خوشه‌سازی

روش خوشه‌سازی را گابریله ال. ریکو ابداع کرده و در کتاب «نوشتن خلاق» به طور مفصل به آن پرداخته است.

فرضیۀ او این است که اگر یاد بگیریم راه بازی طبیعی و موزون میان دو نیم‌کرۀ مغز را سد نکنیم و بگذاریم این بازی آزادانه اتفاق بیفتد، می‌توانیم طبیعی‌تر، راحت‌تر و با اجبار بسیار کمتر بنویسیم.

اولین قدم آموزش در کتاب نوشتن خلاق به این صورت شرح داده شده:

برای خودتان روشن کنید، مغز ما به دو بخش تقسیم شده است که هر کدام کارکرد متفاوتی دارد: نیمی از مغز ما به وجه ارتباط چیزها و حوادث، و در عوض دیگری، توالی و نظم منطقی را برقرار می‌کند. به محض اینکه برای ما آگاهانه شود که ما دو مدل متفاوت سنجش از دریافت فکر و احساس در اختیار داریم، می‌توانیم بیاموزیم که هرکدام از آن‌ها را در مراحل خاصی از روند نوشتن به راه بیندازیم و ترتیبی بدهیم که بین هردوی آن‌ها بده بستانی تا حد ممکن خلاقانه و فشرده برقرار شود.

 خوشه سازی چگونه انجام می‌شود؟

  1. با یک کلمه شروع کنید (هر کلمه‌ای که دوست دارید). آن را وسط صفحه بنویسید و دور آن یک خط بکشید.
    مثال:
  2. شروع کنید به نوشتن.
    مثال:
  3. آنچه به ذهنتان می‌آید را همان‌طور یادداشت کنید.
  4. اصلاً به فکر تمرکز نباشید و مسیر افکار خودتان را پی بگیرید.
  5. دور هر کلمه‌ای که می‌نویسید یک دایره بکشید طوری که دایره‌ها از مرکز به جهات مختلف ساطع شوند.
  6. هر کلمه یا عبارت جدید را با پیکان به کلمۀ قبلی وصل کنید و از کلمۀ آخر به بیرون ادامه دهید تا جریان تداعی‌های مربوط به آن زنجیر پایان یابد.
  7. سپس زنجیرۀ ایده‌های بعدی را دوباره از هسته شروع کنید.
  8. به این فکر نکنید که هر زنجیره به کجا می‌رود بگذارید تداعی‌ها جای خودشان را پیدا کنند.
  9. نگذارید زمان زیادی بگذرد. 5 الی 10 دقیقه بی وقفه‌ به خوشه‌سازی ادامه بدهید.
  10. ناگهان در یک نقطه درمی‌یابید که در چه مورد می‌خواهید بنویسید. پس بلافاصله از خوشه‌سازی دست بکشید و شروع به نوشتن کنید.
  11. گام نهایی: 5 الی 10 دقیقه دیگر دربارۀ ایده‌ای که در اثر کشیدن خوشه به ذهنتان رسیده بنویسید.

[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:

تجربۀ شما از تمرین خوشه‌سازی

133 پاسخ

  1. کلمه کلیدی من: پروین
    شاخه ها: 1.خوشه پروین 2.پری دریایی 3.ستاره باران
    برگ ها: خوشه پروین (گوشواره) / پری دریایی (عروس ) / ستاره باران (نورافشانی)
    میوه ها: گوشواره (خوشه انگور) / عروس( لباس مروارید) / نورافشانی (چشمک زن)

  2. کلمه من می توانم را در وسط قرار دادم و دور تا دور آن را کلمه نوشتم شاخه ای را توضیح میدم که به جمع بندی رسیدم .
    نوشتن شاخه بعد قلم ، شمع ،رادیو ،صبح ،طلوع ،حس خوب ،آرامش
    جمله ایده آل که نوشتم :
    در سکوتی که هنگام طلوع آفتاب است شمعی به همراه رادیو روشن کردم ،کاغذ روی میز ،و با قلم شروع به نوشتن کردم
    چه حس خوشایندی ،چه آرامشی ،
    گوارای وجود هر کسی که به این عطش می رسد .

  3. واژه عشق را وسط قرار دادم.شاخ وبرگهایش با دوست داشتن،تداعی لحظه های با تو نفس کشیدن سبز شدند.خاطرات وقدم زدنهای میان شالیزار ها،گذر از روی ریلهای راه آهن زنگار گرفته که خبراز نیامدن سفر کرده ها را برایم بازگو میکرد،پیش رویم ظاهر شد.نسیم دریا،برگهای درختان جنگلی را نوازش می کرد وخوشه های نارس برنج وعطر وبوی آنها عطر وبوی تورا به یادم آورد.بیاد آوردم عشق سبزت را.با صدای پرندگان درکنارت به وجد می آمدم.صدای دلنواز آب،صدای شرشر باران،قدم زنان کنار راه آهن ردپای دوست داشتن را برجای گذاشتیم.رفتم واین چاره کار بود.با قراردادن کلمه عشق که فی البداهه به ذهنم رسید،وسط گذاشتم و بعد از کلی شاخ وبرگ دادن به دوروبرش با کلمات به این نوشته رسیدم.کیفیتش چگونه باشد،بماند یادگار😊

  4. برای اولین بار بود که این تمرین را انجام می دادم. اولین کلمه اسم قهرمان داستانم بود«سیاوش» که مشغول نوشتن اش هستم. دور بعدی تمام اتفاقات و شخصیت هایی بود که روی زندگی سیاوش تأثیر گذاشته بودند. کلمات منتها به آنها آنقدر زیاد شد که جا کم آورده بودم. نتیجه برایم عجیب بود. طرح کلی داستانم را روبه رویم می‌دیدم. اینکه کدام اتفاق شاخ و برگ بیشتری دارد و روی زندگی قهرمانان تاثیر بیشتری گذاشته. بعضی از کلمات مشترک بودند. این نشان می داد چند اتفاق یا شخصیت در شکل گیری یک احساس نقش داشته. با این تمرین فهمیدم تم اصلی داستانم چیست، قبلاً چیز دیگری فکر می کردم. دوست دارم دوباره انجام اش دهم. شاید اینبار اسم خودم را آن وسط نوشتم.

  5. کلمه شهر مهربان را وسط گذاشتم. کلمات زیادی دورتا دورش نوشتم اما بین همه انها این کلمات را با هم مرتبط تر دیدم: خوش رنگ – نقاشی دیوار – نورپردازی – چرخ و فلک – محله – گلدان رنگی – شب تاب
    به نظر من شهر مهربان شهری است خوش رنگ. جای پای دود را نمیتوانی راحت پیدا کنی. رنگها بر دوده ها غلبه دارند. اگر مجبوری ترافیکش را تحمل کنی، اما مجبور نیستی از قفل شدن ماشین ها حرص بخوری یا گوش هایت را به خاطر صدای بوق ها بگیری. کافی است نگاه کنی به دیوارها که نقاشی شده اند و هر نقاشی کلی حرف دارد برای زدن. چشم هایت هرگز بیکار نمیشود.
    بیشتر از هر جای دیگر، محله ات را دوست داری. جایی که کنار هر پنجره یک گلدان است. گلدان ها نشسته اند به استقبالت. آری این شهر درعن شلوغی مهربان است. مثلا در بلندی همین ساختمان ها چرخ و فلک شهر یک لحظه آرام نیست. با ان چراغ هایش که بی وقفه خاموش و روشن میشوند یکریز می چرخد و حال شب های شهر را عوض میکند. آن جمعیتی که پایین چرخ و فلک نشسته و دست میزنند و هورا میکشند، انگاری می گویند شهر هنوز خسته نیست و بیدار است. هرچقدر رزوهایمان سخت و پرکار و شلوغ است، شب های شهر حیات دارد. آنقدرهم که می گویند تاریک و بی رحم نیست.

  6. چیزی به ذهنت نمی‌رسد.می‌خواهی از شر تمامی اتفاقات درونی و ناراحتی و نگرانی‌ها به دل کلمات پناه ببری. اما چگونه؟ از طرفی شاید نتوانی 25 دقیقه خودت را یکجابنشانی برای این‌که بنویسی. شاید هم بخواهی نگرانی ها وترس‌هایت را ثبت کنی و از آن‌ها به یک ایده برسی. از طرفی بدین صورت مکالمه‌های ذهنی و نارضایتی‌های خود را در قالب کلمات بیرون ریزی می‌کنیم.
    تمرین “خوشه سازی” یک راه ساده برای رسیدن به ایده هاست. یک بازی هوشمندانه.
    اگر شما تمرین کلمه نویسی را انجام داده باشید متوجه این تمرین هم می‌شوید. واما تمرین «کلمه نویسی» چیست؟
    تمرین کلمه نویسی یعنی یک کاغذ و خودکار برمی‌داریم و تایمر را روی 5 دقیقه تنظیم می‌کنیم. حالا ظرف مدت5 دقیقه هرچیزی که به ذهنمان می‌آید را یادداشت می‌کنیم.بدون این‌که متوقف شویم و یا فکر کنیم. همچنین نباید دستمان از روی کاغذ بلند شود. بی تعلل و بدون فکر کردن بنویسید. هرچه به ذهنتان خطورمی‌کند را یادداشت کنید. بگذارید ذهنتان آزاد باشد و سرعت دستتان با سرعت ذهنتان هماهنگ شود.
    یک کلمه بنویسید. مثلاً ذهنتان درگیر موضوعی است که در محل کارتان اتفاق افتاده. بنویسید “کار”. و کلمهٔ بعدی.”مشکل”. کلمه، کلمه می‌آورد.- اذیت-آزار-بددهنی-بی احترامی-مدیر-نالایق-بی سواد-بی عرضه-کودن-حماقت-خنگ-اخراج-کفایت-توانایی-کافی-مهربند-آدرس-دفتر. و همینطور ضرباهنگ نوشتن کلمات بالاتر می‌رود. در نهایت ممکن است به یک ایده برسیم و ایدهٔ شکل گیری داستانی “با وجود یک شخصیت مدیر و یک شخصیت کارمند که اشتباهات بالایی دارد” به ذهنمان می‌رسد.
    در این تمرین در پست های قبلی از این صحبت شد که هر کلمه می‌تواند مارا به سمت یک اتفاق، خاطره، مکان، شخص، تاریخ، اسم یک کتاب یا نویسنده، کلمات معادل و مشابه، مترادفات و تجربیات ما بیاندازد. حالا به همین ترتیب این کار را در تمرین «خوشه سازی» انجام خواهیم داد.
    در این تمرین، از یک کلمه شروع می‌کنیم. مثلاً «نوشتن». دورش دایره می‌کشیم و به سمت کلمهٔ بعدی حرکت می‌کنیم. مداد. کلمهٔ قبلی را با یک پیکان رو به جلو به کلمهٔ بعدی وصل می‌کنیم. در هربار برای شروع مسیر باید از هستهٔ اصلی شروع کنید.در نهایت این خوشه سازی یا به قول ما محصل های دهه هفتادی”نمودار درختی” به سمت یک ایده منتهی می‌شود. این ایده می‌تواند حتی تعریف کردن یک خاطره، رسیدن به یک جملهء کوتاه، رسیدن به جزئیات و هرچیز دیگری باشد. در ادامه به نمونهٔ ” خوشه سازی در کتاب مسافرنامهٔ شاهرخ مسکوب” توجه فرمائید:
    چرخ-گوش(سکوت_زمستان= رسیدن به ایدهٔ تعریف خاطرهٔ سفر از اردستان به نائین)-در-پیچیدن.
    (گوش خود دوباره به هستهٔ اصلی تبدیل شده است.)
    تمرین خوشه سازی در شخصیت پردازی هم می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. به نمونه ای اینموضوع توجه کنید. برای مثال شخصیت موردنظر ما فردی عصبی است. واژهٔ «عصبانی»را می‌نویسیم:
    عصبانی-بدبین-چشم‌های ریز-عینکی-کور-چادر-مذهبی-دورو وتزویر
    عصبانی-ظاهر-آرام-بی احترامی-خوخواه
    عصبانی-تیره-چروک-کچل-چاق
    عصبانی-تیر-تیرآهن-مهندس-کلاه-پول-حقوق-ماشین-خانه-رفاهیات-زندگی -توجه به معنای زندگی
    عصبانی-پرخاش-تته پته-سبیل-دندان زرد
    عصبانی-مغرور-حق بامنه!-عدم بخشش-لجباز-رفتارهای بچگانه-وابسته-وابسته به مادر-ننر-اجازه گرفتن-اهمیت قایل نشدن برای زن-دایم المجرد

  7. اولین بار که به سراغ این تمرین رفتم، در دوره‌ی صد داستان بود. یادم می‌آید زمانی‌که برای نوشتن داستان‌ها ایده‌ای نداشتم سریع یک کلمه در هوا پرتاب می‌کردم و شروع می‌کردم به خوشه سازی. در بیشتر مواقع این روش جواب می‌داد.
    حالا یک دفتر پر از داستانهایی که ایده‌هایشان هنگام خوشه‌سازی شکل گرفته، دارم.
    زمانی‌که این تمرین را انجام می‌دهم حس می‌کنم کلمات از پشت سنگرهای خاکی مغزم خیلی آرام خودشان را نشان می‌دهند این حس برایم خیلی جذاب است.

  8. با خوشه سازی، برای مشکلی که مدتها ذهنم رو درگیر خودش کرده بود، راه حلی عاقلانه، به دور از هر گونه احساسات و هیجانات دست و پا گیرنده پیدا کردم. خیلی خوشحالم

  9. با سلام . احتراما سوال دیگری که به ذهنم می رسد این است که من برای صفحات صبحگاهی یک دفتر اختصاص داده ام و هزار کلمه را هم روی لبتاب می نویسم ، این تمرینهای دیگر را در دفتر جداگانه ای اختصاص دهم یا برای هر درس یک دفتر داشته باشم که بتوانم مکرر همان روش را تجربه کنم ، ممنون می شوم اگر پیشنهادی دارید بفرمایید . خیلی ممنون

  10. با سلام و وقت بخیر . احتراما این تمرین را هم باید روزانه و بصورت مکرر و متوالی تمرین کنیم ؟ تمرین صفحات صبحگاهی و هزار کلمه برای هر روز هست ولی تمرین هذیان نویسی و خوشه نویسی را متوجه نشدم برای هر روز هست یا فقط یکبار باید انجام بدهیم و در گوشه ذهن مان باشد برای روز مبادا ؟ با تشکر از زحمات دقیق و عالی و دلچسب شما برای این درسها ،هر چند دیر سراغ این درسها امدم ولی واقعا کیف می کنم .

  11. به نام یگانه رازدار دلنوشته های های قلوب
    تمرین خوشه نویسی
    تجربه این تمرین کمی شبیه به زمان کودکی بود وقتی بدون تامل سنگ ریزه های رنگی را لبه پیراهنم جمع میکردم و یک دفعه ای تمامش را گوشه ایوان میریختم با ذوق کودکانه نگاه میکردم که چه رنگ هایی دارند و بعد با خیالی کودکانه و معصوم شروع میکردم برای مورچه و سوسک و کرم و مارمولک های بیخانمان خانه میساختم وحالا سنگ ریزه ها جای خود را به کلمات دادند آن هارا در همان لحظه از حاشیه رود خانه ذهنم پیدا میکنم و روی کاغذ میچینم به نظرم همین ویژگی بدون تامل زیاد و خرید نوبرانه کلمات از ذهن است که برای من این تمرین را جذاب کرده است و قسمت شیرین تر اش برایم آن بود که سریع موتور ذهنت را باید روشن کنی تا کلمات را به هم در متن پیوند دهی و نوشته یا داستانی بسازی و همین باعث میشود جوجه عقاب کوچک تخیلات وادار به پرواز در دنیای نوشتن شود. و قطعا ذهنم پرورش خواهد یافت و صد البته خوشه سازی باعث میشود ایده های جدید در حین نوشتن شکل بگیرد.

