طرح داستان | بخش دوم
- سالها پیش در ابتدای کتابی از یک فیلمنامهنویس کارکشته پندی خواندم که تا امروز بارها و بارها اهمیت آن به من ثابت شده است:
«پیش از شروع کار روی داستان هیچ چیز مهمتر از داشتن ایدهای شایسته نیست. نویسندۀ دارای یک ایدۀ شایسته، حتی با پرداختی ضعیف، کارش را میتواند مثل موشک شروع کند، در حالی که نویسندهای با ایدهای ضعیف، حتی با پرداختی عالی، احتمالاً به جایی نخواهد رسید.
وقتی سفت و سخت دربارۀ ایدۀ خود میاندیشید، در ذهن با آن بازی میکنید و با آن ور میروید تا ببینید شما را به کجا میبرد. چه داستانی از آب در میآید. هر بار که بر آن شوید تا دربارۀ گسترش احتمالی آن بیندیشید به شخصیتهایی فکر میکنید که با داستان خاص شما جور در میآیند و یااینکه شخصیت شما را به کجا هدایت میکند.
این دورۀ فکر کردن دربارۀ ایدۀ داستانی به شدت مهم است. گاهی نویسندگان چند هفته، چند ماه یا حتی سالها را صرف میکنند تا داستان را جمعوجور کنند. این دورۀ بسیار مهم، دورۀ تکوین به شمار میرود، «بچۀ» شما دارد شکل میگیرد. دست و پا و قلب پیدا میکند و در زهدان مغز شما رشد میکند.»
-ذن و هنر نگارش فیلمنامه | ویلیام فروگ | ترجمۀ عباس اکبری | نشر نیلوفر
با این مقدمه اگر هنوز از خلاصۀ دوخطی خودتان مطمئن نیستید برگردید و روی آن کار کنید. یا نه، تمرین این درس را هم انجام بدهید و با توجه به این تمرین، خلاصۀ خودتان را از نو بازنویسی کنید.
از هفت گام مهم ساخت طرح داستان، در این درس صرفاً به شخصیت اصلی میپردازیم:
شخصیت اصلی (پروتاگونیست):
احتمالاً با این نکاتی که در ادامه میآید متوجه برخی مشکلات اصلی خلاصۀ داستان خودتان خواهید شد.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] در داستان خودتان فقط و فقط یک شخصیت اصلی داشته باشید. شخصیت اصلی یعنی نقش اول داستان شما، کسی که در مرکز وقایع داستان قرار دارد. شخصیت اصلی باید کنشگر و فعال باشد.
شخصیت اصلی شما فردی است که در مرکز کشمکش داستان قرار دارد و مجدانه برای تحقق هدفش میکوشد.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ما باید با خواندن داستان شما به راحتی متوجه شویم که داستان دربارۀ شخصیت اصلی است. خواستهها و سرنوشت شخصیت اصلی شما چیزی است که در طول داستان ما را با خود همراه میکند.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] هر شخصیتی نمیتواند شخصیت اصلی داستان شما باشد و بار اصلی طرح را به دوش بکشد. با یک شخصیت منفعل داستان شکل نمیگیرد.
مشکل بسیاری از خلاصههای دو خطی شما در درس اول این است که شخصیت شما قابلیت کافی برای شکل دادن به یک داستان بلند را ندارد، چرا که شخصیت با رفتار انفعالی خود از همان ابتدا بازندۀ حادثه محرک است و هیچ توان و رغبتی برای تغییر زندگی خودش ندارد.
با این اوصاف شما نمیتوانید شخصیتی را انتخاب کنید که در بخش اعظم داستان حضور ندارد. (شخصیتی که در طول داستان به کما رفته و توان حرکت ندارد نمیتواند سوخت لازم را برای کشمکشهای داستان شما فراهم کند.)
پس، شخصیت اصلی باید توانایی تصمیمگیری و انتخاب داشته باشد. بنابراین نمیتوانیم آدمی را که صرفاً دست روی دست گذاشته و منتظر اقدامات دیگران است به عنوان شخصیت اصلی داستان انتخاب کنیم.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] قاعده این است: زندگی شخصیت اصلی شما با یک حادثه محرک از تعادل خارج میشود، به خاطر این حادثه هدفی را انتخاب میکند تا با رسیدن به آن هدف بتواند دوباره تعادل را به زندگی خودش بازگرداند. (پس شما نمیتوانید یک نوزاد را به عنوان شخصیت اصلی انتخاب کنید. چون او نمیتواند افسار ماجرا را در دست بگیرد و برای بازگرداندن تعادل به زندگیاش تلاش کند.)
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] به شخصیت اصلی توان و فرصت دستیابی به هدف را بدهید. طبعاً شخصیت شما نقاط ضعف فراوانی هم دارد. اما بدون داشتن نقاط قوت طبعاً نمیتواند وارد کشمکش شود.
ضمن اینکه شخصیت شما باید طاقت مصائب و شدائدی را که در طول داستان بر او میرود داشته باشد. تصور کنید در نیمۀ ابتدایی داستان پس از یک کشمکش دشوار بین شخصیت اصلی و ضد قهرمان، شخصیت اصلی شما خسته شود و بگوید دیگر بس است و من طاقت ادامۀ این تنشها را ندارم!
ما به عنوان مخاطب داستان شما تا زمانی به خواندن ادامه میدهیم که شخصیت اصلی به تلاش برای رسیدن به هدفش ادامه میدهد.
پس، شخصیت اصلی شما باید مشتاقانه تمام کشمکشهای داستان را تحمل کند. البته منظور ما این نیست که به شکل ابلهانهای در طول داستان لبخند بزند و در باب تابآوری سخنرانی کند. او ممکن است ناامیدی عمیقی را تجربه کند، اما کماکان دست از کنش نمیکشد.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] نکته بعدی این است: از خودتان بپرسید که آیا این شخصیت باعث همدلی خواننده میشود؟ آیا سرنوشت این شخصیت برای خواننده مهم است؟ آیا رفتارها و احساسات این شخصیت را به خوبی درک میکنیم و میتوانیم خودمان را جای او بگذاریم؟
البته که بنا نیست لزوماً با شخصیت اصلی موافق باشید. مثلاً مکبث را در نظر بگیرید. ما میتوانیم با آرزوها و اهداف او همدلی کنیم. چون او هم مثل ما انسان است، و میل به قدرت و نفوذ امری انسانی است، پس ممکن است در طول داستان با این شخصیت همراهی کنیم و نگران او باشیم، اما این به معنای موافقت ما با او و تایید رفتارهایش نیست.
صد البته که در یک داستان ممکن است شخصیت اصلی هم همدلی برانگیز باشد و همه موافقت ما را برانگیزد.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] و در نهایت به یاد داشته باشیم که شخصیت اصلی داستان معرف دیدگاههای شما به عنوان نویسنده است. منظور این نیست که شخصیت اصلی در مونولوگهای طولانی، دیدگاه شما به زندگی را جار میزند. نه، بلکه، این کنشهای شخصیت اصلی است که درونمایه داستان را آشکار میکند. البته چه بهتر که شما آگاهانه به این موضوع فکر نکنید. و پس از نوشته شدن داستان نسبت به کشف درونمایه آن اقدام کنید. چرا که با تحمیل درونمایه از ابتدای داستان ممکن است داستان شما شبیه یکی از قسمتهای سریال تلویزیونی کلید اسرار شود. (کلید اسرار سریالی ترکیهای است که به طرز آشکاری برای دادن پیامهای اخلاقی تولید شده، حتی یک راوی هم در انتهای هر قسمت پیامهای اخلاقی هر بخش را برای بینندگان تشریح میکند.)
در حاشیه: برخی داستانها مانند «رومئو و ژولیت»، «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «تلما و لوییز» دو شخصیت اصلی دارند. که خب هر دو شخصیت در اثر یک حادثه محرک و یک هدف واحد را دنبال میکنند. بنابراین هر دو نفر را میتوان یک شخصیت اصلی حساب کرد.
در برخی داستانهای دیگر نیز ما با گروهی از شخصیتهای اصلی مواجه هستیم. مثل افرادی که در یک جزیره گیر افتادهاند و در پی نجات خود هستند. در چنین حالتی لزومی ندارد تک تک شخصیتها کنشگر یا همدلی برانگیز باشند. همینطور در داستانهای اپیزودیک هم شخصیتهای اصلی متعددی را در یک داستان میبینیم.
در هر صورت در تمرین این ماه بهتر است صرفاً روی داستانی با یک شخصیت اصلی تمرکز کنید. بعداً میتوانید انواع دیگر داستان را نیز بیازمایید. تمرینهای این ماه شما را برای انجام کارهای دیگر نیز آماده میکند.
شخصیت اصلی زیر ذرهبین:
من مادام بوواری هستم.
-گوستاو فلوبر
وقتی شخصیتها در مقابل نویسنده واقعاً زنده باشند، نویسنده کاری جز دنبالهروی از کار و دنیای آنها در موقعیتهایی که به نویسنده پیشنهاد میکنند، ندارد.
-لوئیجی پیراندلو
شخصیت همان داستان است؛ هر دو محکم در هم تنیدهاند.
ویلیام فروگ
حالا وقت ساختن شخصیت اصلی است.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] درست است که در طول داستان ما میتوانیم ذهنیت و خودگوییهای شخصیت را هم بنویسیم و حتی به او فرصتی برای گفتن مونولوگهای طولانی بدهیم، اما باید بدانیم که در اصل این کنشها و اقدامات ملموس و عینی شخصیت برای دستیابی به اهدف است که شخصیت حقیقی او را آشکار میکند.
به طور مثال شما میتوانید در توصیف شخصیت بنویسید که او فرد مهربانی است. اما وقتی در عمل او را میبینیم که در رفتارش با دیگران نامهربانی میکند، آنچه نمایش داده شده را میپذیریم.
بنابراین شخصیت اصلی داستان شما با انتخابها و اعمالی که در طول داستان دارد، قضاوت میشود. درست مثل زندگی.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] در حین مطالعه یک داستان کارها و اقدامات شخصیت را میبینیم و سپس برای بیان احساسات خودمان دربارۀ اعمال شخصیت صفتهای گوناگونی در ذهنمان شکل میگیرد: باهوش، مهربان، عوضی، بخشنده، بیشعور، خودخواه، وسواسی، پر دل و جرات و…
مثلاً فرض کنید در اتاقی که همه به خاطر کرونا ماسک زدهاند، پسر جوانی ماسک نزده و چند بار بدون اینکه دستش را جلوی دهانش بگیرد آزادانه عطسه و سرفه میکند. خب، جمع دربارۀ چنین فردی چه قضاوتی میکنند؟
پس تک تک اقدامات شخصیت شما در طول داستان بیانگر ویژگیهای شخصیت اوست. به خاطر همین وقتی دربارۀ قد و هیکل و رنگ مو چشم شخصیت مینویسیم عملاً کار خاصی نمیکنیم. این جزئیات زمانی موثر واقع میشوند که معرف ویژگیهای شخصیت باشد و روی پیشبرد داستان تاثیر بگذارد.
نکته مهم: اگر شخصیت درست و منسجمی ساخته باشیم، هرگز نباید در حین خواندن داستان چنین گفتگویی ذهنی در ذهن خواننده شکل بگیرد: «محاله این آدم بتونه چنین کاری رو انجام بده. یا این حرف مال دهن این آدم نیست.»
پس هنگام نوشتن هر انتخاب و اقدام شخصیت از خودتان بپرسید آیا اقدام شخصیت -در این مرحله از داستان- باورپذیر است؟
کوتاه سخن: بهترین راه نمایش شخصیت، نمایش او در حین اقدام و عمل در لحظات گوناگون داستان است.
رازی دربارۀ نوشتن یک داستان تاثیرگذار:
لحظۀ تغییر، لحظۀ تاثیر است.
-جان تروبی
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] اگر میخواهید داستان تاثیرگذاری بنویسید و باعث لذت بردن خواننده از داستان شوید به تغییر شخصیت فکر کنید. شخصیت ایستا غالباً از چنین توانی برخوردار نیست.
جان تروبی دربارۀ تغییر شخصیت در کتاب «آناتومی داستان» مینویسد:
برای مثال ممکن است نشان دهید شخصیتی که در آغاز فقیر است در پایان ثروتمند میشود؛ یا ممکن است در آغاز یک رعیت فقیر باشد و در پایان پادشاه؛ یا ممکن است در آغاز الکلی باشد و بعد آن را ترک کند. همۀ اینها تغییر است، اما نه تغییر شخصیت.
تغییر شخصیت حقیقی، عبارت است از به چالش کشیده شدن و تغییر باورهای بنیادی، که قهرمان را به یک کنش اخلاقی جدید سوق میدهد.
داستان یعنی عمل کردن و آموختن. مجموعۀ کنشهای قهرمان در طول داستان شخصیت او را به کلی دگرگون میکند تا در پایان بتواند با تصمیم تازهای تغییر بزرگ شخصیت خودش را نمایان کند.
روشی که جان تروبی برای خلق این تغییر پیشنهاد میدهد بسیار ساده و کاربردی است:
- نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
- کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
- تحول شخصیت در پایان داستان:
آنچه جلوی شماره یک و سه مینویسیم، باید به کلی با هم متفاوت باشد.
به طور مثال در فیلم «پدرخوانده»، مایکل در ابتدای داستان فردی معمولی، بیاعتنا، ترسیده و جداافتاده از خانواده است؛ اما به خاطر کنش اصلی داستان (انتقام) در نهایت به فرماندۀ مطلق خانواده و فردی مستبد و در یک کلام هیولایی مخوف تبدیل میشود.
بر خلاف پدرخوانده، تغییر شخصیت در داستان میتواند مثبت و سازنده هم باشد.
[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:
- دربارۀ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید. این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
- فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
- شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
- نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
- کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
- تحول شخصیت در پایان داستان:
1.دربارۀ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید. این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
در ابتدای فیلم شخصی غرق در خود و دنیای کتابها را داریم که به طور کلی از انسانها بریده است.در پایان آشنایی و جستجوی همراه دختری به نام رویا دید او را به عشق بین انسانها و خروج از دنیای خیالات و حرکت به سمت واقعیت صورت گرفته است.
2. فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
شعر خواندن با لحن سرد—-> بی احساس بودن استاد
تیره بودن رنگ دیوارهای خانه—-> غمگین بودن سبک زندگی او
عشق به ساختمانها و کنار گذاشتن انسانها—-> روحیه درونگرایی
کمک به رویا—-> مهربانی و تعهد استاد
بی پولی—-> زاهدمآبی
3. شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
• نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: در خود فرورفتن، اخلاق تند
• کنش اصلی شخصیت در طول داستان: کمک به رویا برای یافتن معشوق خود و یاد گرفتن از روند ماجرا
• تحول شخصیت در پایان داستان: صیقل خوردن لبه های تیز شخصیت و اخلاق استاد، قبول واقعیات توسط او
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
در نهایت سختی با تمام توان کار میکند تا محتاج کسی نباشد
از صحبت های احساسی خودش را دور نگه میدارد
با احتیاط در بین مردم رفت وآمد میکند
با مرد ها خیلی محتاط وخشک رفتار میکند.
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:خودش را نسبت به خیلی از دختران دیگر کم تر میداند توانایی های خودش را دست کم می گیرد
کنش اصلی شخصیت در طول داستان: 1 قبول عشق وعلاقه ای که دارد 2. به دست آوردن علاقه ی فرد مقابل
تحول شخصیت در پایان داستان: قبول خود به عنوان یک قهرمان
تغیر شخصیت استاد در فیلم شب های روشن
در ابتدا شخصیتی خشک واجتماع گریز فردی که سختی تنهایی را با بودن با آدم ها ترجیح میدهد نا آشنا با معنی حقیقی عشق کسی که نه تنها در رفتار بلکه در کلام هم سرد وبی روح است
تا آن که آشنایی با فردی که انکار نقطه مقابل اوست جهانش را متفاوت تر میکند
وهمین آشنای اولین قدم برای تغیر است اورا از پیله تنهایی خود خارج میکند وبا احساسات جدیدی اورا روبه رو میکند که در راس آنها عشق است که آن را قبلا تنها در کلمات بی روح کتاب ها دیده اما اکنون در واقیت
2_اوفردی مهربان و البته ناامید است و حاضر است برای خانواده اش هرکاری بکند در کودکی سختی های بسیاری کشیده و همین باعث شده تا رفتاری کمی رئیسانه داشته باشد.
