داستان کوتاه
چند نکته:
- توضیحات ابتدایی این درس شامل تمام درسهای بعدی نیز میشود.
- ما در ماه آینده به آموزشهای مرتبط با داستاننویسی خواهیم پرداخت. در ماه دوم صرفاً به معرفی برخی مجموعهها و انجام چند تمرین میپردازیم.
- قطعاً فهرست پیشنهاد شده در این درس فهرست کاملی نیست. زیرا قصد ما ارائۀ فهرست جامعی از تمام مجموعه داستانهای خوب و حتی شاهکارها نیست. بنابراین صرفاً به معرفی چند نمونۀ انگشتشمار اکتفا شده است.
- هدف اصلی ارائۀ این فهرستها آشنایی شما با انواع مختلف نوشتن و نویسندگی است. قطعاً شناخت گستردۀ شما از دنیای ادبیات آمادگیتان را برای خلق آثار بیشتر و بهتر افزایش میدهد. ضمن اینکه این کتابها خواهناخواه شما را به کتابها و نویسندگان دیگری وصل خواهد کرد.
- در تمام فهرستهای ماه دوم سعی شده تا ترکیبی از آثار قدیمی و جدید ارائه شود. ضمن اینکه در دسترس بودن اغلب کتابها را نیز در نظر داشتهایم.
- حتی اگر به داستان کوتاه علاقه ندارید، حداقل برخی از این مجموعهها را بخوانید. قطعاً در نویسندگی غیرداستانیها هم میتوان از تکنیکها و ترفندهای داستان کوتاه بهره جست.
بسیاری نویسندگان بزرگ معتقدند که نسخۀ اول آثارشان حتی از انشاهای خامدستانۀ دوران مدرسه هم ضعیفتر است؛ و اصل داستان در مرحلۀ بازنویسی شکل میگیرد.
متاسفانه در ایران بر خلاف نمونههای غربی، تاکنون کتابهای چندانی از نسخههای اولیۀ آثار داستاننویسهای مطرح چاپ نشده است. اما خوشبختانه یک نمونۀ درخشان وجود دارد که در این زمینه میتواند بسیار آموزنده و مفید باشد.
«داستانهای ناتمام» عنوان مجموعه داستانی از بیژن نجدی است که پس از مرگ او چاپ شده. یکی از داستانهای این مجموعه، روایت اول داستان «سهشنبۀ خیس» است که نسخۀ نهایی آن را احتمالاً در کتاب «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» خواندهاید.
دانلود روایت اول داستان سهشنبۀ خیس
با مقایسه این دو نسخه قطعاً چیزهای بسیاری خواهید آموخت.
[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:
- تفاوتهای نسخۀ اولیه و نسخۀ نهایی داستان سهشنبۀ خیس بیژن نجدی را بنویسید.
- نگاهی به کتابخانۀ خودتان بیندازید و فهرستی از تمام مجموعه داستانهای کوتاهی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک میکند تا کیفیت ورودی ذهن خودمان را ارزیابی کنید، و برای بهبود آن بکوشید.
[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | مجموعه داستان کوتاه:
ایرانی:
مد و مه | ابراهیم گلستان
گور و گهواره | غلامحسین ساعدی
بعد از روز آخر | مهشید امیرشاهی
من هم چهگوارا هستم | گلی ترقی
یک قصه قدیمی | هرمز شهدادی
سنگر و قمقمههای خالی | بهرام صادقی
یوزپلنگانی که با من دویدهاند | بیژن نجدی
آه، استانبول | رضا فرخفال
هاویه | ابوتراب خسروی
یحیای زایندهرود | کیهان خانجانی
خارجی:
همسر و نقد همسر | آنتون چخوف
یک گل سرخ برای امیلی | ویلیام فاکنر
کلیسای جامع و چند داستان دیگر | ریموند کارور
مجموعۀ پنج جلدی بهترین داستانهای جهان | ترجمۀ احمد گلشیری
داستانهای کوتاه امریکای لاتین | ترجمۀ عبدالله کوثری
Mxlobocasino, hecho para nosotros los mexicanos. Encuentra promociones y juegos pensados para ti. ¡Vamos a ganar! Descubre mxlobocasino.
Animalitomicasino, qué nombre tan peculiar! Pero la verdad es que tienen una buena selección de juegos y una interfaz amigable. Un buen lugar para probar suerte. Entra a animalitomicasino.
Si buscas emoción y buenos juegos, rushbetcasino es el lugar. Tienen de todo, desde tragamonedas hasta juegos de mesa. ¡No te lo pierdas! Checa rushbetcasino.
هردو داستان جذابیت خاص خود را دارند. در داستان اول قدری گنگی وجود دارد و مشخص نیست که منظور از چتر همان سیاوش است.
اولین نکته ای که پس از دیدن هردو نسخه در چشممان خود نمایی میکند همین تفاوت 7صفحه ودیگری30صفحه بودن است که مارا بدون معطلی به این فکر وامیدارد که نویسنده باید نسخهء اولیه را طی بازنویس ی شاخ وبرگ داده باشد.
توصیفات و زیبا مدرن در هردو نسخه پررنگ بود. هرچند دربعضی قسمت ها، نسخهء اول با زبانی احساسی تر عمل کرده بود.نسخهء نهایی با چنین جمله ای شروع شده که یک جملهء کوتاه است. اول از زمان وشرایط آب وهوایی یک خبر کلی میدهد.” سه شنبه خیس بود.” که به نظر من هم با زبان مدرن شروع شده و هم تعلیق را برای ادامه خواندن به ما میدهد.
در بعضی قسمت ها کلمات و عبارات دچار تغییر شده اند: ” روی سرتاسر لاغریش” به جای” روی موها، شانه ها و تمام تن او”.
در نسخهء نهایی درمورد کوچه ای که پیچ وخم کابوس ها و خواب هایش را داشته صحبت کرده است. منظور این است که ملیحه سال های سال خواب میدید که بالاخره پدر از همان کوچه رد شده و به خانه آمده است. همچنین ملیحه 7سال تمام آن کوچه هارا به این امید که مسافر از راه برسد در رفت و آمد بود.
“پشت پنجره های دو طرف کوچه، پرده ای از گرمای بخاری ها آویزان بود” این جمله در هردو نسخه مرا به این فکر وامیدارد که قصد دارد مرز گرما و سرمای بیرون وداخل را نشان دهد. به این معنی که سیاوش به جنگ رفته تا الان عده ای بتوانند در خانه های خود آسوده به استراحت بپردازند.پس بخاری همان نماد گرما و دورهم بودن خانواده هاست. وسرما وباران بیرون هم نماد تنهایی خانواده هایی مثل ملیحه که عزیزشان را در جنگ از دست داده بودند.
در نسخهء دوم به بویهیزم ونفت سوخته اشاره کرده که احتمالا میخواهد فضای سیاسی و درگیری رادر ذهن پدیدار کند. البته کمی قبل از آنکه برای باردوم این نسخه رابخوانم و متوجه تغییر فضای آن از جنگ به اوین شوم، فکر میکردم نویسنده قصد داشته فضای جنگ را در ذهن ما آماده سازی کند.
تخمام این نکات تنها پس از خواندن نسخهء اول و دوم یک بار به صورت کلی و بار دیگر به صورت همزمان میسر میشود. زیرا در نسخهء دوم همه چیز قدری واضح تر است.
البته هرچند فکر میکنم بازهم خواندن نسخهء اول و دوم با هم مارا به مفهوم مرگ سیاوش برساند زیرا در نسخهء اول کاملا مرگ سیاوش نمودار است هرچند به طور گنگ بوده و از آن صحبتی نشده است. اما در نسخهء نهایی با وجودی که از تیرباران شدن سیاوش صحبت شده اما دیالوگ های ملیحه با پدرش ابتدا من خواننده را گیج کرد. از این رو فکر میکنم دو نسخه مکمل هم هستند تا یکی اولیه و یکی بازنویسی شده.
” پاییز، چادر را از تن ملیحه دور میکرد و چتر را از دست های او میکشید” مفهوم تنهایی ملیحه است که شرایط سختی دارد . و در نسخهء اول ادامه میدهد: ” و چتر را از دست های او میکشید” اینجا پاییز نماد مرگ است. همانطور که در کتب ادبیات دبیرستان خوانده ایم که خزان، نماد مرگ و سالخوردگی و پیری است. پس مظور این است که مرگ، میان ملیحه ومسافرش فاصله ی انداخت. اما بازهم بدون خواندن نسخهء دوم، درک چنین مفهومی امکان پذیر نیست.
تا به اینجا از واژهء “مسافر” استفاده کرده ام زیرا مشخص نیست که سیاوش در حال حاضر کجا بوده است؟ و بعد مشخص میشود که در زندان اوین بوده و کشته شده یا در جبهه های جنگ به سر مبرده و شهید شده است.
در نسخهء دوم به سرعت به سن ملیحهء 24ساله اشاره کرده است. ملیحه در نسخهء اول یک دوشیزهء 35 ساله بود و در نسخهء نهایی یک ملیحهء 34 ساله. چرا؟ بهتر است در ادامه همراه شویم.
وقتی از “پاییز” که ” چادر ملیحه را از تن ملیحه دورمیکرد” حرف میزند، پاییز علاوه بر مرگ، به عواقب تنهایی ملیحه هم اشاره میکند. و در اینجا” کف دست هیچ مردی، هرگز روی آن راه نرفته بود” اشاره میکند به شرایط زندگی برای ملیحه سخت بود و تنها بود اما با “گازگرفتن چادر توی دهانش” سعی داشت که کسی به خلوتش دست نیابد.
در بعضی قسمت ها شاهد جابجایی جملات هستیم: در نسخهء اول: “ملیحه با هر دو دست به چادرش چسبید و دستهء چتر را رها کرد.” و در نسخهء دوم: ” ملیحه دستهء چتر را ول کرد و با هردو دست، چادر دور شده از تنش را قاپید.”
در قسمتی که درمورد نبرد چتر با باد در خیابان صحبت شده، در واقع منظور از چتر، سیاوش است که به آن صورت در میدان جنگ جنگیده است و یا مقاومت کرده بود.
اما چتر آبی بود. چرا؟ چرا رنگ چتر رابا فضای خیس یکی کرده بود؟
” از لنگه های باز در یکی از خانه ها سگی پا کوتاهی بیرون آمد” و ” پنجره به پنجره دور شد” اشاره به این دارد که اعضای داخل خانه از فداکاری ( چتر برای حفظ ناموس خود در برابر نامحرم، خودش را به دست باد سپرد) که این افراد برای داشتن آسایش سایر افراد متحمل میشدند بی خبر بودند. ضمنا ” پنجره به پنجره دور شد” میتواند به از یادبردن و از یاد رفتن شهیدان “سیاوش” از خار مردم هم اشاره کند.
نسخهء اول: ” بسیار دورتر از شباهت به خودش افتاده بود” که معنای مبهمی دارد. شباهت به خودش؟ و در نسخهء دوم به وضوح منظور از این شباهت را رسانیده است: “دور از شباهتش به یک چتر بازشده و آبی افتاد”. که رفته رفتهسعی دارد تصور ما راز معنای واقعی چتر بکند و به سمت نماد چتر ببرد.
نسخهء اول: ” هیچ کدام از پنجره ها بازنشد” یعنی همه در آسایش بودند و کسی از اوضاع داخل خانهء رزمندگان اسلام خبرنداشت. شاید به نوعی بیژن نجدی قصدد اشته فروتنی آن ها را در مقابل این اتفاق(دفاع از میهن) به رخ بکشد.
اما در نسخهء اول به هرحال فضای جنگی داستان خیلی مشخص نیست.
داستان اول دربستر ایستگاه قطار شکل گرفته. صحنهء داستان دوم، پشت درهای بزرگ زندان اوین است. اما انتظار در هردو داستان وجود دارد. در نسخهء دوم، حاج خانم دقیق تو.صیف شده است.
قسمتی از نسخهء اول که به آویزان بودن بودن آدم ها از واگن قطار اشاره کرد از روی عکسی که مربوط به جنگ است نوشته شده.
درنسخهء اول فقط در همین حد به موضوع جنگ اشاره میکند: ” در واگن ها با صدای کنار رفتن سال های پس از جنگ باز شد. بندهای بلند چند ساک”
” حاج خانم چتر را مثل عصا و پاهایش جلو برد.” و به محض دیدن امیرحسین پسرش، چتر را رها کرد.چتر نماد تکیه گاه بود. ئ به محض دیدن دوبارهء پسرش امیرحسین، چتر را به ملیحه داد. حالا در نسخهء دوم، ترس و نگرانی ملیحه از نیامدن پدرش به وضوح مشخص است(دقالب دیالوگ): “یعنی امروز واقعا همه را آزاد میکنند؟ بله…آن ها مجبورند.”
نسخهء نهایی ” خانم یکی از شانه هایش را به نرده یخ کرده بین زندان .مردم، تکیه داده بود” به این معنا که جاج خانم احتیاج به تکیه گاهی داشت و حالا بی پناه بود.
از اتفاقات مشترک هر دوصحنه و مردم در زندان اوین و توی ایستگاه،دوربین عکاسی وجزئی نگاری ها را میتوان برشمرد.
نسخهء اول،” سال های پس از جنگ” و خبر از زندانی کردن عده ای از افراد سیاسی را میدهد. دوفضای متفغاوت در داستان شکل گرفته است.
در نسخهء نهایی خیلی واضح جریان را توضیح داده است. ” هفت سال پیش، سیاوش ریحانی، پدرملیحه، پشت انبار سیب زمینی زندان، به تیرکی چوبی بسته وتیرباران شده بود، البته بعد شیلنگ آب را روی تیرک گرفته و آن را شسته بودند. البته باران گذشته بود که خونی، روی طاق های کنار تیرک پینه ببندد”. پس حالا این روز بارانی ما را یاد همان فضای 7سال پیش می اندازد و متوجه صحنهء ریختن باران از روی چتر مثل قطرات خونی می شویم که به سیاوش اشاره دارد.
درنسخهء اولیه، ملیحه حواسش نیست که چتر را به حاج خانم برگرداند اما دونسخهء نهایی برای بازگرداندن چتر، فریاد میکشد: “خانم، چتر شماخانم…چتر…”
در نسخهء اول خود نویسنده بابت اینکه ملیحه از مرد راجع به افراد دیگر نپرسیده است، تعجب کرده وتصمیم کرفته نگرانی ملیحه را از این وضع که پدرش در میان زندانیان عادی نیست در قالب پرسشی از مردم جا دهد: “پس بقیه کو؟”
در نسخهء نهایی شخصیت ژاندارم اضافه شده که سرش را به طرف زندان برمیگرداند” این یعنی بقیه همچنان زندانی اند.”
فقط من متوجه نمیشوم که چرا در نسخهء نهایی از وجود سیاوش با سروشکلی متفاوت اما همان لباس هاصحبت میکند؟ مگر سیاوش نمرده بود؟ مگر خود داستان بیان نکرده بود که سیاوش 7سال پیش مرده؟ که تیر باران شده است؟ در نسخهء نهایی، ملیحه سیاوش را در ذهنش تصور کرده وبا او صحبت کرده است. ” سلام پدر. وفکر کرد برای دست زدن به صورت پدرش باید از فاصلهء دور و از بین واقعیت تا رویا را بگذرد.”
آیا احتیاجی به همین قدر جزئیات از لحاظ ظاهری در نظر ملیحه بود؟
نسخهء اول “آفتاب اطرافش هنوز ظهر نشده بوی غروب میداد” و در نسخهء نهایی در جایی دیگر” اطرافش که حالا، خالی از صبح بود…”
به نظر من نشان دادن غمباد وتحمل این سختی برای یک دختر35 ساله بیشتر ازیک دختر24 ساله می آید اما احتمالا بیژن نجدی 24 سالگی را نشان داده تا حرف زدن ومکالمهء ملیحه وپدرشدر ذهنش، همچنین زنده بودن خاطرات در ذهنش و پذیرش این غم، ملموس جلوه کند.
مکالمه هایی که میان پدر وملیحه در نسخهء نهایی ایجادشده، خواننده را گیج میکند. در نسخهء نهایی ، پدر پررنگ تر است( با وجودی که مرده اما در ذهن ملیحه زنده است.)
دیالوگ های ملیحه وپیرمرد داخل اتوبوس، در نسخهء نهایی، جای خود را به دیالوگ با پدر داده است.
” آن ها پیاده میشدند و راننده نتوانست برای چیزی که از اتومبیل بیرون میرفت کلمه ای بهتر از تنهایی پیدا کند، همانطور که مردم پیاده رو نتوانستند بفهمند که مردی بین آن ها وجود داشت باشد، بازو به بازوی زنی، از کنارشان میگذرد. که این جا کاملا حرف زدن ملیحه با پدرش خیالانه(علت وجود دیالوگ های بالا در متن داستان) اشاره کرده است.
درنسخهء نهایی شخصیت پدربزرگ شکل میگیرد و درمورد نبود مادر هم توضیحاتی داده میشود.
و با دیالوگ” مامان؟ دکترها گفته بودن گواتره…” بی خبری و 33سال زندانی بودن پدر را نشان میدهد. همچنین تاثیر غم وناراحتی این اتفاق(زندانی بودن سیاوش) را بر زندگی شان نشان میدهد.( پس اگر مادردر اثر نبود پدر دق کرده بود، ملیحه حق داشت در خیالش با پدر حرف بزند.”
“درمن غروب کن ای آفتاب پیر” معادل جملهء “به دوشیزگی پیر و کهنه اش عادت کرده بود.روی گردنش غبار کوچکی داشت…”
در نسخهء اول، ملیحه بیشتر این مفهوم رسانده میشود که: ای کاش خبری از سیاوش، دستگیر ملیحه میشد تا امیدش به ناامیدی بدل میگشت و این انتظار به پذیرش واقعیت تبدیل میشد.
در نسخهء اول داستان، شروع وپایان داستان یک صحنه است. اما در نسخهء دوم، صحنهء نهایی داستان اول ادامه می یابد و به خانهء پدربزرگ میرود تا حامل خبری باشد.
” خودش را7سال جوانتر به سینهء پدربزرگ چسباند” منظور این است که ملیحه خودش میدانست پدرش را 7سال پیش اعدام کرده اند.
در داستا ن دوم انتظار و امید پررنگ تر خودش را نشان میدهد وملیحه سعی دارد با این جمله که”جنازهء پدرش را ندیده” خودش را توجیه کند.
“ملیحه وپدربزرگ نتوانستند نعش چتر را زیر هیچ کدام از درختان کوچه پیدا کنند” درست معادل این جمله “جنازه وپیکر سیاوش را با چشم ندیده بود” و در ادامه” حالا چتر هم یک سیاوش شده بود”
شخصیت پدر بزرگ در نشان دادن این واقعیت( سیاوش مرده بود) به ملیحه، کمک کرد. حتی اگر ملیحه باور نکند.
تمرین دوم:
مد ومه-ابراهیم گلستان
گوروگهواره-غلامحسین ساعدی
همسرونقدهمسر-چخوف
یوزپلنگانی که با من دویده اند-بیژن نجدی
ملکوت-بهرام صادقی
فیل در تاریکی-قاسم هاشمی نژاد
مسخ-فرانتس کافکا
شلوارهای وصله دا-رسول پرویزی
زن زیادی-جلال آل احمد
مسافرنامه-شاهرخ مسکوب
سنگی برگوری-جلال آل احمد
خودمانیم! تا وقتی که لیست داستان های کوتاه را ننوشتم، از وجود این همه کتاب در کتابخانهء الکترونیکی لپتاپم اطلاع نداشتم. با وجودی که اکثر آن هارا خوانده ام. شاید هم مشکل چیز دیگری بوده. من تازه متوجه شدم که به این ها داستان کوتاه میگویند.
وقتی نسخه اول با نسخه ویرایش شده را مقایسه میکنم یک چیز بسیار مشهود و واضح میبینم. ویرایش اساسی ترین کار یک نویسنده است . متن ویرایش نشده نویسنده یعنی:پیتزا بدون سس،بارسا بدون مسی ، زندگی بدون اینترنت و … همینقدر واجب ،همینقدر تاثیر گذار.
تفاوتهای نسخۀ اولیه و نسخۀ نهایی داستان سهشنبۀ خیس بیژن نجدی را بنویسید.
با خواندن این دو داستان متوجه شدم برگشتن، بازنگری کردن، تغییر دادن و بازنویسی کردن گاهی لازم و ضروری است.
در داستان اول چتر فقط یک همراه یک منتظر است که سر انجام رها می شود و می داند که می میرد. اما در داستان دوم چتر هم منتظر است و در انتهای داستان تبدیل به نمادی از پدر و همه کسانی که چون سیاوش به ناحق کشته شده اند.
داستان دوم با جمله «سهشنبه، خیس بود.» شروع شده که منتقل کننده این پیام است که قرار است داستانی از رنج، غم و اشک بخوانیم که این آغاز با حضور پررنگ چتر در داستان هماهنگی دارد. همچمین این آغاز با پایان داستان با چتری که سیاوش شده و باران چشمی که باید بر سیاوش ببارد نیز هماهنگی دارد. اما در داستان اول از این جمله شگفت انگیز خبری نیست.
در داستان دوم تصویر روشتن تری از شخصیت ملیحه و پدر وچتر به خواننده ارائه شده است.