  12. از روش خوشه سازی، ایدهءجدیدی به دستم نیامد چون ایده های فراوانی در موضوعات مختلف را در ذهن دارم
    اما روش خوشه نویسی یک نشاط خاص و احساس آزادی از قید و بندهای جمله نویسی را برایم هدیه آورد و به نوعی خستگی را رفع می کند و شاید یک بازی ذهنی باشد برای زمانهایی که حوصلهءنوشتن و یا حتی حوصلهءفکر کردن را هم نداری.

  13. من بیشتر از آن که از روش خوشه سازی برای پیدا کردن ایده و نوشتن متن استفاده کنم ،برای حل مسائل و پیدا کردن راه حل برای درگیری های ذهنی ام و مشخص کردن نقشه راه رسیدن به اهدافم استفاده میکنم . میدانم خیلی مبهم و پیچیده گفتم. پس بیشتر توضیح میدهم.
    برای مثال هر وقت که فکری ذهنم را درگیر خودش کند و یا مشکل و مسئله ای برایم پیش بیاید که نتوانم برای آن در برخورد اول راه حلی پیدا کنم این کار را میکنم . آن را در وسط صفحه مینویسم و دورش یک دایره میکشم . سپس دایره ها یا خوشه های اطراف را پر میکنم از تمام راه حل ها و سوال ها و ایده ها و فکر هایی که در رابطه با آن موضوع به ذهنم میرسد . و این خوشه ها نیز خود خوشه های بعدی را به دنبال دارند. آنقدر این کار را میکنم تا به یک نتیجه ی کلی ، یک راه حل اساسی و یا یک ایده ی خوب برسم .
    دیگر این که وقتی هدفی داشته باشم آنرا وسط صفحه مینویسم و شروع میکنم اطرافش را پر میکنم از لوازم ، شرایط و امکاناتی که باید برای رسیدن به آن هدف داشته باشم و فراهم کنم . در نتیجه با این کار نقشه راهم مشخص میشود .

  14. تمرین 5 : خوشه سازی

    احساس کردم چارچوب نوشتن م برای یک موضوع مشخص می شود بخصوص که آن لحظه کلمات و واژه های خیلی زیبایی برای نن یادآوری می شوند. و احساس میکنم واژه ها از درون ذهنم بیرون می آیند و روی کاغذ فرار میگیرند اینجوری در دسترس تر هستند و عینی تر. ذهنم حس بهتری دارد سبک تر می شود و مطمئن است که بهترین واژه ها را که درون ذهنم بوده اند اکنون در دست من هستند برای نوشتن.

  15. تمرین 5 : خوشه سازی

    احساس کردم چارچوب نوشتن م برای یک موضوع مشخص می شود بخصوص که آن لحظه کلمات و واژه های خیلی زیبایی برای من یادآوری می شوند. و احساس میکنم واژه ها از درون ذهنم بیرون می آیند و روی کاغذ قرار میگیرند اینجوری در دسترس تر هستند و عینی تر. ذهنم حس بهتری دارد سبک تر می شود و مطمئن است که بهترین واژه ها را که درون ذهنم بوده اند اکنون در دست من هستند برای نوشتن.

  16. تمرین پنجم از ماه اول
    وخداهست🍀
    مرد خدا واسطوره بودکه بعد از شهادتش خون خدا به جوش امد و عالم خود جوش به کوچه وخیابان ریختند ،هرکس خدا بخواهد بزرگش کندهمه ی مردم مدرن وسنتی همه وهمه را به پا میکندتا برایش عزا به پاکنند
    قسمتی از متن خوشه سازی

  17. بخشی از تمرین خوشه سازی:
    .صدای ناله های کوتاه نمایشی شنیده میشه ؛به ساعت ایستگاه پرستاری زایشگاه بیمارستان آمل نگاه می کنم؛ 3و15 دقیقه صبح روز جمعه است .خستگی سراسر وجودمو گرفته و با شنیدن صدای کشیده شدن برانکار روی کف اتاق لیبر(درد) زیر لب غرغر می کنم: این چه شغل مزخرفیه! همه دیشب را سرپا ایستادم و حالا یک زايوی جدید .
    بقیه پرسنل هم به او نگاه می کنن .به محض دیدن وحشت همه جا رو فرا می گیره. انگار کسی نمی خواد مسيولیت این مادرو به عهده بگیره. اونها که با سابقه تر بودند؛ به چهره ش  نگاه می کنند و پچ پچ می کنند :معلوم نیست  چی کشیده که بی حسه و کارشون فقط زاییدنه و هر سال میان و حالا ما باید نصف شبی زایمانش رو به عهده بگیریم. حتما ایدز و هپاتیت و هزار کوفت دیگه داره ..همونطور که حدس می زدم همه یه باره فرار کردن برای استراحت و تزریقاتش به عهده من افتاد . کلی سفارشم کردن درباره پوشیدن چندین دستکش استریل روی همدیگه .چهره ی عرق کرده سیاه و اندام بیش از حد نحیفی داشت. طولی نکشید که دردهایش پیشرفت کرد و  به اتاق زایمان منتقل شد . شرح حال بازجویانه رو پرسنل چند نفره پشت هم گرفتند. اسمت چیه ؟ چند سالته؟ وضعیت تاهل؟ این سوالو متفاوت از همبشه با لحنی متفاوت که انگار از قبل جوابو میدونستن و برای پر کردن عریضه و رفع تکلیف و گرفتن اقرارنامه می پرسیدن .جوابی شنیده نشد .- مگه کری ؟ شوهر که نداری؟! یک صدای آروم خسته تردید آمیز خیلی کوتاه گفت چرا دارم ولی ترکم کرده.سوالهای بعدی محکم تر پرسیده شد.اره جون خودت؛ آخرین بار کی مصرف کردی؟ -خیلی وقته. در جوابش مامای مسئول  خنده کنان گفت :منظورت چند ساعته ؟ . چن لحظه ای سکوت شد. سوال بعدی چی مصرف می کنی؟ -شیشه. خیلی آرام هنوز سوالها تمام نشده بودن که یهو خانم امینی مامای بخش گفت: بچه بچه داره میاد. بدون اینکه شکایت از درد داشته  باشه خیلی راحت یه پسر بچه دو کیلیویی و سبزه روی سینه ش گذاشته شد. نمی دونم اثر شیشه بود یا سوالها که از فشار جواب دادن به سوالهای نه چندان خوشایند زایمان کرد. درباره اسمش پرسیدم؛ اسم بچه ش رو می گم؟ گفت:حسین. یهو یکی از پرسنل جوش اورد و با خشم و کنایه گفت : نام امام حسین رو روی یه بچه حرومزاده ی معتاد نذار! حتما می خواهی بفروشیش! سالی چند نفر مثل تو میان و وقت ما رو تلف می کنن  ! چند لحظه سکوت کرد و قطرات اشکش با شیب تندی روی گونه هایش حرکت می کردند و بند نمیامد . انگار بغضش ترکید مثل لوله آبی که ترکیده باشه .گفت: مگه من می خواستم که معتاد بشم ؟ مگه من می خواستم که  این شکلی زندگی کنم ؟ مگه من می خواستم که بچه م و تکه ای از وجودمو بفروشم؟ منم دوست داشتم مثل شما درس بخونم برای خودم کسی بشم .می خواستم بانویی بشم و خانومی  کنم . می خواستم مادری کنم. زنانگی کنم.

  18. خوشه سازی برای من یادآور خوشه های زرد و طلایی گندم است که دسته دسته کنار هم خرمنی می سازند انبوه که چشم را نوازش می کند و پیشاپیش عطر خوش نان تازه را در مشام من ، زنده می کند.
    کلمه مرکزی من در اینجا ، واژه ” خود” بود و جریانی از واژگان مرتبط دور و نزدیک بدور او چرخیدند و خوشه هایی طلایی را برایم به بار آوردند.
    و اینک برشی از متنِ پس از فرایندِ اولیه خوشه سازی تقدیم نگاه شما می شود :
    برای پرورش خود متعالی و تقلید شایسته و بایسته از الگو و رسیدن به آنچه که در الگویت دوست داری ، البته لازم است طبق هدف و برنامه‌ریزی هدفمند و بدون ترس و واهمه از اینکه ممکن است بر سر راهت مانعی یا سدی ایجاد شود.
    اما تو در درون ذهنت و در حیاط خلوت آن، بولدوزری داری که خاک رویش را گرفته است ، اما آنجا که باید؛ آنرا روشن می کنی و چنان موانع و سدهای راهت را خرد می کنی که خودت هم متعجب می شوی. ….

  19. سلام
    من هر وقت جلسه دارم با خوشه نويسي مطالبم را اماده ميكنم و براي من خوشه نويسي، نوشتن با هدف بارش مغزي و جا نيافتادن مطالب تلقي ميشود .

    متن زير را بصورت خوشه نويسي نوشتم در واقع با كلمه “پاييز”
    اغاز كردم و سپس كلمات ديگر را به صورت خوشه به ان اضافه كردم و در نهايت كلمات را مرتب كردم :

    (پاييز ها براي من هميشه نويد بخش شادي و رويش است ،بهاري در دل خزان!

    برگهاي رنگارنگ همچون گوشواره هاي زيبا شاخه ها را زينت داده اند ،هواي لطيف و مسرور كننده هر انساني را به وجد مي اورد!

    بوي پاييز گره خورده با بوي مهر و لبخند ، مدرسه هاي آذين شده ،نيمكت هاي منتظر،
    كتابهاي تا نشده ،مدادهاي رنگي ،همه چيز نو ،و همه چيز پر از شوق و انتظار زندگي!

    فرم هاي يكدست بچه ها ، بوي اسفند ،بوي گل،بوي كفش و كيف هاي نو
    صداهاي اشناي تازه از راه رسيده ،
    صداي شوق و فرياد ممتد خنده هاي بچه ها

    پاييز بهاري است كه عاشق شده است !)

  20. تمرین خوشه سازی تمرینی جالب است کلمه ای را در دایره ای می نویسی و بعد به آن نگاه می کنی تا کلمات مرتبط با آن به ذهنت هجوم می آورند و تو می توانی با نوشتن هر کلمه ای خوشه ات را بزرگتر و بزرگتر کنی و از دل آن چیزی را که می خواهی بنویسی.

  21. بخشی از متن خوشه سازی
    فرقی نمی کند که رقص برای جلب توجه و دلبری باشد سرمستی شهوانی یا برای ابراز انرژی های فعال درونی و بروز حس شادمانی ویا انتقال پیامی خاص به مخاطب. فرقی نمی کند بعنوان یک انسان با دنیایی از مهارت های اکتسابی در چه سطح از مهارت انجامش باشی این هیاهو در وجود انسان و کل کائنات به آن سبب غیرقابل انکار است که جهان جهانیست شادمان و شاکر…
    به تو میگویم چگونه به این تفکر رسیده ام تنها کافی است کمی به پیرامونت بنگری عبور باد آوازه خوان درمیان درختان سرو گیسو به باد سپردن و جامه از تن بیرون کردن شاخه ها امواج پی درپی و بیقرار اقیانوس در تمایل کمر ماهیان در جهش های بی وقفه ی بچه آهوی سرخ موی در الحان روح نواز و بالا و پایین پریدن و خودنمایی مرغان وحشی و مهاجر جز نظم وزیبایی عشوه گرانه چه می بینی… عالم انگار جملگی در حرکتی است شادمانه در آواز و ثنایی مستانه چون رقاصان خبره و من نمیدانم کجای این بزم شورانگیز قرار دارم … کاش جوانه میزدم درحال سماع آنقدر می چرخیدم و می چرخیدم تا از زمین سبکبار برخیزم .در التهاب این عشق در سلسه ی موی او تابیدن صوفیانه
    انگار چیز دیگری است حرکتی رو به صعود. صعود از آن جهت که در علم خط و هنر شناسی چرخش های از چپ به راست را مسیر رو به صعود را میدانند و چرخش رو به چپ حرکتی رو به نزول و تباهی. و این چرخیدن و از خود بیخود شدن ها در مسیر تعالیست حرکتی بسوی خود بسوی مبدا مثل گردباری که با خود یکی می کند.از جا می کند و می برد هر آنچه در زمین است به آسمان به سمت منشا خود و ان چیز هرچه باشد می شود گردباد نه خاک نه سنگ نه چوب نه انسان … می شود گردباد .
    براستی چه مفهوم عمیقی درخود دارد این چرخیدن خستگی ناپذیر و مداوم در محوری ثابت و در جهتی هم سو با چرخش تمام کائنات از سیارات و ستارگان و سیاهچاله ها گرفته تا چرخش مولکولها و اتم ها و کوچکترین ذرات شناخته شده و نشده….چرخشی تسلیم وار بی تاب و بی اختیار دامنی چرخه زنان و سری سرمست .
    همان که خورشید را منور ساخته و مولانا در پرتو آن جان گرفت و از خاکش سر برون آورد. آه …. مولانا ای فقیه پیاله بدست ….

  22. «فرار»
    کلمه فرار آغاز خوشه نویسی شد.
    وقتی خرگوش آزادانه توی دشت راه می رفت به مزرعه ایی بزرگ رسید ، پر از هویج کاشته شده که کاکل شان از خاک بیرون زده و در باد می رقصیدند .دل خرگوش قیلی ویلی رفت ، می دانست زیر خاک پر از هویج های قدبلند و قد کوتاه است ، هویج های چاق و لاغر اما خوشمزه و شیرین با آن رنگ نارنجی . نزدیکتر رفت یک ساختمان توجه اورا جلب کرد . آن پنجره کوچک که میله میله بود و دو چشم براق نگران که بیرون را نگاه کی کرد . ناخودآگاه دل خرگوش گرفت و او هویج ها را از یاد برد ، نگاه پسر حسرت بود و آه ، خرگوش فهمید شاید این مزرعه دلبر تله باشد ، دنبال چرایی آن نگشت ، فرار را بر قرار ترجیح داد . دید پسرک دنیایی هویج را روبروی نگاهش دارد اما دست بسته و پا بسته چه فایده دارد .

  23. من این تکنیک را برای تقویت مهارت نوشتاری به دانشجویان رشته ی زبان انگلیسی بارها معرفی کرده ام. راهبردی است که باعث بارش فکری می شود. ولی برای نوشتن به زبان فارسی تا حالا تجربه اش نکرده ام. باید امتحان کنم.

  24. من این تکنیک را برای تقویت مهارت نوشتاری به دانشجویان رشته ی زبان انگلیسی بارها معرفی کرده ام. راهبردی است که باعث بارش فکری می شود. ولی برای نوشتن به زبان فارسی تنا حالا تجربه اش نکرده ام. باید امتحان کنم.