3
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: بی پولی،بی اعصابی،رئیس بودن
کنش اصلی شخصیت در طول داستان:تلاش برای نگهداری کسی که اورا دوست دارد و رسیدن به رویای چندین و چند ساله اش
تحول شخصیت در پایان داستان:بزرگ می شود. دیر می بخشد و عاشق دختری دیگر میشود . منتقم و حریص و کینه ای اما عاشق
دربارۀ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید. این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
استاد در ابتدای فیلم یک آدم بسیار خشک و عبوس نشان داده شده است ولی کمی که از فیلم می گذرد میشود متوجه شد که این استاد بداخلاق دل رئوف و مهربانی دارد در طول روند فیلم می توان تغییر شخصیت استاد را مشاهده کرد. از رفتار هایی که از خود نشان می داد می شد فهمید که در قلب او دارد اتفاقاتی می افتد. آنجایی که همراه با دختر محل قرار ایستاده بودند و دختر ناگهان فردی را با پسر مورد علاقه اش اشتباه گرفت، از حالات چهره ی استاد می شد متوجه دگرگونی حالش شد. در دقایق پایانی فیلم دیدیم که استاد برای اینکه بتواند تمام عشق و علاقه ای که دارد را به دختر تقدیم کند، تمام کتاب هایش را فروخت. در پایان دیدیم استادی که در ابتدا هیچ عشقی نداشت و عاشق شده است. و اینجا به نظر من نقطه ی اوج داستان بود. . .
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
شخصیت داستان من در زمانی که باردار است بیشتر اوقات در حال راز و نیاز با خداست و از حرف هایی که میزند می شود فهمید که به شدت نگران حرف های مردم است که پشت سرش می زنند.
راز و نیاز با خدا
حرف زدن با بچه ی داخل شکم
گریه های شبانه
تلاش برای پیدا کردن دخترش
نگاه هایی که موقع خواب به دخترش میکند.
شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: به شدت به حرف های مردم اهمیت می دهد.
کنش اصلی شخصیت در طول داستان: تلاش برای پیدا کردن دخترش و گفتن حقیقت به او
تحول شخصیت در پایان داستان: دیگر نگران این نیست که مردم پشت سرش چه حرف هایی می زنند.
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
انجام کار داوطلبانه
از دست دادن کنترل هنگام ترس
سعی بر کنترل استرس
مطالعه زیادی
پرسیدن و سعی بر دانستن
نگفتن نیازها
عدم پذیرش افسردگی. حس اینکه او همیشه خوب و قوی است
درک درست و عمیقی از اتفاقات اطراف ندارد و همه چیز مبهم حس میشود
نیازهای بقیه بر او مقدمند
سعی بر خروج از ایزوله و بازگشت به جامعه
بارداری دوم و از خود بیخود شدن ریزش دیوار افسردگی
درخواست کمک
پذیرش کمک
ایجاد تغییر پله پله
سعی بر کمک به دیگران پس از بهبودی
شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: همه را بر خود مقدم میداند، نا دیده کرفتن احساسات خودش. کمال طلب
کنش اصلی شخصیت در طول داستان: پذیرش و مبارزه با افسردگی
تحول شخصیت در پایان داستان: پذیرش محدودیتها، اهمیت به خواسته ها واحساسات خود، واقع بین. موفقیتهای کوچک ارزشمنداند
در فیلم شبهای روشن نقش اصلی را استاد دانشگاهی دارد که زندگی تک بعدی و بدون محبت و عشقی را دنبال میکند ،تن صدا و میمک صورت و رنگ و وسایل او در منزلش شخصیت اورا نشان میدهد البته حرفهای خود او هم روی زمینه فیلم به بیننده کمک میکند تا او را بشناسد با دختری اشنا میشود و طی سه روز زندگی با او متحول میشود و با تغییر رنگ و روی خانه و زندگیش خود را از پیله ای که به دور خود تنیده بیرون میکشد و زندگی را جور دیگر میبیند .
شخصیت اصلی داستان من فردی کاملا افسرده است که به اخر خط یعنی خود کشی رسیده ،حالات او را شرح میدهم و خواننده را با توصیف بی تفاوتی او به اطرافش ، طرز برخوردش با صداها و کنش های محیط به عمق شخصیت و داستان میبرم و در لحظه اخر اتفاقی میافتد که او از خودکشی منصرف و به زندگی برمیگردد.
سلام
شخصیت استاد در اول داستان مردی بود که زندگی تک بعدی داشت خودش رادر پیله ای از کلمات زندانی کرده بود وبه هیچ چیز دیگری فکر نمی کرد اما یک شب که اتفاقی افتاد واو با شخص دیگری همنشین شد آن سوی زندگی راهم دید و تحولات روحی بسیاری درآن پدید آمد و شیوه زندگیش را تغییر داد.
تمرین ۳ :
۱_ شخصیت استاد قبل از آشنا شدن با رویا یک شخصیت کاملا بی روح و خسته بود که تمام سرگرمی اش خواندن کتابهایش و قدم زدن در خیابان بود که بعد از آشنایی با رویا باعث انگیزه و روحیه ی بیشتر استاد شد و باعث شد استاد کتابخانه اش که به آن علاقه ی زیادی داشت را بفروشد .
۲_ اعمال شخصیت اصلی داستانم : موضوع داستانم کمی تغییر کرد : شخصیتی سرحال ، پرانرژی و امیدوار به آینده و زندگی دارد
نقاط ضعف شخصیت در ابتدای داستان : عدم توانایی ” نه ” گفتن ، روحیه ای حساس
کنش اصلی شخصیت در طول داستان : علاقمند شدن و اعتراف علاقه
تحول شخصیت در پایان داستان : دلسرد و ناامید ، ساکت و آرام
پاسخ
جواب سوال اول:
۱. با درک بیشتر دختر و کمک به او
۲. با نگاه مداوم به دختر
۳. میل به حرف زدن با دختر در کافه و نیمه شب
۴. تعمیر منزل و فروش کتابهایش
جواب سوال دوم:
۱. باخود حرف زدن برای یافتن درون خود
۲. تصمیم برای سقط جنین فرزند دوم چون هنوز خود را در راه یافتن خویش خویش میبیند.
۳. آشنایی با کتاب های خودشناسی و روانکاوی
جواب سوال سوم:
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
۱. عدم علاقه به رشته تحصیلیش
۲. گوشه گیر بودن
کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
۱. آشنا شدن به موضوعی که جویای آن هست با دیدن یک فیلم و یا خواندن یک کتاب یا جستجو در اینترنت و…
۲. تصمیم به تغییر و فرصت نوشتن ستون در روزنامه
۳. آشنایی با دختری که او را فرزند بدنیا نیامده خود میداند و درسهایی را از او می آموزد
1.دربارۀ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید. این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
استاد فردی بی احساس و بی روح بود، که نسبت به هیچ چیز و هیچ کس احساسی نداشت. تنها ساختمان ها بودند که در مسیر خانه تا دانشگاه با آنها حرف میزد
با مادرش هم حرف نمیزد انگار مادرش هم به این نتیجه رسیده بود که پسرش دیگر نیازی به شنیدن حرف ندارد. با اینکه کتاب های زیادی میخواند و کتابخانه بزرگی داشت ولی حرفی برای گفتن نداشت. همه چیز خانه اش سیاه و خاکستری بود. هدفش از زندگی نامعلوم بود، بی عشق و بی انگیزه و رفتاری که قندیل بسته بود.
گوشه گیر و درون گرا بود.
با وجود خواندن کتاب های مختلف و حفظ بودن اشعار زیبا هیچ نگاه شاعرانه ای به زندگی نداشت.
اما با حضور دختری که برای پیدا کردن عشق خود به شهر آمده بود، بعد از چند روز با هم بودن و دیدن چشم انتظاری و بی قراری های دختر ، معنای عشق و انتظار برایش پر رنگ و پر معنا می شود. استاد را دگرگون می کند، واقعیت های زندگی برایش روشن می شود .
زیباترین صحنه فیلم کتابی بود که به دختر هدیه کرد ، کتاب میعاد در لجن
به این معنا که غرق در تباهی بود و با وجود آن دختر زیبایی های زندگی برایش برجسته تر شد. رفتن به کافه ، باریدن باران ، قدم زدن در باران . مرمت خانه و فروش کتاب هایش و بازسازی افکارش…
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان 2. خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
شخصیتی کم حرف و ساده و کم رو
رفتارش بسان آدم های افسرده و همه چی از دست داده و ناامید
3. شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
تحول شخصیت در پایان داستان:
1. کم حرف بودن و سادهدبودنش برجسته ترین نقاط ضعفی بود که باعث شد کسی را که دوست داشت را از دست بدهد و دست از پافشاری بردارد
نداشتن اعتماد به نفس
2. منتظر بودن برای رسیدن به عشقش با وجود اینکه سیما ازدواج کرده بود، ولی امید داشت و تلاش می کرد برای حفظ رابطه و ملاقات های یواشکی
تلاش برای جلب رضایت خانواده بعد از اینکه سیما از همسرش جدا شده بود
3. بعد از اینکه خیالش از به دست آوردن سیما راحت می شود اعتماد به نفس خود را به دست می آورد
پر حرف و پررو می شود تا جایی که برای رسیدن به سیما پافشاری می کند و این بار مصمم تر و قلدر مآبانه جلوی خانواده می ایستد.
ماه سوم: درس سوم – بخش دوم:
سمیه دختری خورد سالی است که در صنف ششم مکتب درس میخواند. او هنوز غرق دنیای کودکانه اش است و آنچه پیرامونش میگذرد را و از هنوز مصروف بازی های طفلانه اش میگذرد را به درستی درک نمیکند به استثنای آنچه نظر به مقتضای سنی اش مهم است برایش.
او تمام تمرکزش روی درس های روزانه و بازی های کودکانه اش است. بعد از این که از مکتب به منزل بر میگردد، مشغول انجام وظایف خانگی اش میگردد و بعد به بازی با وسایل بازی اش می پردازد.
تا این که حادثه ی رخ میدهد و او ناخواسته بنابر رسم بدی که در محله شان است او را خون بس میدهند. همین باعث میگردد که او از دست از ادامه درس میکشد و محصور منزل خانواده ی که فرزند شان به واسطه برادر سمیه به قتل رسیده است، میشود.
او از خود نه توان دفاع دارد و نه در آن منزل کسی به وقعی مینهد. روز ها و سال ها با ظلم های متعددی پی هم میگذرد تا این که سمیه بار دار شده و دختری بار میاورد و بالاخره تولد دختر سبب قتل خودش میگردد.
تمرین سوم از ماه سوم:
۳: شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند؟ به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
+نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
– اختلال روانی که از آن رنج میبرد- اعتماد به نفس پایین- دیدی منفینگر و سیاه نسبت به هر مشکل کوچک یا بزرگ- لجاجت بیش از حد- خود رأی بودن و خودمحوری
+ کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
کنش اصلی: مواجهه با بزرگترین ترسش که مانع رسیدنش به هدف اصلی زندگیاش است و آن هدف همان خودشناسی است و زندگی بهتر
مسیر شروع سختترین کنش شخصیت:
– بازنگری و اعتراف به نقاط ضعف و اشتباهات خود- تلاش برای یافتن راهی به سوی زندگی هدفمندتر- تلاش برای شناسایی علل اصلی مشکلاتش و سپس دل را به دریا زدن و ورود به اجتماع که همیشه بزرگترین ترسش بود.
+ تحول شخصیت در پایان داستان:
– از شخصی با عزتنفس پایین، منفینگر و لجوج تبدیل میشود به شخصی کوشا و سرزنده، با اعتماد به نفسی فروتنانه که ستودنی و کمنظیر است.
تمرین سوم از ماه سوم: بخش دوم
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
علی مردیست حدوداً چهل و چهار ساله؛ با قد متوسط و اضافه وزنی که به خاطر استخوانبندی درشت اندامش، چندان به چشم نمیآمد؛ او به خاطر اتفاقات پی در پی فشردهای که در دوران جوانی برایش پیش آمده، دچار نوعی اختلال به نام اضطراب اجتماعی شده بود که کمکم و به مرور زمان شدت گرفته و او را دچار گونهای ویژه از رفتاری بیمارگونه کرده بود به طوری که سالها کاملاً گوشهگیر شده و جدا از جهان خارج از خانه، زندگی میکرد. تنها یکی از آن اتفاقات، کشته شدن صمیمیترین دوستش جلوی چشمانش به دست دوست دیگرش بود. او یک تعمیرکار وسائل الکترونیکی و همچین ماشین و موتور است و کارگاهی برای انجام هر دو کار در حیاط پشتی خانهاش دارد. وسائل الکترونیکی و ماشین و موتورهای نیازمند تعمیر را یا دوستش از مردم تحویل میگرفت و برای او میآورد یا همسرش.
روزهای معمولی زندگی او که هفتاد درصد زندگیاش را تشکیل میداد به شرح زیر است:
بیدار شدن در ساعت ۵:۴۵ صبح- شستن دست و روی و آماده کردن صبحانه برای خودش و همسرش- مرتب کردن پتو و بالشتی که شب قبل، از اتاقخواب مشترکش آورده بود تا در هال و بر روی کاناپهٔ روبروی تلویزیون بخوابد- صرف صبحانهای مختصر و سپس رفتن به کارگاه- کار کردن تا هشت و نیم و بازگشت به ساختمان- استحمام و لباس پوشیدن سپس صرف صبحانهٔ کاملتر همراه همسرش- نیم الی یک ساعت تماشای تلویزیون و سپس پوشیدن لباس کار سیاهرنگش و بازگشت به کارگاه- کار کردن تا ساعت دوازده و بازگشت دوباره به ساختمان- تغییر لباس و صرف ناهار در کنار همسرش- گفت و گوهای معمولی و گاهی شنیدن نقزدن ها و نصیحتهای همیشگی همسرش که او را تشویق به تغییر روند زندگیاش میکرد- گاهی کشیده شدن بحث معمولی به جر و بحثی تلخ یا دعوایی تمام عیار- گاهی آمدن تنها دوستی که در این جهان داشت و سرگرم شدن با بازیهایی از قبیل شطرنج، منچ، دوز یا خط و نقطه و… سپس چُرتی یک ساعته و بعد از آن باز هم تلویزیون و پس از آن بازگشت به کارگاه- کار کردن تا ساعت هفت یا هشت شب و بازگشت دوباره به خانه- کمی استراحت، سپس صرف شام و باز هم کمی گفت و گوی معمولی با همسرش و گاهی گوش دادن به حرفهای دلسوزانهٔ او- سپس آماده شدن برای خواب و خوابیدن به احتمال بیشتر روی کاناپه و احتمال کمتر کنار همسرش، رأس ساعت نه شب.
البته این روتین معمولی زندگی او بود و روزهایی هم بود که دچار افسردگی شدید میشد و برای چند روز، خود را در اتاق کار بالای پشتبام خانه حبس میکرد!
و البته این زندگی کسالت بار و بیمعنی، پس از فوت همسرش، از همان ابتدای داستان زیر و رو میشود و آن آدم بیروح و دلمرده، صد و هشتاد درجه تغییر خواهد کرد.
تمرین سوم
قسمت اول
در ابتدای داستان استاد فردی گوشه گیر، کم حوصله ، عبوس و خیال باف بود و در طول داستان استاد با دیدن عشق و انتظار در چشمان دختر به وجد آمد و با او همراه شد تا او را به معشوقش برساند ولی خود را دلبسته به دختر دید، و در زندگی خود تحول اساسی ایجاد کرد و حاضر شد از کتابخانه عزیزش دل بکند تا جا برای چیز بهتری باز شود، گرچه او درآخر داستان تنها ماند ولی دیگر فردی گوشه گیر و عبوس و کم حوصله نبود.
قسمت دوم
با حوصله ، تلاش گر ، امیدوار
قسمت سوم
او دختر بودنش را نقطه ضعف می داند برای رسیدن به هدف هایش و فکر می کند چون یک دختر روستایی است پس نمی تواند به آرزوهایش برسد. ولی در طول داستان وقتی که از اهدافش ناامید شده شعری که معلمش در دوره دبستان در دفترش نوشته بود به یاد آورد و باز آن را خواند گویی اکنون متوجه معنای آن می شد و باید برای رسیدن به اهدافش صبر و پشتکار داشته باشد. در پایان داستان او خود را فردی قدرتمند می دید که هم می تواند به اهدافش برسد و هم چراغ خانه پدر و مادر پیرش باشد.
۱- دربارهٔ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید.
استاد از همان ابتدای فیلم شخصی درونگرا، کمی خیالباف، عجول، سرد و کمحوصله و مأیوس از جامعه معرفی شده است؛ او همهٔ باورهایش را به خوب بودن و زیبایی جهان از دست داده است و تنها اشخاصی که ارتباط متفاوتی با آنان دارد، دوستی کتابفروش و یک مادر است که با اولی سرد و بیتفاوت برخورد میکند و با دیگری کلمهای صحبت نمیکند! تنها دوستان واقعی او کتابها هستند و ساختمانها و خیابانها و تنها سرگرمیاش کتابخواندن است و پیادهروی در شبهای روشن خیابانهای خلوت ساکت!