در داستان دوم حضور شخصیت پدربزرگ به وضوح داستان و نشان دادن بهتر شرایطی که ملیحه دارد کمک می کند. همین طور نجواها و گفتگوی خیالی ملیحه با پدرش در فاصله زندان اوین تا خانه خواننده را به ملیحه و شرایط روحی او نزدیک تر می کند که این ها در داستان اول نیست.
نگاهی به کتابخانۀ خودتان بیندازید و فهرستی از تمام مجموعه داستانهای کوتاهی که دارید، بنویسید.
خاطرات یک خون آشام عاشق (دو جلد)- فرهاد حسن زاده
روی ماه خدا را ببوس – مصطفی مستور
یوزپلنگانی که با من دویده اند- بیژن نجدی
اولدوز و کلاغ ها – صمد بهرنگی
اولدوز و عروسک سخنگو – صمد بهرنگی
ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی
بچه های قالیباف خانه – هوشنگ مرادی کرمانی
ته خیار- هوشنگ مرادی کرمانی
تیستو سبز انگشتی – موریس دروئون
روزی که مدادشمعی ها دست از کار کشیدند – درو دی والت
یخی که عاشق خورشید شد- رضاموزونی
خود دوست داشتنی من – فنی بریت
دختری که می خواست کتابها را نجات دهد- کلاوس هاگروپ
…
الان که نگاه می کنم صدها جلد کتاب کودک و نوجوان دارم اما داستان کوتاه بزرگسال جز دو سه مورد چیز دیگری ندارم؟!
هر دو نسخه از داستان سه شنبه خیس را با دقت مطالعه کردم،داستان نوشته ای مدرن ،با تمثیل و کنایه های زیباست که با هوش و ذکاوت خواننده بازی میکند، و باعث حظ روحی از کشف ارتباط کلمات باهم در او میشود.
نسخه اول حاوی نکات اصلی داستان بودو البته بعضا ابهام هایی داشت ولی نویسنده در نسخه ی دوم به این ابهامات رسیدگی کرده بود و شاخ و برگی مفید برای خواننده به متن افزوده بود،البته بنظر من بعضی از این شاخ و برگها اضافه بود و نثر زیبای نویسنده را کمی لوث کرده بود مثلا «ملیحه سرش را تا چشمهای ارایش نکرده اش در چادر فرو برده بود » جالب نبود و لزومی به بیان نداشت .
در هر دو نسخه زبان مدرن استفاده شده است اما .نسخه اولیه کوتاهتر و گذراست. کمی ابهام دارد. و اینطورکهمتوجه شدم در مورد برگشت رزمندگان جبهه بود. و من فکر کردم سرگرد همسر ملیحه بوده. اما داستان دوم شامل توصیفات بیشتر بود و اینکه جای ابهامی نداشت، کامل تر بیان تر شده بود. همچنین در داستان دوم در مورد زندانیان گفته بود.
در نسخه اول نمیفهمیدی که این چترنماد چیست اما در داستان دوم واضح تر بیان شده بود.
انگار در نسخه اول نویسنده هرچه به ذهنش آمده بود را آنی روی کاغذ آورده بود و با این حال نحوه بیان و توصیف اینقدر زیبا بود که مشخص میکند ذهن نویسنده خیال انگیز است. در نسخه اول کلیات را بیان کرده و در نسخه دوم به نوشته هایش پر و بال داده است.
مقایسه داستان سه شنبه خیس از بیژن نجدی با دو روایت:
ملیحه، چتر، انتظار، امید و آزادی زندانیان توی هر دو روایت حفظ شده اند اما با سرنوشتی متفاوت. در روایت دوم، بعضی جملات کوتاه شده است، توصیفات بیشتری به داستان اضافه گردیده که به همراه تصویر سازی های جدید، بر طول داستان افزوده شده است. در هر دو روایت، رابطه ای بین امید و انتظار ملیحه از بازگشت عزیزش و چتر وجود دارد. در روایت اول ملیحه – که سنش از ملیحه روایت دوم بیشتر است- به امید برگشت سرهنگ از اسارت روزگار جنگ به ایستگاه قطار می رود، بدون سرهنگ اما با امید و به همراه چتری به خانه بر می گردد، همچنان امید در او زنده است، اگر کم جان و بی رمق است. همچنان که چتر با آنکه در آن روز پاییزی باد آن را به دیوار کوبیده است، فنرهایش باز شده اند، پارچه اش جر خورده است و می داند که می میرد، اما هنوز اندک رمقی برایش باقی مانده است. در روایت دوم که داستان در موضوع مورد انتظار ملیحه کاملن ویرایش شده است، همچنان امید و انتظار وجود دارد، اما انگار خود دختر جوان هم می داند که پدرش تیرباران شده است، اما دلش نمی خاهد این را باور کند. حتا برای دلداری دادن به خود و شخصیت تازه وارد به روایت دوم – پدر بزرگ- ندیدن زنده و مرده و سنگ قبر سیاوش را دلیل می آورد. اما در نهایت می پذیرد که او دیگر نیست، همچنان که نعش چتر را در زیر هیچکدام از درختان کوچه پیدا نکردند و چتر هم یک سیاوش شده بود. هر دو روایت زبان گوهرند، نویسنده از تمیهدات ادبی به خوبی و با حفظ تعادل بهره برده است که باعث تاثیر گذاری بیشتر آن و دلپذیر بودنش شده است.
داستان کوتاه های من:
مجوعه داستان های چخوف – جلد اول
بیا تا برایت قصه بگویم – خورخه بوکای
پسر قاتل من – ده داستان کوتاه از نویسندگان مشهور جهان – ترجمه مهدی غبرایی
مدرسه شبانه – ریموند کارور
جامه به خوناب – رضا جولایی
بنی آدم – محمود دولت آبادی
تابستان همان سال – ناصر تقوایی
زیر دندان سگ – بهمن فرسی
باغ – پرویز دوایی
مثل همیشه – هوشنگ گلشیری
و بلا آمد و شفا آمد – محمود کیانوش
واهمه های بی نام و نشان – غلامحسین ساعدی
مد و مه – ابراهیم گلستان
یک قصه قدیمی – هرمز شهدادی
یوزپلنگانی که با من دویدهاند – بیژن نجدی
آه، استانبول – رضا فرخفال
پنج داستان – جلال آل احمد
یادداشت های یک دیوانه و هفت قصه دیگر – نیکلای گوگول
مردی که گورش گم شد – حافظ خیاوی
راننده تاکسی – محمود فرجامی
هزارتوهای بورخس – خورخه لوئیس بورخس
احتمالن تعدادی داستان کوتاه دیگر هم هستند که به دلیل اسباب کشی و کارتن خاب شدن، نام شان را به خاطر نمی آورم.
تمرین پنجم از ماه دوم
خواندن دو نسخه ابتدایی و ویرایش شده داستان سه شنبه خیس تصوراتم رو در مورد ویرایش به هم زد. فکر میکردم طی ویرایش فقط بعضی اشتباهات نگارشی یا املایی درست میشه. در بدترین حالت کمی پس و پیش شدن کلمات رو متصور شده بودم. ولی با خواندن این دو نسخه متوجه شدم نه تنها کلمات و عبارات اضافی حذف شده از زیاده گویی اجتناب شده بلکه حتی کلیات اتفاقات، انتهای داستان و خیلی اتفاقات تغییر پیدا کرده. نسخه اول به چشمم مثل لباس اولیه ایست که خیاط میدوزد و مشتری برای پرو آن میرود. یک طرح ابتدایی و لخت. هیچ ندارد. مبهم است و با آنچه خیاط و مشتری در ذهن دارد زمین ا آسمان فرق دارد. اما ذهن خیاط میتواند نتیجه نهایی را متصور شود، ایرادها را میگیرد و به کارش ادامه میدهد. تصور من این است که بعد از نوشتن نسخه اولیه نویسنده بارها و بارها آن را مرور کرده و تغییراتی در آن ایجاد کرده. یک بار صرفا با دقت بر کلمات و با در نظر گرفتن جملات و کلمات زیباتر داستان را ویرایش کرده، بار بعد هدف حذف جملات اضافی بوده. چند روز بعد وقتی صبح از خواب بیدار شده به ذهنش رسیده داستان چه مبهم است و با یک فکر بکر که ناگهان به ذهنش خطور کرده کلیات اتفاقات را هم تغییر داده. خواندن این دو نمونه برای من درس بزرگی بود.
و اما داستانهای کوتاهی که دارم
معمولا کتابهایم را از کتابخانه به امانت میگیرم و کتاب خاصی به خصوص داستان ندارم. معمولا هم زندگی نامه است که به امانت میگیرم.
یک سری کتاب صوتی و فایل پی دی اف اما در موبایل دارم
۱- میشل اوباما شدن. نوشته میشل اوباما
۲- رفیقی نیست جز کوهستان- نوشته بهروز بوچانی
۳- مجموعه داستان Never Never نوشته Colleen Hoover شامل سه جلد
۳- داستان The Billionaire bargains نوشته lila Monroe
4- مزرعه حیوانات
تمرین پنج
ماه دوم
مقایسه نسخه های سه شنبه خیس
در هر دو نسخه اول و دوم کلمات و جملات شگفت انگیز و خاطره انگیز و زیبا هستند و تشبیهات باور نکردنی و به یاد ماندنی.
اما کلیت داستان به کل متفاوت است.
در نسخه ویرایش شده داستان طولانی تر و گویا تر است. جذابیت کلمات بیشتر و اصل و غنای داستان تاثیر گذارتر است.
البته به نظرم در نسخه اولیه نویسنده داستان اسیران برگشته از اسارت یا رزمندگان باز گشته از جبهه را روایت می کند.
لیکن در نسخه ویرایش شده داستان، داستان پدری است که سالها پیش در زندان سیاسی اعدام شده ولی دخترش همچنان چشم انتظار بوده و حتی بعد از آزادی زندانیان سیاسی هم در وهم خود با پدر هم سخن می شود و همراه.
البته بلایی که سر چتر می آید و داستان چادر ملیحه که وظیفه پوشاندن بدن لاغرش را دارد و خیلی جملات جذاب دیگر هم در هر دو تکرار شده اند.
و اما نام کتاب های داستان کوتاه من :
یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی
مدیر مدرسه جلال آل احمد
آسمان و ریسمان محمد علی جمالزاده
باغ وحش اساطیر احسان رضایی
زیر پوست زندگی آنا گاوالدا
کتابخانه بابل خورخه لوئیس بورخس
آنچه درخواندن نسخه ی اول این داستان کاملا هویداست چتریست که نمادی از کاراکتر اصلی داستان است؛اما ابهاماتی هم تا پایان داستان وجوددارد. عباراتی که در نسخه اولیه نوشته شده اند از نظر من خیلی زیباترهستندوجاندار پنداری زیادی دارند اما این زیبایی در هالهای از ابهامِِ محتوا، گویی نادیده گرفته میشود و سبب شده که نسخه ی دوم داستان سا ده تر؛ روان تر قابل فهم تر و شفاف تر به نظر برسد. توصیفاتی که در نسخه دوم به کار رفته با توجه به جزئیات بیشتر و دقیقتر باعث وضوح تصاویر و وضوح آغاز و انجام داستان شده است.
چقدر از کنار هم گذاشتن دو نسخه و مقایسه این دو می توان به عمق تاثیرگذاری ویرایش یک اثر پی برد.
مجموعه داستان کوتاه های من :::
✔️بهترین داستان های کوتاه: ارنست میلرهمینگوی
✔️ عروس: آنتوان چخوف
✔️ زنزیادی؛ سه تار ؛دید و بازدید: جلال آل احمد
مامان و معنی زندگی ؛ وابسته یک دم ؛دژخیم عشق: اروین یالوم
✔️ تمشک های سوخته( ۲۰ داستان کوتاه ۲۰نقد): حسین اعتمادزاده؛ عرب ؛گرامیان
✔️ یوزپلنگانی که با من دویده اند :بیژن نجدی
• تمرین 5
داستان نسخه ی اول سه شنبه های خیس شبیه خوابی است که با شتابزدگی برای قلم و کاغذمان تعریف کرده ایم. داستانی پر از احساس که ذهن خواننده را بریز میکند.
ولی در نسخه ی دوم شاهد کمتر شدن احساسات و بیشتر شدن توصیفات از وقایع هستیم و روایتی روان و گویا از موضوعات اتفاق افتاده داریم.
در پیش نویس داستان، شخص اول ماجرا تنهاتر و سرگشته تر از متن اصلی آن توصیف شده است.
او با انتظاری جان کاه دست و پنجه نرم میکند و حتی در آخرین سطر داستان هم به مقصود خود نمیرسد .
اما ملیحه در داستان اصلی، از تنهایی هایش کاسته شده ولی از واقعیت گریزان است و همچنان شبیه ملیحه ی قبل در انتظاری سخت بسر می برد، این ملیحه کسی را دارد که واقعیت تلخ را برای او نمایان کند و از رویایی که در آن غرق شده است خارج کند.
نویسنده در داستان دوم به یاری مخاطبش آمده و گرد و غبار اضافی رویاها را پاک میکند.
از این رو داستان شفاف تر و گویا تر به نمایش در می آید.
مثل همه ی عصرها | زویا پیرزاد
طعم گس خرمالو | زویا پیرزاد
یک روز مانده به عید پاک | زویا پیرزاد
یوزپلنگانی که با من دویده اند | بیژن نجدی
شما یک جوجه اردک زشت نیستید | مسعود لعلی
جانب عشق عزیز از فرو مگذارش | مسعود لعلی
از موج تا اوج | مسعود لعلی
آواز قو | آگاتا کریستی
زیباترین افسانه های پریان | حمیدرضا خزاعی
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا
گزیده آثار آنتوان چخوف | مترجم نوشینا نوشین
باغ اناری | محمد شریفی
باخواندن نسخه اولیه ودوم سه شنبه خیس متوجه شدم که درنسخه دوم نویسنده خیلی زیبا درهرقسمت داستان جملات اضافی راحذف کرده وبه جای آن یکی دوجمله نوشته که کل مطلب را برای خواننده به طور واضح مشخص کرده است. به نظرم نسخه اولیه ابهام زیادداشت وخواننده دقیقا متوجه نمیشد که مثلاسرگردی که ملیحه به دنبالش هست چه نسبتی با ملیحه دارد. درصورتی که درنسخه دوم خیلی واضح بود که ملیحه به دنبال پدرش سیاوش میگردد، در نسخه دوم خیلی زیبا وشاعرانه نویسنده انتظاروتنهایی ودرد ملیحه از دوری پدررا با توصیف ها واستعاره ها به تصویر کشیده امااین موضوع در روایت اول به این وضوح قابل مشاهده نیست. باخواندن نسخه اول احساس کردم نویسنده فقط خواسته طرحی کلی از آنچه درذهن داشته پیاده کند ودرنسخه دوم این طرح را بسط داده وجزئیات آن را دقیق مشخص وبیان کرده، درنسخه دوم داستان رامقداری تغییرداده وازمقایسه دو نسخه متوجه شدم ویرایش یک داستان چه تاثیرعمیقی درفهم ودرک وزیبایی داستان خواهد گذاشت.
کتابهای داستان کوتاه :
یوزپلنگانی که بامن دویده اند بیژن نجدی قصه های مجید ازهوشنگ مرادی کرمانی. بهترین داستان های کوتاه چخوف. نه داستان نوشته جی. دی. سلینجر. زندگی عزیز نوشته آلیس مونرو
در نخسه ی اولیه طرح کلی داستان است ولی جملات زیبایی هم در آن نوشته شده که در نخسه ی نهایی تکمیل شده والبته داستان هم کمی تغییر کرده ملیحه ی 37 ساله وصبور به دختری 24 ساله تبدیل میشود که حمایت پدر بزرگش را دارد ودر روایت دوم مشخص میشود که پدرش سالها قبل کشته شده وانتظار بی فایده است ولی در نخسه ی اولیه پایان داستان سرنوشت سرگرد معلوم نیست
سار بیبی خانم ؛ مهشید امیر شاهی
واهمه های بی نام ونشان؛ غلامحسین ساعدی
مد ومه؛ ابراهیم گلستان
تابستان همان سال؛ ناصر تقوایی
دیشب داستان نهایی سه شنبه ی خیس را خواندم و امروز نسخه ی اولیه ی آن را.. در ابتدا چیزی که دریافت کردم رهایی نویسنده موقع نوشتن بود جوری که ضمیر ناخودآگاه که قبلا به طور خودآگاهی پرورش یافته و غنی شده در جملات جولان می دهد. داستان تفاوت هایی داشت که طبیعی است مثل سن ملیحه یا سرگرد بودن پدر یا حضور پدربزرگ یا نام امیرحسین یا.. اما در داستان دوم است که می فهمیم چتر نمونه ای از حضور پدر است. در نسخه ی آخر توصیفات به مراتب شاعرانه تر و منسجم تر هستند مثل چتری که در نسخه ی اول یاد دست های آن پیرزن بود و در نسخه ی دوم یاد دست های ملیحه.. در این داستان فهمیدم باید ناخودآگاه را قوی تر کرد و آن را به وقت نوشتن آزاد گذاشت اما در داستان شب سهراب کشان که در کتاب داستان های ناتمام بیژن نجدی دو نسخه ی اولیه ی آن هست متوجه شدم داستان در باز نویسی است که داستان می شود.. آنجا در نسخه ی اول سهراب از دل اسطوره ها بیرون آمده و سوار مینی بوس به دهکده میرود تا باز با رستم بجنگد و شکست بخورد. سهراب به خاطر جاودانگی اش همه چیز را می داند و جاده ها را خوب می شناسد که شکل پشت تاس یک ماهی لیز است و پر از پرنده.. در نسخه ی دوم داستان به کل تغییر میکند و اینجا دو پسر مدرسه ای که درس نمی خوانند و حتی سهراب را نمی شناسند اما نام رستم به گوش شان رسیده به دعوت معلم می خواهند نمایش بازی کنند. و پسری که داستان سهراب را می فهمد شاش بند می شود اما در نسخه ی آخر در یوزپلنگانی که با من دویده اند داستان بسیار قدرتمند است. پای پسر بچه ی لالی که دنیایی درونی دارد به داستان کشیده می شود. او صداهای عادی را نمی شنود اما صدای رشد علف و قدکشیدن درخت ها را می شنود صدای ریختن آب را می بیند. این کودک لال که مثل سهراب زیباست و دخترهای ده به او که نمی شنود می گویند زیبایی هم حدی دارد پس از شنیدن داستان رستم و سهراب میخواهد داستان را تغییر دهد. می خواهد کاری کند آنها آشتی کنند و سرآخر خودش و نقال در آتش می سوزند. نجدی بهترین شکل را انتخاب کرد تا داستان لایه های بسیاری داشته باشد..
22 دی. دوشنبه
۱_در هر دو نسخهی کتاب سهشنبهی خیس، زبان مدرن به وضوح دیده میشود. حالت شاعرگونهی نسخهی دوم همراه با تشابهات و استعارهها داستان را زیبایی مدرنیتهای بخشیده است. شاعر تمام جزئیات ریز و درشت پیرامون ملیحه را، از گرفتن چادر غرورش با دندان و رها کردن پدر چتریاش و پذیرفتن مرگ پدر، تا شمردن تکتک روزهای زندانیان اوین و به تصویر کشیدن خیابان و مینیبوس به طرز زیبایی نمایان است.
در عین حال قسمتهایی در نسخهی اولیه نوشته شدهبود که زیبایی بیشتری به داستان میداد.
_ چتر داشت میمرد بیآنکه بتواندخاطرات روزهایی را که با ملیحه گذرانده بود، و بوی کف دستهای حاجخانم را بهیاد آوَرد. توصیفهایی که در زمان آزادی زندانیها و مکالمات ملیحه با پلیس و حاج خانم در نسخهی اول زیباتر و ملموستر است.
تبدیل انتظار برای بازگشت یک اسیر جنگی به بازگشت پدری که زندانی سیاسی بوده و قبلا خبر کشتهشدنش را داده بودند و هنوز جسدش را تحویل نداده بودند، تغییر زیباتری در نسخهی دوم شدهاست. سن ملیحه هم از دختر ۳۷ سالهی ازدواج نکرده به ملیحهی ۲۴ ساله تغییر کردهاست. شاید نویسنده تصمیم داشته با کم کردن سن او پختگی و صبوری کمتری به ذهن خواننده وارد کند. به نظرم همان دختر رنجکشیدهی ۳۷ ساله برای این انتظار طولانی و ناامید شدنِ امید دختری چشمبهراهِ پدر مناسبتر بود.
پایان هر دو داستان انتظار دختر جوان برای بازگشت پدر بیفایده است. اما در نسخه بازنویسی شده بهتر به آن پرداخته شده است.ملیحه در نسخهی دوم همدرد و مرهمی دارد به نام پدربزرگ و به پذیرش رفتن پدر کمک میکند. آخر داستان در نسخهی دوم زیباتر تمام شدهاست. اوضاع جامعه خیلی خوب بهتصویر کشیده شده، و ملیحهای که با شکستن چتر پذیرفت پدرش دیگر باز نمیگردد.
۲_ کتابهای داستان کوتاه من:
زن زیادی…جلال آل احمد
بچهی مردم…جلال آل احمد
تپههایی چون فیلهای سفید…ارنست همینگوی
سگ آبی…ادگار آلنپو
چند روایت معتبر…مصطفی مستور
نسخه اولیه سه شنبه های خیس اشاره ای به سیاوش و در واقع شخصی که ملیحه دنبالش بود نشد اما اینکه او مرده است در هر دو داستان مشهود بود . نسخه نهایی با توجه به واضح بودن داستان روانی داشت و زیبا بود اما پایان نسخه اول که حادثه نهایی یا موضع اصلی را نمایان کرد و این شیرینی بیشتری داشت . دو داستان تفاوت هایی نظیر شخصیت پدر بزرگ و زندان که در داستان اول به قطار پر از زرمنده تشبیه شده بود و همینطور سیاوش که سرگرد خطاب میشد. با این حال تشبیهات و جملات زیبایی داشت
کتابهای داستان کوتاه من
مجموعه پنج جلدی بهترین داستان های جهان.. داستان های محبوب من (هفت جلدی) مد و مه. برادران جمالزاده. سنگر و قمقمه های خالی. آه استانبول. شش اثر کریستیان بوبن. بازی عروس و داماد از بلقیس سلیمانی. آذر ماه آخر پاییز. در راه ویلا. مجموعه ی چهارجلدی داستانی های چخوف، مارکز، همینگوی، جویس ترجمه ی احمد گلشیری. یوزپلنگانی که با من دویده اند. گور و گهواره. خروسان باغ بابر و گرگ ها و دهکده از حسین فخری. این برف کی آمده. عزاداران بیل….
کتاب داستان های کوتاه من: بره ای که گرگ شد(عزیز نسین)/ حاج آخوند: عطاالله مهاجرانی/ با قلب خود چه خریده ام(سیمین بهبهانی)/ برلایک رفته: حسام الدین مقامی کیا
تفاوت های نسخه اولیه و نسخه نهایی داستان سه شنبه خیس:
در نسخه اولیه داستان بصورت مختصر و مفید نوشته شده و از اضافه گویی پرهیز شده است. اما در نسخه نهایی با توضیح بیشتر و استفاده از جملات کامل تر برای فضا سازی بهتر به داستان پر و بال بیشتری داده شده و فضای قابل درک تری از احساسات و رفتار نقش ها به تصویر کشیده شده. ضمن اینکه داستان به نحو بهتری تعریف شده که حتی با اینکه از نسخه اولیه طولانی تر هم شده است حوصله ی خواننده را سر نمی برد و خواننده با اشتیاق به خواندن ادامه می دهد.
همیشه اضافه گویی در داستان و طولانی کردن آن یا به قول معروف آب بستن به آن جذابیت ایجاد نمی کند. جذابیت در استفاده درست از جملات برای نشان دادن بهتر حس و حال و فضای داستان است.
سلام استاد جان
داستان اول خیلی باید رو متن فوکوس کرد تا متوجه بشی که منظور نویسنده چیست وتا حدودی شخصیت داستان حالت توصیفی سنگینی دارد ودرک شرایط ودرغالب اون شخص قرار گرفتن کمی مشکل بود .
ولی در ویرایش بعدی کمی نصر روانتر داشت وشخصیت های داستان کنی واضح تر بیان شده بودند وراحتر با توصیف چتر بهتر ویا چگونگی برخورد با تیر برق ویا پرس وجو ملیحه در مورد پدرش ،اینا کمی متفاوت تر بود
کتاب های موجود
شاهزاده کوچولو
کتابهای خود اقا بیژن نجدی
در نسخه دوم حالت نوشته بیشتر به شعر نزدیک بود و بیان کلمات بقدری شیرین و بجا کار برده شده بود که تنها بفکر نسخه برداری می افتادم .در نسخه دوم بااینکه ملیحه را زنی صبور به تصویر کشیده بود اما پایان داستان برایم کمی گنگ بود .در داستان اول شیوه نوشتار کمی سبک تر بود و با ملیحه می توانستی هم گام شوی .
آخرین کتابی که داستان کوتاه بود داشتم
اینه عبرت
دنیای دختران.
که مال اوایل سال 80بود و اهدا شد به کتاب خانه
باسلام.نسخه اول بیشترشبیح یاداشتهای نویسنده بود.انگاریه خاطره تلخ تعریف کرده باشه نگاهی سرسری به زندگی ملیحه دختری که دربین رویاوزندگی واقغی سردرگم است داستان اول شرحی پراکنده ومبهم اززندگی ملیحه است که ذهن خوانده روپرازابهامات می کنه.درنسخه نهایی به این ابهامات پایان داده شده جملات نظم گرفته وداستان روپرمعناتروشیواتربیان می کنه دراین اینجاجملات عمق غم دخترکی که مرگ پدرروباورنکرده نشون میده همه چیزروباآب وتاب تعریف می کنه می تونی بفهمی ملیحه چه روزگارسختی رومی گذرونه…بخش دوم داستانهای کوتا.جای خالی آفتابگران ها.راضیه تجار.زندگی عزیزآلیس مونرو.عشق روی پیاده رومصطفی مستورداستانهای شگفت انگیز حیدرقنبری دیوارگذر مارسل رامه
ناقوسها به صدا در می آیند
دختری در برهوت
پادشاهان پیاده
برف قرمز
بچه مثبت مدرسه
ناخدا رحمت
داستان شال
ادواردو مسافری از رم
لبخند مسیح
فقط سه دقیقه
مادر شمشاد
پسرک فلافل فروش
علی بیخیال
تو را خانه ای هست داستان شیخ بهایی
نخل و نارنج داستان شیخ انصاری
۷ روایت زندگی امام موسی صدر
داستان زندگی شهید چمران ، شهید همت ، شهید باکری
کشتی پهلو گرفته
سربازان سردار
تمرین دوم
فاطمه محمدی
داستان اول کوتاهتر بود چون توصیفات کمتری داشت چهره ی ملیحه خوب تداعی نمیشد …و در پایان داستان بلاتکلیف میماندی که پدرش بالاخره می آید یا نه ؟
داستان دوم توصیفات دلچسب تری داشت به شخصیت ملیحه از نظر خلقیات بیشتر پرداخته شده بود تکلیف شخصیت اصلی داستان مشخص شده بود توصیف فضای خانه ملیحه عمق رنج و تنهایی او را بیشتر نشان میداد و در داستان اول ملیحه فقط غمگین بود ولی در داستان دوم ملیحه درهم شکسته بود ….در داستان دوم شخصیت پدر هم تا حدودی همراهمان میشد اما در داستان اول فقط به کلمه سرگرد اکتفا شده بود ، داستان اول رنج انتظار را به ذهن می ریخت و داستان دوم تلخی یاس را. در کل توصیفات داستان دوم دقیق تر خط داستان منسجم تر بود.
تمرین دوم :
متاسفانه مجموعه داستان کوتاه زیادی ندارم و در این مسیر باید تهیه کنم ، قبلتر با جادوی داستان کوتاه آشنا نبودم
مجموعه ناچیز داستان کوتاه های من :
مجموعه داستان های جلال آل احمد
ماه نیمروز از شهریار مندنی پور
بعد زلزله از هاروکی موراکامی
نسخه آخربیشترجذاب وکششی برای خواندن درمن ایجادکردبه نظرم دلیلش وجودیک پشتیبان وحامی درآن بوددرحالی که درنسخه اول ملیحه شخصی تنهاوحال بدون پدرش متکی به خودوزنی پخته وسی وهفت ساله است واینکه نبودپدرش راباورکرده بودامادرنسخه آخرملیحه دختری بیست وچهارساله ووتفاوت سنش دردونسخه نشان ازپختگی وخامی اودارد درکل نسخه آخرهمه چیزرابه طورعینی وباکشش وجذابیت خاصی برای خواننده روایتی اززندگی ملیحه رابه تصویرمی کشید
من زیادداستان کوتاه نخوانده ام اماچندتایی راخوانده ام که متاسفانه به جزیکی ازکتابهاکتاب دیگه ای البته ازداستان کوتاه ندارم
اسیرغم نسرین ثامنی
خواننده
سلام
تفاوت روایت اول سه شنبه خیس با نسخه آخر :
در نسخه آخر احساس داستان بسیار بهتر منتقل شده بود و توصیفاتی که به نظر اضافه می رسید حذف شده بودند مثل توصیف راننده اتوبوس .
نسخه اول کمی برایم گنگ بود ، داستان به شکل دیگری پیش رفته بود و پدر خیالی ملیحه و پدربزرگش در داستان حضور نداشتند ، حرفی هم از اعدام پدرش گفته نشده بود و با این باعث شده بود رفتارهای ملیحه بی علت بماند .
همان جمله ای که در درس گفته شده است : اصل داستان در مرحله بازنویسی شکل می گیرد . برای
این داستان صدق میکند و بیشتری داستان در بازنویسی شکل گرفته و نسخه اخر بهتر و زیباتر است .
من متاسفانه مجموعه داستان های بسیار کمی دارم :
قند پارسی از کلیات عبید زاکانی
کلیله و دمنه محسن محمدی منش
داستان پیامبران علی موسوی گرمارودی
اسرار التوحید
بهارستان جامی
یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی .
در نسخهٔ اول جملات، توصیفات و شخصیتها سادهترند. در نسخهٔ نهایی انگار خط به خط شعر میخوانیم.
در نسخهٔ اول ملیحه کنار قطار منتظر است و در نسخهٔ نهایی پشت در زندان اوین.
در نسخهٔ اول شخصیت پیرمرد مسافر را می بینیم و شخصیتهای داستان کماند. در نسخهٔ نهایی پدر بهتر معرفی شده، و مادر گواه کُشنده بودن سالهای انتظار است. پدر بزرگ واقعیت را برای ملیحه و ما روشن میکند.
در نسخه اول “پارسِ کردن سگ” پایان مناسبی نیست.
در نسخهٔ نهایی جملهٔ اولِ “سه شنبه خیس بود”، نمایانگر حال و هوای کل داستان میباشد و داستان در استیصال ملیحه و پدربزرگ از گشتن برای نعش چتر و سیاوش داستان پایان میگیرد و خواننده هیچوقت این حس را گم نمیکند.
بیژن نجدی کلمه ها را بسیار هوشمندانه به کار میبرد، مثلاً میگوید قرص ها بالای یخچال است که یخچال، سردی و پیری پدربزرگ را القا می کند.
در آغاز این درس، گمان میکردم که نسخهٔ اولیه یک نویسنده اگر رو شود یک جور رسوایی برای اوست؛ اما حالا فکر می کنم این جزو مراحل شکلگیری یک کار خوب است و بازنویسی، چطور خمیرِ خام را شکل، مغز و پختگی میدهد.
این تمرین به نویسندگان جوان، شهامت در نوشتن و ارائه را میدهد. سپاسگزارم استاد کلانتری.
برخی از مجموعه داستانهای من:
خاطرههای پراکنده/ گلی ترقی
گزیده ادبیات معاصر/ رضا رهگذر
گزیده ادبیات معاصر/ افسانه شعبان نژاد
تنور و داستان های دیگر/ هوشنگ مرادی کرمانی
چهل داستان کوتاه ایرانی از چهل نویسندهٔ معاصر
خیالهای کوتاه/ محمدحسین نوری زاد
در هر دو روایت بیژن نجدی به توصیف زندگی ملیحه می پردازد.و این که ملیحه الان منتظر چه چیزی هست.دیدن پدرش چه مرده و چه زنده.
در روایت اول هنوز نویسنده خیلی تکلیفش با ملیحه و داستانش مشخص نیست.توصیف ها کمتر است و نویسنده کمی گنگ حرف می زند و گویا معلوم است چون نسخه نخست از داستان است هنوز جا نیافتاده است.من فهمیدم که با چند بار خواندن وویرایش یک داستان مانند غذایی است که دائما تو آن را هم می زنی که خوب جا بیافتند.در نسخه های اول فقط میخواهیم نوشته باشیم و یک تصویر کلی از کار داشته باشیم ولی در نسخه هایی که باز بینی می کنیم آن نوشته را به جزییاتش بیشتر می پردازیم و به آن چاشنی های مختلف اضافه می کنیم و در واقع در نوشتن جزییات را بیشتر را بکار ببریم و نوشته را با ریز بینی بیشتری بررسی کنیم.
داستان های کوتاه احمد محمو به اسم سه کتاب-
عزاداران بیل -غلامحسین ساعدی
تمرين اول: در هر دو روايت نويسنده از استعارات و آرايه هاي مشابهي استفاده كرده و با همان روش خاص و هميشگي خود داستان را روايت ميكند با اين تفاوت كه در نسخه دوم سعي ميكند آن را براي خواننده قابل فهم تر سازد و به جزئيات بيشتري مي پردازد.
در روايت اول ارتباط مليحه با سرگرد آنجا مشخص ميشود كه خواننده از روي شباهتش با عكس تشخيص مي دهد كه فرد مورد نظر پدر اوست درحاليكه در نسخه دوم خواننده ميداند كه او در انتظار پدرش است.
درروايت اول مليحه دختري پخته تر است كه قادر به پذيرش حقيقت مي باشدو اين بار را مي تواند به تنهايي به دوش بكشد ولي درروايت نهايي پدر بزرگي وجود دارد كه اين پختگي و پذيرش به عهده ي اوست .
در روايت اول اميد را ميتوان در رفتار و نگاهها ي مليحه يافت كه به آرامي تبديل به نا اميدي و پذيرش حقيقت ميشود . در روايت نهايي خيالپردازي هاي مليحه ست كه نشان ميدهد او همچنان اميدوار به ديدن سياوش است و اين چنان رنگ واقيعيت به خودميگيردكه خواننده فراموش ميكند كه سياوش اعدام شده و او هم اميدوار باقي مي ماند.
تمرين دوم: قصه هاي صمد بهرنگي
غريبه ها و پسرك بومي (احمد محمود)
بهترين داستانهاي كوتاه گابريل (نسخه الكترونيك)
دوئل و چند داستان ديگر آنتوان چخوف
مجموعه داستانها و يادنوشته هاي سيمين بهبهاني
در روایت دوم از استعارات و تشبیهات بیشتری استفاده شده است . نویسنده به شرح افراد و محیط با جزئیات بیشتری پرداخته است. من در متن دوم وضوح بیشتری را مشاهده کردم به عنوان مثال به خوبی راجع به نسبت ملیحه با سیاوش توضیح داده است در حالیکه در روایت اول همین نسبت مبهم است.در روایت دوم شاخ و برگ بیشتری به متن داده شده است مثلا ملیحه از گروهبانی که بلندگو به دست است، می پرسد بقیه کو؟
در روایت اول تعریف بیشتری از محیط داخل مینی بوس آورده شده است در حالیکه در نسخه نهایی از مکالمه بین پیرمرد و ملیحه خبری نیست.
مقایسه دو روایت از “سه شنبه خیس”
برخی از جملات مشترک دو روایت در روایت دوم به حال شاعرانه تری بازنویسی شده اند. فضای داستان کاملا از انتظار برای بازگشت یک اسیر جنگی به کورسوی امید برای بازگشت پدری که زندانی سیاسی بوده و قبلا خبر کشتنش را داده بودند ولی جسدش را تحویل نداده بودند تغییر کرده است. سن ملیحه در داستان بازنویسی شده 24 سال است و در داستان اولیه 37 سال. شاید نویسنده تصمیم داشته است با کم کردن سن او پختگی و صبوری کمتری به ذهن متبادر شود. در فضای داخل مینی بوس در نسخه دوم ملیحه با رویایش سر می کند و واقعیت را نپذیرفته است ولی در نسخه اولیه دنبال سرنخ در فرد بغل دستی اش می گردد.
پایان هر دو داستان انتظاری بی بازگشت است اما در نسخه بازنویسی شده بسیار بهتر به آن پرداخته شده است و ابتدا انکار و سپس پذیرش واقعیت در مورد ملیحه را به تصویر کشیده است. در نسخه دوم ملیحه همدرد و همرازی دارد که پدربزرگش است ولی در داستان اولیه خبری از او نیست.
– فهرستی از تمام مجموعه داستانهای کوتاهی من:
1-مخلوقات یک روز- اروین د.یالوم
2-هنر درمان-اروین د.یالوم
3-خیره به خورشید- اروین د.یالوم
4-مجموعه داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز-احمد گلشیری
5-مجموعه داستانهای کوتاه ارنست همینگوی-احمد گلشیری
6-یوزپلنگانی که با من دویده اند-بیژن نجدی
7-پدران، فرزندان، نوه ها- پائولو کوئلیو
8-چون رود جاری باش-پائولو کوئلیو
9-درمان های عجیب-جی هلی
نسخه آخربیشترجذاب وکششی برای خواندن درمن ایجادکردبه نظرم دلیلش وجودیک پشتیبان وحامی درآن بوددرحالی که درنسخه اول ملیحه شخصی تنهاوحال بدون پدرش متکی به خودوزنی پخته وسی وهفت ساله است واینکه نبودپدرش راباورکرده بودامادرنسخه آخرملیحه دختری بیست وچهارساله ووتفاوت سنش دردونسخه نشان ازپختگی وخامی اودارد درکل نسخه آخرهمه چیزرابه طورعینی وباکشش وجذابیت خاصی برای خواننده روایتی اززندگی ملیحه رابه تصویرمی کشید
من زیادداستان کوتاه نخوانده ام اماچندتایی راخوانده ام که متاسفانه به جزیکی ازکتابهاکتاب دیگه ای البته ازداستان کوتاه ندارم
اسیرغم نسرین ثامنی
خواننده
در نسخه اول نسبت به نسخه نهایی خب هرچند ابتدایی تر بود اما مفهوم رساننده تر بود و به نظرم از ارایه های ادبی به اندازه بهره برده بود و در نسخه نهایی که خیلی استعاره ها حرفه ای تر به نظر میرسید اما زیاد بود و کمی دل را میزند و مفهوم را پیچیده و گنگ کرده بود.
کتابخانه من
ثروتمندترین مرد بابل
قصه های هزار ویک شب
این کتابهامو خیلی دوست دارم
اثر مرکب
تکیه برباد
هدف
ساکت شو وانجامش بده
سه شنبه خیس برایم خیلی جالب بودچندین بار مطالعه اش کردم البته هر وقت که مطالعه میکردم اصلا به فکر تفاوت نسخه اولیه ونهایی نبودم آنقدر برایم لذت بخش بود که فقط به ملیحه فکر میکردم من در حال انجام تمرین بود وآسمان درحال بارندگی بود من خودم را آن لحظه ملیحه فرض کردم بغضم گرفته بود که چقدر ملیحه داستان ما تنها بود ،که فقط به پدر خیالیش فکر می کرد ،استاد ببخشید من اگر تفاوتی پیدا نکردم بین نسخه اولیه و نهایی هر سری داستان را می خواندم فکر ملیحه آنقدر ذهنم را درگیر میکرد که نمیتوانستم تفاوتی بیابم ولی تا آنجا که به ذهنم میرسید فکر کنم نسخه نهایی بیان کلمات واضح تر بود
حس می کنم که در نسخه اولیه نویسنده سعی داشته به هر شکلی که شده ایده اصلی و آنچه را که باعث میشه درک بهتری از داستان داشته باشد رو گفته و بعد در نسخهی نهایی اون داستان رو طوری بیان کرده که خواننده هم به درک متقابل برسه، سوای اینکه در نسخهی نهایی فکر می کنم توصیفات دلچسب تر و زبان شیرین تر بود از نسخهی اولیه
نسخه اول گویا طرح اولیۀ داستان است. ایدۀای که تازه به ذهن نویسنده رسیده است و نویسنده با شتابزدگی آن را با احساسی فروان بر روی کاغذ میآورد و در داستان دوم به آن نظم میدهد. تفاوتها
1-از صحنه آمدن قطار آزادگان جنگ به آزاد شدن اسیران از زندان اوین تبدیل میکند.
2- در داستان دوم با پدر خیالی باز میگردد.
3- در داستان اول ملیحه پس از بازگشت در اتاقش تنها میماند ودر داستان دوم ملیحه به پیش پدربزرگ میآورد و با او سخن میگوید.
و در انتها خبری از چتر شکسته شده نیست همچون پدر ملیحه که خبری از او نیست.
نسخه نهایی برای من شیرین تر و قابل فهم تر بود.نسخه اول از تشبیهات سنگینی استفاده کرده بود ولی در نسخه نهایی ساده تر نوشته شده بود.
متاسفانه داستان کوتاه همیشه برای من الویت اول نبوده و کتابی در کتابخانه ام ندارم.
نسخه نهایی خیلی کلمات بهتر بیان شده بود وغلو کمتر درش بود وبه راحتی میتوان فهمید که چه به سر ملیحه وچتر اومده ولی نسخه اول خیلی از کلمات سنگین وصغیل استفاده شده بود ومبهم گویی زیاد داشت
در نسخه نهای نتیجه گیره خیلی بهتر وواضح تر بود.
1-انسان در جستجوی معنا _ویکتور فرانکل
2-اکنون -فاضل نظری
3-سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند -ماریل آدامز
4-معجزه-روندابرن
۵-شفای زندگی-لوییزهی
۶-من چگونه اروین یالوم شدم
۷-دروغ هایی که به خودمان میگوییم
۸-گفتگو با خدا
۹-گلستان سعدی -حافظ -بابا طاهر
نسخه ی نهایی بیشتر قابل فهم برای خواننده بود اما در نسخه اولیه مسلما خود نویسنده ارتباط جملات به یکدیگر و کل داستان را میدانسته اما در نسخه نهایی طوری بیان شده که خواننده هم به ارتباط بین آنها پی ببرد. مثلا در روایت اول “پلک هایشان در کف صابون باز و بسته میشد ” خیلی مبهم بود اما در نهایی علت آن آورده شده .
در قسمتی که بعد از چندین سال دوری ، مادری به فرزندش میرسد در متن نهایی خیلی واقعی و روشن در ذهن تجسم میابد. در کل ، داستان نهایی خیلی جذاب و پر کشش بود و هر لحظه تمایل به خواندن ادامه ی داستان را بیشتر میکرد.
روایت اول جاندارتر بود و جزییات ریز و درشت به عمق کار افزوده بود.
در روایت اول پدر ملیحه را بصورت دقیقتر میتوان تصور کرد با این حال داستان خیلی زودتر به سر میرسد.صحبت های ملیحه با پدربزرگش که متوجه وضع نابسامان روح ملیحه هست و همچنین خود کاراکتر پدربزرگ باعث بیشتر شدن جذابیت داستان چاپ شده در کتاب «یوزپلنگانی که……..)میشود.
کاش کسی جایی دوستم داشته باشد/آنا گاوالدا
من یک درخت هستم /اورهان پاموک
روح پراگ/ایوان کلیما
کمونیسم رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم/اسلاونکا دراکولیوچ
جستارهایی در باب عشق/آلن دوباتن
همراه آهنگ های بابام،از این ولایت،آبشوران،فصل نان/علی اشرف درویشیان
اصلاحیه:کاش کسی جایی منتظرم باشد و دوستش داشتم از آناگاوالدا
در نسخه اولیه کلمات به شیوه خاصی گفته شده بود که شرایط محیطی و … را به خوبی حس میکردم و آن را دوست داشتم، اما به هیچ عنوان متوجه داستان نشده بودم. اما در نسخه دوم کاملا متوجه داستان شده و شیوایی و روانی آن را میتوان حس کرد ،به نظرم اگر نسخه اولیه نیز کامل راجع به اشخاص و نسبت آن ها گفته میشد، من نسخه اولیه را به نسخه نهایی ترجیح میدادم. اما حال که این گونه نوشته شده به حتم که نسخه نهایی بسیار کامل تر و بهتر است.
داستان های چخوف و کافکا
درس 5ماه دوم
در روایت اول سه شنبه خیس انگار ایده اولیه که به ذهن نویسنده امده بودرا ثبت کرده بود به مرور در روایت دوم شروع به گسترش و شاخ و برگ دادن حالت ها کرده بود و و داستان رو روشن تر ازقبل بیان کرده بود وو توصیفات بیشتر و بیشتر به چشم میخورد.و صحنه ها را باز تر کرده بود و ما را بیشتر درجریان داستان قرار می داد..هرچند با هر بار خواندنش اطلاعات و لذت بیشتری نصیب خواننده می شود. از دید من هر دو روایت زیبایی خاص خودش را داشت و توصیفات زیبایی در ان به کار رفته بود و من از سبک نوشتن ان خوشم امد.
تمرین دوم:
۱. یوزپلنگانی که با من دویدهاند.
۲. همسر و نقد همسر
۳. دوباره پاییز
در روایت اول نویسنده داستان را به زبان سنتی بیان کرده، طوری که تنها داستان را روایت کند و تعریف کند. اما در روایت دوم نویسنده برخی توصیف ها را برای زیبایی متن حذف یا اضافه کرده است و تلاش کرده تا زبانی مدرن مخاطب را بیشتر جذب کند.
در برای جاها کلمات نیز تغییر کرده اند. کلمات ناآشنا به کلمات آشنا تبدیل شده اند که علاوه بر اینکه معنا آسان تر منتقل میشود، مخاطب زیبایی لازم در یک داستان با زبان مدرن هم دریافت میکند. مثلا کلمه《آبیِ گلآلود》به 《آبیِ خیسش》یا 《شندره》به 《بیرمق》تغییر کرده است.
در روایت اول موضوع داستان مبهم است این مبهم بودن موضوع سبب شده تا توجه خواننده بیشتر جلب احساسات شخصیت داستان شود تا شاید بتواند به وسیله آن معمای داستان را کشف کند
در روایت دوم .نویسنده سعی کرده تمام نقضانی را که از داستان اول برجا گذاشته در دومی بر طرف کند موضوع را در قصه دوم به خوبی بیان کردو ابهامی بر جانگذاشت علاوه بر آن احساسات شخصیت داستان رابه زیبایی روایت کرد که تصور آن برای خواننده راحت و شفاف است
داستان های کوتاه زیادی تا به حال نخوانده ام اما مجموعه داستان کوتاه های یوز پلنگ های که بامن دویده اند بیژن نجدی برایم جالب بود
مجموعه داستانهای کوتاه
سنگها همچنان خواهند چرخید
پرنده اتشین
قوهای وحشی
از کهکشان راه شیری
شاهزاده خوشبخت
ازادی در جنگل
نظم
غول خودخواه
بیچارگان
هفت شاهی
نماینده بیمه
وانکا
دور از اجتماع خشمگین
زورق کوچک
شاعر
مادام هرمه
خرگوش
همسایه های زیبای من
ننه وحشی
اسبی به رنک سرخ
قاتلین
خانه پدری
نان بیات
12 ستون موفقیت
درداستان اول از سه شنبه ی خیس ، انگار که نویسنده دارد با شتاب اتفاقی را تعریف میکندولی به مرور شتاب کم میشود اما دیدار ملیحه با پدرش خیلی صریح و قابل فهم بیان نشده، در نسخه ی دوم داستان دیدار ملیحه با پدرش در خیالاتش بسیار زیباتر از همسفر شدن ملیحه با یک پیرمرد ناشناس در مینی بوس است
در روایت اول برای چتر خیلی از جانبخشی استفاده شده و محوریت را در دست گرفتته اما در داستان دوم توضیحاتی که در مورد چتر داده میشود به خواننده کمک میکند تا کارکرد نمادین چتر را درک کند
نکته ی مهم دیگر اینکه توصیفات بسیار زیبایی در نسخه ی اول هست که به سبب تغییر داستان نویسنده توانسته است آنها را با بیرحمی کنارگذاشته و به قول معروف با داشتن چندین جمله ی زیبا آنها را به زور به تن روایت دوم سوار نکرده است.
سه شنبه ی خیس عنوان داستان و روایتی ست که هر دو نسخه ی اولیه و نهایی اش را خواندم. این بار اولی بود که من در زندگی نسخه ی اولیه ی داستانی را میخواندم. وقتی شروع به خواندن کردم در همان ابتدای کلام در ذهنم کلمه ی چرک نویس تداعی شد یعنی یک جورهایی احساس کردم این نسخه ی اولی همان چرک نویسی است که نویسنده با استفاده از آن ،نسخه ی نهایی را میخواهد کامل تر و منسجم تر ارائه کند. اگر دقت کرده باشید همه ی ما وقتی میخواهیم داستان ، شعر یا هر چیز دیگری را بنویسم اولین قدم اینست که محتوای اولیه و اصلی را طوری روی کاغذ می آوریم که بعدا بتوانیم با دست کاری ، یا به هسته ی داستان چیزی اضافه و یا چیزی از آن کم کنیم. کاری که نویسنده ی توانا بیژن نجدی در روایت اول و دوم داستانش انجام داده و به وضوح مشخص است. در روایت اول گویی صحنه را طوری از پی هم توضیح داده،که فقط خواسته اصل موضوع را روی کاغذ بیاورد ،البته که این کار در همین نسخه اول هم با ظرافت و زیبایی و استفاده از آرایه های ادبی انجام شده ولی هسته ی داستانش در بعضی جاها کاملن با نسخه ی نهایی متفاوت است مثلن در نسخه ی ابتدایی اثری از پدر بزرگ و خانه اش و تخیل ملیحه با پدربا شال گردن سفیدش نیست، در حالیکه در نسخه ی دوم تمام این ها هستند ولی نشانی ازسرهنگ نیست! در بعضی جاها هم از ترکیب ها و استعاره ها یی استفاده شده که یا در نسخه ی اول وجود دارد و در نسخه دوم نیست یا برعکس !در کل نسخه ی نهایی کامل تر، منسجم تر و با توضیحات بیشتر ارائه شده که خواننده را با ابهام روبرو نساخته است. من به شخصه نسخه ی نهایی را بیشتر پسندیدم!
در داستان اول نویسنده با به تصویر درآوردن اتفاقاتی که انگار در روز مره اتفاق می افتد خیلی ساده وشبیه به گزارش روزانه نوشته شده ولی در داستان دوم نکته جذابی که برام داشت این بود که نویسنده حتی تصورات ملیحه راهم که درمایه های توهم بود را به تصویر کشیده بود و من واقعا از این دوباره نویسی لذت بردم چون واقعا جالب بود.
در داستان دوم نویسنده صحنه سازی بیشتر داره و یه جورایی آدم میدونه یک داستان هرچند کوتاه داره میخونه
تمرین درس پنجم از ماه دوم
1_ بنظر میرسد که نویسنده چیزهایی را که برای نوشتن داستان سه شنبه خیس لازم داشته مثل یک ابزار در نسخه اول اورده . چون نسخه اول این داستان بعضی از قسمت هایی وجود دارد که کمی مبهم است ویا بعضی از موضوع ها با کل داستان جور نیست . ولی در نسخه اصلی نویسنده با تغییراتی که ایجاد کرده باعث شده داستا گویا وجذاب شود بطوری که برای مخاطبان درک خیلی بهتری از داستان داشته باشد. بنابراین به نظر میرسد که در داستان نویسی دو بار یک داستان را باید نوشت یک بار در ذهن موضوعی را طراحی کنیم وان را روی کاغذ بیاوریم و با ردوم ان را ترمیم کنیم و روی کاغذ بیاوریم
2_ کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی و بانو با سگ ملوس انتوان چخوف
در روایت اول از سه شنبه ی خیس ، اوایل داستان احساس میکنیم که نویسنده دارد با شتاب گزارشی از الهامات ذهنی اش را مینویسد تا فراموششان نکند و چیزی از قلم نیفتد، ولی هر چه پیش میرویم ازین شتاب کاسته میشود ، در نسخه ی دوم داستان دیدار ملیحه با پدرش در خیالاتش بسیار زیباتر از همسفر شدن ملیحه با یک پیرمرد ناشناس در مینی بوس است
در روایت دوم توضیحاتی که در مورد چتر داده میشود به خواننده کمک میکند تا کارکرد نمادین چتر را درک کند
نکته ی مهم دیگر اینکه توصیفات بسیار زیبایی در نسخه ی اول هست(مانندریخته شدن روز تکه تکه شده روی قالی) که به سبب تغییر داستان نویسنده توانسته است آنها را با بیرحمی کنارگذاشته و به قول معروف با داشتن چندین جمله ی زیبا آنها را به زور به تن روایت دوم سوار نکرده است.
داستان سه شنبه خیس در دوکتاب مجموعه ” داستان های ناتمام ” و نسخه نهایی آن در کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند چاپ شده است. مقایسه این داستان درنسخه اولیه و نهایی بیانگر نکات زیادی است. اولا در نسخه اولیه داستان کوتاهتر نوشته شده و حتی قصه این نوشته با نسخه نهایی آن متفاوت شده است. در نسخه نهایی هم گاها کلماتی به برخی جمله ها و هم جملات کامل زیادی به داستان اضافه شده به طوری که روایت آن را متفاوت نموده است. در داستان نوشته اول دختری به نام ملیحه و چتر او توصیف شده و اینکه قرار پدر ملیحه قرار برگرده و به اتفاق حاج خانوم به ایستگاه قطار روفتندومنتظر آمدن ترن هستند.
مثلا در قصه نهایی روایت زیادی از ملیحه وگفتگوهایی که ملیحه با پدری که در رویا تصورمی کنه نمرده درحالیکه کشته شده وو همین طور گفت وگوی او با پدربزرگش که داستان را کامل ترنموده است. در داستان اولیه هیچکدام از این مطالب نبوده است.
اگر بخواهم مقایسه ای رابین دوداستان اولیه ونهایی نمایم باید بگویم که داستان نهایی بسیار کامل تر و حتی متفاوت تر از داستان اولیه است . چیزی که در دوداستان مشترک است فقط یک سری از توصیفاتی است که درخصوص ملیحه وچترش می باشد.
حتی برخی کلمات کامل شده مثلا:
سگی بیرون آمد و به دنبال چتر دوید. تغییریافته : سگی پاکوتاه بیرون آمد.
حتی جملاتی که در وصف ترن و ایستادن آن بودکاملا حرف و تغییر یافته است.
یا ماجرای گفت گوی ملیحه با پدر و پدر بزرگش که اصلا درداستان وجود نداشت اما درنسخه نهایی موجوداست. درنسخه اولیه داستان کوتاهتری است که بیشتر به توصیف ملیحه وباران وچتر آبی او مربوط می شود. اما در داستان نهایی درخصوص سرنوشت پدر وگفت وگوهای او با پدر بزرگش انجام می شود.به طورکلی بایدگفت داستان نهایی بسیار کاملتر و متفاوتراز داستان اولیه است.
کتابهای : آه استانبول، یوزپلنگانی که با من دویده اند ، داستانهای ناتمام
تمرين درس پنجم ماه دوم :
در نسخه اوليه ، داستان خيلي پر احساس بود و هيچ فاصله اي احساس نميشد و داستان در يك فضاي ديگر كه مربوط به آزادي اسراي جنگي بود و داستان شكل خطي داشت ، ولي در نسخه دوم ، احساسات داستان كمرنگتر شده بود و داستان دوباره در فضاي ديگري كه همان آزادي از زندان بود گفته شده بود و داستان از شكل خطي در آمده بود و داستان به جلو و عقب مي رفت و با تمركز بيشتري بايد خوانده ميشد …
تمرین پنجم ماه دوم
1-به نظرم روایت اول نسبت به روایت دوم خیلی مبهم بود. اصلا انگار داستان ها باهم فرق داشتند. روایت اول نسبت به روایت دوم متن ادبی تری داشت. اما روایت دوم کاملتر واقعیت داستان را به من فهماند. مخصوصا قسمتی که ملیحه پیش پدربزرگ میرفت، زیباترین قسمت داستان بود.
2-تنها داستان کوتاه هایی که دارم داستان های کوتاه چخوف و یوزپلنگانی که با من دویده اند است.
موضوع ومکان اتفاقات، در دو قصه متفاوت بودند در نسخه نهایی ملیحه منتظر آزادی پدرش سیاوش از زندان اوین بود اما در نسخه ابتدائی ملیحه در راه آهن به دنبال شوهرش که اسیر جنگی بود می گشت.
در روایت نهائی گفتگوی خیالی ملیحه با پدرش صورت می گرفت پدر بزرگی در این قصه بود که به ملیحه یاد آوری می کرد که در توهم وخیال است وپدرش سالهاست که مرده است ولی در نسخه ابتدایی چنین صحنه ای موجود نبود.
در قصه نهایی چملات وعبارتها روانتر، زبان گوهر نمایانتر ونظم وهماهنگی بیشتری در میان عبارتها وجود داشت اما در نسخه ابتدایی این ویژگیها کمتر دیده می شد.
تمرین اول
داستان اول مقداری گنگ بود رابطه ملیحه باسرگرد
کوتاه تربود
زبان گوهر رابیشترحس میکردم
ولی داستان برام ناقص بود این رو وقتی متوجه شدم ک داستان دوم روخوندم
داستان دوم توضیحات بیشتربود وبرام خیلی تلخ بود
پدربزرگ تلخیه واقعیت روبه محلیه نشون میداد
چیزی بیشترازاین نمیتونم بگم بایدچندباردیگه بخونمش
تمرین دوم هم من اصلاکتابی ندارم بغیرازکتابهای پیشنهادی ماه اول
☆در داستان اصلی ملیحه بدنبال پدرش سیاوش است و ملیحه او را در بین زندانیان آزاد شده نمی یابد،
اما در پیش نویس ظاهرا بدنبال شوهرش است که سرگرد است و اسیر جنگی بوده .
☆پیش نویس کوتاهتر و خلاصه تر و با جزئیات کمتر است
☆نقش پر رنگ پدر بزرگ در داستان اصلی که ملیحه را از خیالپردازی در می اورد و او را به پذیرش واقعیت رهنمون میشود.
☆در نسخه اصلی ، شبی که سیاوش میرفت، و شال گردنش را از جارختی کنار پیراهن ملیحه برمیداشت و جزئیاتی از این دست که در پیش نویس نیست
☆در نسخه اصلی فضای خیابانهای شهر تشریح شده که در پیش نویس نیست
☆ ولی شمای کلی داستان در هر دو یکیست سیر داستان یکیست در هر دو زنی بدنبال گمشده خویش است و او را نمی یابد ، گمشده ای که سالها پیش کشته شده است! و هرگز باز نمیگردد
اولین مشخصه طولانی بودن داستان ابتدایی از داستان انتهایی
دومین مشخصه بهتر بگیم هیچکدام این دو داستان شباهت زیادی بهم ندارند بخصوص اطلاعات از روند داستان وانتهای آن که بخصوص در داستان ابتدایی کاملا انتهای داستان باز است ولی در داستان دوم تکلیف خواننده با متن روشن است
اما در مورد توصیفهای داستان خوب داستان دوم بسیار زیباتر وحس بهتر از خواندن میدهد ولی داسان اولیه کمی توصیف ها گنگ است
ملیحه در داستان اول خودش هم با خودش غریبه است اما شخصیت او در داستان دوم ادم فهمیده ای است وخودش راه را میداند وانتخاب کرده
در داستان اول من حس کردم دوران جنگ تحمیلی است اما در داستان دوم گذشته از لایه پنهان که شرایط زمانه را نشان میدهد به خوبی اطلاعات سالهای انقلاب را مشخص میکند
ود نهایت هر دو داستان زیبا بود
تمرین درس پنجم از ماه دوم: بخش دو
داستانهای کوتاهی که خواندم (کتابخونه ندارم، کتاب هم ندارم ولی داستانهای کوتاه خوندم)
سانتاماریا – مثل باران، مثل بودن – شیرینی زندگی – داستانهای هزار و یک شب – گاو – مدیر مدرسه – پیامبر، از جبران خلیل جبران که مطمئن نیستم داستان کوتاه بود یا نه – و داستانهای زیاد دیگهای که اسمشون رو یادم نمیاد.
تمرین پنجم از ماه دوم: بخش اول
مقایسهٔ نسخهٔ اولیه و نسخهٔ نهایی داستان سهشنبهٔ خیس از بیژن نجدی
تفاوت میان دو نسخه فراوان است؛ در نسخهٔ اول و در خطوط ابتدایی، برای توصیف حالت و شکل ظاهری ملیحه که با چادر و باران و چتر دست به گریبان بود، تقلایی غیر ضروری دیده میشود که در نسخهٔ دوم این تقلا حذف شده و بالا رفتن توانایی نویسنده در توصیف و حذف واژههای غیر ضروری به خوبی دیده میشود؛ فضای دو نسخه از جهاتی متفاوت و از سوی دیگر شباهتهایی به یکدیگر دارد؛ سردرگمی، چشمانتظاری؛ اسارت و بیخبری از اسیر در هر دو داستان وجود دارد اما نسخهٔ اولیه به اسیری از دوران هشت سال جنگ پس از انقلاب اشاره دارد و نسخهٔ نهایی به اسیری از دوران پیش از انقلاب میپردازد اما در هر حال لبمطلب چشمانتظاری عاشقانه و تنهایی ملیحه است و بس؛ در اولین نسخه چشمانتظاری برای معشوق و در نسخهٔ دوم چشمانتظاری برای پدری که باز هم جز عشق ناب دختری به پدرش چیزی نیست.
ابهام و گنگی در نسخهٔ پایانی بسیار کمتر از نسخهٔ اولیه است و داستان با وضوح بیشتری نوشته شده است.
تنهایی، سردرگمی و بلاتکلیفی عذابآور ملیحه در نسخهٔ نهایی خیلی بهتر و کاملتر توصیف شده و پایان داستان نیز راضی کنندهتر بود برای خوانندگانی با احساسات لطیف که پایانهای بسیار تلخ، روحشان رو آزرده میکند.
تمرین پنجم:
1_به نظر من نسخه اول بسیار زیبا و واضح و روشن و پر از زبان گوهر بود.صحبت از سالهای قبل از انقلاب و پس از آن بود.پدر ملیحه که شال سفید بر گردن داشت و در زندان اوین تیر باران شده بود.پدر بزرگش و تفاوت عالم رویا و واقعیت را خیلی زیبا ترسیم کرده بود.
ولی در نسخه دوم صحبت از سالهای پس از جنگ و ایستگاه ترن و ریل و سرگردی (به جای شال از کلاه و پالتو نام برده بود) که معلوم نبود کیست و چه شده بود سخن رانده بود.خیلی خلاصه و نسبت به نوشته قبلی خیلی مبهم بود.
تمرین 2:
کتاب سوپ جوجه برای تقویت روح که شامل 80 داستان کوتاه است
یک سری از کتابهای کوتاه و شگفت انگیز مثلا “من و ما” یا “زندگی کن”
از نویسنده “امیر رضا آرمیون” که خیلی آموزنده بود.
سری کامل از سخنان و زندگی ارزشمند پیامبر اسلام ص و ایمه معصومین علیهم السلام
کتاب دخترک کبریت فروش از هانس کریستین آندرسن با داستانهای کوتاه که چون خیلی ادبیاتش با الان تفاوت داشت نتونستم ادامه اش بدهم
درس پنجم – ماه دوم
۱- بیژن نجدی در روایت اول داستان سهشنبهی خیس، پیرنگ اولیه داستان را به شکلی خام بر کاغذ نوشته است. اگرچه قلم زیبای او و بازی با کلمات و واژهها در همین داستان خام هم کاملا مشهود است. شیوهی خاص نگارش او در همین طرح اولیه هم کاملا هویداست، اما این طرح، ناقص است.
داستان حول دختری به نام ملیحه میچرخد که در حالوهوای پس از جنگ گویا منتظر کسی است. کسی به نام سرگرد. اما خواننده تا انتهای داستان ارتباط بین ملیحه و سرگرد را نمیفهمد. اما معلوم است که سرگرد در زندگی ملیحه نقش مهمی دارد. چراکه پالتوی بلند سرگرد با ستارههایش و کلاه او سالهاست که از جارختی اتاق ملیحه آویزان است.
ملیحه منتظر اوست. به ایستگاه راهآهن میرود. وقتی واگنها با صدای کنار رفتن سالهای پس از جنگ درهای خود را باز میکنند، حاجخانم و چتر آبیاش امیرحسین خود را پیدا میکنند. اما سهم ملیحه گویا همان چتر آبی است که حاجخانم در ایستگاه به دست ملیحه میدهد. چتری که در انتهای داستان میمیرد.
روایت دوم عکس بزرگی از درهای زندان اوین است که با صدای کنار رفتنِ سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۵۷ باز میشود. در این روایت ملیحه در انتظار پدر است. سیاوش ریحانی که هفت سال پیش، پشت انبار سیبزمینی زندان به تیرکی چوبی بسته و تیرباران شده است. دختری که در انتظار پدری که نخواهد آمد سرگشته و حیران است. مدام آونگ میشود بین واقعیت و خیال. اما نور امید، بودن پدربزرگی است که واقعیت تلخ نبودن پدر را در گوشهای ملیحهی بیستوچهار ساله نجوا میکند. ملیحهی روایت دوم تنهاست اما نه به تنهایی ملیحهی روایت اول. حضور پدربزرگ یکجور دلگرمکننده است.
من از خواندن هر دو روایت لذت بردم. در هر دو روایت حس تنهایی عمیق زنی سرگشته وجود دارد. اگرچه در روایت دوم، داستان طرحی کامل تر و روشنتر مییابد و خواننده را تا انتهای داستان با خود همراه میکند.
۲- مجموعه ده جلدی آثار چخوف
خانم صاحبخانه فئودور داستایوفسکی
رفتم بیرون سیگار بکشم هفده سال طول کشید داستانهای کوتاه نویسندگان معاصر روس
در سوگ و عشق مادر شاهرخ مسکوب
سفر در خواب شاهرخ مسکوب
کجا ممکن است پیدایش کنم هاروکی موراکامی
دیدن دختر صددرصد دلخواه هاروکی موراکامی
بشنو آواز باد را هاروکی موراکامی
قارچها در شهر ایتالو کالوینو
سه قطره خون صادق هدایت
چهل داستان برای صادق هدایت
علویه خانم صادق هدایت
گاو غلامحسین ساعدی
گدا غلامحسین ساعدی
سنگر و قمقمههای خالی بهرام صادقی
یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی
برگ هیچ درختی صمد طاهری
زخم شیر صمد طاهری
شبانهها کازئو ایشی گورو
بانو در آینه ویرجینیا ولف
خیمه شببازی صادق چوبک
آدمهای عوضی پوریا عالمی
آذر، ماه آخر پاییز ابراهیم گلستان
ماهی وجفتش ابراهیم گلستان
عشق روی پیادهرو مصطفی مستور
دویدن در میدان تاریک مین مصطفی مستور
من گنجشک نیستم مصطفی مستور
در روایت اول: ملیحه در راه آهن پی گمشده ای می گردد که نویسنده هم خودش آن را گم کرده است. هیچ چیزی سرجای مناسب نیست. فضا را با توصیف و تشبیه می خواهد، به زور در ذهن خواننده جای دهد.
در روایت دوم: تعبیر شاعرانه سهراب گونه مشخص شده است. نویسنده نثرش به شعر همانند شد. «سه شنبه خیس بود.» مکان ملیحه چشم انتظاری او در زندان اوین به دنبال عزیزش است. چتر و چادر. بازی باران و آسفالت چشم انتظاری تعبیر شاعرانه های نویسنده اوج گرفت.
ماه دوم درس پنجم
هر دو نسخه اولیه و نهایی را مطالعه کردم
اما توان و تخیلات و توصیفات و تشبیه های استاد نجدی فوق العاده بود و بیان تفاوت ها در توان من نویسنده نوپا نیست که بتوانم آن طوری که استاد، عشق و رنجی که ملیحه در دو نسخه دارد را بیان کنم .
در نسخه اولیه ملیحه دنبال اسیر یا سربازی در زمان جنگ است با همان بیان زبان مدرن و نوگرایی خودش
اما در نسخه نهایی به زیبایی و کامل تر از نسخه اولیه رنج و توصیف ها را به تصویر می کشد. شاید صدای شکستن چتر در باران و باد نشان دادن تصویری از رنج در بلاتکلیفی ملیحه بوده است
تغییر اتفاقات و مکان ها و افراد در دو نسخه
در نسخه نهایی کامل تر رنج و دوری و غم را به تصویر کشیده است
از مطالعه نسخه نهایی لذت بردم از این همه حس زیبا و زیبایی
داستان های کوتاه
1.بهترین داستان های کوتاه مارکز
2. قصه های مجید
3.داستان زنان از چخوف
4.چند روایت معتبر
5. من دانای کل هستم
6.یحیای زاینده رود
7. عشق نامه های ایرانی
8. یوزپلنگانی که با من دویده اند
9.شازده کوچولو
10.لاتاری ، چخوف و داستان های دیگر
ماه دوم: درس پنجم:
با مرور روایت اول داستان سه شنبه خیس فکر میکردم که سربازان بعد از پایان خدمت مجددآ به محله زندگی شان برگشته اند. حالان که در نسخه ی نهایی مراد نویسنده آزاد شدن زندانیان بوده است.
در نسخه ی اول به نظر من نویسنده ایده اش را با جزییات یاد داشت کرده و در نسخه ی نهایی ایده را با کمال خلاقیت آرایش نموده است که داستانی جالبی از آب در آمده که خواننده را به دنبال خود میکشاند و تمام لحظات و فضای داستان را حس میکند.
در نسخه اول فقط جمع کردن موقعیت ها، اشخاص و دیگر اجزای داستان بوده است که گاهی حتی جملات پی هم ربطی به هم ندارند. همین یادداشت نمودن ایده ها با جزییات، باعث شده که نویسنده بعدآ به شکل زیبایی داستان را پی ریزی نماید و در مورد اشخاص، موقعیت ها و دیگر اجزای داستان به جزییات بپردازد و داستانی جذابی به خواننده ارایه بدارد.
من قطعآ از مطالعه نسخه ی نهایی داستان لذت زیاد بردم چون با کلمه کلمه ی داستان رفتم و یکجا شدم.
مقایسه نسخه اولیه و نهایی سه شنبه خیس
در نسخه نهایی نویسنده با جزئیات بیشتری به توصیف وقایع پرداخته است.
در نسخه اولیه مکان ایستگاه راه آهن هست ولی در نسخه نهایی مکان زندان اوین.
نسخه اولیه اشاره به آزادی اسرا دارد میشه گفت به جنگ تحمیلی 8 سال دفاع مقدس اشاره دارد که بعد از پیروزی اسرا را آزاد کردند اما نسخه نهایی به آزادی زندانیانی اشاره دارد که با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان ها آزاد شدند.
در نسخه اولیه فردی که ملیحه دنبال او می گردد سرگرد هست و یک شخص مبهم است و معلوم نیست با او چه نسبتی دارد اما در نسخه نهایی فرد مورد نظر سیاوش، پدر ملیحه است.
در نسخه اولیه بیان کرده وقتی حاج خانم و فرزندش از ملیحه دور شدند ملیحه فراموش کرده بود که چتر حاج خانم در دست اوست ولی در نسخه نهایی گفته هنگامی که داشتند دور می شدند ملیحه متوجه چتر شد و هر چه آنها را صدا میزد آنها متوجه نشدن.
در نسخه نهایی شهری که در آن بودن نام برده ولی در نسخه اولیه چیزی بسان نشده.
در نسخه اولیه بیماری گواتر به خود ملیحه نسبت داده ولی در نسخه نهایی به مادرش.
در نسخه نهایی ملیحه پیش پدر بزرگش باز می گردد در حالی در نسخه اولیه در این باره چیزی بیان نشده است.
در نسخه نهایی بیشتر از آرایه تشبیه استفاده شده است در نهایت سرنوشت چتر را به سرنوشت سیاوش تشبیه کرده است.
مجموعه داستانکوتاههای ، کتابخانه من :
– هفتهای یه بار آدمو نمیکشه
– زیبای سیاه
– موش و آدمها
– سفر به دور اتاقم
– تام سایر
– فرانکشتاین
– مرگ و زندگی
– قطار سر وقت
– مردگان
– پیرمرد و دریا
– گنجشک ژولیده
– یک مرد ناشناخته
– بیست داستان کوتاه از آنتوان چخوف
– شب بیپایان
– کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
– شکستن دماغ استالین
– کمربند
– شبهای روشن
– قلب سگ
– سه سال
– دختری با چشمان طلایی
مصطفی ارشد
با سلام
بعد از مطالعه نسخه اولیه و نهایی ” سهشنبه خیس ”
در لحظه اول به این نتیجه میرسیم که اتفاقات و مکانها کمی تغییر کردند
مثلا در نسخه اولیه ملیحه به راهآهن میرود ولی در نسخه نهایی به زندان اوین.
تفاوت نسخهها در تصویرسازی و پردازش است که در نسخه نهایی ، خیلی بهتر به آن پرداخته شده است و در نسخه اولیه فقط کلمات آزاد شده از ذهن نویسنده نوشته شده است ، بدون هیچ پردازش و نمای خوب.
اینکه در نسخه نهایی ، تشبیهات بهتر خودش را نشان دادند و زبان مدرن به خوبی در قالب خودش قرار گرفته بود.
بخصوص پردازش صحنه و شخصیتها.
مصطفی ارشد
مطالعه نسخه اولیه و نسخه پایانی تفاوت هایی دارد .ازجمله اینکه : بخوبی مشخص می شود که نسخه اولیه همان تراوشات اولیه ذهن نویسنده است او هنوز بطور دقیق به پردازش کاراکترها نپرداخته
داستان گنگ ومبهم است نمی دانی سرگرد کیست ؟ از کجا یکدفعه نامش وسط داستان پرید برداشت من از زمان ومکان موقعیت زمانی بعد از جنگ بود وآزادی اسرا .در حالی که در نسخه پایانی مرا به زمان شروع انقلاب و باز شدن در زندانها پرتاب کرد وخاطره تلخ اعدام شدن پنهانی افراد مبارز را به وضوح برایم ترسیم نمود وغم واستیصالی که خانواده دائم دست در گریبانش بود .از خواندن این دونسخه بسیار مطلب آموختم وتوفیقی بود برای لذت بردن از قلم بیژن نجد.
در خصوص کتابهای موجود در کتابخانه شخصی خودم کتاب داستانهای کوتاه بسیا رانگشت شمار
است.کتابهای من بیشتر غیر داستانی است ولی تعدادی داستان کوتاه مطالعه کرده ام ازجمله “تپه هایی همچون فیل های سفید اثر ارنست همینگوی.همسر ونقد همسر اثر آنتوان چخوف.
امیدوارم در آینده نزدیک کتابخانه خود را از آثار معرفی شده توسط استاد غنی نمایم.
نسخه اولیه آنقدر که نسخه نهایی به دل می نشیند و آهنگ دارد نیست وانگار زبان نسخه اولیه بیشتر سنتی است. در نسخه اولیه اصلا گفته نشده که ملیحه به دنبال چه کسی جلوی در زندان رفته و فقط در پایان داستان از سرگردی نام برده که معلوم نیست شوهرش بوده یا پدرش و سن ملیحه را هم زیاد تر گفته . اما در نسخه نهایی همان میانه داستان می گوید که ملیحه به دنبال پدرش بوده . بعد می گوید پدری که سال ها پیش تیر باران شده همراه ملیحه به خانه می آید و فضای داستان را جذاب تر می کند. در حالی که خواننده می داند که پدر وجود ندارد اما بازهم امیدوار می شود . اما نسخه نهایی خیلی راحت ملیحه از زندان دل می کند بعد انتهای راه متوجه می شود که چرا از کسی سراغ سرگرد را نگرفته و بعد سکانس آخر داستان به تنهایی وارد خانه می شود و مرتب خانه را آب و جارو می کند در واقع در نسخه اولیه اصلا سرنوشت سرگرد معلوم نیست و خواننده امید دارد که یک روز بیاید ولی در نسخه نهایی تکلیف روشن است ولی خواننده با ملیحه همدردی می کند و همان طور که او مرگ پدر را نپذیرفته خواننده هم این مساله را نمی پذیرد.
شیوه جان بخشی به چتر در نسخه نهایی بسیار زیباست.
راستش در کتابخانه شخصی ام داستان های کوتاه نداشتم جز سوپ جوجه برای روح و یوزپلنگانی که با من دویده اند و یکی هم که چند وقت پیش خواندم شاخه گلی برای امیلی بود و یک مجموعه داستان هم از کتابخانه شهر گرفته بودم به نام مرگ شوخی بدی نیست که به یک نویسنده ژاپنی تعلق داشت که زیاد ارتباط خوبی با ان برقرار نکردم . اما داستان های کوتاه مهشید امیر شاهی مثل اده و سگ ها و سار بی بی و مه دره و گرد راه را که خواندم خیلی دوست داشتم.
گلناز شمیرانی
تمرین پنجم ماه دوم
ما گیلانیها در کنار غذایمان مزهای داریم به نام زیتون پرورده، همان زیتون است که هستهاش را در میآورند ، ترشی رب انار و گردو و سیر را میریزند و هی هم میزنند تا خوب به خوردش برود، فرق روایت اول و دوم همین جور بود، هر دو زیتون بودند، زیتون به خودی خود خوشمزه است اما بیژن نجدی روایت را پرورده کرده بود و بعد جلوی مهمانها روی سفره آورده بود.
متاسفانه به کتابخانهام دسترسی ندارم و بیادشان نمی آورم
تمرین اول : بااینکه در نسخه نهایی داستان با جزییات بیشتری نوشته شده است و تمام عناصر داستان تعریف شده اند ،اما من روایت اولی را بیشتر دوست داشتم .شاید به این دلیل که من ابهام و سردرگمی در داستان هارا میپسندم و همیشه دوست دارم از دل جزییات بسیار داستانی بنویسم که کمتر توضیح داده باشم ….روایت اخر همه چیز را واضح تر نشان داده است ،درست است که ما در آن متوجه شدیم که ملیحه دنبال چه کسی است و ان شخص چه نسبتی با او دارد و یا اینکه ملیحه دچار رویا و توهم است،اما در روایت اول هم زیبایی داستان مشهود است و خیلی چیز ها دانستن و ندانستنش ضرورتی ندارد.داستان اول حسی را که باید به مخاطب القا میکرد ،در خود گنجانده بود و چه چیزی مهم تر از این ؟….همه این ها برداشت و نظر اینجانب بود….
تمرین دوم : به دلیل اینکه همیشه فکر میکردم علاقه ام به داستان کوتاه کمتر است ،کتاب های زیادی در زمینه داستان کوتاه ندارم اما به تازگی و بخاطر اشنایی با مجموعه داستان هایی که شما معرفی کرده اید علاقمند شده ام ….
بهترین بچه عالم : جیمز توماس
ماه نیمروز: شهریار مندنی پور
بهترین داستان های کوتاه : ارنست همینگوی
برف و سمفونی ابری : پیمان اسماعیلی
1. در داستان اول، کلیات داستان ساده تر بیان شده ولی بصورتی گنگ، در حالی که در داستان دوم، بطور شفافی مشخص است که سیاوش کیست که ملیحه بدنبال ش است و شخصیت ها با جزییات بیشتری مورد پردازش قرار گرفته اند. تغییراتی هم در شخصیت سرگرد (سیاوش) از اسیر جنگی به زندانی انقلابی داده شده است.
2. من داستان های بلند را ترجیح میدهم و برای همین هم داستان کوتاهی در کتابخانه ندارم.
در متن ابتدایی کاملاً مشهود است که نجدی پیرنگی مبهم از داستانی را در ذهنش داشته و قلم را بدون فکر و ناگهانی بر روی کاغذ لغزانده. او برای این پیرنگ چند عنصر اصلی و ثابت دارد: ملیحه، باران و چتر، امید به یک دیدار و اتفاق یک دیدار دیگر (مادر و امیرحسین)
در متن ابتدایی تراوشات ذهن نجدی در اطراف جنگ و اردوگاه دور میزند. شخصیت داستان او ۳۵ ساله است که البته خواننده در اواخر متن پی به آن میبرد و این زن شوهر نکرده به دنبال سرگرد میگردد. معلوم نیست سرگرد با او چه نسبتی دارد. در این متن ملیحه خجالتیست، نمیپرسد و تلاشی برای جواب سوالش نمیکند. با اینکه به تنهایی ملیحه اشارهای نشده است اما تصور تنهایی او برای خواننده روشن است. در واقع او فقط تنهاست. متن کوتاه است و بسیار مبهم و خام. ما حتی نمیفهمیم سرگرد چه کرد و سرنوشتش به کجا انجامید!
اما در متن نهایی مشخص است که نجدی پس از نگارش کلیات داستان، به رنگآمیزی جملات نشسته است و یکی را از پی دیگری زیباتر بر روی کاغذش دوباره نویسی کرده و به آن شاخ و برگ افزوده. وی در متن تصمیم میگیرد خواننده را بیشتر با ملیحهاش آشنا سازد و در همان ابتدای داستان او را دختری ۲۴ ساله و باکره توصیف میکند. نجدی گویا برای نهایی کردن متنش جنگ را نمیپسندد و زندان را دراماتیکتر میپندارد. همچنین او جناب سرگرد مبهم انگیز را به ما معرفی میکند: سیاوش، پدر ملیحه که در انبار سیبزمینی تیرباران شده است. در این متن ملیحه در کنار تنهاییِ متن اول نشان از زنی افسرده که مبتلا به اسکیزوفرنی است، دارد. با این وجود او میپرسد و سراغ پدرش را میگیرد.
در کل متن نهایی احساسات منِ خواننده بیشتر از متن اولیه درگیر کرد. دلم برای ملیحه سوخت.
تمرین پنجم
در نسخه اول همه چیز هم زیباست هم خیلی مبهم،و نمی دانی که ملیحه دنبال چه کسی می گردد و فقط آنجا حضور دارد و نمی تواند گمشده خود را پیدا کند.
ولی در نسخه دوم همه چیز واضح و زیباتر است هر چند شخصی که ملیحه در جستجوی اوبود خیالی بوده ولی او را یافته بود و به نظر من این زیباست.
راستش من اصلا کتاب داستان ندارم
جز همین کتابی که ارائه دادید،یوزپلنگانی که با من دویده اند
۱- در نسخه اول ،داستان برای من بیشتر شامل جملاتی شعر گونه بود و محتوای داستان برایم مبهم بود.اما در نسخه بازسازی شده ، داستان هم شاعر گونه است ، هم اتفاقات شفافند و توصیف نوسینده از هر صحنه بی نظیر است ، طوری که کل داستان را در قالب یک فیلم تجسم کردم.
۲-داستان کوتاه های کتابخانه من:
یوزپلنگانی که با من دویده اند. داستان کوتاه های گلی ترقی، داستان های کوتاه از شاهنامه، زندگی عزیز،من چه گوارا هستم،داستان کوتاه های چخوف
سلام
قسمت اول تمرین درس پنجم ماه دوم
نسخه اولیه شامل یک طرح کلی از یک داستان است، گویی نویسنده خواسته است تمام چیزی را که به فکرش میرسد را بیان کند.
بدون اینکه شخصیت ها را به درستی در فضا قرار دهد و توصیفی از فضا به خواننده بدهد.
حتی برنامهای برای پایان نوشتهاش ندارد.
ولی در نسخه نهایی خواننده با یک داستان شسته رفته و فکر شده مواجه است که همه چیز به خوبی بیان شده از شناخت شخصیت ها تا توصیف مکان و زمانی که داستان در آن رخ داده است.
توصیف کامل و درست از شخصیت سیاوش و نسبت او با ملیحه و شناخت شخصیت ملیحه، توصیف خانه و ایجاد فضای مناسب از رویای او با پدرش.
خوانش روان نسخه نهایی باعث می شود ارتباط با داستان بیشتر شود و بتوانیم فضا را درک کنیم.
تغییر مکان و زمان در نسخه نهایی این را نشان میدهد که طرح اولیه هرگز باعث بسته شدن دست نویسنده نمیشود.
زمان در اولی مربوط به بازگشت اسرا بعد از اتمام جنگ است و در راهآهن اتفاق میافتد ولی در نسخه نهایی مربوط به آزادی زندانیان انقلابی است و قبل از جنگ است و در مقابل زندان اوین اتفاق افتاده است.
در پایان نسخه نهایی میتوان تصمیم و سرنوشت شخصیت را به خوبی درک کرد و مفهوم نویسنده را دریافت کرد.
قسمت دوم تمرین
اتاق شماره ۶ از آنتون چخوف
اتاق عروس از والنتینو کراسنا گوروف
یوزپلنگانی که با من دویدهاند از بیژن نجدی
من بیشتر به خواندن رمان و داستان بلند مشغول شده ام
تهیه اولیه این است که ملیحه در ذهن خود دنبال چاره می گردد و درتنهایی خود باچتر راه می رود و نمیدادند چه کند این موضوع کاملا مشخص است اما در نسخه نهایی همه چیز نامشخص است
سلام ، با مطالعه این داستان شخصیتها به خوبی نمایش داده شده اند ، تصویر سازی خوبی بعمل امده است فکر و ذهن خواننده درک عمیقی از داستان پیدا میکند، حملات نابی را از آن یادداشت برداری کردم و کلمه برداری خوبی انجام دادم! کتابهای داستان کتابخانه من:نیمه تاریک ماه از گلشیری، ملت عشق، جایی دیگر گلی ترقی، قیدار از امیر خانی، داستانهای جشن تولد از موراکامی، پلوخورش و خمره و چای شیرین از مرادی کرمانی!
فهرستی از کتابها:
۱- شرمندگی تا کی دختر – ریچل هاریس
۲- صورتت را بشور دختر – ریچل هاریس
۳- عقاید یک دلقک – هاینریش بل
۴- دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسین زرین کوب
۵ – سه شنبه ها با موری – میچ آلبوم
۶- اسرار و موفقیتهای تجاری و شغلی – برایان تریسی
۷- پدر پولدار ، پدر فقیر – کیوساکی
۸- زنان ونویب، مردان مریخی – دکتر جان کری
۹- چهار اثر از فلوانس اسکاول شین
۱۰- بیشعوری – دکتر خاویر کرمنت
۱۱- نامه به کودکی که هرگز زاده نشد – اوریانا فالاچی
۱۲- دانشمند دیوانه
۱۳- کوروش کبیر – هارولد لمب
۱۴- هنر عشق ورزیدن – اریک فروم
۱۵- همه را دوست دارم و آنان نیز …؟! – لیوبوسکالیا
۱۶- هوش هیجانی – استیون جی استاین
۱۷- اثر مرکب
۱۸- گلستان سعدی
تمرین ۵ از فصل ۲
استاد بیژن نجدی در کارکرد کلمات و جملات با عمق درونش،جزییات کامل، از لحظه ای که آن حس بوجود می آیند تا لحظه اتمام آن حس یا اتفاق،با جزییات کامل سیر ابتدایی و انتهایی،حقیقت جملات و کلمات را آنطور که خیلی قابل فهم باشد توصیف نمی کنند، ولی وقتی درون اتفاق را حس می کنی، می توانی با حس بیژن نجدی همراه و همنوا شوی و تصورش کنی به روشی که خلق این نوع توصیف ها، مختص خود استاد بوده و باید با دل و جان مطالب را خواند و در ذهن خود تصویر سازی کرد.
سلام
در بخش اول نوشته ی نویسنده پیش از بازنویسی شاهد توصیفات اندکی از ملیحه هستیم و بیشتر جملات در حول توصیف از فضای اطراف است.
اما پس از بازنویسی میتوانیم حذف بعضی از جملات اضافه که در رابطه با فضای اطراف هستند را مشاهده کنیم واما نویسنده تمام حواس خود را معطوف به ظاهر ملیحه کرده است. تا خواننده تصویر مناسب تری از شخیصیت اصلی داستان داشته باشد .
به همین منظور در جملات بعدی قسمتی اصلی از داستان رویت میشود که در پیش از بازنویسی مفهوم کاملی ندارند اما سپس نویسنده نقش بهتری در ذهن خواننده ایجاد میکند و استفاده از نام چندین مکان در متن باعث فضاسازی بهتری در ذهن میشود و همین طور آشکار شدن شخصیت سیاوش به بسیاری از جدال های ذهن خواننده پایان می بخشد .
و اما در پایان پیش از بازنویسی نگرش کاملی از موضوع داستان دیده نمیشود و همین دلیل باعث گیج شدن خواننده میشود و منظور نویسنده از پایان داستان معلوم نیست .
اما پس از بازنویسی شاهد یک پایان معنی دار هستیم که تفکرات نویسنده از به تصویر کشیدن داستان را عریان نشان میدهد .
تمرین اول، درس پنجم، ماه دوم:
1. در نسخه ی اولیه به این پرداخته شده بود که ملیحه چه کسی است، وضعیت زندگی او چگونه است، به دنبال چه میگردد و چه احساسات و اتفاقاتی را تجربه میکند. مثلا در پاراگراف پایین ملیحه را به خوبی میشناسیم و اطلاعاتی را از وضعیت ظاهری او کسب میکنیم:
«نمیتوانست بیش از سی و پنج ساله باشد. روی گردنش غمباد کوچکی داشت که آن را با روپوش یقه بلندی پوشانده بود. از تیغه ی استخوانی دماغش خوشش نمیآمد. به دوشیزگی پیر و کهنه اش عادت کرده بود با این همه از پف چشم ها و سوراخ چانه اش به خاطر شباهت دردآوردی که با پف چشم ها و سوراخ چانه ی عکس روی تاقچه اطاقش داشت خوشش میآمد.»
همین اطلاعات را به صورت خلاصه تر و دقیق تر در متن اصلی میبینیم که سن ملیحه را به واضحی بیان کرده بود و با جمله ای متفاوت تر دوشیزگی او را به اطلاع میرساند:
«پیراهن نفتالین زده و اطو نشده ی ملیحه از چادر بیرون زده، پر از برگ نارنج بود و باران و بوی نفتالین بر پوست بیست و چهار ساله ی او میرسید. پوستی که کف دست هیچ مردی هرگز روی آن راه نرفته بود.»
2. وقتی نسخه ی اولیه و نهایی داستان سه شنبه ی خیس بیژن نجدی را میخوانیم، میتوانیم به این نکته برسیم که لزومی ندارد حتما تمام اتفاق هایی که در نسخه ی اولیه نوشته ایم باید همان طور در نسخه ی نهایی هم باشند. میتوان تغییراتی داد. مثلا :
در نسخه ی اولیه حاج خانوم و ملیحه منتظر عزیزان خود هستند تا بعد از سال ها از اردوگاه برگردند اما در نسخه ی نهایی منتظر آزادی عزیزان خود از زندان اوین اند. پس دوره های زمانی که در این دو نسخه میبینیم متفاوت اند. اولی به احتمال زیاد در سال های بعد از جنگ است و آزادی اسرا را روایت میکند و دومی همان طور که در خود متن آمده است مربوط به پاییز 1357 و سال های انقلاب است.
3. بعضی از جملاتی که در دو نسخه مورد استفاده قرار گرفته اند با هم متفاوت اند اما نویسنده از ایده ای که در نوشتن فکرهای اولیه اش به ذهنش رسیده است در متن نهایی به گونه ی دیگر استفاده کرده است. مثلا،
الف) در استفاده از ترکیب کف صابون این تفاوت ها را میبینیم:
نسخه اولیه: منقل های کوچک دود اسپند و بوی قرآن از چشم هایی گذشت که پلک هایشان در هوایی پر از کف صابون باز و بسته میشد.
نسخه نهایی: عده ای به چشمشان دست میکشیدند، انگار در هوایی پر از کف صابون به تپه های اطراف و سیم های خاردار خیره شده بودند.
ب) رها کردن چتر:
نسخه ی اولیه: در صحنه ی ابتدایی و پایانی داستان رها کردن چتر را داریم .
نسخه ی نهایی: در صحنه ی ابتدایی و وسط داستان ، هنگامی که ملیحه رویای پدرش را در خانه تنها میگذارد و به طرف خانه ی پدربزرگش میرود ماجرای رها کردن چتر و پاره شدن آن را داریم که این پیام را در وسط داستان به خواننده میرساند که ملیحه فهمیده است چتر تنها یک چتر است. در صحنه ی آخر داستان که ملیحه و پدربزرگش به خانه برمیگردند با نوشتن این جمله که (حالا چتر هم یک سیاوش شده بود) نشان میدهد ملیحه باور کرده است که پدرش هیچ گاه بر نمیگردد.
ج) در مورد غمباد:
نسخه ی اولیه: خود ملیحه غمباد داشت.
نسخه ی نهایی: در مکالمات ملیحه با رویای پدرش میفهمیم که مادر ملیحه غمباد ( گواتر داشته است)
د) نویسنده حتی در فضاسازی و تصویری که از خانه ی ملیحه به هنگام برگشت و ناامید شدنش به آنجا به ما میدهد، از کلمات متفاوتی استفاده کرده است تا حدی که در نسخه ی نهایی اطلاعات کامل تری به ما داده شده است و میتوانیم جای وسایل را هم بدانیم.
نسخه ی اولیه:
«همان طور با چتر وارد اطاقش شد. پارچ خالی آب روی میز پر از آبی بود. دریچه های اطاق، با آن ارسی های رنگارنگ، روز تکه تکه شده ای را روی قالی ریخته بود که ملیحه سال ها بعد تمام روزهای آفتابی آن را جارو میکرد ولی آن ها باز هم روی قالی بودند. همان طور که کلاه سرگرد همیشه روی جا رختی بود همان طور که پالتوی بلند سرگرد با ستاره هایش از شانه های یک صندلی آویزان بود ولی بی هیچ صدایی آهسته نخ نما میشد.»
نسخه ی نهایی:
«میدانست همین که در را باز کند، باز هم باید از کنار لباس های افتاده روی زمین، از روی روزنامه های پخش و پلا، از کنار تصویر خودش در آینه و زیر سیگاری های پر از ته سیگار بگذرد و زیر قاب کوچک چسبیده به دیوار بنشیند، همان قاب قدیمی که روی آن نوشته بود ( در من غروب کن ای آفتابِ پیر)…با چتر به اتاق رفت. پرده همان قدر آبی شد که آینه. بی آن که چتر را ببندد، آن را روی میز گذاشت. آن طرف میز، پارچ آب، بدون یک قطره آب، پر از آب بود… ملیحه شال گردن پدرش را گرفت و آن را کنار پیراهن خودش آویزان کرد. حالا روی جا رختی چوبی، آستینی از او به شانه ی سیاوش چسبیده بود. حالا بوی انبار سیب زمینی اوین و نفتالین یک پیراهن زنانه قاطی هم شده بود.»
4. در نسخه ی نهایی بر خلاف نسخه ی اولیه ما اطلاعاتی از پدر ملیحه پیدا میکنیم. به این صورت که:«سیاوش ریحانی پشتِ انبار سیب زمینی زندان، به تیرکی چوبی بسته و تیرباران شده بود.» اما در نسخه ی اولیه فقط میدانیم که ملیحه به دنبال سرگرد است و نویسنده اطلاعاتی از این که چه بلایی سرش آمده است به ما نمیدهد.
5. در نسخه ی نهایی میفهمیم که ملیحه در رویاهایش با چتر آبی که آن را نمادی از پدرش میداند حرف میزند، راه میرود و او را میبیند اما در نسخه ی اولیه به چنین چیزی اشاره نشده بود. هم چنین ما در نسخه ی اولیه شخصیت پدربزرگی نداشتیم و از مادر ملیحه و این که مریض بود و فوت کرده بود هم نمیدانستیم و معلوم است که این ها برای کامل تر شدنِ جریانِ داستان در نسخه ی نهایی اضافه شده اند.
تمرین دوم، درس پنجم، ماه دوم:
فهرست مجموعه داستان های کوتاه من:
ایرانی:
چند روایت معتبر، مجموعه داستان کوتاه مصطفی مستور، نشر چشمه
مجموعه داستان بهترین شکل ممکن، مصطفی مستور، نشر چشمه
عشق روی پیاده رو، مصطفی مستور، نشر چشمه
سه قطره خون،صادق هدایت
سگ ولگرد، صادق هدایت
زنده به گور، صادق هدایت
کتاب مدیر مدرسه، جلال ال احمد، ناشر: طاقچه
معلم جامعه شناسی، سوت بزن!، امیر مهاجری،ناشر: پویه مهر اشراق
یوزپلنگانی که با من دویده اند، بیژن نجدی، نشر مرکز
مجموعه داستان در طاس لغزنده، محمود کیانوش، نشر آبان گاه
مجموعه داستان پاییز 32،رضا جولایی،نشر چشمه
مجموعه داستان کوتاه آدم ها، احمد غلامی، نشر ثالث
مجموعه داستان های کوتاه دو زبانه ی فارسی_ ترکیِ «کلید» ،میترا داور، انتشارات پر
مجموعه داستان عشق نامه ی ایرانی، کیهان خانجانی،نشر چشمه
مجموعه داستان یحیای زاینده رود، کیهان خانجانی، انتشارات پیدایش
مجموعه داستان قلب نارنجی فرشته، مرتضی برزگر، نشر چشمه
مجموعه داستان عروس بید، یوسف علیخانی، نشر آموت
کتاب سنگی بر گوری، جلال آل احمد، ناشر: طاقچه
کتاب تلخون، صمد بهرنگی،ناشر: طاقچه
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد، عرفان نظری آهاری،انتشارات صابرین
کتاب دارالمجانین، محمد علی جمالزاده، ناشر طاقچه
کتاب آه استانبول، رضا فرخ فال، نشر چشمه
کاپوچینو، کیک پنیر، محمد صالح علاء، انتشارات پوینده
*داستان های کوتاه چند دقیقه ای در اپلیکیشن طاقچه که ناشر آن ها هم خودش است:
داستان مرغ دانی، محمد محمد علی
داستان های قفس و عدل از صادق چوبک
داستان ماهی و جفتش، ابراهیم گلستان
داستان کوتاه فارسی شکر است، محمد علی جمالزاده
داستان کوتاه مرگ، صادق هدایت
داستان آینه، محمود دولت آبادی
داستان های کوتاه لاک صورتی،گنج،بچه ی مردم و گناه، جلال آل احمد
داستان عالی جناب، جعفر مدرس صادقی
داستان لکه ها، زویا پیرزاد
داستان پوست نارنج، صمد بهرنگی
*داستان های کوتاه چند دقیقه ای در اپلیکیشن طاقچه که ناشر آن ها جایزه ی ادبی بهرام صادقی است:
داستان پرتقال خونی، دامون بهرنگ
داستان کوتاهِ « یک تکه کاج»، پویا منشی زاده
داستان چال، نجمه ساجدی
داستان نگاه بیقرار و چشم سرگردان، بهمن بابایی
خارجی:
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد، آناگاوالدا، ترجمه ی الهام دارچینیان، نشر قطره
زیر پوست زندگی، آناگاوالدا، ترجمه ی شبنم سنگاری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی، ریچارد براتیگان، ترجمه ی مهدی نوید، نشر چشمه
بهترین داستان های جهان( 5 جلدی) گزیده،ترجمه، تالیف و با مقدمه ی احمد گلشیری، نشر اسم
بعدِ زلزله، هاروکی موراکی، ترجمه ی بهرنگ رجبی، نشر چشمه
شن، داستان های تخیلی، خورخه لوئیس بورخس، ترجمه ی مانی صالحی علامه،بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
ارلریکا و هشت داستان دیگر، خورخه لوئیس بورخس، ترجمه ی کاوه میر عباسی، نشر ماهی
درباره ی عشق و یازده داستان دیگر،آنتوان پاولوویچ چخوف، ترجمه ی رضا امیر رحمی، نشر نو
بانک مجموعه داستان ترجمه ی کانون فرهنگی چوک،500 داستان و داستانک، ترجمه و گردآورنده: مهدی رضایی و پونه شاهی،ناشر: کانون فرهنگی چوک
نُه داستان، جی.دی. سلینجر، ترجمه ی کاوه ی میرعباسی، نشر ماهی
تماس سرد و یازده داستان کوتاه دیگر، چاک پالانیک، ترجمه ی محمد مومنی،انتشارات چترنگ
دیروز، آگوتا کریستوف، ترجمه ی اصغر نوری، انتشارات مروارید
زندگی عزیز،آلیس مونرو، مژده دقیقی،نشر ماهی
دعای دریا، خالد حسینی، ترجمه ی راضیه عبدلی، نشر روزگار
جادوگر، شرلی جکسون، نسرین مجیدی، نشر روزگار نو
شب های روشن، فئودور داستایفسکی، ترجمه ی هانیه چوپانی، ناشر: کتاب کوله پشتی
جزیره محکومین، فرانتس کافکا، ترجمه ی مرضیه خسروی، نشر روزگار نو
دوازده داستان سرگردان، گابریل گارسا مارکز،ترجمه ی بهمن فرزانه، گروه انتشاراتی ققنوس
گزارش یک مرگ، گابریل گارسیا مارکز، ترجمه ی لیلی گلستان، نشر ماهی
اتاق شماره ی 6، آنتوان چخوف، نشر هرمس
نفر هفتم، هاروکی موراکامی،ترجمه ی محمود مرادی،نشر ثالث
در رویای بابل، ریچارد براتیگان،ترجمه ی پیام یزدانجو،نشر چشمه
داستان های پس از مرگ،جی.دی.سلینجر، ترجمه ی بابک تبرایی،نشر چشمه
قصه های یک دقیقه ای، ایشتوان ارکنی، ترجمه ی کمال ظاهری،نشر چشمه
*داستان های کوتاه چند دقیقه ای در اپلیکیشن طاقچه که ناشر آن ها کانون فرهنگی چوک است:
داستان در سرزمین، جیمز راس، نگین کارگر
داستان کوتاه کفش های قرمز، هانس کریستیان آندرسن، ترجمه ی اسماعیل پورکاظم
داستان پیرمردی بر سر پل و یک رور انتظار، ارنست همینگوی، ترجمه ی زهرا تدین
داستان خانه ی ارواح، ویرجینیا وولف، منصوره وحدتی احمدزاده
داستان دسته گل آبی، اکتاویو پاز، ترجمه ی زهرا تدین
داستان بانو، زونا گیل، ترجمه ی لعیا متین پارسا
داستان سوء ظن، ادگار والیس،ترجمه ی سید ابوالحسن هاشمی نژاد
داستان پله برقی، آلن روب گری یه، ترجمه ی احسان چادگانی
داستان در جستجوی هیچ، کَت رَمبو، ترجمه ی زهرا تدین
داستان اولین پاسپورت من، اورهان پاموک، ترجمه ی مجتبی اسماعیل زاده
داستان سی سالگی، کریستین بوبن، ترجمه ی غزال شهروان
درس پنجم قسمت دوم:
کتابهای داستانی من:
_ مجموعه داستانهای چخوف
_لیدی ال
_ پیر دختر
_ شبهای روشن
_مردی صدساله که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد.
_ناتوردشت
_سوفیا پتروونا
_موشها و آدمها
_جزیره سرگردانی
_ساربان سرگردان
_ زیر دندان سگ
_مد و مه
_یادداشتهای شهر شلوغ
_یک قصه قدیمی
_کیمیاگر
_آذر، شهدخت، پرویز و دیگران
_عقاید یک دلقک
_یحیای زاینده رود
_ در این هوا
_بند محکومین
_ پائیز فصل آخر سال است
– شب ملخ
_مسخ
_گاوخونی
_نیمه تاریک ماه
_اتاق جیبک
_ارلاندو
_به سوی فانوس دریایی
_خانم دالووی
_خیزابها
_موجها
درس پنجم ماه دوم:
قسمت اول
در نسخه نهایی جزئیات بیشتر و استعارههای ملموستری استفاده شده بود. جزئیاتی مثل سن ملیحه، تاریخ داستان، نام بردن از اوین به جای اردوگاه.
جملات نابی همچون شکستن استخوانهای چتر، صدای نفس کشیدن تهران.
در داستان اولیه اسم پدر ملیحه و چگونگی مرگش شرح داده نشده بود. داستان حالت گنگی داشت که مرز رویا و واقعیت مشخص نبود اما در داستان نهایی این اشکالات رفع شده بود.
قسمتهایی مثل حرف زدن ملیحه با پدرش، همراه شدن او در خیابان و بردنش به خانه، صحبت کردن او با پدربزرگش و جریان رفتن به جلوی زندان اوین و نشان سلامت عقل ملیحه با تشبیه چتر به پدرش و در نهایت رها کردن او بود که در داستان نهایی اضافه شده بود.
تمرین پنجم
با مقایسه دو نسخه از این داستان به اهمیت بازنویسی کاملاً پی میبریم. در نسخه نهایی در همان ابتدا به اطلاعات وسیعی از ملیحه دست پیدا میکنیم؛ اینکه ملیحه ۲۴ سال سن دارد، ازدواج نکرده و در اندوه از دست دادن پدرش، کسی که زندانی سیاسیست در سهشنبهای خیس در حالی که هنوز واقعیت اعدام پدرش را قبول ندارد عازم زندان اوین میشود.
در نسخهی نهایی اولین جمله مرا میخکوب کرد: سهشنبه، خیس بود.جملهای که در نهایت زیبایی نوشته شده بود . برای من همین جمله کافی بود تا خواندن بقیهی داستان را به وقت دیگری موکول کنم و با همین جمله حتی تا چند روز کامم را شیرین کنم.
در حالی که در انتهای داستان می فهمیم هیچ بارانی در کار نبوده مگر در خیال ملیحه.
در نسخه ابتدایی هیچ خبری از پدربزرگ نیست در حالیکه در نسخه نهایی از زبان پدربزرگ میفهمیم مادر ملیحه هم فوت شده.
اهمیت بازنویسی در این تمرین کاملاً واضح بود.
هر دو نسخه را آقای نجدی با زبان مدرن نوشته که در بازنویسی بیشتر پر و بالش داده و قصه خیلی قشنگتر و جذابتر شده.
همچنین در نسخه نهایی کلاً تغییرات اساسی به داستان داده، اینکه در نسخه اول موضوع حول محور اسرای ایرانی است اما در نسخه دوم زندانیان سیاسی رژیم شاه.
کتابهای من:
مجموعه داستانهای کوتاه مارکز
مجموعه بهترین داستانهای چخوف
داستانهای ۵۵ کلمهای
قصههای مجید
پنج داستان از جلال آل احمد
یوزپلنگانی که با من دویدهاند
هزارتوهای بورخس
شب یک شب دو
ایل من، بخارای من
شب ملخ
در نسخه ی نهایی جزیات بیشتر بود
دو هیچی ولی یوز پلگانی که با من دویدند تازه خرید
ماه دوم – تمرین پنجم – مقایسه نسخه اولیه و نهایی سه شنبه خیس
در نسخه نهایی از همان شروع داستان ، نویسنده اطلاعاتی را در اختیار خواننده قرار میدهد. اینکه ملیحه زن لاغری است، بیست و چهار سال سن دارد. تا کنون ازدواج نکرده و با هیچ مردی نبوده است، و اینکه او زندگی پر بیج خم و غم انگیزی داشته است. اما در نسخه اولیه خواننده به هیچیک از این اطلاعات، که دانستن آنها، او را به نحو بهتری در فضای قصه قرار می دهد، دسترسی ندارد. همچنین آن جا که در نسخه اولیه به صدای برخورد باران با سفال بام اشاره شده است، در نسخه نهایی حذف شده است تا محل رویداد نه یک شهر کوچک شاید در شمال کشور، بلکه در هر جای دیگری در کشور باشد.
با مطالعه نسخه اولیه قصه گمان می رود که محل رویداد در ایستگاه قطار باشد و زندانیان آزاد شده با واگن های قطار از جای دیگری به این شهرستان آورده شوند. به نظر می رسد که در نسخه نهایی نویسنده قصد دارد که خاطره آزاد شدن زندانیان سیاسی در سال 1357 را به قابی بسیار بزرگتر از یک ایستگاه قطار در یکی از شهرهای شمالی توسعه دهد. با اشاره به درب زندان اوین و رویداد آزادی زندانیان سیاسی در سال 1357 به مثابه نقطه عطفی در تاریخ معاصر، پیوند درخشانی میان قصه و یک رویداد مهم تاریخی برقرار شده است. او در نسخه اولیه می¬گوید که فردای آن روز تصویر مردی که فریاد میزند، روی صفحه اول روزنامه بوده است، ولی در نسخه نهایی از این عبارت استفاده می کند” تصویر کنار رفتن سالهای 1324 تا 1357 ” که به نظرم به لحاظ گستردگی بسیار گویا ، جامع و زیباست.
هیچیک از نجواهای خیالی ملیحه با پدرش در فاصله زندان اوین تا خانه و در مینی بوس، در نسخه اولیه وجود ندارد. کارکرد این نجواها در نسخه نهایی، به غیر از تعبیر شاعرانه ای از دلمشغولی¬های ملیحه و رویاهایش، باز هم عرضه اطلاعات مفیدی به خواننده درباره روحیات ملیحه، گذشته او و مرگ غم انگیز مادر است که خواننده را بیشتر به فضای زندگی دختر نزدیک می سازد.
در نسخه اولیه داستان پدر ملیحه با عنوان سرگرد مورد اشاره قرار می گیرد که یعنی این زندانی سیاسی یک نظامی بوده است، در نسخه نهایی او فقط سیاوش است. تبدیل یک فرد نظامی، که از دایره کوچکتر زندانیان سیاسی نظامی می¬آید، به یک قهرمان ملی که برای همه آشناست، مردی که در عین جوانی و به بیگناهی کشته می شود، باز هم پیوند زیبایی است که قصه با یک قهرمان اسطوره ای برقرار می کند. با این تغییر مخاطب های قصه، یعنی آنهایی که می توانند خودشان را، یا سرنوشت عزیزانشان را در قصه جستجو کنند تبدیل به طیف خیلی بزرگتری شده اند.
در نسخه اولیه نویسنده سعی دارد با وسواس جرئیاتی از آدمها و موقعیتهای آنها در ایستگاه قطار را برای خواننده بازگو کند. در نسخه نهایی اما اینطور به نظر می رسد که نویسنده همه اجزا قصه را فقط برای بازگویی یک روایت به کار برده است و هرچیزی که ریتم روایت را خدشه دار می کند و یا کمکی به پیشبرد قصه نمی کند و یا فقط درد دل نویسنده است را حذف کرده باشد و یا آنها را به گونه ای تغییر داده باشد که بتوان از آنها برای بهسازی تصویر قصه و درک بهتر خواننده استفاده کرد.
اما چتر در سراسر داستان و در هردو روایت از قصه، نماد سرپناهی عاریه ای برای زنان قصه است. چتر از دست زنی که حالا پشتیبان خود را یافته است به دست ملیحه می رسد. رنگ آبی چتر نماد صداقت و آرامشی است که در خیال ملیحه از این سرپناه انتظار می رود. اما در هر دو روایت این سرپناه با خشونت به دست باد تکه تکه و نابود می شود بی آن که کسی شاهد نابودی آن باشد و یا پرده ها برای دیدن آن کنار زده شود.
آنجا که در نسخه نهایی قصه، ملیحه با پدربزرگش از اتفاقاتی که جلو درب زندان رخ داده است حرف می زند، در نسخه اولیه وجود ندارد. وجود پدر بزرگ و حرفهای او هم ملیحه و هم خواننده را به فکر فرو می برد که با واقعیتها ، هرچند بسیار تلخ باید روبرو شد. باید شهامت پذیرش آنها را در خود پرورش داد چراکه نمی توان مدت طولانی خود و دیگران را فریب داد.
جمعبندی
نویسنده با تغییراتی که در نسخه اولیه داده است نخست خاطره یک روز به یاد ماندنی در ایستگاه قطار یک شهرستان را با خاطره جمعی یک ملت در نقطه عطفی از تاریخ معاصر پیوند زده است. او با این اصلاحات به قصه وسعت بخشیده و با مخاطبان خیلی بیشتری سخن می گوید. دوم آنکه با افزودن گفتگوی خیالی ملیحه با پدرش، خواننده را با بردباری و درد، و رنج زندگی ملیحه و اینکه او مرگ غم انگیز پدرش را نمی پذیرد، بیشتر آشنا می کند. نویسنده در این قسمت عشقی که ملیحه به یاد و خاطره پدرش دارد را با عباراتی شاعرانه به تصویر می کشد و بر زیبایی قصه می افزاید. دیگر اینکه در روایت نهایی از همه ساز و کارهای قصه در جهت پروراندن قصه و کمک به درک بهتر خواننده از فضای داستان استفاده شده است و چنانچه این ساز و کارها چنین کارکردی نداشته اند حذف شده اند. و در نهایت پیغام قصه به خواننده، در نسخه نهایی از دهان پدر بزرگ بیرون می آید که باید شهامت پذیرش واقعیتها را هرچند سخت داشته باشیم و خود را برای تغییرات بزرگتری مهیا کنیم. نسخه اولیه و نسخه نهایی دارای تفاوتهای دیگری نیز به لحاظ استفاده ار استعاره ها و تشبیهات می¬باشد که در مقایسه به تفاوتهایی که عنوان شد ناچیز هستند
تمرین پنجم
در روایت اول اشاره ای به نسبت ملیحه به شخص مورد نظر نمی کند وحتی مشخص نیست که ملیحه دچار توهم شده واصلا اینکه این فرد زنده نیست.اما در روایت دوم اواسط داستان مشخص می شود که شخص مورد نظر پدر ملیحه است واینکه قبلا اعدام شده.در آخر داستان هم این موضوع مجددا یادآوری می شود.در روایت اول ملیحه به خانم یادآوری نمی کند که چترش را بردارداما در روایت دوم این کار را می کند وخانم متوجه نمی شود.در روایت اول سراغ بقیه را نگرفت اما در روایت دوم چرا.
درروایت اول می گوید خاطرات روزهایی را که با ملیحه گذرانده بود(چتر)درحالیکه در روایت دوم فقط چند ساعت با ملیحه بود.
روایت اول در مورد آزادی اسرای ایرانی بود اما روایت دوم آزادی زندانیان سیاسی دوره پهلوی.
جایی در روایت دوم که می گوید (می دانست برای دست زدن به صورت پدرش باید از فاصله دور ودراز واقعیت تا رویا بگذرد)نیز نشان دهنده توهم ملیحه است.
در پایان روایت دوم ملیحه متوجه این شد که آمدن پدرش رویای خودش بوده اما در روایت اول اینطور نیست یا حداقل نویسنده به آن اشاره نکرده.
فهرست داستان های کوتاه من
ته خیار_کرمانی
بهترین داستانهای کوتاه_چخوف
مدیر مدرسه_آل احمد
سنگی بر گوری_آل احمد
داستان های جمال زاده
داستان های عزیز نسین
…..
۱. مشخص است که روایت اول یک طرح اولیه و خام است چون خلاصه نوشته شده است و در نوشتن جملات و استفاده از کلمات زیاد دقت نشده است. اما روایت دوم بادقت و سختگیری خاصی نوشته شده است. همهی شخصیتها و اتفاقات روایت اول را دقیق و زیبا در روایت دوم توصیف کرده است طوریکه خواننده همه چیز را حس میکند و با شوق به خواندن ادامه میدهد. وقتی روایت اول بازنویسی شده، بعضی از قسمتها کلا تغییر کردهاند و قسمتهایی هم اضافه شدهاند. روایت اول سالهای پس از جنگ است و ملیحه در انتظار بازگشت سرگرد است (من متوجه نشدم که آیا سرگرد پدرش است یا نه) اما بازنویسی آن سالهای قبل از انقلاب و آزادی زندانیان سیاسی است و ملیحه در انتظار آزادی پدرش است. در روایت دوم رفتن ملیحه به خانهی پدربزرگش اضافه شده است.
۲. من زیاد علاقهای به خواندن داستان کوتاه نداشتهام و بیشتر رمان و کتاب غیرداستانی خواندهام. اما از زمانی که در حرکت صدداستان شرکت کردم به خواندن داستان کوتاه علاقهمند شدم و چند کتاب داستان کوتاه که شما استاد عزیز معرفی کردید را در کتابخانهی مجازیام دارم که در صف خواندن هستند.
قصههای مجید از هوشنگ مرادی کرمانی
زیر دندان سگ از بهمن فرسی
واهمههای بینامونشان از غلامحسین ساعدی
پنج داستان از جلال آل احمد
یک قصه قدیمی از هرمز شهدادی
شب ملخ از جواد مجابی
و بلا آمد و شفا آمد از محمود کیانوش
مثل همیشه از هوشنگ گلشیری
داستانهای کوتاه کافکا
بهترین داستانهای کوتاه از آنتون پاولوویچ چخوف
روایت اول بیژن نجدی با زبان و بیانی رسمی و معیار نوشته شده است اما در نسخه نهایی ارتباط صمیمانه تری با مخاطب برقرار می کند. با ویژگی های زمانی و مکانی و صفاتی که برای آن به کار می برد فرد را در فضا قرار می دهد. متاسفانه من داستان خوان نیستم و کتاب های داستانی در کتابخانه ام ندارم.
سلام به استاد عزیز
این تمرین درس چهارم است اشتباهی اینجا فرستادم.
تمرین ۵ ماه ۲
۱/
در متن اول نویسنده فقط خواسته خلاصه ای از داستان داشته باشد و معلوم است که به صورت آزادانه نوشته شده است.اما در متن دوم ما تفاوت های بسیاری شاهد هستیم از جمله گسترده کردن لحظات و صحنه های داستان ، جا به جا کردن و یا حذف و اضافه کردن برخی از بخش ها و ….
یکی از تغییراتی که بسیار در این داستان به چشم می خورد اضافه کردن بخش آخر داستان که ملیحه به خانه ی پدربزرگ میرود و… بوده است. در نسخه ی نهایی چتر و حاج خانم را بسیار زیبا توصیف کرده و در آن صحنه های روز بارانی و پریشان حالی ملیحه برایمان آشکارتر و احساس برانگیز تر به نمایش گذاشته شده بود و در متن اول بخش هایی نوشته بود که برخی از آنها اگر نبودند بسیار متن بهتری به وجود می آمد و در متن دوم این بخش ها یا اصلاح شده بودند و یا برداشته شده بود .
در کلیات اگر بخواهیم بگوییم موضوع و محتوا ی داستان یکی بود اما با ویرایش آن ، دو متن کاملا متفاوت پدید آمده بود انگار نه انگار که هر دو متن از یک نویسنده است و در متن اول گویی نویسنده ای خام و تازه کار بود اما در نسخه ی نهایی متن بسیار پخته و نمایان گر نوشته یک فرد بسیار ماهر و با تجربه به نظر می آمد.
۲/
من اصلا داستان کوتاه نمی خونم و فقط رمان و کتاب های شعر رو می خونم به غیر از ۴۴ قصه.
آرزو شمسایی
ماه دوم _ تمرین ۵
نسخه ی اول : موضوع داستان برمی گردد به سال های پس از جنگ و آزادی اسرا ، در این نسخه جملات کمی پراکنده و تقریباً از هم گسسته ست ، به نظر میرسد نویسنده فقط خواسته پیرنگ داستان را مشخص کرده و در اصلاحات به جزئیات ، بیشتر توجه کند که همین اتفاق در نسخه دوم افتاده و به زیبایی در بازنویسی توانسته افکارش را نظم ببخشد در نسخه دوم موضوع داستان تغییر کرده و زندان و سالهای اول انقلاب را مجسم می کند
داستان با دقت و جزئیات بیشتری به تصویر کشیده شده است به طوری که کاملاً می شود خود را در آن فضا احساس کرد
در نسخه دوم : جملات ، با احساس، شاعرانه تر و چفت و بست بیشتری خواننده را به دنبال خود میکشند
« روحش شاد ، یادش گرامی 🙏🏻🙏🏻 همیشه از خواندن داستانها و اشعارش لذت میبرم »
و اما داستانهای کوتاه کتابخانه ی من
۱. یوزپلنگانی که با من دویده اند _ از بیژن نجدی
۲. داستانهای ناتمام _ بیژن نجدی
۳. مدیر مدرسه_ جلال آل احمد
۴.نون و القلم _ جلال آل احمد
۵. زن زیادی _ جلال آل احمد
۶. قصه های صمد بهرنگی
۷. شما که غریبه نیستید _ هوشنگ مرادی کرمانی
۸. تنور _ هوشنگ مرادی کرمانی
۹. بچه های قالیباف خانه _ هوشنگ مرادی کرمانی
۱۰. قاشق چایخوری _ هوشنگ مرادی کرمانی
۱۱. دوباره از همان خیابانها _ بیژن نجدی
۱۲. شازده کوچولو _ آنتوان دو سنت اگزوپری
درس پنجم _ماه دوم
روایت اول سه شنبه خیس باوجود به کار بردن تشبیهات زیبا در بخشهایی از آن،اما ناپخته و با حالتی گزارشی و با موضوعی تکراری نگاشته شده بود. درست مانند تنه بریده ای از یک درخت که با وجود زیبایی طبیعی آن،یک تکه چوب بیش نیست. اما روایت دوم،بسیار زیبا با همان هنرمندی خاص بیژن نجدی طراحی و نوشته شده بود یا شاید بهتر است بگوییم سروده شده بود. تصویرسازی زیبای آن به گونه ای
بود که من زیر باران آن سه شنبه، سردی خیس شدن را حس کردم با چتر صدای خرد شدن را شنیدم همراه با جمعیت پشت زندان منتظر شدم و حتی از پشت پنجره های بخار گرفته، تنهایی و انتظار ملیحه را شفاف دیدم.داستان با وجود کوتاهی با موضوع جدیدش،کامل و زیبا و شیوا بیان شده بود. حالا گویا هنرمندی با نهایت هنرش از تنه بریده شده درخت تندیسی زیبا با پیچیدگیهای فراوان خلق نموده است.
کتابها:یوزپلنگانی که با من دویده اند.
_مدیر مدرسه
_ زن زیادی
_حکایت مرد و فرزانگی
_قصه ما همین بود
سه شنبه خیس(روایت اول) بیژن نجدی
می توان گفت ما با دو طرح داستانی متفاوت روبرو هستیم و ردر این داستان بازنویسی اساسی صورت گرفته. به صورت خلاصه می¬توان گفت: نسخه اول روایت زمان بعد از جنگ است و اسارت، نسخه دوم روایت زندانی سیاسی است و اوین و سال¬های انقلاب.
شاید اگر نسخه اول داستان جایی بیرون از این مجموعه چاپ می¬شد و مخاطبی که نمی¬دانست این داستان از نجدی¬ست آن را می¬خواند به نظرش می¬رسید داستان یک نویسنده تازه کار را می خواند. البته نباید از اندک توصیفات خاص روایت اول گذشت اما در کل داستان از گسستگی رنج می برد. انگار طرح هنوز در ذهن نویسنده شکل نگرفته و به عبارتی نوشته است که فقط نوشته باشد همین. در این نسخه ملیحه منتظر سرگردی¬ست که از اسارت برمی گردد و بخش اصلی داستان در ایستگاه قطار اتفاق می¬افتد. ملیحه دست خالی به خانه برمی گردد. نویسنده اطلاعات چندانی نمی¬دهد.
ایده اولیه را شاید بتوان این طور گفت:زن جوانی که انتظارش به ثمر نمی¬نشیند و به چتری دل می¬بندد … در هر دو این ایده وجود دارد اما داستان ها تفاوت عمده ای با هم دارند.
توصیفات نسخه اول بیشتر دم دستی هستند و تشخص توصیفات مخصوص نجدی را ندارند:
سگ بدون هارپ هارپ برگشت.
باران مثل خون از زخم¬های چتر، یک قطره، یک قطره می¬ریخت.
گاهی لاستیک¬ها و ترمزها جیغ می¬کشیدند.
هنوز بوی پتوی اردوگاه¬ها را داشت.
پیراهنش پر از صدای خیابان¬های تهران بود.
پلیس، پشت به ریل صف درازی بین مردم و ریل کشید.
…
در نسخه دوم داستان پخته و کامل است. ملیحه منتظر پدرش است. سال¬های دوری از او را با او زیسته: (در تمام آن سال¬ها هربار ملیحه فرصت پیدا می کرد، پیراهن را برمی¬داشت، به آن نفتالین می¬زد و دوباره آویزانش می¬کرد.)نویسنده خواننده را فریب نمی¬دهد، همان دم در زندان می¬گوید که ملیحه می¬دانست برای دست زدن به صورت پدرش باید از فاصله دور و دراز بین واقعیت تا رویا بگذرد.
دیالوگ های بین پدر و ملیحه هم گویای این فاصله دراز است. وجود پدربزرگ در نسخه دوم انگار پاسخی ست برای سردرگمی های ملیحه، ملیحه ای که با رها کردن چتر شاید مرگ پدر را بعد از اینهمه سال پذیرفته باشد. از دست دادن چتر می تواند به معنای از دست دادن حمایت گری به نام پدر باشد که زیر باران تند روزگار از دست ملیحه رها شده است.
از تعابیر و توصیفات زیبای سبک نجدی در این نسخه می توان به غایت لذت برد:
سه شنبه خیس بود،
از دور صدای نفس کشیدن تهران به گوش می رسید.
با هر دو دست چادر دور شده از تنش را قاپید.
در سرمای اطرافش، که حالا خالی از صبح بود.
آنقدر آسمان پایین امده بود که ملیحه می¬توانست یک مشت از آن را بردارد و بو کند.
*****************
مجموعه داستان های من:
دریا روندگان جزیره آبی تر…عباس معروفی
آبی ماورای بحار و شرق بنفشه… شهریار مندنی پور
روباه شنی و پایکوبی… محمد کشاورز
کتاب ویران… ابوتراب خسروی
میرزا… بزرگ علوی
سنگر و قمقمه های خالی… بهرام صادقی
همسر و نقد همسر… چخوف
یک درخت، یک صخره، یک ابر
ماه دوم
تمرین ۵
۱_ مقایسه نسخه اول و نسخه نهایی داستان سه شنبه خیس
در نسخه نهایی نویسنده تلاش کرده در حد اعلا موجز نویسی را رعایت نموده و هر جمله و کلمه ای که ضرورت حضور نداشته را حذف و یا با کلمات مناسب دیگری که در جریان داستان حاوی بیان بیشتری است جایگزین نماید .
نویسنده ، با استفاده از توصیفات و تشبیهات بسیار دقیق ، زیبا و ظریف ، حالات و احساسات افراد را با دقت بیشتری به تصویر کشیده است . در مورد مکان ها و فضای پیرامون داستان هم خیلی ریز بینانه و فارغ از زیاده گویی ، موفق به تصویر سازی شده ، آن چنان که خواننده میتواند خود را با تمام وجود در آن مکان تصور نماید . حتی نم باران و بوی هیزم بخاری ها و گرمای پشت پنجره ها را به راحتی می توان همراه داستان احساس کرد .
در تایید این نکات می توان در شروع داستان ، به جملات زیر اشاره کرد .
نسخه اول : حالا پاهای بلند ملیحه از چادر بیرون آمده ، پارچه چتر وارونه شده بود .
این جملات که احتمالاً در توصیف حالات شخصیتی و فیزیکی ملیحه گفته شده بود در نسخه نهایی با جملات زیر جایگزین شده است ، که حالات و شخصیت ملیحه را زیبا تر و کامل تر بیان می کند .
پیراهن نفت آرین زده و اطو نشده ملیحه از چادر بیرون زده ، پر از برگ نارنج بود و باران و بوی نفتالین بر پوست ۲۴ ساله او میرسید ، پوستی که کف دست هیچ مردی هرگز روی آن راه نرفته بود .
جملات زیراشاره ای به نمونه های بعدی است .
نسخه اول : یکی از فنرهای چتر شکست و بین درخت لخت ته کوچه ، چتر روی زمین کشیده شد . تکهای از آبی گل آلودش جر خورد .
در نسخه نهایی این جمله بدین شکل تغییر یافته :
چند تا از فنرهای چتر شکست ، تکه از آبی خیسش جر خورد . از تیر چراغ به طرف یکی از درختان ته کوچه رفت .
۲_ لیست کتابهای داستان کوتاه من :
پرندگان مرده و ۱۵ داستان دیگر، نوشته گابریل گارسیا مارکز
شهری چون بهشت ، نوشته سیمین دانشور
مجموعه آثار چخوف
مد و مه ، نوشته ابراهیم گلستان
نیمه تاریک ماه ، داستان های کوتاه هوشنگ گلشیری
یوزپلنگانی که با من دویده اند ، نوشته بیژن نجدی
مجموعه داستان های کوتاه ایتالو کالوینو
زنی که هر روز راس ساعت شش میآمد ، نوشته گابریل گارسیا مارکز
زن زیادی
سنگی بر گور
مدیر مدرسه ، نوشته جلال آل احمد
دارالمجانین ، نوشته جمالزاده
تمرین ۵٫ بخش دوم
من یک کتابخانهی مجازی پر حجم دارم که هنوز فرصت آن را نیافتهام دستی به سر و رویش بکشم که امیدوارم این تمرین استارت مرتب کردن این کتابخانه را بزند.(زمان زیادی را میطلبد) در عین حال سعیام بر آنست تا جایی که امکان دارد، نسخههای کاغذی کتابها را را تهیه کنم.
نمونهای از کتابهای من:
از این ولایت : علیاشرف درویشیان
اسیر خاک: فریدون تنکابنی
آویزههای بلور: شهرنوش پارسیپور
آبشوران: علیاشرف درویشیان
انتری که لوطیش مرده بود: صادق چوبک
به کیسلام کنم: سیمین دانشور
به صیغهی اول شخص مفرد: مهشید امیرشاهی
و……………..
سلام بر شاهین عزیز و پرانرژی
تمرین ۵
تفاوتهای داستان سه شنبهی خیس در نسخهی اول و نسخهی نهایی.
۱٫در نسخهی نهایی داستان جزئیات خیلی بیشتری به داستان اضافه میشود تا جاییکه حتی از نسخهی اول فاصله میگیرد و موضوع کمی عوض میشود.
۲٫در نسخهی اول با تصویرسازی ایستگاه قطار و جوانی با دندانهای شکسته که تا نیمه از پنجرهی واگن بیرون آمده است فضای عاطفی داستان را کاملاً به سمت اسیرانی که بعد از جنگ ایران و عراق آزاد شده و به وطن بازگشتهاند، میبرد.
۳٫ اما در نسخهی نهایی به عقبتر باز میگردد و حتی سالهای زندانی بودن را ذکر میکندو اسم زندان اوین را میگوید.
۴٫در نسخهی اول فقط از یک سرگرد اسم میآورد که خواننده نسبتاش با ملیحه را میبایست حدس بزند که با توجه به ازدواج نکردن ملیحه میتوانست برادر یا پدرش باشد.
۵٫اما در نسخهی نهایی نسبت سرگرد با ملیحه و نیز جزئیاتی از سرنوشتی که پیدا کرده است، مشخص میشود و افراد دیگری مثل مادر که غمباد از پایش درآورده بود و پدربزرگ هم به داستان اضافه میشوند. در حالیکه در نسخهی اول غمباد گرفتن را در توصیف خود ملیحه آورده است.
۶٫در نسخهی اول جایی در وسط داستان بیشتر به توصیف جزئیات ملیحه میپردازد در حالیکه در نسخهی نهایی اطلاعات کافی همراه با جزئیات از شکل و شمایل ملیحه تا سنی که دارد و اینکه ازدواج نکرده است داده میشود در اول داستان داده میشود.
۷٫پرداختن به جزئیات ریز در نسخهی نهایی کاملاً مشهود است. جاییکه وقتی میخواهد بنویسد سگ به دنبال چتر پارس میکند حتی شکل سگ را که مثلاً سگ پاکوتاه است را مشخص میکند. این جزئی نگری من را یاد کتاب تا میتوانی بنویس انداخت که نوشته بود اگر میخواهید در نوشتهتان دربارهی گل بگویید نوع گل را مشخص کنید اینگونه خواننده بهتر میتواند تجسم کند.
۸٫آن تصوراتی را که خود ملیحه میدانست بین واقعیت و رؤیاست از بیرون آمدن پدرش از زندان، گفتگویی که بینشان شکل گرفته بود تا آنجا که بین انتخاب نگهداشتن چتر یا چادر، بلاخره چادرش را انتخاب کرده بود در نسخهی نهایی خیلی زیبا انتظار امیدوارانهی ملیحه را به تصویر کشیده است که این اصلاً در نسخهی اولیه وجود نداشت.
۹٫ تفاوت بیان کردن اینکه ملیحه ازدواج نکرده است در نسخهی اول(به دوشیزگی پیر و کهنهاش عادت کرده بود) و نسخهی نهایی(پوستی که کف دست هیچ مردی، هرگز روی آن راه نرفته بود) آدم را به فکر فرو میبرد که یک موضوع را میشود به چه شکلهای متنوعی بیان کرد و چه احساسهای متفاوتی را پدید آورد.
تمرین ۵
۱٫
داستان دوم، از همان سطر اول بازنویسی، سطح کیفی خود را به وضوح نشان میدهد. متن اول حالت روایی و گزارشگونهاش بر توصیفات و ادبیّت کار چربیده است، ولی داستان دوم، سرشار از آرایههای ادبی و توصیفات لطیفتر و احساسبرانگیزتر است.
در روایت اول، با نثری تقریباً نپخته که جملاتی پاره، پاره را کنار هم چیده است و نشان میدهد که نویسنده با جریان قلمش همراه شده تا در فرصتی دیگر تخیّلات و افکارش را سامان دهد، بیهیچ روتوش و بیهیچ سانسور مواجهیم.
در روایت دوم زمختی متن از بین رفته است و خواننده دچار سکته نمیشود.
تغییر فضا و پیچیدگیهای داستان دوم، بر قوّت و قدرت قلم نویسنده افزوده است. دیالوگها در پیشبرد داستان، کمک کردهاند. تبدیل قطار به زندان دو بازهی زمانی مختلف را به ما نشان میدهد. بیان سال و زمان انتظار، در داستان دوم خواننده را متوجه دلیل انتظار میکند.
در حقیقت، بیژن نجدی، در بازنویسی، بهتر دیده است و افکارش را بهتر برای خواننده نمایان ساخته است.
حتّی جابهجایی کلمات و جملات با هوشمندی صورت گرفته است و در بازنویسی بر زیبایی کار اضافه کرده است.
نجدی به خوبی از پس حذف و اضافات خود بر آمده.
توصیف حاجخانم که در متن اول آنچنان به چشم نمیخورد، در متن دوم به درستی انجام شده است.
در متن اول، توصیفات، کوتاه و تشبیهات نامفهوم بودند که در متن بازنویسی این مشکلات برطرف شده است.
در متن بازنویسی شده شخصیتی که ملیحه چشم به راه اوست زیباتر و لطیفتر به مخاطب نمایانده شده است و حضور پدربزرگ به عنوان کسی که میخواهد صدای بیرون و آگاه ملیحه باشد در متن دوم کارکرد پیدا کرده است.
۲٫
– « دیدن دختر صد درصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» نوشتهی هاروکی موراکامی
– « تقدیم به چند داستان کوتاه»، محمدحسن شهسواری
– « چهل داستان کوتاه ایرانی»، دکتر حسن ذوالفقاری
– « بهترین داستانهای کوتاه دنیا»، مهران بردبار و علیرضا مرتضوی
– « مستر جیکاک»، احمد حسنزاده
– « مرگ در میزند»، وودی آلن( مجموعه داستان)
در نسخه ي اول داستان “سه شنبه خيس” كم و كاستي هايي ديده
مي شود كه البته بهتر است به جاي كم و كاستي از واژه ي بهتري استفاده كنم مثلا اگر نسخه ي اول را يك دختر زيبا تصور كنم كه رنگ پريده گي دارد در نسخه ي دوم با آرايش و بزك دوزك زيباتر شده است و ديگر از رنگ
پريده گي خبري نيست .
در واقع نسخه ي دوم حس و
“حال و هواي ” داستان را صريح تَر و احساسي تَر به خواننده منتقل
مي كند و خواننده خواه ناخواه
مي تواند خود را در صحنه هاي داستان تجسم كند ،البته نه اينكه در نسخه ي اول نشود اين كار را كرد فقط در نسخه ي دوم خواننده به خاطر بار احساسي زيادي كه دريافت مي كند
نا خواسته مي تواند اين كار را انجام دهد .
و فكر مي كنم در اين حجم از احساس ،تشبيهات و جان بخشي درست و به جا ،تاثير زيادي داشتند .
و در نسخه ي دوم كامل بودن داستان ،كاملا مشهود بود .
و كتاب هاي داستان كوتاهم كه البته تعداد زيادي نيست از اين قرار است:
زندگي عزيز آليس مونرو
و كتاب كافه پاريس كه شامل داستان هاي نويسنده هاي مختلف از قرن نوزدهم تا بيست و يكم است ،نويسنده هايي از قبيل : ادگار آلن،آلبركامئو،لئون تولستوي،داستايوفسكي،مارسل امه و …
1-نسخه اول داستان سه شنبه خیس، یک کلی گویی از روایت ملیحه و زندان بود. همه چیز عین واقعیت بود و خیلی ما را به حوزه خیال نمی کشاند. به جزئیات خیلی اشاره نمی شد. خبری از سیاوش و گفتگوی تلخ و باور پذیرش با ملیحه نبود. تشبیهات کمتری استفاده شده بود. آن میزان احساسات را به اندازه نسخه دوم نمی توانست منتقل کند.
در نسخه دوم حس می شد که نوشته بسیار دقیق تر و ریزبین تر نوشته شده است و احساسات خواننده را بیشتر بر می انگیزد. برای مثال در نسخه اول آمده، « درهای زندان با صدای کنار رفتن سالهای جنگ باز شد.» و در نسخه دوم « درهای زندان با صدای از سال 1324 تا 1357 باز شد.» که درواقع ضمن دقت و ظرافت بیشتر در متن اطلاعات بیشری را هم به خواننده می دهد. یا مثلا در نسخه اول گفته شده بود که «امیرحسین بوی پتوی اردوگاه را می دهد.» و در دومی آمده بود که «امیرحسین بوی پتوی اوین را می دهد.» که این گونه تصویر واضح تری از زندان و بوی تن امیرحسین در ذهن خواننده تداعی می شود. در نسخه دوم گفتگوی ملیحه با پدربزرگش و تلاش پدربزرگش برای اینکه به او بفهماند سیاوش و مادرش فوت کرده اند به زیبایی متن افزوده بود.
2- داستان کوتاه:
قصه های بهرنگ از صمد بهرنگی
۱_در هر ۲نسخه از داستان، وضعیت ظاهری ملیحه و توصیفات سرگذشت چتر بیان شده است اما در نسخه نهایی به صورت مفصل تری به آن پرداخته شد.
در نسخه نهایی کاملا مشخص بود که ملیحه در انتظار چه کسی است اما در نسخه اولیه نسبت آن شخص با ملیحه بیان نشده بود.جریان داستان در دو مکان کاملا متفاوت بود.
در نسخه نهایی به دلیل پرداختن بیشتر نویسنده به دلتنگی و انتظار ملیحه، خواننده بهتر رنج ملیحه را درک می کند.
۲_۱۳ داستان از جلال آل احمد
شازده کوچولو
تمربن پنجم ماه دوم
درنسخه اول سشنبه خیس
با ملیحه از خانه بیرون میزنی و در حالی که با چتر و باران و درگیر هستی به ایستگاه راهآهن میرسی انگار باید منتظر دیدار باشی، اسیرانجنگی و یا سربازانی که بعداز جنگی سخت به مرخصی آمدهاند تکلیف معلومنیست و خواننده عجیب باید با کمکِ قوه تخیلش آنچه میخواند را بازسازی و تصویرگری کند و ملیحه زنی که در جوانی شوهرش در جنگ مفقود شده و انتظار دیدارش اورا پیرزمانه کرده و نویسنده این حال را در کشاکش و جنگوگریز چتر با بادو باران خوب به تصویر میکشد شاید تصویری که از مرگچتر توسط نویسنده ساخته شده بود نگاهی خاص به مرگ شوهر ملیحه بوده
اما در نسخهی دوم داستان با بیان و حالات بیشتر و جزئیات فرصت خواننده را برای تصویر سازی ذهنی دلخواهش را میگیرد و قصه را به راحتی بیان میکند و همانجا معلوم میشود که ملیحه در انتظار کیست و آنانی که در ایستگاه راهآهن از قطار با لباسهای غبارگرفته و چهرههای رنگپریده پیاده میشوند که هستند و چرا در زندان بودند، تاریخ ، زمان و مکان کاملا هویداست و دیالوگ آخر، میان ملیحه و پدرش به راحتی پایان باز داستان که در نسخه اول وجود داشت را از بین برده و خواننده همراه ملیحه در خاطرات دور و نزدیکش گم میشود در حالی که چترِ پیرزن در هوای مهآلود پاییزی نفسهای آخر خودش را میکشد
کتابهای کتابخانهام
به آوازبادگوش.بسپار(هاروکیموراکومی)
تئوریانتخاب(ویلیامگلسر)
در(ماگداسابو)
سامسایعاشق(هاروکیموراکامی)
داستانهایبرقآسا(گرداورندگان، جیمزتوماس، دنیستوماس، تامهازوکا)
…………
فریبا طاهرخانی تمرین پنجم
وقتی داستان سه شنبه ی خیس خوانده می شود واقعا استعدادو ویژگی های زیبای آن سرآمد است و درست وکامل با داستان همراه می شویم نسخه اول آن کمی گنگ تر بود ولی نسخه دوم کامل باتمام جزئیات که انگار درآن لحظه هستی وباداستان همراه می شوی
قسمت دوم :ببشتر کتابها در کتابخانه ی خانه من رمان وداستان بلند است ..فقط دو کتاب داشتم یکی هزارویک شب و میراث بود
ماه دوم: تمرین پنجم(بخش اول)
برای من داستان اول داستانی کلی تر و پر از تشبیهات زیبا بود اما سخن واضحی از گمشده ملیحه یعنی پدرش سیاوش دیده نمیشد. گویی ملیحه روح سیاوش را درون چتری پیدا کرده بود اما بااین که داستان کلی تر بود همچنان رنج درون سینهٔ ملیحه را به خوبی میشد احساس کرد.
اما در داستان دوم داستان پخته تر بود و خامی داستان اول را نداشت جزئیات به زیبایی در کنارتشبیهات قرار گرفته بود و احساسات ملیحه به زیبایی دیده میشد اما در هر دو داستان به نظر من رنج ملیحه را میشد احساس کرد،امید در پی ناامیدی گذشته و رویایی که در پی یکدیگر می دویدند…
(بخش دوم)
کتاب های من :
۱)حکایت های کمال(حوض کاشی، شهر فرنگ)
محمد میر کیانی
۲)کلاس پرنده/اریش کستنر/ترجمهٔ: علی پاک بین
۳)قصه های هزارو یک شب
۴)دیدن دختر صد درصد دلخواه من /هاروکی موراکامی
۵)زندگی عزیز/آلیس مونرو
۶)مجموعه کتاب های(خانجون و بوی ریحون،خانجون و کوچه ی پریون،خانجون و خواب شمرون)/شیرین نادری
راستش من بیشتر در دوران نوجوانی داستان های کوتاه میخواندم و هرچه بزرگتر شدم علاقه ام به داستان های بلند و رمان بیشتر شد دونمونه اولی هم مربوط به دوران نوجوانی ام است
۱_پیش از آنکه روایت دوم را بخوانم برداشتم را از روایت اول می نویسم. از داستان اول اینگونه دریافتم که جوانی در جنگ به اسارت گرفته شده و حالا سال ها از اسیر شدنش می گذرد . بنا به خبر ها قرار بود اسیرها به کشور بازگردانده شوند و خواهر که سال ها در غم دوری برادر می سوخت با شعله امیدی که هنوز در دلش روشن بود به ایستگاه قطار می رود تا برادر را میان اسرای ازاد شده ببیند . پس از آنکه نتوانست گم شده اش را میان بازگشته ها پیدا کند گویی خودش هم گم شد.
در روایت دوم استعاره ، تشبیه و جملات ادبی دیگری که درک حس و حال ملیحه را راحت تر می کرد به داستان اضافه شد . هر جمله ، جمله قبل یا بعد خود را تکمیل میکرد ، بازسازی صحنه ها و توصیف فضا بی شباهت به روایت اول نبود اما کاملا شبیه هم نبود. در روایت اول گفته نشد مسافران کیستند و از کجا می آیند یا اصلا مشخص نشد قاب روی طاقچه ، عکس کدام فرد از خانواده ملیحه را نشان می دهد .بنابراین خواننده آزاد بود با قوه تخیل خودش فضا سازی کند و به داستان بال و پر بدهد به طوری که با خواندن نسخه ویرایش نشده گمان کردم مسافران قطار، اسرای بازگشته بودند نه زندانیان ازاد شده از زندان اوین. تغییرات در نسخه دوم شگفت انگیز بودند حس کردم نویسنده در باز نویسی تازه متوجه آن شده که می خواهد چه بنویسد یا نوشته را به کدام سمت و سوق ببرد . مثل این می ماند گِلی را که برای سفالگری مهیا کرده نگاه میکند و فکر می کند آن را به چه چیزی تبدیل کند . یایک سری مواد غذایی روی میز می چیند و با خود می گوید حالا چه غذایی سر هم کنم . این جور چیزها را زیاد دیده ام مثلا همین مدتی پیش یک ویدیو دیدم که نقاش بزرگی میگفت نمیدانم میخواهم چه بکشم ، رنگ ها را که در هم می امیزم و روی صفحه به کار می گیرم از اواسط کار متوجه میشم قرار است به چه چیزی تبدیل شود و ان موقع اشکال را هدایت میکنم
۲_متاسفانه داستان های کوتاه را به طور جدی دنبال نکرده ام و مجموعه هایی که خواندم هم در نوجوانی و بر حسب اتفاق بوده اما با خواندن داستان های آقای بیژن نجدی میلی برای خواندن داستان های کوتاه در من شکل گرفت .
ت مثل تئاتر
حسنی به مکتب نمی رفت و ۱۹ مثل و متل دیگر
سفر به مرکز زمین
هیولای فرانکشتاین
حکایت عزیز و عزیزه
حکایت سندباد بحری
و دو مجموعه از خاطرات شهیدان که اسم کتاب ها در خاطرم نیست
ماه دوم – تمرین 5 بخش 1
از کار جسورانه آقای بیژن نجدی بسیار خوشم آمد ، قبل خواندن نسخه ی قدیمی فکر می کردم باز نویسی با تغییرات جزئی بوده .نسخه دوم را خوانده بودم بعد از خواندن نسخه اول متوجه شدم تغییر نگرش نویسنده دنیای دیگری آفرید، عناصر در هر دو داستان ثابت بودند اما نویسنده دو دنیای متفاوت را خلق کرده.
هر دو داستان را دوست داشتم، در داستان اول رنج مطلق را احساس کردم، امیدی که نا امید است، بی تفاوتی و انتظاری که قرارر نیست به نتیجه برسد. داستان دوم متن روان تری داشت و نویسنده مثل شعبده یازی مرا شگفت زده کرد، از خواندنش به وجد آمدم کلمات در پی هم میدویدند و عاشقانه ای پدید آوردند، انگار باد عشق را از چشمان آرایش نکرده ملیحه و بوی برگ نارنج را از پیراهنش برداشته و بر تک تک کلمات نشانده بود .
توصیف ها در داستان دوم بر جانم نشت.
همراهی پدربزرگ در جستجوی چتر امیدی بود برای ملیحه و من که میخواندم.
من عشق را در داستان دوم و رنج را در داستان اول احساس کردم.
در داستان دوم و تکرار پاراگراف اول و صحبت های ملیحه با پدربزرگش تاکیدی بر این بود که اصلا ملیحه مقابل زندان نرفته و او این فاصله را از واقعیت تا رویا پیموده است.
تمرین 5 بخش 2
مجموعه داستان های شل سیلور استاین
با همه ی مخلفات شل سیلور استاین
خانه درختی طبقه 13
خانه درختی طبقه 52
آقای گام و باورهای قدرت
شازده کوچولو
پیامبر و رازهای دل
آه استامبول
همسر و نقد همسر