  25. تمرین خوشه سازی :
    نگاهم به برگه ی سفید ودندانم به پلاستیک کوچک ته خودکار. هرچه بیشتر به ایده فکر می کردم، کلمه ها فراری تر می شدند! تا اینکه با تمرین خوشه نویسی آشنا شدم. خوشه هایی که آخر برگه ی سفید شبیه همان خوشه انگور شده بود. چشمام کلمه هایی را می دید که هر کدام داستانی داشت. آزاد شده بودند. به همین راحتی.

  26. تمرین پنجم (اصلاحیه)
    برای من یادگرفتن درس خوشه سازی با یک همزمانی جالب صورت گرفت. من آن هفته کتاب «بیداری قهرمانان درون» نوشته‌ی پاتریشیا آدسون را مطالعه می‌کردم و تا قبل از این همزمانی چیزی درباره تمرین خوشه‌سازی نمی‌دانستم. خانم آدسون در این کتاب سفر قهرمانی هر انسانی را طبق کهن الگوها و بر اساس یونگ شناسی کاربردی بیان می‌کند. ایشان در صفحه صدم درباره تمرین خوشه سازی نوشته است: « یکی از تمرینات نوشتنی‌ای که من خیلی دوستش دارم، خوشه سازی یا روان نویسی است. روند نگارش غیرخطی‌ای که راهی به سوی ضمیرناخودآگاه باز می‌کند. این روند تفکر عقلانی خطی را دور می‌زند و به ضمیر ناخودآگاه گسترده می رسد.» سپس به عنوان تمرین چند سوال دادند و خواستند به روش خوشه سازی به پاسخ آن برسیم: «من چه می‌خواهم؟ در زندگی‌ام در پی چه هستم؟ چه موقعه‌ای احساس رضایت می‌کنم؟ و… .» من اولین تجربه خوشه‌سازی‌ام را در پاسخ به سوالات خانم آدسون در همان هفته نوشتم. در شاخه شاخه‌هایی که روی کاغذ گسترده می‌کردم ناگهان به این نکته پی‌بردم که خواندن و نوشتن، برای من لذت‌بخش ترین فعالیت دنیاست. وقتی دقیقا فهمیدم نتیجه جست و جویم چه چیزی است، با همین روش خوشه‌سازی موانع ها و مسیر راه را نیز پیدا کردم. همه این خوشه خوشه کردن ها از درون ناخودآگاه من به روی کاغذ آمد و من با خوشه سازی فهمیدم دقیقا کجای نقشه راه زندگی‌ام هستم و مسئولیت من در ادامه مسیر چیست. این همزمانی تجربه جالبی بود که نتیجه آن، رسیدن به درک جالب‌تری از من و نوشتن بود.

    1. سلام نرگس عزیز
      چه همزمانی جالبی… امیدوارم در ادامه مسیرت موفق باشی و بدرخشی.

  27. تمرین پنجم
    برای من یادگرفتن درس خوشه سازی با یک همزمانی جالب صورت گرفت. من آن هفته کتاب «بیداری قهرمانان درون» نوشته‌ی پاتریشیا آدسون را مطالعه می‌کردم و تا قبل از این همزمانی چیزی درباره تمرین خوشه‌سازی نمی‌دانستم. خانم آدسون در این کتاب سفر قهرمانی هر انسانی را طبق کهن الگوها و بر اساس یونگ شناسی کاربردی بیان می‌کند. ایشان در صفحه صدم درباره تمرین خوشه ساری نوشته است: « یکی از تمرینات نوشتنی‌ای که من خیلی دوستش دارم، خوشه ساری یا روان نویسی است. روند نگارش غیرخطی‌ای که راهی به سوی ضمیرناخودآگاه باز می‌کند. این روند تفکر عقلانی خطی را دور می‌زند و به ضمیر ناخودآگاه گسترده می رسد.» سپس به عنوان تمرین چند سوال دادند و خواستند به روش خوشه ساری به پاسخ آن برسیم: «من چه می‌خواهم؟ در زندگی‌ام در پی چه هستم؟ چه موقعه‌ای احساس رضایت می‌کنم؟ و… .» من اولین تجربه خوشه‌ساری‌ام را در پاسخ به سوالات خانم آدسون در همان هفته نوشتم. در شاخه شاخه‌هایی که روی کاغذ گسترده می‌کردم ناگهان به این نکته پی‌بردم که خواندن و نوشتن، برایم لذت‌بخش ترین فعالیت دنیاست. وقتی دقیقا فهمیدم نتیجه جست و جویم چه چیزی است، با همین روش خوشه‌ساری موانع ها و مسیر راه را نیز پیدا کردم. همه این خوشه خوشه کردن ها از درون ناخودآگاه من به روی کاغذ آمد و من با خوشه ساری فهمیدم دقیقا کجای نقشه راه زندگی‌ام هستم و مسئولیت من در ادامه مسیر چیست. این همزمانی تجربه جالبی بود که نتیجه آن، رسیدن به درک جالب‌تری از من و نوشتن بود.

  28. یک دسته از آمها هستند که از همان ابتدا محکم بوده اند. چنان این استحکام با وجودشان در آمیخته که هیچ چیز نمیتواند از پای درشان بیاورد. یک دسته از آدمها هستند که محکم نبوده اند بلکه سختیهای روزگار وادارشان کرده به که ادای انسان های محکم را در بیاورند. که هرکه آمد نتواند ضربه ای بزند و برود پی کارش. تا نشان دهند آهای فلانی که آمدی و رفتی خیال نکنی اگر برای تو مهم نیست که باشم و نباشم برای من مهم است، برای من هم اهمیتی ندارد. میخواهند کم نیاورند، خودشان را بزنند به بی خیالی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. میخواهند بگویند اگر تو طاقت دوری از من را داری من هم دارم. و فقط خدا میتواند بفهمد این دسته ی دوم که وانمود میکنند به محکم بودن چه زجری میبرند. به نظرم یکی از سخت ترین کارهایی دنیا وانمود کردن است. وانمود کردن به اینکه حالت خوب است و دنیا بر وفق مرادت، وانمود کردن به اینکه هیچ چیز و هیچکس برایت در این دنیا اهمیت ندارد و نمیتواند از پای درت بیاورد.
    وانمود کردن انتخابشان نبوده بلکه نامردیها و سختیهای روزگار وادارشان کرده به این کار.
    میگویند هرکاری را یک مدت انجام دهی کم کم با آن خو میگیری. مدتی که ادای مقاوم بودن را در بیاوری کم کم باورت میشود. بله من بعد این همه سال وانمود کردن محکم شده ام و با آن خو گرفته ام اما هنوز هم برایم سخت است یادآوری این موضوع که روزگار با من چه کرد و چگونه شخصیتم را تغییر داد. به قوا آن شاعر که میگوید:
    “ناکامی ام مرا به مقام رضا رساند/ جوری فلک شدم که ز افلاک راضیم”

  29. خوشه مثل یک آهنربا است، خوشه نویسی مثل کار کردن با با یک آهنربای ذهنی کلمات است. اولین کلمه به محض نوشته شدن در خوشه قدرت جذب پیدامی کنه و خودش تبدیل به به یک آهنربا میشه وکلمات بعدی را جذب میکنه، این اتفاق تا پایان نوشتن خوشه بارها بارها تکرار میشه،کلمات اینقدر سریع به سمتم هجوم آوردند که نمیدونم وارد ذهنم شدند یانه مستقیم وارد قلمم شدند.بعد از حدود ده دقیقه، نوشتن را متوقف کردم و خوشه را خوندم،حیرت کردم والبته حسابی هم هیجان زده شدم،چند کلمه اول برای ذهنم آشنا بودند انگار ازهمین نزدیکی آمده بودند اما کلمات بعدی آشنا نبودند، تعجب می کنم این کلمات تا الان کجا بودند چرا به ذهنم نمی رسیدند، واقعا نمی دانم ازکجا آمدند از اعماق ذهنم ‌و وجودم یا… .
    شروع به نوشتن خوشه که کردم، کلماتی که وارد خوشه شدند گاهی مشابه و نزدیک به هم بودند و گاهی هم کاملا بی ربط،جذابیت اصلی خوشه همین که قابل پیش بینی نیست و خود نویسنده را هم هیجان زده میکنه.
    من این تمرین را خیلی دوست دارم واز انجام دادنش هیجان زده میشم،فکر می کنم در آینده ‌میتونه کمک زیادی به من بکنه به خصوص زمان هایی که ایده ای برای نوشتن ندارم،چون کلمات خوشه به خودی خود یک داستان رابرای من می سازند بدون اینکه انرژی و زمان زیادی را صرف کنم.

  30. تمرين خوشه سازي بارش آزادانه ي كلمات است وسپس پيوند آزادانه ي آنها .
    وقتي به بن بست نوشتن برسي بسيار كمك كننده ست براي رهايي ذهن. به نظرم براي شعرنويسي هم تمرين خيلي خوبي است.

  31. متاسفانه هنور نتونستم باهاش کنار بیام خیلی کلماتم بی ربط هست نتونستم ارتباطی بینشون پبدا کنم

  32. دیوار
    از دیوار خوشه هایی ساختم و رسیدم به درونم .
    از دیوار خوشه هایی ساختم و رسیدم به زندگی
    از دیوار خوشه هایی ساختم و رسیدم به چین و ماچین
    از دیوار خوشه هایی ساختم و رسیدم به مصالح زندگی
    از دیوار خوشه هایی ساختم و رسیدم به نوشته هایم و دیدم که چگونه دیوار بین خودم و خوددرونم را برمی دارند.
    از دیوار خوشه هایی ساختم و سرسختی هر خوشه اش مرا به سختی و زحمت انداخت برای خوشه ساختن از نوشته هایم.
    از دیوار خوشه هایی ساختم دَرهم . هم خوشه هایی محکم و سخت هم خوشه هایی به لطافت پرده ای حریر.
    از دیوار خوشه هایی ساختم و نردبان کنار دیوار را کنار گذاشتم که بلکه همت کنم برای برداشتن خشت های ناجور سرراهم و دیوار را کوتاه بچینم.
    از دیوار خوشه هایی ساختم و با هر خوشه اش نوشتم برای عبور از دیوارهای مشکلات و سختی های مسیرزندگی.
    از دیوار خوشه هایی ساختم تا با هر خوشه اش خشتی از دردها و رنج ها را بردارم و به واژه ای تبدیل کنم برای گذاشتن در فرغون کاغذی و دوربریزم.
    از دیوار خوشه هایی ساختم تا ازمیان خوشه هایش تا نگاهم به آن سوی دیوار هم راه یابد.
    از دیوار خوشه هایی ساختم تا بر سر سنگ ها و صخره های بین راه بکوبم و از دل آنها بیرون شوم .
    از دیوار خوشه هایی ساختم تا آسیابش کنم که راحت برچیده شود .
    از دیوار خوشه هایی ساختم که هر خشتش را بهتر و عمیق تر ببینم .و تکلیفم با خشت به خشتش روشن شود.

  33. بونسای سنگی شد که شاید هرچه اندیشیدم حتی به زور تمرین استاد شاهین هم به آب نمی افتاد
    چندسال پرورشش دادن ، با او سخن گفتم ،آخر میدانی نه تنها حساس نبود ،قوی بود
    و من هیچگاه نمی اندیشیدم تنه قدرت گرفته اش تهی شود
    آری بونسای از دست رفته من سنگی شد به میان آب
    و روی کاغذ نوشتم بونسای
    و این تنها التیام من بود برای گیاه از دست رفته ام که هنوز حس میکنم جایی جا گذشمش و دکتر گل دروغ گفته که مرده
    و شاید اولین خوشه ها
    بالی هستند برای فرار از سقوط افکار
    آری خوشه سازی را دوست دارم
    همچو اسب سفید بالدار که به پرواز اوج می‌گیرد و رهایت می کند در آسمان

  34. تمرین خوشه سازی برایم جذاب بود از این جهت که ناخودآگاه کلمات بی شمار و گاها بی ربطی به ذهن هجوم می آورند و در زمان کمی خوشه ای بزرگ از کلمات ساخته می شود . البته گاهی ذهن پراکنده میشود و انتخاب و نوشتن در باب یک موضوع کمی سخت میشود . از آنجایی که اکثر کلمات به دنبال اتفاقات روزانه به ذهنم خطور میکنند، نوشته های نهایی هم چیزی فراتر از روزانه نویسی نیستند . ولی در کل نتیجه بخش هستند .

  35. سلام. خوشه سازی خیلی روش جالبیه. البته من قبلا با این روش آشنا بودم ولی ازش استفاده نمی کردم. توی این درس ها که امد دوباره به اهمیتش پی بردم. راستی توی همین کتاب نوشتن خلاق گابریله چقدر خوب این روش رو توضیح داده. ممنون به خاطر معرفی این کتاب.

    این درس رو که خوندم یاد برنج و خوشه ی گندم و یکی از شعرای خودم افتادم. این هم یک تکه از چهارپاره ای که سروده ی خودم درباره ی “مادر در خانه” است:
    دم می کند هر روز یک پیمانه از عشقش
    او در خلال پختن اعلا ترین لبخند
    ری می کند زیبایی اش از گوشه ی لب هاش
    گرچه برنجش باز یک پیمانه می ماند

  36. سلام ، خوشه سازی عالی بود اولین بار از طریق این درس چیز زیادی متوجه نشدم اما بعد از توضیحات گروه واتساپی خیلی تونستم ارتباط برقرار کنم ، حتی برای کارهای روزانه هم خوشه سازی عالیه ، کم انجام دادم ولی میخام بیشتر انجام بدهم

  37. سلام استاد خسته نباشید این تمرین برای من سخت بود به قول دوست عزیزم ارتباط برقرار کردن با این تمرین سخت است
    ایده نوشتن :
    کنار ساحل ایستاده لم و به موج های دریا نگاه می کنم که چگونه در آغوش یکدیگر فرو می روند روی شن های ساحل می نشینم و به ماهی های درون دریا فکر می کنم که چگونه با هم شنا می کنند اما بر روی زمین ماه هاست که خانه مادربزرگ را ندیده ایم دلم برای آب‌نبات های رنگی اش تنگ شده است. برای کتاب شعر قدیمی روی طاقچه، برای آسمان پر از ستاره توی حیاط وقتی شبها گوشه ی حیاط می نشستیم و ساعتها از هر چیزی حرف می زدیم. دلمان برای تمام باهم بودنهایمان تنگ شده است. اما دیگر هرگز صدای زمزمه های مادربزرگ را نخواهیم شنید و من خوب می دانم که حتی پرنده ها ی روی دیوار هم دلشان برایت تنگ می شود.

  38. ابتدا نمی‌توانستم با این تمرین ارتباط بگیرم. nامین بار که خوشه‌سازی کردم یک جرقه داشتم که چیزی حدود دویست سیصد کلمه در موردش نوشتم. به‌هر‌حال می‌تواند برای مواقعی که می‌خواهم بنویسم اما احساس می‌کنم از کلمه خالی ام خوب باشد.

  39. سلام
    قبلا از ایده ای تقریبا شبیه به خوشه سازی استفاده کردم .در واقع نمودارهای درختی که برای ایده ها و تصوراتم در کارهام ازش استفاده می کردم که منسجم تر و منظم تر از خوشه سازی بود .ولی با خوشه سازی احساس سبکی و راحتی بیشتری دارم چون نباید موضوع و هدف خاص و منفردی رو دنبال کنم در واقع یه جورایی شبیه طوفان فکری عمل می کنه و برام لذت بخشه

  40. تجربه خیلی خوبیه. همزمان میتونم تمام افکارم رو در همه ابعاد در مورد موضوعی که در مورد مینویسم رو روی کاغذ بیارم و چیزی از قلم نیوفته. میتونم افکارم رو بعدا مرتب کنم و خیلی راحت و بهتر شاخ و برگ بدم به موضوع.

  41. من قبلا هم خوشه نویسی رو استفاده میکردم البته بهش میگفتم بارش مغزی ،باعث میشد چیزی از قلم نیافته و تمرکز بیشتری برای نوشتن مطالب مورد نظرم داشته باشم ،خیلی خوب و مفید هست.

  42. با خوشه سازی توانستم مسیر داستانی که دوست داشتم بنویسم را مشخص کنم و فقط زحمت شاخ و برگ دادن به داستان رو به عهده گرفتم.
    در مورد شعر هم بسیار بسیار به من کمک کرد و واقعا میتوانستم به راحتی با خوشه سازی افکاری که در سر داشتم را تبدیل به کلماتی به شکل شعر کنم.

  43. تجربه خوبي بود خيلي ذهنم راحت شده از شلوغي ذهن رها شدم انگار نوشته كه ميشه ذهن سبك ميشه

  44. سلام
    راستش ذهن من برخلاف سن وسالم خیلی بازیگوش است تمرکز روی یک موضوع همیشه برایم سخت است امروز تمرین خوشه سازی انجام داد یک صفحه کلمه نامربوط جمع کردنشان سخت بود ولی نتیجه اش از نظر خودم خیلی خوب بود

  45. خوشه سازی خیلی خوبه و من دوستش دارم برای نویسنده مفیده و از کلمات بی ربط داستانهای هیجانی می سازه🍁❤

  46. طی چندین روزی که این تمرین را انجام دادم در کمال ناباوری دیدم که در یک کلمه چقدر تداعی شکل می‌گیرد که اگر حجم برگه دفتر م اجازه می داد در یک صفحه بیش از صد کلمه حول همان یک واژه به رقص در می آمدند؛ تمام اینها قبلتر هم به یقین بوده اند امااز ذهنم می گریختند و زنجیره ی اتصالی در کارنبود؛ اما حالا ازدل اتصال این کلمات به یکدیگر زنجیره و از اتصال این زنجیره ها به هم یک نوشتار بیرون می آید ؛ که کمی قبل تر در لایه لایه های ذهنم به فراموشی سپرده می‌شد موجودیتش
    و چه بس تجربیات نو و لذت بخشی در خود دارد این مسیر

  47. تمرین خوشه نویسی

    امروز تمرین خوشه‌نویسی من‌را به گذشته‌های دور برد. به زمانی که بچه بودم …
    برای تمرین کلمه‌ی « تنور» به ذهنم رسید، میان صفحه نوشتم و دورتادورش سی‌و‌پنج کلمه ادامه یافت.

    « تنور »
    خانه‌ی مادربزرگ یک تنور گلی داشت، و هر‌روز نان گرم و تازه‌اش به‌راه بود. روزشماری می‌کردیم که آخر هفته برسد، و همه, خانه‌ی مادربزرگ جمع بشویم. گاهی هم قرار می‌گذاشتیم صبح زودتر برویم و صبحانه را آن‌جا بخوریم.
    آن‌روز مادربزرگ هنوز هوا روشن نشده بیدار می‌شد، وسط حیاط گلیمی پهن می‌کرد و بساط نان پختن را به‌راه می‌انداخت. یک لگن بزرگ خمیر می‌کرد، تنور را روشن می‌کرد و وقتی همه جمع می‌شدیم شروع به پختن می‌کرد. بوی نان تازه هوش از سر آدم می‌برد.
    همه کمک می‌کردیم و توی ایوان خانه‌ سفره‌ی بزرگی پهن می‌کردیم.
    هرکس از خانه چیزی برای صبحانه آورده بود، و با نان داغ دستپخت مادربزرگ ترکیبی به‌یادماندنی می‌شد.
    صدای خنده و شادی خانواده، با صدای قل‌قل سماور و صدای قاشق چرخان توی استکان چای مخلوط سمفونی زیبایی به‌راه انداخته بود.
    هنوز که هنوز است، با گذشت سال‌های طولانی از آن‌روزها و نبود مادربزرگ، مرور آن خاطرات ناخودآگاه لبخندی گوشه‌ی لبم می‌نشاند.

  48. راستش من خیلی به خوشه سازی اعتقاد نداشتم تا اینکه امتحانش کردم. خیلی تجربه خوبیه یه هو یه کلمه که نوشتم یه ایده به ذهنم رسید و شروع کردم به نوشتن. فقط بگم که تجربه فوق العاده ای بود برام

  49. در این شبی نمیدانم مهتابی یا بارانی پاییز مثل همیشه در کنج اتاق بر روی تل کوچکی از پنبه های نرم چون پر قو لمیده ام و می نویسم در این دفتر حجیم چرمی . کلانتر سایت نویسندگی فرموده است که باید خوشه بسازم‌ ؛خوشه ای از واژه هایی از یک خانواده یا از یک دیار دیگر که با یکدیگر مرتبطند .اغاز خوشه من هم آغاز بهار جهان خاکی با خلق پدیده ای از سوی حق لایتناهی به نام انسان است .
    انسان ؛اشرف مخلوقات ،در هنگامی که نسناس ها این جهان قبل از ما را به تباهی کشاندند خداوند فرشتگان مقرب را امر فرمود مشتی خاک از زمین جور دیده برایش آورند که فقط عزرائیل قادر به انجام ان شد و به پاسش‌ نفس ادمی را میبرد و روان را به طبقات آسمان صعود میدهد .یک مرد و یک زن ؛ادم و حوایی که وجود داشتنمان را مدیون انان هستیم؛ولی اگر سخن ان ابلیس را اطاعت نمی کردند؛اتش سوزان برای ما در دیگر سرای وجود نداشت و همگان شاد و خرم در باغ های بهشتی به سر می بردیم ؛ولی باز هم این دنیا و خاکی بودن حلاوتی وصف ناشدنی دارد ..معبود مخلوقات انسان را با عشق خلق کرد ؛تکه تکه ی وجودمان را خداوند چون مجسمه سازی که معشوقش مجسمه های بی جانش است درست کرد و روانی آکنده از مهر در ما دمید ؛ولی خکد قاضی محکمه ی درونمان باشیم ؛آیا به این عشق الهی وفادار بوده ایم و عشق ورزیده ایم ؟…

  50. در حال خوشه سازی بودم از میان کلماتی که بی پروا با ربط و بی ربط سراغم آمد محیط زیست بود.این یک سال اخیر دوران خوبی برای محیط زیست نبود.پر بود از دستکش های یک بار مصرف و ماسک.ما انسان ها با زمین چکار کرده ایم.همیشه حس میکنم زمین از این همه زباله در حال بالا آوردن است.حس میکنم خیلی مریض است و نیاز به کمک دارد. حیواناتش رو به انقراض رفته اند و قطب هایش در حال آب شدن.حیوانات توسط ما انسان ها به حاشیه رانده شدند و ما آن ها را دور حصار جمع میکنیم و از دیدنشان لذت می بریم.
    از مصرف بی رویه پلاستیک گرفته تا کاغذ و بی احتیاطی در این قضیه که دامن خودمان را هم گرفته است.فقط چند لحظه تصور کنید جای ما با طبیعت عوض می شد.جای ما با تمامی حیوانات و گیاهان و درختان عوض می شد.چه حسی به شما دست می داد که صرفا جهت سرگرمی از شما استفاده شود.شما را آزار دهند و در معرض تماشا قراردهند.کاری که سال ها سیرک با حیوانات انجام داده است.کاری که باغ وحش ها انجام داده اند. در ایران اوضاع خیلی بدتر است.شکار بی رویه و رعایت نکردن مردم در ریختن زباله در طبیعت.اگر شهر ما خانه ی ماست پس چرا نمی گوییم طبیعت ما خانه ی ماست.ما انسان ها روزی در همین جنگل ها با همین حیوانات زندگی میکرده ایم.چگونه شده است که بدین گونه آن ها را فراموش کرده ایم؟چرا راهی برای صلح با طبیعت پیدا نمی شود.از تولید زباله خودداری کنیم.به طبیعت احترام بگذاریم.با طبیعت آشتی کنیم.لطفا راهی در جهت تولید کمتر زباله پیدا کنیم.
    زباله های خشک را از تر جدا کنیم.این قضیه هنوز در ایران کم اهمیت است.بیاییم با طبیعت آشتی کنیم.دوست دارم بنویسم من هم به عنوان یک ایرانی به طبیعت احترام میگذارم.بنویسم طبیعت برای من و شماست.محیط زیست را ارج نهیم و با تغییر رویه ی خود در تولید کمتر زباله های غیر قابل برگشت عضو کوچک هرچند با تاثیر بسیار بزرگ بر طبیعت باشیم.میخواهم سبزی در ختان همیشگی باشد.زیبایی گل ها و هوای سالم و تمیز.من حق نفس کشیدن در هوای سالم را دارم.نیاز به هوای سالم و دور از دود ماشین.زباله های غیر قابل بازگشت دشمنان ما هستند از آن ها استفاده نکنیم و وسایل جایگزین را انتخاب کنیم.
    با احترام و حفظ طبیعت عشق را به تمامی حیوانات و گیاهان هدیه دهیم.ما میتوانیم و موفق خواهیم شد.

  51. با شب شروع کردم و دورش پر شد از کلمه هااا ,اعتراف میکنم بعد خوشه سازی اولین هزار کلمه روزانمو نوشتم و تا امروز همش پشت گوش مینداختم هزار کلمه رو,جالب بودو لذت بردم از نوشتنش تهشم شد
    و خدا بخیر کند این همه تردید را ….
    خوشه سازی تا اینجا یکی از بهترین تمرینا بوده

  52. بدون اینکه تمرکز کنم که قرار هست خوشه سازی من از چه کلماتی تشکیل بشه.یه کلمه وسط نوشتم و بی وقفه شروع کنم.اینقدر لذت بخش بود که یکهو دیدم تمام صفحه ام پر شد.بعد از اون بلافاصله شروع کردم به نوشتن یک متن ادبی یک صفحه ای🙂

  53. اولین بار با کلمه «پیام» شروع کردم به خوشه نویسی.در عرض سه دقیقه یک صفحه پر شد از کلمات جورواجپر. بعضی از کلمات به هم ربط پیدا کردند و می‌شد داستانی از دل آنها بیرون کشید. شروع کردم به نوشتن با این ایده:
    پدر پیام داد: فوری خودت را به خانه برسان!

  54. خوشه سازی کاری بود که قبل از این دوره به شکل های مختلف انجام می‌دادم. مخصوصا در محل کار و توی سر رسیدهایم. برای گم نکردن رشته افکار ایده ی جالب و مفیدی است. برخلاف هزار کلمه و تمرین صبحگاهی که سخت و دوست نداشتنی است این تمرین بسیار جذاب بوده و با علاقه انجام میدهم😊😊🌹

  55. تجربه شما از خوشه سازی 11-9-99
    اولین جلسه سرکلاس خلاقیت در ترم سوم دانشگاه با استادی آشنا شدم که هر چه بیشتر از خودش می گفت دانشجوها بیشتر قیافه شان درهم می رفت از لبو لاچه هرکدام می شد وضعیت روز ژوژمانشان را حدس زداما من از استاد خوشم آمده بود به اولین زمان استراحت کلاس که رسیدیم سر و صدای دخترها بلند شد و همه حرف از اعتراض کردن می زدند و می خواستند همین اول کار شکایت این استاد را نزد مدیرگروه ببرند .بگذریم که در آخرهم خداروشکر حرف هایشان به جایی نرسید پروژه هرکس برای آخر ترم مشخص شد از نظر من استاد سخت گیری نبود و از همه بهتر جوان بود و هنری . برای اولین بار تمرین خوشه سازی را در کلاس استاد سمیرا شیری با نام طوفان ذهنی کار کردم و برای الهام گرفتن از داستان شازده کوچولو و طراحی یک نیم ست طلا و جواهر به نتایج خوبی رسیدم استاد عزیزم افسوس که دانشجوهاقدرت را ندانستند .این طوفان ذهنی –خوشه سازی-نمودار شاخه ای-نمودار درختی ویا هرنام دیگری برای هر کاری معجزه است شما برای این کار فقط سه چیز لازم دارید کاغذ و قلم و یک کلمه شما می توانیدتابی نهایت ادامه بدید….

  56. تمرین جالبی بود از باران که شروع کردم کلمات دیگه پشت هم روی کاغذ صف می کشیدند و در متنی که نوشتم ا ز بیش تر کلماتی که در خوشه نوشته بودم استفاده کردم.

  57. تمرین خوشه سازی کمی برام گنگ و مبهم بود اما کم کم دارم بهش علاقه مند میشم و احساس میکنم خیلی برای یک نویسنده مفید هستش💛

  58. با سلام خدمت استاد.
    اولین خوشه سازی ام را دیروز انجام دادم. ابتدا کمی سخت بود بنویسم اما بعد، توانستم از بطن کلمات روی کاغذ کاراکتری جالب را خلق کنم. خرسی خاکستری با بینی به رنگ آبی چرک که او را مِه می نامم. ماه هاست کز کرده گوشه کمدم اما به لطف این تمرین حالا در متن هایم شناور است. -مِه جان متاسفانه سیگاری از آب در آمده… با این حال هنوز هم دوستش دارم:/-
    اگر چه سخت ام است خوشه سازی، اما از نتیجه ای که در پی خود می آورد بسیار لذت می برم.

  59. با سلام
    تمرين خيلي خوبي هست. باعث مي شود كه بتوانيم دايره لغات خود را افزايش داده و توانايي بسط موضوع را در خود تقويت كنيم. به نظرم بسيار كاربردي ست . از استاد عزيز تشكر مي كنم .

  60. من عاشق اینکارم، و خیلی اوقات پیش اومده که برای متون کوتاه و داستانهای خیلی کوتاه اینکارو میکنم چند تا کلمه مینویسم و از اونها متن مینویسم.