در ابتدای فیلم او شخصی خشک و بیتفاوت است و حتی شعری را که از عشق و جدایی سخن میگوید، رباتوار و بیاحساس میخواند اما با پیدا شدن دختری از ناکجاآباد، احساسات و رفتارها و زندگیاش دستخوش تغییر میگردد. او از شخصی بسیار رکگو و بیملاحظه به انسانی دارای درک و شعور بالا تبدیل میشود؛ چهار شب پذیرا شدن دختری در خانهاش، که عاشق است به دنبال معشوقش میگردد، او را دگرگون میکند و عشق، قلب سرد و بیتپشش را داغ و پرتپش میکند؛ عشق میهمان ناخواندهٔ قلب سنگشدهٔ مجروحش میشود و او را از شخصی بیهدف و خشک تبدیل به عاشقی بیتاب میکند که از کتابهای باارزشش که برای جمع کردن آنها سالها وقت گذاشته است و علاقهٔ ویژهای به آنها دارد میگذرد تا هر چه سریعتر به وصال معشوق برسد. او از آن آدم متحجر بیبخشش که همه را با بیرحمی قضاوت میکرد تبدیل به آدمی با احساس و باگذشت میشود که حتی از بیوفایی معشوق به راحتی گذشت میکند و شعر ابتدای فیلم را که بدون احساس برای دانشجویانش میخواند، با حسی دردناک و لحنی سوزناک میخواند تا او را راهی مسیر دلخواهش و نزد شخص مورد علاقهاش کند.
تمرین اول درس سوم : تغییر شخصیت استاد
استاد فردی درونگرا، رک گو است که با خودش خیلی فکر و خیال و صحبت می کند که یک شب با آشنا شدن با یک دختر و هم صحبت شدن با او تجربه جدید ارتباطی می گیرد و به خاطر شرایط آن دختر، میزبانش می شود و طی سه چهار روز با او هم صحبت شده و روزهای متفاوتی برایش رقم می خورد و این تجربه متفاوت پنجره ای جدید نسبت به واقعیت های زندگی برایش می گشاید و به آنچه دل بسته است و یک عمر خود را با آنها مانوس کرده را از خود دور می کند تا بتواند تجربه جدید، عشق جدید و احساس جدیدی را تجربه کند، تغییر شخصیت استاد با درخواست آن دختر مبنی بر اعتمادی که می خواست به او داشته باشد آغاز شد، استاد با او هم صحبت شد و حاصل این هم صحبتی رویش احساس جدید در او بود تا آنجا که از رازهای خودش به آن دختر گفت و حاضر شد در نهایت برای شروع یک زندگی جدید از آنچه که تا پیش از آن برایش وقت و انرژی گذاشته کتاب و کتابخانه اش دل بکند و بستری جدید برای تجربه و عشق جدید را فراهم کند.
2. فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
او به موسیقی علاقه مند است و هر هفته چهارشنبه ها به کلاس ستار می رود، طی یک سالی که گذشته می تواند چند آهنگ را بطور کامل با ستار بنوازد
از دیگر کلاس های فوق برنامه ای که والدینش اصرار داشتند که او بیاموزد زبان انگیسی بود. هر چند علاقه ای به آن ندارد ولی کلاس ها را ادامه می دهد و دست و پا شکسته قادر است گفتگو کند ولی توجهی به اصرار های مادرش برای جدی گرفتن آن ندارد.
از پدر قول گرفته است که هر هفته برایش فیلم یا کارتونی را از کلوپ بگیرد و چند ماهیست که می خواهد خود آن فیلم و سی دی ها را تهیه کند چرا که می گوید بزرگ شده است و می تواند خود به این کارها برسد.
علاقه دارد مادر وسایلش را برایش آمده کند؛ غذایش را آماده کند و به اتاقش ببرد، تمایلی به انجام کارهای داخل خانه ندارد و بیشتر می خواهد خرید نان و مواد غذایی از سوپر لبنیات را انجام دهد
3. شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
• نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: وابسته بودن به مادر برای انجام کارهای شخصی، کل کل کردن با دوستانش بر سر داشتن جدیدترین امکانات و وسایل بازی، لوس و لجبار بودن،
• کنش اصلی شخصیت در طول داستان: کنش اصلی او یافتن پاسخ این پرسش است که آیا پدر و مادرش او را دوست دارند؟ آیا آن همه رفاه و رسیدگی زمانی که پدر و مادرش میلی برای داشتنش نداشتند واقعی بود ؟؟ کنش اصلی کودک فرار از خانه و زندگی در خیابان و همراه شدن با یک کودک کار است برای یافتن سوال های بی جوابی که در ذهن دارد.
• تحول شخصیت در پایان داستان: مستقل بودن، نگاه عمیق تر داشتن به زندگی و ملاک و معیارهای آن
فریبا طاهرخانی
تمرین سوم ماه سوم
قسمت اول:شخصیت اصلی داستان دراین فیلم شخصی درون گرا وخیال پرداز است که طی سالهای زندگیش درخیال خودروزها رو سپری کرد و هیچ شور ونشاطی در زندگیش نبود وکاملا یک زندگی خشک وبدون حسی را تجربه می کرداما با دیدن دختری زندگیش تغییر کرد وارحالت ثابت وبدون هیجانش درآمد واوراباچالش جدیدبرای زندگی جدیددعوت کرد اما درآخر دوباره تنها ماند
قسمت دوم :شخصیتی کاملا آرام ومتین وخانواده دوست ومهربان که درحین اتفاق درزندگیش اورا به شخصیت متزلزل وناآرام تبدیل کرد اما بهدازسالها جنگیدن دوباره برگشت به شخصیت اصلی خود
قسمت سوم :
ا.اتفاق پیش آمده باعث می شود دست به خودکشی بزند وکاملا دگرگون شود
دوم:بدون اعتراض به وضعیت پیش آمده بایدزندگی راشروع می کردکه بدون عشق وازروی اجبار به خاطرپول ازطرف پدرومادرش به اوتحمیل شدولی بعدازمدتی زندگی کردن وطلاقش دوباره به سختی به زندگی عادی خود برگشت وبا تلاش روزافزونش طی سالها به آرزویش رسید
سوم:بعدازمدتها تحمل باصبروبردباری به آزوهای دیرینه اش رسید وبارسیدن دوباره به عشقش وکمک دونفرازعزیزانی که بااوهمدردی کردند وپناهش بودند دوباره جان تازه ای گرفت و به شخصیت آرام واصلی خودبازگشت
سلام خدمت استاد عزيز.
با عرض پوزش ديدگاه من دو بار ارسال شد .
درباره ي تغيير شخصيت استاد در فيلم شبهاي روشن:
شخصيت استاد در ابتداي فيلم شخصيتي درونگرا ، خيالباف و جامعه گريز بود .جالب است در ميان جمع دانشجويان ،جمعي سرشار از هيجان و شور جواني روزها را سپري مي كرد اما نه تنها به كسي نزديك نمي شد بلكه حتي اگر دانشجويي همانند آن دختر دانشجو در ابتداي فيلم به سمتش مي آمد او را از خود دور مي كرد .و در جاي ديگر فيلم هم از روي جمله اي كه گفته بود ميتوان به گريزان بودن استاد از جامعه پي برد ،همان جا كه مي گفت : من مردم شهرم را دوست دارم چون هيچ كدام از آن ها را
نمي شناسم .حتي سراغ تنها دوستش كه همان مرد كتابفروش بود را زماني مي گرفت كه سفارش كتاب داشت .و ديگر اينكه سال ها بود كه مادرش هم با او حرف نميزد ،شايد هم سكوت او مادر را مجبور و عادت به سكوت داد .
و تنهاهمدمش كتابهايش بودند و پاهايي به قول خودش شبيه به عدد يازده كه او را در پياده روي شبانه همراهي مي كردند .اما در يكي از همان شب ها دختري به نام رويا ناخواسته جلويش سبز شد و اگر از من بپرسيد مي گويم به رويا هم زماني اعتماد كرد كه بعد از مكالمه متوجه شد اهل كتاب و شعر است .ولي براي مردي كه تا به الان عشق را هم مثل آدم ها نمي شناخت ،حضور عشق رويا تلنگري بود كه رنگ و روح زندگيش را از سياه و سفيدي از رخوت و بي حسي به سمت رنگ و لعاب و هيجان كشيده بود تا به جايي كه حاضر شد همدم زندگيش يعني همان كتاب ها را براي شروع زندگي جديد به فروش برساند .و در اين چندروز توانست براي اولين بار پياده روي و كافه گردي دو نفره را كنار عشق تجربه كند .عشقي كه شايد در شب آخر از دستش رفت اما برايش درهايي به سمت روشنايي ،اعتماد ،شور و هيجان باز كرده بود .عشقي كه شروع و راه جديدي از خود به يادگار گذاشته بود .
قسمت دوم تمرين :فهرستي از اعمال شخصيت اصلي داستان خودم :
از آنجايي كه داستان من در گذشته و حال اتفاق مي افتد و شخصيت اصلي داستان من در گذشته مادر بوده است از مادر مي خواهم بگويم .
زني كه پابه پاي همسر روزهارا در مزرعه همچون ديگر زنان طايفه كار مي كرد و اصلا فرقي نمي كرد او زني بود كه فقط چند روز است عروس شده است ،زني كه روزهايش را با فرمانبرداري از همسر سپري مي كرد چون اينگونه به او ياد داده بودند .
و تمام تلاشش درزندگي اين بود كه مردش از او راضي باشد و تمام شرايط زندگي را به گونه اي كنار هم چيده بود كه آب در دل مردش تكان نخورد ،براي همين كنار كار مزرعه درست كردن غذا و روفت و روب خانه را هم از وظايف خود مي دانست و مادرش به او گفته بود اگر كوتاهي كردي نبايد از كتك خوردن بعداز آن گله كني چون مقصر خودت هستي .
اين از روزهايي بود كه سپري ميكرد و شبهايش هم با تمام خستگي بايد به بزك و دوزك كردن براي مردي
مي گذشت تا لذت همبستر بودن را به كامش شيرين كند اما با اين تفاوت كه خودش از اين لذت قبل از ازدواج محروم شده بود .
قسمت سوم: نقاط ضعف شخصيت در آغاز داستان :
فرمانبردار بودن بدون هيچ اعتراضي،ترسو،بي اعتماد به نفس ،با اينكه مي دانست به نابودي كشيده ميشود اما ادامه ميداد ،خود را در جايگاه زن و همسر در خانه نميديد چون ديگر زنان طايفه اينگونه بودند در يك كلام الگو برداري نادرست انجام ميداد.
كنش اصلي شخصيت در داستان :
در ابتدا قبل از تولد دخترش همان كارهايي را انجام ميداد كه زنان طايفه محكوم به انجامش بودند ،همان كارهايي كه در كنار مادر ياد گرفته بود اما بعد از تولد دخترش و اين حس كه دخترش هم قرار است مثل او نابود شود ترغيبش ميكرد در مقابل زور گويي ها ، ناديده گرفتن ها و بي احترامي همسرش بايستد و در كنار همه ي اين ها دوست نداشت دخترش درد رسم اشتباهي كه در طايفه بود را مانند او تجربه كند و بعد از آن بارها اعتراض كرد و به عنوان زن و همسر خواسته هايش را معترضانه بيان مي كرد حتي اگر كارش به كتك مي كشيد .
تحول شخصيت در پايان داستان :روز به روز كه دخترش بزرگ تَر مي شد و به زمان اجراي رسم وحشتناك طايفه نزديك تَر ميشد اين زن هم بيشتر در مقابل ظلم قد علم مي كرد تا جايي كه ديگر مردان طايفه از اينكه زنانشان همچون او شوند واهمه داشتند .اما آن زن از يك جايي به بعد تصميم ميگيرد تمام ترس و دلهره را كنار بگذارد و براي نجات فرزندش پا به فرار بگذارد ،فراري كه ميدانست شايد به مرگ منتهي شود اما او مصمم بود ،او نميخواست دختري همچون خود ،مادر ،خواهرو زنان قوم و
طايفه اش پرورش دهد .
درباره ي تغيير شخصيت استاد در فيلم شبهاي روشن:
شخصيت استاد در ابتداي فيلم شخصيتي درونگرا ، خيالباف و جامعه گريز بود .جالب است در ميان جمع دانشجويان ،جمعي سرشار از هيجان و شور جواني روزها را سپري مي كرد اما نه تنها به كسي نزديك نمي شد بلكه حتي اگر دانشجويي همانند آن دختر دانشجو در ابتداي فيلم به سمتش مي آمد او را از خود دور مي كرد .و در جاي ديگر فيلم هم از روي جمله اي كه گفته بود ميتوان به گريزان بودن استاد از جامعه پي برد ،همان جا كه مي گفت : من مردم شهرم را دوست دارم چون هيچ كدام از آن ها را
نمي شناسم .حتي سراغ تنها دوستش كه همان مرد كتابفروش بود را زماني مي گرفت كه سفارش كتاب داشت .و ديگر اينكه سال ها بود كه مادرش هم با او حرف نميزد ،شايد هم سكوت او مادر را مجبور و عادت به سكوت داد .
و تنهاهمدمش كتابهايش بودند و پاهايي به قول خودش شبيه به عدد يازده كه او را در پياده روي شبانه همراهي مي كردند .اما در يكي از همان شب ها دختري به نام رويا ناخواسته جلويش سبز شد و اگر از من بپرسيد مي گويم به رويا هم زماني اعتماد كرد كه بعد از مكالمه متوجه شد اهل كتاب و شعر است .ولي براي مردي كه تا به الان عشق را هم مثل آدم ها نمي شناخت ،حضور عشق رويا تلنگري بود كه رنگ و روح زندگيش را از سياه و سفيدي از رخوت و بي حسي به سمت رنگ و لعاب و هيجان كشيده بود تا به جايي كه حاضر شد همدم زندگيش يعني همان كتاب ها را براي شروع زندگي جديد به فروش برساند .و در اين چندروز توانست براي اولين بار پياده روي و كافه گردي دو نفره را كنار عشق تجربه كند .عشقي كه شايد در شب آخر از دستش رفت اما برايش درهايي به سمت روشنايي ،اعتماد ،شور و هيجان باز كرده بود .عشقي كه شروع و راه جديدي از خود به يادگار گذاشته بود .
قسمت دوم تمرين :فهرستي از اعمال شخصيت اصلي داستان خودم :
از آنجايي كه داستان من در گذشته و حال اتفاق مي افتد و شخصيت اصلي داستان من در گذشته مادر بوده است از مادر مي خواهم بگويم .
زني كه پابه پاي همسر روزهارا در مزرعه همچون ديگر زنان طايفه كار مي كرد و اصلا فرقي نمي كرد او زني بود كه فقط چند روز است عروس شده است ،زني كه روزهايش را با فرمانبرداري از همسر سپري مي كرد چون اينگونه به او ياد داده بودند .
و تمام تلاشش درزندگي اين بود كه مردش از او راضي باشد و تمام شرايط زندگي را به گونه اي كنار هم چيده بود كه آب در دل مردش تكان نخورد ،براي همين كنار كار مزرعه درست كردن غذا و روفت و روب خانه را هم از وظايف خود مي دانست و مادرش به او گفته بود اگر كوتاهي كردي نبايد از كتك خوردن بعداز آن گله كني چون مقصر خودت هستي .
اين از روزهايي بود كه سپري ميكرد و شبهايش هم با تمام خستگي بايد به بزك و دوزك كردن براي مردي
مي گذشت تا لذت همبستر بودن را به كامش شيرين كند اما با اين تفاوت كه خودش از اين لذت قبل از ازدواج محروم شده بود .
قسمت سوم: نقاط ضعف شخصيت در آغاز داستان :
فرمانبردار بودن بدون هيچ اعتراضي،ترسو،بي اعتماد به نفس ،با اينكه مي دانست به نابودي كشيده ميشود اما ادامه ميداد ،خود را در جايگاه زن و همسر در خانه نميديد چون ديگر زنان طايفه اينگونه بودند در يك كلام الگو برداري نادرست انجام ميداد.
كنش اصلي شخصيت در داستان :
در ابتدا قبل از تولد دخترش همان كارهايي را انجام ميداد كه زنان طايفه محكوم به انجامش بودند ،همان كارهايي كه در كنار مادر ياد گرفته بود اما بعد از تولد دخترش و اين حس كه دخترش هم قرار است مثل او نابود شود ترغيبش ميكرد در مقابل زور گويي ها ، ناديده گرفتن ها و بي احترامي همسرش بايستد و در كنار همه ي اين ها دوست نداشت دخترش درد رسم اشتباهي كه در طايفه بود را مانند او تجربه كند و بعد از آن بارها اعتراض كرد و به عنوان زن و همسر خواسته هايش را معترضانه بيان مي كرد حتي اگر كارش به كتك مي كشيد .
تحول شخصيت در پايان داستان :روز به روز كه دخترش بزرگ تَر مي شد و به زمان اجراي رسم وحشتناك طايفه نزديك تَر ميشد اين زن هم بيشتر در مقابل ظلم قد علم مي كرد تا جايي كه ديگر مردان طايفه از اينكه زنانشان همچون او شوند واهمه داشتند .اما آن زن از يك جايي به بعد تصميم ميگيرد تمام ترس و دلهره را كنار بگذارد و براي نجات فرزندش پا به فرار بگذارد ،فراري كه ميدانست شايد به مرگ منتهي شود اما او مصمم بود ،او نميخواست دختري همچون خود ،مادر ،خواهرو زنان قوم و
طايفه اش پرورش دهد .
درس سوم ماه سوم :
استاد در اين فيلم فردي افسرده ، خيالباف و تلخ و تنها بود ، كه از هيچ چيزي لذت نمي برد حتي در زمان تدريس ، در پياده روي شبانه به صورت اتفاقي با دختري آشنا مي شود كه در جايي منتظر عشقي بعد از گذشت يك سال بود و اين آشنايي براي مدت 4 شب زندگي استاد را تحت تاثير قرار داد و كم كم نگاه استاد به زندگي و غيره و به خصوص كتابهايش كه تنها دوست تنهايي او بودند عوض شد و حتي از آنها گذشت تا با رويا ازدواج كند و اميدواربود كه عشق رويا هرگز به سر قرار نخواهد آمد و از او خواستگاري كرد ، ولي در شب آخر بالاخره امير آمد و رويا هم با امير همراه شد و استاد تنهاتر شد
تمرين 2- پسري خانواده دوست ، بسيار احساسي و مهربان ، و بسيار عجول
تمرين 3-
عجول ،بسيار احساساتي ، بي توجه به اخباري كه اعلام ميشد ، نا اميد و فراموش كردن معجزه ، و ياد خدا ، و حقيقتي كه ،در آخر داستان مانند سيلي محكمي با صورتش بر خورد مي كند ..
تمرین 1 :
استاد فردی سرد و بیروح و کاملا بدبین و شکاک که هیچ میانه خوبی با در اجتماع ندارد و خودش را از مردم شهر جدا میکند. خیلی آدم رک و بیپرده با رفتاری مخالف عشق و مفهوم آن است. که از دید اطرافیانش فردی چِرت و خودخواه میباشد.
همیشه در حال قدم زدن و با خودش حرف زدن است و به تنها موجوداتی که اعتماد دارد ، کتاب است و با آنها اُنس گرفته است.
ولی یک شب اتفاقی در خیابانی با دختری آشنا میشود که منتظر عشقش هست. و برای رهایی از ماشینهای مزاحم ، به استاد پناه میاورد که گویا منتظر او بوده است.
با دختر از عینک منتقدانه و بیاعتمادیاش نگاه میکند.
تصمیم میگیرد آن شب را به او پناه بدهد.
دختر آنشب تمام ماجرا را صادقانه برای استاد میگوید.
طی 4 شبی که دختر سر همان خیابان منتظر میماند و میگذرد ، استاد کمکم مفهوم عشق را درک میکند و از پشت نقابش خارج میشود و عاشق دختر میشود. و استاد نمیداند چطور عشق و علاقهاش را به دختر بگوید. تا جایی پیش میرود که تنها دارایی و علاقهاش ، کتابها را میفروشد تا با داشتن پولی بیشتر بتواند زندگی جدیدی را تشکیل بدهد. در شب آخر به دختر میگوید که با او ازدواج کند و عاشقش شده.
ولی آن مرد بالاخره میآید.
بعد از اون دختر فکر میکند ، استاد از دست او ناراحت دلخور است که استاد در جوابش میگوید ادم از کسی ه دوستش دارد دلخور نمیشود.
تمرین 2 :
– با قرض کردن کتاب ( دزدی ) کتابخانهاش را پر میکند و متعقد است روزی به آنها پس میدهد چون الان پول ندارد.
– درگیر مسله بدهکاری به کسبه و صاحبخانهاش است
– همیشه در حال خواندن کتاب است
– بخاطر تنبلی و نامنظمی و حواسپرتی از کار اخراج میشود
– در حال نقد و ایرادگیری از مردم است در صورتی که خودش کوهی از اشتباه است
– با خانوادهاش بر سر مسله مستقل بودن جنگ دارد.
– دنبال کار میگردد
– تصمیم میگیرد که نویسندگی کند
– کتابهایش را میفروشد.
– اولین کتابش را مینویسد.
تمرین 3
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان :
– تنبلی و بینظمی
– نداشتن اعتماد به نفس
– دور کردن خودش از مردم
– انتقاد از مردم بطور غیرمنطقی و شخصی
– دزدی با عنوان قرض کردن
– تمسخر دیگران
– نداشتن هدف و برنامه مشخص برای زندگیاش
کنش اصلی شخصیت در طول داستان :
– اصلاح رفتاری خودش
– نزدیک شدن به مردم و تمسخر نکردن
– برای رهایی از بدهکاری دنبال کار میگردد
– با خواندن کتابی ، تصمیم میگیرد نویسندگی امتحان کند
– کمکم اعتماد به نفسش زیاد میشود
– دست از دزدی کتاب برمیدارد
– کتابها را میفروشد
– بدهیهایش را میدهد
– ارتباط با مردم محل و خانواده بهتر میکند
نوشتن را شروع میکند.
تحول شخصیت در پایان داستان :
– رفتار مناسب با مردم و خانوادهاش
– دست کشیدن از کارهای زشت و تمسخر کردن
– نوشتن کتابی با ارزش و اموزنده
– کسب درامد خوب
– اعتماد به نفسش بالا میرود و به جامعه برمیگردد
تمرین ۱
استاد قبل از ملاقات با دخترجوان شخصیتی درونگرا داشت.زندگی را خیلی جدی می گرفت واصلا برای خودش سهمی از شادی،تفریح واحساسات رمانتیک قایل نبود.جای عشق در زندگیش خالی بود.اما پس از دیدار،کم کم جای خالی عشق وشور ونشاط را حس کرد.با تغیر دکور منزل،دل کندن از کتابهایی که قبل از آن برایش همچون موجودات مقدس وعزیز بودند این تغییر نشان داده شد.همچنین انتظارش برای دیدن دختر،رفتن به رستوران با او وحتی نرفتن به کلاس درس همگی نشان دهنده تغییر در استاد بود.
تمرین های دیگر را انجام ندادم چون منتظر نظر استاد درمورد ایده جدیدم هستم.
قسمت دوم تمرین:
مخالفت با خواستگاری بدلیل علاقمندبودن به ادامه تحصیلات عالیه -پذبرفتن خواستگاری با گرفتن قول از داماد -بعد از ازدواج منظم بودن وبرنامه ریزی داشتن -موفقیت در کنکور ومراحل بعدی -باردار شدن -رفتارهای صحیح تربیتی با فرزند -قدرت وتوانایی در انجام هم زمان کارهای خود.
تمرین سوم :
1-برخورد عاطفی با مسایل -برای رسیدن به هدف تنهایی اقدام کردن -داشتن علکرد کمال گرایانه
2-سعی درانجا کارها از جمله تربیت فرزندان به تنهایی وتلاش برای رسیدن به اهداف خود
3-شخصیت اصلی متوجه می شود که می بایست حتما همسر خود را درتربیت فرزندان سهیم می کرد واجازه نمی داد همه مسیولیت ها یک تنه به عهده اوباشد-فدارکار ی مادرانه وگذشت درمقابل همسر برای رفاه فرزندان.
در فیلم استاد فردی است عبوس ودر زندگی به پوچی رسیده هیچگونه رابطه عاطفی باکسی نمیتواند برقرار کند شناخت ما از این تیپ شخصیت بانحوه رفتاری او ومکالماتش با رویا است
مثل با بی حوصلگی شعر خواندن و با قیدی درس دادن ،برایش مهم نیست دانشجویان توجه
دارند یاخیر
نحوه راه رفتن -بهم ریختگی خانه -قاب خالی که کج روی دیوار نصب شده-شعرهایی که می خواند .
در هنگام تغییر استاد به گردش با رویا می رود -کافی شاپ میرود -برایش شعر های عاشقانه می خواند که رویا تعجب میکند -فروش کتابهایش -دادن امید به رویا -خوشحال از اینکه همدمی را
یاقته است ونگران از دست دادن.
تمرین بخش ۱
استاد مردی خشک و سرداست. نسبت به همهکس و همهچیز بدبین و بیعلاقه است. تنها است و تنها همدمش کتابهایش هستند و بیشتر در خیالاتش سیر میکند.دوست دارد قدم بزند ولی حتی قدمزدنهایش هم با بیحوصلگی است. بیشتر با خود حرف میزند.
شبی اتفاقی با دختری عاشق به نام رؤیا آشنا میشود. طی چهار شبی که با رؤیا همصحبت می شود کلاً دیدگاهش تغییر میکند. احساس خوبی دارد و بعد از سالها میفهمد که او هم میتواند کسی را دوست داشته باشد. حتی به خاطر رؤیا تنها همدمهایش یعنی کتابهایش را میفروشد و تصمیم میگیرد که به زندگیاش سروسامان بدهد. با رفتن رؤیا دلخور نمیشود چون معتقد است که آدم از کسی که دوستش دارد دلخور نمیشود.
۳_ نقاط ضعف:
_ عدم بیان منطقی نارضایتی اش از تصمیم همسرش
_ برخورد احساسی به جای برخورد منطقی با مساـٔل
_ اصرار برای تحمیل عقیده اش دارد
_ عدم تمایل به از خود گذشتگی در جهت منافع جمعی
_ عدم سازگاری با شرایط جدید شغلی همسرش
_ سرکوب وجدان
کنش:
_ سعی دارد همسرش را تحت فشار عاطفی قرار دهد
_ از پسرش به عنوان اهرم فشار استفاده می کند
_ایده برپایی نمایشگاه با تصاویر در ذهنش جرقه می خورد
_ از هدف اصلی دور می شود
_ برای بازیابی اعتماد به نفسش و کسب درآمد بر تصمیمش مصمم می شود
_ برای رسیدن به هدف جدیدش، حتی از سلامت فرزندش نیز چشم پوشی می کند
_ وجود همسرش را دیگر مانع دستیابی به هدفش دیده و از این فقدان خوشنود است
_ با حضور ناگهانی همسرش و مشکوک شدن او ناچار به بیان حقیقت می شود
تحول:
_ بیان علت قدم نهادن در این مسیر
_ توجه به ندای درون
_ پذیرش مراجعه به مشاور
_ پذیرش اشتباهاتش
البته هنوز در رابطه با پایان داستان مردد هستم که تغییر شخصیت رو از بد به بدتر یا از بد به خوب نشون بدم.
_ به دلیل شاغل بودن از همسرش تاکنون خودش درخواست پول نکرده است
_ عدم موافقت با ارتقای درجه از طریق انتقالی همسرش
_ بدون رضایت قلبی، دیگر سر کار نمی رود و برای نگه داری از فرزندش خانه نشین می شود.
_ عدم سازگاری با شرایط جدید خانه نشینی و محل کار دور همسرش
_ تلاش برای متقاعد کردن همسرش برای بازگشت
_ سعی در جلب توجه همسرش از طریق دلواپس کردن او و فرستادن عکس جراحات فرزندشان
_ ترغیب شدن برای ادامه عکاسی با عکس العمل دریافتی
_ تصمیم برای برپایی نمایشگاه با تصاویر جراحات
_ ثبت نام پسرش در کلاس رزمی بر خلاف میل باطنی او
_ عدم توجه و حتی رضایت از نبود همسرش
_ تدارک حمله به پسرش برای دستیابی به عکس بهتر
_ ممانعت از افشای حقیقت در برابر همسرش
_ مراجعه به روان پزشک بدون رغبت
بخش دوم تمرین هست که فراموش کردم ذکر کنم
۱_ استاد در ابتدا شخصیتی عبوس، سرد و بدبین دارد. انجام کارش از روی وظیفه و به دور از علاقه است. حتی نحوه ی صحبت کردن و قدم زدنش در خیابان نیز به صورت سریع و بی روح است.
بر حسب تصادف با رویا آشنا می شود و پس از مکالمه ای که داشتند کنجکاوی اش او را ترغیب به کمک می کند. کم کم نحوه ی صحبت کردنش، افکارش و حتی قدم زدنش تغییر می یابد.
در این مدت کوتاه علاقه ای در وجودش شکل می گیرد که او را حاضر به دل کندن از کتاب هایش که همدمش بودند می کند. پس از لمس حقیقی عشق، تصمیم به تغییر روند زندگی اش و ازدواج می گیرد که در نهایت با آمدن نامزد سابق رویا، نمی تواند به این تصمیم جامه عمل بپوشاند اما با این مسأله کاملاً به صورت منطقی برخورد کرده و از این تغییر شخصیتش خشنود است.
قسمت سوم
-نقاط ضعف شخصیت در ابتدای داستان:
ازخودراضی بودن و اینکه حس میکنه همیشه خودش درست ترین تصمیم هارو میگیره و تفکرات کاملا درست هستن.
هیچ دوستی نداره به خاطر غرورش و حس میکنه کسی هم سطحش نیست.
-کنش اصلی:
به ترکیه میره همراه با یک تور و از اونجا از تور جدا میشه و میخواد غیرقانونی به اروپا بده.
-تحول شخصیت در پایان داستان:
پشیمان میشه از این همه یک دنده گی و اینکه حرف خانوادش رو اصلا نمیپذیرفته و اینکه اینقدر تحت فشار بوده از لحاظ روحی که بالاخره با یک دختر افغان دوست میشه و دید از بالا به پایینی که داشته نسبت به اطرافیانش تغییر میکنه
قسمت دوم
شخصیت اصلی داستان من
دختر هجده ساله ای که:
-کم حرف و گوشه گیره(معمولا تو اتاقش هست و با اینکه علاقه زیادی به مادر داره خیلی هم کلام نمیشه باهاش)
-شجاعه و اهل ریسکه(ورزش صخره نوردی رو انجام میده)
-بسیار یک دنده ست(برخلاف اصرار زیاد خانواده مبنی بر آماده شدن برای کنکور قبول نمیکنه که بخونه)
-بسیار مغروره(به همین خاطر دوستی نداره)
-پاکدامنه(این رو میشه از جواب رد دادن به پسری که بهش پیشنهاد دوستی میده فهمید)
بسیار بلندپروازه(تصمیم میگیره تنهایی به اروپا بره)
قسمت اول
شخصیت استاد در ابتدای فیلم:
-تمایلی به ارتباط با آدم ها نداره(وقتی دختر دانشجو سعی میکنه بهش نزدیک بشه پسش میزنه)
-حتی با همون تنها دوستی هم که داره رابطه خوبی نداره(اون دوست هم فقط به واسطه کتاب تحمل میکنه)
-از آدم ها میترسه(از گفتگوهای ذهنی که داره میشه فهمید و اینکه میگه همه آدم هارو دوست دارم چون هیچ کدوم رو نمیشناسم)
با ورود دختر به زندگیش(که اونم با اختیار خودش نبوده و چون دختر تاکید میکنه بدون عشق، نمیترسه از ارتباط با یک آدم جدید)دچار تحول میشه.که با چند صحنه نشون داده میشه این تحول:
-فروش کتابهاش(که نشون میده میخواد از دنیای خیال فاصله بگیره )
-نوشتن کلمه واقع گرایی روی تابلو کلاس
-وقتی از کنار ساختمان قدیمی مورد علاقش عبور میکنه و میبینه دارن تخریبش میکنن غمگین نمیشه.
ماه سوم
تمرین۳
بخش اول
بارزترین خصوصیت استاد درون گرایی و انزواطلبی اش بود که از ابتدای داستان در صحنههای گوناگون فیلم کاملاً مشهود بود .
تحلیلگری و صحبت در ذهن با خود وخانه ها و آجرها یکی از بارزترین نشانه های این خصوصیت است .
در برخورد با اطرافیان ، حتی تنها دوستش ، بسیار خشک و بیروح و جدی و صریح است .
از خود انعطاف نشان نمیدهد . احساسی ترین کنش او که خواندن شعر بود هم بسیار خشک و جدی با کالبدی سرد و بی روح است .
تمام دلخوشی اش ارتباط با مادر پیرش است که او هم دیگر تمایلی برای صحبت با وی ندارد.
همه دارایی و افتخارش به داشتن مجموعه کامل کتابهای نایاب است .
خانه به شدت بوی کهنگی و رکود در زندگی و ناامیدی را به نمایش میگذارد .
قاب عکس های یک شکل سیاه سفید از افرادی که هیچ نسبت عاطفی و احساسی باور ندارند .
استاد با دیدن رویا و نوع برخوردش با اتفاقات ، کمی در برقراری ارتباط با او مردد می شود .
وقتی پاکی و وفاداری او را در قبال عشق می بیند در ابتدا با ناباوری دنبال تحلیل و انکار واقعی بودن آن می گردد . ولی کم کم در نهایت دریچه های عشق و امید و همدلی در زندگی اش باز شده و همراه دختر میشود . این امر او را از پیله رخوت و تنهایی و زندگی در عالم سرد و بی روح و تاریکی تخیلاتش خارج میکند و دوبال زیبای امید به زندگی و شور و عشق را به او هدیه می کند . او هر روز دختر را تشویق میکند به ادامه راه و خود نیز با تمام قوا همراهش می شود .
در این راه انگار هر روز اشتیاقش به همراهی با دختر بیش از پیش می شود ، انگار باهمراهب دختر ، در آسمان عشق و زندگی به پرواز در می آید .
در این راه حالت های نابی را برای اولین بار تجربه میکند . دلواپسی و بیقراری ، سختی گذر لحظه ها در انتظار یار ، گذشتن از خود به خاطر معشوق ، تمایل به گفتن راز های قدیمی و همصحبتی و درددل با دختر، از جمله این تجربیات بود.
این موارد تا جایی در او ریشه می دواند که برای رسیدن به رویا ، حاضر میشود در مورد آن با مادرش از احساس و خواستههایش سخن گوید . در ادامه تصمیم میگیرد تمام دارایی و دلخوشی اش را که همان کتابهایش بود را فروخته به پول تبدیل کند تا مقدمات زندگی با عشق را فراهم سازد . انگار میخواهد همه کهنگی ها را دور ریخته و مانند خانه قدیمی اش که درحال بازسازیست زندگی را ازنوبسازد .
باری قدرت عشق کلید قفل رخوت و سکون زندگی استاد بود و در پایان چه زیبا عشق را تعریف میکند . عشق او بوی تملک نداشت واوعاشقانه ، زندگی را درهمان چندروز کوتاه همراهی اش با رویا تعریف کرد .
بخش دوم
ارتباط همزمان با چند خانم و طرح دوستی به صورت دورهای در فضای مجازی و وقت گذرانی با آنها
عدم صمیمیت با همسر و فرزند ، بین اعضا خانواده هیچگاه صحبت با مهر و محبت برقرار نمی شود و هر گاه سخن و بحثی شروع شود او فرار را بر قرار ترجیح داده و دختر و همسرش را با مشکلاتشان تنها رها میکند.
تغییر نوع پوشش در محل کار و دورهمی های دوستانه و تغییر رفتار و گفتار فراخور محل ، که نشانه ریاکاری و دروغگویی و نوعی دین فروشی می باشد.
در مواجهه با مشکلات اقتصادی دنبال راههای غیرقانونی و میانبر است . اوتحمل سختی و قبول مسئولیت را ندارد و مدام همسرش را در این ماجرا مقصر میداند.
هیچ توجهی به دخترش ندارد تا جایی که گاهی حضورش را در خانه فراموش می کند . حتی روز تولد او را که تنها فرزندش است فراموش کرده و او را چشم انتظار می گذارد .
او که خود تنها پسر خانواده است ، سالهاست از مادر پیرش که به تنهایی در شهرستان زندگی می کند بی خبر است . چرا که به خانواده و کانون خانه ارزشی قائل نیست.
بخش سوم
⭐ نقاط ضعف
عدم مسئولیت پذیری در قبال خانواده : اوکه از دوران کودکی به دلیل عدم اعتماد به نفس ، همیشه کارها را نصفه و نیمه رها می کرده و از پذیرفتن مسئولیت کار هایش شانه خالی می کرد ، همچنان این نقش را در زندگی خود نیز بازی می کند .
دروغگویی
خیانتکاری : از آنجایی که سطح خانوادگی همسرش از او بالاتر بوده بواسطه ی نوع برخورد همسرش ، همیشه احساس سرافکندگی و حقارت می کرد به همین دلیل یک شکاف عمیق عاطفی بین آنها وجود داشته که در طی سالهای متمادی منجر به نیاز عاطفی شده و او را برطبق شخصیت متزلزلی که دارد به این سمت کشانده است .
ریا کاری : قرار گرفتن در جایگاه شغلی که خاص خودش نبوده او را مجبور به بودن با چهرهای در جامعه میکند که خودش نیست . این دوگانگی شخصیتی و رفتاری ، او را به سمت ریاکاری کشانده است .
بی اهمیتی به کانون خانه و خانواده
به دست آوردن ثروت به هر قیمتی
⭐کنش شخصیت
خیانت به همسر
فرار از تحقیر همسر و فرو رفتن در خلوتگاه خود
برای ارضا نیازهای عاطفی به فضای مجازی پناه بردن و وقت گذرانی افراطی با دوستان
طراحی نقشه ی آتش سوزی سینما برای به دست آوردن پول بیمه برای رفع مشکلات مالی و شروع تجارت جدید
تسلیم شدن در مقابل تهدیدات همسرش درخصوص عدم لو دادن و آبروریزی. به این واسطه به طلاق همسرش و اجازه خروج دخترش از کشور تن می دهد .
پس از قرار همسرش با وکیل کاری اش احساس شکست و ناامیدی و انزوا می کند
برگشتن به خانه پدری و زندگی با مادر پیر و تنهایش
یادآوری خاطرات دوران کودکی و ظلمی که در حق دختر باغبان خانه ی پدری اش روا داشته . او پس از فریب دختد با وعده ازدواج و گذراندن یک شب رویایی با او ، دختر را به حال خودش رها می کند . این امر منجر به خودکشی دختر میشود.
رفتن به روستای پدری و پیگیری حال و روز خانواده باغبان
کشف واقعیت در خصوص وکیل
سفر به کشور کانادا به منظور پیدا کردن خانواده اش
⭐تحول شخصیت
پی بردن به ارزش خانواده و نقش مهم ارتباط عاطفی اعضاء
پذیرش مسئولیت کارهای اشتباه گذشته
تلاش برای جبران خطا ها و دلجویی از خانواده باغبان
اعتراف به گناه و صداقت در گفتار به منظور جبران گذشته
تلاش برای ساماندهی چارچوب خانوادگی و جنگیدن برای به دست آن
به دست آوردن قدرت سازندگی و پایداری در مقابل سختی ها
سلامت اخلاقی بیش از پول برایش اهمیت پیدا کرده
ماه سوم: تمرین سوم: قسمت اول: درباره تغییر شخصیت استاد در فیلم شب های روشن بنویسید که این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
در ابتدای فیلم مرد کاملا تنهاست و بدبین و خیالباف و خشک و بی روح است که در خلوت و کتابهایش غرق است حتی دیگر مادر به هر دلیل نمی خواهد که با او سخن بگوید و صحنه های اوایل فیلم که با رنگ های تاریک و افسرده و ساختمون های کلنگی از حال درونی او سخن می گوید و تدریس او از سر عادت است و همچنین خواندن شعر عاشقانه در سر کلاس نشان از الینه و ایستایی زندگی اش دارد آنجا که به دانشجویش می گوید: بگذار کار خودم را بکنم.
توسط شب گردیهایش( که مثبت بودن آن را نیز باور ندارد و به طعنه به بازرس می گوید: شاید اگر نمی نشستند در خانه و فکر زیادی نمیکردند… یعنی حتی شعر او نویسندگان کتابهایش را زیر سوال برد) با رویا آشنا میشود که صحنه فیلم در ابتدا که دختر او را صدا کرد پاهایش را بصورت 11 ولی تکنفره و یکه تاز او را نشان میدهد و در آخر فیلم که به انتظار رقیب می ماند صحنه او را در کنار رویا بصورت 11 نشان می دهد که دیگر طعم عشق و دلگرمی را چشیده است ولی در آخرین لحظات رقیب می رسد و عشقش را می برد ولی او دیگر از یک آدم درون گرای منفی به آدمی برونگرا و مثبت تغییر شخصیت داده و با فروش کتابهایش در واقع خودش را از قفس آنها و دنیای بسته اش نجات می دهد.
در سراسر فیلم با سکانس های فضای باز و آسمان و دنیای رنگی و ساختمانهای نوساز و آهنگ موسیقی زمینه شاد و هیجان آور (برخلاف آهنگ های اوایل فیلم) این تغییر نگرش از بی تفاوتی به عشق و دوست داشتن را و تبدیل او از دنیای درونی با دنیای بیرونی و شناخت آدمها را نشان می دهد. بنظرم قشنگ ترین صحنه اش باز کردن کتابها در فولکس و رفتن و دور شدن ماشین و دوستش (که مسبب این دنیایش بود) بود که با نشان دادن چتر حامی بر سرش این دور شدن را مبارک ی کرد. (چتر نمادی از عشق و دلگرمی و باز شدن چشمش و دیدن اطرافیان او بود).
در اوایل فیلم با واگویه های منفی و افعال معکوس شخصیت او را نشان می داد و در اواخر فیلم واگویه ها مثبت شدند و تغییر نگرش او را نشان می داد.
روزنانس فیلم که آخرش گفت: فردا درس دارم: درس عشق کل سیستم باورهای از کودکی اش(چه بسا دفتر شعر پدرش: میعاد در لجن و تربیتش) را زیر سوال برد و با فروختن کتابها و دیگه میدان ندادن به مرد کتابفروش آنها را از زندگی اش بیرون کرد. و در اول فیلم که گفته بود: (قصه همیشه از دل شب آغاز می شود.)
در آخر فیلم کتاب شبهای روشن را باز کرد و شروع به خواندن کرد با این تفاوت که قصه می تونه هم همیشه از دل “شب روشن” هم شروع بشه. مثل قصه تاریکی وجود خودش که در دل شب و با آمدن دختر به روشنی تبدیل شد.
ماه سوم: تمرین سوم: قسمت دوم: فهرستی از اعمال شخصیت داستانم بنویسیم که با دیدن آن ها به ویژگی های اصلی شخصیت اصلی داستان من پی ببرید.
_ بدنبال تحصیلات رفتن از نهضت تا دانشگاه و آموزگار و سپس استاد دانشگاه شدن. اسکان شدنش در منازل سازمانی اساتید دانشگاه
_ بهره مالی بردن از هنرهایش( نقاشی، …) و گسترش و تکامل آنها. زنده کردن آر کی تایپ جنگجویی خودش و عمل گرا شدنش.
_ ایثارگری خودش را که ابتدا ( اجباری) بود و در حد رذیلت به ( اختیاری) و در حد ایثار واقعی رساندن.
_ استفاده کردن از امتیاز کتاب و کتابخوانی اش در مقطع های آموزش نکات خانه داری، همسرداری، فرزند داری و تا حد مقام شاگرد و معلم شنش در هر مقطعی_ عرفانه لباس حرکت را پوشید و تندتر شد.
ماه سوم: تمرین سوم: قسمت سوم: در فهرست زیر تغییر شخصیت داستانم را توصیف کنم:
_ نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: به صورت افراطی درون گرا بود. جثه چاقش اعتماد به نفس را از بین برده بود- افراطی منطقی بودن و تفریطی حسی بودن- به دنبال رضایت و تایید پدرش- ریسک پذیر نبود- اهل عملی نبود- غرق در کتاب بود- رمانتیک بود و منتظر کسی بود که با اسب سفید بیاید و او را به آرزوهایش برساند- وجود جوش های چرکین و دمل گونه در اطراف لپ هایش احساس خود کم بینی در اثر آنها- خام بود- عالم بی عمل بود- رویاباف و خیالی- دروغ شنیدن او را متزلزل میکرد- حامی گر افراطی بود- ایثارش در نوع رذلت بوده- ترس عمده اش در جوانی مردن و از دست دادن فرزند بود.
_ کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
بیدار شدن شخصیت و به دنبال ساختن زندگی خود و خانواده رفتن
از دنیای رویایی اش دور شدن و به دنیای عمل گرایی رسیدن
به دنبال درس کلاسیک رفتن و از آموزشیاری نهضت به لیسانس گرفتن از دانشگاه و استخدام در آموزش و پرورش بعنوان آموزگار و سپس با گرفتن فوق لیسانس به مرتبه استاد دانشگاه رسیدن شخصیت ( تدریس روان شناسی)
با کمبودهای عاطفی و مادی دست به گریبان شدن شخصیت
کسب امتیاز زندگی کردن شخصیت در مسکن های اساتید (اسکان)
به دنبال خودشناسی و خداشناسی و شهود با تلاش زیاد و مطالعه به آرامش نسبی می رسد
سوگواری برای از دست داده هایش می کند و آنها را انکار نمی کند
_ تحول شخصیت در پایان داستان:
به پختگی رسیده از خامی- آدمی منطقی، احساسی می شود. یاد گرفته حس هایش را بگوید، (سفر از درون به بیرون) و به بیرون بریزد مثل حس گریه کردن، عشق، خشم
از هنرش لذت ببرد ( نقاشی) و از آن هر وقت لازم بود در طی زندگیش کسب درآمد بکند.
انسان چند بعدی شد. دست از کمال گرایی افراطی کشید. زخم هایش را به رسمیت شناخت و برای آنها سوگواری کرد. مستقل و وارسته شد و دیگر به انتظار اسب سفید با سوارش نماند بلکه خودش نیز به دنبال حرکت و پیدا کردن نیمه گمشده مناسبش به جستجو پرداخت و در کل با عالم بی عمل که به چاه ازدواج ناموفق افتاد با ” عامل گاها بی علم” توانست خودش را مستقل کند.
ماه سوم: تمرین سوم: قسمت اول: درباره تغییر شخصیت استاد در فیلم شب های روشن بنویسید که این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
در ابتدای فیلم مرد کاملا تنهاست و بدبین و خیالباف و خشک و بی روح است که در خلوت و کتابهایش غرق است حتی دیگر مادر به هر دلیل نمی خواهد که با او سخن بگوید و صحنه های اوایل فیلم که با رنگ های تاریک و افسرده و ساختمون های کلنگی از حال درونی او سخن می گوید و تدریس او از سر عادت است و همچنین خواندن شعر عاشقانه در سر کلاس نشان از الینه و ایستایی زندگی اش دارد آنجا که به دانشجویش می گوید: بگذار کار خودم را بکنم.
توسط شب گردیهایش( که مثبت بودن آن را نیز باور ندارد و به طعنه به بازرس می گوید: شاید اگر نمی نشستند در خانه و فکر زیادی نمیکردند… یعنی حتی شعر او نویسندگان کتابهایش را زیر سوال برد) با رویا آشنا میشود که صحنه فیلم در ابتدا که دختر او را صدا کرد پاهایش را بصورت 11 ولی تکنفره و یکه تاز او را نشان میدهد و در آخر فیلم که به انتظار رقیب می ماند صحنه او را در کنار رویا بصورت 11 نشان می دهد که دیگر طعم عشق و دلگرمی را چشیده است ولی در آخرین لحظات رقیب می رسد و عشقش را می برد ولی او دیگر از یک آدم درون گرای منفی به آدمی برونگرا و مثبت تغییر شخصیت داده و با فروش کتابهایش در واقع خودش را از قفس آنها و دنیای بسته اش نجات می دهد.
در سراسر فیلم با سکانس های فضای باز و آسمان و دنیای رنگی و ساختمانهای نوساز و آهنگ موسیقی زمینه شاد و هیجان آور (برخلاف آهنگ های اوایل فیلم) این تغییر نگرش از بی تفاوتی به عشق و دوست داشتن را و تبدیل او از دنیای درونی با دنیای بیرونی و شناخت آدمها را نشان می دهد. بنظرم قشنگ ترین صحنه اش باز کردن کتابها در فولکس و رفتن و دور شدن ماشین و دوستش (که مسبب این دنیایش بود) بود که با نشان دادن چتر حامی بر سرش این دور شدن را مبارک ی کرد. (چتر نمادی از عشق و دلگرمی و باز شدن چشمش و دیدن اطرافیان او بود).
در اوایل فیلم با واگویه های منفی و افعال معکوس شخصیت او را نشان می داد و در اواخر فیلم واگویه ها مثبت شدند و تغییر نگرش او را نشان می داد.
روزنانس فیلم که آخرش گفت: فردا درس دارم: درس عشق کل سیستم باورهای از کودکی اش(چه بسا دفتر شعر پدرش: میعاد در لجن و تربیتش) را زیر سوال برد و با فروختن کتابها و دیگه میدان ندادن به مرد کتابفروش آنها را از زندگی اش بیرون کرد. و در اول فیلم که گفته بود: (قصه همیشه از دل شب آغاز می شود.)
در آخر فیلم کتاب شبهای روشن را باز کرد و شروع به خواندن کرد با این تفاوت که قصه می تونه هم همیشه از دل “شب روشن” هم شروع بشه. مثل قصه تاریکی وجود خودش که در دل شب و با آمدن دختر به روشنی تبدیل شد.
ادامه تمرین 3 از فصل 3
نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
از کودکی به دلیل ترس از کتک خوردن از پدرش، همیشه در برابر خواسته های او تسلیم میشده که همین رفتار ناشی از ترس باعث ایجاد این طرز فکر در ذهن مادر و خواهر و برادران او بوده که او تمام اتفاقات خانه را به پدرش میگفته و نماینده پدر در نبود او در خانه است، درون گرا بودن نیز به این ذهنیت دامن زده بود. فرزند و دختر کوچک خانواده بود و جسه ی ضعیفی داشت و از کتکهای پدرش میترسید.
کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
با مادرش به دلیل درون گرا بودن کمتر صحبت میکرد و چون زندگی هر لحظه در بدترین وضعیت از نظر آرامش بود، سکوتش بیشتر شده بود و این سکوتهای طولانی ناشی از ترس و نگرانی و اضطراب باعث شده بود که مادر و خواهر و برادرش از او دوری کنند و او را خبر چین پدر بدانند. گوشه نشینی و انزوا از روی ترس منشا بدترین اتفاقات برای زندگی اش بود.
او حرفها و اتفاقات مهم خانواده را به پدرش نمیگفت و سعی داشت این را به خواهر بزرگترش بگوید ولی خواهرش بدلیل تصادف و شرایطی که پدرش بوجود آورد تصادف کرد و در سن 11 سالگی فوت کرد و این اتفاق شرایط خانه را بدتر از قبل کرد.
تحول شخصیت در پایان داستان:
پس از گذشت سالها و پس از ازدواج، او قدرت و شهامت کافی برای مقابله با پدرش را به دست آورده بود و برای جلوگیری از بوجود آمدن مشکلات جدید برای خواهرش اقداماتی رو انجام داد.
تمرین 3 از فصل 3
استاد جوان، شخصیتی درونگرا، خویشتن دار، خودخواه نبودن ، روراست و صادق، متفکروخیالباف دارد و تنهایی را انتخاب کرده است. وی از ابتدا دنیایش و خوشی هایش را با کتاب و مادر پر کرده بود. مصداقش را میتوان با خواندن اولین کتاب از کتابخانه پدرش در کودکی یافت. او با اینگونه زندگی کردن ارتباط عمیقی گرفته و ارتباط با دنیای بیرون برایش سخت بوده که این را میتوان در رفتار با شاگردش دید. با تنهاییاش عجین شده و حاضر نیست کسی را وارد خلوت خود کند با اینحال که شخصیتی اجتماعی و دانایی دارد ولی خود را خوشبخت نمیداند، در گفتگویش با رویا میگوید که دانستن آدم را خوشبخت نمیکند و من خیلی وقته که دیگر تعجب نمیکنم و فکر میکنم همه چیز عادی است. شخصی که به خود اجازه ورود عشق را نداده و فقط با کلمات حس عشق را بیان میکند تا زمانی که آن را لمس کند و حالا با ورود خانوم جوانی به نام رؤیا تلنگری در درون خود او را بیدار میکند. از آنجایی که نوع نگاه دختر، طرز فکر و خیالات او را شبیه به خود دیده در درونش نگاهش به زندگی تغییر کرده است مصداقش در تغییر ساختمان قدیمی که همیشه از کنار آن رد میشد و زمانی که دید آن ساختمان قرار است باز سازی شود با خود گفت که شاید با این وضعیت دوستان بیشتری پیدا کنی و این نشان دادن پذیرش در تغییر برای زندگی بهتر است. درون رویا به روحیات استاد جوان نزدیک است و این یکی از دلایلی هست که باعث میشود جای خالی عشق با حضور رویا پر شود. استاد وارد دنیای جدیدی از بلوغ فکری و نگرش جدید نسبت به زندگی میشود؛ وی دو دوست داشت: مادر و کتاب.جای خالی مادر را با کتاب و عشق را با دل کندن از وابستگیش به کتاب پر میکند و آن عشق، حضور رویا و فکر کردن به زندگی با اوست . حضور رویا در زندگی استاد همچون پیامی از خدا بود که در زمان مناسب، زمانی که حضور چیزی یا شخصی در زندگی اش ضروری بود اتفاق افتاد، حال تغییرات این چهار روز باعث تغییر نگرش و شروع زندگی با نگاهی متفاوت است که خود میگوید زندگی با ادمها معنی پیدا میکند.
سلام
کاراکتر اصلی فیلم «شبهای روشن»، شخصیتی درونگرا، عبوس، خشک و در عین حال باهوش دارد و به نوعی مردمگریز است. این مردمگریزیاش ریشه در دنیای خلوت و سکون اطرافش دارد. مصداق بارزش را میتوان در برخورد سردش با دانشجویان و فضای نیمهتاریک و وهمانگیز خانهاش یافت. او جز کتاب و مادر همدمی ندارد و همین عامل اصلی سکون و یکنواختی زندگی اوست. او همینگونه رشد و نمو یافته و به نظر میرسد از این وضع راضی است و به پیلهی تنهاییاش خو گرفته است. کسی که فرصت درک عشق را نخواسته یا نتوانسته پیدا کند و حالا با ورود دختری به نام رؤیا وارد تجربهی جدیدی میشود. رؤیا که به نوعی میتوان او را درون خفتهی استاد قلمداد کرد، راهروی مردی میشود که هردو غیرمستقیم بر زندگی هم تأثیر دارند. مرد لحظهای هوس تجربهای جدید در سر میپروراند و به مرور وارد گودی میشود که جهان درونش را دگرگون میسازد. استاد به دختری که قرار است از طریق او به عشقش برسد، کمک میکند و کمکم دلبستهاش میشود و دنیای درونیاش متحوّل میشود. ورود دختر مساویست با خروج مادر و این شاید همان وابستگیست که با رفتن مادر، از وجود مرد جوان رخت میبندد. مرد کمکم به بلوغ و استقلال میرسد؛ پختگی از نوع عشق و دوست داشتن کسی غیر از مادر و کتاب. او از دومین وابستگیاش یعنی کتاب نیز دل میکند تا به میهمان جدیدی که قرار است دنیای جدیدش را بسازد و ذهن کهنهسازش را از نو بسازد، سلام کند. درست شبیه همان ساختمان قدیمی که در حال بازسازیست.
استاد از همهچیز میگذرد تا به علاقهای که میداند رسیدن به آن قطعی نیست برسد. خودش را فانی میکند اگرچه به محبوبش نمیرسد، اما حالا در جای جدیدی ایستاده که میتواند جهانش را رنگیتر و زیباتر بنا کند و به دنیای اطرافش به گونهای دیگر نگاه کند.
شاهین کلانتری
۱۳۹۹-۰۶-۲۸ ۸:۳۴ ب.ظ
زنده باد مهدیه عزیز و خلاق
مهدیه السادات سالاری
۱۳۹۹-۰۶-۲۹ ۱۱:۱۴ ق.ظ
ممنونم از نگاه و محبتتون…:)
سلام
* نقاط ضعف شخصیت
– زودرنج و تا حدودی خجالتیکه با خانوادهاش، بخصوص خواهر کوچکش بنای ناسازگاری دارد.
– باوجود هوش بالا، احساس خودکمبینی دارد.
– مدام با پدر و مادرش قهر و اخم و تَخم، میکند.
– نسبت به خواهرش حسادت میورزد و بیاعتنایی میکند. در جمع دوستانش او را نمیپذیرد و خواهرش را طرد میکند، ولی بعد از آن وجداندرد میگیرد.
– زودجوش است و تا اندازهای وسواس فکری دارد.
– موقع عصبانیت یا ناراحتی، هیجانش بر قوهی تعقّلش غالب است. برای همین اکثر موقع به خاطر رفتارش عذاب وجدان میگیرد.
-با همه رودربایستی دارد و از شنیدن یا گفتن کلمهی«نه»، بیزار است، با این وجود بارها و بارها در این دام میافتد.
– خیلی اهل ریسک نیست و اگرچه در ابتدا هیجانزده، وارد تیم مخفی میشود، ولی به مرور هول برش میدارد و سعی دارد از گروه جدا شود.
* کنش شخصیت
– خودش را با وسایل و کتابهایش مشغول میکند و توی خیالاتش از همه انتقام میگیرد.
– در خانه درونگرا و بیرون از خانه برونگراست.
– ناسازگاریاش با خانواده سبب شده تا بخشی از ساعات زندگیاش را با دوستانش سپری کند.
– ایدهی تشکیل گروه در حین درد دلهای دوستانه به ذهنش خطور میکند و مورد موافقت قرار میگیرد.
– سعی میکند دوست تپلش را متقاعد کند تا خانهی متروکهی مادربزرگش را به این کار اختصاص دهد.
– با کمک اعضای تیم، شبنامههایی برای جذب هنرجو، بین نوجوانان پخش میکند.
– بخش مشاوره به او سپرده میشود.
– به سرعت رهبری گروه را به عهده میگیرد و تیم از فکر و راه حلهای هوشمندانهاش بهره میبرد.
– حضور یکی از دختران فامیل به نام «تینا» باعث تغییر رویهی سریعتر کلّهگنده میشود. روشهای پیشنهادی کلّهگنده برای انتقام، کارگر میافتد، ولی به مرور از رفتارش شرمسار میشود و همینجا نقطه شروع ناسازگاری جدّیتر او با تیم مخفی میشود.
– مشاورهی تیم از او گرفته میشود، ولی کلّهگنده سعی میکند کار مشاوره را دوباره از آن خود کند تا نقشههای جدیدش را پیریزی کند.
– با تلاش مخفیانهی او کارهای تیم گره میخورد و همین باعث خستگی گروه میشود.
– گرانشدن لوازم و ابزار مورد نیاز آموزش، زمینهی اختلاف و فروپاشی تیم بیش از پیش آماده میکند.
* تحوّل شخصیت
– کلّهگنده، مسیر درست را مییابد و به درجهی پختگی میرسد.
– بعد از جداشدن از تیم، به همراه تینا، برای آرامش دوبارهی خانوادههایشان، تلاش میکند.
– خواهر کوچکتر نیز در این مسیر، به کار گماشته میشود.
– تیم متلاشی میشود و اعضا از رویهی سابق خود دست میکشند.
– وسایل و ابزارشان در اختیار فرد دیگری قرار میگیرد. کسی که میخواهد همان مسیر را با روش و تیم خود پی بگیرد.
– کلّهگنده با خانوادهاش آشتی میکند.
– روابط او با خواهرش بهبود مییابد، با این حال همچنان کلکل دارند.
شاهین کلانتری
۱۳۹۹-۰۷-۰۴ ۷:۱۸ ب.ظ
زنده باد مهدیه جان
چه خوب که مفصل نوشتی.
تمرین ماه سوم :
1- نقاط ضعف شخصیت :اینکه استاد با اینکه ادبیات درس میداد کاملا آدم بی احساسی بود و این سردی حتی در خواندن اشعار که باید مملو از احساس باشد قابل مشاهده بود . انسانی بود که با هیچ کس دوست نبود بجز کتاب و افراد معدودی مانند مادر و کتابفروش انهم برای گذران زندگی فاقد شور و شعف
کنش اصلی :دختری را که معشوقش هست را به خانه میبرد و در ان 4 شب عاشق میشود و رفتارش تغییر می کند .
تحول شخصیت : کتابهایش را میفروشد و با مردم ارتباط برقرار می کند حتی مدل لباس پوشیدن و حرف زدنش متفاوت میشود .
تمرین 2 :
نقاط ضعف شخصیت : اینکه بلد نیستند حریمی برای هم مشخص کنند و همین باعث کدورت می شود .
کنش :به خاطر گم شدن چمدان مجبور میشوند از وسایل هم اشتراکی استفاده کنند و همین باعث بروز یک سری مسایل می شود .
تحول شخصیت : با اینکه هر دو سعی کردند به حریم هم احترام بگذارند ولی با دلخوری از هم جدا شدند .
تمرین ۳ بخش ۱
شخصیت استاد با بازی مهدی احمدی نشان گر شخصیت است که خودش رو از مردم دور کرده و در دنیای خودش زندگی می کند. در اول فیلم او کسی است که شعر عاشقانه را با لحنی سرد و بی روح می خواند و مشخص میشود که او هنوز عشق را در زندگی اش تجربه نکرده است. اما با وارد شدن رویا با بازی هانیه توسلی در زندگی او از خلوتی که خودش رو دچار آن کرده بود خارج می شود و بعد از چند سال عاشق کسی شد که او را در یکی از پیاده رویهای شبانه اش دیده بود، دختری که خودش عاشق کس دیگری بود و دل بستن به او کار عاقلانه ای نبود اما در چهار شبی که با هم می گذرانند استاد کم کم عاشق او می شود و این دختر با ورودش به زندگی استاد باعث میشود که افکار و رفتار شخصیت استاد تغییر کند و باورهایش به چالش کشیده شود. او برای اولین بار طعم عشق را می چشد و باعث میشود که تصمیم به تغییر زندگی اش بگیرد و این تصمیم را با فروختن کتاب هایش برای به دست آوردن پول برای ترمیم خانه ای که در آن زندگی می کرد نشان می دهد. دلیل گذشتن از کتاب هایی که بعد از چندین سال آنها را جمع کرده بود این بود که می خواست خانه را ترمیم کند و با رویا که در این چهار شب عاشقش شده بود زندگی کند اما حیف. اما در آخر او تبدیل به شخصی میشود که حالا بیشتر با مردم ارتباط برقرار می کند به قول خودش با اینکه آنها را نمیشناسد اما آنها را دوست دارد و حالا زندگی اش با اینکه به عشقش نرسید اما از قبل خیلی بهتر می شود.
تمرین ۳ بخش ۲
سینا در آغاز کتاب شخصیت افسرده دارد اما در ادامه که با جسی آشنا می شود سعی می کند که افسردگی اش را از بین ببرد. او قدرت های فراطبیعی دارد مثل جسی.
زمانی که متوجه میشود این قدرت ها را دارد سعی می کند که به مردم اطرافش کمک کند ولی نمی تواند چون باید اول از همه از خود و جسی مراقبت کند چون نیروهای نظامی به دنبال آنها هستند و می خواهند که از قدرت آنها برای رسیدن به اهدافشون استفاده کنند و در این راه سعی می کند که خاطره کشته شدن برادرش را فراموش کند چون خودش فکر می کند که این خاطره ی بد ممکن است رابطه ی او با جسی را خراب کند.
تمرین ۳ بخش ۳
نقاط ضعف شخصیت سینا در آغاز داستان:
او بعد از کشته شدن برادرش دیگر هیچ احساسی ندارد به جز غم و افسردگی.
کنش اصلی شخصیت:
او زمانی که با جسی آشنا می شود تمام تلاشش را می کند که برای خوش حال کردن او با افسردگی اش مبارزه کند.
تحول شخصیت سینا در پایان داستان:
او زمانی که دشمن اصلی اش را همراه با جسی شکست می دهد دیگر مثل قبل افسرده و ناراحت نیست. حالا توانسته است با افسرده گی اش کنار بیاید و از اینکه مردم لقب قهرمان را به او داده اند در آینده در کتاب ها اسم او به عنوان فردی که توانست دنیا را از دست یک اهریمن که از دنیای مردگان آمده بود نجات دهد خوش حال است. حال در کنار جسی زندگی آرامی را آغاز می کند.
قسمت دوم.
– مبارزه با بت و بت پرستی.
– حذف کردن برده داری از زندگی اجتماعی.
– جلوگیری از زنده بگور کردن دختران.
– عهد بستن با قبیله ها برای متوقف کردن جنگهای قبیله ای.
– هدایت هنرها به سوی تعالی.
– حذف مرزهای ملیتی.
قسمت سوم.
– محمد در دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی و پس از آن هیچگاه سربار کسی نبود و از انجام کار طفره نمی رفت.
– الگو بودن محمد برای تمام مردم در اخلاق و مسائل تربیتی از قبیل صداقت ، شجاعت و تواضع و رسیدگی به اصلاح حال مردم و دستگیری از فقیران و یتیمان.
– حوزه نفوذ ایشان به سراسر شبه جزیره عربستان گسترش می یابد.
تمرین سه ماه سوم
۱. در ابتدای فیلم ، استاد شخصیتی خیالپرداز ، خشک و منزوی داشت .در خیالات خود غرق بود و تنها با آجرها و کتاب ها انس داشت اما با آشنایی با دختر و هم زیستی با او ،نگاهش به زندگی تغییر کرد و تحت تاثیر حرف دختر ، تمام کتابهایش را فروخت تا بتواند واقع گرا شود و دنیا را ببیند . در مسیر داستان ، شخصیت استاد از حالتی خشک و بی روح به فردی عاشق وتحول طلب تغییر می کند و کاری بر خلاف عقیده ی چندین ساله اش انجام می دهد . تمام کتاب هایی که عمری با اشتیاق خریده را می فروشد تا چشمش به واقعیت و آدم های واقعی باز شود .
۲. شخصیت اصلی داستان من ، بهار ۲۳ ساله ، در ابتدای داستان دختری پرشور است و نسبت به تمام همکارانش خوش بین است و به همه اعتماد میکند . تمام تلاشش را برای بدست اوردن شغل و حفظ ان بکار می برد اما پس از سورفتار رئیس ، اعتمادش را از دست میدهد و بد گمان شده و منزوی می شود . در نهایت به رغم علاقه زیادش به کار ، آن را رها می کند .
۳. نقاط ضعف : اعتماد بیش ازحد نسبت به دیگران ، عدم اعتماد به نفس
کنش اصلی شخصیت : برخورد قاطعانه با رئیس و تصمیم به ترک شغل
تحول شخصیت در پایان داستان : کسب اعتماد به نفس و رشد شخصیت .
تمرین درس ۳
قسمت ۱
استاد رشته ادبیات حتی شاعران را هم دوست نداشت و همچنین خودش را. تخیل گرا بود و با آجرها بیشتر صحبت میکرد تا با آدمها.
آدم تنهایی بود و فقط با کتابهایش دوست بود و مادرش.
خوانش شعر در کلاس بی احساس بود و از او انتقاد می شد. چون خیالاتی بود دوستی نداشت و کسی را دوست نمی داشت و به هیچکس اعتماد نداشت. حتی کتابفروش هم با او انسی نداشت.
تغییر شخصیت او از پیاده روی در شب و برخورد با دختر شروع می شود دختر به او اعتماد میکند و چون امیر سر قرار نمی آید به خانه استاد میرود و فضا رویایی می شود و استاد از تنهایی در می آید.
پویا شب دوم هم می ماند و استاد به او اعتماد می کند چون از قول امیر ناامید نشده است.
شب سوم که نیامد استاد حس کرد او را دوست دارد و شعر خواندنش گرمتر شد و نوع لباس پوشیدنش عوض شد و به واقع گرایی رسید.
کتابهایش را فروخت تا جا برای واقعیت زندگی باز شود. او حالا هم عشق را فهمیده بود و هم ضرورت پول داشتن را.
حالا حس کرده بود یکی دوستش دارد و گفت من مردم این شهر را دوست دارم.
تنها نشسته ام و حواسم نیست که دنیا با من است.
تمرین سوم ماه سوم
بخش اول:
تعریف شخصیت “استاد” در فیلم شب های روشن و چگونگی نمایش تغییر شخصیت او: شخصیت استاد با شروع فیلم یک شخصیت خیالاتی و بی اعتماد به انسان های اجتماع برای ایجاد رابطه و پایبند به اصول اخلاقی ایی که در وی نقش بسته بود، جلوه می نمود و اصرار به انزوا و گم کردن خود با کتاب ها و خیالات و دیدن اطراف بنحوی که برای خودش دارای معنای خاص بود، داشت.
شبگردی های استاد و خلوتی که با خود در این پیاده روی های شبانه داشت در یک شب دنیای تیره اش را روشن کرد و او با دیدن دختری که در قبال عشق، ملالت زیادی را متحمل شده بود، معنای عشق را دریافت و بر خلاف عکس العمل اولیه اش در مورد رابطه اش با اشخاص و قولی که در ابتدای دیدار اتفاقی آنها که به دختر داده بود (ارتباط بدون عشق) در خیالش امیدی جوانه زد و در پی تغییر شخصیت خود برآمد تا شرایط را جهت پذیرفتن عشق مطلوب خود با تغییر نگرشش نسبت به زندگی و تعاریفش از فلسفه ی زندگی و با فروش تمامی کتابهایی که به آنها وابستگی شدیدی داشت محیا کند. درست است در آخر آنگونه که در تخیلش داشت نشد اما او در آن چند روز معنای عشق را دریافت که ارزش یک عمر زندگی را برایش به ارمغان داشت.
بخش دوم:
فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودم: هانیه ی داستان من؛ بی صبر، بسیار مهربان، پیگر در حصول نتیجه، قوی، بشدت حواس جمع، دقیق و پایبند به اجرای قوانین حاکم بر زندگی که برای خودش تعیین کرده، زود رنج در صورتی که مخاطبش با او روراست نباشد، خوش قول،عاشق سیاست و پیگیر مسائل و مشکلات جامعه و اهل مطالعه
بخش سوم:
شخصیت داستان چگونه تغییر می کند طبق روش جان تروبی
1-نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: بی صبری و لجاجت
2-کنش اصلی شخصیت در طول داستان: مبارزه با ناملایمات و ایستادگی در مقابل مسائل ادامه دادن به مسیر زندگی حتی در صورتی که به عشق دلخواه خود نرسد
3-تحول شخصیت در پایان داستان: عدم رکود با مرگ عشقش و سعی و تلاش برای شکل دادن به زندگی ایی که خودش انتخاب کرده بود، علی الخصوص بعد از تولد دو فرزندش.
تمرین سوم بخش دوم
استاد در فیلم شبهای روشن با آمدن دختر بهطور اتفاقی در زندگیش جنبههای جدیدی را از وجود خود را شناخت و نگاهش به زندگی تغییر کرد. طعم عشق، دلبستگی و برای دیگری تپیدن را درک میکرد و امید و انگیزهایی پیدا کرد که در نگاه به آیندهاش تاثیر گدار شد و به همانخاطر تصمیم به فروش کتابهایش برای تهیه سرمایه اولیه یک زندگی بهتر با آن دختر گرفت که بطور خیلی غیرمستقیم و احساسی درونی متوجه روند تغییر استاد میشویم در میان گفتگوها و شعرخوانی و خریدکتاب از طرز نگاه و رفتار آرامآرام بدون اینکه جمله و یا عبارت احساسی خاصی ردوبدل بشود کاملا علاقهی بوجود آمده میان استاد و دختر را میتوان فهمید.
شخصیت داستانِمن
شکوفه دختری ۱۶ ساله در اوج دوران نوجوانی زیبا با چشمانی به رنگآبی و سبز، اما سرخورده از زندگی که سالها در رنج دوری از مهر مادر و غذاب تحمل رفتارهای نابهنجار زنبابا میسوخت حالا او با روح سرکش و رویاهای بزرگ و کوچکش در پیِپناهی میگشت در مدرسه کاری جز فرار از کلاسهای درس نمیکرد. سال اول دبیرستان را تمام نکرده بود که به اجبار مادر و شاید هم به خیال خودش برای بدست آوردن و ساختن زندگی جدیدی در عین خامی و نپختگی تن به ازدواج میدهد ازدواجی که از همان ابتدا با معلوم شدن اعتیاد شوهرش سوخته و نافرجام دیده میشد.
بعد از ازدواج او خود را در برابر مردی میدید که مهربان بود و عاشق، اما گمراه بود و غافل و شکوفه چون هر زنی دیگری کمر به درست کردنش و تغییر دادنش میبندد اما غافل از اینکه کاری سخت در پیشرو دارد هر چه براساس گفتههای زنان فامیل خصوصا مادرش عمل میکرد و سازگاری را سپر بلای مشکلاتش کرده بود اما نتیجهایی حاصل نمیشد و شوهرش هر روز بیشتر در چاهی که از اعتیاد و بیکاری و در نهایت دزدی کنده بود فرو میرفت
و باز شکوفه در سودای بهتر شدنزندگیش، دوباره تن به کاری عبث و بیهوده میدهد و برای ساختن انسانی، انسانی دیگر را قربانی میکند و او در حالی که خودش هنوز به ۱۸ نرسیده مادری میشود برای کودکی که قرار است با آمدنش پایههای متزلزل یک زندگی را مستحکم کند
شوهرش در میان دلهدزدیهای گاه و بیگاهش برای تامینهزینهی مواد به زندان میافتد و شکوفه میماند و یک کودکیکساله یک خانه که در رهن بانک به مزایده گذاشته شده شکوفه کاری نمیتوانست بکند جز طلاق و او برای نجات خودش و پسرش با ز برای سومینبار تن به کاری داد که اینبار با عقل و منطق خودش تصمیم گرفته بود او طلاق میگیرد و چون ماده شیری زخمی پسرش را به دندان میکشد و ماهها از چشم هر دوست و آشنا و فامیل دور میماند و ادامهی ماجرا
تمرین۳ ماه سوم :
۱- در فیلم «شبهای روشن» استاد شخصی درونگرا، منزوی و تنها بود که از ابراز احساسات درونیاش میترسید، او سرخورده و مأیوس بود. از جامعه و افراد جامعه کنارهگیری میکرد و با درس دادن در دانشگاه و مطالعه کتابهایش روزگار می گذراند.
اما در یکی از پیادهرویهای شبانهاش با رؤیا آشنا میشود که بعد از یک سال در موعد قرار با فردی که عاشق شده بود (امیر) حاضر شده بود. استاد تصمیم می گیرد تا به رؤیا کمک کند. در فرآیند کمک و راهنمایی به رؤیا، متوجه میشود که میتواند ابراز احساسات کند، شعر بخواند و شعر بشنود. می تواند عاشق شود و کسی را دوست داشته باشد. او تبدیل به فردی شد که مردم شهرش را دوست دارد، چون یکی از آنها را می شناسد.
در شب چهارم که به همراه رؤیا سر قرار حاضر می شود، به خودش اجازه می دهد که به او بگوید دوستش دارد و از او تقاضای ازدواج کند.
اما همان موقع امیر پیدایش میشود و رؤیا با او میرود.
با این حال استاد به رؤیا می گوید هنوز او را دوست دارد و هیچگاه او را فراموش نمیکند، به خاطر همان چهار روز که رؤیا میهمانش بوده و همین چهار روز برای خوشبختی یک عمر کافیست!
۲- امیرحسین، شخصیت اصلی داستان، پزشکی است که در دانشگاه هم تدریس می کند.
اهل دیدن فیلم و نقد فیلم است که هر هفته با دوستانش برنامهی دورهمی برای این کار دارند. علاوه بر این اهل مسافرتهای داخلی و خارجی انفرادی و گروهی است. دست به قلم دارد و تحت تاثیر چند سال درس طلبگی که در حوزه خوانده و مطالعاتی که دارد، گهگاه یادداشتهایی مینویسد و در پیج شخصیاش میگذارد.
امیرحسین در خانوادهای سنتی مذهبی به دنیا آمده و همراه پدر و مادر و خواهرش در خانهای قدیمی و ویلایی در غرب تهران زندگی می کند.
امیرحسین پسر شاداب، سرزنده و اجتماعی است که اهل خانواده است و ارتباط خوبی با اعضای خانواده، مخصوصا خواهرش دارد.
او به خاطر بیماریای که دارد (و خانوادهاش از آن اطلاعی ندارند) فعلاً قصد ازدواج و تشکیل خانواده ندارد.
اما تصمیم جدیدی که برای زندگیاش میگیرد باعث میشود با خانوادهاش وارد چالش مهمی شود!
۳-
* نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان: امیرحسین موضوع بیماری اش را با خانوادهاش در میان نگذاشته و احساسات خود را سرکوب میکند. او به تنهایی تن داده و ازدواج نمی کند ( با وجود قابل درمان بودن بیماری اش) / احساسات واقعی خود را به باران بروز نمی دهد و با او سرد و سنگین است.
* کنش اصلی شخصیت در طول داستان: امیرحسین با دیدن کمک بی چشمداشت باران به او در تصمیمی که گرفته، مهربانی و نجابت حقیقی باران، با پی بردن به این موضوع که باران و خانوادهاش با بیماری او هیچ مشکلی ندارند، با دیدن روند رو به بهبود بیماری اش و در کل با دیدن ویژگیهای شخصیتی باران شیفتهی او میشود.
* تحول شخصیت در پایان داستان: امیرحسین به این نتیجه میرسد باران دختری است که همهی معیارهای همسر ایدهآل را دارد و دلبستگی که در این مدت دچارش شده را نباید سرکوب کند. او با صحبت با باران تصمیم جدیدی برای زندگی و ازدواج شان می گیرند.
با سلام خدمت استاد بزرگوار.
من طی یک تصمیم اسم یکی از شخصیتهای داستان رو تغییر دادم (باران). نمیدونم چقدر این موضوع الان اهمیت داره ولی فکر کردم لازمه که بگم. ممنون و عذرخواهم.
1, استاد ادبیات بدون هیچ درکی از اشعار و غزلها ی عاشقانه فقط آنهارا بصورت خشک و جدی بدون هیچ واکنش احسلسی فقط آنهارا میخواندو ازلحاظ تکنیمی آ موزش میدهد شاگردانش به او اعتراض میکنند وواکنش او بسیار زننده وتند است که بیننده فکر میکند که شخصیت داستان فردی است که از اجتماع دور وفردی منزوی است . در آ شناییش با دختری که با هیجان وشور وشوق درانتظار فردی است که دوستش دارد و طبق قرار قبلی در وعده گاهی ان هم در ساعتی که ممکن است در معرض خطر قرار بگیرد به وعدوه گاه میآ ید آنقدر درعشق غرق است که فکر نمیکند که شاید امیر به اودروغ گفته باشد استاد از دیدن او وحالتش حیرت میکند و به فکر فرو میرود و قصد محافظت از او میکند . در معاشرت با دختر انگار تحت تاثیر شورو حرارت عشق دختر کم کمک گرم میشود او که تنها با کتابهایش هم نشین بوده حالا همدمی پرحرارت وواقعی پیدا کرده به او دلبسته میشود و دلش میخواهد که امیر هرگز به وعده گاه نیاید ولی او در پایان شب چهارم به قول خود عمل میکند وبه رویا میپیوندد . عاشق ومعشوق دراتحاد ودلبستگی میروند . ولی استاد شاید دراین چند روز کوتاه عشق واقعی را دید و به دنبال ان روانه شد دیگر آن ادم سرد وبی روح ومنزوی نبود.
احمد علمدار
دربارۀ تغییر شخصیت استاد در فیلم شبهای روشن بنویسید. این تغییر چگونه نمایش داده شده است؟
فیلم شب های روشن را می توان دارای دو شخصیت دانست. شخصیت استاد و شخصیت رویا. که شخصیت استاد تحت تاثیر شخصیت رویا تغییر می باید.
شخصیت استاد که در ابتدای فیلم با خواندن غزلی عاشقانه اما سرد و بی روح نمایش داده می شود که حتی پس از پایان کلاس اعتراض یکی از دانشجویان را به سرد و بی روح بودن غزل خوانی استاد به همراه دارد در مقابل شخصیتی قرار داده شده است که سرتاسر وجودش را عشق فراگرفته است.
استاد که شخصیتی درون گرا، ارام، و شاید بتوان گفت عصبی، ناامید و فراری از اجتماع و عاشق کتاب و کتاب خوانی نشان داده شده است در مقابل شخصیتی قرار دارد که برونگرا، اهل معاشرت و پر شور و حرارت است.
استاد دانشگاهی که شاید حتی اداب معاشرت اجتماعی را بلد نیست و در ابتدای فیلم با عصبانیت با دانشجوی خود برخورد می کند و شاید هم شخصیتی که انتقادپذیر نیست.
همانند لاک پشت سر در لاک خود فرو برده و فقط و فقط مشغول کتاب و شعرخوانی است. و هیچ چیز را به اندازه کتاب هایش نمی تواند او را ارام کند و تمام زندگی و هستی اش را در کتاب خلاصه کرده است و بگونه ای نشان داده شده است که بدون کتاب حتی لحظه ای هم نمی تواند زندگی کند.
اما اشنایی اتفاقی او در خیابان با دختری متفاوت و متضاد با خصوصیات اخلاقی خودش باعث تغییر در شخصیت استاد طی فقط چهار روز می شود.
فردی که نه اهل معاشرت و نه اهل صحبت کردن و نه اهل عشق و عاشقی است فقط در اثر اشنایی اتفاقی با یک دختر غریب که کلا شخصیتی متضاد با خودش دارد ظرف چهار روز به کلی عوض می شود.
