دفترچه یادداشت

دفترچه‌ای همراهت داشته باش. در مسافرت، غذا خوردن، و خوابت کنارت نگاهش دارد. هر فکر سردرگمی را که سر از ذهنت درمی‌آورد در آن بنویس.
-جک لندن

دفترچه یادداشت از اصلی‌ترین ابزارهای کار یک نویسنده است.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ‌داشتن مداوم دفترچه یادداشت در کنار دست خودمان یعنی:

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ما مدام به دنبال کشف ایده‌های جدید هستیم.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ما برای افکار و ایده‌هایی که به ذهنمان می‌ر‌سد ارزش و اهمیت قائلیم و آن‌ها را درجا ثبت می‌کنیم.
[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ما از تمام لحظات برای تمرین نوشتن استفاده می‌کنیم.

عکس یادگاری دفترچه‌ یادداشت‌های من!

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] چند نکته دربارۀ استفادۀ خلاقانه‌تر از دفترچه‌ها:

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] هرازگاهی با خرید دفترچه‌ای جدید و متفاوت به خودتان انگیزه بدهید. پر نشدن دفترچه‌های قبلی نباید مانع رفتن به سراغ دفترچۀ جدید بشود.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] به هیچ عنوان برای ثبت چیزها وسواس نداشته باشید. گاهی می‌توان از دل بی‌ربط‌ترین، بدیهی‌ترین و مزخرف‌ترین نوشته‌های دفترچه‌ها ایده‌های درخشانی بیرون کشید.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] برای نوشتن در دفترچه منتظر الهام‌‌شدن ایده به ذهنتان نباشید، دفترچه را باز کنید و هر آنچه در سرتان هست روی کاغذ بیاورید.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] دفترچه‌ای که هر روز یکی-دو تا چیز کوتاه در آن می‌نویسید بسیار بهتر از دفترچه‌ای است که هفته‌ای یکبار سراغ آن می‌روید و صد تا چیز در آن می‌نویسید.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] ثبت‌کردن ایده در موبایل را با داشتن دفترچه یادداشت کاغذی یکی ندانید. ما ثبت ایده در تلفن همراه را منع نمی‌کنیم، اما اگر به بهانۀ راحت بودن با موبایل و در دسترس بودن آن دفترچه یادداشت را کنار بگذارید فرصت خلاقانه‌ای را از دست داده‌اید. مهم‌ترین تفاوت دفترچه یادداشت با موبایل این است که توی دفترچه شما خبری از حواسپرتی‌های معمولِ موبایل نیست. نبود این مزاحمت‌ها برای یک ذهن خلاق بسیار مفید است.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] بعداً می‌توانید نوشته‌های توی دفترچه را مرور کنید. هزارکلمه‌های روزانه فرصت مناسبی‌ست تا در آن برخی ایده‌های ثبت شده در دفترچه را بسط بدهید.

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] در یک دفترچه یادداشت چه چیزهایی می‌توان نوشت:

  1. مشاهدات (همۀ چیزهایی که طی روز می‌بینید. این تمرین برای تقویت جزئی‌نگاری بسیار مفید است.)
  2. تأملات (وقتی از پنجره به بیرون خیره می‌شوید و از خریت همسایه دچار حیرت می‌شوید و به نظریات مهمی دربارۀ طبعیت بشری می‌رسید!)
  3. یادداشت‌برداری حین گفت‌وگوها و جلسات
  4. خواب‌ها و رویاها
  5. اهداف و آرزوها
  6. جملات کوتاه
  7. ثبت کلمات تازه و جالبی که می‌خوانید و می‌شنوید
  8. ایده‌هایی که برای نوشتن داستان‌های تازه به ذهنتان می‌رسد
  9. تیترهایی که برای نوشتن یادداشت‌ها و مقالات تازه جالب است
  10. گزارش روزانۀ کارها

[wp-svg-icons icon=”radio-unchecked” wrap=”i”] در همین رابطه می‌توانید این یادداشت را هم بخوانید: شما هم دوست دارید دائم‌الدفترچه باشید؟

[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:

  1. از رابطۀ خودتان با دفترچه‌ یادداشت‌هایتان بگویید؟
  2. آیا پیشنهادی برای استفادۀ خلاقانه‌تر از دفترچه یادداشت دارید؟

115 پاسخ

  1. Long777, never played there before, but the website name is very catchy! maybe it’s good for a long term entertainment. Worth a try if you are looking for something new. Find out more: long777

  2. من اولین دفترچه یادداشت یا خاطره ام به سال 1369 برمی گردد. از اون دفترهایی با جلد گل منگلی. الان که اتاقم پر از دفتر است. ممنون برای تمریناتتون

  3. پیشنهاداتی برای استفاده خلاقانه از دفترچه یادداشت:
    زیبایی / معطر بودن / برخورداری از کدگذاری الفبایی و یا عددی

  4. همیشه و همه جا حداقل از دبیرستان تا به الان اهل دفترچه یادداشت بوده ام. بزرگ و کوچک فرقی نمیکند. یکی از وسایلی که همیشه و همه جا همراهم بوده. گاهی حتی اگر بزرگ بوده اند و کیفم سنگین میشده، با این حال دفترچه و تمام کردن کاغذ همیشه جزو عادت هایم بوده. حتی الان با اینکه عادتم شده تمام پروژه هایم را روی گوگل درایو مدیریت میکنم اما کاغذ و دفترچه و سررسید همیشه و همه جا روی میز کارم هست. جالب اینکه همه را نگه داشته ام. بعضی هایشان را که مرور میکنم پر هستند از کلمات و عباراتی که الان خیلی از آنها سردر نمی آورم اما آن موقع ها رمزها و کدگذاری هایی برای خودم داشته ام که از کلمه به کلمه اش استفاده می کردم. دفترچه خیلی خوب است. حتی اگر شده باید جرقه فکر را روی کاغذ نوشت. و الا انگاری آن ایده هرجا هم ثبت بشود طعم ایده ندارد.

  5. من یک دفترچه‌ دارم که شبها پرش می‌کنم و گزارشی از روزم را در آن می‌نویسم.
    دفترچه‌ی دیگری دارم که مخصوص زمانی است که بیرون می‌روم. مخصوص نوشتن ایده‌ها و افکارم در لحظه است. رابطه‌ام با این دفترچه زیاد خوب نبود و با اینکه در خیابان از کیفم درش آورم،راحت نبودم. اما حالا دیگر این حرفها را کنار گذاشته‌ام و هر جا لازم باشد حتی بر سر کوه هم در آن یادداشت می‌کنم!
    دفترچه‌ی هم دارم که برای نوشتن شرح پیاده‌روی‌هایم است. این مخصوص زمانی‌ است که از پیاده روی می‌آیم. هدفش هم این است که جلوی در منتظر من بایستد تا به محض رسیدم او را ببینم نه گوشی موبایلم را.
    دفترچه‌ی کلمه برداری هم که سر جای خود است و از دیرباز یار و همدم من بوده.
    دفترچه‌ی تازه واردی هم دارم برای نوشتن جملات مؤثر و مطالبی که در اینترنت زیاد دیده می‌شوند. تمرینی برای پیشرفت در کپی رایتینگ.

  6. واوووووو این پیشنهاد عاااالی بود
    همین الان دفترچه رو برداشتم و مشغول نوشتن شدم
    من تاحالا یک دفترچه برای کلمه‌های جدیدی که میشنوم یا میخونم داشتم

    1. درود.من دفترچه یادداشت باخودم حمل نکردم.ولی روزانه بصورت گاه شمار مشاهدات وافکار ورویدادها وایده هایم را در دفتری یادداشت کرده ام.اما از الان دفترچه یادداشت را دیگر باخودم حمل میکنم حتما.چون حتم دارم لازم ومفید باشد.خیلی اتفاق افتاده لازمش داشتم ونداشتم.موضوع از ذهنم پریده که پریده.وهرچی زور زدم دیگه سراغم نیامد.

  7. 1- خیلی قبل ها امتحانش کرده ام. و خوب یادم هست که چه ایده هایی ناب و دیالوگ های جالبی داخلش ثبت میشد. چرا ادامه اش ندادم؟ شاید آن موقع به ارزشش پی نبرده بودم. اما به دفترچه یادداشت “سلامی دوباره خواهم کرد”.

    2- من همیشه موبایلم را توی دستم می گیرم. موقع راه رفتن تو خیابان یا حتی در مهمانی. یعنی در همه ی مواقعی که با آن کار ندارم هم همیشه توی دستم است. نمی دانم چرا می خواهم همیشه در دسترس باشم. شبیه مامور اورژانسی می مانم که منتظر تماس مردم است! اما حالا تصمیم گرفته ام موقعی که به آن نیاز ندارم کنارش بگذارم و دفترچه به دست شوم. چه دست آویزی بهتر از دفترچه یادداشت؟

  8. دفترچه یادداشت ، همان دوست دیرینه من است. آن هم من که هزارتا دفترچه یادداشت جور و واجور دور خودم جمع می کنم . خیلی از آن ها هم ممکن است خالی بمانند اما چه میشود کرد. بدون شک آن ها دلربا ترین موجودات لوازم تحریری ها هستند. نمیشود من بروم و محو آن ها نشوم . اصلا روزم دیگر روز نمی شود. شاید تا الان بیشتر آن ها را انبار می کردم. وقتش رسیده که ، از بطن کمد بیرون بیایند و کمی اجتماعی تر شوند. کمی که فکر می کنم ، ایده های محوی را میبینم که به پرواز در آمدند. آن دور دور ها . در حالی که دیگر خوانا نیستند. میدانی چرا؟ چون دفترچه یادداشت ،کوتاهی کرده بود. باور کن راست میگویم . ولی اگر از حق نگذریم تقصیر او نبود ؛ تمامش تقصیر من بود . شانه خالی نمیکنم، مقصر خودم بودم. ولی از این به بعد ایده ها را با افسار دفترچه یادداشت به دام می اندازم. دیگر طاقت محو شدن ایده ها را ندارم.
    پس از این به بعد به دفترچه یادداشت ، شکارچی ایده میگویم. من میروم تا یکی از این شکارچیان را از انبوه دفترهای کمدم انتخاب کنم. بگذار خوب نگاه کنم. آهان دیدمش. آنجاست. همان دفترچه یادداشت دلبر آبی !
    سلام شکارچی…

  9. تمرین اول
    دفترچه کوچک من یا بهتر بگویم.همراه دوست داشتنی من برای شهرک باستانی تخیلاتم حکم باران نیسان اوایل بهار را دارد وقتی که هزار هزار حرف در آب و هوایش اشباع میشود همه را در قطعات کاغذی اش حل میکند.
    دفترچه من جزو ارزشمند ترین دارایی های غیر مادی و معنوی من است آن را در بانک محرمانه آخر کشوی میزم پنهان میکنم تا کاغذ های معصومش از دست خواهر و برادر کوچکم دور بماند تا مبادا روی صفحات زبان بسته اش جوجه و الاغ و شغال را خط خطی کنند . دلم برایش میسوزد که صاحبی به این بد خطی دارد اما او همچنان صبورانه گوش شنوایی است که ترشحات فکری ام را درونش میریزم .
    صدای پر سکوت ترانه ناموزون رقص خودکارم روی کاغذ هایش زیبا ترین ملودی کلاسیک برای موسیقی درمانی ذهن شلوغ من است . دفترچه ام بانک مطمینی برای ذخیره سازی پس انداز های ادبی من است.تا ماندگار شود قبل از این که از حا فظه ام حذف شود.
    عجیب و یا حتی مالیخولیایی است که بگویم .روی دفترچه ام غیرت دارم و دوست ندارم کسی صفحاتش را و نوشته هایش را ببیند احساس مالکیت روی آن دارم مثل آنتن ای ست که گزیده فرکانس های متفاوتو یک هویی افکارم را در یافت میکند و البته راز دار خوبی برای گنجینه های کوچک از ایده های من. که دوست دارم این بانک قابل همراه را همیشه در نزدیکی من باشد برای برداشت و پس انداز وجه های غیر نقدی مغز ام.
    (تمرین2 پیشنهاد) به عنوان دوست کوچک شما اگر قابل باشد از تجربه خودم میگویم که دفترچه خودتان را به طوری که قابل حمل باشد انتخاب کنییدو البته اگر از طرح جلد برگ هایش خوشتان بیاید بیشتر تمایل دارید مثل یک دوست با او درد و دل کنید حتی میتوانیید برایش یک نام انتخاب کنید تا با او راحت باشید
    دفترچه شما میتواند دوستی بشود که با خیال راحت از هر نوع قضاوتی عصاره های شیرین مغزتان را با او در میان بگذارید.

  10. تمرین 3 ماه اول: دفترچه یاداشت

    1- احساس میکنم ذهنم خالی می شود از واژه ها، عبارات و کلماتی که توی ذهنم نگه می داشتم که یه روزی توی متن ها به کار ببرم و حس سبک بالی به ذهنم دست می دهد، از طرفی وقتی آنها نوشته می شوند به درستی استفاده می شوند و نگران فراموش شدنش نیستم و این نظم میدهد به کار من

    2- چون نمیتوانم دفترچه ها را همه جا با خودم ببرم تصمیم گرفتم درصورتی که دفترچه ها در دسترس من نبودند در بخش یادداشت های گوشی م بخش هایی را به آنها اختصاص دهم و به محض رسیدن به دفترچه آنها را وارد کنم

  11. تمرین سوم از ماه اول
    وخدا هست🍀
    ۱)من هر کجا میرم دفترچه رو همراه دارم حتی توی ارایشگاه و تاکسی چون فکر میکنم درگیری ومشغله ی زیادم باعث میشه چیزهای جالبی رو که میبینم فراموش کنم اما با یادداشت توی دفترچه دیگه خیالم راحته والبته هر چند وقت یک بار یه سری به دفترچه هام میزنم واون موقع هست که کلی ایده به سراغم میاد
    ۲)بهترین ایده اینه که دفترچه تو سایزهای مختلف بخری یوقت جایی میری وکیفت جانداره همین باعث میشه دفترچه رو بی خیال بشی اما اگر دفترچه ی کوچیک داشته باشی جاگیر نیست
    والسلام
    معصومه محمودی

  12. از کودکی عادت داشتم همه چیزهایی که در ذهنم می گذرد جایی ثبت کنم خصوصا برنامه و اهداف روزانه م را با جزئیات کامل حتی ساعت و دقیقه انجام آن که بابتش بارها مورد استهزا قرار گرفته م اما همچنان این کار را دوست دارم وقتی برنامه م ، افکارم،احساسم را می نویسم به ذهنم استراحت می دهم وگرنه احساس می کنم انباشتن اینها باعث میشه مغزم منفجر شود یا ترس از عقب ماندن برنامه هایم و ترس از بیهوده گذراندن زمان پیدا می کنم .فکر می کنم طرح روی جلد تاثیر زیادی روی رغبت به نوشتن دارد مثلا اگر عکسی دو نفره با معشوقتان باشد یا نقاشی تصویر زیبای خودتان یا نوشته ای از کسی که دوستش دارید یا هر چیزی که خاطره خوشی باهاش دارید و یا آینه ، به یاد دارم دفترچه خاطراتی داشتم که روی جلدش آینه داشت و بسیار دوستش داشتم .