  61. خیلی خیلی عالی بود واسه یه پست اینستاگرام درباره اقتصاد توجه یه عالمه کلمه و موضوع پیدا کردم ذهنم باز شد و برای هر کلمه یه جمله میتونم بگم فقط باید این کلمات به جمله تبدیل کنم و جمله ها رو به ترتیب درست کنار هم قرار بدم و اضافیاشو حذف کنم.
    دیگه این پرش مغزی ندارم واسه جیطایی که میخوام بگم و رشته افکارم دستمه یه جیزی هم اگه یادم رفت روی چیز دیگه تمرکز میکنم نه اینکه کلا از اول ندونم چی بنویسم

  62. سلام استاد جان
    با کلمه تغییر شروع کردم و بعد کلی کلمه اومد کنارش که چگونگی تغییر اومد توی سرم ی خورده شروع کردم به نوشتن برای تغییر کردن باید از عادات خوب استفاده کنیم .
    تغییر کردن درد ورنج عجیبی داره که با توجه به شرایط سنی متفاوت هستش ،.تغییر کردن مثال تشبیهی برای من داره همانند اینکه قلم ‌چکش برداری شروع کنی به کندن اون عادات بد ،،اوه چه دردی داره مگه کنده میشن هی باید بزنی تا جدا بشه بعد از اینکه کنده شد باید بلافاصله عادت خوب رو جایگزین کنی وبعد مرحمی روی آن بزاری تا قشنگ جای خودشو پیدا بکنه نیاز به مراقبت داره خیلی ویژه ،باید اون قدر مراقبت بکنی وتمرین بکنی تا به هم عادت بکنن وهمو قبول بکنن بعد میشه یک عادت خوب وبعد موفقیت های عالی ،.ولی پروسه دردناکی داره وباید تاب آوری خودتو بیشتر بکنی واستقامت بیشتری داشته باشی یا شاید مثل ترمیم دندان که بعداز درست کردن آن خیلی بیشتر باید از اون مراقبت بکنی
    چون مثل گذشته نیست وباید تا آخر عمر از مراقبت ویژه کرد
    سعید ……

  63. ما انسانها دنبال چی هستیم ؟چی باعث میشه حرکت کنیم.؟.چی از زندگی میخوایم ؟
    واز این مدل سوالات ذهنم پر کرده بود که یاد شعر زیبای شاعر عزیزمان ، مولوی عزیز،از کجا امده ام آمدنم بهر چه بود.به کجا می روم آخر ننمایی وطنم افتادم واقعاااااچه زیبا .اما خوب من چی چی میخام چه باید کنم چی از همه مهمتر و بهتر ه..بعد از چند ساعت تفکر و تامل یافتم یافتم… قدرت اره خیلی عالیه همه چی تحت نظرت و توانایی پول.سلامتی. آسایش هر چی بخوای فورا محیا میکنی وحال خوب آزادی راحتی .و یک زندگی لا کچری فوق العاده …اما فکرکه میکنم یک چی مهم جاش خالی یک چیز که سبب کامل شدن همه چیز ه اره…اون آرامش آرامش آرامش خوب می اندیشم این عامل اصلی که تمرکز میاره، ذهنم احساس میکنم آروم شده و قلبم داره حرف میزنه.صدای پراز سکوت و ذکری به نام دوست الا به ذکر الله تطمئن القلوب این فرمان الهی است واکنون طرح الهی زندگی شکل میگیره ارام .مطمئن .حرکت .زندگی .واین امتداد بینهایت است واکنون همه چی تحت فرمان وزمین واسمان رامسخره تو کردیم..اری …….

  64. اولین خوشه سازی رو انجام دادم. اولش کمی اشتباه کرده و زنجیره کلمات رو تشکیل ندادم. دوباره امتحان کردم. موضوع اصلیم یعنی کلمه اصلیم نوشتن بود. بعد از دو سه دقیقه کل صفحه پر شد از خوشه کلمات دیگه دیدم خیلی زیاد شدن و با سرعت برق صفحه پشتی رو نوشتم و نوشتم. حس کردم خوشه سازی انسجام می ده به ذهنم و باعث شده پراکنده گویی نکنم، مثلا کلمات یکی از خوشه ها بیشتر مربوط به دغدغه توانایی خودم تو این هنر بود و یه بخش از نوشته اصلی ام به بسط اون دغدغه ها اختصاص پیدا کرده بود. فشار کلمات زیاد بود. قلمم از ذهن جا می موند واقعا!

  65. سلام وقت بخیر
    من امروز تاریخ ۹/۹/۹۹ ساعت ۹ شروع به خوشه سازی کردم .بسی لذت بردم تا ۹و ۱۵ دقیقه ۱۴۰ کلمه درخو شه ها جای گرفت. با کلمه زمان شروع کردم وخیلی جالب بود که درنهایت به این شعر حافظ رسیدم.
    گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
    ورنه هر سنگ و گلی لو لو و مرجان نشود.
    با سپاس

  66. امروزصبح برای اولین باراین تمرین راانجام دادم واولین کلمه ای که به ذهنم رسیدزندگی بودوازپس آن کلمه های زیادی رانوشتم که درمیان آنهاکلمه ای رایافتم که بشدت مرادرگیرخودکرده بودوآن راموضوع هزارکلمه ام قراردادم ویکجورهم نیایش ورازونیازباخداوسبکی ام شدواقعاایده جالبی هست برای رسیدن به موضوعی که گاهی وقتهاذهنمان نمی کشددرچه مورددست به قلم شویم.

  67. وقتی امروز تمرین خوشه نویسی را انجام دادم دیدم که به راحتی توانستم باکلمه پول 19خط طی 5دقیقه بنویسم واین تجربه خیلی جالبی برای من بود ازاین به بعد ختما این کاررا ادامه میدهم این هم قسمتی ازمتن خوشه نویسی من:
    وقتی که افرادی را که در منجلاب فقر دست وپنجه می‌زنند میبینم باورمیکنم که پول درمان هردردی می‌تواند باشد شما باپول میتوانید رفاه خود وخانواده تان را تأمین کنید. برای آسایش خود وخانواده خانه، ماشین، ویلا، باغبا تمام امکانات لازم تهیه میکنید برای آینده تحصیلی فرزندتان به راحتی برنامه ریزی کرده واجرا میکنیدبرای تحصیل فرزندانتان همه امکانات لازم را تهیه میکنید سرنوشت فرزندتان راعوض میکنید اگرشما آدم پولداری باشید همه باشما معاشرت میکنن حتی اگر
    آنها همان مثال دغل دوستان باشندوخواسته یاناخواسته دایره معاشرت شما بزرگ می‌شود تبدیل میشوید به فردی باارتباطات اجتماعی گسترده، باپول به راحتی میتوانید به دیگران کمک کنید وبرای خود باقیات وصالحات به جابگذارید. پول برای شما مقام واعتماد به نفس می آورد پول برای شما خوشبختی می آورد. حتی اگرشما ازآن جمله افرادی باشید که معتقدند پول خوشبختی نمی آورد ولی مطمئنم که باور دارید بی پولی بدبختی باخودش می‌آورد…

  68. تجربه من از خوشه سازی جالب بود اولش فکر می کردم اصلا نمی تونم بنویسم ولی در حد چند خط تونستم بنویسم اونم در عرض 10 دقیقه ممنون می شم اگه نوشته من نقطه قوت یا ضعی داره حتما بهم بگید
    من تهران رو همچون پیرزنی بزک کرده می بینم که داستان ها و روایت های زیادی رو تو دل خودش جا داده
    پسِ تمام شهرسازی و بزک های مدرنی که تهرانِ کنونی داره شهری رو می بینم با خیابونای سنگ فرش شده کوچه های شاید خاکی که شهرسازی مدرن رو هنوز به چشم ندیده
    تو خیابوناش تک و توک ماشین دیده می شه تو کوچه های خاکیش که به لطف خانمای اون کوچه همیشه آب و جارو شده و بچه ها مشغول بازی الک دولک و لی لی هستن
    صفا و صمیمیتی که آدما با هم دارن قابل توصیف نیست و مهر و محبتشون به همدیگه بی دریغه

  69. با سلام من این تمرین را انجام دادم و ماحصل ان یاد اوری خاطراتم شد و لذت بردم البته متن بلندی برایتان تایپ کردم ولی متاسفانه از روی صفحه پاک شد و راه برگشتش را بلد نبودم بهرحال خواستم عرض ادب کرده باشم و بگویم اوامرتان را انجام دادم ، ممنون از زحماتی که میکشید

  70. باسلام.من این تمرین روچندبارامتحان کردم هردفعه تویه ساعتی مشتاق بودم بدونم توساعتهای مشخص توذهنم چه اتفاقی رخ میده.وقتی آخرشب انجام دادم افکارم پر از دردهاوغصهابود.اول صبح پرازاشفتگی درهم برهم ظهرنرمال جملهای پرازآرامش عصر بیشتربه طرف شعرمیرفت.وقتی ایدهامو نوشتم احساس سبکی کردم ازش لذت بردم باسپاس

  71. الان همین الان انجامش دادم و به طور ناباورانه ای معجزه کرد یک نفر بیرون آمد از میان تمام پرت و پلاهایی که می نوشتم یک شخصیت خلق کردم اسمش آبی بود همان که با من آشنا بود.او را نوشتم چون یک دفعه در میان تمام خوشه هایی که ساختم هویدا شد مانند خورشیدی از پشت ابر بیرون امد و رخساره نمود .آبی من بود و من متنی نوشتم به نام برای عشق .اینگونه شروع شد با آبی برای اولین بار در یکی از خیابان های اصلی تفلیس آشنا شدم البته آشنا که نه متوقف شدم نفوذ نگاهش آنقدر زیاد بود که میدانستم اگر نروم برای همیشه میمانم ……

  72. سلام
    نمی دونم چرا من همیشە اول انجام تمرینم سلام می کنم نکنە اینم مرضە. دوستان لطفا کسی روشن کنە کە هست یا نیست ؟؟؟؟

    خوب تمرین خوشە سازی کە تجربە فوق العادە عالی بود همین کە استاد درس رو گذاشتن و گوش دادم فورا انجامش دادم واقعا واقعا عالی بود این تمرین ، من چند روز با این تمرین تمام صفحات صبحگاهی و هزار کلمە هام رو نوشتم برام تمرین بی نظیری بود . تمرینم راجب بە خود شناسی بود خیلی چیزها رو با این نوع نوشتن در زندگیم روشن شد خیلی از جنبە های روحی روانیم رو باهاش شناختم توانایی هامو نوشتم ، گذشتەم رو با هاش مرور کردم ، ایندم رو با هاش ترسیم کردم و و و خیلی چیزهای دیگە . هنوز این تمرین رو تمام نکردم هر روز دارم راجبش می نویسم کلی حرف و نقشە و برنامە و کلی کار دارم کە باید با این تمرین بنویسم . در کل این تمرین برا من خیلی راه گشا بود دریچە جدیدی رو بە دنیای من باز کرد کە حقیقتا نوشتن خطی نمی تونست برام اینقدر فرصت فراهم کنە . حس چند بعدی بودن رو برام کامل تداعی کرد . ارتباطات و زیر شاخە ها رو خیلی خوب برام ترسیم کرد و تا حد زیادی کمک کرد کە خودم رو ببینم و بشناسم و بفهم.
    البتە یە چیزی اضافە کنم اینە کە هنوز نوشتەام خیلی خام و بی فرم و شکل هست ولی در کل من خودم بهش امیدوارم .

  73. چه فرقی می کند که تو اسما باشی، یا دُرنا باشی، زینب باشی یا که فائزه باشی، نازنین باشی با که عبداله باشی، سلیم باشی یا که فرشاد باشی هر کدام که باشی فرقی نمی کند. چه فرقی می کند یک جایی در سیستان و بلوجستان باشی یا که در ایلام باشی، یک جایی در کردستان باشی یا که در کرمان باشی، یک جایی در هرمزگان باشی یا که در بوشهر باشی فرقی نمی کند که کدام یک از این جاها باشی، فقط باید که یک جای دور و پرت با پسوند محروم باشی، آن وقت اگر شانس بیاوری این کپر یا آن کانکس می شود مدرسه تو. و همه سهمت از مدرسه داشتن می شود یک پرچم سه رنگ، که آن هم تا نیمه سال تحصیلی نرسیده چیزی از رنگ و رویش باقی نمی ماند. و اگر شانس نیاوری معلم را، کلاس درس را، مدرسه را سهمیه بندی می کنند، حتی شما کودکان را طبقه بندی و رتبه بندی می کنند. و من اصلا نمی فهمم چطور سهمیه بندی کردند، چطور تقسیم کردند که به شما کودکان ماه معلم و مدرسه نرسید؟؟؟!!! اصلا معنی حق آموزش رایگان را نمی فهمم. معنی عدالت آموزش را هم نمی فهمم.

  74. من همیشه به صورت ناخودآگاه اکثر اوقات این تمرین رو انجام می‌دهم. نمی‌دونستم که یک روش برای ایده‌پردازی است و اسمش خوشه‌سازی. البته من همیشه ذهنی انجام می‌دادم و نمی‌نوشتم. از یک کلمه یا عبارت شروع می‌کردم و اینقدر بسط می‌دادم تا به کلمه یا عبارتی برسم که بگم: این خودشه! طبیعتاً محدودیت زمانی رو هم رعایت نمی‌کردم.

  75. تجربه من از نوشتن این تمرین بر خلاف تصورم خیلی خوب و راحت بود. با توجه به کلماتی که نوشتن تونستم جهت دهی خوبی به متن بدم. هرچند باز هم پایان خوب و دلچسبی نداشت.

  76. به نام خداوند شادی آفرین
    این تمرین برای مثل تمرین ۴ مکث بود.من این تمرین و اینطوری خیلی دوست داشتم چون فکرم بازتر وخلاق تر میشد

  77. تمرین خوشه سازی.
    من ابتدا شروع نوشتن برام سخت بود.و تجربه اول خوشه سازی باعث شد کمک زیادی به من کند، تا بتونم با واژه های روبروم نوشتنم رو ادامه بدم.و واقعا حس خوبی داشتم با این تمرین.سعی می کنم هروقت که نوشتن برام سخت شد و حس نوشتن از من دور شد با خوشه سازی من بهش خیلی راحت نزدیک بشم.
    (پاییز،باران،چتر،قدم زدن،نیمه شب، شعر،بی خوابی،آغوش)
    باز پاییز از راه رسید تا مرا در حصار دلتنگی و انتظار برای دیدن تو بگزارد.
    نیمه شب که می شود و خواب از چشمانم پر می کشد،به شعر پناه می برم تا تورا نزد خودحس کنم.ا
    مان از شبی که باران ببارد،آنقدر عطر تنت در هوا می پیچد ومرا از خود بی خود می کند که دوست دارم بدن چتر زیر باران قدم بردارم، تا به خانه تو برسم.و با اغوش گرمت تن سرما زده مرا گرما ببخشی……

  78. تو خوشه سازی چون اون اتفاق درهم نویسی وتند نویسی درش اتفاق میوفته خیلی برام جالبه چون کلا من همچین شخصیتی هستم که دوست دارم تند تند بنویسم هرچی بدون نظم تر و….جذاب تر.
    ویه مورد جذاب دیگه که برای من داره اینکه درکنار نوشتن همون دایره کشی و فلش زدن شبیه به یه نقاشی میمونه بااینکه من اصلا نقاشیم خوب نیست ولی همینکه اشکال مختلف و نامتقارن حتی,بکشم اونم درکنار نوشتنم خیلی برام جذابه. اما ناگفته نماند که هنوزم جذاب ترین تمرین برای من هذیان نویسیه و میشه گفت بیشتر۱۰۰۰کلمه امو با هذیان نویسی پرمیکنم.

  79. تمرین جالبی بود درست بعد از نوشتن اولین کلمه کلمات بعدی پشت سر هم ردیف میشدند و در نوشتن هم متن ها به راحتی در ذهنم شکل میگرفتند.

  80. تمرین پنجم از ماه اول:
    تجربه شما از خوشه‌سازی
    خیلی طول کشید تا از طرز درست انجام دادن تمرین خوشه‌سازی سر در بیارم ولی وقتی سر درآوردم با اینکه هنوز به اندازهٔ صفحات صبحگاهی و هزار کلمه و تمرینات قبلی و بعدی باهاش ارتباط برقرار نکردم ولی واضح هست برام که موقع انجام این تمرین نوع نوشتنم و جمله‌سازیم خیلی متفاوت با نوشته‌های قبلیم می‌شه و این خیلی می‌تونه برای رشد و بهتر شدن نوشتنم مفید باشه. امیدوارم بتونم بهتر و بیشتر از این تمرین استفاده کنم

  81. تمرین پنجم:تجربه ام از خوشه سازی
    ابتدای این درس گمان می کردم از پس خوشه سازی برنمی آیم وبرایم نوشتن ایده ها آن هم در زمانی محدود سخت است اما وقتی شروع به نوشتن کردم و اولین کلمه را روی کاغذ نوشتم کلمه های بعدی سریعا در ذهنم رژه رفتند وتا 4مجموه ادامه یافتند.همان طور که گفتید ازاین به بعد ازاین روش برای نوشتن کپشن های پیج اینستاگرامم بهره می برم.