ظرف چهار روز عاشق می شود، و با کتاب هایش که بهترین مونس و همدم تنهایی هایش هستند خداحافظی می کند و شخصیتی که در ابتدای فیلم غزل عاشقانه را با حالتی سرد و بی روح و ناامیدانه بر زبان جاری می سازد که شاید تنها و تنها به دلیل وظیفه ذاتی تدریس می باشد در پایان فیلم همان غزل را با شور و نشاط عاشقانه و مملو از احساسات عاطفی می خواند.
شخصیتی که حتی بعد از رفتن رویا ، کلا تغییر یافته و به دنبال یک زندگی جدید می رود. و می خواهد به اجتماع برگردد.
2- فهرستی از اعمال شخصیت اصلی داستان خودتان را بنویسید، اعمالی که با دیدن آنها به ویژگیهای اصلی شخصیت داستان شما پی میبریم.
شخصیت داستان من فردی است که بسیار خانواده دوست هست.
فردی است جدی و اهل کار.
خود را بزرگتر و همه کاره روستا می داند و مورد احترام اهالی محل.
حرفش در روستا خریدار دارد و کسی حرف روی حرفش نمی زند.
مذهبی و اهل نماز و قران است.
هیچ چیز برایش با ارزش تر از خانواده و کارش نیست.
دوست دارد پیشرفت کند و زندگی خانواده اش را تغییر دهد تا در اسایش و رفاه زندگی کند.
از بودن در روستا خسته شده است و زندگی شهری را دوست دارد.
3- شخصیت شما در طول داستان چگونه تغییر میکند. به شکل زیر روند تغییر شخصیت را برایمان توصیف کنید:
• نقاط ضعف شخصیت در آغاز داستان:
• ارام و ساکت.
• درونگرا.
• عدم برزو احساسات و هیجانات.
• اهل شور و مشورت نیست و تصمیمات خودسرانه می گیرد.
• خود را علامه دهر می داند و خودخواه است.
• نارضایتی از شغل دامداری
• لجباز و یکدنده
• کنش اصلی شخصیت در طول داستان:
• خروج از ابادی و رفتن به شهر به دنبال برآورده کردن آرزوها و رویاهایش . چون می خواهد فرزندانش در شهر تربیت شوند و بتوانند اینده ای روشن داشته باشند و علاقه ای به ادامه دادن شغل دامداری ندارد.
• تحول شخصیت در پایان داستان:
• شخصیت داستان که در اثر لجبازی و تفکر غلط وارد شهر می شود در اثر گرفتاری ها و مشکلات پس از چند سال به اغوش خانواده برمی گردد و ارام و صبورتر و مهربان تر از گذشته مشغول کار سابق خودش می شود.
سلام بر شاهین عزیز و پرانرژی
تمرین سوم. ۱
تغییر استاد در فیلم بسیار محسوس و عینی اتفاق میافتد. استا در اول فیلم یک شخصیت کنارهگیر از لحاظ اجتماعی،صورتی یخ، کلامی که فقط در چهارچوب منطق حرف میزند، بداخلاق، بسیار خشک و منطقی، یک بعدی، فراری از مردم، بدون عشق حال چه عشق به یک نفر دیگر یا عشق به آنچه که درس میدهد، و در خود فرورفته و درونگراست. درست است که یک کتابخانهی وسیع دارد و کتابهایش بهترین همنشین او به حساب میآیند ولی حتی وقتی همانها را سر کلاس درس میدهد آنقدر بیحالت و بدون هیجان میخواند که محتوای شعر که عاشقانه هم هست از دست میرود و وقتی دانشجویش از او انتقاد میکند نه تنها به حرفش اهمیت نمیدهد بلکه از او میخواهد تا بگذارد کارش را انجام دهد و او هم به کار خودش برسد. آنچه از فیلم بسیار دوست داشتم واگویههای درونی بود که استاد در ذهنش با خودش مرور میکرد. از مردم از نشناختن آنها و امور فکری و درگیری درونی که او را به آنچه که رسیده بود نه تنها متقاعد بلکه راضی هم میساخت. انگار در طی سالهای زندگیاش به فرمولی رسیده است که تنها فرمول متقن و قابل اعتماد زندگیست. به گونهای باورمندانه حرف میزند که حتی آدم دیدگاهی که او نسبت به زندگی دارد را باور میکند و میگوید این طرز فکر برای این نوع شخصیت غیر از این نمیتواند باشد.
در همین اثنا و در شبگریهایی که دوستشان دارد حتی وقتی بازرسی از این میپرسد که چرا شعرا اینقدر از می و شراب و .. حرف زدهاند به این بسنده میکند که اگر آنها هم شبها بهجای فکر راه میافتادند توی خیابان و راه میرفتند هوس شعر گفتن و این کلمات هم از ذهنشان میافتاد. و این نشان میدهد که حتی کتابها را هم آنقدر درک نکرده است که از با آنها بودن لذت ببرد . فقط خوانده است چون همنشین دیگری برای حرف زدن و شنیدن نداشته است. فقط مادرش بوده که او هم حالا نمیتواند حرف بزند. با دختر که به صورت اتفاقی آشنا میشود، دختر درگیر قضیهی عشق و عاشقیست. پای عشق به زندگی استاد باز میشود. و اولین جمله دختر میشود بدون عشق. قول میگیرد که قصهی زندگیش را بگوید در ازای اینکه استاد عاشقش نشود. گفتگو از عشق آغاز میشود. دکتر درد و رنج ناشی از عشق را در دختر میبیند. کمکم رنگ زندگیش عوض میشود. خودش را باز مییابد در حالیکه سخت عاشق رؤیاست. که در واقع این رؤیا میتواند همان رؤیا یا خیالات خودش هم باشد که در دنیای واقعی برایش عینی میشود و به او ثابت میکند که خیالبافیهای تلخ او میتواند روی دیگری هم داشته باشد. استاد از همنشینان صمیمی قدیمیاش(کتابها) میگذرد، شعرها را با لحن و هیجان دیگری میخواند، عشقاش را در پی نیامدن امیر ابراز میکند، و در پایانی که رویا میل دارد برود و ناامید شده است، عشق استاد را وامیدارد که تا آخرین دقایق پابهپای کسی که دوست دارد انتظار بکشد و در اضطراب آمدن رقیب بماند، و میماند و در آخرین دقایق رقیب میرسد و عشقاش را میبرد. استاد به عشقاش نمیرسد اما دنیایی که از او متحول میشود دیگر به سابق باز نخواهد گشت. او عشق را از نزدیک فهمیده و درک کرده است. در دنیای او مردم، اجتماع، کتابها، شعرها و عشق و.. تغییری بنیادین کرده است.
تمرین سوم.۲
فهرستی از اعمال شخصیت داستان من.
شخصیت اصلی داستان من به دور از خانواده است.
ته تغاریست.
مداوم به خودش خرده میگیرد و بابت ریز و درشت کارهایش خودش را سرزنش و از خودش انتقاد میکند.
به شدت تشنه و گدای محبت است. از اینرو با کمترین محبتی وابسته میشود.
از مادرش بسیار متنفر است و در عین حال از او میترسد.
احساساتش را به زبان نمیآورد.
در سختترین و تلخترین لحظات گریه نمیکند.
وقتی عصبانی میشود اغلب خشمش را به دورن خود فرو میبرد، و کارهای عجیب و غریب میکند مثل گاز گرفتن خودش.گاهی هم رفتارهایی مثل حمله کردن یا درگیری فیزیکی ایجاد میکند
گاهی در مورد خودش به یک شکنجهگر بیرحم تبدیل میشود.
پنهانکار است و اجازه نمیدهد اعضای خانواده سر از کارش دربیاورند.
در ارتباطات عاطفی مثل زالو به رابطه میچسبد.
چند نوع تفکر متفاوت و متناقض در شخصیت اصلی من جریان دارد که هرکدام عواطف مخصوص به خود را ایجاد میکند. گاهی مثل یک کودک رها شده است با وحشتزدگی و سردرگمی. گاهی مثل یک فرد عصبانی و غیرقابل کنترل. گاهی سرزنشگر و منتقد بیرحم میشود و گاهی فردی کاملاً بیتفاوت.
هر بار که فرد طبق مقتضیات موقعیت در هریک از این تفکرات غرق میشود دنیا را از دریچهی آن نوع تفکر میبیند. حتی ممکن است لحن و طرز صحبت کردن و تصمیماتش عوض شود.
شخصیت اصلی من مدام میکوشد تا به یک حمایت عاطفی معجزهآسا از سمت یک جنس مخالف دست بیابد که به طور کامل مطابق میلش رفتار کند.
شخصیت مداوم ناراضیست.
به پیامد کارهایی که در لحظه میکند اصلاً نمیاندیشد.
دنیا در دید شخصیت من تیره و تار است. پوچی قسمتی از شخصیت من است.
به سبب آموزشهای مادرِ بیمار نگاهش به جنس مخالف پر از ترس و بیاعتمادیست. اما کنجکاوی بیمارگونهای هم دارد.
رابطهاش با پدرش در اثر تحریکات مادر بد است. پدرش را از طریق بدگوییهای مادرش میشناسد تا خود واقعی پدر را.
از بیماری گوارشی عصبی رنج میبرد.
به خاطر غلیان احساسات معمولاً انتخابات اشتباه میکند.
در هر رابطهای که وارد میشود، نمیتواند رابطه را حفظ کند.
برای جلوگیری از طرد شدن حاضر است هر کاری را انجام بدهد.
خرافاتی است. مثلاً به عشق در یک نگاه، نحسی عدد ۱۳ و… باور دارد.
تمرین سوم.۳
ضعفها در آغاز داستان.
منزوی بودن. ترس از تنهایی. سردرگمی. وحشتزدگی.بیارزشی. پنهانکاری. ترسو بودن. عدم بیان هیجانات و احساسات.تنبیهگر خود بودن. خودسرزنشگر. احساساتی صرف و بیمنطق. خرافاتی. وابسته بودن. بیثباتی. زودباور. اعتماد کردن سریع به دیگران
کنش اصلی شخصیت
فرار از دست مادر و عذاب وجدان ناشی از مرگ پدرش. به دنبال عشقی که حمایت عاطفی همه جانبهای داشته باشد تا بتواند همه جوره خلأهای زیادش را پر کند. در اصل به دنبال یک مراقبت کنندهی اصیل میگردد تا احساس دوست داشتهشدن و ارزشمندی کند.و چون انتخابهایش نادرست است مدام آسیب میخورد.
تحول شخصیت در پایان داستان
افسارگسیختگی. ابراز هیجانات به شکلی غیرمنطقی. بروز خشم از درون به بیرون. خطرپذیری بیمنطق. عدم پنهانکاری و بروز کارهای پسندیده و ناپسند. عدم وابستگی و جسارتهای خطرپذیر. رسیدن به یک ثبات ولی نه از جنبهی مثبت. بیاعتمادی صرف. تاب خوردن بین تناقض خودسرزنشگری و سرزنش دیگران.
استاد من یک هفتهی تمام در ذهنم این ایده را بالا و پایین کردم. اینها را از درونش بیرون کشیدم. نمیدونم درسته یا نه.؟
یک سؤال: استاد میشه یک شخصیت اصلی ضعفهاش در اول داستان باشه ولی خیلی عمیق نباشه و در پایان آن ضعفها با کنشهایی که انجام میگیرد به شدت عمیق شود و شخصیت را از درون متحول کند اما تحولی که خب رو به سوی انحطاط دارد یعنی شخصیت تمام زورش را در طی داستان میزند تا روبروی ضعفهایش بایستد اما با تمام این وجود چون ضعفهایش ریشهای هستند نه تنها به راحتی دگرگون نمیشوند بلکه به دلیل موقعیتهایی که شخصیت به سبب ضعفهای خودش نادرست انتخاب میکند اما از نظر خودش بسیار هم درست است، نرمنرم به سمت عمیقتر شدن ضعفها و انحطاط کامل شخصیتش پیش میرود.
استاد شخصیت اصلی من یک بیمار روانیه. و برخلاف پدرخوانده که کنش انتقام او را کاملا به سمت یک شخصیت دیگر شدن پیش مییره. شخصیت من در حین کنشهایی که انجام میده بیشتر در ضعفهایی که داره فرو میره فقط شکل ضعفهایی که داره عمیقتر و متفاوتتر میشه. بعضی از ضعفها مثل تشنهی محبت بودن هم که خصیصهی اصلی هست حتی نهادینهتر میشه تا اونجا که ترسو بودنش را از بین میبره.
شاهین کلانتری
درود بر مرجان خانم عزیز و خوش ذوق
ماه سوم درس سوم بخش2
امیربهادر جوانی که تازه تحصیلات دانشگاه اش را تمام کرده از خانوادهای متمول و سرشناس است. رفیقباز و اهل سفر، خوشپوش و خوشگذران، بزلهگو و خوشمشرب است. پولی که از پدرش برای ولخرجیهایش میگیرد از یک کارمند میان رده بیشتر است در زندگی به هر چه خواسته رسیده و به زعم رفقایش علی بی غم است. شبی در میهمانی بزرگی یک دل نه صد دل عاشق دختری میشود که چشمهای زیادی را به خودش خیره کرده. بسیار مطمئن و امیدوار به اتفاق خانواده برای خوستگاری اقدام میکند و در کمال ناباوری جواب منفی دریافت میکند و علتش را پدر دخترفقط به خود امیربهادر میگوید: من دخترم را به پسر نُنُرِ نازپرورده و بیکار نمیدهم.
این شوک امیربهادر را به فکر وا میدارد و تصمیم مهمی میگیرد . او از ثروت و اعتبار پدرش چشم میپوشد وبرای اینکه جَنم خود را نشان دهد با دست خالی وارد بازار کار در شهر دیگری میشود.با وجود شکستهای پی در پی به موفقیت و ثروت قابل توجهی میرسد ولی در بین که شش سالی زمان برده دختر ازدواج میکند و امیربهادر پریشان و عصبانی به انتقام فکر میکند.
ماه سوم درس سوم بخش3
امیربهادر جوانی بی خیال و خوشگذران و ولخرج که شرایط خانواده از او فردی ازخودراضی و تنبل ساخته که با توجه به ثروت پدرش ابدا نیازی به کار ندارد و گمان میکند به هرچه بخواهد میرسد ولی در عین ناباوری با پاسخ منفی از جانب پدر دختری که از او خواستگاری میکنند روبرو میشود و چنان ضربه هولناکی به اعتماد به نفس کاذبش میخورد که جا کنده میشود. به تنهایی و با تلاشش به جایگاه نسبتا خوبی میرسد ولی ناکامیاش از او فردی منتقم میسازد که اولین قربانی این انتقام خودش است. 1399/8/6
استاد ادبیات، مردی مجرد و منضبط، کم حرف و منزوی. از هیاهویِ روز فراری است. شبها پیادهروی میکند و با واگویههای ذهنیاش کلنجار میرود. چهره سرد و غمزدهاش روی کلامش تاثیر گذاشته تا آنجاکه دانشجویی، وی را به خاطر خواندن شعری خالی از احساس مورد انتقاد قرار میدهد. ارتباط . کلامی بسیار کمی دارد حتی با مادرش که با او زندگی میکند . تنها رابطه قابل تامل وی ارتباط با کتاب
است، کتابخانهای دارد نایاب و ارزشمند. شبی موقع پیادهروی با دختری آشنا میشود که منتظر کسی است که با او قرار داشته اما نیامده ، بی جا و مکان مانده ، ترسیده و به استاد اعتماد میکند و به او پناه میآورد . چهار روز با هم در کمالِ سلامت میگذرانند . تعهد و پایبندی دختر به عشقش نگرش استاد را به زندگی تغییر میدهد تا جاییکه کتابهایش را میفروشد تا رنگ و حال زندگیاش را دگرگون کند . دختر از او جدا میشود و به عشق خود میرسد و استاد باز تنها میشود ولی اینبار اوضاع عوض شده است.1399/8/6
تمرین ۳ :
۱_ شخصیت استاد قبل از آشنا شدن با رویا یک شخصیت کاملا بی روح و خسته بود که تمام سرگرمی اش خواندن کتابهایش و قدم زدن در خیابان بود که بعد از آشنایی با رویا باعث انگیزه و روحیه ی بیشتر استاد شد و باعث شد استاد کتابخانه اش که به آن علاقه ی زیادی داشت را بفروشد .
۲_ اعمال شخصیت اصلی داستانم : موضوع داستانم کمی تغییر کرد : شخصیتی سرحال ، پرانرژی و امیدوار به آینده و زندگی دارد
نقاط ضعف شخصیت در ابتدای داستان : عدم توانایی ” نه ” گفتن ، روحیه ای حساس
کنش اصلی شخصیت در طول داستان : علاقمند شدن و اعتراف علاقه
تحول شخصیت در پایان داستان : دلسرد و ناامید ، ساکت و آرام