  13. من هم یک کارتن پر از دفتر و دفترچه دارم که طی سه سال اخیر آنها را پر کرده ام . دور و بر من همیشه پر از دفتر است . دفتر های کوچک و بزرگ. در کل علاقه ی خاصی به دفتر  و دفتر خریدن دارم . همیشه دفترهایم را با وسواس انتخاب میکنم. دوست دارم دفتری بخرم که به نوشتن ترغیبم کند و البته درس خواندن. دفترها و خودکارهایم کاربردی ترین و پررنگ ترین اشیاء زندگی من هستند. وقتی که با یک خودکار بد مینویسم انگار تنگی نفس میگیرم . میدانم این تمرین ربطی به خودکار و قلم ندارد ولی وقتیکه میخواهیم از نوشتن و دفتر حرف بزنیم نمیشود بیخیال قلم و خودکار شد. داشتم میگفتم بدون این ها یک پای زندگی من لنگ می زند. به نظرم در نوشتن با دست  لذتی است که در تایپ کردن نیست.  البته تایپ کردن هم برایم بسیار جذاب است.
    راستش من ایده ی خاصی برای استفاده از دفتر ندارم. من هر روز دفترم را برمیدارم و شروع میکنم به نوشتن در آن . هر روز حتی اگر شده چند خط یا چند کلمه . فرقی هم نمیکند چه وقت روز باشد . همیشه یک دفترچه یادداشت کوچک کنار دستم است برای یادداشت کردن چیزهایی که یکدفعه می آیند توی سرم . گوشه و کنار جزوات و کتاب های درسی ام پر است از تراوشات ذهنی که در آن لحظه که به ذهنم رسیده روی اولین کاغذی که جلویم بوده نوشته شده . اما مدتی است که یک دفترچه گذاشته ام کنار دستم برای یادداشت کردن این افکار لحظه ای . هر چند هنوز هم بدم نمی آید گوشه و کنار جزوه های درسی ام چیزهای غیر درسی بنویسم.
    برای هر کاری یک دفتر دارم . برای صفحات صبح گاهی و یادداشت های روزانه یکی. یکی برای برنامه ریزی کارهای روزانه . یکی برای همان افکار لحظه ای که گفتم . یکی برای نوشتن جملاتی از کتاب هایی که میخوانم . گاهی وقت ها از قبل میدانم که قرار است درباره ی چه موضوعی بنویسم . گاهی وقت ها هم هیچ چیز برای نوشتن ندارم و فقط دلم میخواهد بنویسم . بعضی روزها ممکن است چندین بار بروم سراغ دفترچه ام و بعضی روز ها فقط یک بار . وقتی موضوعی فکرم را درگیر خودش میکند ولی نمی توانم روی آن تمرکز کنم دفترم را بر میدارم و کنج اتاق (حتما باید کنج باشد و روی زمین) مینشینم و با نوشتن مشغول فکر کردن میشوم . من فکر کردن عمیق پیرامون یک مسئله را تنها با نوشتن میتوانم انجام بدهم . نوشتن آن هم نوشتن با خودکار روی صفحات کاغذی. موضوع را هرچه که باشد مینویسم وسط صفحه و دورش یک دایره میکشم و شروع میکنم از زوایای مختلف ریز و درشتش را بررسی میکنم. چیزهای مختلفی در دفترهایم مینویسم. از یادداشت های روزانه و صفحات صبحگاهی گرفته تا ایده های ناگهانی که به ذهنم میرسد ، (مثلا یک دفتر دارم که در آن ایده هایی برای نوشتن رمان و داستان که درجا به ذهنم رسیده است را نوشته ام)، یا اسم کتاب هایی که میخواهم بخوانم یا بخرم. هر چند وقت یک بار اهدافم را بازبینی میکنم و از نو میچینمشان . و بعضی ها را بالا و پایین میکنم و  وضعیت خودم را میسنجم تا ببینم که کجای راهم هستم. گاهی جمله ای را که خوانده ام یا شنیده ام و میخواهم یادم نرود یا دوباره به آن برگردم و و بیشتر درباره اش فکر کنم را یادداشت میکنم. خیلی وقت ها حین مطالعه به لغات جدیدی برخورد میکنم که معنا یا تلفظ صحیحشان را بلد نیستم و چون حوصله ی گشتن ندارم آنها را فورا در جایی یادداشت میکنم تا بعدا سراغشان بروم. گاهی تکه ای از کتابی را که مشغول خواندنش هستم را مینویسم و شروع میکنم به فکر کردن درباره آن، فکر کردن با نوشتن.

  14. دفترچه یاداشت
    به نظرم ایده جالبیه من همیشه از سیو مسیج گوشیم استفاده کردم البته ک یه دفترچه یاداشت با زمینه ابی اسمونی و گلایه صورتی خودش پر انگیزست پر حسه خوبه من وقتی مردم دفترچه یاداشتمو ب دخترم بدین البته هنوز بچه ای ندارم منظورم بعدهایه بعد هاست شکایت همه رو
    توش مینویسم
    خدارو شکر که استاد هنوز بازخوردی نمیدن ب مزخرفات اینجانب وگرنه حقمه ک بگه ول کن برو سراغ درسو مشقت این کاره تو نیست

  15. تجربه استفاده از دفترچه یادداشت
    نمی دونم نشونه خوبیه یا نه یک امتیازه یا واقعا در من مشکلی هست اما من با مرجان درون خودم زیاد حرف میزنم انگار که دونفر باشم خودم و من دیگری که درونم زندگی میکنه کمی قبل از من من بیدار میشه باهام سرکار میاد کتاب میخونه نظر میده و بعد از من میخوابه البته منظورم فقط واگویه های ذهنی که همه باخودشون تکرار میکنن نیست . من با من دیگرم بلند حرف میزنم حتی گاهی باهم دعوامون میشه و قهر میکنیم.اخه گاهی موقع مراقبه کلی توجیهش می کنم اما یک دقیقه هم سکوت نمی کنه تا به خودم میام می بینم از فکر کردن به رویاهام و سکوت و خلسه مدیتیشن به سوراخ جوراب فلان دکتر ک از کفشش بیرون زده یا حرف فلان شخصی که سالها پیش در مورد یه گرافی خراب بهم گفته یا اشکال دستور فلان دسر جدید که صبح توی اینستا دیدم و… خلاصه همیشه یه حرفی برای گفتن داره جز یک زمان.اونم وقتیه که برای نوشتن دست به قلم می شم عین یه بچه ساکت و معصوم دست به سینه روبروم می شینه نه حرفی می زنه نه جایی میره.اون وقته که من خیره خیره بهش نگاه می کنم و سعی میکنم کشفش کنم وبه خاطر بیارم چی داشت می گفت و همه را بنویسم خب بهش حق میدم منم بودم قرار بود حرفهام جایی ثبت بشه دیگه هراز چیزی حرف نمیزدم.درکل نوشتن یادداشت های روزانه برای تجربه جالب و خوبی بود البته هنوز بهش عادت نکردیم منظورم من و ذهنمه گفتم که ما دونفریم کم کم عادت می کنیم. عادت کردن به تجربه های جدید یه کم زمان می بره . دفترچه یادداشت صورتی جلد چرمی شیک براش در نظر گرفتم که همیشه همراهمه گاهی وقتا شعر یا جملات وزن داری که از ذهنم عبور می کنه یادداشت می کنم گاهی ایده های ذهنی اتفاقات و داستانهایی ک میشنوم حتی اهداف و ارزوهام .

  16. از زمانی که یادم می اید همیشه دفترچه یادداشت داشته ام،زمانی برای درج تکالیفم و زمانی برای درج مطالبی که امکان فراموش کردن انها وجود دارد ،دفتر یادداشت در برنامه ریزی ها به من کمک میکنند ، لیست خرید و لیست کارها .
    به خوبی میدانم که وجود دفترچه یادداشت برای یک نویسنده چقدر لازم است ،افکار، ایده و یا سوژه هایی که یک دفعه در ذهن ظاهر میشوند ، میتوانند داستان یا نوشته ای خلاقانه باشند و قطعا میتوان انها را در دفترچه یادداشت کرد تا در زمانی مناسب داستان یا نوشته ای خلاقانه شوند .

  17. و اما در مورد دفترچه یادداشت! خوب، من همیشه عادت به یادداشت کردن کارهایم داشته ام و حالا نه لزوما در دفتر ولی روی برگه کارهای عقب افتاده و جاری را ثبت می کردم. الان چند وقتی است که برای خودم بولت ژورنال درست کرده ام و توی آن از برنامه های روزانه تا جملات تاکیدی می نویسم. اما حالا با ایده ی دفترچه یادداشت و توضیحاتی که اینجا خواندم میتوانم استفاده های بیشتری از بولت ژورنالم بکنم.

  18. به نظر من دفترچه یادداشت، جایگاهی است برای اینکه بتوانیم نمایشی از گفت و گوهای ذهنی امان را به تصویر بکشیم،این به تصویر کشیدن و از طرفی قدرت نوشتن به خودی خود یک نظمی به افکار ما می دهد که با تمرکز بر آن می توانیم به ایده هایمان جهت دهیم

  19. من همیشه این دفتر را دارم ولی اینقدر شلوغ و در هم میشه که حتی خودم هم سر در نمی ارم

  20. 1 : من کلا با دفترچه یادداشت خیلی رفیقم از بچگی همیشه با خودم دفترچه داشتم . ارتباط خوبی با هم داریم 🙂
    2 : به نظرم باید یه دفترچه جامع داشت با تعداد برگه های بالا . و بیایم قسمت بندی کنیم و برای هر قسمت ، موضوعی مشخص کنیم . قسمت مربوط به خوابی که دیشب داشتید و قسمت دوم مربوط به ایده هایی که به ذهنتون می رسه و قسمت های بعد هم موضوعی مشخص .

  21. از اونجایی که تو مدرسه به دفترچه یادداشت اعتقادی نداشتمو فکر می کردم حافظم خیلییی قویه الان خیلی دفترچه یادداشتی نبودم و به همین خاطر الان فهمیدم که بعد از یک ماه تمرینشم انجام ندادم.ولی رفتم برای این تمرین یه دفترچه یادداشت بنفش رنگ گرفتمو قول دادم به خودم که توش تمیز و مرتب هر چیزی که از نظرم جالب توجه بود رو بنویسم.مثل حرف این همکارم که من گفتم خانم فلانی خانم ساده ای هستش و اون گفت حتما ماها خال خالی هستیم خوب این چیز جدیدی به نظرم اومدو باید بادداشت می شد که اون لحظه به حافظه ی بزرگوار سپرده شد ولی سعی در هرچه بهتر تمرین کردن این تمرین داردم.

  22. تمرین سوم
    سوال اول
    خوبی دفترچه یادداشت به این است که هر جرقه و ایده‌ای که به ذهنت می‌رسد را درجا در آن ثبت می‌کنی و ناگهان متوجه می‌شوی که خدای مهربان در روز چقدر به تو جرقه ها و ایده‌های ناب معرفی می‌کند و تو ناغافل آن‌ها را فراموش می‌کنی. درست مثل خواب‌هایی که اول صبح یادت هست و می‌دانی از عالم خویشتن تو، برایت نکته‌ و پیامی دارد ولی تو در طول روز فراموشش می‌کنی و اصلا یادت نمی‌آید که همچین خوابی دیده بودی.
    سوال دوم
    بهتر است از سری بعد دفترچه یادداشت خود را به چند قسمت تقسیم کنم. در یک قسمت ایده‌ها و در یک قسمت دیگر دیالوگ‌های جالبی که می‌شنوم و در قسمت‌های دیگر چیزهای دیگر را بنویسیم. اینطوری وقتی می‌خواهم شروع کنم داستانی را بنویسم، رجوع کردن به دفترچه یادداشت‌ها هم برای من آسان‌تر می‌شود.

  23. اصولا من فرزند نسل قلم و خودنویسم از کلاس دوم ابتدایی تا پنجم نوشتن با خودنویس در مدرسه ما یکی از سنتهای اجباری بود و خدا میداند من بی نظم بی تمرکز چند تا خودنویس در طول سال تحصیلی گم کردم اما قانون قانون بود اما چرا ،چه ربطی به دفتر چه یادداشت داشت خوب نکته همین بود که ما نه تنها با خودنویس مینویشتیم باید دفتر چه یادداشت نیز همیشه با خود میداشتیم برای نت برداری از کلاس روز بعد بعدها این نیز شد جز عادتهای خوبم که به جای لوازم ارایش همیشه یک کیف کوچک ار یک دفتر چه یاد داشت و یک قلم داشتم .البته نوشتن و ثپت به این شکل خوب بود اما هراس از نوشتن در فضای مجازی را به دنبال داشت این است که این روزها سعی میکنم یک تعادلی میان نوشتن در دفترچه یادداشت و نوشتن در گوشی برقرار کنم که این تعادل همیشه به نفع کاغذ و قلم مغلوب میشود .خلاصه اگر بخواهید نویسنده شوید لمس قلم و بوی زنده درخت در لا به لای ورق غوغا میکند .پیشنهادم این است تمام دلواپسی های ناگهانی تمام هجوم افکار منفی که مثل بهمن های عظیم جاری میشوند تمام ذوق زدگی هایتان از اشتی با دوستی که امیدی به پیوند دوباره اش نداشتید در دفترتان یادداشت کنید نه یک دفتر چندین دفتر داشته باشید دچار هراس فکری برای نگهداری انها هم نشوید باور کنید که خیلی کمتر از وسایل ارایشگاهی تان جا میگیرد اما لذتی بسیار در داشتن این دفترچه های کوچک و فانتزی میبرید .