    1. اولین باری که درس مربوط به خوشه سازی را خواندم کمی برایم ابهام انگیز بود
      ولی بعد از لایوی که از استاد کلانتری در مورد تمرین خوشه سازی دیدم به نظرم خیلی جالب بود و چند بار امتحانش کردم
      با خوشه سازی ایده های جالبی به ذهنم رسید ، اما گاهی اوقات هم حتی نمیدانم چه کلمه ای بنویسم و کار با آن برایم مشکل است ، خوشه سازی برای من نه به طور منظم اما یک بار در ماه میتواند مفید واقع شود و ایده های تازه ای برای نوشتن برایم به ارمغان آورد

  82. کلمه اول را خوشبختی نوشتم چون در ان لحضه به آن نیاز مند بودم کلمه های بعدی در پس آن کلمه آمدند تجربه ی خوبی بود میشود گفت تقریبا یه برون ریزی ذهن بود برای من وقتی در آخرکاربه کلمات نگاه میکردم احساس کردم آنچه که در زندگی میخواهم جلوی رویم است

  83. درحیاط خانه شمال نشسته بودم وداشتم برای تمرین خوشه سازی با تمرکز زیاد فکرمی کردم که صداهایی که ازاطراف می آمد نظرم را جلب کرد ودیدم که ازاین بهتر نمیشود و من خوشه را از صداهای اطراف ساختم وداستان کوتاهی که نوشتم . صدا
    در آغلی که همین نزدیکی هاست صدای بع بع بره های کوچولو می آمد گویا گوسفندان را برای چرا برده بودند و این بره کوچولوها را جا گذاشته بودند آنها هم بی قراری میکردند وکه سگ گله واق واق کرد وگفت که نگران نباشید الان مادرتون میاد ناگهان خروسی ازدوردست قوقولی کنان انگار دارد خانم مرغه را صدا می زند پشت سرهم قوقولی قوقو کرد که به جای خانم مرغه پرندگان کوچولو با چه چهی زیبا شروع به خواندن کردند جواب آقا خروسه روهرچه زیباتر دادند که صدای ماشینی ازدور می آمد که با بلندگو می گفت که نگران نباشید الان مادربره های کوچولو به آغل میاد خانم مرغه به لانه اش میاد .

  84. شاخه ها:گفته ها،شنیدن ها، مهارت( استاد- تمرین)، هنر(آوینی)،حرف های ناگفته(نقاشی- پرواز)،پیامبر اکرم(خطر عشق- حرف آخر) دفتر(مشق،کاهی)، زیبایی نویسی(هماهنگی- خوشنویسی)

    با قلم میشود حرف های ناگفته را گفت کرد و میشود پرواز کرد و عشق را نشان داد آنگونه که هم مسیر را ببیند و هم خطرات را آری به قلم درآوردن انقلاب هنر شهید آوینی بود دفترها و ورق های کاهی را باید سیاه کرد و مشق شب نوشت، گفت و شنودها کرد تا این بزرگترین هماهنگی جهان را نشان داد فقط باید استاد باشد و قلم در دست تا هنر نویسندگی را آموخت.

  85. تمرین ۵
    اولش احساس می‌کردم که با این تمرین زیاد راحت نیستم، اما وقتی چند بار درسنانه رو خوندم اشتیاق تجربه اش خیلی بیشتر شد.و بعد از نوشتن فهمیدم که چقدر مفید است. مزیتش برای من این بود که ایده‌ها قبل از نوشتن در ذهنم غلیان می‌کردند و نوشتن باعث نشد چیزی از آن را فراموش کنم.

  86. اولین بار تمرین خوشه سازی را زمانی که دانشجو در دانشگاه کابل بودم انجام دادم. من در دانشگاه کابل، ادبیات آلمانی میخواندم. ماه دوم، سال اول مان در دانشگاه بود که یک روز خانم زیبایی آلمانی وارد کلاس مان شد. برای همه‌ی ما دانستن صحبت هایش سخت بود. ولی کم کم راه آمدیم. یکی از تمریناتی را که او در طول ماموریتش در دانشگاه با ما انجام میداد، خوشه سازی بود. برای ما خیلی جالب تمام می‌شد که برای کلمه‌ی شاخ و برگ بدهیم. به گروه های چهار نفری تقسیم مان می‌کرد و یک لغت نامه آلمانی/فارسی در اختیار ما قرار می‌داد تا این تمرین را انجام بدهیم. این تمرین با تمام سادگی‌اش ما را کلافه می‌کرد. اما به مرور زمان یاد گرفتیم که چگونه انجامش دهیم. بعد از دانشگاه، در جریان کار و ساختن درس نامه های آموزشی نیز از آن استفاده می‌کردم. در جریان کلاس نویسندگی خلاق هم برای انجام بعضی تمرینات از آن استفاده می‌نمایم که مرا در نوشتن خیلی کمک می‌کند.

  87. تمرین خوشه سازی تجربه شیرین وجذابی بود کلمات مرتبط کنار هم می آمدند واز دل کلمه اصلی زایش کلمات جدید صورت می گرفت ذهن مسیر منظمی طی می کرد برای من تمرین خوشه سازی به مانند بازی هوشمندانه بود.

  88. کلمه ها با خوشه سازی کنار هم در ذهنم نقش می بستند و برای یک متن آماده میشدند .
    اما متاسفانه متن خود را نصفه رها کردم . برای بار دیگر انجام میدهم تا ذهنم ورزیده شود
    ممنون از شما استاد عزیز

  89. تمرین پنجم
    زمانی ک برای اولین بار این تمرین را انجام دادم برایم راحت بود و کلمات و جملات خیلی خوب کنار یکدیگر چیده می شدند و متن خوبی نوشتم ، اما وقتی برای دفعات بعد این تمرین را انجام دادم تا از این طریق درباره موضوعی بنویسم نتوانستم با خوشه سازی ارتباط خوبی برقرار کنم و به نتیجه دلخواهم نرسیدم کمی زمان میبرد تا با این شیوه بتوانم کنار بیایم . موقع نوشتن بیشتر ذهنم درگیر این میشود که این کلمات را چطور وارد متنم کنم و تمام جملاتی ک به ذهنم رسیده بودند را از یاد میبرم .

  90. خوشه سازی ، راز یکی از ضعف های شخصیتم را آشکار کرد:
    جو زدگی!
    اول بار که بعد از خواندن درس به سراغ خوشه سازی رفتم ایدۀ تشکیل گروهی برای دفاع از حقوق زنان از لا به لای یکی از آن خوشه ها جستان جستان بیرون پرید.
    من هم جو زده و از دنیا بی خبر لشکری از خدم و حشم به راه انداختم و تیم و پیج اینستاگرامی برپا کردم.
    اوایلش مثل اوایل هر کاری خوب پیش رفت،
    اما به هیچ نرسیده ،تل انباری از کار های ثبت نام دانشگاه و تمرین های نویسندگی و کارهای موسیقی و مقاله های خوانده نشده از فمنیسم ، آوار شد بر این سر ناکچل من.
    نتیجۀ اخلاقی داستان این بود: استاد کلانتری سرت را کلاه گذاشت که گفت اول عمل بعد فکر جانم!
    اما نه، این همۀ داستان نیست.
    بار بعد ،خوشه سازی باعث شد در شنبه بازار زندگی ام مدیریت بحران در هشتاد ثانیه به کار بگیرم.
    انقدر خوشه زدم و خوشه زدم تا از بین آنها ایده هایی برای کنترل افسار گسیختۀ زندگی ام پیدا کردم.
    باری که سر و سامانی به مقاله های فمنیسمی خوانده نشده دادم و موتور پیج را راه انداختم. الان نوشته هایم هم سمت و سو گرفته.
    این بین خوشه سازی راهنمای خوبی هم بود و باعث شد برای حرکت دادن آن همه خدم و حشم و پیج فمنیستی ، به خواندن چهل مقالۀ انگلیسی و فارسی برای استراتژی محتوای پیج دست ببرم و چیز های جدید یاد بگیرم.
    انقدر از لابه لای این خوشه ها، ایده و نظم جست می زند که سعی می کنم هر روز سر وقتش بروم.
    اصلاحیۀ نتیجۀ اخلاقی قبل:من سرتان کلاه گذاشتم. استاد کلانتری درست نقل می کرد: اول عمل بعد فکر!
    تا جوزدگی های بعد،و من الله توفیکم!

  91. من تمرین خوشه سازی را انجام دادم و فکر می کنم این تمرین زمینهء انسجام و دسته بندی افکار پراکنده و مغشوش را فراهم می کند. در خلال این تمرین به سخن ناگفته یی که دوست داریم بگویم ولی دست یابی به چگونگی گفتن آن در حالات عادی ممکن نیست، راهی می یابیم تا با بیانی شیوا درموردش بنویسیم. این تمرین به مثابهء یک رهنما یا هادی است که مسیر بعدی مان را مشخص می کند. هرچند خیلی به این تمرین نپرداخته ام و تازه با آن آشنا شده ام ولی به مثمر بودنش ایمان دارم.
    نوشته ای که به کمک خوشه سازی آنرا نوشته ام:
    اهداف فراوان، عمر کوتاه دارد، و در نهایت همیشه گیج است. حریص است و زیاده طلب. همواره دیوانه وار در صدد چیزی و در حال جستجو است. فکر می کند که حتماً با به دست آوردن این یکی، آرام خواهد شد ولی هرگز چنین نمی شود. در جهان رقابت، جنگ، خواسته های تمام ناشدنی، زیر آسمان آبی و روی زمین سبز رنگ متولد شده است ولی اکثراً حتی تا بستر مرگ با خودش مانوس نمی شود. به روی کرهء ماه قدم می گذارد، چندین دانشگاه را می خواند، استاد و سرور، و عالم و پادشاه می شود، رمز رشد گیاهان را می داند، چگونگی دیدن ستارگان از فواصل خیلی خیلی دور با تلسکوپ را می تواند با قوانین فیزیک شرح دهد، در ساختن ساختمان های سر به فلک کشیده که گردن انسان زمانیکه برای دیدنش راست می شود، درد می گیرد، دکترا دارد، در شناخت کوچک ترین ذرات هستی به اوج تبحر رسیده است و … اما خود را نمی شناسد. خودش همیشه هم چون مسافری سرگردان به هرسو چنگ زنان است. خسته و آشفته از این پوچی و خلای درون به هر دری می کوبد و هر دیواری را پنجره می سازد تا راه یابد، راه خودش را بیابد… و بداند که:
    چه هست؟
    چرا هست؟
    کجا هست؟
    این است اسرار هستی!
    و این است اوج مستی و گم شدن بنی آدم در این پستی!
    راستی!
    تو کی هستی؟

  92. تمرین خوشه سازی در ذهنم خیلی سخت بودو به سختی سراغش رفتم ولی در اولین تمرین خیلی دوست داشتنی بود. همه کلمات توی ذهنم روی کاغذ پیاده شد و یک جایی دیگر هیچ کلمه ای در ذهنم نبود. همانجا یک ایده به ذهنم رسید و روی کاغذ نوشتمش. خیلی نشد درباره اش بنویسم اما برای اولین بار به نظر خودم خیلی عالی بود. من همیشه با پیدا کردن ایده مشکل داشتم اما حالا با خوشه سازی دوستم و خوشه سازی هم مثل کاغذ و قلم به ابزار مهم برای نوشتنم تبدیل شد.

  93. امروز برای دومین بار خوشه‌سازی را انجام دادم. این تمرین خیلی برایم جالب است. بار اول که انجامش دادم اتفاقی افتاد که فکر کردم تصادفی و به اقتضای شرایط است اما این‌بار هم همان ماجرا تکرار شد; هر بار یک کلمه‌ی تکراری و شاخص در خوشه‌هایم وجود دارد که هر چقدر هم بیراه بروم باز یک‌طوری ذهنم ربطی پیدا می‌کند و واژه‌ی قبلی را به آن می‌چسباند.
    و باز هم مثل سری قبل, نوشته‌ام بعد از خوشه‌سازی کاملا حول محور همان کلمه‌ی تکرارشونده بود اما جالب بودن این ماجرا برایم از آن جهت است که در حالت عادی و بدون خوشه‌سازی اگر می‌خواستم راجع به واژه‌ی شاخصم مطلب بنویسم بهیچوجه نمی‌توانستم اینقدر ماجرا را گسترده کنم و به سوژه‌هایی وصل کنم که در ظاهر بی‌ربطند.

  94. درس پنجم خوشه سازي
    پدر
    از وقتي به خاطر دارم اولين قهرمان زندگيم هميشه كم حرف بود ، با سكوت از خانه خارج مي شد و با خستگي و سكوت به خانه بر مي گشت .
    لبخندي هميشگي و يك بي تفاوتي خاص كه كه براي من سوال بود ! قدي به بلندي و استقامت كوه ، براي ديدن رنگ چشمهايش روي انگشتان پايم مي ايستادم تا قدم بلند تر شود تا بهتر بتوانم صورت مهربان و چشمهايش را بهتر ببينم و تنها تصويري كه در ذهنم مانده ،چانه ي گرد پدر و موهاي خيلي مشگي روي چانه اش ، سوراخهاي بيني كه در اثر لبخند روي صورتش پهن شده بود ، كم پيش مي آمد تا خودش را هم قد من كند تا بتوانم هميشه مستقيم چشمهايش را نگاه كنم ، خجالتي بودن من هم دليلي شده بود كه نتوانم از او بخواهم كه من را بغل كند و يا خودش را هم قد من كند ، با واژه ي دوستت دارم غريب بود ،ولي دوست داشتن رو خوب بلد بود وقتي نگاهم مي كرد احساس مي كردم كه چقدر دوستم دارد ، هيچ وقت بلند نمي خنديد يعني به ياد ندارم صدايي مثل قهقهه از او شنيده باشم ، هر وقت از مغازه مي آمد مثل باباهاي ديگر يا امروزي لباسش را عوض نمي كرد با همان لباس مي نشست ،غذا مي خورد ، خوابي قيلوله مي كرد و قبل از رفتن دستهاي زحمت كشيده اش را با لبخند در جيبهاي بزرگش كه براي در آوردن پول از آن بايد كمي به پهلو خم مي شد و يك 10 توماني به من مي داد و باز هم با سكوت به مغازه مي رفت ،من با هيجان در كوچه ي هميشه سبزمان مي دويدم تا هر چه زودتر آن پول را تبديل به آرزوهايم بكنم ،خريدن يك سماور پلاستيكي كوچك ، استكان ،نلبعكي ، و تا غروب آن روز در گير بازي با روياهايم بودم .
    كاش مي توانستم زمان را نگه دارم ، كاش يك غول چراغ جادو داشتم ، و مي توانستم اين زمان لعنتي را به عقب بر گردانم به همان روزها ، با تو چه كنم ، با دلم چه كنم ، با اين گذر زمان چه كنم ، با پير و شكستگي تو چه كنم ، من اين روزها رو دوست ندارم از اينكه تو بيماري صداي نا له هاي تو تمام دنياي من را سياه كرده ، ديگر براي ديدن رنگ چشمهايت نيازي نيست روي انگشتان پاهايم بايستم ،تو خوابيده اي و من در كنار ت نشسته ام و هزاران هزار بار مي توانم چشمان زيبايت را ببينم ……☘️.

  95. تجربه ام از این تمرین احساس راحتی زیاد در بیان افکارم بود.
    پشت سر هم تخلیه احساس.
    پشت سر هم احساس هیجان.
    شکل گرفتن ارتباط در اوج بی ارتباطی.
    یک روش خوب برای زمانی که ایده ای برای نوشتن ندارم.
    یک روش خوب برای زمانی که بی حوصله ام.
    و حتی برای زمانی که حالم بد است و نمی دانم چه مرگم شده است، بدون فکر می نویسم و از لا به لای کلمات به دنبال علت حال بد خودم می گردم.

    1. من خوشه سازی را انجام دادم ولی فکر کنم چون از قبل موضوع مشخصی مد نظرم بوده این تمرین خیلی برایم موثر واقع نشده ولی فکر میکنم برای روزهایی ک ذهنم از موضوع خالی است و قصد نوشتن دارم بهترین راهکار باشد

  96. به نظرم کار را برای نوشتن آسان می‌کند و ذهن را تا حدودی می‌تواند نظم دهد. من یکبار امتحان کردم آن را و آن یکبار هم صرف احوالات درونیم شد.

  97. من چنین تصوری پیدا کردم با تمرین خوشه‌سازی:
    خوشه‌سازی مثل بالا رفتن از نردبان ذهن است. وقتی واژه‌های آشنا با موضوع خود (کلمهٔ اصلی که در مرکز می‌نویسیم) را به ترتیب به صورت خوشه‌های متصل در کنار آن می‌نویسیم و در ذهن خود آنها را همچون پرده‌ای کنار می‌زنیم، در واقع کمک می‌کنیم تا فکر خود را به اعماق ذهن ببریم. در اینصورت هرچه خوشه‌ها پربارتر، افکار ما نیز در کنار موضوع گسترده‌تر می‌شود.

  98. ماه اول – درس پنجم- نوشتن با خوشه سازی
    تا به حال چند بار تلاش کرده¬ام که با خوشه¬سازی متنی بنویسم، اما نمی¬دانم چرا همه تلاشهایم با شکست روبرو می¬شود. از یک کلمه که به ذهنم می¬آید شروع می¬کنم. دایره¬ها را می¬کشم و روند را تکرار میـکنم. دست آخر با چهارده، پانزده تا کلمه مواجه می-شوم که مثل غول چراغ جادو، از چراغ بیرون آمده¬اند، با چشمهای گشادشان دست به سینه مقابلم نشسته¬آند و دارند همین جور هاج و واج به من نگاه می¬کنند. من هم همینطور به آنها نگاه می¬کنم و در دلم به¬شان می¬گویم خوب که چه! حالا چکارتان بکنم؟ سعی می-کنم با آنها متنی بنویسم. با خودم فکر می¬کنم که آخر “منجنیق” چه ربطی می تواند به “زمستان” داشته باشد، یا اینکه چطور “تبسم” را به “فنر” ربط بدهم. در نهایت هر چقدرهم با این واِژه¬ها سر و کله بزنم چیزی بیش از یک هذیان نویسی از آنها بیرون نخواهد آمد. بالاخره مجبور می شوم از این واژه¬های محترم که بی¬خودی احضارشان کردم و بدون استفاده معطلشان کردم، عذرخواهی کنم و آنها را روانه دیار خودشان بکنم. حتما” مشکلی وجود دارد که با خوشه¬سازی نمی توانم واژه¬ها را در خدمت ساختمان نوشتارم، به کار بگیرم. این بار باید با جدیت بیشتری تلاش کنم.

  99. بسم الله الرحمن الرحیم
    تجربۀ من از خوشه‌سازی
    وقتی که خوشه‌های اقاقی، از نرده‌های حوصلۀ دیوار، سر ریز می‌کنند … (قیصر امین‌پور)
    قبلاً با نقشۀ ذهنی مقدرای کار کرده بودم و با توجه به تفاوت خوشه‌سازی با نقشۀ ذهنی مقداری زمان می‌برد تا با تمرین عملاً بتوانم این‌ها را از هم تفکیک کنم. الان به سبب همان قرابت، وقتی خوشه‌سازی را شروع می‌کنم، ناخودآگاه، دسته‌بندی موضوع بر پرسه‌زدن در گذرگاه کلمات و معانی می‌چربد. باید بیشتر تمرین کنم. اگر فرصت کنم و کتاب نوشتن خلاق را هم بخوانم که عالی‌ست.

    1. خوشه سازی یک نقشه راه برایم ترسیم می‌کند و بعد که می‌خواهم متن اصلی‌ام را بنویسم این نقشه راه به کمکم آمده ومسیر سنگلاخ را برایم هموار می‌سازد. برای من که آدمی هستم قبل از انجام هر پروژه باید ابتدا تا انتهای آن را در ذهنم مجسم کنم، خوشه‌سازی مثل آفتاب ظهر زمستان مسیر را برایم روشن می‌سازد.

  100. قبلاً خوشه‌سازی را تمرین کرده بودم. به آسانسور می‌ماند که سریع و راحت به مقصد می‌رساند.

  101. من برای اولین بار یک خوشه سازی موفق انجام دادم.
    خیلی جالب بود کلماتی که بعد از نوشتن هسته مرکزی خوشه به ذهنم رسید خیلی بی ربط به هسته مرکزی بود اما به محض شکل گرفتن ایده بیشترشون به هم مرتبط شدن و این منو شگفت زده کرد.
    من دقیقا اون امواج رو که بر اثر پرتاب سنگ در آب ایجاد میشه توی ذهنم لمس کردم و روی کاغذ آوردم و بابت این خیلی خوشحالم.
    ممنون استاد.

    1. با سلام .
      وقتی یه کلمه مینویسم ناخودآگاه کلمه های زیادی میاد به ذهن وممکنه یه کلمه بعد با اولین کلمه ربط نداشته باشه ولی به کلمه قبلی خودش مربوط بشه مثلا درون خوشه من نوشته بودم عشق وکلمه های بعدی مثل دوست داشتن ، محبت ، باهم بودن ، همراه بودن وکلمه بعد نوشتم سفر بعد شمال بعد جنگل وجالب شاید ربطش به عشق کمتر باشه وایده نوشتن در مورد طبیعت به ذهنم اومد

  102. من ابتدا شروع نوشتن برام سخت بود.و تجربه اول خوشه سازی باعث شد کمک زیادی به من کند، تا بتونم با واژه های روبروم نوشتنم رو ادامه بدم.و واقعا حس خوبی داشتم با این تمرین.سعی می کنم هروقت که نوشتن برام سخت شد و حس نوشتن از من دور شد با خوشه سازی من بهش خیلی راحت نزدیک بشم.

  103. با سلام . بعد نوشتن خوشه سازی بر اساس کلمه کرونا ویروس ، کلمات زیادی از قبیل ابتلا، فشارهای اقتصادی، کاهش ایمنی بدن ،کمبود دارو ، تعطیلی مدارس و…..را قرار دادم نتیجه نوشته ای است که از نظرتان می گذرد.
    قریب به ده ماه است که کرونا ویروس مهمان ناخوانده در سراسر دنیا شده است . ویروس منحوسی که قربانیان اول خود را از کشور چین گرفت و به سرعت در بیشتر کشورهای دنیا تسری یافت و شمار زیادی از مردم را مبتلا کرد. این اتفاق موجب تغییرات بزرگی در جهان شد. کشورها برای مقابله با گسترش ابتلا مردم اقدامات پیشگیرانه و حتی کنترل کننده در پیش گرفتند. تعطیلی ادارات ، مدارس، رستوران ها، ورزشگاهها ،سالن های تجمع (مجالس عروسی ، ترحیم، کنفرانس هاو…) لغو مسافرت ها تا به نوعی با ممنوعیت اجتماعات بتوانند از شیوع بیشتر جلوگیری کنند. اما این تمام ماجرا نبود ، چرا که فشارهای اقتصادی ناشی از تعطیلی گریبان کشورهای ضعیف تر را گرفت و دولتمردان ناچار شدند به دلیل مشکلات اقتصادی حادث شده شروع به کار سازمانها اماکن مختلف تجاری را از سر گیرند. علیرغم ، تاکیدات وزارت بهداشت جهانی به کشورها و سیاستهای کنترلی کشورها در خصوص استفاده از ماسک و رعایت پروتکل های بهداشتی این ویروس منحوس جهش های متعدد یافت و با قدرت سرایت بالا شمار زیادی از افراد را مبتلا و حتی به کام مرگ فرو برد. استرس بالای این بیماری و نیز پایین بودن سیستم ایمنی بدن افراد خطر بزرگی است که میزان ابتلا مردم را افزایش می دهد. این روزها شماری از دولتها در پی تهیه واکسن هستند اما زمان واقعی عرضه آن نامعلوم است ،پس به گفته تعدادی از دانشمندان این ویروس اقلا تا یکسال دیگر با جامعه بشری همراه خواهد بود. در حال حاضر با پایین آمدن اقدامات پیشگیرانه از سوی تعدادی از مردم ( رفتن سفر ، عدم استفاده از ماسک) متاسفانه تعداد امار مبتلایان و حتی موارد فوتی افزایش یافته است این در حالی است که با حجم بالای بیماران کادر درمان خسته و در حال فرسودگی ، کمبود تجهیزات حیاتی بیمارستانی ( اکسیژن)، قیمت بالای داروها و کمبود آنها ، تکمیل ظرفیت تخت های بستری و…. موضوعات بسیار نگران کننده ای است که موجب توجه دولتها قرار گرفته است . اقدامات کنترلی و تاکید بر رعایت پروتکل های بهداشتی تنها راه های پیشگیرانه این ویروس مهلک است که مرتب از سوی دولتها مورد تاکید قرار می گیرد.

  104. تمرین بسیار جالبی است خوبیش این است که دیگر نیاز به فکر کردن نداری و فقط مینویسی یا این که فضا سازی خوبی دارد و ناخودآگاه جمله هایی که با آن می نویسی مراعات نظیر یا تناسب پیدا میکند ولی به نظرم در همه ی متن ها نمیشود از آن استفاده کرد چون بعضی وقت ها جمله ای که میخواهی بنویسی باید در آن کلمات متفاوتی داشته باشد ولی نه آنقدر ها که مانند هذیان نویسی شود

  105. درباره‌ی خوشه‌سازی هم که تا به‌حال چیزی نفرستادم به این دلیل بوده است که معمولاً به مقدار زیادی ایده برای نوشتن در سرم داشته‌ام که سراغش را نگرفته‌ام. اما یکی از تمرینات در نظر گرفته شده در ۱۰۰۰ کلمه‌هایم استفاده از خوشه‌سازی و نوشتن درباره‌ی ایده‌ایست که از آنجا می‌گیرم و انشا‌اله از این تمرین مکرراً استفاده خواهم کرد.

  106. وقتی که داشتم خوشه رو رسم میکردم وشاخه های خوشه رو پشت سر هم امتداد میدادم متوجه شدم که وقتی به اخرین نقطه خوشه که میرسم ، اولین نقطه اقدام من برای شروع یک کاره یعنی هر کاری رو که من میخواهم انجام بدم باید از اخر شروع کنم به اقدام یا اجرا.این اولین دستاورد من از اجرای خوشه نویسی بود

  107. من از تمرین خوشه سازی چیز های جدیدی یاد گرفتم یاد گرفتم چگونه ایده پردازی کنم یاد گرفتم چگونه بتوانم نویسندگی را بهتر انجام بدهم و•••
    اما من سعی می کنم که اول فکر کنم و یک کلمه بسیار خوب پیدا کنم و بعد ان را روی کاغذ نوشته و بعد هر چه به ذهنم می رسد را بنویسم .
    من از زمانی که با خوشه سازی اشنا شدم هر روز شده یک خوشه سازی کوچک هم انجام بدهم انجام میدهم.

  108. خوشه سازی را بمانند درختی تصور کردم که موضوعات مربوطه بمانند میوه ها در شاخه های مختلف به آن آویزان هستند. میتوانی با آب دادن به ریشه ی درخت و عشق ورزیدن به میوه های آن، آنها را رسیده تر کنی و میوه های رسیده را برای طرح خلاقیت ذهن خود، نوش جان کنی و به ایده بپردازی.
    همانطور که میوه میخوری و ایده میپردازی هسته میوه را دوباره در بطن ذهن خود بکار. او نیز به درختی تبدیل میشود و مجددا به بار موضوعات و ایده های جدید می نشیند…

    1. من قبلا خوشه نویسی رو بی هدف انجام می دادم اتفاقا خوب هم بود و معمولا به ایده های خلاقانه ای می رسیدم و در مورد موضوعی که در نهایت به ذهنم می رسید می نوشتم
      این بار اومدم هدفمند یک کلمه را انتخاب کردم که توانمند سازی زنان هست که من و دوستم خانم عظیمی داریم روی پروژه ش کار می کنیم و برای اون خوشه نویسی کردم و در موردش نوشتم و برام جالب هست که ایده ای جالب و تازه ای برای این پروژه به ذهنم رسید که نوشتم.

  109. با كلمه ي پدر ، مادر، راديو،حياط،توپ،همسايه خوشه سازي انجام شد .

    پدر لطفا راديو را كم كن .
    يك نگاهي از زير عينكش انداخت و حرفي نزد ، همين طور كه در حال پوشيدن لباسم بودم براي رفتن به سركار دوباره تكرار كردم ،پدر لطفا راديو را كم كن و قبل از اينكه منتظر بمانم عكس العملي نشان دهد ادامه دادم ،واقعا افسرده نمي شوي انقدر خبرهاي بد ميشنوي؟! نميخواهم اخبار گوش كنم و ادامه دادم ،همش
    جنگ،دروغ هاي صد من يك غاز ،تحريم ، سقوط اقتصاد ،مرگ
    و با حرص گفتم گل سرسبدشان كرونا كه خوشبختيمان را كامل كرده .اگر مادرم ك در حال پهن كردن لباس ها بود ادامه ي حرفم را نميگرفت من روي موج غرغر ميماندم
    مادرم گفت :نه او خسته نمي شود او سِر شده است مي خواهد ما را دق دهد،بعد از راديو تازه نوبت اخبارتلويزيون است و رو كرد به من و گفت :تو هم كه او را بد عادت كردي ، هر روز برايش روزنامه ميخري .
    پدر هم كه روي ايوان نشسته بود ويك چشمش به مادرم و يك چشمش هم به پيچ راديو بود كه مثلا دارد كم ميكند گفت :بايد بدانم دنيا دست كيست؟
    خواهر زاده ي كوچكم ،علي كوچولو كه در حال توپ بازي و بالا و پايين پريدن بود در همان حال با حالت نفس نفس كه ظاهرا گوشش و حواسش پيش ما بود وبا همان لحن بچه گانه و نوك زبوني گفت: پدر جون دنيا دست كيست؟
    پدرم گفت :دست سياستمدارها
    مادرم گفت بچه چه ميداند سياست مدار كيست
    و بعد ادامه داد ،عزيزم دست هيچ كسي نيست من هم بلند خنديدم و گفتم :دست همسايه هاي فضول ماست.
    مادرم يك چشم غره ي ريزي رفت و لبش را گزيد و گفت: هيس!زشته ،مي شنوند .من هم شانه ام را بالا انداختم و گفتم : بهتر
    ناگهان يك صداي بلند چُرت همه ي ما را پاره كرد،به سمت صدا برگشتيم و پدرم با چشماني بهت زده بالاي جنازه ي راديو نشسته و دستانش به همان حالتي كه راديو در آن بود مانده و توپ علي كوچولو هنوز در حال قل خوردن روي ايوان بود و علي كوچولو سريع پشت مادرم قايم شد و با ترس گفت:خودتون گفتيد خدا همه چيو آفريده ،دنيا دست خداست.

  110. تمرین خوشه سازی افکار به هر سو میرود و تجربه جالبی بود
    از کنار دریای نیلگون خلیج همیشه فارس از شهر بندرعباس از جنوبی ترین خطه ایران برایتان می نویسم از دیار نخل و آفتاب.
    آنجا که جزایرش عروسانی بزک کرده برای غیر بومی ها هستند. امواج پر تلاطم خلیج فارس بر صخره دل های بی قرار جنوبی ها می تازد. در کنار اسکله صیادان با نگاهی حسرت انگیز به دریا تماشاگر صید ترال چیتی ها هستند از لطف مدیران بی مدیر و بی فکر، دیر زمانی است که این صنعت از چنگال صیادان بندری ربوده اند. صیاد بندری سفره اش خالی از برکت های دریا شده است. لنج ها با یکدیگر درد و دل می کنند و از روزهایی که صیادان با خنده و شادی و ترانه های محلی بر می گشتند، با اینکه گاهی با طوفان و موج های سهمگین روبه رو می شدند.
    عروس خلیج فارس یعنی بندرعباس دیر زمانی است که دامن عفت اش دست متجاوزانی است که از هر طرف به او دست درازی می کنند. جنوب شرمگین از این همه بی نجابتی است کاری هم از دستش بر نمی آید. و نمی داند از کدام دردش بنالد، از فرزند تنهایش بندرعباس یا بوشهر.
    از کدام درد بندر بگوید که شاید کسی بشنود هر چند که قانونگداران شوهرش داده اند و شکوائیه بی فایده است. به نفت اش دلخوش بود که شاید با فروش آن دستی به سر روی رنگ پریده بندر بکشند اما نه، از این خبرها نیست. بندرعباس باید دوشیده شود، برای لذت دیگران، ثروتش به یغما برده می شود. بدون اجازه و حتی دست نوازشگری از جلبک بی احساسی مدیران در فغان است.
    تور بی شرفی افتاده بر اندام خلیج فارس، ما فقط دلخوشیم که بگویم خلیج تا ابد فارس…

  111. به نام خدا
    وقتی داشتم در کنار باغجه قدم میزدم لابلای گلها چشمم به لاکپشت
    بزرگی افتاد که تند تند راه می رفت جوری که مجبور شدم دنبالش بدوم وقتی بهش رسیدم به نفس نفس افتاده بودم .به او گفتم که تو چقدر تند راه میری .پس چی میگن که تو یواش بواش راه میری تو که از منم تندتر راه میری نفسم گرفت کی گفته من کند راه میروم این آدما فکر میکنن عقل کلن ولی تو دیدی که من اصلا کند نیستم بلکه ازخیلی ها تندتر هم میروم من عمری ازم گذشته تا الان ندیدم کسی دنبال من بدوه ولی خوب چه میشه کرد . هنوز گرم صحبت با لاکپشت بودم که جوجه کوچولو،کوچول موچولو همراه مادرش از مدرسه برگشتند و از اینکه من با لاکپشت صحبت میکردم تعجب کردند مامان جوجه گفت ای وا خواهر چرا با لاکپشت حرف میزنی گفتم خانم قدا والا دلم گرفته بود تو هم که نبودی منم با این آقا حرف زدم .خانم قدا کفت رفتم جوجه کوچولو رو ازمدرسه بیارم که سرکوچه بین دوتا خروس دعوا شده بود این آدمای بیکار واستاده بودند نگاه می کردند بعضی میخندیدند بعضی ناراحت بودند خلاصه خواهر کلی شلوغ پلوغ بود به زور تونستم ازمیان اونها بگذرم می ترسیدم لای دست وپا له بشم وقتی رسیدم مدرسه جوجه کوچولو تنها دم در وایساده بود بچم داشت گریه میکرد دیگه بغلش کردم و بوسش کردم تا ساکت شد . برم خواهر ناهارشو بدم بعد میام باهات حرف میزنم تا خانم قدا رفت تازه یادم افتاد لاکپشت چی شد که دیدم ای دل غافل لاکپشت ازاون دور دورا داره میره .به خودم گفتم اینم از امروز ما.. عسگری

  112. به نظر من بهترین تمرینی که انجام دادم و بهترین درسی که تا الان خوندم، خوشه سازی بوده طوری که از انجام دادن آن لذت میبرم و از تکرارش خسته نمیشم.

  113. ماه اول
    تمرین پنجم: خوشه سازی
    خیال من بال دارد
    خیالم، وجودم را به بالای بلندی ها می برد
    گاهی در آسمان، گاهی به اعماق
    چه خوب است سوار بال خیال شدن رفتن به دوردستها
    محو شدن در امواج
    دور شدن از تاریکی ها
    پیوستن به روشنایی ها

  114. تمرین پنجم | خوشه سازی

    فهمیدم ذهنم خیلی وسعیه واسه پیدا کردن کلمات و میتونم خیلی چیزا واسه کلمه ای که انتخاب کردم بنویسم

  115. با انجام دادن این تمرین از درک اینکه ذهن انسان چقدر سیال هست، شگفت‌‌زده شدم! از این روش نه فقط برای نویسندگی، برای زندگی کردن باید بهره گرفت.

  116. من از تمرین خوشه سازی برای نوشتن نامه استفاده نمودم و به نطرم زمانی که افکار پراکنده تمرکزمان را سلب می کنند استفاده از خوشه سازی کارآمدست . فرموده بودید خوشه سازی به ایده یابی منجر میشود در اولین تجربه ها خوشه سازی افکار پریشانم را سازمان بندی نمود و انشاا… در تجربه های بعدی به ایده یابی نیز منجر خواهد شد .متن نامه ای که با استفاده از خوشه یابی نوشتم را خدمت شما استاد بزرگوار ارسال می نمایم:
    سلام بر تکی دادای عزیزم
    هشت ساله بودم که خداوند به من لطف کرد و برادری به خوبی و مهربانی تو به من هدیه داد . تو برای من با همه دنیا متفاوت هستی تولد تو یک واقعه تارخی تکرار نشدنی در زندگیم است.
    برادر عزیزم قهر های من با هیچ کس در دنیا اینقدر کوتاه نیست و این وام گرفته از صداقت دوران کودکیست که در کنار هم سپری نموده ایم . تو جز معدود افرادی هستی که وقتی اندوهگینم سریعا شستت خبردار می شود ونمیتوانم از دستت قصر در بروم . نمیدانم این از هوش توست یا شناخت عمیقی که از من حاصل کرده ای هر چه هست از تو بخاطر سماجتت در جویا شدن احوالم ممنونم گر چه در لحظه حرص میخورم و مایلم تنها بمانم. جز تو فقط مادر و علی اقا مشتاقانه و ریزبینانه از شادی و غم من باخبر می شوند .در جهان من شوخی کردن عملی خطیرست و فقط با تو اینگونه بی محابا شوخی میکنم در واقع من در کنار تو نسخه ی اصلی و بدون سانسور خودم هستم.و باور کن درست است که گاهی کنایه میزنم و شوخی میکنم اما با قصد و قرض نیست و ابدا قصد ازرده کردنت را ندارم . و در این مورد سعی میکنم دقت بیشتری نمایم .زیرا با عزیزان خود مهربان بودن بایستی مهم ترین رکن زندگی باشد چه برسد در خلال رفتار با تکی دادای عزیزی چون تو .
    علی جان برادر عزیزم من به تو افتخار میکنم به این که در درست موفق هستی و در زندگی ات مسیر درست را انتخاب میکنی از تو خواهرانه میخواهم که در انتخاب هایت در اینده نیز عاقلانه و عاشقانه تصمیم گیری نمایی زیرا که عقل و قلب دو یار جدایی ناپذیرند .
    برادر باهوشم اکنون که در آستانه رفتن به منزل خودمان هستم احساس می کنم دلم برای تو بسیار تنگ خواهد شد . از تو میخواهم هر اتفاقی افتاد محبت مرا به خودت فراموش نکنی و خدا نکند که روزی مثل برخی خواهر برادرها پس از ازدوج غبار دوری ارتباطمان را کم رنگ نماید اگردر اینده نیزحرفی زدم و خدایی نکرده عمل و حرفم ناآگاهانه تو را آزرد این نامه را بخوان و بدان بی قرض گفته ام و به رسم کودکیمان و قهر قهر تا روز قیامت بیا فعل آشتی را کودکانه صرف کنیم و به جهان بزرگسالان و قوانینشان خو نکنیم.یادت باشد گفتی رانندگیت را خوب می کنی و به من سر میزنی انهم زود زود .من همیشه از دیدنت خوشحال خواهم شد و برای این که انگیزه بیشتری بیابی بدان و اگاه بش که شیرینی های خوشمزه ام نیز منتظرت خواهند بود.
    خان داداش کوچکم لبخند تو بسیار زیباست لطفا همیشه بخند و لبخندت را در جهان منتشر کن .بیا در جهانی که ویروسی کشنده از دهانمان منتشر میشود با لبخند شادی را منتشر کنیم.
    آرزوی من موفقیت و خوشبختی توست .از خدا می خواهم در اصفهان به قله های رفیع موفقیت برسی ، مهاجرت نکنی
    و از ما دور نشوی .
    در پایان از تو درخواستی دارم و مطلقا برای منفعت خودم نیست و علتش چیزی نیست جز مهر خواهرانه و آرزوی خوشبختی تو. میدانم بعلت تمرکزت بردرس ها گاهی برای انجام امور تعلل میورزی و به تعویق می انذازیشان .از تو میخواهم هنگام انجام امور شخصی ات اندکی از توجهت را به سایر امور نیز منعطف کنی زیرا پس از ازدواج این خصیصه موجب اختلاف و گلایه خواهد شد و بایستی توجه و تمرکزت را بر نیازها و علایق شریک زندگی ات نیز قرار بدهی تا همان طور که در حرفه ات موفق هستی در روابطت نیز موفق باشی.
    دوستدار همیشگی تو تکی آجی

  117. تمرین خوشه سازی
    تمرین جالب زیبا هیجان انگیز و تازه ای بود دیشب وقتی انجام دادم حس کردم چقدر بااین روش نوشتن زیباو راحت خواهد بود
    و حتی علاوه بر نوشتن این میتوناند راهی باشد برای پیدا کردن علت خیلی از تفکرات ناگهانی در واقع عینکی است برای نگاه ریز بینانه به هر موضوعی .

  118. تجربه جالبی بود که همزمان با شنیدن تمرین خوشه سازی و آموزش آن . من همزمان خوشه سازی میکردم و کلی کلمات جدید و بازخوردهای که از آن کلمات میگرفتم به روی کاغذ می‌آمد . مانند همان پرتاب سنگ در آب. از سفر نوشتم و کلی خوشه باز شد که بنظرم هر کدام از آنها میتواند به یک ایده داستانی و شعری تبدیل شود.

    1. لغات به سرعت زاید الوصفی در ذهنم تداعی میشدند و من فقط همانند ماشین تحریر در حال نوشتن بودم.انگار هر واژه ای واژه ی دیگر را می آفرید و مرا از دنیایی به دنیای دیگر می کشاند.وقتی که از کار فراغت یافتم با ورقی پر از دوایر سیاه شده روبرو شدم که گاه با اولین کلمه فرسنگ ها فاصله داشت.مهم نبود چه بود،فقط اطمینان داشتم که بی مقایسه،و بی قضاوت زیبا و خواستی بود.

    2. تمرین جالبی بودبرام حس کردم مغزمه آلودم برای نیم ساعت شفاف شده وافکارم مرتب شدن وفهمیدم تمام افکارم پرشده ازاهدافم که منتظرنتیجه هستم وهمین باعث شده مسیرتلخ وسخت بشه برام این تمرین باعث شده بیشتروبیشترکنجکاوبشم درباره خودم

  119. انجام اين تمرين را گذاشتم براى موقعى كه موضوعى براى نوشتن نداشته باشم تا ذهن خود را با تمرين خوشه سازى مشغول موضوعى جديد براى پيدا كردن و سپس نوشتن كنم!
    اين تمرين را به دو روش امتحان كردم
    روش اول روش خود استاد بود كه مركز را از شروع خوشه نوشتن به هر كلمه اي كه در ذهن ميچرخد پايان دادم!
    كلماتى كه نوشتم از زمين تا آسمان باهم متفاوت بودنند و ربط آنها بهم منجر به تمرين چهارم يعني هذيان نويسي ميشد😅
    و يا حتى اگر هم ربط نميدادم و يك كلمه از چندين كلمه نوشته شده انتخاب ميكردم و آن را موضوع متن جديدم ميكردم،برايم دشوار ميشد!
    اما خوشبختانه روش جديدى را باتوجه به طرز نوشتارى خودم از دل خوشه سازى ابداع كردم كه برايم مفيد بود.
    اولين و مركزي ترين دايره رو موضوع نوشتنم قرار دادم و كلمات ديگري كه در امتداد آن اضافه ميشد رو باتوجه به موضوع اصلى ام اضافه كردم،اين كار باعث شد در نوشتن آن متن تمركزم بيشتر باشد و به لغات مرتبط به متن بيشتر توجه كنم و انهارا مورد استفاده قرار بدم و از موضوع اصليم خارج نشوم.
    طاهره حسين خانى

  120. تجربه لذت بخشی بود . به نظرم این روش نه تنها برای نویسندگی ، بلکه در زندگی روزمره نیز می‌تواند کمک بزرگی برایمان باشد تا موضوعی که ناراحتمان کرده را موشکافی کنیم و راه حل مناسبی برایش بیابیم .

  121. تجربه ی جالبی بود. چیزی که خیلی قشنگه، اینه که باید همراستای افکار حرکت کرد و نگران هیچ نظر یا ایده و یا کلمه ای نبود و هرچیزی که در راستا اون تفکر به ذهن آدم میرسه، حتما باید اونو به خوشه اضافه کرد. اینجوری میتونی از بین همه ی مواردی که به ذهن خطور کرده، بهترین موارد رو دست چین کرد. منو یاد ضبط بداهه نوازی انداخت. وقتی پشت ساز میشینی و مشغول بداهه نوازی میشی، و اصلا برات مهم نیست که چیزی قانونی یا قشنگ هست یا نه. و وقتی میشینی و به اون بداهه نوازی گوش میکنی، ایده های جالبی از توشون پیدا میکنی و میتونی وقت برای بسط و گسترش اون ایده ها بذاری. خوشه سازی عملا برای من همچین کاربردی داشت. و به نظرم، طوفان ذهنی اسم برازنده ای هست. که با محوریت یک موضوع، طوفانی به راه میندازی و هرچی از اون طوفان به دستت رسیده رو بررسی میکنی. چیزی که در نهایت خیلی دوستش داشتم، وضوح دیدی بود که آدم در نهایت به اون میرسه. برای من هم در زمینه ی نویسندگی، و همینطور در زمینه ی نوشتن قطعات موسیقی کمک رسان درجه یکی بوده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *