کمتر کسی از تن دادن به این نوع اجبارها در امان مونده ولی مردم خیلی راحت قضاوت میکنن و کارها و رفتارها رو به خوب مطلق یا بد مطلق تقسیم میکنن که کاملاً اشتباهه و هیچ چیزی و نه هیچ کسی خوب مطلق یا بد مطلق نمیتونه باشه. به قولی نه سواره از پیاده خبر داره نه سیر از گرسنه. کاش آدمها دست از قضاوتهای تکبعدیشون برمیداشتن و سعی میکردن گاهی دنیا رو از زاویهای متفاوت و از دید اشخاص دیگه ببینن.
هرچند که ازخواندن ویا شنیدن کلمات بی ادبانه لذت نمیبرم، اما دانستن اوضاع جامعه بین قشر متوسط رو به پایین به خصوص افراد شر در دهههای گذشته را که مانند فیلم های قدیمی به خوبی به تصویر کشیده بسیار مفید میدانم. و البته احساس ناراحتی و تاسف بابت عده ای از مردم که با گذشت زمان هیچ تلاشی نمیکنند تا نسلی بهتر از نسل خود و گذشتگان به جا بگذارند. مانند میکروب ها فقط از گونه ای پرورش یافته تکثیر پیدا میکنند و اقشار متفاوتی از جامعه را در زمان های گوناگون به وجود می آورند .حتی اگر توان ایجاد، چیزی یا عملی مفید نیستند برای جامعه مضر نباشند.
همانگونه که در داستان نیز میخوانیم میتوانیم، پس از گذشت ۵۰ سال نیز در اطراف و جامعه مان این افراد و شرایط را ببینیم.همیشه بهانه ای برای اوضاع بدی که به وجود میاورند دارند.
تا به حال فردی دروغ گو را ندیدهام که نگوید دروغ جزو فرهنگ ماست و ما هم مجبور از آن پیروی میکنیم .فردی که به دینی معتقد است و به قول خود بهتر از آن وجود نخواهد داشت ،نیز همینطور از ۱۰۰ نقل قول به ۵ تای آن، که خود میخواد عمل میکنه و بقیه رو مناسب خود و زمان حال نمیداند و یا لزومی به رعایت آن نمیداند اما همیشه برای ریا و تزویر و سو استفاده از افراد و… را جزو لاینفک زندگی و فرهنگی میداند که با اینکه خوشش نمیآید اما مجبور به انجام آن است و چه زیاد افرادی که برای اینکه غلطی را درست نشان دهند یا برعکس کلمه روشن فکر نما را برخود میگذارند.
و…
تمرین درس هفتم ماه دوم در همان جملات اول می توانستی بفهمی که داستان مربوط به سالهای دور است و یا نه شاید سالهای نه چندان دور داستان به خوبی توانسته بود حس و حال یک لات را در روزگاری که زندگی می کند بیان کند نوع کلمات انتخاب جملات و باورها دقیقاً همان چیزی بود که می بایست باشد
چیز دیگری که مشخص بود در داستان بی پرده صحبت کردن نویسنده بود که که این خود به صمیمیت بین داستان و خواننده کمک می کرد درکل از خواندن این قسمت از داستان لذت بردم
با تو تنها
در پس پرده
افسانه قاجار
تنها برای تو
من نمیدونم داستان درچه سالی نوشته شده ولی اولا که چقدر درجامعه امروز به این اکبر شیرازها نیاز است امایکم من با صرب آهنگ داستان مشکل داشتم که هم تند بود هم یکم در لایه های تکراری که میشد این مونولوگ را به نظرم با یک زاویه دید دیگر از جالت تکرار در آورد اما خوب این فقط نظر من است ونویسنده هنرش را با آدمهای سطح پاین جامعه به خوبی وزیبایی نمایش داده واین تضوری است که همه آدمها از آدم لات دارد
عالی بود
آقای شعله ور هنرنمایی کرده بود در توصیف لات ها و داش مشتی ها
مونولوگ زیبا و بی پرده ای بود و آنچه مسلم است اکبر شیرازی از افراد پایین دست جامعه بود و لات با مرام و معرفتی بود که غیرت داشته . الفاظ کوچه بازاری در متن چیزی بود که ما هر روز در کوچه و بازار می شنویم،
آقای شعله ور به خودش جرات این مدل نوشتن داده و واقعیت ها رو بیان کرده
نکته های در متن بود که متن را پر محتوا کرده بود
۱. ملت عشق
۲. مردی به نام اوه
چون داستان به زبان عامیانه بیان شده بود ناخودآگاه تو را می برد به سال های که این فضا بر آنها حاکم بوده و خانه های گلی با کوچه هایشان را تصور می کردم که یک پسر لات با یک کلاه و پاچه های گشاد که یک دستمال قرمز در دستش دارد و سر کوچه ایستاده و همه اهل محل از او حساب می برند.
علاوه بر بی پرده سخن گفتن اکبر شیراز که برایم لذت بخش نبود اما نکته های مهمی در این داستان نهفته بود یکی اینکه هیچ وقت افراد را از روی ظاهر آنها قضاوت نکنیم درست است اکبر یک فرد لات بود اما حق الناس برایش مهم بود و حاضر به انجام اون نبود.
دو انسانیت نزد او از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
سوم بی اهمیتی نسبت به حرف مردم.
و نکته ای دیگری که در این داستان وجود داشت این بود که در لابه لای متن ضرب المثل های متناسب با متن آورده بود که خواندن این داستان را برای من لذتبخش کرده بود.
خاما
بیمار خاموش
1984
خال کوب اشویتس
لولیتا
داشتن و نداشتن
مردی به نام اوه
دختر کشییش
عشق سالهای وبا
حسرت نمیخوریم
اب کردن
سووشون
سن عقل
هم صدا
گل صحرا
رویای نیمه شب
قاتلان بدون چهره
کتابفروش
سلوک
کلیدر
کوری
بینایی
راسته کنسرو سازان
یک عاشقانهی ارام
گریهی ارام
ناتور دشت
مو قرمز
همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها
جای خالی سلوچ
* بدلیل اینکه تعداد کتابها زیاد هستند در این قسمت از تعدادی از آنها یاد کردم. *
مونولوگ را خواندم. ولی صادقانه بگم از ادبیات داستان که به اصطلاح عامیانه و کوچه بازاری حرف میزد ، زیاد به دل من ننشست.
اکبر شیراز بیپرده و بیادبانه حرف میزد.
نکته داستان این بود که سانسور نشده بود و با این مونولوگ به راحتی میشد که خودت را در دهههای 30 یا 40 ، ببینی و آن فضا و مردمان و گویش ، لحن حرف زدنشان را درک کرد.
با خواندن این بخش داستان ، من را یاد فضای داستان داش آکل انداخت و گاه در میان مونولوگ اکبر شیراز ، داش آکل را در این داستان تصور میکردم.
در کل فضای داستان خوب بود و میتوان با آن ارتباط برقرار کرد.
مصطفی ارشد
راستش کنجکاو شدم و بیشتر از صفحاتی که در تمرین بود خواندم.این داستان به حدی جزئیات را دقیق توصیف کرده بوده که میشد حال و هوای دهه سی و چهل را تصور کرد.اینکه بی پرده حرف میزدند و در این رمان خودسانسوری وجود نداشت برایم دوست داشتنی بود.زبان محاوه اش را دوست نداشتم.خسته ام میکرد.طبقه فقیر و فرودست را به خوبی میشد تصور کرد.سردرگمیِ نسل جدید آن زمان را میشد با جزئیات متصور شد. در کل پرداختن به جزئیات و بی پرده بودنش را دوست داشتم.
قسمت دوم تمرین.
رمان همسایه ها
صد سال تنهایی
گور به گور
همه رمان های گلی ترقی
مرشد و مارگاریتا
رمان های آلن دوباتن
جز از کل
بامدادن خمار
و خیلی رمان های زیادی که باید دوباره آن ها را بخوانم.
گلناز شمیرانی
درس دوم تمرین هشتم
چنان فازی برداشته بودم که انگار خودم اکبر شیراز بودم، عاشق حرف زدنش شدم و البته اینکه بیادب بود را خیلی دوست داشتم.
آناکارنینا
صدسال تنهایی
جنایت و مکافات
من پیش از تو
من بعد از تو
ملت عشق
نبرد هیلتر
اشتباه نوشته ام تمرین هشتم و ادیت هم بلد نیستم
تمرین هفتم
راستش من تا به حال چنین متن هایی که به لاتی نوشته شده باشند را نخوانده بودم و کمی برایم دشوار بود مخصوصا در تلفظ بعضی کلمات،و هم این که پشت سر هم نوشته شده بود هم جذاب و هم خسته کننده می شد و چشمت به درد می آمد.
حقیقتش برای من زیاد جالب نبود،ولی خوب تجربه تازه ای بود در خواندن چنین متن هایی،تنها چیزی که از خواندن این متن یاد گرفتم این بود که جزئیات باید به خوبی بیان شود تا خواننده سردرگم نشود و هم اینکه گذاشتن نقطه و ویرگول و دو نقطه خیلی اهمیت دارد که در متن کمتر رعایت شده بود.
تمرین اول، درس هفتم، ماه دوم:
هنوز چند خطی از خواندن مونولوگِ اکبر شیراز نگذشته بود که یادِ چند چیز افتادم.
یادم افتاد که دم عید ویژه برنامه های پادکست «داستان شب» را خیلی دوست داشتم و داستان هایی که در هر اپیزود از زبان آدم های معروف اهل هنر و ادبیات نقل میشد یکی از دلایلی بود که راحت تر بتوانم با قضیه ی کرونا کنار بیایم. در یکی از همین اپیزودهای شب عیدی، داستان کوتاهی از کتاب قلب نارنجی فرشته، نوشته ی مرتضی برزگر خوانده شد که خیلی شباهت به مونولوگ اکبر شیراز داشت. اسم داستان «چراغی برای شاه» بود و آن هم مونولوگی کوتاه تر از اکبر شیراز از زبان یک لات بود که در عالم خماری و مستی خالکوبی ای روی بازویش کرده بود و حالا به خاطر عشقش و ناراحتی او میخواست آن را پاک کند. مونولوگ رو به کسی که خال کوبی را زده بود گفته میشد و از قشنگ ترین داستان هایی بود که من در پادکست رادیو شب در آن زمان شنیدم.
دومین چیزی که با خواندن این مونولوگ به یادش افتادم تئاتری به نام شکلک بود که امیر جعفری، پانته آ بهرام، نوید محمد زاده و ستاره پسیانی در آن ایفای نقش میکردند و لاتِ داستان که همان نقش امیر جعفری بود از نوچه های شعبون بی مخ و شخصیتش شبیه اکبر شیراز بود. آن تئاتر هم از آن دست تئاترهایی بود که خیلی دوست داشتم.
نمیدانم چرا اما یاد سریال شهرزاد هم افتادم و ناخودآگاه در ذهنم شخصیت هایی که اکبر شیراز روایت میکرد را با شخصیت های لات سریال شهرزاد معادل سازی میکردم و صحنه های دعواهایشان یادم میآمد.
راستی این را نگفتم که من در دوم راهنمایی تست بازیگری دادم و در تئاتر مدرسه فعالیت داشتم. وقتی داشتم مونولوگ اکبر شیراز را میخواندم یاد تمرین های فن بیانی افتادم که در تئاتر مدرسه کار میکردیم. به خاطر شیوه ی بیان داستان وقتی رونویسی ام از مونولوگ تمام شد و شروع به خواندن آن کردم ناخودآگاه من هم با زبان لاتی متن را میخواندم و یک دستمال یزدی کم داشتم و خلاصه این که یه پا لات شدم که هنوز هم اثرات آن هست، فدا نوش فدا D:
اگر از حسم به شخصیت اکبر شیراز بخواهم بگویم، صادقانه اش این است که احساسات ضد و نقیضی را نسبت به او حس کردم.
-از طرفی او لات و بد دهن بود و خیلی جاهای متن از خواندن حرف هایش خجالت کشیدم اما از بُعدی هم اگر به آن نگاه کنیم میشود نکته های خوبی در شخصیتش پیدا کرد:
-اکبر شیراز هم مثل تمام لات ها روی ناموسش حساس بود و این را در قسمتی از داستان که عمویش، خواهرهایش را به خانه اش برده بود میشد درک کرد.
-وی بسیار مغرور بود از این جا که ترجیح میداد در گوش یک نفر بزند تا آژان او را بردارد و ببرد اما رفیقش نفهمد که او پولِ آبجو را ندارد حساب کند.
-از این که لاتی را برابر با نامردی نمیدانست و با این که کارد داشت از آن استفاده نمیکرد خوشم آمد و آن جایی که میگوید دوست ندارم به احدی الناسی ضرر برسانم و بچه هایشان را آلوده ی هروئین کنم میتوان به مردانگی و انسانیتش پی برد.
-اکبر شیراز مثل رابین هود با این که باج میگرفت، شبی دو تومن دست پنجاه فقیر میدون میداد. لات بازی هایش را به خاطر آبجی اش و جور کردن جهاز او ادامه میداد و در متن اشاره میکند که اگر جهاز خواهرش درست شود، دست از لات بازی بر میدارد و زمین زراعتی میخرد و در آن کار میکند.
-رقابت بسیار زیادی با اصغر حاج آقا داشت و این را بارها در متن از زاویه های مختلف میشد فهمید.
-و در آخر این که، اون موقع ها هم گویا آقازاده بازی رواج داشته است و این را از قسمتی میفهمیم که اکبر شیراز میگوید بچه مزلفی هفت تیر به کمرش میبندد و در خیابان راه میرود چون بابایش سناتور بوده ولی جناب سرگرد جلوی او را نمیگیرد و به من گیر میدهد.
چیزهایی که از خواندن این مونولوگ یاد گرفتم این بود که اولا در مونولوگ هم مثل دیالوگ میشود شکسته نوشت و میشود از اصطلاحات زبانی مخصوص آن شخصیتی که از زبانش مینویسیم، استفاده کرد.
ما در قالب مونولوگ با شخصیت اکبر شیراز، آدم ها و داستان هایی که برای او اتفاق افتاده است آشنا میشویم و این که در مونولوگ معمولا آخر داستان نویسنده باید مشخص کند که شخصیت داستان رو به چه کسانی حرف هایش را میزده است مثلا در این داستان اکبر شیراز رو به دکتری حرف میزد که به خاطر خوردن عرق زیاد و دردی که در سینه و معده اش احساس میکرد نزد او رفته بود و احترام زیادی هم برای آن دکتر قائل بود.
متن تحلیلم را با جمله ای از اکبر شیراز تمام میکنم که حرفش را قبول دارم و بابت شنیدن آن از زبان یک لات در دلم به او آفرین گفتم و آن جمله این بود که:
«اگه من واسه حسین آقا ارزش قائلم واسه خاطر دیپلمش نیست، واسه خاطر انسانیت حسین آقاس.»
تمرین دوم ، درس هفتم، ماه دوم:
رمان های ایرانی:
چشم هایش ، بزرگ علوی، موسسه انتشارات نگاه
یک عاشقانه ی آرام، نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان
نامیرا، صادق کرمیار،کتاب نیستان
کافه پیانو،فرهاد جعفری،نشر چشمه
سیندخت، علی محمد افغانی انتشارات نگاه
رمان های خارجی:
جین ایر، شارلوت برونته، انتشارات اردیبهشت
باباگوریو، اونوره دوبالزاک،مترجم: شایلی ذوالقفاری، انتشارات اردیبهشت
اتاق، اما دون اهو، ترجمه ی علی قانع، نشر آموت
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، پائولوکوئیلو، ترجمه ی حسین نعیمی، نشر ثالث
کنار رودخانه ی پیدرا نشستم و گریه کردم،پائولوکوئیلو، ترجمه ی حسین نعیمی، نشر ثالث
من او را دوست داشتم، آناگاوالدا، ترجمه ی الهام دارچینیان، نشر قطره
نحسی ستاره های بخت ما، جان گرین، ترجمه ی آرمان آیت اللهی، نشر آموت
عقاید یک دلقک، هاینریش بُل، ترجمه ی محمد اسماعیل زاده،نشر چشمه
بر باد رفته دو جلد، مارگارت میچل، ترجمه ی پرتو اشراق، انتشارات ناهید
مادر، ماکسیم گورکی، ترجمه ی علی اصغر سروش، انتشارات نگاه
مردی که میخندد، ویکتور هوگو، ترجمه ی جواد محیی، انتشارات آوای مکتوب
سلطانه،کالین فالکنر، ترجمه ی حواد سید اشرف، انتشارات نگارستان کتاب
سینوحه، میکا والتاری، دکتر احمد بهبود
خوشه های خشم، جان اشتاین بک، ترجمه ی عبدالحسین شریفیان، موسسه انتشارات نگاه
در ابتدای متن، سمفونی مردگان برایم تداعی شد. به نظرم مونولوگ از نظر روانشناسی یکی از واقعیترین انواع نگارش است که هیچگاه تاریخ انقضا ندارد. چرا که آدمی اگر افکار ذهنی و گفت و گوهای درونیاش را در طول شبانه روز بنویسد، هر روز میشود یک داستان کوتاه به سبک تگ گویی. به نظرم بهمن شعلهور بخاطر حرفهی پزشکیاش یعنی روانشناسی، نوع دغدغههای شخصیت داستان را در باب این گفت و گوی ذهنی و یا گفت و گوی رودررو بسیار زیبا به رشتهی تحریر درآورده است. پرحرفیِ راوی نشان از درگیری ذهنی فراوانش میدهد. دقیقاً حس و حال امروز خیلی از ما که هزار داستان از ابعاد مختلف زندگی در ذهن میپرورانیم که اگر پای بساطی افتاد ما بدتر از اکبرشیراز ذهنمان را برای هم صحبتمان یا خودمان روی میز بساط پهن میکنیم.
استاد گرامی به دلیل داشتن رمانهای فراوان در سه کتابخانهی دیواری قادر به نوشتن کامل فهرست نیستم و تنها به تعدادی از آنها بسنده میکنم:
قبل از طوفان و غرش طوفان/ دوما
آتش بدون دود/ ابراهیمی
کلیدر/ دولت آبادی
صد سال تنهایی/ مارکز
عشق در سالهای وبا/ مارکز
جز از کل/ تولتز
داستان دو شهر/ دیکنز
اتحادیه ابلهان/ کندی تول
سو وشون) دانشور
خائن بیگناه/ ویر
مرد صد ساله/ یوناسون
گوربه گو/ فاکنر
ناتور دشت/ سالینجر
شوهر آهو خانم/ افغانی
و …………
چشم هایش
جز از کل
برگزیده اثار جلال آل احمد
جای خالی سلوچ
تان سایر
الویر تویست
هاکلبیری فین
مجموعه امیلی
مجموعه آنی شلی
دزیره
آرزو های بزرگ
داستان دو شهر
قصر آبی
بلندی های بادگیر
عقل و احساس
غرور و تعصب
زنان کوچک
هزار و یک شب
قصه های بهرنگ
داستان یک شهر
یک عاشقانه ی آرام و……..
درس هفتم ماه دوم:
تمرین اول:
من این کتاب را سال گذشته خوانده بودم. در عین اینکه با تصویرسازیهای جالبی که بهمن شعلهور انجام داده است احساس نزدیکی میکنم اما بدلیل نوع ادبیات آن خوانش آن کمی دشوار است و فکم را به درد آورد!
اما در تمام مدتی که صفحات منتخب اکبر شیراز را میخواندم آهنگ فیلمهای قدیمی و تصاویر مردانی با کلاه شاپو و دستمال یزدی توی سرم جولان میداد. تعداد زیاد بازیگران و اسامی و محلهای مختلف هم باعث میشد بیش از پیش به چیره دست بودن قلم نویسنده پی ببرم. اینکه برای ساختن یک بخش کوتاه از یک رمان به خوشهسازی مویرگی دست زده تا برای مخاطب تصویری واقعی از آن دوره مجسم نماید.
تمرین دو:
_ سفر به انتهای شب، لویی فردینان سلین
_ برهنهها و مردهها ، نورمن میلر
_ ناتور دشت، جی. دی. سلینجر
_ آخرین انار دنیا
_ سرگذشت ندیمه، مارگارد اتوود
_ وصیتها، مارگارد اتوود
_ عقاید یک دلقک ، هانریش بل
_ مادام بواری ، گوستاو فلوبر
ایرانی:
_ همسایهها ، احمد محمود
_ بند محکومین کیهان خانجانی
سلام
تمرین درس هفتم از ماه دوم
تا کنون تجربه خواندن چنین ادبیاتی را نداشتم، البته چرا سمفونی مردگانی گاهی از این لحن ادبی استفاده کرده است.
به هرحال برایم تازگی داشت، بار اول که خواندم، نمیتوانستم با کلماتش ارتباط برقرار بکنم ولی بار دوم برایم ملموس بود و گاهی برای بعضی جملاتش کلی میخندیدم.
متن یک سیر خطی داشت و جز چند شخصیت چیز دیگری از فضا به خواننده داده نشده بود.
به عنوان خواننده چون متن بی وقفه بیان شده بود گاهی احساس خستگی بهم دست میداد ولی جملات به قدری گیرا بیان شده بودند که نمیشد دست از سر نوشته برداشت.
کلمات طوری انتخاب شده بود و طوری بیان شده بود که گویی نویسنده لات میدون تجریش است.
فقط یک سوال، در برخی جاهای نوشته به دلیل اینکه نویسنده لحن را به درستی بیان کند کلمات را با املایی خاص نوشته بود. کی مجاز به استفاده از این نوع نوشته و املا هستیم؟
قسمت دوم تمرین
دا
امیرارسلان نامدار
ناقوس دل
باغ سبز آرزوها
من زنده ام
خانه ادریسیها
هومر اودیسه
صدسال تنهایی
آناکارنینا
برباد رفته
اکبریک لات محل بود که فکر می کرد همه اشتباه می کنند وفقط خودش درست می گوید جوان مغرور و جو گیری بود
تمرین ۷ از فصل ۲
ازتجربه خواندن مونولوگ اکبر شیرازی (Monologue)
من میگم بجای اینکه از عالم و آدم ایراد بگیری، اول به خودت نگاه کن، ایرادای خودت رو درست کن بعد بشین آدمارو تجزیه تحلیل کن، خدا قهرش میگیره، یه کاری کن شبا که سرتو زمین میذاری، حداقل به دونفر خیر رسونده باشی، وقتی از خودت میپرسی امروز چه غلطی کردم، یه حرفی برای گفتن داشته باشی.
ملت نشستن میگن هیچی نداریم، داریم از گوشنگی میمیریم، اونوقت یه سفر شمال که میری باهاشون، بهترین رستوراناو بهترین فروشگاها میرن، ماهارم به خرج میندازن، چرا راه دور بریم دوستم مرجان، که احترام گذاشتنش هم بخاطر ماشین و پول تو جیب آدماست، خودش هم که جیب خالی، پوز عالیه
اینقدر هم که عقیدش بده، تا الان که خیری از زندگیش ندیده، چون خیر کسی رو نمیخواد، آخ که چقدر دلم میخواد روشو کم کنم، ادای آدم حسابی هارو در نیاره واسه من.
ماه دوم
تمرین ۷
بخش اول
حقیقت این است که ، معمولاً خواندن متن هایی با چنین سبک و سیاق، به شدت برایم نامانوس ولی جالب است . مخصوصاً در این متن که ، در مواردی برای خواندن برخی از کلمات دچار مشکل شده و مجبور بودم آن کلمه را بارها بخوانم ، تا متوجه معنی اش شوم . این جدید بودن ، برایم جذابیت خاصی داشت .
گهگاه سعی می کردم بعضی از جملات را چند بار با صدای بلند و با همان لحنِ خاص بخوانم . انجام این کار بسیار شیرین و شادی آور بود . مثل بازی در یک فیلم به سبک لوتی های قدیم که ، یک تجربه ی تازه و هیجان انگیز را برایم رقم میزد .
بعد از تجربه ی این احساسات زیبا ، تلاش کردم متن را دوباره از دیدگاه یک نویسنده بخوانم و آنجا بود که حیرت کردم و به عمق جملات و زیبایی چیدمان کلمات و قدرت نویسنده در خلق چنین صحنه های ناب که شاید برای خیلی ازماها نامأنوس وغیر متعارف بود پی ببرم .
تصور آن شخصیت های خاص و فضای دور از زندگی زمان حال برای خواننده ، نشانه ی توانمندی نویسنده و تبحر آن در استفاده از کلمات است . و بعید میدانم نوشتن چنین متنهایی کار ساده ای باشد .
ولی در آینده حتما تلاش خواهم کرد نوشتن به این سبک را تجربه کنم .
بخش دوم
آنا کارنینا
دزیره
خوشه های خشم
غرور و تعصب
حس و احساس
کاترین
اما
آنا
جری جوان
دشمن عزیز
تقدیر چنین بود
آئورا
ایزولدا
ساندیتون
ربه کا
اسکارلت
بلندی های بادگیر
عشق هرگز نمی میرد
ترغیب
بربادرفته
دختر عموی من راشل
تمرين هفتم
قسمت مونولوگ رمان را خواندم و بسيار برايم جذاب بود،درست است از فضا و جزئيات مكانى صحبتي نشده بود اما به خاطر حس نزديكي اي كه به اين متن داشتم،فضا را در ذهنم تجسم كردم!همچنين قيافه اكبر را،اكبر كه يك لات به تمام معناي محله بود و در كوچه پس كوچه ها قلدوري ميكرد.
مونولوگ نويسي هميشه برايم جذاب بوده است
به ديد يك درمان به آن نگاه ميكنم كه رك و پوست كنده تمامت را در كاغذ پهن ميكني و حس سبكباري ميكني!
__________
كشتي پهلو گرفته
سلام بر ابرهيم
خال سياه عربي
فصل شيدايي ليلاها
آفتاب در حجاب
پري دخت
صدسال تنهايي
كوري
خون دلي كه لعل شد
بادباك باز
غرور و تعصب
يك عاشقانه ارام
سه ديدار
پدر ان ديگري
قيدار
ناميرا
روياي نيمه شب
سربلند
يادت باشد
جنگ چهره زنانه ندارد
نيم دانگ پيونگ دانگ
دنياي سوفي
دا
پايي كه جا ماند
استاد عشق
انسان در جستجو معنا
بينوايان
نخل و نارنج
تكه هايي از كل منسجم
تمرین۷ ماه ۲
سلام
تابه حال رمانی به این سبک نخوانده بودم داستانش قشنگ بود،کوچه پس کوچه ها و دغدغه های عادی مردم را به خوبی توصیف وتعریف می کرد و اکبر را یک لات به تمام معنا نشان میداد که از لات بودنش احساس رضایت دارد و دوست دارد که لات باشد از شخصیت اکبرخوشم اومد اما فقط مفهومش را زیاد نمی فهمیدم و خیلی خوش نمی اومد و از داستان هایی بود که محض تفریح و بسیار کم دوست دارم مطالعه کنم .
رمان ها:
جز از کل
اثرمرکب
در جست و جوی خوشبختی
قلعه ی حیوانات
یک مرد ناشناخته
ربه کا
فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو
پاستیل های بنفش
دختری که ماه را نوشید
خوب های بد ، بد های خوب
کبوتر های وحشی
روباهی به نام پکس
اکو۱
اکو۲
اکو۳
یک شب فاصله
انسان در جست و جوی معنا
سفر شب | بهمن شعلهور
شب یک شب دو | بهمن فرسی
جای خالی سلوچ | محمود دولتآبادی
مادران و دختران (۴ جلد) | مهشید امیرشاهی
فیل در تاریکی | قاسم هاشمینژاد
بند محکومین | کیهان خانجانی
اسفار کاتبان | ابوتراب خسروی
همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها | رضا قاسمی
شب ملخ | جواد مجابی
خارجی:
دن کیشوت | سروانتس | ترجمۀ محمد قاضی
تریسترام شندی | لارنس استرن | ترجمۀ ابراهیم یونسی
ابله | داستایفسکی | ترجمۀ سروش حبیبی
سرخ و سیاه | استاندال (ترجمۀ مهدی سحابی یا عبدالله توکل)
مادام بوواری | گوستاو فلوبر (ترجمۀ مهدی سحابی یا مهستی بحرینی)
سفر به انتهای شب | لویی فردینان سلین
گور به گور | ویلیام فاکنر
پدرو پارامو | خوان رولفو
تمرین ۷ ماه دوم
راستش یادم نمیآید آخرین بار، کی مونولوگ خواندهام. خوشحال شدم که با سبک جدیدی از نوشتن آشنا شدم. اینکه بیایی راحت و پوست کنده از درونیاتت بگویی. یاد کلمهی روده دراز افتادم که درون همهی ماست ولی مال اکبر شیراز سعی در توجیه اعمال و سبک زندگی او داشت یعنی مثبتاندیش بود.در کل فکر میکنم سبک خوبی برای نوشتن است.
مثل آب برای شکلات
بادبادک باز
هزار خورشید تابان
ملت عشق
جین ایر
بر باد رفته
سلطانه
عایشه بعد از پیغمبر
چراغها را من خاموش میکنم
جزیرهی سرگردانی
مادام بواری
شوهر آهوخانم
تمرین هفتم
سلام
تمام مدتی که در حال خواندن مونولوگ اکبر شیراز بودم، به این فکر میکردم که وقتی به کسی قول میدهیم، حتما بهش عمل کنیم. شاید زیاد ربطی به این مونولوگ نداشت، اما این لحن حرف زدن من را یاد بدقولیهایی که دیدم انداخت و یاد فیلمهایی نقش اول آن لاتی است که در زندگی سختیهای زیادی کشیده و همه چیز را توی خودش میریزد. برای اینکه کسی رنج درونش را نفهمد لاتبازی در میآورد. لاتی که به فکر سروسامان دادن خواهرها و برادرهایش است و در آخر جز خوشبختی دیگران، چیزی نصیب خودش نمیشود.
رمانهای من
شب سراب
بینوایان
من پیش از تو
من پس از تو
هنوز هم من
صدسال تنهایی
جنگ و صلح
بردگان سیاه
خوشههای خشم
زنی پشت پنجر
شوهر آهوخانم
و…
واژگان مونولوگ اکبر شیراز، مخاطب را به تاروپود فرهنگ کوچه بازاری و آن بیان عامیانه می برد. واژگانی که فهم حتی برخی از آنها برای من مخاطب دشوار است. هیچ مکثی بین عبارات نیست. سناریوی فساد اقتصادی و مالی از بیان اکبر بس طولانی است. معنای واژه مرام و معرفت تغییر یافته است و اکنون پس از گذشت چند دهه از این متن که در آن جامعه بیمار است و فقر بیداد می کند. دیگر معرفت به معنای قبل نیست. تمام ویژگی های جامعه شناختی را می توان از این متن دریافت. متاسفانه من علاقه و گرایشی به این سبک و رمان نداشته ام. در تلاش هستم رمان های خوبی بخوانم.
هرچه درگیری درونی یک انسان بیشتر باشد او با مونولوگ مانوس تر است. ما با خودمان هر روز مونولوگ داریم. حرف هایی هست که برای خودمان است. گاهی حتی مونولوگ تمرینی ست برای دیالوگ. با خودمان حرف ها را می گوییم تا پخته شوند و بتوانیم به دیگران این حرف ها را بزنیم.
مثل خیلی چیزها که بهانه است و اصل چیز دیگری ست. مونولوگ هم برای نویسنده بهانه است و اصل رساندن اطلاعات و شخصیت پردازی و دیگر موارد مهمی ست که در ذهن او جا گرفته و مترصد فرصتی است تا به خواننده منتقلش کند.
شخصیت وراجی داریم به نام اکبر شیراز که پشت سر هم حرف می زند و از شاخه ای به شاخه دیگر می پرد و اطلاعاتی درباره خودش، دیگران، فضای اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی اطرافش به مخاطب می دهد.
فهرست رمان ها:
ابله …داستایوفسکی
همنوایی شبانه ارکستر چوب ها… رضا قاسمی
آواز کشتگان… رضا براهنی
روایت … بزرگ علوی
بادبادک باز … خالد حسینی
سمفونی مردگان … عباس معروفی
مو قرمز …اورهان پاموک
درس هفتم_ماه دوم
مونولوگ اکبر شیراز
داستانها یا فیلمهای زیادی با این زبان،خوانده و یا دیده ام. اما هیچکدام تسلطی اینچنین به تمام اصطلاحات و گویشهای لات گونه نداشته اند. تسلط بهمن شعله ور بر این سبک گویش ستودنی است.
این رمان باعث شد، ارزش بودن در میان آدمها و آشنایی با زیر و بم زندگی هر کسی که در اطراف ما هست، را بیشتر بدانم. امری
بسیار ضروری برای نویسنده شدن.این قسمت از رمان و البته سایر قسمتها آشنایی نویسنده به واقعیتهای عینی جامعه را کامل نشان می دهد.بهمن شعله ور به واقع واقعیت ها را خیلی شفاف تصویر سازی کرده.
سختی همراه شدن با دیالوگ اکبر شیراز و خواندن چندباره بعضی اصطلاحات،شیرینی درسی جدید که همان مواجه شدن با تجربه های جدید است را برای من در پی داشت.
و چقدر زیاد است آنچه که از نوشتن هنوز نمی دانم.
برخی رمانهای کتابخانهمن
_ژوزف بالسامو و غرش طوفان/الکساندر دوما
_جنگ و صلح تولستوی
– فرصت طلایی و پیمان دانیل استیل
_ملت عشق الیف شافاک
_دلاور زند نصرت نظمی
تمرین هفتم
مونولوگ اکبر شیراز با ادبیات عامیانه ای که از زبان لات های قدیم جاری می شد،خواننده را در صحنه حاضر می کند.کلمات عینا همان هستندکه یک فرد بی سوادو عامی می گوید.علاوه بر آن گفتگوی اکبر شیراز نشان دهنده رواج فساد میان مردم عادی درآن زمان است همانطور که در همه دوران دیده می شود.فساد اقتصادی واداری که گریبانگیر کشور بود.توجیه اکبر شیراز درباره خلاف هایی که انجام می داد شنیدنی است.
فهرست رمان های من
دوهفته در شهر بیگانه(ایروین شاو)
دارا وندار(ایروین شاو)
غرور وتعصب(جین اوستین)
خرمگس(لیلیان وینیچ)
تسخیرشدگان(داستایوسکی)
قمارباز(داستایوسکی)
آناکارنین(تولستوی)
کیمیاگر(پائولوکوئیلو)
پرنده خارزار(کالین مکالو)
خاک خوب(پرل باک)
آدم اول(کامو)
امام حسین وایران(کورت فریشلر)
عایشه بعداز پیغمبر(کورت فریشلر)
دایی جون ناپلئون(ایرج پزشکزاد)
شوهرآهوخانم(افغانی)
سیندخت(افغانی)
کارت پستال(مهرانگیزشریفیان)
چه کسی باور می کند(مهرانگیزشریفیان)
چشمهایش(بزرگ علوی)
سهم من(پرینوش صنیعی)
…
با خواندن اين مونولوگ ياد فيلم هايي افتادم كه سال هاي خيلي دور ديدم .هميشه وقتي حرف از لات هاي قديمي و لوتي گري ميشود ،ياد مرام و معرفت مي افتم و اين اكبر شيراز هم نمادي از لات هاي با معرفتي است كه شايد خيلي از آدم ها از او بترسند يا چندششان بشود اما احساس من به او و امثال او چيزي جز اعتماد نيست .او به خاطر محيط و محلي كه زندگي مي كرد ،شرايط زندگي و از دست دادن پدر و غيرتي كه براي باز پس گرفتن خواهران و سرو سامان دادنشان داشت ،تن به كارهايي داد كه در تمام طول داستان در حال توجيه كردنشان بود هر چند ميان اين توجيه كردن ها مي توان به عقايد و منش صاف و بي شيله پيله ي او پي برد .اول داستان گفت :باباي من وقتي مرد ازش برام به تيشه موند ويه اره با يه وافور كه
مي گرفتنش بيست و پنج تومن جرم داشت ودر ادامه ي حرفهايش
مي گويد : اصغر حاج آقا اگه حاج رجب باباش نبود اصغر حاج آقا
نمي شد اما من اگر پسر بابامم نبودم باز اكبر شيراز ميشدم .او با اين جمله مي خواست لات بودن خود را تاييد كند و در واقع از اينكه لات شده است خود را راضي نشان دهد در حالي كه من فكر
مي كنم او توجيه مي كرد و ذات و علاقه ي او هماني است كه در آخر داستان بيان كرده است ،همان جايي كه مي گفت اگر خواهر سومم را شوهر دهم ،يك تيكه زمين مي گيرم و گاوداري مي كنم و خوردن مشروب را كه صرفا اين اواخر به خاطر غرور و كوچك نشدن جلوي چشمان اصغر حاج آقا مي خورد را كنار مي گذارد.از اين قسمت داستان مي شود متوجه شد او آدمي است كه فقط شرايط زندگي او را به سمت لات بودن هل داده است و اگر همين زمين و گاوداري را پدرش به جاي وافور برايش به ارث مي گذاشت او ذات پاك خود را به رشوه اي كه از فروشنده هاي مواد مي گرفت نمي فروخت .با خواندن اين داستان احساس كردم نويسنده خوبي و بدي را طبق شرايط زندگي آدم ها به چالش كشيد و همچنين با خواندن اين داستان حيفم آمد از اين كه اگر او در محيطي آرام و بي دلواپسي براي خواهرانش زندگي مي كرد شايد يك وجه ديگري از اورا در اجتماع مي ديديم .مثلا شايد اورا جاي همان دكتر و نويسنده اي
مي ديديم كه قرار بود زندگي او را بنويسند اما از طرفي وقتي مي بينم او در مقابل آدم هايي همچون اصغر حاج آقا و آژان هاي بي وجدان
مي ايستاد پيش خودم فكر مي كنم دنيا به لات هاي خوب هم نياز دارد ،همان لاتي كه اكبر شيراز اول داستان خود را اينگونه معرفي كرد “آدم لاتم كه ميشه باهاس يه لات خوب باشه ،آدم باهاس به يه صراطي مستقيم باشه “.
در كل با خواندن اين ديالوگ طولاني
با نوع حرف زدن و كلملاتي كه استفاده شد مي توان به شخصيت ،سطح سواد ،جايگاه اجتماعي و حتي اينكه او در حال گفتن ديالوگ مشغول خوردن مشروب بود هم پي برد.و اين فصل از داستان را مي توان به يك داستان كوتاه تشبيه كرد ،بس كه كامل و جامع بود .
جز از كل
هزار خورشيد تابان
ملت عشق
من قبل از تو
صد سال تنهايي
زنان كوچك
سووشون
غرور و تعصب
تمرین ۷ _ ماه دوم
تمرین ۱ :
مونولوگ اکبر شیراز مونولوگی درونی ست بازگویی افکاری که در ذهنش میگذرد بی آنکه به زبان آورد
زاویه ی دید اول شخص است و خود او یکی از شخصیتهای داستانش است
مونولوگ به زبان گفتاری و قدیمی ست با خواندن آن به راحتی میتوان به شخصیت گوینده پی برد . تصاویر به خوبی در ذهن مجسم می شوند اما بدلیل طولانی بودن جملات بدون علامتهای انشایی و کاربرد کلمات محاوره ای آن هم از نوع قدیمی ، متاسفانه من به خوبی نتوانستم ارتباط برقرار کنم و این سبک نگارش را نمی پسندم .
سپاس فراوان از شما استاد گرامی بابت کتاب و موضوع مونولوگ🙏🏻🌷
تمرین ۲ :
۱. بر باد رفته _ مارگارت میچل
۲. مردی به نام اوه _ فردریک بکمن
۳. صد سال تنهایی _ گابریل گارسیا مارکز
۴. ابله _ فئودور داستایوفسکی
۵. جین ایر _ شارلوت برونته
۶. یک بعلاوه یک _ جوجو مویز
۷. پیش از تو و پس از تو _ جوجو مویز
۸. ربه کا _ دافنه دوموریه
۹. جنایت و مکافات _ فئودور داستایوفسکی
۱۰. نیلوفر عشق _ رفیعی مهر
۱۱. تاوان عشق _ فهیمه رحیمی
۱۲. هزار و یک شب عشق _ ر. اعتمادی
۱۳. وسوسه های یک مرد _ علی اصغر انتظاری
۱۴. ژینوس _ فریدون ادیب یغمایی
۱_ شخصیت اکبر شیراز، نوع حرف زدن، بیان کلمات، موضوعات درگیری مثل چاقو کشی و… همه مخصوص منطقه های قدیمی، اصیل و شاید پایین شهر تهران بود. با کلماتی که من مدام فکر می کردم آیا مجوز چاپ میگیرند یا نه حوادث و خاطرات و نارفیقی ها را بیان کردند و با تمام وجود حس می شد که اکبر شیراز چقدر برای اینکه زیر بار منت نباشد، مثلا اینکه خواهرهایش را از خانه عمویش بیرون آورد و اینکه شب ها پنجاه تومن بعنوان مالیات عرق فروشی به فقرا می داد، تلاش می کرد و با وجودی که عرق خور بوده و چاقو کشی می کرده، اعتقاد به خدا در جملاتش دیده میشه و مدام قسم به امام علی و خدا می خورد.
عبارت “فدا
نوش
فدا”
بیانگر این بود که حین عرق خوردن دارد این حرف ها را می زند و این سه کلمه بدون توضیحی اضافی این را نشان می داد.
اگر در متن از علائم نگارشی و از َ ُ ِ استفاده می شد، خواندنش راحت تر بود.
این اولین مونولوگی بود که خواندم و بسیار از خواندن آن لذت بردم.
۲_
۱. جز از کل: استیو تولتز
۲. عشق در زمان وبا: گابریل گارسیا مارکز
۳. منِ او: رضا امیرخانی
۴. بابالنگ دراز: جین وبستر
۵. دزیره: آنه ماری
۶. زنان کوچک: لوییزا می آلکوت
۷. ویلت: شارلوت برونته
۸. غرور و تعصب: جین آستین
۹. 1984: جورج اورل
۱۰. سووشون: سیمین دانشور
۱۱. هنگامی که نیچه گریست: اروین یالوم
با خواندن داستان، شخصیتی با سیبیل و موی فر که مشابه آن را در فیلم های قدیمی دیده ام برایم مجسم شد که گویی در پیش دیدگان من نشسته و با دلی پر، سلسله وار سخن می گوید. نمونه جالبی از نوع نوشتاری بود که پیش از این با آن مواجه نشده بودم اما اگر حجم نوشتار بیش از این میبود، برای من قدری خسته کننده می شد و جذابیتش را از دست می داد.
۲_ نسخه pdf بعضی از کتاب هارا دارم که اسامی آنها را نیز نوشتم.
دایی جان ناپلىؤن | ایرج پزشکزاد
مردی به نام اوه | فریدریک بکمن
ملت عشق | الیف شافاک
قهرمانان سال های سگی | ماریو بارگاس یوسا
آواره | رابیندرانات تاگور
۱_صراحت بیان اقای شیرازی و در قید و بند نبودن زدن حرف هایی که ممکن است به مضاق مخاطب خوش نیاید ، حقیقتا شیرین بود . سخن دل بود و همانطور که میدانیم سخنی که از دل براید لاجرم بر دل هم نشیند. سادگی شخصیت اکبر که امیخته با لحنی لوتی بود گاهی طنز بود و به خنده ام وا میداشت و گاهی به فکر . اینجا برخی از جمله های اکبر که باید با طلا نوشت را میگذارم (تيب پيغوم داد اكبر آقا ما با تو كاري نداريم ما با نامرد اش طرفيم كه پريشب جلوي ريفيقياي ما رو گرفته ن براش پيغوم دادم داش تيب ميون ريفيقياي من يكي نامرد پيدا نميشه اگه باشه ريفيق من نيست من ميگم اين دوروزة دنيا به اين حرفاش نميارزه كه آدم نامردي پيشه كنه )(اصغر بره پيش نوچه هاش تعريف كنه بخنده بگه اكبر وايساده بود بساط پپسي جيمي آدامس فروشه رو ميپائيد امامن ميگم اگه علي ابن ابيطالبم جاي من بود همين كارو ميكرد اصغر اگه بمن بخنده به علي ا بي ابيطالب خنديده ) ( اگه من به دكتر ميگم نوكرتم واسه خاطر انسانيتشه ما تو عالم دوستي فنائيم سر از خودمون نيس اما اگه كسي ميخواد از ما باشه باهاس قلبش با ما باشه گفت در كلبة ما نور اگر نيست صفا هست اگه دروغ ميگم دكتر بگو دروغ ميگي اگه دروغ ميگم حسين آقا بگو دروغ ميگي مام ميگم بقد خودمون چيز سرمون ميشه بقد خودمون تيزيم منتهي تو اين دور زمونه آدم اگه سرش بتو باشه ميگن نمي فهمه آدم اگه هياهو نداشته باشه ميگن جربزه نداره)
۲_دالان بهشت، نازی صفوی
یاسمین ، م مودب پور
گندم ، م مودب پور
توسکا ، هما پور اصفهانی
سجاده و صلیب ، هما پور اصفهانی
قرار نبود ، هما پور اصفهانی
سیگار شکلاتی ، هما پور اصفهانی
ملت عشق ، الیف شاکاف
سال بلوا ، عباس معروفی
سمفونی مردگان ، عباس معروفی
تماما مخصوص ، عباس معروفی
پنج قدم فاصله، ریچل لیپینکات
خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری
من پس از تو ، جوجو مویز
همخونه، مریم ریاحی
تمرین هفتم ماهدوم
مونولوگ را خواندم هر چند به عنوان یک اثر بسیار عالی در مونولگایی بسیار درخشان است اما من به شخصه از این حالت واگویی خسته میشدم و به سختی با داستان وشخصیت داستان ارتباط برقرار میکردم شاید نیاز باشد برای دریافت معانی و شخصیتهای داستان چند بار بیشتر بخوانم
داستانش جذاب و روایت درست و بجا بود اما آنچه را که باید به عنوان یک مخاطب باعث شود تا من را بدنبال خودش برای خواندنش بکشاند پیدا نکردم و همین چند صفحه را هم بر حسب تمرین خواندم و نتوانستم ارتباطی برقرار کنم
رمان کلیدر (محمود دولتآبادی)
جایخالیسلوچ(محموددولتآبادی)
روزگارمردمانسالخورده(محموددولتآبادی)
بادبادکباز(خالد حسین)
موقرمز(اوهانپاموک)
جزءاز کل(استیوتولتز)
سلام بر استاد عزیز و پرانرژی
تمرین ۷
مونولوگ آنقدر برایم نزدیک بود که انگار با اکبر شیراز سرِ یک میز در یک کافهی قدیمی نشستهام و حرفهایی که میزند را از درون ذهنش میشنوم. و هم صدا با او بعد از هر بار که واگویههای ذهنیاش تمام میشود یک پیک بالا میاندازم و میگویم فدا. نوش. فدا.
نمونهای از رمانهای من:
کلیدر: محمود دولتآبادی(۱۰ جلد)
همسایهها: احمد محمود
جای خالی سلوچ: محمد دولتآبادی
سلوک: محمود دولتآبادی
سمفونی مردگان: عباس معروفی
بادبادک باز: خالد حسینی
هزاران خورشید تابان: خالد حسینی
سووشون: سیمین دانشور
بر باد رفته: مارگارت میچل
بلندیهای بادگیر: امیلی برونته
و…….
سلام
همیشه از خواندن مونولوگ لذّت میبرم. پابهپای قلم نویسنده پیش میروم و به توانایی و قدرت قلمش در نگارش تکگویی غبطه میخورم. پیشتر مونولوگهایی کوتاهتر، آنهم در نمایشنامهها خوانده بودم، منتهی این مونولوگ طولانیتر و پر و پیمانتر بود. ضمن اینکه مونولوگهای قبلی اکثراً مختص نویسندگان خارجی بود.
در این مونولوگ ما با یک لوتی بیسواد روبهرو هستیم که ادبیات و فرهنگ کوچهبازاری خاص خودش را دارد و چه زیبا نویسنده از زبان و نگاه این افراد، صحبت کرده است.
داستان کشش خوبی دارد و به مرور که پیش میرویم با زبان و لحن کاراکتر آشناتر میشویم و اصطلاحات و واژگان را بهتر درک میکنیم. ادبیات مبتذل کاراکتر به گونهای نیست که خواننده را دچار دلزدگی کند. او با شخصیت همراه میشود و زیبایی درونش را درک میکند و به نوعی جهان درون شخصیت را میشناسد.
و در پایان آموختم، یک نویسنده هر چه بداند هنوز هیچ نمیداند. برای نویسندهشدن باید بر همهچیز اشراف داشت و با همهچیز و همهکس زندگی کرد تا آبدیده و ورزیده شد.
کاش یک تمرین مونولوگ نویسی هم به خودمون داده بودید تا ما هم کمی درد دل کنیم! فکر کنم یه ده، پونزده صفحهای بریزیم تو دایره:))
۲٫
-« مردی به نام اوه»، فریدریک بکمن
– « ۱۹۸۴»، جورج اورول
– « شب جاهلان/ تاریکماه»، منصورعلیمرادی
– « کافه پیانو»، فرهاد جعفری
– « بیکتابی»، محمدرضا شرفی
– « مرداد دیوانه»، محمدحسن شهسواری
– « سووشون»، سیمین دانشور
– « سمفونی مردگان»، عباس معروفی
– « قهرمان فروتن» ماریو بارگاس یوسا
– « ملّت عشق»، الیف شافاک
– « هرگز رهایم نکن»، کازئواشی گورو
– « داشتن و نداشتن»، ارنست همینگوی
– « پاییز فصل آخر سال است»، نسیم مرعشی
– « دختری در قطار»، پائولا هاوکینز
– « وقایع غریب غیبشدن سعیدابونحس حوشبدبین»، امیل حبیبی
– « بلندیهای بادگیر»، امیلی برونته
– « سفر به گرای ۲۷۰ درجه»، احمد دهقان
– « برج قحطی»، هادی حکیمیان
فریبا طاهرخانی
تمرین هفتم ماه دوم
بعدازخواندن چندین صفحه ی کتاب سفرشب بهمن شعله ور،لات گونه حرف زدنش در داستان باعث زیبایی آن شده بود و حس واقعی داستان را نشان می داد و دیالوگ ها وضرب المثل های آن که جای خوددارد ومداوم وپی درپی بودن سخنانش که از دل برمی آید وخالصانه بودن آن را به نمایش می گذارد
قسمت دوم :
ازمن بگذر(هانیه حدادی)
سکوت تلخ(معصومه شیخ)
قصه ی عشق من (مریم حسینی )
چشم های به رنگ عسل(زهره کلهر)
تعصب واما عشق (فاطمه اشکو)
غرور وتعصب (جین اوستین)
ماه دوم:تمرین۷(بخش اول)
خواندن مونولوگ اکبر شیرازی برای منی که عاشق فضاهای قدیمی هستم بسیار لذت بخش بود. فضایی دلنشینی از صحبت های یک لات در زمان قدیم،از شرح وقایعی که اکبر شیرازی تعریف می کرد را به زیبایی وجسورانه والبته با کمی طنز در ذهن من به خوبی تصویر سازی می کرد جوری که حتی موقع خواندنش انگار با یک صدای مردانه از لات های قدیم دقیقا مثل فیلم های آن زمان خوانده میشد.به نظرم داستان برای فیلم سازی هم بسیار عالی است برای من خواندن این مونولوگ بسیار جذاب بود و تبحّر نویسنده را به این نوع زبان واستفاده بجای ضرب المثل های قدیمی را به زیبایی نشان داده بود…
(بخش دوم)
فهرست رمان های من:
۱)ملت عشق/الیف شافاک/ترجمهٔ ارسلان فصیحی
۲)صدسال تنهایی/گابریل گارسیا مارکز/ترجمهٔ محمد رضا اکبری
۳)بادبادک باز/خالد حسینی/ترجمهٔ حسن نامجو
۴)هزاران خورشید تابان/خالد حسینی/ترجمهٔ کیمیا مراد قلی
۵)باغ خاطره ها/فاطمه زاهدی
۶)بامداد خمار/فتانه حاج سید جوادی
۷)دختری که رهایش کردی/جوجو مویز/ترجمهٔ سیمین تاجدینی
۸)غذا،دعا،عشق/الیزابت گیلبرت
۹)دوشیزه مهتاب/نازیلا نوبهاری
۱۰)شب ققنوس/نازیلا نوبهاری
۱۱)عزیزجان/ناهید گلکار
۱۲)خانوم /مسعود بهنود
۱۳) به قشنگی طاووس/نیلوفر پورعباسی
۱۴)تزار و کاتیا/لویس دکو/ترجمهٔ ذبیح الله منصوری
۱۵)شیرین،یاسمین،پریچهر،یلدا،گندم/مودب پور
۱۶)هم خونه/مریم ریاحی
۱۷)دالان بهشت/ نازی صفوی
۱۸)کوری/ژوزه سارا ماگو/ترجمهٔ جهانپور ملکی
۱۹)غرور وتعصب/جین آستن
۲۰)شیدا و صوفی/چیستا یثربی
ماه دوم _ تمرین هفتم
۱_ با وجود اینکه این سبک از ادبیات محاوره ای برایم لذت بخش نیست، داستان را با اشتیاق دنبال کردم و انگار کسی مقابلم نشسته بود و داشت بخشی از خاطراتش را تعریف می کرد.آنچنان که به راحتی میتوانستم تصویرها را در ذهنم تجسم کنم و یا شاید خودم بخشی از داستان شده بودم
من انگار گوشه ای ایستاده بودم و هرچه اکبر شیراز می گفت مثل فیلمی مقابلم بود.
لذت بردم و با مونولوگ آشنا شدم .
۲_ در حال حاضر فقط رمان
لایه های ذهن (جوردی سییرا را ای فابرا)
ماه دوم: تمرین 7- قسمت اول: نظر راجع به دیالوگ های اکبر شیرازی: سفر شب (بهمن شعله ور)
با سلام. همیشه برای دیالوگ در داستان مهم ترین جزء داستان بوده و اهمیتی را که نسبت به ارزش دیالوگ داشتم با خواندن متن های بهمن شعله ور صد چندان شد. تا جایی که دوست دارم از این به بعد اگر می شد داستانم با دیالوگ شروع و با دیالوگ ادامه و با دیالوگ بسته بشود. در اکبر شیرازی که فقط آقای اکبر دهن باز کرده و یه چیزایی را پشت سر هم و مسلسل وار میگه میشه فضای داستان و تم و مکان و زمان و شخصیت و موضوع و … داستان را به راحتی و با لذت خواند و داشت. پیرو پسته بی مغز گر لب واکند رسوا شود اکبر آقا با دیالوگ هایی که آقای شعله ور به دهانش گذاشته به وضوح می توان پی به باورها و آرزوها و خواسته هایش برد. زبان لات کوچه بازاری قدیم باورهایی که چه بسا برای اکبر شیرازی و امثال او وحی آسمانی باشند و پاک و منزه، که آنها از روز اول به او دیکته و تزریق شده اند. باورهایی که گاها ریشه در جهل و خرافه و مذهب خشک دارند. همیشه می دانستم که در درون این آدم ها نکات قابل قوت و بدرد بخوری وجود دارد که چه بسا با افراد سودجو و شریر حاکم در جامعه این نکات مثبت با بدترین نوع منفی استتار شده اند و از این آدم ها با وجودی که خوشم می آید و به دنبال اون ریشه پدر و مادری که آنها را بزرگ کرده اند هستم ولی سخت از فهم و شعر رد گم شده آنها بیم و ترس دارم و این ترسم با دیدن فیلم هایی چون در مسیر باد و شهرزاد و مدار صفر درجه و … بیشتر تقویت شده و همیشه برای این جور انسان های بد تربیت شده دعای داشتن علم و دانش دارم تا دیگه دست آویز شریران و حکام نباشند و ابزاری برای سرکوب مردمان، به دست ظالمان نباشند. و انها را که انگار انتهای بمب را اول به خود بسته اند و سپس وارد جمع انسان ها می شوند برای خرابی و کشتار، دعای شفا می کنم و رهایی از درد بی درمان جهل و نا آگاهی که ریشه در فقر زمانه دارد تا دیگر مانند دن کیشوت از کسی ندزدند و به کسی کمک نکنن. خدایا همه بشریت را عدالت بده در سایه آگاهی و شعور. آمین.
ماه دوم: تمرین 7- قسمت دوم: فهرست رمان های کتابخانه ام:
_ رمان همسایه ها ( احمد محمود)
_ شب سراب ( ناهید آ. پژواک)
_ بامداد خمار ( فتانه حاج سید جوادی)
_کیمیاگر، زهیر، کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم (اثر پائولو کوئیلو)
_ زندگی، جنگ و دیگر هیچ (اوریانا فالانچی)
_ گفتگو با خدا (لوئیز هی)
_ سگ ولگرد- بوف کور ( صادق هدایت)
_ بینوایان (ویکتور هوگو)
_ 4 رمان ( زنی که دیگر نمی خواست مرد باشد_ بعد از او_ با من حرف بزن_ حلقه ای نو برایم بخر) (منصور یوسف زاده بر اساس روانشناسی یونگی)
_ خشم و هیاهو ( ویلیام فاکنر)
_ ریشه ها ( آلکس هایلی)
_ همسایه ها (احمد محمود)