  24. سلام آمدم و دیدم این یکی از دیدگاه هایی است که به آن پاسخ نداده ام رابطه ام با دفترچه یادداشتم چندان خوب نیست چون ایده جدید به ذهنم نمی رسد.. چرایش را خدا بداند.. به نظرم عوض کردن هر از چند گاه دفترچه موجب تنوع میشود البته رنگی هم باشدخوب است روحیه را عوض میکند.

  25. ١-دفترچه يادداشت ايده ي خوبي ست چون مي تواند به كمك حافظه ي كوتاه مدت ما بيايد. براي من بارها اتفاق افتاده كه نكته يا سوژه اي را كه جالب و جذاب بوده يادداشت نكرده ام به اين دليل كه فكر ميكردم در خاطرم مي ماند ، اما كمي بعد كاملا از ذهنم پاك ميشد .
    ٢- شايد خوب بشود اگردردفترچه ي خودبه زبان خاصي كه خودمان ميشناسيم يادداشت بنويسيم. مثلا يه جورايي خلاصه نويسي يا كد گذاري و علامت گذاري براي سرعت عمل بيشتر يا صرف وقت كمتر .

  26. ۱. من ایده ای به ذهنم نرسیده هنوز برای دفترچه یادداشت
    ۲. استفاده از دفترچه یادداشت در مهمونی ها می‌تونه کمک زیادی بکنه برای اینکه ایده های بیشتری به ذهنمون برسه.

  27. چقدر ایده خوبی بود چرا قبلا به فکرم نرسید که یه دفترچه کنارم باشد همیشه دنبال فرصت ووقت خالی بودم برای نوشتن ولی الان کنار بازی با دخترم یا حتی موقع ظرف شستن وغذا پختن هر چه به ذهنم می‌رسد سریع یادداشت میکنم بدونه این که بخواهم از کارهای دیگرم کم کنم یا نگران مرتب بودن میز کارم باشم ایده ها را یادداشت میکنم

  28. سلام
    1. بازهم من ایده رو قبلا از تو سایتتون خونده بودم و خب دفترچه همراهم بود ولی داخل گوشی بیشتر مینوشتم ولی همیشه ایده قصه رو مینوشتم ولی الان کمی تونستم به بودنش بیشتر عادت کنم و شعر های جذاب رو هم مینویسم یا اهنگ هایی که متن های خوبی دارن یا کلمات ولی میدونم کمه
    2. برای من فکر کنم باید یه قانونی گذاشت مثلا هر روز دوتا ایده بنویسی توش !! چون اینطوری حتما مینویسم ولی اگه قانونی نباشه نمیدونم چرا منتظر ایده میمونم به قول شما خودم دفتر رو باز نمیکنم تا بنویسم

  29. آیا پیشنهادی برای استفاده خلاقانه تراز دفترچه یاد داشت دارید؟
    تجربه شخصی بنده این است که آدم با ابزار و وسایلی که خودش آن را بسازد بیشتر ارتباط برقرار می کند برای یکی از راههای استفاده خلاقانه از دفترچه می توان به تهیه ی دفترچه دلخواه پرداخت استفاده از کاغذهای رنگی یا استفاده از انواع ابزار برای نوشتن مثل خودکار یا قلم خودکار های رنگی و اکلیلی ماژیک روان نویس و… میتواند تنوع ایجاد کند .میتوان بخشی از متن های مورد نظر را با کلاژ روی صفحات دفترچه یادداشت چسباند.هر روز میتوان روز خودرا در دفترچه یادداشت خلاصه کرد فقط در یک خط یا یک جمله.ثبت اتفاقی که خواستار رخ دادن آن ها هستم ومثلا بعد از افتادن آن اتفاق ها در کنار آن ها تیک بزنیم ویا احساسما ن را پس از آن اتفاق یادداشت کنیم.

  30. از رابطه خودتان با دفترچه یادداشت هایتان بگویید؟
    دفترچه یادداشت داشتن حس خوبی است مثل یک دوستی که هرلحظه و در هرجا کنار توست و تو میتوانی بدون دلهره در هر زمان و مکانی که میخواهی با او صحبت کنی میتوانی تمام برنامه های روزانه ات را در آن بنویسی من به شخصه خودم وقتی چند موضوع در ذهنم هم زمان می چرخد مدادم استرس فراموش کردن موضوعی را دارم به محض نوشتن روی کاغذ آرامش پیدا می کنم.انتخاب طرح و نوع دفترچه یاد داشتی که برای خود انتخاب می کنید خیلی مهم است.من عاشق دفترچه های سنتی و سیمی هستم. آن هایی که از بغل سیمی می شوند.دفترچه یادداشت می تواند به نظم دهی ذهن من هم کمک کند.در بخش دیگری از دفترچه یادداشتم جملاتی که من را به وجد می آورد می نویسم.جملاتی که از کتاب ها می خوانم –از فیلم ها می شنوم-جملاتی که اطرافیانم گاهی می گویندو…

    1. سلام
      تجربه ی استفاده از دفترجه یادداشت را از،مدت ها قبل داشتم البته نه به این شکل که هدفمند باشد . همیشه دفتری داشته ام و شعرها و متن های مورد علاقه ام را درونش جا می دادم . نگاه خاصی هم به دفترچه ام نداشته ام شاید چون کلا نگاه خاصی به متعلقات به خودم نداشته ام و این هن شاید به خاطر این بوده که توجه خاصی به خودم نداشته ام و شاید هم مثل الان که مشغول نوشتن بی ربط ترین گفته هایم هستم ، بسیاری از اوقات همین بلا را سرش آورده ام و به خوردش داده ام . اما حالا . حالا که جنس نگاهم به خودم و زندگی و کاری که انجام می دهم تغییر کرده و هدفمند و آغشته به عشق شده با علاقه و آگاهانه اینکار را انجام می دهم . و هر بار که ایده ای،به ذهنم لرسد چه هوشیارباشم چه غرق خواب یادداشت می کنم . هربار که متنی و شعری ذهنم را به سمت خودش بکشاند یادداشت می کنم .

  31. من کلا آدم دفترچه یادداشتم. یعنی از زمان دانشجوییم که باید از مریض ها شرح حال می گرفتیم و در دفترچه مون ثبت می کردیم، به داشتن دفترچه یادداشت عادت کردم. ولی برای کلمه برداری تا حالا استفاده نکرده بودم از دفترچه. به ذهنم رسید یک دفترچه برای بیت های زیبایی که از توی شعرها میخونم داشته باشم. بیت هایی مثل این بیت که نام شاعرش رو یادم نمیاد:
    هبوط ما برای چیدن عشق است از این باغ
    بس است ای باغبان ما را مترسان از مترسک ها

  32. ۱.من خیلی با ذوق زیاد دفترچه میخرم و عاشقشونم. هر ایده ای ، لغتی، حرفی به دلم بشینه و به ذهنم بیاد سریع وارد دفترچه ام میکنم.
    ۲. تا حد ممکن کوچیک باشه خیلی خوبه که همه جا در دسترسمون باشه و بتونیم ازش استفاده کنیم.

  33. چند بخش توی دفترچه یادداشتم دارم که موجب میشه بیشتر ازش استفاده کنم. یک بخش مربوط به کلمات جدید هست و بخشی هم مربوط به استعاره ها. وقتی رو نویسی انجام میدم زیر کلماتی که به نظرم مناسبه وارد دایره لغات نوشتاریم بشه خط میکشم. بعد از رو نویسی این کلمات یا استعاده ها رو وارد دفتر چه یادداشتم میکنم.
    بعلاوه موقع پیاده روی سعی میکنم دفترچه همرام باشه. هرجایی احساس کردم کلمات تو ذهنم به صف شدن میشینم و خوشه سازی میکنم. یا بعد از اتمام خوشه سازی و یا بعد از کمی پیاده روی متنم رو مینویسم. خیلی ترکیب خوبی شده. ممنون از ایده های خوبی که بمون میدین.

  34. دفترچه یادداشت ، این موجود کوچک دوستداشتنی با رنگ و طرح های زیبا و جذاب ، همیشه بخشی از خریدهای دوستداشتنی من بوده و هست و همیشه مرا به یاد دوران شیرین و تکرارنشدنی مدرسه می اندازد . یادم است دبستان که بودم هر روز سرکلاس ، زنگ آخر معلم از دانش آموزان میخواست دفترچه یادداشت هایشان را روی میز بگذارند و تکلیف آنروزشان را یادداشت کنند . دفترچه یادداشت همیشه جزء مهم ترین لوازم تحریر به حساب می آمد چرا که اگر گم میشد تکلیف های فراموش شده می ماند و یه دنیا دلشوره .
    و اما امروز نقش آن تغییر کرده ولی حسی که به آن دارم همان احساس هیجان انگیز گذشته است .ایده استفاده از دفترچه برای آموزش نویسندگی برایم جدید است و به حتم پر از هیجان و شگفتی .

  35. همیشه دفترچه یاداشت‌های کوچولو و بامزه رو دوست داشتم و برای خریدنشون ذوقم هنوز هم ذوقِ دختر بچه‌ای هفت هشت ساله‌اس!اما فرقی که الان احساسم با گذشته داره اینه که اون موقع‌ها واسه رنگ و زیباییشون دوستشون داشتم ولی الان چون دوستی راز نگهدار هست دوستش دارم.
    این‌که همیشه دفترچه یاداشتی توی کیفم داشته باشم باعث میشه هروقت مطلبی،شعری،ایده‌ای و….توی ذهنم هست قبل از این‌که توی هیاهوی ذهنم گُم شه روی کاغذ بیارمش.الان که مدتیه هرجا هستم دفترچه‌ای همراهمه باعث میشه بیشتر از هر وقتی حسِ وابستگی به این دوستِ کوچولوم داشته باشم.

  36. دفترچه يادداشت ها، نمى‌گذارند ایده‌ها و کلمات از ذهن ما فرار کنند. ما می‌توانیم با دیدن یک جمله‌ی کوتاه در دفترچه یادداشت، داستانی کوتاه خلق کنیم.
    این روزها بخاطر یادداشت در دفترچه، به گفتگوها، صحبت‌های اطرافیان، دیالوگ‌های فیلم ها و… بیشتر توجه می‌کنم.
    از شما بخاطر این تمرین آلی سپاس‌گزارم.

  37. من با دفترچه یادداشتم رابطه دوستانه دارم همیشه دفترچه ام کنارم هست برنامه روزانه رو داخلش مینویسم ه کتابی که میخونم قسمت‌های مهمش رو داخل دفترچه مینویسم. اسم افراد، تاریخ ملاقات‌ها رو هم داخلش مینویسم شماره ها وآدرس های مهم هم داخلش مینویسم. من هرسال یک یادوتادفتر چه 200برگ میخرم واستفاده میکنم.

  38. باسلام. من عاشق انواع دفترچه های یادداشت و جیبی هستم و انواع و اقسام ان رادارم . درهر کیفم یک دفترچه دارم یعنی این عادت داشتن دفترچه و خودکار همراه سالیان دراز است که بامن است. درهرجمعی هرکسی که کاغذ یا خودکا رلازم داشته باشد می داند که در کیف من پیدا می شود. هرچیزی که فکرش را بکنید درآن یادداشت میکنم. از شماره تلفن و آدرس و سخنان نغز و ضرب المثل و مختصات جغرافیایی و سخن های حکیمانه و قرار هایم و لیست خریدو نام گلها یا خیابان هاو داروها و …. درضمن هیچ‌وقت نتوانستم نت گوشی ام را جایگزین آن بکنم و هنوز هم به شکل سنتی باید از خودکار و دفترچه یادداشت استفاده کنم. ممنون از شما

  39. *رابطه ی من با دفترچه یادداشت کلا خیلی عالی،قبلا از دفترچه یادداشت استفاده می کردم و الان هم یک سررسید دارم که درطول روز کنار دستمه،موضوع هایی که برام جالب مثل جمله های ادبی،شعر،ایده ها،دست نوشته های شخصی یا چیزهایی که باید دانلود کنم،عکس هایی که دیدم یا هرچیزی که فکر می کنم بدرد می خوره و ممکنه یادم بده داخلشون یادداشت میکنم.
    *ایده من:دفتر یادداشت خودتون را فهرست بندی کنید.من قبلا این کار را انجام دادم،برای این کار موضوع هایی که نیاز دارید را لیست کنید مثلا جمله های ادبی،شعر جملات مذهبی،کلمات قصار، ایده ها،دست نوشته های شخصی و… . صفحات دفترچه را شماره گذاری کنید برای هر موضوع چند صفحه قراربدیدمثلا جمله های ادبی صفحه ۱تا۵،شعر صفحه ۶تا۱۰و… صفحه دوم یا سوم دفترچه فهرست مشابه فهرست کتاب بنویسید،من قبلا ازاین که کار را انجام بدم یک دفترچه نامرتب داشتم وبرای پیدا کردن هر مطلب باید کل دفترچه رامی گشتم اما الان خیلی سریع فهرست رانگاه می کنم و صفحه اش را پیدا می کنم.
    *برای استفاده بهتر از دفترچه های پاپکو که ته آنها باز میشه و اندازه دفترچه یادداشت،استفاده کنید،بعد می تونید صفحات هر موضوع رادربیاریدوبایگانی کنید.

  40. من از دفترچه یادداشت معمولا برای نوشتن اهداف و برنامه های مهمی که پیش رو دارم استفاده می کنم البته گاهی کلماتی و جملات زیبا و با ذوقی رو جایی ببینم و بهم ایده بده در آن یادداشت می کنم و قبل تر برای یادآوری موضوعات با اهمیت که ممکن بود فراموش کنم استفاده می کردم. ایده بسیار خلاق و زیبایی است.

  41. دفترچه یادداشت ، همان دوست دیرینه من است. آن هم من که هزارتا دفترچه یادداشت جور و واجور دور خودم جمع می کنم . خیلی از آن ها هم ممکن است خالی بمانند اما چه میشود کرد. بدون شک آن ها دلربا ترین موجودات لوازم تحریری ها هستند. نمیشود من بروم و محو آن ها نشوم . اصلا روزم دیگر روز نمی شود. شاید تا الان بیشتر آن ها را انبار می کردم. وقتش رسیده که ، از بطن کمد بیرون بیایند و کمی اجتماعی تر شوند. کمی که فکر می کنم ، ایده های محوی را میبینم که به پرواز در آمدند. آن دور دور ها . در حالی که دیگر خوانا نیستند. میدانی چرا؟ چون دفترچه یادداشت ،کوتاهی کرده بود. باور کن راست میگویم . ولی اگر از حق نگذریم تقصیر او نبود ؛ تمامش تقصیر من بود . شانه خالی نمیکنم، مقصر خودم بودم. ولی از این به بعد ایده ها را با افسار دفترچه یادداشت به دام می اندازم. دیگر طاقت محو شدن ایده ها را ندارم.
    پس از این به بعد به دفترچه یادداشت ، شکارچی ایده میگویم. من میروم تا یکی از این شکارچیان را از انبوه دفترهای کمدم انتخاب کنم. بگذار خوب نگاه کنم. آهان دیدمش. آنجاست. همان دفترچه یادداشت دلبر آبی !
    سلام شکارچی…
    ۹۹/۹/۸

  42. دفترچه یادداشت ، همان دوست دیرینه من است. آن هم من که هزارتا دفترچه یادداشت جور و واجور دور خودم جمع می کنم . خیلی از آن ها هم ممکن است خالی بمانند اما چه میشود کرد. بدون شک آن ها دلربا ترین موجودات لوازم تحریری ها هستند. نمیشود من بروم و محو آن ها نشوم . اصلا روزم دیگر روز نمی شود. شاید تا الان بیشتر آن ها را انبار می کردم. وقتش رسیده که ، از بطن کمد بیرون بیایند و کمی اجتماعی تر شوند. کمی که فکر می کنم ، ایده های محوی را میبینم که به پرواز در آمدند. آن دور دور ها . در حالی که دیگر خوانا نیستند. میدانی چرا؟ چون دفترچه یادداشت ،کوتاهی کرده بود. باور کن راست میگویم . ولی اگر از حق نگذریم تقصیر او نبود ؛ تمامش تقصیر من بود . شانه خالی نمیکنم، مقصر خودم بودم. ولی از این به بعد ایده ها را با افسار دفترچه یادداشت به دام می اندازم. دیگر طاقت محو شدن ایده ها را ندارم.
    پس از این به بعد به دفترچه یادداشت ، شکارچی ایده میگویم. من میروم تا یکی از این شکارچیان را از انبوه دفترهای کمدم انتخاب کنم. بگذار خوب

  43. دفترچه یادداشتم را دوست دارم! مواقع زیادی در طول روز پیش می آمد که جمله ای به ذهنم می‌رسید و چون دفترچه یادداشت نبود بعد از چند دقیقه فراموشش میکردم. اینکه دفترچه همیشه همراهم است باعث می شود ایده ها از ذهنم فرار نکنند.

  44. دفترچه‌ی یادداشت من در تمام لحظات همدم من است،توی خیابان، توی مترو،سوار بر اتوبوس، توی مهمانی، و هر جایی که فکرش را بکنید آماده به خدمت است. توی دفترچه‌ام از گفتگوی دونفر توی اتوبوس که به‌نظرم جالب بوده نوشته‌ام ، از دیالوگ بازیگران سریال نوشته‌ام، تا تراوشهای ذهنی خودم، بهتر است بگویم دفترچه یادداشت من کارآگاه ذهن من است، دیده‌اید یک کارآگاه برای پیدا کردن معمای قتل چطور سرنخ‌ها را کنار هم می‌گذارد تا ردی پیدا کند و ته ماجرا با فرضیه‌ها یک داستان تلخ جنایی ‌بسازد؟؛ دفترچه‌ی یادداشت من‌هم همین نقش را در زندگی من دارد.
    از دوروز پیش که داشتن دفترچه یادداشت شده جزو یکی از سه تکلیف ثابت کلاس نویسندگی، با خودم فکر کردم عجب یار دیرینی شده این دفترچه؛ باید بیشتر قدرش را بدانم.
    پس در دفترچه‌ام باز هم می‌نویسم، هرزمان، هر مکان،در‌هر‌حال، منتهی این‌بار دقیق‌تر، با تفکر بیشتر، خلاقانه‌تر…

  45. درباره ی دفترچه یادداشت:دوست جدیدم که برخودمیبالم بابت آشنائی با او…
    یک دفترچه کوچک سبز رنگ همچو طبیعتِ سرزمینِ من…
    ازچندروزپیش که کنارخودم دارَمَش بارها وبارها درعجب مانده ام از آنچه بر صفحات آن طنازی میکند.یعنی من درطی روز اینهمه ایده وفکروموضوع وتیتر دارم؛ یاداشته ام که بی هیچ توجهی از ذهنم می گریختند بی آنکه درجایی ثبت شوندیا راهی برای بال وپر دادن به خود داشته باشند!!!؟؟؟
    چه شگفتی بس بزرگ ونابی راتجربه کردم دراین همراهی خودم با دفترچه ام…این دوستی جدیدِ پرشور رابه فال نیک می گیرم که این دوست بسیار می آموزَدَم وهرروز بیش از پیش پوست می اندازم در مسیر تعالی…
    راسی امروز صبح زیر رگبارِبارشِ بی پروای باران بازهم این دوست را فراخواندم وچه زیبا همراهی اَم کردباتمام خیسی تن وجانش

  46. دفترچه یادداشت واژه ای است به وسعت قلب یک انسان -البته برای بنده- و ملودی است آشنا برای تک تک سلول های بدنم. رفیقی است قدیمی از جنس کاغذ که حق دارم تمام چرندیات کوتاه و ایده های یک تازه نویس بی استعداد را در آن بگنجانم. می توانم و حق دارم آنقدر ایده درش خالی کنم که از سطر سطر صفحاتش کلمات آویزان بمانند و به لطف دست خط ناخوانایم به هنگام نوشتن؛ پاتوق تمام ایده هایم، بشود همان سرزمین عجایبی که آلیس طعم آن را چشید با این تفاوت که حالا مهربان نامی لذت آن را مزه مزه می کند. سر راست بگویم: “با دفترچه یادداشتم می رانم به سمت جاده های زوال سانسور.”
    پیشنهاد شخصی من که برای خودم لذت بخش است و از انجام آن کیف می کنم؛ یادداشت برداری از آدرس مکان هایی است که می بینم. این کار را دوست دارم و گاهی در داستان نویسی کمکم می کند.

  47. باز هم یه ایده خلاقانه دیگه از یه نویسنده خلاق،عااالیه تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم.قبلا هم دفترچه یادداشت داشتم ولی برای نوشتن امور مختلف مثلا یکی برای نوشتن جملات و شعرهای جالبی که میخوندم و بهم حس خوب رو منتقل می کردن و یکی هم برای انجام کارهام که البته زمانهایی که سرم شلوغ می شد ازش استفاده می کردم ولی این یکی رو باید مثل یه گردنبند بندازم دور گردنم تا ببینم که چه ایده ها و جملاتی در آخر میتونم از درونش بکشم بیرون ،از الان خیلی هیجان دارم برای اینکه بدونم چند روز دیگه چی نوشتم و چه کار کردم …

  48. دفترچه‌ای را به جمع‌آوری جملات مورد علاقه‌ام اختصاص داده‌ام. یک دفترچه هم برای ثبت سوال‌ها، یکی برای شکرگزاری و دیگری برای ثبت تجربه‌های تنانه (می‌دانم کمی عجیب است). یک دفترچه‌ی مشکی رنگ هم هست که در آن تمرین‌های نوشتن را می‌نویسم؛ یکی هم هست با عنوان «از امروز برای فرداهایت چه درسی داری؟» چند تا شد؟ واضح است که شورش را در آورده‌ام و پیداست که ما خوب با هم خو گرفته‌ایم. ناگفته نماند که تنها این دفترچه‌ها حریف ذهن آشفته‌ی من می‌شوند. یعنی من ذهن درهمی دارم، با این‌ها سامان می‌گیرد. از این بابت سپاس‌گزارم.
    در گذشته یکی از دفترچه‌های محبوبم را «وقایع اتفاقیه» نام‌گذاری کرده بودم. هر آن‌چه که در اطرافم خودنمایی می‌کرد یا از شنیدنش شگفت‌زده می‌شدم می‌نوشتم. مثلا می‌شنوی زنی وقتی که دید دست کودک ده ساله‌اش می‌لرزد بی آن‌که بداند یا بخواهد نقاشی کشیدن را رها کرده. و حالا بعد از بیست سال چرایی‌اش را فهمیده. این یکی حالا به محاق رفته.
    قصد دارم در آینده دفترچه‌های بیشتری داشته باشم. مثلا برای ثبت کلمه/جملاتی که دوست دارم عنوان نوشته‌هایم باشند. هرچه که حجم صفحات سیاه شده بیشتر می‌شود خوشحال‌ترم. انگار که مولدترم. همین مرا ترغیب می‌کند برای بیشتر نوشتن.

  49. باسلام.برای من مثل گرسنگیه وقتی آدم گشنش میشه یه چیزی بایدبخوره حالاهرجاکه هست.منم وقتی یه حرف تازه به ذهنم میادبایدیاداشت کنم برای همین دفترچه یاداشتم همیشه همراهمه تمام سعیمومی کنم وقتی بیرون میرم حتماباخودم ببرم چون وقتی بیرونم یه چیزای به ذهنم میاد که خونه کمتراتفاق می افته.وقتی قراره جایی برم که می دونم ساعتهامعطلی دارم حتمایه کتاب که مشغول مطالعش هستم ودفترچه یاداشتمومیبرم.دفترچه من دوست صمیمیه منه حتاگاهی که عصبانی بودم عصبانیتمونوشتم گاهی که غمگین بودم یه شعرغمگین نوشتم گمونم دفترچه من بیشترازهمه اشکای من ودیده..گاهیم پیش آمده یه جاهایی بایه کسایی هم صحبت شدم ازشون خواستم یه خط واسم بنویسن یه چیزی که حالاازذهنشون ردمیشه یایه ایده ی که دارن روبنویسن واسم برام جالب بودتوذهن آدمای که تازه باهاشون آشناشدم چه چیزایی می گذره…من پشنهادی اونجوری ندارم.امااین وبگم که هیچ چیزی جایی یه دفترچه یاداشتوبرای یاداشت برای نمی گیره خب همیشه دوتادم دست باشه خوب یکی که توکیف باشه که وقتی بیرون میریم همراهمون باشه چون وقتی بیرونیم ذهن ماخلاقتره.چیزای قشنگی برای گفتن داره حیف که ازدستش بدیم چون این چیزاهیچ وقت بافکرکردن نمی یاد..باسپاس

  50. دفترچە یاداشت
    من کلا تو زندگیم فقط چندبار دفترچە یاداشت داشتم اونم موقعی کە دانش اموز کە متاسفانە اکثرا هم بی استفادە می موندن
    . الانم برای این تمرین تهیە کردم ولی زیاد استفادەنکردم دوتا هم گرفتم ولی نمی دونم چرا توفیق استفاد ازشون شامل حالم نمیشە . امیدوارم در ایندە رابطە بهتری با دفترچە م برقرار کنم واقعا امیدوارم .

  51. راستش من قبلااتفاقات ویاحتی جملات زیبایی راکه می شنیدم رایاداشت میکردم امادفترچه ی جدایی برایش نداشتم مثلااگرموقع رمان نوشتن یاحتی شعرنوشتن چیزی به ذهنم خطوریااتفاق جالب برای خودم ویاافرادخانواده ام می افتادکه به نظرم جالب می آمدرافورایادداشت می کردم ،اماحالاکه بااین ایده جالب آشناشدم که یک دفترجداگانه داشته باشم حتماازاین ایده استقبال خواهم کردوازهمین لحظه شروع به ثبت ایده هاواتفاقات جالب وهیجان انگیزخواهم کرد

  52. سلام
    استاد عزیز الان چندین سال است که همه چیز را یادداشت می‌کنم البته اشتباه کردم هیچ کدام را نگه نمیداشتم یعنی اصلا فکرش هم نمیکردم روزی بروم دنبال نویسندگی واینکه یکی از اصول پایه این کار است
    خیلی بی هدف این موضوع را دنبال میکردم من خیلی از کارهای روزمره خودمو مینویسم یعنی چندین سال هست‌ نه به خاطر اینکه علاقه داشتم
    برای اینکه ذهن وفکر من کاملا فرار است باید کارهامو یادداشت بکنم که یادم نره وگرنه همه چیز به هم میریزه
    خلاصه اینکه الان متوجه شدم وازاین به بعد هدفمند از این دفترچه استفاده می‌کنم …وسعی می‌کنم با درک بهتر نسبت به این موضوع از این به بعد هدفمند تر یادداشت برداری بکنم
    مثل قدیم دفترچه تلفن
    یادش به خیر چه دوست داشتم گرفتن شماره تلفن ویادداشت داخل اون ،با ترتیب حروف الفبا
    البته با کمک مجموعه عالی شما

  53. با سلام
    متاسفانه من سابقه خوبی تو کار با دفترچه یادداشت نداشته ام و چند تا نصفه نیمه هم که توی وسایلم هست پر است از چیزهای پراکنده از لیست خرید بگیر تا جملات اسکاول شین تا یوزر پسوردهای لازم. تو فکر این بودم یه قلم نوری بگیرم که بتونم از دفترچه یادداشت گوشی مثل حالت سنتی استفاده کنم که استاد منع کردن از موبایل بازی. تنها راه اینه که از در آشتی در بیام و با یه دفترچه یادداشت جدید شروع کنم. انیدوارم این بار دوستی پایدارتری برقرار بشه.

  54. به عنوان یک دانش اموز دفترچه های وافرس داشته ام و دارم .اغلب برای برنامه ریزی و رویاهای آینده ی مبهم خود از ان استفاده کرده ام ولی چند صباحی است که مطالب تری می نویسم …دفاتر مختلفی دارم دفتر شهر،دفتر مطالب سیاسی و تاریخی همراه با تحلیل هایم ،دفتر تمارین مدرسه نویسندگی و …گاهی اوقات هیجان داشته ام و گله مند بوده ام که چرا برنامه های مکتوب شده را در موعد مقرر انجام نداده ام ولی به هر حال چه زود چه دیر عملی کرده ام ان چه از خود انتظار داشتم و به سوی آینده ای مبهم و نامعلوم گام بر می دارم .

  55. سلام و درود.
    من دفترچه یادداشت زیاد دارم در طرح و رنگ مختلف. الان که کمتر میی نویسم اما اوایل همیشه دفترچه با خودم داشتم و همیشه دنبال یک جمله زیبا توی حرف های دوستانم بودم و بلافاصله یادداشت میکردم یا وقتی یک ایده به ذهنم می رسید سریع می نوشتم یک دوره ای آنقدر نقش دفترچه یادداشت در زندگیم زیاد بود که وقتی کنارش گذاشتم دوستان صمیمیم کاملا متوجه شدن و از من می پرسیدند جدیدا دفترچه دستت نمی بینیم اما خوب با این مطلب که خوندم فکرکنم دوباره باید این عادت زنده کنم. ممنون استاد.

  56. مدتها بود که دوست داشتم چیزهایی را یادداشت کنم که بتوانم هر وقت که نیاز دارم به آنها مراجعه کنم، گاهی چیزهایی در ذهنم ایجاد میشد که اگر آنها را یادداشت نمی کردم دیگر قادر به بازیابی آنها نمی شدم. مثل ایده ها ، جملات ناب ،تجربیات ، جملات اثر بخش ، روایات . اما این فقط در ذهنم بود ومدام جملات و کلمات در ذهنم می چرخید و تهوع فکری برایم به وجود آمده بود! تا اینکه با تمرین روز سوم آشنا شدم وبا این تمرین می توانستم به فکرم نظم دهم. یک دفترچه زیبا تهیه کردم وسعی می کنم تمام ایده هایم را در آن بنویسم. شاید در ابتدا ایده هایم کم باشد اما سعی میکنم با مطالعه کم کم آنها را افزایش دهم.

  57. خیلی خوبه که یه دفترچه دارم که ایده و جملات و کلمات قشنگ رو ثبت میکنم.کم کم میخوام ثبت ایده ها برام یه عادت بشه.

    مثلا میشه حین دیدن فیلم دیالوگ های قشنگ رو یادداشت کرد.
    یا حتی صحبت های عاشقانه ای که بین زوج ها هست هم میشه یادداشت کرد.

  58. یه زمانی هر چی خواب میدم مینوشتم خیلی برام جالب بود حیفم میومد از یادم بره حتی خواب دیگران رو هم مینوشتم 🙂

  59. شخصن بیشتر برای نوشتن جملات کوتاه یا شعر ازش استفاده میکنم چون گوشی امکان حذف اطلاعاتش هست اما خوشبختانه دفترچه این اتفاق براش نمی افته

  60. دفترچه یادداشت برای من حکم فراموش شدن داره! ده‌ها دفترچه یادداشت دارم که از دوران دبیرستان تا حالا پرشون کرده‌ام و یادم رفته که با چی پر شده‌اند! بعضی وقت‌ها مواقعی مثل خانه‌تکانی قبل از عید بهشون بر می‌خورم و شروع می‌کنم به ورق زدن. گاهی اوقات از دیدن ایده‌های چند سال پیش خودم، شگفت‌زده می‌شم. می‌نویسم که بعداً برم سراغش. ولی معمولاً این بعداً هیچ‌وقت نمیاد.
    پیشنهادم اینه که از دفترچه یادداشت‌های الکترونیکی استفاده کنیم. اینطور اولاً همه‌ی یادداشت‌هامون همراهمونه و دغدغه‌ی گم کردنشون رو نداریم. دوم هم که به نظرم خیلی عالیه، اینکه امکان جستجو تو یادداشت‌هامون وجود داره. سومین مزیتش هم امکان دسته‌بندی موضوعی هستش که وقتی می‌خواهیم سراغ یادداشت‌ها در خصوص ایده یا موضوع خاصی بریم، می‌تونیم همه‌ی یادداشت‌های مرتبط رو یکجا داشته باشیم. یکی از مزایای این قضیه هم این هستش که می‌شه از نوشتن ایده‌ها و موضوعات تکراری اجتناب کرد و فقط اون‌ها رو بسط داد.

  61. دفترچه های یادداشت بیشماری دارم ، یکی از علائق من خرید دفترچه یادداشت است . در بعضی ها نوشته و بعضی هنوز سفید سفید هستند، قلم و ماژیک و خودکار هم به وفور. در ذهن هم کلمات و جمله ها بسیار ، همه اینها بالقوه اند و در راه بالفعل شدن

  62. عالی بود مخصوصا قسمت دائم الدفترچه باشید
    من چندین ساله که دفترچه سررسید استفاده می کنم و لیست کارهای روزانه ماهیانه و برنامه یک ساله خودم را در آن می نویسم ، و کتاب‌هایی را که میخواهم بخوانم قید می کنم و زمان مشخص می کنم . در بعضی موارد خیلی موفق بودم سر وقت تمام کنم و گاهی مواقع هم ناموفق بودم . به نوشتن سفر نامه علاقه زیادی دارم گرچه کم سفر میروم . آرزو یم نوشتن سفر نامه حج است که چندین سال است عجیب گره می خورد ، آخریش همین کرونای لعنتی بود و نمی دانم تا سال بعد چه خواهد شد
    سعیم بر نوشتن روزانه هزار کلمه است و میخواهم با تمرین بیشتر ذهنم را مرتب کنم تا بلکه از دل چیزهایی که می نویسم ، مواردی مفید برای دیگران هم بیرون بیاید
    دفترهای زیادی در قالب نوشتن خلاصه درسها و جلساتی که می رفتم دارم و هر بار به انها نگاه میکنم لذت میبرم و به ذوق میام اما شاید به ندرت انها را باز کردم تا دوباره بخوانم
    به خودم قول میدهم بیشتر تلاش کنم
    ممنون از آقای کلانتری 🙏

  63. من همیشه دفترچه یادداشت میخریدم اما نمیدانم به خاطر طبیعت حواس پرتم بود یا خستکی تن دادن به انظباط شخصی که مداوما دفترچه یادداشتم را با خودم بیرون نمیبردم و نمیدانم چرا همه ایده های خلاقانه در همان نبود دفترچه یادداشت به در میکوبید و میرفت ‌.خلاصه فکر میکنم رابطه من با دفترچه یادداشت یک رابطه پر از تعارض و تناقض و تضاد است من هم به خریدش و دیدنش در خانه ام عادت دارم هم وقتی تعداد دفترچه یادداشتها زیادمیشد انگار نشاتور در وجودم رها میکردند از اینکه نمیتوانستم به انها نظم دهم طبیعت بینظمم هم افتی شده بود بر نگهداری چیزهایی که زاید میپنداشتم خلاصه منو و دفترچه یادداشت همیشه در یک جدال و عشق بودیم امروز تصمیم گرفتم به این جدل برای همیشه پایان دهم و با دفترچه محبوبم به یک صلح برسم .میپرسید چرا امروز خوب معلوم است امروز کوه بودم و در حین درست کردن املت در کوه ترکیب خوشرنگ گوجه و تخم مرغ منو به دنیای فانتزی برد دلم میخواست در وصف املت و کوه وبرگهای رنگی پاییزی و رودخانه درخشان و خروشان تکه های ابرهای حامله از برف و باران بنویسم که دیدم ای دل غافل هیچ چیز برای نوشتن ندارم و عشق و جدال من با دفترچه یادداشت برای همیشه پایان گرفت دفعه دیگر دفترچه ای با خود خواهم برد تا از طراوت باران پرش کنم.

  64. از دفترچه یادداشت بیشتر برای نوشتن مطالب انگیزشی استفاده می کردم.

  65. یه حقیقتی درمورد من وجودداشت وواقعا جالب نبود این بودکه من هیچوقت عادت به دفترچه یادداشت نداشتم البته هروقت قلم وکاغذ هردو کنارمن بودن چیزی مینوشتم مخصوصا موزیکهایی که توذهنم تکرار میشد تا متنایی که قبلا خونده بودم گاها جملات من درآوردی خودمم بوده ولی هیچ وقت منظم نبوده اما الان منظم تر سعی میکنم انجام بدم شده درروز یه جمله ولی مینویسم از دفترچه یادداشت چون هرروز هرمدلی بخوام مینویسم یه بار ازوسط صفحه یه بارکج یه بار باخط شکسته هربار بایه مدل و طرح مینویسم یه کار دیگه که انجام میدم آخر جمله هام یا کنارشون یه شکلک یه گلی قلبی چیزی میکشم اصن خیلی وقتا دوست دارم که حالتی که بانوشتن جمله تو صورتم اتفاق میوفته ارو حتما رو کاغذم نشون بدم.من این مدلی نوشتن رو خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم

    1. رابطه من همیشه با دفترهام خوب بوده برای هر کاری یه دفتر دارم
      اما دفترچه های یادداشتم پراکنده ان
      از این لحظه یه دفترچه زیبا برای نوشتن تمام یادداشتهای قرار میدم ،یادداشتهای غیر مرتبط با کارای روزانه
      فقط تیترهای جذاب ، اطلاعات جذاب

  66. یار من هست هنگام ناراحتی و شادی می‌نویسم از حالتان و ریشه یابی میکنم و تفکر میکنم و به آگاهی جدیدی در رابطه با خودم میرسم.
    و همینطور تجربه هامو حتما ثبت میکنم.
    ۲-امید تغییر و اصلاح خود بهترین بهانه است برای نوشتن در دفترچه یادداشت

  67. تمرین ۳:
    تازه شروع کردم این تمرین رو و برام خیلی تازس.
    از دوران مدرسه یادمه دفترچه‌هام تا آخر سال فقط چند صفحه اولش پر می‌شد.
    تا اینجای کار من بیشتر شعرایی که دوست داشتمو توش نوشتم.

    1. دفترچه یادداشت همراه خود داشتن ایده ی خیلی خوبیست ، من از دفترچه یادداشت بیشتر برای ثبت جملاتی که میبینم و خوشم می آید یا احساسات ِ لحظه ای خودم استفاده میکنم
      دفترچه یادداشت را زمانی با خود به همراه میبرم که نمیخواهم وسایل زیادی با خود داشته باشم و دفترچه یادداشتی کوچک گزینه ی مناسبی است

  68. سابقا روی برگه های کاغذ می نوشتم از وقتی که با درس آشنا شدم در دفتر مخصوص می نویسم کارم نظم بیشتری یافته ورجوع به مطالب آسانتر و سریعتر شده هر آنچه که می شنوم یا می خوانم از جملات ناب، سخنان عمیق و پر از مفهوم در دفتر یاداشتم می نویسم همیشه در کنارم حضور دارد وبا نوشتن در آن احساس لذت وشادی در درونم می جوشد.

  69. تمرین سوم از ماه اول
    رابطهٔ خودم با دفترچه یادداشت.
    داشتن دائمی دفترچه‌یادداشت در کنار خود و نوشتن سریع افکار یا ایده‌هایی که به ذهنم می‌آید باعث آرامش خاطرم شده که دیگر، افکار و ایده‌هایم به خاطر مشغله و در دسترس نبودن خودکار و کاغذ از یادم نمی‌روند و فورا آن‌ها را نوشته و در زمانی مناسب‌تر به سراغشان می‌روم.
    همیشه خواندن نوشته‌هایم که مدتی از زمان نوشتنشان گذشته برایم جالب و قابل تأمل بوده و اکنون با بیشتر نوشتن، به ویژه نوشتن سریع افکارم در دفترچه‌یادداشت، نوشته‌های جالب و سودمند بیشتری دارم تا با خواندنشان ایده‌های بهتری برای پیشرفت در نویسندگی و زندگی پیدا کنم.

  70. 1.سال های طولانی است که از دفترچه یادداشت استفاده میکردم و معمولا در کیفم حضور داشت تا هر جا نکته ای به ذهنم رسید بتوانم بلافاصله آن را ثبت کنم ، گاهی بعد از مدت ها که به سراغ آنها میرفتم خیلی برایم تازگی و جذابیت خاصی داشتند اما از زمانی که به علت این بیماری چندان بیرون نرفته ام متاسفانه نتوانسته ام نوشته های زیادی در دفترچه ام بنویسم ولی با خواندن این درس آن را از کیفم بیرون آوردم تا گاهی به او سری بزنم.

  71. درس سوم از ماه اول
    در گذشته هم از دفترچه یادداشت استفاده می کردم ولی نه همیشه و اینکه همه جا. دفترچه یادداشت از ملزومات کیفم نبود هیچ وقت. اما حالا بعد از کیف پولم و الکل و ماسک، دفترچه یادداشت داخل کیفم می رود. خیلی رابطه صمیمی با هم پیدا کردیم. خیلی چیزها بود که تو ذهنم می موند و با خودم می گفتم باید بنویسم مثلا عنوان یه کتاب، خریدی که باید انجام می دادم، ایده برای یک کسب و کار اینترنتی، حرفی که باید به همسرم می زدم و هر بار یادم می رفت و وقتی مرور می کردم ذهنم را می دانستم باید خریدی انجام دهم، حرفی باید بزنم ولی اصل مطلب پریده بود از ذهنم.
    حالا حتما حتی برای کوچکترین کیفم هم دفتر یادداشت می خرم. برای آشپزخانه هم می خرم. چون دیگر نمی خواهم کلمه ای یا حرفی در ذهنم جا بماند.

  72. من و دفترچه یادداشت؟ ما سالهاست با هم دوستیم.
    بیشتر لحظات خاص زندگی ام را در دفترچه هایم ثبت کرده ام.
    از پرت و پلا تا دلنوشته و راز و نیاز..
    یک سال اخیر بیش از پیش ازشان استفاده کرده ام..
    هر شعر یا متنی که میخواستم مدام جلوی چشم باشد را در آن می نوشتم..
    اما اگر بخواهم پیشنهادی در باب دفترچه یادداشت بدهم ترجیح می دهم از تجربۀ شخصی خودم بگویم:
    من دفترچه های زیادی دارم:
    دفترچۀ لیست کارهای روزانه و هفتگی،دفترچۀ سوالات و ایده ها،دفترچۀ آرزو ها،دفترچۀ نقاشی های ساده و لحظه ای،دفترچۀ جملات قصار،دفترچۀ کتاب ها و فیلم های معرفی شده،دفترچۀ انگیزشی،دفترچۀ قوانین من،دفترچۀ لغات جدید،دفترچۀ لغات انگلیسی و …
    اما در کنار این دفترچه های یکجا نشین که در قفسۀ کنار سبد 21 گرمی ام زندگی می کنند،یک دفترچۀ مسافر و لحظه ای هم دارم که آن را همه جا با خود می برم.
    این دفترچه چند طلق دارد که آن را به چهار بخش تقسیم میکند..
    من بر روی هر طلق یک اسم گذاشته ام و آن اسم را رویش چسبانده ام؛به این شکل:
    طلق اول : خنزر پنزر (از لیست کارها گرفته تا نکات خاص درسی و برنامۀ ورزشی و یا خلاصۀ جلسات و سمینار هایی که رفته ام و..)
    طلق دوم: من سازندۀ دنیای خویشم(بیشتر شامل برنامۀ ریزی های میان مدت و بلند مدت زندگی ام می شود. و یا حتی تصمیم گیری در مورد چگونگی روابطم با اطرافیان را هم در این قسمت می نویسم)
    طلق سوم:بخش تزریقات به زندگی(شامل پاراگراف های کوتاه و بلندی می شود که از این طرف و آن طرف یادداشت کرده ام تا مدام مرورشان کنم و در زندگی ام به کار گیرم؛پاراگراف هایی از کتاب ها،دیالوگ ها،مقاله ها،سایت ها و..) این بخش برای من پر از ایده های جذاب است..
    و آخرین طلق،طلق چهارم: که بمونه به خاطرم(پر از شعر،و گاهاً جمله قصار)
    شاید در آخر بهتر باشد به جلد دفترچه ام نیز اشاره ای کنم.دودی رنگ است و هیچ طرحی ندارد.من بر روی این طرح بی طرح یادداشتی کوچک و کوتاه برای خود چسبانده ام: ” راه تو را می خواند..” این جمله باعث می شود هرروز با شوق به این دفترچه سربزنم..
    و در صفحۀ اول آن هم از شمس تبریز جمله ای نوشته ام که برایم ارزشمند است:
    “تو را مقام استماع است. تو سخن می گویی؛
    و از مقصود دور تر می مانی و دور تر می رانی از خود مقصود را..”
    پی نوشت:این تمرین رو از سایت قبلی کپی کردم. دفترچه یادداشتم چند روز بعد از نوشتن این تمرین گم شد. باعث ناراحتیه،امیدوارم که پیداش کنم!!

  73. رابطه من با دفترچه یادداشت
    تا اسم دفترچه یاداشت میاد من یاد دوران ابتدایی میفتم که باید تکالیفمون رو توش مینوشتیم تا یادمون نره و فردا اونارو انجام بدیم. ولی متاسفانه من اصلا این دفتر کوچولو رو جدی نمیگرفتم و همیشه گوشه دفتری، کاغذی جایی تکالیفم رو یادداشت میکردم.
    همین الان هم این دفتر و زیاد جدی نمیگرفتم تا این که یه زمانی شروع کردم به نوشتن چک لیستام.
    نوشتن چک لیست کار خیلی موثری بود چون هر دفعه با انجام اون ها و تیک زدنشون کلی انرژی و انگیزه میگرفتم.
    ولی تا به حال از این دفتر به عنوان وسیله ای برای نوشتن ایده هام استفاده نکردم. یعنی استفاده کردم ولی هیچ وقت بهش مراجعه نکردم. به این دلیل بعد از نوشتن ایده خیالم راحت میشد که اون رو جایی نوشتم و دیگه بهش رجوع نمی‌کردم یکی هم به این دلیل که بعد از چند وقت که به سراغش میرفتم و تصمیم میگرفتم چیزی دربارش بنویسم به این دلیل که از اون فضا و افکار دور شده بودم خیلی علاقه و ایده خاصی برای نوشتن یا حتی انجام اون کار نداشتم.
    من فکر میکنم اگه ایده ای به ذهنمون میرسه باید همون موقع شروع به نوشتن کنیم اگر هم اون زمان امکان نوشتن رو نداریم میشه توی دفتر یادداشت کنیم و در اولین فرصت برای نوشتن اقدام کنیم. (البته شاید این برای همه اینطور نباشه و یه نفر بعد از 1 ماه هم بتونه درباره اون موضوع بنویسه)

  74. دفترچه یادداشت ها همراهان خوبی برای شکار ایده هایی هستند ک یک دفعه ب ذهن خطور می کنند ک اگر ثبتشان نکنی از دستت در می‌روند

  75. بسم الله الرحمن الرحیم
    تمرین درس سه (منتقل‌شده از سایت سابق با اندکی ویرایش)
    رابطۀ من با دفترچۀ یادداشت
    وقتی‌که قلم داد به من حضرت استاد|می‌گفت خدا خواسته دل‌تنگ نباشی (نغمه مستشار نظامی).
    از اول کاغذی بودم، یعنی دوست داشتم روی کاغذ بنویسم و می‌نوشتم. بعد «صفحه‌کلیدی» شدم؛ یعنی تفکر و سروسامان دادن به افکار برایم با حرکت انگشتان روی صفحه‌کلید و دیدن در صفحۀ نمایش برایم راحت شد و رایج‌تر. حتی یادداشت‌هایم را که البته محدود بود و همیشگی نبود در Google keep می‌نوشم. و حتی داشتم به اسکن و انتقال یک کارتن یادداشت‌های دستی سابق به نرم‌افزار فکر می‌کردم. وقتی در مدرسۀ‌نویسندگی با ایدۀ نوشتن در دفترچۀ یادداشت روبرو شدم، تنها نگرانی‌ام گم‌شدن یادداشت‌ها و یا سختی دسترسی دوباره به آن‌ها بود و اینکه در نرم‌افزارهای یادداشت‌برداری جستجوی یادداشت‌ها بسیار راحت‌تر است؛ باوجوداین ملاحظه، اکنون بعد از یک ماه تجربۀ نوشتن در دفترچه‌های یادداشت، احساس می‌‌کنم حتی باوجودآن ملاحظه، نوشتن روی دفترچه احساس بسیار بهتری دارد و همچنین مرور راحت‌تر و لذت‌بخش‌تری. لذت تورق یادداشت‌ها در شکاف‌های زمانی روزانه.
    در درس‌نامه هم آمده که ‌استفاده از نرم‌افزارهای یادداشت‌برداری مانعی ندارد، هرچند آن هم هنوز جذابیت خاص خود را دارد، مانند قابلیت نوشتن با قلم یا انگشت روی صفحۀ گوشی و جستجوی آن توسط نرم‌افزار، اضافه‌کردن عکس و صوت به نوشته و … با همۀ این‌ها دیگر برایم یادداشت کاغذی اصل و است و یادداشت در گوشی فرع.
    اول با دفترچه یادداشت‌هایی شروع کردم که طراحی‌اش از خودم بود و سفارش‌دهنده بعد از چاپ، یک بسته را به‌عنوان هدیه و در حقیقت به‌عنوان دستمزد تقدیم کرده بود و بعد با جستجو در یکی از فروشگاه‌های مجازی، کلی دفترچه انتخاب کردم که بعد از یک هفته رسید. حالا یک کشوی کتابخانه فقط شده دفترچه‌یادداشت. با اندازه‌ها، رنگ‌ها، تصاویر و طرح‌ها و تعداد صفحات‌ مختلف.
    این روزها هم‌زمان در چند دفترچه یادداشت برمی‌دارم. یک دفترچه کنار رمانی‌ست که در حال مطالعۀ آن هستم. کلمات و عبارات جالب آن را یادداشت می‌کنم و هم‌زمان گاهی با بلند‌خواندن، تمرین فن بیان هم می‌کنم. یک دفترچه در خانۀ پدری کنار کتاب «حق نوشتن» است که جملات مهم و الهام‌بخش آن را آنجا یادداشت می‌کنم. یک دفترچه روی میز محل کار است که کارهای انجام شده و نشده و ایده‌های کاری را ثبت می‌کنم. دفترچه‌ای هم هست که با نکته‌ها، برداشت‌ها، خوانده‌ها و یا مجهولاتم از قرآن پر می‌شود. البته هرگاه مطلبی یا ایده‌ای به ذهنم می‌رسد درهمان دفترچه‌ای که حی و حاضر است ثبت می‌کنم، بدون اینکه وسواس داشته باشم که این دفترچه مناسب این موضوع نیست. مثلاً اگر وسط مطالعۀ کتاب حق نوشتن،‌ با یکی از نزدیکان گفت‌وگویی شکل بگیرد حتماً در صورت لزوم همان‌جا از آن گفت‌وگو، کلماتی را یادداشت می‌کنم. دفترچه‌ای هم روی داشبورد خودرو است که از قبل هم بود،‌ اما اخیراً چیزی در آن نوشته نشده. یک دفترچۀ سبک و کوچک هم برای پیاده‌روی در نظر گرفتم اما هر بار فراموش می‌کنم همراه ببرم! البته چندین دفترچۀ متفرقۀ دیگر هم هست که شرحشان نمی‌دهم.
    برای این هدیه و تجربۀ خوب هم سپاسگزارم از مدرسۀ نویسندگی.

  76. ١_ من معمولا همراه خود یک یا چند دفترچه دارم حتی اگر مطمئن باشم جایی که هستم زمانی برای نوشتن ندارم. اما همراه داشتنشان به من حس خوبی می‌دهد. در آن‌ها همه‌چیز می‌نویسم. هر چیزی که برایم جالب باشد را یا با توضیح و تفسیر یا تیتروار می‌نویسم.
    بارها امتحان کرده‌ام و وقتی بعد از مدت‌ها سراغ دفترچه‌هایم می‌روم کلی حال خوب نصیبم می‌شود.
    ٢_ من خودم توی دفترچه‌هایم نقاشی هم می‌کشم اکثرا شکلک‌هایی شبیه ایموجی‌ها, نه این‌که جدیدا اینطور شده باشم, از بچگی که هنوز هیچ خبری از موبایل و فضاهای مجازی نبود من همین عادت را داشتم و با این‌کار پر از شوق و انرژی می‌شدم و همه‌چیز خصوصا درس‌های مدرسه و دانشگاه بهتر در خاطرم می‌ماند. پیشنهادم به دوستان خوبم همین است.

  77. تمرین سوم – ماه اول- دفترچه یادداشت
    هر وقت صحبت از دفترچه یادداشت می شود یاد کتاب “دفترچه ممنوع” اثر خانم البا سس پدس نویسنده ایتالیایی کوبایی می افتم. داستان زنی که با اینکه دفترچه یادداشتش را خیلی دوست داشت از آن می ترسید. می ترسید که دفترچه به دست همسر و فرزاندانش بیفتد و آنها به اسرار درونش پی ببرند.
    دفترچه یادداشت من را به یاد دختر جوانی هم می اندازد که از خیلی سال پیش او را می شناسم. دخترک با قلبی مملو از احساس هر روز با دفتر خاطراتش خلوت می کرد و آن را محرم اسرار خود می دانست. اما همیشه در این اضطراب بود که وقتی مدرسه است مادرش یا کس دیگری آن دفترچه را برمی دارد، می خواند و به عمق افکارش پی می برد. افکاری که مایه شرمساری است. افکاری که او را به آنسوی مرزهای ممنوعه می برد. او که نمی توانست همیشه با این اضطراب دست و پنجه نرم کند، بالاخره تصمیم گرفت که هر چند وقت یک بار دفترچه خاطراتش را از بین ببرد تا اطمینان پیدا کند که دفترچه به دست کسی نمی افتدو هر چندگاهی دفترچه نوی را آغاز کند.
    حالا سالها از آن زمان گذشته است. دختر جوان حالا دیگر زنی جا افتاده است که برای خودش خانه ای و خانواده ای دارد. اما هنوز هم برای اطمینان از ینکه کسی به عمق افکارش راه ندارد، قید خاطره و خاطره نویسی را زده است.
    چرا در خانواده ها حتی به اندازه داشتن یک دفترچه خاطرات حریم شخصی وجود ندارد؟

  78. سلام بر شاهین پرانرژی و عزیز.
    دفترچه یادداشت می‌تواند این حکم را داشته باشد : برهر درد بیدرمان دواست. ذهن را در لحظه ثبت می‌کند و این بهترین روش برای بازگویی مطالب ذهن است و جلوی خیلی از بهانه‌ها و تله‌های ذهنی را می‌گیرد.

  79. دختری که درفضای مجازی با پسری اشنا میشودوارتباط برقرارمیکند این دوست داشتن بیشتر از طرف دختراست تا این که پسر به اصرار دخترمجبور به خواستگاری دخترمیشود دوروز بعدازعقد پسردختررابه محضرمیبرد وبه اومیگوید جلوی خانواده ها مجبور به پذیرش مهریه شدم باید ان را ببخشی دختر قبول میکند ومهریه را میبخشدبرادر دختر وکیل است ودخترهم منشی برادرش است در دوران نامزدی هر اتفاقی که می افتد و باب میل پسر نیست شکایت نزدبرادر دختر میبردپدردخترمعتاد است ودختراز وضعیت زندگی خانواده خودناراضی است وبه نامزدش میگوید تا هرچه زودتر مراسم عروسی را برگذارکند واورا ازجهنم خانه پدری نجات دهد همین دست آویزی برای نامزدش میشود

    1. من مطالب عجیبی در دفترچه یادداشتم ثبت میکنم که اگر همون زمان بخونم برام با معناست اما اگه یه مدت بعد بخونمش باعث خجالتم میشه. برام سواله که چطور میشه سلامت عقل من انقدر بالا و پایین بره. برام جای خجالت نداره که بگم من مشکل دارم اما عجیبه که بدونم قبلا چطور این چیزها رو نوشتم. این به من میفهمونه که بعضی وقت ها تو صحبت کردنم تو رفتار کردنم چقدر غیرعادی بودم پس باید بگم دفترچه برای من حکم آینه ی روحم رو داره. جایی که توش برون ریزی افکارم اتفاق میوفته.

  80. با سلام
    ماه اول،درس سوم
    ۱_من با دفتر چه رابطه ای دارم که برای مثال هر چیزی که توی دفتر چه می نویسم به یک ایده برای هزار کلمه ها و صفحات صبحگاهی می شود
    ۲_من برای استفاده خلاقانه تر از دفترچه از اوریگامی کمک می گیرم و از شما هم خواهش می کنم برای یک بار هم که شده این کار را انجام دهید. من با یک کاغذ مربع شکل را به چند تای ساده به یک گوشه کاغذی تبدیل کنید.یعنی اینکه به شکل گربه یا کوالا یه من شکل کوالا را دوست دارم تا بزنیک و به گوشه دفترچه تان بزنید

  81. سلام و عرض ادب
    اصولاً دفترچه یادداشت‌هایی رو می‌خرم که همون اول توی مغازه خودشون رو تو دلم جا کنند:)
    به نظرم دفترچه سیمی برای زمان‌هایی که بیرون در حال گشت و گذار و قدم زدن هستیم بهتره و همین‌طور با توجه به مستندات و شواهد در لایو استاد عزیز، به این نتیجه رسیدم، زمانی‌که در حال حرکت هستیم بهترین نوشت‌افزار، همونی هست که نوکش کت و کلفت باشه تا راحت‌تر بتونیم بنویسیم، مثل ماژیک.
    خلاصه! توی مغازه رفتید خوب نگاه کنید ببینید کدوم دفترچه داره صداتون می‌کنه. شاید یه دفترچه‌ی ساده‌ی بی زبون بی‌اعتماد به نفس، زل زده به چشماتون و می‌گه:«منو با خودت ببر هرجا که می‌ری، قول می‌دم شگفتانه‌های زیادی برات رو کنم.» :)) ممنون

  82. سلام به استاد عزیز و تمامی دوستان. راستش من سالهاست که یک دفترچه یادداشت تو کیفم قرار میدم یا گاهی ابتدای سال تقویم‌های را می خرم که قابل حمل در کیف باشه و قسمت یادداشت اش هم زیاد باشه چون گاهی در کنار تاریخ ها مناسبتها و اتفاقات مهم روزمره را یادداشت می کنم و در انتهای قسمت یادداشت هم نکات جالی که می بینم یا می شنوم یا حتی می خوانم.
    ۲. بله . راستش وقتی آدم تو خیابون میره یا سوار مترو واتوبوس یادآوری میشه اگر با دقت به اطراف نگاه کنی پر از ایده و پر از سوژه واسه خلق داستان یا مقاله یایادداشت است . روزی من از اداره به منزل بر می گشتم که مرد شیرین عقلی سوار اتوبوس شد و فریاد کنان شروع به مدح فرهاد خواننده کرد . بعد از دقایقی هم شروع به خواندن تمام ترانه های فرهاد کرد .بعد هر ترانه هم از مسافرها سوال می کردی ؟ صدای فرهاد صدای عشقه چی دوست دارید براتون بخونم ؟ بعد بی آنکه منتظر جواب کسی بشه ترانه بعدی را شروع می کرد.راستش اون روز من اینقدر محو گوش کردن صدای زیبا ان بنده خدا بودم که اصلا طول مسیر را حس نکردم و به نظر خودم زودتر از همیشه رسیدم.
    اینو مثال زدم بگم که شاید سوژه های زیادی دور و بر ما باشند که اصلا توجه نکرده باشیم.

  83. دفترچه یادداشت را دوست دارم چون مانند بخشی از حافظه ذهنمان عمل میکند. هر بار که از آمار انجام امور روزانه سردرگم هستیم، پشتیبانی کارآمدی میکند. دفترچه را برداشته با نگاهی به آن کارهای انجام شده را تیک میزنیم و کارهای باقیمانده را به خود یادآور می شویم.
    امروز دفترچه جدیدی را با شروع کلاس نویسندگی به خود جایزه دادم.
    فعالیتهای روزانه را با تاریخ جدول بندی کردم و کارهای انجام داده را تیک زدم، آخ که چه حالی داشت درج آن تیک ها، خوشحالی و رهایی و تعهدی دوباره برای انجام بقیه تیک نخورده ها…

  84. سلام
    بنده در مورد دفتر یاداشت باید بگم خیلی عالیه
    چون مثلا من دارم قدم میزنم یا خرید میکنم یا سعی میکنم بخوابم یا مهمونی هستم یکدفعه یک جمله به یا یک بیت به ذهنم میاد و همون موقع یادداشت میکنم و غیر از اون هم وقتی سرم خلوت بشه دفتر یادداشت رو باز میکنم و به اون جملات نگاه میکنم و درباریشان فکر میکنم و هر چیزی مربوط به انها به ذهنم بیاید کنارش مینویسم و بعد ها با همان نوشته ها یک متن مینویسم ….

  85. 1_ معمولا کنار دستم چند برگه کاغذ برای نوشتن هست.
    چیزهایی که به ذهنم می رسد را آنجا می نویسم.
    چند وقتی میشد که کاغذهای اطرافم آشفته ام کرده بود و دائم به خودم گوشزد می کردم که باید فکری به حال این آشفتگی بکنم و دفتری را به این کار اختصاص بدهم که با درس دفترچه یادداشت مواجه شدم.
    پیشنهاد داشتن دفترچه یادداشت اتفاق خوبی است، افکار را از پراکندگی و گم و گور شدن نجات می دهد.
    2_ برای من یک فوت کوزه گری در استفاده از دفترچه یادداشت وجود دارد.
    داخل دفترچه یادداشتم می نویسم، افکار مزاحم را، آرزوها، غم ها و حتی حساب و کتاب ولی وقتی نوبت به ایده ها می رسد کمی وسواس به خرج می دهم.
    در مورد ایده ای که به ذهنم می رسد فقط و فقط یک کلمه کلیدی از آن را درون دفترچه یادداشت می نویسم و بعد ایده را در ذهنم نگه می دارم و فکر میکنم و پرورش می دهم و اگر از نتیجه راضی بودم به ثبت می رسانم.

  86. داره مستقیم توو چشمام نگاه میکنه و حرف میزنه.منم متقابلا دارم همین کارو میکنم.زل زدم توو چشماش و با حرکات سر و گاهی هم یه تک کلمه حرفاش رو تایید میکنم.از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون اصلا گوش نمیدم داره چی میگه.حتی یک کلمه از حرفشام متوجه نشدم.فقط دارم خدا خدا میکنم ازم نپرسه تا حالا چی گفتم.چون واقعا هیچی ندارم که بگم.فقط دارم وانمود میکنم که دارم خوبه خوب به حرفات گوش میدم.دارم تمام مهارتمو بکار میگیرم که نفهمه دارم توو افکار خودم غلت میزنم و اصلا حواسم بهش نیست.کاش میشد رک و پوست کنده بهش بگم اصلا حوصله ی شنیدن حرفای صد من یه غازتو ندارم.ولی خب،چه میشه کرد،از بچگی شهامت گفتن حرف دل رو بهمون یاد ندادن.همیشه توی هاله ای از ترس زندگی کردیم،ترس از دست دادن،ترس قضاوت شدن.فک میکنیم اگه به طرف بگیم حوصلتو ندارم حسابی از دستمون دلخور میشه و شایدم تا ابد رابطشو باهامون قطع کنه.خب اصلا بذار قطع کنه،رابطه ای که بخواد با گفتن حرف دل قطع بشه همون بهتر که بشه.من که ضامن حرفای اون نیستم.منم حرفای خودمو دارم.فقط فرقم با اون اینه که من دارم حرفامو با خودم میزنمو اون با من.کاش اونم یاد بگیره یواش فکر کنه و انقد مزاحم افکار دیگرون نشه.
    خب چاره چیه،هنوز جرأتشو ندارم،پس مجبورم همینجوری صاف بشینم روبروش و به افاضاتش گوش بدم.ولی نه،یه لحظه صبرکن،یه فکری به ذهنم رسید.الان از قوه ی خیال کمک میگیرم و کمی چاشنی خالی بندی را نیز بدان می افزایم و خودمو بسرعت ازین مهلکه نجات میدم.میگم همین الان یادم افتاد که دقیقا توو همین لحظه یه تلفن مهم دارم.بالاخره این گوشی باید یجا به درد آدم بخوره یا نه؟!
    آخییییییش،تموم شد،راحت شدم.ازین اسارت تحمیلی و خود نخواسته خلاص شدم.من موندم و افکار نازنیم،حالا تا میتونم نشخوارشون میکنم.هی تمومشون میکنم و دوباره برمیگردم از اول.و این دایره ی خیال در این سیکل معیوب خودخواسته ادامه پیدا میکنه و من میمونم و من …

  87. تمرین اول – درس سوم
    رابطه من با دفترچه یاد داشتم:

    برای من دفترچه یادداشتم به مصابه نیم ذهنم است. من مخصوصا برای به یاد داشتن تاریخ جلسات و کارهای مهم همیشه ضرورت به دفترچه یادداشت دارم که تاریخ‌های مهم و کارهایم درج گردد و اول هر صبح آن را مرور مینمایم تا به آن‌ها برسم.
    دفترچه یاد داشت برای من رفیقِ شفیق است چون من بر علاوه جلسات، واژه های کلیدی درس ها، نظرم در مورد کتاب‌های که خوانده ام، ایده‌های که دارم، گلایه های که با دیگران نمیتوانم شریک سازم و خاطراتم را مینویسم.
    همین حالا که من شامل کلاس خلاق نویسندگی شده ام چندین دفترچه برای این دوره تهیه نموده ام که شامل؛ دفترچه‌ی واژه‌ها، ده دقیقه‌ها، تمرین‌ها، درس‌ها، ایده‌ها، رونویسی و صفحات صبحگاهی میشوند. این همه رابطه ی مرا با دفترچه‌هایم نشان میدهد.
    من همیشه چندین دفتر در عین زمان دارم که در هر کدام آن موضوعات جداگانه را مینویسم.

  88. تمرین سوم

    خب من از وقتی که خیلی کوچک بودم دفترچه یادداشت داشتم. حتی زمانی که خواندن و نوشتن بلد نبودم. مادرم یک دفترچه‌ی کوچک برایم خریده بود و من آن را به اطرافیانم می‌دادم تا چیزی در آن برایم بنویسند. بعد هر چه بزرگ‌تر شدم علاقه‌ام به دفترچه یادداشت‌ها بیشتر شد و اصلا دفترچه یادداشت جزو وسایل مورد علاقه‌ام است.
    البته من همیشه کنار دستم دفترچه یادداشت ندارم، چون بیشتر یادداشت‌هایم را در گوشی ثبت می‌کنم، گر چه حس نوشتن، خط خطی کردن یا نقاشی کشیدن در دفترچه یادداشت چیز دیگری است.

  89. دفترچه یادداشت های من از دفترچه های فرزندانم که انتهای آن ها صفحات خالی دارد می باشد .وهر بار شعری یا دل نوشته ای به ذهنم میرسد مینویسم واخیرا هم یه دفترچه یادداشت مخصوص دل نوشته های خودم تهیه کردم وجالب اینکه امروز 6 صبح به پارک رفتم برای پیاده روی ویه عکس جالب از خورشید بین درختان گرفتم وهمونجا دل نوشته ای گفتم ویادداشت کردم
    تو ای خورشید تابان همیشه روشنی بخش دلم باش….
    تو هستی روشنی بخش زندگانی
    تو دل را میکنی روشن زنورت
    تو گرما میدهی بر جان وتن زنورت
    تو برجان وتن وروح وروان وبند وجودم نشستی گرم وآرام
    تو را می ستایم ای نور تابان

  90. اوایل تا چندین روز چیز با ارزشی برای نوشتن روی کاغذ نداشتم. اما کم کم هنگام فیلم دیدن، یک دیالوگ که به نظرم زیبا می‌آمد،دفترچه را گرفته و آن را یاد داشت میکردم.گاهی در هنگام فیلم دیدن موضوعی کاملا غیر مرتبط با فیلم به ذهنم می‌رسید.!
    به طور کل،به مرور ،سختی نوشتن کلمات و جمله ای که در ذهنم بود آسان تر شد.

  91. “تمرین سوم”
    ۱. همیشه یک دفترچه یادداشت همراهم است. ایده هایی که برای نوشته هایم به ذهنم میرسد را یادداشت میکنم .گاهی حتی یک دیالوگ از یک شخص برایم ایده میسازد و سریع مینویسم در دفترچه .
    ۲. گاهی ب ای تنوع سوژه هایم را نقاشی میکنم
    این ایده از برنامه کودک مورد علاقه ام “رد پای آبی”به ذهنم رسید … .

  92. برای من تا الان دفتر یادداشت خیلی کارآمد نبود. دقیقا یکی از دلایلش همون موضوعی بود که آقای کلانتری گفت که به اعتقاد خیلی‌ها نوشتن ایده ها در دفتر یادداشت این اطمینان رو به من میده که این ایده در جایی بایگانی شده و بعدا به سراغش میرم در حالی که هیچ وقت این اتفاق نمیفته.
    به نظر من داشتن دفترچه یادداشت زمانی کاربردی هست که یا در لحظه به اون موضوع پرداخته بشه یا در یک بازه خیلی کوتاه.
    اگر ایده ای صبح به ذهنم رسیده یا همون لحظه بهش بپردازم یا در نهایت با یاد داشت کردنش تا آخر شب کا رو شروع کنم.

  93. به نام خدای خوبم..
    من از دیروز که رابطه جدی ام را با دفتریادداشتم شروع کردم،خیلی خوشحالم.
    حسابی باهاش رفیق شدم..

  94. ۱. رابطه‌ام با دفترچه یادداشت نه گرم و صمیمی است نه سرد و بی‌روح. اما در تلاش هستم تا با دفترچه‌هایم که جاهای مختلف خانه قرار دارند، دوستیِ متعادلی برقرار کنم. می‌خواهم طوری باشد که ایده‌ها را بی چون و چرا پیش دفترچه‌هایم به امانت بگذارم.
    درست زمانی که این درس را روز چهارشنبه ارائه کردید، با ایده‌ای روبرو شدم و آن را در دفترچه نوشتم و سپس آن را به مطلبی بلند تبدیل کردم. به لطف دورهٔ نویسندگی خلاق این رابطه را بهتر و بگونه‌ای موثرتر حفظ خواهم کرد.
    ۲. کاری که در ثبت ایده‌ها پیش می‌گیرم را دوست دارم. ایده را در حد یک یا دو جمله می‌نویسم و سپس چند کلمهٔ مرتبط با آن را در گوشه‌ای از همان صفحه یادداشت می‌کنم. این تمرین در هنگام تبدیل ایده به مقاله، بسیار به من کمک می‌کند (کاری که انجام می‌دهم تا حدودی شبیه تمرین خوشه‌سازی است).

  95. دفترهایم تنها دوستان من هستند که از تمام رازهای زندگی من خبر دارند. با آن‌ها در مورد موضوعاتی صحبت کرده‌ام که با هیچ‌کس دیگری نمی‌توانم. سانسورچی درونم وقتی در حال نوشتن در دفترهایم هستم ساکت و مغموم گوشه‌ای می‌نشیند و منتظر می‌ماند تا نوشتن من تمام شود. رابطه‌ام با دفترها رابطه‌ای عمیق است مثل خودم به‌شان اعتماد دارم و می‌دانم رازهایم را برملا نخواهند کرد. آن‌ها تنها شاهد تمام احساسات من هستند، وقت‌هایی که از شادی می‌رقصم،وقت‌هایی که از غصه اشک می‌ریزم،وقت‌هایی که یادم می‌رود با الهه مهربان باشم.

  96. از وقتی که شروع کردم به یادداشت های روزانه نگاهم وگوشم نسبت به دنیای اطرافم حساس تر ودقیق تر شده و هر بار که دنیای اطرافم نگاه که میکنم چیزهایی رو میبینم که تا به حال به اون ها کمتر توجه میکردم ووقتی که اون ها رو روی کاغذ میارم با مو شکافی بیشتری انها رو یاد داشت میکنم
    در مورد سئوال دوم من پیشنهاد میکنم که در بعضی جاها که شاید فرصت کم است انچه را که باید در دفتر یاد داشت بنویسم رادر دفتر چه اشاره کوچکی بکنیم وبعد در زمانی که فرصت بیشتری داریم در رابطه با اون موضوع بیشتر توضیح بدیم .ایا این کار امکان پذیر هست؟

  97. ماه اول
    تمرین سوم: دفترچه یادداشت
    به عنوان مثال زمانیکه سوار اتوبوس بودم خانواده ای از شهرستان به تهران اماده بودند که عازم میدان آزادی بودند.حتی به گفته خود تا بحال تهران نیامده بودند. چقدر ذوق داشتند. زن زیبایی که در اتوبوبوس بود. …..

  98. دفترچه یادداشت برای من خیلی غریبه باخودم همه جامیبرمش وتاالان چندجمله بیشترنتونستم بنویسم توش چندسال پیش که مدیرمون دفترچه یادداشت داشت مسخره می کردم میگفتم ک این گیجه وهمه چی روداره ثبت میکنه اینومیخوام بگم که چقددددغریبم باهاش چندوقت یباربهش سرمیزنم ونگاهش میکنم انگارکه زبون داره وداره صدام میزنه

  99. تمرین سوم _ دفترچه یادداشت

    ۱. اولین باره از دفترچه یادداشت استفاده میکنم که واقعا ایده جالبی هست ک ارتباطم عالیه با دفترچه کوچولوی نارنجی رنگم 😍

    ۲. پیشنهادم اینکه از اصطلاحات جالب و دیالوگ های فیلم و اتفاقات جالب روزانه را در دفترچمون ثبت کنیم و تاریخ هم برایش بزنیم که وقتی خواستیم مرور کنیم ، یادمون بیاد که واسه چه روزیه .

  100. دفترچه یادداشت برای من حکم گوشی پزشکی را دارد.وسیله که همیشه همراه پزشک می باشد.پزشک هرگاه گوشی را بر روی قلب یا قفسه سینه ی بیمار می گذاردشاید صداهای عجیب بشنود.دفترچه یادداشت مراهم اگر باز کنی.از هر برگ آن شاید نوری،نغمه ای، یا عطری بیرون زند.
    صدای جیرجیرکی که در سیاهی شب سکوت را هجا می کند.
    ویا نغمه گنجشکی که در سپیده صبح غوغا می کند.
    وآوای دلنشین فروغ برای پرویزش
    و صدها کلمه که درگوشه ی ذهنم نقش بسته بود. را بر روی پیکره دفترم ثبت کردم.شاید روزی با نگاه به آن آغازگر نامه ای یا داستانی برای دوست شود.
    آنقدر ازمحبوبم در آن نوشته ام که دفترم بوی عطر تنش را گرفته است.گویی برگهای دفترم هم اورا حس کرده اند.
    روزهایی را در آن ثبت کرده ام که درتاریخ ذهنم حک شده بودند .وهیچگاه نباید فراموش می شدند.
    دفترچه من اگر کوچک است ولی وسعت زیادی برای حرف های من داشته است.
    گوشه ای از آن پر شده از نام کتابهایی که باید روزی به سراغشان بروم ودر وسعت اقیانوس معرفت و آگاهیشان غرق شوم….دفترچه های زیادی دارم ولی این دفتر کوچکم بیشتر دلبری می کند برایم حکم شناسنامه را دارد. اگر می خواهی مرا بشناسی اول باید ب سراغ دفترم بیایی.چون همه چیزمن را میتوانی ازدل آن بیرون بکشی…دفترچه یادداشت من بیشترازهرکسی با من مهربان است.همیشه پای حرفهای من می نشیند،ومن را درک می کند. بدون اینکه دمی خسته شود….

  101. ۱. من خیلی دفترچه یادداشت نداشته ام. اما همیشه دفتر های کوچک را خیلی دوست داشتم. من از آن دفترچه ها یکی را برای نوشتن خاطرات، احساسات، حالات و اندیشه هایم برگزیده بودم. آن دفترچهء زرشکی رنگ، تنها شاهد شادی های پنهانی و هیجانات غیر قابل وصفم بود. من هیچ گاه فکر نکرده بودم که یک نویسنده بوده می توانم. راستش همین اکنون نیز خودم را چون نویسندگان تصور نمی کنم ولی می دانم که من خوب نوشته می توانم. حس می کنم توانایی اش را دارم. همیشه یا شاید هم گاهی، در اوقات خاص مثل شکرگزاری و شادی عمیق، غم و غصهء بیش از حد، حسرت های اسفناک، تعجب از حیله و نیرنگ افراد در برخورد با هم و امثال آن، دلم نوشتن می خواست ولی توجه نمی کردم و نمی نوشتم. می گذاشتم تمام داشته های درونم روی هم انبار شوند تا آن که یک روز در چنین حالاتی دست به قلم بردم و نوشتهء قشنگی از آب در آمد. نوشته ام این بود:
    می دانی عزیز؟
    نه، تو از کجا بدانی؟
    تا من نگویم، تو کجا می دانی؟!
    خب می گویم…
    دلم یک چیزی می خواهد:
    دلم می خواهد تو را بیابم و با تو از این جهان بروم.
    دلم می خواهد با تو بروم… به جایی برویم که فقط من و تو باشیم، به دنیای خود ما…
    جایی که اگر لبخند می زنیم، حقیقی باشد. پشت لبخند های ما غم ها و حرف هایی فراوان پنهان نباشند.
    جایی که اگر می گوییم “بلی”، منظور ما واقعاً “بلی” باشد. اگر می گوییم “نه”، واقعاً “نه” باشد. آنجا همینطور ساده و بدون حیله سخن بگوییم، سخنان ما چند پهلو، با طعنه و کنایه، خلاصه معنادار نباشند. آنجا به جای گفتن سخنان معنادار در تلاش زندگی معنادار باشیم. ساده اما قشنگ زندگی کنیم.
    بیا برویم و دهقان شویم.
    هم نشین خاک و گیاه باشیم.
    خیلی ثروتمند نباشیم ولی در عوض دل های ما شاد و آرام باشند.

    می دانم عزیز!
    می دانم که در آنجا حتی اگر شکم های ما خالی باشند، با خنده های واقعی و خوشبختی حقیقی، هر دو چاق چاق خواهیم شد.

    عزیز من!
    زودتر بیا که تاب ماندنم نیست.
    من از زیرکی بیزار گشته ام.
    من از این همه بودن در انبوه جمعیت هایی که همهء آنها بدون استثنا همیشه تنها هستند، همدل هم نیستند، خنده های شان ریا و گفته های شان خطا است، دیگر خسته شده ام!
    زودتر بیا زیرا در این دنیا روح من لاغر می شود.
    چگونه دلت راضی به تاخیر می شود؟
    نمی ترسی که گوهرت آلوده به روزمرگی، بی انگیزگی و هم رنگ جماعت شدن شود؟
    من اگر جای تو بودم، می ترسیدم!
    می ترسیدم زیرا می دانستم که این “بی خیالی” بالاخره روزی فائزه را از پا در می آورد، چون او اهل تظاهر نیست… نیست… نیست…

    پی نوشت: لطفاً خالصانه زندگی کنیم و سعی کنیم تا جهان را جای بهتری برای بودن نماییم. من و تو سرمایهء همیم، لطفاً همدیگر را دوست داشته و تقویت کنیم نه تخریب…
    #فائزه (۱۷ می ۲۰۲۰)
    من این نوشته را برای یک مخاطب خیالی نوشتم. در ضمن اینکه حالم خوب شد، با نشر آن در شبکه های اجتماعی بازخورد خیلی خوبی نیز گرفتم. بناءً فکر می کنم دفترچهء یادداشت یعنی همدم همیشگی ما.
    ۲. فکر می کنم داشتن دفترچه مثل وسوسه شدن است. هر لحظه درگیر وسواس عجیبی می شوی و فکر می کنی که شاید این صحنه یک ایده باشد و تو ملزوم به نوشتنش هستی. شاید هدف از داشتن دفترچه نیز همین باشد، نوشتن همیشگی، پیوسته و مداوم. اما من این حالت را دوست ندارم. گویا سبب بی قراری و اضطراب در وجود انسان می شود. من ترجیح می دهم نوشتن برایم مثل یک تفنن، شوق و امید باشد نه شبیه یک مسوولیت و اجبار. ترجیح می دهم وقتی با دیدن طبیعت، پرندگان، شبنم روی گل ها، آبی روشن آسمان، ماه شب چهارده و درخشش صبحگاهان به وجد می آیم، با نوشتن این صحنه ها شادی ام ده برابر شود و من از نوشتن شان غرق لذت شوم. دوست ندارم چون شکارچی در صدد شکار لحظات باشم. این لحظات و ایده ها هستند که باید مرا شکار کرده و به نوشتن وادارند. نوشتن باید موجب رشد، آرامش و شادی من شود نه اینکه بار دوش من باشد. پس به نظرم دفترچه های ما باید درمان دردها و مخزن آرامش مان باشند.

  102. من چند سالی میشود که دفترچه یادداشت دارم و گاهی خط خطی میکنم یا خط شعری یا ایده‌ای به ذهنم برسد برای اینکه فراموش نکنم چند خط مینویسم که بعدا در ذهنم پرروش بدهم و همین روش را برای ایده شعری یا دلنوشته انجام میدهم. گاهی شوخی هایم اهدافم . و گاهی برای حل معادلات ریاضی یا یادداشت شماره تلفنی یا از مهمتر نوشتن و ایده گرفتن از یک دیالوگ فیلم یا کتابی که برای فرار نکردن از مغزم یادداشت میکنم و اگر در آن به لحظه دفترچه دسترسی نداشته باشم داخل موبایل در پوشه‌ای مینویسم.

  103. من سال‌های سال دفترچه یادداشتی داشتم که همیشه همراهم بود . اما چند سال گذشته این کار را فراموش کرده بودم الان دوباره شروع کردم و این کار برایم بسیار لذت بخش است .
    من دفترچه ام را جایگزین گوشی موبایلم کرده ام . هم کمتر به گوشی سر میزنم و هم ارتباطم با نوشتن را تقویت می‌کنم .

  104. ماه اول
    تمرین سوم
    ۱- مدتی است که دفترچه‌ای کوچک با جلد سفید گذاشته‌ام کنار آینه‌ی اتاقم. هر زمان که در آینه به صورت کم‌رمق خود نگاه می کنم، دفترچه یادداشت با آن جلد سفید و رنگ‌پریده مقابل چشم‌هایم قرار می‌گیرد. دوستش دارم؟ نمی‌دانم. در حال حاضر ارتباط عمیقی بین ما شکل نگرفته. داریم تلاش می‌کنیم برای همزیستی مسالمت‌آمیز.
    ۲- به گمانم راه همین است، دائم‌الدفترچه بودن. درست مثل آدم‌های دائم‌الخمر. صبح تا شب همه‌ی فکر و ذکرت همان باشد و بس. یک‌جورهایی مست نوشتن.

  105. اين دفترهاي يادداشت دوست داشتني و رنگي رنگي ،يك موزيك متن زيبا به يادداشتهايم ميدهند و نوشته هايم رو زنده نگه مي دارند . دفترچه يادداشتها به ذهن نظم مي دهند و مطالب رو دسته بندي مي كنند ، دسته هاي يكي ، ده تايي، صد تايي ،….از همون كلاس دوم دبستان به اين قضيه پي بردم كه دسته بندي ها و نظم چقدر مي توانن مطالب را راحتر و يا حتي جذابتر كنن ،دفترچه يادداشت ها بهانه اي هستن براي نوشتن و نوشتن و نوشتن ، نوشتن كارهاي روزانه ،خريد روزانه ، اتفاقات روزانه ، كلاسهاي روزانه و يك بخش جدايي ناپذير از من 🌹

  106. 1-چند وقتی هست که یک دفترچه ی نه چندان بزرگ را که روی جلدش طراحی دلچسبی هم دارد خریداری کرده و با خودم اینور و آنور میکشم.راستش خیلی برایم کاربردی نیست،چه بشود که بروم سراغش و چیزکی بر تنش بیفزایم.ولی خب،از امروز تصمیم گرفتم که با او از در آشتی درآیم و این کم لطفی های اخیر را جبران کنم.امید است که بر بنده نظر مرحمتی بیفکند و با ما به از سابق تا کند!
    2-من حس میکنم باید نسبت به هم تعهد داشته باشیم،خودمان و دفترچه را می گویم.حداقل روزی یکبار هم که شده سلام و علیکی باهم بکنیم و حالی از احوالات یکدیگر بپرسیم.خدا را چه دیدی،شاید یکهو یک چیزهای بکری هم ماحصل این دیدو بازدید شد.

  107. تمرین ۱،من عاشق دفترها ،کاغذ ها و هر چیز سفیدی هستم که بشود رویش نوشت به نظرم آنها جز ای از هویت پنهان هر آدمی هستند آن نیمه پنهان وجود که فقط روی سپیدی کاغذ ها ظاهر می شنوند نیمه ای که جز در سرزمین کاغذ ها و کلمات جایی هویدا نخواهند شد .تمرین ۲،اول از همه اسم دفتر چه یادداشت است که اذیتم می کند دوست دارم اسمش را بگذارم نیمه ی پنهان من یا بخشی از من که هیچ کس نمی بیند یا حرف هایی بدون صدا ۲،نمی دانم این خلاقیت هست یا نه اما من هر چیز را که یادداشت می کنم شب قبل از خواب می خوانم و بعد ان اتفاق یا چیز را آنطور که خودم دوست دارم و می پسندم تبدیل می کنم و حتی گاهی نقاشی کوچکی از احساس خودم یا چیزی مرتبط با نوشته میکشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *