طنز

چند نکته:

  1. بسیاری از ما، طنز را با هزل و هجو و لودگی و جفنگ یکی می‌گیرم. درصورتی‌که طنز موضوعی جدی است!
  2. نکتۀ مهم دیگر دربارۀ تفاوت طنز و کمدی است. ما به برنامه‌های کمدی سینما و تلویزیون هم در بسیاری از اوقات طنز می‌گوییم که صدالبته بحث طنز جدا از کمدی هم است.
  3. طنز اصیل چیزی است که ما رگه‌هایی از آن را در آثار نویسندگان بزرگ جهان می‌بینیم. برای درک این موضوع فقط کافی است به طنز ظریف و هوشمندانۀ آثار چخوف دقت کنید.
  4. اگر دوست دارید معنیدقیق طنز را بدانید نگاهی بیندازید به این کتاب: «نظریۀ طنز» از نیما تجبر.
  5. تعریف طنز به نقل از کتاب نظریه‌ طنز:

    «هرگونه تصرف در نظم یا نظام‌های آشنای ما و جایگزینی منطقی غیرمعمول با منطق آن‌ها، به‌صورتی‌که حقیقتی را بیان کند یا فهم تازه‌ای پدید بیاورد و یا ما را بخنداند، طنز پدید می‌آورد.»

تمرین این درس خواندن یکی از نوشته‌های طنز یکی از رمان‌نویس‌های درجه‌یک دنیا، کورت ونه‌گات است. با خواندن این متن با یک تیر دو نشان می‌زنیم: هم طنز می‌خوانیم، هم کمی دربارۀ داستان‌نویسی و پیرنگ می‌آموزیم.

بعد از خواندن این متن، یکی از نکاتی را که از آن آموختید بنویسید: این هم درسی در داستان‌نویسی

[wp-svg-icons icon=”file-3″ wrap=”i”] تمرین:

  1. از نوشتۀ کورت ونه‌گات چه چیزی آموختید؟
  2. رابطۀ شما با طنز چطور است؟
  3. نگاهی به کتاب‌های خودتان بیندازید و فهرستی از تمام کتاب‌های طنزی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک می‌کند تا در طول دوره فهرستتان را کامل‌تر کنید.
    فهرست خودتان را در بخش تمرین‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

[wp-svg-icons icon=”book” wrap=”i”] پیشنهاد کتاب | طنز:

ایرانی:

کلیات عبید زاکانی

آسمون ریسمون | ایرج پزشکزاد

کمال تعجب! | عمران صلاحی

خارجی:

به سلامتی خانم‌ها | آنتون چخوف

مرد بی وطن | کورت ونه‌گوت

نوشتن از من، خواندن از شما | كوردولا اشتراتمان

76 پاسخ

  1. Yo, Gamezoneforpc is legit! Found some killer deals on PC games there. Their selection is pretty decent, and the download speeds were surprisingly fast. Definitely worth checking out if you’re on the hunt for new titles for your rig. Check them out: gamezoneforpc

  2. درس دوازدهم از ماه دوم: طنز
    تمرین اول) بلافاصله تا متن را خواندم، در همان سطر اول به مفهوم طنز آن پی بردم. اول کمی جا خوردم که باید مطلبی که گفته شده را باور کنم یا نه. اصلا فکر نمیکردم که بتوان در مورد مسائل آموزشی هم طنز را ایجاد کرد.
    کورت ونه گورت درمورد نقطه ویرگول تعریف جدیدی ارائه میدهد. تعریفی که مطابق بر معنای طنز جور دیگری بیان شده است. میتوان گفت نقطه ویرگول در لغت نامهء شخصی او به طنز تعریف شده است: آن ها دوجنسی های مبدل پوشی هستند که اصلا وابدا معنا ومفهومی ندارند. فقط نشان میدهند که شما دانشگاه دیده اید.
    اصلا چرا همهء ما لغت نامهء شخصی خود را با زبان طنز بوجود نیاوریم؟
    کورت ونه در بعضی قسمت ها از طریق بزرگنمایی واغراق، طنز را بوجود آورده است: قرار است القاعده به ما حمله کند، اگر پرچم دم دستت است تکان تکانش بده. از قرار این کار همیشه فراری شان میدهد.
    کورت ونه گارت با زبان طنز و با دیدی متفاوت تر از دید معمول، از زبان ریاضی به تعریف خوشبختی و بدبختی و حادثه محرک میان زندگی انسان میپردازد. او برای شکل گیری و شروع داستان خود، از روی محور خوشبختی- بدبختی عمل میکند. شخصیت ها را براساس این محور دسته بندی میکند- مثلا افرادی که به سینما میروند، کتاب و مجله میخوانند، و دوست ندارند درمورد افراد فقیر چیزی بدانند-.
    کورت ونه گارت همچنین با زبان طنز به این اشاره میکند که افراد ثروتمند یا افرادی که کتاب میخوانند و به سینما میروند، دنبال داستانی هایی با مضمون های شاد هستند نه داستان هایی که با موضوعات فقر و بدبختی و رنج است. واشاره میکند که اگر میخواهید کتاب هایتان فروش رود، فقط جلب رضایت آدم های کتابخوان یا ثروتمند و الکی خوش را درنظر بگیرید.
    او برای تعریف کردن یک داستان با زبان طنز پیشنهاد داده که از قواعد محوری-ریاضی- پیروی کنیم. حال آنکه از نظر من او سعی دارد از زبان طنز، برعکس این حرف را به ما برساند. او همچنین عنوان نویسی را به سخره میگیرد: میگوید عنوان یک داستان میتواند هیچ شباهتی به موضوع داستان نداشته باشد. حال آن که سعی دارد از طریق طنز، مفهوم را در ذهن ما نهادینه کند. درست مثل زمان هایی که در مدرسه به ما میگفتند از روی غلط هایمان چندین وچندبار بنویسیم. او از طریق مفهوم غلط، سعی دارد مفهوم درست را به ما نشان دهد.
    دریافتم طنز زبان مخصوص به خود را دارد. مثلا دقت کنید: ” حالا جا نخورید ها….” یا ” بر منکرش لعنت!” و در بعضی جاها محاوره ای صحبت کردن هم طنز را بوجود می آورد.
    او حتی بخشی از اتوبیوگرافی خود را در قالب طنز بیان کرده است: اصلا اشتباه بزرگی کردم که در رشتهء مردم شناسی مدرک گرفتم چون ابدا نمیتوانم انسان های اولیه را تحمل کنم-بس که ابله اند.
    او به نقد ومقایسهء قصه های قدیمی و جدید به واسطهء شروه وپایان-فرازو فرود-آن ها میپردازد. و تمام این ها را با زبان طنز انتخاب کرده است. هوشمندی موضوع اینجاست که اصلا چنین موضوعی طنز برنمیدارد اما او خیلی خوب زبان مخصوص به بیان کتاب خود را پیدا کرده است.
    کورت ونه گات خیلی خوب داستان سیندرلا را به این طریق بیان کرده است. او دربارهء قهرمان، تعادل اولیه، حادثه محرک، ضدقهرمان، کشمکش، اوج داستان و تعادل جدید صحبت کرده وتمام این 7 مرحله را با دلیل وبرهان( به حالت اولیه برنمیگردد زیرا او حالا کسی است که یک شاهزاده یک دل نه صد دل عاشق او شده است) بیان کرده است. در نهایت برای خوشبختی بی حدو اندازهء سیندرلا، از علامت بی نهایت استفاده کرده است. که همین علامت بی نهایت، معادل واژهء( فوق العاده خوشبخت) قرار گرفته است.
    او خیلی خوب داستان را به واسطهء چند حادثه محرک وکشمکش تعریف کرده است( حوادث محرک و کشمکش ها را به صورت نقاطی پررنگ نشان داده است؛ همچنین خوشبختی را هم به صورت علامت بینهایت نشان داده)
    ونه گات همچنین داستان کوتاه مسخ را بازبانی طنز بیان میدارد و موضوع را کمی آب و تاب داده وجور دیگری جلوه میکند ( حقوقش کفاف نمیدهد دوست دخترش را به سالن رقص ببرد و…)
    او حتی با داستان هملت- یک شاهکار بزرگ- هم شوخی کرده است و داستان او را به داستان سیندرلا تشبیه کرده است. هرچند من تا به حال این را نخوانده ام اما فکر نمیکنم هملت و سیندرلا یک موضوع باشند. اصلا هملت که یک نمایشنامه است!
    او با نمایشنامهء هملت شوخی میکند و طرز شکل گیری این نمایشنامه را جور دیگری جلوه میکند.که همین سبب شکل گیری طنز میشود( واقعیت را به شکلی دیگر جلوه میدهد). او با روح پدر هملت هم شوخی میکند.( مگر روح شوخی بردار است؟!)
    او حتی برای طنز کردن بیشتر قضیه، در بعضی قسمت ها اشاره میکند که(شوخی کردم). با خواندن این کتاب متوجه شدم که طنز نویسی هوشمندی برمیدارد و برای طنز نویس بودن احتمالا باید خیلی جدی هم خواند. منظورم جدیت و خواندن کتاب های جدی است.
    من خیلی طنز را دوست دارم چون میتوانی از آن برای بیان اعتراضات- اعتراضاتی که نمیشد با یک من عسل به خورد کسی داد- استفاده کنی. همچنین طنز را میتوان به وسیلهء زبان یا استفاده از کلمات بوجود آورد. اما حال که این کتاب را خواندم متوجه شدم شاید حرف های من تنهاو تنها مثل حرف بچه هایی باشد که مادرو پدرشان قربانو صدقه شان رفته وبه اشتباه تلفظ کردن کلمات آن ها در دوران کودکی میخندند. اگر طنز خوب نباشد یا لودگی باشد، بسیار صدمه زننده ومخرب است و آن وقت تنها خواننده یا مشتری پروپاقرص این کتاب یا آن محصول طنز فقط و فقط خودت هستی.
    اما سوال. بازیگرانی که طنز بازی میکنند چطور میتوانند؟ اصلا اصول طنز در فیلمنامه نویسی چیست؟ استفاده از کلیشه ها؟ تکیه کلام های بزرگ؟ یا خلاقیت؟ آیا طنز سراسر خلاقیت است؟ ضمنا آیا میشود طنز را تنها بوسیلهء حرکات صورت در بازیگران ایجاد کرد؟
    لیست کتاب های طنز من : دائی جا ناپلئون از ایرج پزشکزاد- که قربانش بروم فیلمش را هم به لطف معرفی استاد تا 4 قسمت دیده ام-.
    دیگری پسر حاجی بابا جان که با وجود شخصیت جف(جعفر) و لکنت زبان او همچنین وجود سیروس، طنازی کرده است.
    راستی از لیست کتاب هایی که اینجا گذاشته اید حتی از عنوان آن ها هم میتوانم به طنز درون کتاب آن ها پی ببرم. باید گفت این طنز دسته بندی های مختلفی دارد که یکی از آن ها طنز لفظی است.اصلا به نظر من همین طنز لفظی خیلی هم توجه جلب میکند . اما آیادر تبلیغ نویسی میشود از زبان طنز بهره برد؟ آیا اثر مخرب نخواهد داشت؟

  3. طنز گستردگی زیادی دارد و در هر زمینه می توان به آن پرداخت نه فقط در زمینه پرداختن به نقدهای اجتماعی و سیاسی. آنچه امروز فعالان رسانه های جمعی به عنوان طنز و کمدی معرفی می کنند اغلب نوشته ها و اجراهایی است که با غافلگیر کردن ذهن مخاطب او را به خنده وا می دارد.و گاهی با لودگی و برداشتن یک سری حریم ها و یا بیان کردن موضوعاتی که عرف جامعه نیست تا مخاطب را به زور هم که شده به خنده وا دارد. در حالی که اصالت طنز در پشت پرده ی آن است و پیامی که می خواهد برساند. در این طنز کوتاه با وجودی که منظور نویسنده را از بعضی قسمت ها متوجه نشدم اما جذابیت فکر او و خلاقیت در استفاده از نمودارها توجهم را جلب کرد. با خود فکر کردم راستی نمودار زندگی من چطور است؟؟ داستانی که می نویسم چه نموداری خواهد داشت؟

  4. من از این کتاب آموختم طنز واقعی در واقع هیچ چیزش حتی مشابه به معنی طنز در ذهن مردم نیست.مردم می پندارند هر چه که انها را به شوق بیارد و باعث شود آنها قهقهه بزنند طنز است.در حالی که چیزی که در این کتاب میخوانیم حقیقتی است که شیرین تر از حالت معمول بیان شده و شیوا تر از کلمات عادی است.
    2_به خواندن کتاب های طنز و دیدن فیلم های کمدی علاقه شدیدی دارم و معتقدم این سبک سبک دلنشین توده مردم است. اما خودم در نوشتن طنز بسیار ضعیفم که البته با تعریفی که امروز از طنز دستگیرم شد گمان میکنم من هم بتوانم یک طنز نویس بشوم . البته با تلاش😉

  5. بنظرم متن پیش رو نموداری که نویسنده ترسیم کرده است،می تواند خط مشی برای نوشته های ما باشد. جذاب و تاثیرگذاری بود. نکته جالبی که در این اثر توجهم را به خودش جلب می کند تعبیری است که کورت از شکسپیر داشت. او معتقد است شکسپیر همانند سرخ پوشان آراپاهو قصه گویی ضعیف است و نوشته او از این جهت شاهکار است که واقعیت زندگی را به ما نشان میدهد و واقعیت چیزی جز این نیست که نمی توانیم خبر بد و خوب را از هم تفکیک کنیم. و این که نقطه شروع و پایان برای داستان هملت وجود ندارد.

  6. من از کتاب گورت و نه گات اموختم که اول نویسنده بزرگ و مشهوری بشوم و بعد یک کتاب اراجیف مزخرف به نام طنز بنویسم و مطمئن باشم که باز هم همه به به و چه چه میکنند و نه تنها خواندن ان را توصیه میکنند بلکه پس از خواندن ان خود را جزو مفاخر میدانند . 😅

  7. باسلام..خب دراین مورد چیزی که مهم اینکه درگیر این موضوع نباشیم که چه خبرهای ماروخوشحال می کنن یاماروناراحت می کنن درواقع ماهمیشه منتظراین جورخبراهستیم وزندگی مارویه جواری تهدتعصیردرآورده همیشه دلمون میخواد یه خبرخوش به مابرسه حالاهرچی که هست وازخبربد فرارمی کنیم خودبه خوداین نمودارروبرای خودمون ترسیم می کنیم.باید خودمون قبول داشته باشیم همه عقیدهای ماخودماهستیم اون طورکه میخوایم پیش بریم خودمون روباورداشته باشیم ومنتظراین چیزانباشیم که پیش میادیانه..دراین موردکه رابطم باطنزچطوره بااینجور طنزتاحالارابطه ای نداشتم وخیلی کم آشناهستم ومتعسفانه کتابی هم ندارم.باسپاس

  8. نوشته کورت ونه گات بسیار جذاب بود که وقتی به انتها رسیدم نفهمیدم چه طور زمان گذشت.در هنگام خواندن متن لبخند ریزی بروی لبانم بود و با خواندن جملات چندین جمله را یادداشت برداری کردم.یکی از آن جمات در مورد هنر بود.هنر شیوه ای انسان ست برای هرچه تحمل پذیر تر کردن زندگی.واقعا از دیدگاه ایشان در ارتباط با هنر و اهمیت وجود هنر در زندگی انسان ها خرسند شدم.در عصری هستیم که یکی از بهترین راه های نجات بشریت از این همه سردرگمی هنر است.
    برای بیان نظریاتش از نمودار استفاده کرده بود.این کار هم عالی بود و شما می توانستید در یک نمودار نظریات او را ببینید.استفاده از نمودارد بیان صریح و بدون تعارف خیلی عالی بود.ایران کشوری است که از قدیم تاکنون برای صحبت کردن و انتقاد قراردادن بیشتر از کنایه استفاده می کنند همیشه یک پرده و یک تعارف در زبان ما بوده است و اگر کسی بسیار صریح و بدون تعارف حرف بزند برچسب بی ادب یا انسان رک را میزنیم.
    ولی در غرب این گونه نیست مردم حرف خود را به صورت واضح و بدون هیچ پرده ای میزنند.او در نوشته هایش خیلی صریح و با لحنی طنز آمیز جامعه و داستان ها را به باد انتقاد گرفته است.
    من رابطه ام با طنز عالی است و دوست دارم در قالب طنز مشکلات و مسائل را بیان کنم.زیاد از حد جدی بودن آدم ها را اذیت می کند شاید بتوان یک موضوع را با بیان طنز و در واقع راحت کردن مسئله بهتر فهماند.طنز بهترین وسیله برای انتقاد های سازندست و کمک بزرگی می تواند به جامعه انجام دهد.گاهی با نوشتن طنز می توان خیلی از مسائل را بیاموزیم و یاد بدهیم.

  9. باخواندن نوشته کورت ونه گات، کلم دیدم نسبت به طنز تغییرکردمن تصور می‌کردم هرمطلبی که باخواندنش لبخند برلب بنشیندامامن باخواندن این چندصفحه اصلا خنده برلبان نقش نبست وحتی شوخی هایش هم برایم جالب نبود بیشتر برای من یک مطلب آموزشی بود رمورد داستان نویسی.
    رابطه شما باطنز: من رابطه خوبی باطنز ندارم وبه آن علاقه ای هم به ندارم.
    متاسفانه کتابی دررابطه با طنز ندارم.

  10. تمرین دوازدهم ماه دوم
    آنقدر از نمونه طنز کورت ونه‌گات لذت بردم که دوبار خواندم، سفارش کتاب«مرد بی‌وطنش» را دادم و کتاب «افسونگران تایتان»اش را هم خریدم.
    با خواندن نمونه طنزش فهمیدم که از طنز هیچ چیزی نمی‌دانم و اگر تا به حال کتاب طنزی نخوانده‌ام بخاطر عدم شناخت نویسندگان شهیر این حوزه بود است.
    فهرستی هم که در کتابخانه‌ام دارم، پس از خواندن این درس بوده است، کتابهای تازه‌ام شامل:
    _کلیات عبید زاکانی
    _ آسمون ریسمون

  11. نویسنده یک ایده محوری دارد که بوسیله ان داستنها را اندازه گیری می کند . به عقیده من طنز داستان خیلی ملموس نبود اما ایده و پایان بندی و نتیجه گیری در غالب یک داستان کوتاه به نظر عالی بود . در نهایت انسان را به این فکر فرو می برد که آیا واقعا بدبختی و خوشبختی، اتفاق خوب و اتفاق بد وجود خارجی دارد یا تنها نگاه ماست که آنها را می سازد .
    رابطه من با طنز خوب است . خودم شخصیت بذله گویی دارم و اصولا دنیا را به طنز می بینم . اما تا به حال هیچ تلاشی برای خلق یک اثر طنز گونه نکرده ام . چه بسا این تلاش به داستانی بیانجامد که تلختر از هر درامی باشد . آنچه از خود دریافته ام این است که در ظاهر انسان شوخی هستم که نوشته هایم کاملا جدی و میل به سوی فلسفه دارد.

  12. عبید زاکانی بی نظیر است و من از جمالزاده هم خیلی لذت میبرم البته نویسندگان طنز در ادبیات ایران توانستند به شکل فوق العاده ای وارد این عرصه شوند و باعث رونق دادن در این زمینه بشوند

  13. از نوشتۀ کورت ونه‌گات چه چیزی آموختید؟ هنوز نخواندم

    رابطۀ شما با طنز چطور است؟ اصلا خوب نیست و هیچ علاقه ای به طنز ندارم

    نگاهی به کتاب‌های خودتان بیندازید و فهرستی از تمام کتاب‌های طنزی که دارید، بنویسید. نوشتن این فهرست به شما کمک می‌کند تا در طول دوره فهرستتان را کامل‌تر کنید.
    فهرست خودتان را در بخش تمرین‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

    از کتاب‌های پسرم که علاقه دارم بخونم : جام جهانی در جوادیه
    روبات‌های آشوبگر
    کهکشان سر گیجه اور

  14. برای نوشتن این تمرین ساختارشکنی می‌کنم و جواب تمرین دوم درس دوازدهم را در دل تمرین اول می‌دهم.
    راستش رابطه ی من با طنز خوب نیست. نه این که آدم عبوسی باشم و هیچ گاه نخندم اما می‌توانم اعتراف کنم که آدمی هستم که زندگی را خیلی جدی و سخت می‌گیرد. به همین خاطر وقتی با فیلم یا داستان طنزی رو به رو می‌شوم انتظار قهقهه ی از ته دل دارم تا در آخر بتوانم بگویم که چه طنز خوبی بود و حسابی سر حالم آورد.
    نوشته ی کورت ونه گوت این انتظار مرا برآورده نکرد و برایم حوصله سر بر بود اما از آنجایی که قرار نیست ایرادگیری کنیم و باید بگوییم که از متن چه یاد گرفتیم نظر شخصی ام را کنار می‌گذارم و از چیزهایی که آموختم می‌نویسم.
    اولین چیزی که جالب بود ترکیب نمودارها که بیشتر در ریاضی با آنها سر و کار داشته ایم با ادبیات بود. به نظرم کار خلاقانه ای است که به ذهن کسی به همین راحتی نمی‌رسد. حداقل من که در هیچ کتابی نظیر آن ر ا نخواندم.
    دومین چیزی که توجهم را به خود جلب کرد و احساس می‌کنم در ماه سوم که قرار است داستان بلندی در حدود بیست هزار کلمه بنویسیم، می‌تواند به من کمک کند، مهارت نویسنده در خلاصه کردن داستان ها و رمان های طولانی در دو یا سه خط است که این کار را ونه گوت به راحتی انجام داده بود و کاش برای من هم به همین راحتی بود.
    شاید باید نظر خودم را تغییر دهم، بیش تر در حوزه ی طنز بخوانم و یاد بگیرم و فقط به دنبال سرخوشی های کوتاه مدت نباشم. شاید طنز مفهوم عمیق تری دارد که هنوز از آن سر در نیاورده ام و با خواندن کتاب های طنزی که در این درس معرفی شد بتوانم قدری با مفهوم عمیق تر طنز آشنا شوم و بفهمم که چه می‌خواهد بگوید به هر حال تحلیل دست و پا شکسته ی مرا از تمرین این درس به خوبی خودتان ببخشید.

    تمرین سوم :
    کتاب های آب نبات پسته ای، آب نبات هل دار و آب نبات دار چینی از مهرداد صدقی
    قصه های مجید از هوشنگ مرادی کرمانی

  15. -از نوشتۀ کورت ونه‌گات چه چیزی آموختید؟
    کسانی که از خوشبختی آدمها می نویسند بازار بهتری برای نوشته هایشان وجود دارد. پس برای نویسندگی ابتدای نوشته را با حال و روز کسی که در شرایط نسبتا خوبی است شروع کرده ، بعد برای او دردسر و گرفتاری ساخته، و سپس بایستی آن موضوع برای “مرد گرفتار” طوری حل بشود که حال و وضعش از اول داستان هم بهتر بشود.
    سوژه دوم مورد اقبال مردم داستانهای از نوع “دختر پسری” است. بدینسان که روزی کسی در شرایط میانحالی به چیزی دیگر یا کسی دیگر برخورد می کند که متحیر می ماند و افت و خیز داستان بین خوشبختی و بدبختی شروع می شود و در نهایت یک پایان خوب برای داستان رقم می خورد.
    سوژه مورد پسند دیگر چیزی شبیه داستان سیندرلا ست که از شرایط بدبختی شدید شروع می شود. قهرمان داستان به کمک نیروی غیبی خوشبختی موقتی را تجربه می کند و نهایتاً با یک معجزه به خوشبختی کامل می رسد.
    داستانی مانند مسخ کافکا داستانی بدبینانه است که یک فرد از بدبختی به سمت بدبخت تر شدن بیشتر پیش می رود.
    در شاهکار هملت نویسنده حقیقت را به ما گفته است و ما نمی دانیم آنچه حقیقت است خوب است یا بد؟ پایان داستان هملت بستگی به باور ما دارد که آنرا خوب فرض کنیم یا بد و به همین سبب به لحاظ جلب نظر خریداران مانند داستانهای انسانهای اولیه داستان ضعیفی بوده است. قصه های انسان های اولیه بدون افت و خیز و حول و حوش حالتی میانه بین خوشبختی و بدبختی نوسان کوچکی داشته است.

    -رابطۀ شما با طنز چطور است؟ از خواندن مطالب طنز لذت بیشتری می برم. هر چند در گذشته ها مجلات طنز را می خواندم اما در حال حاضر بیشتر این گونه مطالب را در فضای مجازی مطالعه می کنم.
    -نگاهی به کتاب‌های خودتان بیندازید و فهرستی از تمام کتاب‌های طنزی که دارید، بنویسید.
    خاطرات آدم و حوا-مارک تواین

  16. از نوشته کورت ونه گات آموختم که: در طنز فرازها فرود می کنند وفرودها فراز . طنز تابوها را می شکند وبا هر چیزی وهر شخصی وارد گفتگو وشوخی می شود.
    طنز را دوست دارم وبرایم بسیار جذاب است.

  17. دریافتم مفهوم طنز که باشد و خنده بر لب آورد نه صرف خندیدن بلکه به جهت تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، آن مفهوم در ضمیر ناخودآگاه بهتر نفوذ میکند و میماند.
    خیلی لذت بخش بود.
    در این رابطه تا باحال دغدغه ای نداشتم اما علاقه مند شدم به جهت اثر گذاری ویژه اش.

    املت دسته دار ، ناصر فیض

  18. تمرین درس 12
    من و طنز رابطه دو طرفه ایی داریم. خیلی وقتها به سمت هجو میروم و همونجا میمونم اصلا دوست ندارم ادای آدم فرهیخته ها را دربیارم، اینها که میگن طنز بهتر از هجو است، معلومه که طعم لودگی را نچشیده اند. اینها همان لوده هایی هستن که همزمان دوست دارند طناز باشند. هرکس که یکبار هم طباطبایی را دیده باشد دوست دارد طناز باشد.

  19. تمرین درس 12
    یاد گرفتن با طعم طنز جالب بود. کورت ورنه گات به ما می‌آموزد که با هنر نمی‌شود زندگی را چرخاند. هنر روح انسان را تعالی می‌بخشد. نمودارها به زیبایی ساختمان داستان را توضیح می‌دهند و به درک روند داستان و روان‌شناسی شخصیت داستان کمک می‌کند.

  20. سلام تمرین اول
    من فیلم طنز خیلی دیدم ولی کتاب طنز تا کنون نخوانده بودم، نظر خاصی در این مورد ندارم ولی نمی‌دانم چرا تاکنون در این زمینه مطالعه نداشتم برای همین نمی‌توانستم با متن ارتباط برقرار کنم. مجبور شدم چندبار از رویش بخوانم و یادداشت برداری بکنم.
    برخی جملاتش در مورد برخی چیزها برای خودش ایده یک نوشته دیگر است، مثل
    از نقطه و ویرگول با هم استفاده نکنید، دوجنسی های مبدل هستند که استفاده از آنها فقط نشان می‌دهد شما دانشگاه دیده هستید.
    با همین جمله می‌شود هزارتا کلمه دیگر در مورد دانشگاه و نقطه و ویرگول نوشت.
    از راه هنر نمی‌شود زندگی را چرخاند.
    این حرف ها را از اطرافیان خیلی شنیدم ولی چراییش را نمی‌دانم، مگر ما نیاز به هنر و فرهنگ نداریم مگر این نیست که با هنر به تجلی روح می‌رسیم.
    می‌گوید هنر راهی انسانی برای تحمل پذیرتر کردن زندگی است.
    پس اگر هنر این چنین است پس چرا نمی‌شود از آن زندگی را چرخاند.
    آگاهی ما از زندگی آنقدر کم است که نمی‌دانیم خبر خوب چیست؟ خبر بد چیست؟
    این جمله مثل همان حرفی می‌ماند که می‌گویند حکمت کارها و اتفاق ها را نمی‌دانیم.
    این که چرا همه چندین بار نمایشنامه هملت را بازی می‌کنند و برای تماشایش در صف بلیط می‌ایستند برایم جالب بود.
    این که دلیلی از حقیقت برایش آورده جالب بود.
    حقیقت چیست؟ به اندازه تمام افراد حقیقت وجود دارد.

  21. من چون تخصصم در زمینه تجارت است همیشه اینطور فکر میکردم که در زمینه های تولیدی , تجاری و خدماتی هست که باید یک جور چشم اندازی از جایی که هستی تا به هدفی که میخواهی برسی داشته باشی و این را اول باید طراحی کنی ,شرایط کاری را همنوا با شرایط خوددر بیاوری و بعد اجرا کنی (یعنی کار را دو بار باید انجام بدهی ). ولی حالا این مسئله رو در هنر نویسندگی با خواندن این طنز خیلی اشکار دارم میبینم یعنی باید اول داستان طراحی شود و در یک حد تعادلی از نقاط مثبت ومنفی قرار بگیرد و بعد ان داستان نوشته شود.در این وضعیت هست که داستان زیبایی خودش را نما یان میکند. و من این مسئله را در داستانها حتما لحاظ خواهم کرد چرا که احساس میکنم داشتن یک استراتژی در ایجاد یک داستان لازم و ضروری است .
    اگر هنر را فقط با نگاه هنر ,نگاه کنیم کار پول سازی نمیبینیم بلکه به رشد و توسعه فردی کمک میکند ولی اگر به هنر نگاهی فرایندی داشته باشیم میبینیم که علاوه بر رشد وتوسعه فردی از هنر هم میتوان ثروت ساخت منتها با این رویکرد نگاه کردم هم خودش نوعی هنر است.
    2_ من تا به حال طنز را با این نگاه ندیده بودم برای من جدید بود وباید بیشتر در این زمینه مطالعه داشته باشم .
    3_ متاسفانه در این زمینه هم کتابی ندارم

  22. تمرین یک
    ازراه هنرنمی شودزندگی راچرخاند رو ک نمیدونم ….
    ولی فعالیت هنری راهی ست برای تعالی روح انسان خیلی به دلم نشست
    نمودارب نظرم نقشه راه داستان نوسیه ویجورایی آدم تکلیفش مشخصه

    تمرین دوم
    من تاالان تفاوت طنزوکمدی رونمیدونستم البته همین الانم کاملامتوجه نشدم ولی نوشتن طنزروخیلی دوست دارم
    تمرین سوم هم طبق معمول ….

  23. نمودار ها مرا کمک کرد که طرح اولیه فراز و فرود‌های داستانم را چنین بررسی و طرح ریزی نمایم.
    همانگونه که آهسته آهسته به نوشتن داستان‌مان شروع‌ میکنیم، کشیدن این نمودارها ما را کمک می‌کند که بدانیم عمق فراز و یا فرود در داستان ما چقدر است، تعادل بین آنها چگونه است و چطور میتوانیم ارتباط منطقی بین شان ایجاد کنیم.

    من از مطالعه این متن ۱۵ صفحه‌ی به شدت لذت بردم و تصمیم دارم این ایده را در ماه سوم که تمرین داستان‌نویسی را انجام میدهم، به کار ببرم.

    اما نکته‌ی ظریفی که در این متن آمده این است که؛ هنر هیچگاه افراد را پولدار و سرمایه دار نمیکند بلکه می‌تواند به انسانیت و تعالی انسان کمک کند.

    من طنز بدون توهین را خیلی می‌پسندم، اما اگر طنز جنبه تحقیر و‌توهین داشته باشد، ولو که هر اندازه قلم نویسنده پر قدرت هم باشد را به هیچ وجه نمی‌توانم بپذیرم.

  24. راستش در کودکی چند جلد کتاب ملانصر الدین داشتم و به تازگی هم کتاب دایی جان ناپلئون را تهیه کرده ام و زیاد طنز نخوانده ام. اما طنز را دوست دارم
    در رابطه با طنز کورت ونه کات در قالب طنز چند اثر مهم و معروف را نقد کرده بود و پی رنگ و طرح کلی داستان را با بیان این نمونه های معروف یاد داده بود . یک کتاب اموزش فتوشاپ داشتم که نویسنده ان برای اموزشش از طنز ظریفی استفاده کرده بود که باعث میشد از اموزش و خواندن کتاب لذت ببرم. به نظرم این شیوه در اموزش فوق العاده موثر است و من یادگرفتم که اگر می خواهم مطلبی آموزشی بنویسم کمی هم چاشنی طنز را به مطالب علمی اضافه کنم تا فرایند یادگیری شیرین و آسان تر شود.

  25. من تا به حال هیچ اثری که آمیخته با طنز باشد نخوانده بودم، جالب تر اینکه همیشه فکر میکردم طنز و کمدی هر دو یک مفهوم هستند و هیچ پرده ی تفاوتی بین این دو نمی باشد، که با مرور این درس متوجه شدم طنز و کمدی با هم متفاوت اند!

    اما طنز ونه گوت: چطور می شود ،طرح یک جدول برای ارزش یابی ادبیات کمک کند ؟ این موضوع را ونه گوت خیلی رسا با به نمودار کشیدن پیرنگ داستان های سیندرلا، هملت ،مرد گرفتار و پسر سوسکی آشکار کرده است ، به خصوص داستان های آشنای سیندرلا و هملت که تقریبا برای هر نسلی آشنا است. او به شکل خیلی دقیقی خواننده را با ساختمان اصلی داستان آشنا کرده. برای خود من طرح این نمودار اصلیت داستات را بسیار واضح کرد ومطمعنم پس از خوانش این مطلب هر بار که بخواهم ساختمان اولیه ی داستانم را طرح ریزی کنم از این جدول برای شروع داستان استفاده ی لازم را خواهم کرد. البته ابتدای درس با آوردن چند بار عبارت “شوخی کردم” نمک طنز را روی نوشته اش پاشیده اما هر چه به طرف هسته ی نوشته پیش میرویم میبینم که نویسنده در واقع در قالب طنز آن ساختاری از نویسندگی را کالبد شکافی کرده که اساس و پی ادبیات است.
    من در لیست کتاب هایم جز آثار چخوف چیز دیگری ندارم با تاسف!

     

  26. تمرین 1_از راه هنر نمی شود زندگی را چرخاند.فعالیت هنری راهی ست برای تعالی روح انسان.
    2_خیلیییی می پسندم.
    3_کتاب “آب نبات پسته ای از مهرداد صدقی”

  27. درس دوازدهم ماه دوم :
    نوشته ي كورت ورنه گات جذاب بود از نظر من ،به اين دليل كه طنز در اين نوشته به اندازه و قابل تحمل و قابل لمس بود ، و در كنار اين طنز زيبا ، شروع و پايان داستانها را چقدر زيبا مي شد ياد گرفت و به كار برد…
    2- رابطه زيادي با طنز ندارم ،ولي اين شكل از طنز كه خيلي تند و بي پروا نبود را بسيار بسيار دوست داشتم …
    3- كليات عبيد زاكاني 
    و تمام كتابهاي دوست داشتني شل سيلور استاين

  28. آگاهانه در نوشتن رو آموختم. اینکه بدونی از کجا شروع کنی و در نهایت، به کجا ختم کنی و طرح اولیه داشته باشی، خیلی کمک کننده است و باعث می شه گرفتار سردرگمی نشی.
    طنز و دوست دارم به این دلیل که از هیچ چیز منفی ساده عبور نمی کنه. در بر ملا کردن زخم ها و دردها شجاع است.
    شلوارهای وصله دار رسول پرویزی
    مرگ در می زند آلن
    چرند و پرند علی اکبر دهخدا
    طنز آوران امروز ایران
    ملانصرالدین محمد قلی زاده
    طنز و طنزیه محمد علی همایون
    حاجی آقا صادق هدایت

  29. طنز را دوست دارم، چون بقولی میتوانی حرف خودت را در جملات طنز بزنی و مشکل ساز نباشد و یا به کسی برنخورد. ولی از طنز این کتاب زیاد خوشم نیومد.

  30. تمرین ۱:
    سیر داستان را می‌توان در نموداری تجسم کرد و کشید. این کار تا حدودی ذهن ما را به پیرنگ داستان باز می‌کند. اما متوجه شدم که حتماً لازم نیست تمامی داستان‌ها روایتی با پستی و بلندی داشته باشند. گاهی سیر داستان در یک خط مستقیم هم خودش به تنهایی جذاب است. البته این دیگر به هنر نویسنده بستگی دارد.

    تمرین ۲:
    رابطه‌ی تنگاتنگی با طنز دارم و بعضاً داستان‌های کوتاه بسیاری با مضنمون طنز نوشته‌ام. دوست دارم یکی از آنها را با شما به اشتراک بگذارم.

    دردت اومد فرار كن

    صبح روز دوشنبه طبق روال شولكسيه هر روز ساعت ١٢:١٦ از خواب بيدار شد. يه درد عجيب آن پشت مشت‌ها مابين شونه و كتف راستش به او صبح بخير مى گفت. محل نگذاشت. لابد بد خوابيده بود. لابد ديشب گردن و بالش با هم توطئه كرده بودن كه تا ظهر يا نهايتاً عصر حالش را بگيرند.
    شب شد. خوب نشد. فردا شد. بدتر شد. يه هفته شد. باز هم بدتر شد. رفت استخر، جكوزى، سونا، ماساژ، داف تراپى، فيزيوتراپى، سنگ داغ، پارافين داغ تر، كوديين، ويتامين، ژلوفن، بروفن و …. آخرش بعد از ٢ ماه و هشت روز و سه ساعت رضايت داد برود پیش دكتر.
    ارتوپد: بعد از گرفتن ام آر آى كه در مطب همان دكتر انجام شد و ٦٠٠ تومان هزينه ش بود و البته با احتساب ١٠٠ تومان هزينه آمپول‌های قبل از ام آر آى درمی‌آمد ٧٠٠ ناقابل، حركات كشى، نرمش نرم، فشار سخت و ژل ضد درد تجويز دكتر جان بود. درد بدتر شد. بعد از يك ماه و يك روز بى خيال حركت زدن شد. فايده نداشت. درد همچنان مى‌خنديد.
    متخصص شانه‌ى سمت راست: عمل با هزينه ناقابل ٧ ميليون تومان لوازم اتاق عمل به اضافه‌ى ٢٠ ميليون تومان هزينه بيمارستان و دستمزد دكتر جان و ساير خدمات.
    و البته با درنظر گرفتن شرايط فوق:
    امضاى رضايت بيمار در صورت رفتن به كما و مرگ مغزى و مرگ طبيعى در حين عمل
    ورزش نكردن، كار بد نكردن، رانندگى نكردن، عشق و حال نكردن تا مدت ٦ ماه.
    پس بی‌خيال اين یکی هم شد ارزشش را نداشت.
    متخصص داخلى: ولش كن، تحملش كن، عصبي نباش، عصبيه، خودش خوب ميشه. اين سخت‌ترين تجويز ممكن بود. چون عصبى شدن و صبح تا شب گل بارون كردن مادر و خواهر محترم كليه‌ى مردم شهر جزو جدانشدنى زندگي‌اش بود.
    دعا نويس، باطل السحر: كار كار خودش بود. حتما تمام اين مدت اكسِ محترم ( همون قبلى خودمون) به يه عروسك پاندا دعا خونده و سوزن به پشت اون زبون بسته فرو مى‌كرده. دعانويس دعا نوشت گفت ببند به پشتت. ديگه چجوريش مشكل خودته. ٥٥٠ تومان هم گرفت و رفت تو افق محو نشد. درد هم خوب نشد كه نشد.
    دكتر گياهى يا همون علفى يا شايدم نباتى: نه نگاه كرد نه معاينه نه خود بیما را نه آزمايش هایش را، گفت بخواب بادكش كنم. آن هم يه روز درميان. يه نسخه هم دستش داد كه مى شد تو انبارى طبقه زير همكف مطبش داروها را به راحتى و خوشحالى تهيه كرد.
    محتويات نسخه ى نباتى جان: روغن نارگيل و پيه‌ى گاو بنگالى ماليدن هر روز روى ناحيه ى درد، شربت مفرح براى تمدد اعصاب، پودر نميدونست چي چى مخلوط شده با عسل روزى يه قاشق.
    و ساده خوب نشد.
    الان در حدود ۶ ماه و ۱۱ روز و ۲ ساعت و ۲۳ دقیقه از آن صبح کذایی گذشته. درد دیگر جزوی از وجودش شده، دشمن عزیزش شده.
    سرانجام با تفکر و تجویز شخص شخیص خودش، فهمید تنها راه درمانش فرار از این مملکت است.

    تمرین ۳:
    دایی جان ناپلئون
    ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید
    جز از کل
    اتحادیه ابلهان
    کتاب‌های عزیز نسین
    پیرمرد صد ساله که از پنجره و …
    بی سوادی که حساب و کتاب سرش میشد

  31. فکر میکنم طنز یکی از ابزار کمکی بسیار ضروری برای نگاه نقادانه است. دقیقا کاری که نویسنده در این متن انجام داده بود. نقد اثار بسیار محبوب از نویسندگان برتر با به طنز کشیدن شان که باعث می شود خواننده مفهوم را بدون هیچگونه حالت تدافعی هضم کند. ترسیم فراز و فرود های زندگی در شکل داستان و به صورت شکل هم متن را جذاب تر کرده بود.

    نکته: هر چقدر پیش میرویم و بیشتر می خوانم می بینیم زیباترین متن ها در اوج سادگی دلنشین و عمیق هستند و نیازی نیست سخت باشیم و الزاما شق القمر کنیم تا متن تاثیرگذاری بنویسیم و اینکه چقدر در این راه قدم باید زد و چقدر من در تاتی تاتی این راهم….

    متن های طنز را برای خواندن دوست دارم ولی متاسفانه کتاب طنزی ندارم.

  32. وای چه متن عالی بودی خیلی بنظرم عمیق ودرست بود.منکه اصلا حس طنز بهش نداشتم ومثلا یه متن جدی محوش شده بودم.اینکه ازنمودار وشکلم استفاده کرده بود من خیلی دوست داشتم چون خیلی راحت متنو درک میکردم,بنظرم این مدل نوشته ها که یه مقدار حالت پیچیدگی داره و حتما نیازه که خواننده درحین خواندن تو ذهنش متن وتجسم کنه استفاده از نمودار وشکل خیلی متنو قابل درک تر میکنه.من اصلا حس طنز نگرفتم از این متن ولی بسیار بسیار برام جذاب و آموزنده بود.
    تمرین2:من طنز خیلی دوست دارم البته بیشتر توقالب فیلم وشو دنبال میکنم و لذت میبرم البته یسری کتاب طنزم خوندم ولی با فیلم رابطه بهتری میگیرم.اینکه نویسنده مهم ترین و شاید درام ترین اتفاق رو درقالب طنز مینویسه برام خیلی قابل احترام وجذابه.منم خیلی دوسست دارم که طنز روز بنویسم و توانایی خوبی تواین زمینه داشته باشم مخصوصا متنهای کوتاه و درحد چند کلمه ولی هم طنز داره هم هدف رو خیلی دوست دارم وجذابه برام

  33. درس دوازدهم – ماه دوم
    ۱- چه متن بی‌سر‌وته و بی‌معنایی. چند بار خواندم و هیچ نفهمیدم.
    شوخی کردم. 🙂
    نوشته‌ی کورت ونه‌گوت را که خواندم، دو موضوع توجه مرا جلب کرد. اول اینکه، نویسنده با کشیدن چند خط عمودی و افقی، درست مثل نقاشی‌های ساده‌ی کودکان، شکل‌های گوناگون و پیچیده‌ی پیرنگ داستان را چه ساده و شیوا به تصویر می‌کشد.
    دوم اینکه، با نوشتن به شیوه‌ی طنز به گمانم از آفت‌ رمانتیک بودن در امان می‌مانیم. آفتی که هرمز شهدادی در جستار نویسنده‌‌ی منتشر به آن اشاره می‌کند: ”نویسنده‌ی منتشر رمانتیک است. حتی زمانی که می‌خواهد مستقیما به واقعیت بپردازد احساساتی است. نمی‌تواند دنیای بیرون را با چشم عادی بنگرد و با کلمه‌هایی وصف کند که مصداق عینی دارند.”
    اما طنز با نگاهی تیز و بی حاشیه به سراغ اصل موضوع می‌رود. بی‌آنکه درگیر احساسات و لفاظی‌های خسته‌کننده شود. در داستان‌های چخوف هم این نگاه طنزگونه باعث می‌شود نویسنده حتی موضوعی مثل عشق را بی‌آنکه درگیر بیان احساسات عاشقانه شود، با کلماتی ساده و گاه خنده‌آور بیان کند. هیچ چیز نگاهی اسطوره‌ای و ماورایی نمی‌گیرد. همه چیز واقعی است، درست مثل خود زندگی و واقعیت‌هایی که در آن وجود دارد. در یکی از داستان‌های چخوف به نام ” زندگی زیباست” نویسنده با نگاهی طنزگونه واقعیت تلخ زندگی را بیان می‌کند و تو از خواندن و فهمیدن این واقعیت تلخ و گزنده، اشک نمی‌ریزی بلکه لبخندی از سر رضایت بر صورتت نقش می‌بندد. بخشی از داستان را با هم بخوانیم:
    زندگی چیزی است تلخ و نامطبوع اما زیباسازی آن کاری است نه چندان دشوار. برای آنکه مدام، حتی به گاه ماتم و اندوه احساس خوشبختی کنی باید: اول، از آنچه داری خشنود باشی. دوم، از این اندیشه که ”ممکن بود بدتر از این شود” احساس خرسندی کنی. و این کار دشواری نیست:
    وقتی قوطی کبریت در جیبت آتش می‌گیرد از اینکه جیب تو انبار باروت نبود خوش باش، رو خدا را شکر کن.
    اگر فقط یک دندانت درد می‌کند، دل به این خوش دار که تمام دندان‌هایت درد نمی‌کنند.
    اگر با ترکه‌ی توس به جانت افتاده‌اند هلهله کن که‌: ”خوشا به حالم که با گزنه به جانم نیفتاده‌اند!”
    اگر زنت به تو خیانت می‌کند، دل بدین خوش دار که به تو خیانت می‌کند، نه به مام میهن.
    رو خدا را شکر کن که نه اسب بارکش هستی، نه میکروب، نه کرم تریشین، نه خوک، نه الاغ، نه ساس، نه خرس کولی‌های دوره‌‌گرد…

    ۲- مجموعه آثار چخوف
    چرند و پرند علی‌اکبر دهخدا
    روزنامه‌ی سفر میمنت اثرِ ایالات متفرقه‌ی امریغ احمد شاملو

  34. 1-از نوشته ی کورت ونه گات بسیار آموختم .من طنز را به شکل دیگری یافته بودم واکنون با خواندن این نوشته تمام یافته های خود را پوچ دیدم .دراین نوشته طنز را مزه کردم مزه تلخ وگس آن برایم لذت بخش بود چرا که باصداقت نویسنده روبرو بودم در تمام دوران زندگیم شکسپیر خدای نویسندگان بوده وهست ولی بااین نگارش چه به نقد کشیده شد نقدی در قالب طنز .بگونه ای
    که هملت رادر حد سیندرلا پایین می کشد ، آن سیندرلایی که آرایشی غلیظ دارد مثل دختران
    حسرت بدل قرن بیستم.
    به این روش نگارش بسیار علاقمند شدم ولی روشی است که فکر می کنم باید بسیار برای
    رسیدن به آن باصطلاح استخوان خرد کنم .
    2-فقط فیلم دایی جان ناپلئون رادیدم ونشریه گل آقا را در سالهای دور خوانده ام

  35. تمرین دوازدهم
    این که یک داستان غم انگیز نوشت به نظرم کار زیاد سختی نیست،ولی اینکه بتوانی طنز بنویسی خیلی اهمیت دارد.به نظرم طنز جذابی بود و با وصل کردن قضایای متفاوت یک ماجرای خنده دار ساخته بود و این برایم جذاب بود و چیزی که آموختم این بود که می توانم از چیزهایی که بهم ربطی ندارند ماجرای طنزی نوشت.

  36. به نظرم واقعا عالی بود و توجه من را بسیار جلب کرد تا آثار دیگر او و جستارهای دیگر را خوانده و دنبال کنم. _قسمت مسخ کافکا، که مدتی پیش آن را خواندم.
    تا به حال از این سو به داستان ها نگاه نکرده بودم. همیشه به مطالب طنز ، طنز واقعی علاقه داشتم ،ولی متاسفانه تا به حال آثاری به جز چرند و پرند دهخدا ،قلعه حیوانات را نخوانده ام.

  37. از نوشته کورت ونه‌گات به مفهوم زبان طنز رسیدم و اینکه نویسنده می‌تواند یا باید طناز باشد.
    من خودمم هم در داستانهایی که در خلوت نوشتم همیشه طنازی در دیالوگ‌ها داشتم ولی بطوری که طنز لوس و بی‌مزه‌ای نباشد.
    چون شخصیت خودم من آدم شوخ و طناز و بداهه گو در طنز هستم.
    همیشه از این مسله در دیالوگ‌های روزمره و حتی داستان‌هایم استفاده می‌کنم. حتی داستان‌های جدی.
    بخش محورنویسی کورت ونه‌گات را دوست داشتم.
    ——
    کتابهای طنز :
    قلعه حیوانات
    مغازه خودکشی
    مردی به نام اوه
    بهترین سوپر مارکت دنیا
    ابنبات پسته ای
    چرند پرند

  38. گلناز شمیرانی
    ماه دوم درس دوازدهم
    آموختم لازم نیست همیشه برای نوشتن ادای ادمهای جدی را در بیاورم
    میتوانم گاهی با نوشتن هم از وجه دلقکم استفاده کنم
    طنز نه کمدی زرد را دوست دارم اما در داستان کوتاه
    یادم نمی اید کتاب طنز داشته باشم

  39. تمرین درس دوازدهم
    ۱-  از نوشتهٔ کورت ونه‌گات چه چیزی آموختید؟
    همیشه می‌دانستم که طنز نوشتن و پرداختن به طنز کاری بس دشوار است و اکنون با خواندن این متن عقیده‌ام پا بر جاتر و عمیق‌تر شده است. اینکه اینگونه بی‌پروا و بدون ترس از قضاوت، دربارهٔ آثار برجسته‌ای که خیلی‌ها عاشقش هستند طنزپردازی کنی و به شوخی یا طنز آن‌ها را زیر سوال ببری، جرأتی می‌خواد قابل ستایش که ابداً در خودم یا اطرافیانم سراغ ندارم.
    ۲- رابطهٔ شما با طنز چطور است؟
    خودم را آدم جدی و به طور کلی بیشتر نچسب و کمی مغروری می‌بینم اما کتاب‌ها و فیلم و نوشته‌های طنز و هر چیزی که به مسائل جدی، نگاهی طنز داشته باشد را خیلی دوست دارم و در هر فرصتی دنبال کرده‌ام.
    ۳- کتاب و مطالب طنز زیاد خوندم اما چون کتاب نداشتم، همین امروز دانلود کرد:
    چرند و پرند اثر دهخدا – لطیفه‌های عمران صلاحی – دایی جان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد – کلیات عبید زاکانی – چهل داستان اثر محمدعلی افراشته

  40. ۱- همان پاراگراف اول شروع بسیار خوبی بود. ذهن خواننده دچار این دوگانگی می شد، که یعنی اینقدر سریع طنازی نویسنده شروع شد یا این یک نکته واقعی است؟؟؟
    برای نوشتن طنزهای قوی، همچون این نوشته باید خیلی خوب بتوانی بی ربط ها را بهم ربط دهی و البته اعتماد به نفس ارائه انها را هم داشته باشی، تا بتوانی “؛” را به رابطه دو جنسی های مبدل پوش تشبیه کنی و در ادامه به خودت اجازه بدهی که با دانش آموختگان دانشگاهی مزاح کنی.
    طرز توضیح دادن انواع داستان ها با کمک نمودار برای منِ دانش آموز سابق ریاضی فیزیک و دانشجوی حال حاضر مهندسی بسیار قابل فهم تر بود، بخصوص چون همه داستان ها متاسفانه بجز هملت را از بر بودم، راحت تر متوجه می شدم.

    ۲- رابطه من با طنز همچون ماهی و آب دریاست، آنقدر طنز پرداز خوبی هستم که حد ندارد….
    باور کردید؟؟ این یک شوخی بود…
    من در حقیقت چیزی از طنز نمی دانم و راستش نه که بگویم استعدادش را ندارم، نه چون هیچ سعی ای در این راستا نکرده ام بلکه فقط می توانم بگویم ژانر مورد علاقه من نیست. علت دیگری که باعث می شود من قدم در وادی طنز نگذارم این است که وقتی به این فکر میکنم که نوشته ای را که خودم نامش را طنز گذاشته ام برای گروهی بخوانم و کسی از شدت خنده زمین را گاز نگیرد، انگیزه طنز نوشتن را از من می گیرد، که این قطعا با اعتماد به نفس من رابطه مستقیم دارد.
    ۳- کتاب طنز در کتابخانه ما:
    لطیفه های شیرین ملانصرالدین

  41. درس دوازدهم _ماه دوم
    طنز
    هبچ حرفی جدی تر از شوخی نیست. سالهاپیش این جمله را شنیدم و نوشته طنز آمیز کورت ونه گوت دقیقا بیان این موضوع بود. حقیقتی جالب در مورد الگوی همه داستانها به شکلی ساده و در نهایت استادی در قالب طنز بیان شده بود. شاید یکی از بهترین قالبهای تعاریف نقادانه طنز باشد. نوعی آزادی در بیان واقعیتها از زاویه دیدی که شاید پنهان باشد.
    تا امروز از این دید، به داستان هملت و سیندرلا نگاه نکرده بودم.
    آموزشی ساده و کوتاه، برای طرح داستان و سطحی ننوشتن، ارائه داده بود.
    با دو جمله ساده( خبر خوب و یا خبر بد چیست؟ )که در متن تکرار شد علامتهای سوال زیادی درباره مسائل پیرامون که نسبت به آن بی توجه بودم در من شکل گرفت. برای نوشتن یک طنز هنوز خیلی باید بیاموزم.
    طنز پرداز باید بسیار باهوش و خوش فکر و خلاق و سرشار از دانش باشد.
    من کتاب و مقالات در این قالب را دوست دارم اما کتابی در این زمینه در کتابخانه شخصی ندارم.

  42. ماه دوم
    تمرین۱۲
    بخش اول
    همانطور که استاد کلانتری گفتند ، طنز موضوع بسیار جدی است . وچون به این جمله اعتقاد وافری دارم ، از خواندن این متن ، نه‌تنها خنده ام نگرفت ، بلکه جمله به جمله اش برایم عمیق ، واقعی ، قابل لمس وتلخ بود. چرا که نویسنده به زیبایی توانسته بود نمای ظاهری و تزیینی و روتوش شده و دلفریبِ بسیاری از مسائل اجتماعی را برداشته و اصل ماجرا را که بیشتر زشت و بی رحم بود را برای مخاطب عیان سازد . و این امر با همان شیوایی که باید در طنز رعایت شود ، نوشته شده بود . مخصوصاً در نوع ارتباطات افراد از طبقات مختلف جامعه .
    به عنوان مثال اشاره نویسنده به داستان های سیندرلا و هملت ، بسیار جالب و هوشمندانه بود .
    چراکه موضوع و قهرمانان این داستان‌ها ، سالهای سال برای افراد از هر گروه سنی و در هر جامعه‌ای مثل قدیس ها و اسطوره ها مورد تایید و تحسین قرار گرفته بود . ولی حالا با این نوشته ، نویسنده توانسته با تحلیل و دگربینی بسیار دقیق ، نوع دیدگاه خواننده را به آن موضوع دستخوش تغییر و تردید نماید .
    با بیان دیگر می‌توان به طور اجمال گفت ، رسالت یک طنز نویس همان ایجاد تردید و تغییر در نگرش و دیدگاه های به ظاهر منطقی به مسائل جامعه است که به صورت موروثی ازگذشته به عموم مردم به ارث رسیده .
    در نتیجه این تغییر نگرش می توان امید داشت به مرور، شاید برخی از مسائل و مشکلاتی که ریشه در فرهنگِ بخواب رفته ی جوامع مختلف وجود دارد اصلاح شوند .
    بخش دوم
    در بیشتر مواقع ، مطالعه مطالب طنز برایم عمیق و تامل برانگیز است .
    مگر مواقعی که این مطالب توسط یک مجری در برنامه ای زنده اجرا شده و فضای شادی را سازد .
    بخش سوم
    کتاب خاصی در این زمینه ندارم .
    بیشتر مطالب طنزی را که مطالعه نموده‌ام ، در قالب مقالات کوتاه و یا تحلیل های مختلف ، در فضای مجازی و سایتهای مختلف بوده .

  43. در مورد هنر صحبت می کرد درآمد زا نیست بلکه و شیوه‌ی زندگی تنها آموختن است و شیوه طنز را باز زبان ساده بیان کرده

  44. نوشته ي مرد بي وطن برايم خيلي جالب بود .احساس مي كنم لزومي نداشت نويسنده ،كلمه ي (شوخي ميكنم ) را بيان كند .اصلا ذات طنز اينگونه است كه مشكلات و تفكرات جامعه را با كنايه بيان مي كند و فكر مي كنم هر كسي مي تواند متوجه شود نويسنده كجاي حرفش را به طنز بيان كرده است .حتي اگر متوجه هم نشود و جدي هم بگيرد باز هم خواننده به حق متوجه شده است .چون طنز واقعا جملات جدي هستند كه فقط قالب بيانشان فرق كرده است .در واقع نويسنده اصلا نبايد نگران اين باشد كه حرفش را شوخي مي گيرند يا جدي در هر صورت حرفش جدي است ،فقط نوع بيانش متفاوت است .گويا ظاهرا من استنباط كردم اين نويسنده نگران اين موضوع بوده است .باز هم مي گويم ولي اينبار به قول استاد كلانتري ذكر ميكنم كه ذات طنز جدي بودنش است .نوشته اي كه سعي ميكند به كسي توهين نشود يا حداقل كسي به خودش نگيرد و يا اگر عاميانه بخواهم بگويم به كسي بَر نخورد .
    و همچنين در ادامه تجزيه و تحليلي كه از سيندرلا و هملت كرده برايم جالب و شنيدني بود و نتيجه گيري آخرش مرا به فكر برده است كه “آگاهي ما از زندگي آن قدر كم است كه واقعا نمي دانيم خبر خوب چيست و خبر بد چيست “احساس مي كنم با اين يك جمله مي شود يك كتاب نوشت .
    وامااگر از رابطه ي خودم با طنز بخواهم بگويم ،تا به الان نتوانستم اينگونه بنويسم در واقع اصلا به اين نوع نوشتن فكر نكردم پس بهتر است بگويم تا به الان نخواستم.ولي فكر ميكنم روزي اين كار را انجام دهم چون احساس ميكنم در قالب طنز شجاعت نويسنده براي بيان واقعيت بيشتر مي شود .گويي خيالش راحت است از اينكه مي تواند حرف دلش را بزند و خواننده را به تفكر وادارد و به چالش بكشد ويا شايد هم مانند همين نويسنده در آخر با كلمه ي (شوخي ميكنم ) كسي نتواند اعتراض و يا جبهه گيري كند ،به نظرم ترفند خوبيست براي بيان تفكر و حقيقت هاي تلخ.

  45. با چند محور و بالا و پایین رفتن، تصاویری از زندگی را در ذهن مخاطب ترسیم می کند. بیانی ساده و خودمانی اما تاثیرگذار. تاثیر آن به شکلی است که فرد را به تامل درباره زندگی وا می دارد. بی شک طنز خوب نوشتن کاری بس دشوار است. طنزی که هم بخنداند و هم بگریاند و هم تو را به فکر وا دارد. علاقه پیدا کردم متون طنز بیشتری بخوانم.

  46. تمرین درس ۱۲ از فصل ۲
    ۱- از نوشته کورت ونه گات آموختم که نویسنده باید درباره دنیا به ما بیاموزد و دست دنیا را از زاویه ای که خود به دنیا نگاه میکند، رو کند و راههایی که قرار است ما در پیش گیریم (بخشی از خوانندگان) را زودتر از زمانی که تجربه کنیم بازگو کن، زیرا خوانندگان، نویسنده را فردی تصور کرده اند که نگاه عمیقی به دنیای پیرامون خود دارند، من فکر میکنم که زندگی یک مسیر طولانی است و مسافران این مسیر زاویه های مختلفی را میبینند، نویسنده دوست توست و از نگاه و آموخته های شخصی خودش مینوسید.
    ۲- طنز نوعی گفتار با زبان ساده که مخاطب از شنیدن آن ناراحت نمیشود و همه چیز را به خود ربط نمیدهد.

  47. به نام یگانه معبود بی همتا…
    نکاتی که از خواندن این چند صفحه آموختم:
    ۱: با پیوستن به نیروی دریایی میتوان دموکراسی را ترویج کرد( شوخی کردم!)
    ۲: دلم میخواهد این کتاب را بخوانم( این شوخی نبود!)
    ۳: داستان باید فرار فراز و فرود و آغاز و پایان درست درمانی داشته باشد( شوخی نبود اما میدانم اگر همین جمله را برای دوستم بخوانم از خنده روده بر میشود)
    ۴: فهمیدم خیلی خوب میشود اگر پیش از نوشتن داستان جدولی برای پیرنگ رسم کنم:همان خط خ.ب و آ.پ( فکر نکنم نیاز باشد بگویم شوخی نبود اما باز میگویم شوخی نبود تا اگر دوستم این متن را خواند بداند)
    رابطه من با طنز: من داستان به دنیا آمدن خواهرم را به صورت طنز نوشته ام( هر چند هنوز تمامش نکرده ام) مادرم هم میگوید بیشتر از جنایی نوشتن در طنز پردازی مهارت داری( در واقع همه همین را میگویند!)
    پس فکر کنم من و طنز با هم رابطه مسالمت آمیزی داریم.
    فهرست کتاب های طنز من: لطیفه های عبید زاکانی
    چگونه یک شاهکار ادبی بنویسیم.

    آه فکر کنم نباید سه چهارم کتاب هایم را به کتابخانه اهدا میکردم چون هیچ چیز از کتاب های طنزی که داشتم یادم نمی آید!

  48. سلام کتاب پیشنهادی شما را مطالعه کردم و از آن کلمه برداری کردم ! من به شخصه عاشق دیدن و خواندن و نوشتن طنز هستم و آرزوی نوشتن یک مجموعه داستان طنز دارم! کتابهای چخوف را مطالعه میکنم، از ایرج پزشکزاد ( دایی جان) را مطالعه میکنم، شعر طنز هم دوست دارم و چند کتاب با این موضوع در کتابخانه ام دارم و مطالعه میکنم! به امید روزی که شعر طنز هم بنویسم!

  49. تمرین ۱۲
    باز هم سبکی جدید در نویسندگی: طنز. آن‌هم به زبان ساده و خودمانی و با محور مختصات کشیدن. خیلی جذاب و شیرین بود.
    راستش وقتی سوم دبیرستان بودم دبیر ادبیاتم به من گفت اگر روزی نویسنده شوی در قالب طنز خواهی نوشت.
    از طنز خوشمو میاد به شرطی که متوجه منظور نویسنده بشم!
    آسمون‌ریسمون
    هنوز نخوندمش
    مجموعه داستان‌های چخوف رو هم در دست مطالعه دارم.

  50. تمرین ۱۲
    تا حالا نگاهی این‌چنین به طنز نداشتم، فکر می‌کردم که هر چیزی که مایه‌ای از خنده در آن باشد طنز است. کتاب مرد بی‌وطن نیاز به تامل دارد. به نظر طنزنویسی کار سختی‌ست، تغییر دادن یک چیز رایج به طوری که یک شوخی جدی باشد.
    کلیات عبید زاکانی

  51. تمرین دوازدهم

    متن کورت ونه گات چارچوب های همیشگی نوشتن را می شکند.مثل رسم نمودار.درضمن خیلی ساده وصریح عقیده اش را بیان می کند بدون اینکه مسئله را پیچیده کندوچیزی را نماید.
    من طنز را دوست دارم چون با طنز می توان بسیاری از مشکلات اجتماعی را در قالبی جذاب بیان کرد بدون آنکه شکل خسته کننده ای داشته باشد‌.
    من طنز را دوست دارم.اگر بعضی داستان های عزیزنسین وجمال زاده را طنز به حساب بیاوریم من هم چند کتاب طنز دارم.

  52. تمرین ۱۲ ماه ۲
    ۱/
    کتاب مرد بی وطن را خواندم ، خوب بود و دیدگاه من از طنز را به طور کلی متحول کرد . فکر می کردم طنز هیچ معنایی ندارد جز خندیدن های الکی به چیز های کاملا سطحی و جفنگ اما در این جا پی بردم که طنز می تواند معنا و مفهوم داشته باشد و ما را به فکر وا دارد.
    ۲/
    کتابهای طنز نمی خوانم و خودم هم نمی نویسم .
    ۳/
    متاسفانه کتابی در رابطه با طنز ندارم.

  53. ۱- در مواجه با نوشته های طنز و یا فیلم های کمدی به دلیل عدم آگاهی ما و نگاه سطحی، اغلب متوجه اصل مطلبی که قصد ارایه آن را به ما دارند نمی شویم. فقط به صورت سرسری از آن گذر می کنیم اما اگر به بطن قضیه توجه کنیم آنگاه به تفکر و تأسف می رسیم.
    ۲- از خواندن متون طنز لذت می برم اما تاکنون خودم چیزی در این قالب ننوشتم.
    ۳- دایی جان ناپلؤن | ایرج پزشکزاد

  54. فریبا طاهرخانی
    درس دوازدهم …
    بعدازخواندن طنز کورت ونه گوت معنی نوشتن طنز را بیشتر درک کردم .همیشه ما یعنی اکثرمان طنز رادرقالب دیگری استنباط می کردیم وبااین گونه نوشتن آشنا نبودیم بیشتر خودم را می گویم.به نظر من این نوع طنز در قالب واقعیت بود .گاهی اوقات تلخ گاهی اوقات شیرین همانند خوشبختی وبدبختی ما که هرکدام درگروخاصی از زندگیمان است که به ان مرتبط می شود ..درآخرقلم این نویسنده را نمی شود نادیده گرفت شاید درشروع کمی گنگ است ولی رفته رفته تمام آن چه هست را می توان فهمیدوحس کرد..
    کتابی درباره این موضوع ندارم

  55. ما طنز واقعی ندیدیم
    طنز پر معنی ندیدیم
    ما یک مشت شوخی بیسرته خنده دار ندیدیم طنز ادم را ارام میکند

  56. ماه دوم :تمرین دوازدهم(بخش اول)
    طنز کورت ونه گات را خواندم،زبانش را دوست داشتم و نوع بیان حرف هایش در قالب طنز برایم جالب بود و برای من یک نوع سانسور نکردن درون و افکار یک فرد بود الخصوص برای نویسنده ای که میخواد بنویسد صداقت را ارجحیت داده بود، مثلا آن جایی که حتی هملت را نقد کرده بود برایم جالب بود که چنین داستانی را مضحک و غیرواقعی خوانده بود و به صداقت اشاره کرده بود تا غیر واقعی بودن.نویسنده درکل مبنای حرفش صداقت در نوشتن از دنیای واقعی به دور از تخیل و دروغ بود شاید بگویم مرا یاد درس جملات قصار ،جملات بخش دوم که آدم را به چالش میکشاند می انداخت یک نوع سانسور نکردن خود و افکارخود به دور از گنده گویی ها….
    (بخش دوم)
    طنز را دوست دارم چرا که به دور از خود سانسور کردن است و واقعیات را در قالب طنز به درستی بیان میکند مثل انتقاد کردن می ماند اما با هوشیاری درست تری بیان میشود…
    (بخش سوم)
    کتاب های من :
    چرند و پرند/ علی اکبر دهخدا

  57. ماه دوم-تمرین دوازده-قسمت سوم
    -خانواده آقای چرخشی
    -مجموعه نه جلدی آمبر براون
    -عطر سنبل .عطر کاج
    -مجموعه چهار جلدی سرزمین قصه ها

  58. ماه دوم-تمرین دوازده-قسمت دوم
    آرینایی که من می شناسم گاهی آنقدر جلوی فامیل سرد و خشک هست که فامیل اصلا نخواهند رویش را ببینند و گاهی آنقدر شوخ طبع و که محال است کنارش نشینی و حداقل لبخندی بر لبانت نقش نبندد.
    حقیقت ماجرا این است که فیلم های طنز ایرانی و خارجی را نگاه نمی کنم زیرا طنزی که در آن فیلم ها به کار رفته است طنز اصیل نیست و صرفا فقط یکسری اراجیف و شوخی های جنسیتی و قومی است که به دنبال هم آمده اند و نامش را فیلم طنز گذاشته اند و مردم ما هم که ناخواسته و نادانسته یا فقط به خاطر خستگی زیر این همه مشکلات به دیدن این فیلم ها می روند و این فیلم هارا چنان پرفروش و پر بیننده می کنند که کارگردان نخواهد فیلم نامه های بهتری را قبول کند و خودش را ارتقا بدهد زیرا که سلیقه مردم را در حد اراجیفش می بیند،از سواد طنز نداشتن بازیگر ها و بقیه دست اندر کار های فیلم هم بگذریم .
    از سوم دبستان تا اوایل سال هفتم طنز بسیار می خواندم ،اما حقیقتش این است که با ورود به مرحله جدیدی از زندگی طنز را تقریبا کنار گذاشتم واکنون که نگاهی می اندازم می بینم خدای من چه فاجعه ای !چه کار اشتباهی!در اولین فرصت چند کتاب طنز باید تهیه کنم !

  59. ماه دوم-تمرین دوازده-قسمت اول
    بگذارید قبل از شروع نوشته اصلی ام اعترافی کنم ،تازه با نابود شدن دایاستوفسکی توسط نابوکف در حال کنار آمدن بودم که با نابود شدن شکسپیر توسط کورت ونه گات مواجه شدم .هرچند باید اعتراف کنم که کمی دلم خنک شد زیرا اصلا از نمایشنامه هملت خوشم نمی آید (شکسپیر حلالمان کن)
    بگذریم،یکی از درس هایی که در این چند صفحه باطله پی دی اف آموختم ،صداقت در امر خطیر داستان نویسی یا اگر به طور وسیع تر بخواهیم بگوییم نویسندگی است .اگر نویسنده نتواند با صداقت احساسات و تفکراتش را بر روی کاغذ بپاشد بی شک نویسنده نیست .
    یکی دیگر از درس های این چند صفحه ،نحوه بسیار جالب معجون طنز و یک متن که می توانست خشک و علمی باشد هست و شاید همین معجون فوق العاده هست که این متن را شیوا و جذاب کرده است .

  60. ماه 2 درس 12:
    1/آول اینکه خواندن این نوشته ی سبک و سلیس برایم لذت بخش بود. و لذت برای من بهترین روش آموزش “نحوه زنده بودن” است. دوم آنکه حقیقتی در نوشته نهفته بود که پیش تر آن لاموت نویسنده کتاب پرنده به پردنه به درک من رسانده بود: نوشتن، معصومانه گفتن حقیقت به اندازه فهم شخصی است.. به همین سادگی!
    مروری بر تحول ساکنان قصه در روند شکل گیری قصه را به من نشان داد. و مکمل آنکه خوب و بد ندارد فقط قاطعیت در تغییر و عدم بازگشت به ما قبل قصه است. قصه هیچ وقت به عقب بر نمی گردد چون قصه از جنس زندگیسیت. قصه یک لحظه زندگیست و از منظر آن ساکنانش تا ابد به همان حالی که در پایان هستند در شناخت ما می مانند.
    2/ با طنز نا آشنا هستم.
    3/ کتاب طنز ندارم.

  61. تمرین دوازدهم از ماه دوم طنز

    شاید بتوان گفت برای فهمیدن اینگونه طنزها باید خیلی چیزها قبلش بدانی و یا حداقل با فرهنگ و تمدن سرزمینت و دیگر کشورها آشنا باشی و از کناهیه‌‌ها و القاب و استعاره سردربیاوری
    و این برداشت و تصور، دقیقا بعد از خواندن چند صفحه از کتابِ مردبی‌وطن از کورت‌ونه‌گوت در ذهنم بوجود آمده
    البته قالب کلی طنز را به راحتی قابل لمس و فهمیدنی است در این کتاب موجی از ساده‌زیستی و بی‌پیرایگی در حال حرکت است که بدون نگرانی و دغدغه‌ی قضاوت، آنچه را که دریافت کرده‌ایی به قلم بیاوری، اصلا فکر می‌کنم خاصیت طنز همین رهایی و آزادی از قید و بندهایی، هم‌چون ترس از نگاه و برداشت دیگران است
    بسیار جالب است که این طنز اشاره به بحث فلسفی می‌کند که هیچ چیزِ مطلقِ بد و یا خوب وجود ندارد و هر چیزِ بد و خوبی می‌تواند در زمان و مکان و فرد به فرد تغییر معنا و هویت بدهد و این نشان از قطعی نبودن هر چیزی در این دنیا می‌دهد ثبات و عدم ثبات آن کاملا متغیر بوده و در نهایت خط بطلانی بر تمام عقاید و نظراتی می‌کشد که در طول تاریخ زیستِ آزادِ انسان را به جهت مطلق بودنشان دستخوش بسیاری بدبختی و مشکلات و در نهایت نابودی کرده، بماند که طنز سرراست گفتن نیست، پیچیده و تخصصی گفتن و نوشتن هم نیست بسیار زیاد به قوه تخیل و هوش نویسنده بستگی دارد و از نظر من افرادی که طنز را بلدند اشخاص باهوشی هستند.

    به طور کلی با طنز میانه خوبی دارم و همیشه در گفته‌ها و نوشته‌هایم گاهی از این ذوق و علاقه استفاده می‌کنم
    اما طنز را دوست دارم نه آنچه که امروز به اسم طنز و یا به هر قیمت و صورت خندان را نباید نامش را طنز گذارد و هرگز از شنیدن و خواندن آنها نه تنها حالم خوب نشده که بیشتر از هجو و تحریف و توهین و تحقیر به‌کار رفته دچار افسوس شده‌ام

  62. تمرین دوازده ماه دوم
    ۱. نوشته ی کورت ونه گات ، درسی درباره ی داستان نویسی ست که کمی طنز چاشنی اش شده است .
    نویسنده ضرورت ایجاد فراز و فرود در داستان را با یاداوری قصه های مختلفی از دیگران و کشیدن نموداری خاص خود ، اموزش می دهد .
    شیوه ی اموزشش ، ساده و به یادماندنی ست .
    بین آموزش ، طنز جدی هم اورده است انجا که با بیان مختصر داستان شکسپیر ، نصیحت والدین کودن به فرزندانشان را یاداوری میکند . نه قرض بده و نه قرض بگیر . من با نویسنده هم عقیده ام ، دنیا سراسر بده و بستان است و همین علت فراز و فرود و جذابیت داستان زندگیست .
    کورت ونه گات کمی هم درباره ی هنر گفته است هنر روح انسان را تعالی می بخشد اما با ان نمی شود زندگی گذراند . منظورش کسب درامد است . من با این گفته اش مخالفم ، هنرمندان بسیاری میشناسم که از هنرشان نان می خورند . نان خوبی هم نصیبشان می شود .

    ۲. رابطه ی من با طنز ، علاقه ی گربه به جوجه های مادربزرگ است . گربه ی بیچاره کلی زحمت میکشد و طرح نقشه می ریزد . تا دم جوجه پیش می اید و زمان لمس ، مادربزرگ سر می رسد و لنگه کفشی عاید گربه می شود .
    من علاقه ی بسیاری به طنز نویسی دارم . بارها تلاش کردم و مادربزرگ ناراضی ناشناخته ام ، سد می شود . می نویسم و نوشته ی لوس و بی نمکی ثمره ام می شود .
    چند وقت پیش ، حدود یک ماه قبل ، خواستم طنزی درباره ی محیط زیست بنویسم ، لوس نوشتم . طنز جدی که از دیگران سراغ داشتم در نیامد .
    شوخ طبعی و بذله گویی را می پسندم و به طنز نویسی علاقه مندم .

  63. ماه دوم: تمرین 12 – قسمت اول: از نوشته کورت ونه گات چه چیزی آموختید؟
    از این متن ( مرد بی وطن) نوشته کورت ونه گات آموختم که:
    هنر عشق ورزی نویسنده با هنرش است برای هر چه تحمل پذیر کردن زندگی است. خب حالا اگه سرچشمه این هنر خوب باشد و خدایی بالطبع پاداش این هنر نزد هنرمند خلق خوبی و زیبایی است و اگر سرچشمه این هنر الهام گرفته از شریر باشد بالطبع پاداشی که شیطان می تواند به هنرمند مریدش بدهد همانا خلق آثار شرارت و بدی خواهد بود حتی چنانچه همین آثار بتوانند زندگی خواننده مریدش را متحمل تر کند و احیانا در جهت مخالف و همسو با بشریت ایده آل نباشد. و این دیگر بستگی به هنرمند و انتخاب او دارد و در اینجا که هنرمند می تواند از طبقه نویسنده باشد و با این انتخاب متبین جهان از کدامین راه خدایی یا شیطانی باشد. یکی از پاداش نیک آثار خلق هنرمند طنز و طنزنویسی است که نویسنده در قالب جایگزینی منطقی غیر معمول فهم تازه و بکری برای مخاطبش و خنداندن او بوجود می آورد که کار نیکی است دلشاد کردن دیگران و لذت بخشیدن به دیگران که صد البته طنز با مسخره کردن و هول و هجو و لودگی و جفنگ (که این حقیر باور دارم اینها از نوع بد و شرارت هستند) کلی فرق دارد و از زمین تا آسمان به وسعت شیطان و خدا فاصله دارد و لنز از کمدی هم جداست. و طنز به نظرم نثر است و می تونه نظم هم باشه ولی کمدی بیشتر به تصویر کشیدن است در سینما و تئاتر…
    ردپای طنز اصیل در آثار نویسندگان بزرگ جهان است مثل طنز ظریف و هوشمندانه آثار آنتوان چخوف و کورت ونه گات که در اینجا کورت ونه گات با نوشتن متنی طنز آلود یک تیر و دو نشان کرده و هم طنز خوانده ایم و هم با تصویر چهار نمودار طرح صلیب وار از انواع و اقسام داستان که در چهار نمودار (الف-ب-ج-د) کشیده نام میبرد و با ذکر چند داستان مشهور مثل سیندرلا و هملت و اثری از فرنتس کافکا و غیره کاملا به من یاد داد چگونه داستان را شروع کنم و آن داستان نوشته شده در چه ردیفی از نمودارها جای می شود.

    ماه دوم: تمرین 12 – قسمت دوم:رابطه من با طنز چگونه است:
    تا قبل از خواندن این تمرین صد در صد نمی توانستم رابطه خودم را با طنز و اینکه از چه نوعش است و یا خدائیه یا شیطانی یا خوبه یا بده بدانم ولی الان بعد از خواندن این درس چیزهایی دستگیرم شده از جمله:
    به هیچ وجه رفتار و گفتار طنز گونه ام که اصولا آدم طنز پردازی بودم و هستم هیچ وقت رنگ لودگی و مسخره دیگران و اسکول بازی نداشته و در کودکی ممکن بوده این طنز ها برای مکانیز دفاع روانی از خودم بوده و طلب توجه و تایید از دیگران بوده بعدها خنداندن و خشنود کردن مخاطبانم بعنوان کاری خیر بوده بعد در نوشته هایم طنزم تبدیل به طنز تلخ شد ولی چند سال اخیر با آشنا شدن با مرحله آخر روان شناسی یونگ طنزم تبدیل به دلقک شد !

    ماه دوم: تمرین 12 – قسمت سوم:فهرست کتاب های طنزی که دارم:
    _ توضیح اینکه قبلا چند کتاب و مجله فکاهی داشتم که الان در کتابخانه موجود نیستند
    _ مجله های کاریکاتورهای گل آقا
    _ کتاب ملانصرالدین (متن کامل) به کوشش موسسه انتشارات پل

  64. درس دوازدهم‌
    تمرین ۱
    ظرافت بیانش در طنز را خیلی دوست داشتم‌.
    پیرنگ‌ را خیلی ملموس بیان‌ کرده بود. که برایم‌پیرنگ بسیار عالی جا افتاد.
    ضمنا این‌جمله اش درباره هنر خیلی برایم دلنشین بود.
    هنر شیوه ای انسانی ست برای هر چه تحمل پذیرتر کردن زندگی.
    ۲_من‌طنز را قالبی از بیان‌ می دانم‌که‌ دردهای جامعه و حتی‌نگاه های ناخوب مردم را به گونه ای مطرح میکند که زهر خندی بر لب می آید و ضمنا اگر مطلب گفته شده به شکلی در خودم باشد نسبت به آن‌ آگاه میشوم‌و در جهت اصلاح دیدگاهم‌ دست به عمل می زنم.
    ۳ _دایی جان‌ناپلئون نوشته ایرج‌پزشک زاد
    کلیات عبید زاکانی
    دیوان شعر ایرج میرزا

  65. تمرین 12 ماه دوم
    بخش اول
    از نوشته کورت ونه گات چه آموختم؟
    هیچی دیگه. خوشبختی و بدبختی را که نمی شود روی نمودار کشید که؟ اصلا معیارش برای من و شما که یکی نیست. شاید با آن چیزی که من خوشحال می شوم برای شما چیز چرتی باشد. بیخودی خودمان را معتل کرده ایم و آن را در اشخاص و اجسام دور و بر خودمان کنکاش می کنیم. احساس خوب و حس خوشبختی یک تغییر و تحول و یک حس درونی است. یا اصلا خبر بد یا حس بدبختی هم همینطور. در واقع به نظر من همه ی خبر های بد قابل تحمل است، الا یکی که قابلیت هیچگونه جبرانی ندارد آن هم مرگ عزیزان است، آن هم عزیزان درجه یک. همین! دور از جان هر کس تجربه اش را داشته باشد خوب می داند چه می گویم. زبانم لال با داشتن چنین تجربه ی تلخی، تازه معیاری برای سنجش ناخوشی ها و بدبختی ها به دست آدم می آید. چجوری؟ مثلا خبری می شنوی یا اتفاق ناگواری می افتد آن وقت تو آن را با تجربه بدی که داشتی قیاس می کنی و اکثر اوقات به این نتیجه میرسی؛ اصلا جای ناراحتی نداشته. وقتی تو توانسته ای خبر بدی با با منفی تر از این را تحمل کنی و زنده مانده ای و این زندگی کوفتی را ادامه می دهی، پیش خودت می گویی بیخیال همه چیز اصلا دنیا ارزش لحظه ای غصه خوردن را ندارد.
    دوست خوب من، ما حالمان از درون خراب است که نمی توانیم خبرهای خوب و بد را از هم تشخیص دهیم. اصلا تشخیص می دهیم شب است یا روز، کلی هنر می کنیم. خدا را شکر در عصری چشم به جهان گشوده ایم که تا بحال فقط شهاب سنگ به ما اصابت نکرده آن هم کمی بیشتر زنده بمانیم، امید زیادی دارم که شاهد آن هم باشیم و به ستاره های نورانی ایی تبدیل می شویم. چه لحظه ی باشکوهی خواهد بود.
    بخش دوم: با طنز رابطه ی خوبی دارم، من با برنامه های طنز ایرج طهماست و حمید جبلی زندگی می کنم. اصلا کلاه قرمزی بخشی از زندگی و محاوه ی روزانه ی من است. فیلم های طنز خوب را هم تماشا می کنم.
    بخش سوم
    کتاب طنز هم ندارم

  66. اولین جمله ای که حین خواندن این نوشته از کورت ونه گات به ذهنم رسید بیان داستان ها به گونه ای بود که تا به حال به ان توجه نکرده بودم . در ابتدا برایم غریب بود و هر چه پیش تر میرفتم حس صمیمانه تری بهم دست میداد انگار ذهنم روان تر میشد و دیگر منظور نویسنده را از ان جمله یا جمله پیش و پسش میفهمیدم . متوجه شدم حتی بیان کردن داستان های معروفی که بسیار دیده ایم یا شنیده ایم به طوری که تا کنون نبوده اند در ما شور و شعف ایجاد میکند. کنجکاو بودم تا ادامه نوشته را بخوانم و حتی از تکرار داستان های تکراری خسته نشدم. وصف حال هملت به زبان خودمانی من را به خنده وا میداشت احساس کردم خود هملت هم درمانده پاهایش را دراز به دراز روی هم انداخته و دارد رمان را میخواند سپس میزند زیر خنده . اواخر نوشته خنده دار تر هم شد به گونه ای که حس کردم نه تنها من و هملت و خود اقای کورت ونه گات بلکه شکسپیر هم به جمع ما اضافه شده و میخواند و میخندد.
    همانطور که هم در این درس گفته شد و هم تا کنون دیده ایم و شنیده ایم شاد ترین بازیگران کمدی افراد غمگینی بودند . طنز نوشتن واقعا سخت است . در واقع تصور کنید در حال نوشتن نوشته ای جدی هستید ولی قرار است خواننده را به خنده وا دارد . قصد شما همین است و گمان میکنم به همین دلیل است که گاهی جدی ترین مسائل روز در قالب طنز بیان میشوند تا از زخم و دردشان کاسته شود ‌اما پشت این خنده ، خنده اگاهی است . در لحظه میخندیم و بعد از گذشت مدت کوتاهی به فکر فرو می رویم این رسالت یک طنز نویس است که درد را به خنده تبدیل کند . یا مسئله ای را به گونه ای روایت کند که افراد اگاه از ان موضوع به کنجکاوی کشیده شوند . این خارق العاده است. پس از لبخندهای پیاپی که در طی داستان روی لب های من و جناب هملت و اقای شکسپیر نشست پاراگراف های اخر موضوع را رک و پوست کنده در اختیار ذهنمان برای فکر کردن گذاشت . اینجا ان قسمت را می اورم
    شکسپیر حقیقت را به ما گفته و در این فراز و فرود، ادم ها به ندرت حقیقت را به ما می گویند .
    حقیقت این است که اگاهی ما از زندگی انقدر کم است که واقعا نمی دانیم خبر خوب چیست و خبر بد چیست.
    فهمی که هنگام خواندن این داستان ها در من شکل می گیرد تمام ناامیدهای نوظهور پیش از این را میشور و می برد. و باز عشق به نوشتن در خاک درونم جوانه میزند . امید که خاکمان حاصلخیز باشد.
    ۳_داستان های طنز را فقط در دوران دبیرستان و در کتاب های ادبیات خواندم .

  67. سلام بر استاد عزیز و پرانرزی
    تمرین۱۲
    در ابتدای متن بعد از چند شوخی به یک موضوع جدی درباره‌ی هنر اشاره شده بود و اینکه می‌تواند باعث تعالی روح انسانی شود ولی برای گذران زندگی نباید از آن انتظاری داشت. در قالب زبان طنز نمونه‌ای از طرح‌های مختلف برای داستان‌نویسی را به زبانی ساده مطرح کرده بود و داستانهایی گویا و شناخته شده برای هریک مثال آورده بود. در آخر به نتیجه‌ای اشاره می‌کند که بسیار قابل توجه است. و آن این است ‌که بعد از مطرح کردن داستان هملت ثابت کرده است که شکسپیر هم قصه‌گوی ضعیفی بوده و به همان طرح ساده‌ی انسان‌های اولیه می‌رسد ولی وجه تمایزاصلی نویسنده‌ی هملت را بیان حقیقت می‌داند.و حقیقت همان آگاهی کم آدمیان است که نمی‌داند چه‌چیز خوب و چه‌چیز بد است.
    راستش فکر می‌کنم چوب زندگی از سرِ تلخِ آن در حلقومم فرو رفته است. و با اینکه زور خودم را زده‌ام، تازگی‌ها فقط توانسته‌ام چوب را بیرون بکشم اما طعم تلخش ته نشین شده است و به ندرت چیزی من را میخنداند. وقتی شما گفتید یک شب تا صبح با کتاب گلگشت خاطرات آنقدر کیف کرده‌اید که از بعضی قسمت‌های آن قاه‌قاه خندیده‌اید، از همان روز شروع به خواندن کردم اما دیدم از کتاب بیشتر محو در مملکت و نظامی شد که چقدر دروغ به خورد مردم عامی داده‌اند و خودشان در خلوت چه‌ها که نکرده‌اند یعنی بیشتر همان حقیقت تلخی که که در بین خاطرات آورده شده بود چشمم را می‌گرفت . گاهی هم لبخندی بر صورتم نشست. بگذرم خودم را سرزنش نمی‌کنم دارم سعی می‌کنم طبق فرموده‌ی شما هر مطلبی را فارغ از نوع دیدم به زندگی بخوانم و غیر از قیف دید خودم ابعاد دیگر را هم ببینم و نهایت لذت را برای خودم بسازم. هذیان‌نویسی هم در این راه بخصوص در نوشتن طنز کمکم می‌کند. فکر می‌کنم خنده را هم باید ساخت و تمرین کرد هر چند که با چارچوب روانی تلخ‌مان سازگار نباشد.
    کتاب لاف‌توشک از علیرضا لبش

  68. تمرین ۱۲
    برای من خوندن آثار هر نویسنده‌ای یک کلاس درس هست، قلم؛ زبان و لحنش. نگاهم رو به اطرافم دقیق‌تر می‌کنه و جهان تازه‌ای رو پیش روم می‌گذاره. نوع نگاه «ونه‌گات» من رو با یک شیوه و سبک نگارش در طنز آشنا کرد. از خوندنش لذّت بردم، بخصوص از تحلیل محوری کافکا و هملت!
    نویسنده هرچه بیشتر خودش باشه، کلامش بیشتر به دل می‌نشینه. «هرچه از دل براید، لاجرم بر دل نشیند».
    و اینکه طنز، از زمختی واقعیت‌ها کم می‌کنه و درک و هضم اون رو راحت‌تر می‌کنه.
    همچنان معتقدم دنیای نویسندگان طنز یک رنگ و جذابیت دیگری داره و آدمیزاد تو این دنیا پیر نمیشه.

    ۲٫
    – « یعقوب کذّاب»، یورگ بکر
    – « غلاغه به خونه‌ش نرسید/ رفوزه‌ها»، زرویی نصرآباد
    – « یادداشت‌های یک استعداد درک نشده»، علی زراندوز
    – « گفتار طرب‌انگیز/ آبنبات هل‌دار»، عمران صلاحی
    – « گاهی اوقات دوست دارم مجرد باشم.»، کریستینه نوستلینگر
    – « لاف تو شک»، علیرضا لبش
    – « قصه‌های امیرعلی»، امیر علی نبویان
    – « چرند و پرند»، دهخدا
    – « لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت»، فرهاد حسن‌زاده
    – « نانوا هم جوش شیرین می‌زند، بیچاره فرهاد»، مهدی فرج اللهی
    – « قلبم را با قلبت میزان می‌کنم»، پرویز شاپور

  69. به نظرم نویسنده با اقتدا به نوشته های دیگران نوعی شوخ طبعی را پیش گرفته بود و نمدارهایی راهم که رسم کرده بود باز به صورت تمسخر وطعنه شاید مسائل حقیقی زندگی را بیان می کند البته چون در زمینه طنز هیچ گونه مطالعه ای نداشتم وشاید دامنه اطلاعاتم در حد چند فیلم باشد کلا طنز بیان واقعیت ها به زبان شوخی است و همیشه دردل حرفی واقعی دارد در قالب تنسخر وطعنه وکنایه .

  70. از نمونه طنز کورت ونه گات یاد گرفتم که:
    طنز شیوه ای برای به چالش کشیدن هست و با کمک آن میتوان هر چیز آشنا و تکراری را نقد کرد و از دید تازه ای به آن نگریست.

    میتوانم بگویم چندان میانه‌ای با طنز نداشتم و گمان می‌کردم که در این زمینه توانمند نیستم و استعدادی ندارم.
    ولی از ابتدای امسال تلاش کردم که باهاش ارتباط برقرار کنم و کم‌کم شیوه‌ی خودم را برای به کار گیری‌اش پیدا کنم.
    در همین تمرین‌های ماه اول که داده بودید و در کانالم منتشرشان می‌کردم، دوستانم در بازخوردهایشان چقدر از بکارگیری طنز در نوشته‌هایم استقبال کردند.

    کتابهای طنز: گلگشت خطرات ، قصه‌های من و بابام، بالا افتادن از شل سیلور استاین

  71. تمرین درس دوازدهم
    هدف اصلی بنده از شرکت در کلاس نویسندگی این بود که می خواستم بتوانم طنز نویس شوم . در حوزه سیاسی ، اجتماعی و بیشترین تمرکز کار خودم را بر این موضوع گذاشته ام و شاید درس دوازدهم بهترین درس برای من باشد. هر چند که طنز ونه گات را بیش از ده بار خواندم اما چیز خاصی را متوجه نشدم اما به متن های دیگر او مراجعه کردم و بر اساس آن مطلب زیر را نوشتم.
    لطفا ماسک نزنید ! ! !
    اگر بخواهم برای این روزهای شما یک نصیحت بکنم ، نزدن ماسک را توصیه میکنم ! ! !
    چند ماهی است که به خاطر شیوع بیماری کرونا استفاده از ماسک اجباری شده است. اما از شما یک تقاضا دارم ، ” لطفا ماسک نزنید “.
    بیایید کمی با هم راحت باشیم. بدون تعارف با هم صحبت کنیم.
    می خواهم کمی شما را نصیحت و توصیه کنم و قضاوت را بر عهده شما می گذارم و به قول آن شاعر معروف :
    من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم. تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
    اما آنچه که باید به عنوان نصیحت برای شما بیان کنم :
    زندگی بسیار کوتاه و ناپایدار است. همانند برگ گل که عمر کوتاه دارد. تا حالا دقت کرده اید که یک گلبرگ از زمان حیات تا ممات چقدر زندگی می کند. زندگی ما هم همین است. پس بهتر است زندگی را به خودتان راحت بگیرید و به خودتان و بدنتان سخت نگیرید.
    چرا باید بینی و گوش خود را معذب کنید که ماسک بزنید. راحت باشید و از هوای پاک پاییز لذت ببرید. معلوم نیست فردا زنده باشیم و بتوانیم از این هوا و از این حیات استفاده کنیم. پس به خود سخت نگیرید و بدون ماسک نفس بکشید تا اگر به خاطر ویروس کرونا با این دنیا وداع کردید حداقل پیش وجدان خود شرمنده نباشید که چرا از لحظه لحظه زندگی ام استفاده نکردم و از هوای پاک پاییز بهره نبردم. به چه جرمی باید خودم را مجازات کنم و ماسک بزنم؟
    قدر زندگی خود را بدانید و قدر هوای پاک و مطبوع پاییز را بدانید و ماسک نزنید و اگر هم ندانستید مهم نیست . نهایتش این است که به خاطر ویروس کرونا با دنیای فانی زودتر خداحافظی می کنید و از دست زندگی پر از غم و غصه نجات پیدا می کنید . ولی مهم این است که شما چند ساعت بیشتر بدون ماسک تنفس کرده اید.
    البته نزدن ماسک نتیجه اش حتما مرگ نیست . ممکن است شما به خاطر نزدن ماسک ویروسی شوید و چند روزی را مهمان اتاق های ویژه بیمارستان باشید که آن هم لذت بخش است و تجربه جدیدی است. خوابیدن بر روی تخت های بیمارستان و در زیر دستگاه های اکسیژن بهترین لذتی است که می تواند به واسطه ویروس کرونا نصیب شما شود و چند روزی فکر و ذهن شما را از دغدغه های زندگی روزمره نجات می دهد. دیگر نیاز نیست به فک خود فشار بیاورید که حرف بزنید و یا غذا نوش جان کنید. دیگر نیاز نیست برای به دست آوردن رزق و روزی صبح زود از خواب بیدار شوید. راحت می خوابید و دستگاه های اکسیژن ساز به جای شما نفس می کشند و سرم های غذایی به جای شما بدنتان را تامین می کنند. پس برای اینکه به این تجربه های لذتبخش برسید لطفا ماسک نزنید.
    اگر کمی به زندگی کوتاه خود فکر کنید متوجه خواهید شد که یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی شما دورهمی های خانوادگی است. دورهمی های خانوادگی که میراث گذشتگان است و امروز به ما ارث رسیده است . بهتر است این میراث گرانبها را به همین راحتی از دست ندهید. مخصوصا در این هوای مطبوع پاییز که بهترین زمان برای دورهمنشینی در خانه بزرگترهای فامیل است. این دورهمی ها را بیشتر کنید و در تجمعات خانوادگی ماسک نزنید . و بگذارید به راحتی بدنتان نفس بکشد. هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد. شاید بدترین اتفاقی که برای شما و اطرافیان ممکن است روی دهد این است که ویروس به سراغ شما بیاید و دست شما را از این دنیا کوتاه کند. اما مهم این است که شما توانسته اید دقایق بیشتری را در کنار خانواده و عزیزانتان باشید. به تجمعات خانوادگی ادامه دهید و ماسک نزنید.
    کمی خودخواه باشید و برای خودتان زندگی کنید. کاری به دیگران نداشته باشید. مهم این است که شما از زندگی لذت ببرید نه دیگران. مهم این است که شما در هوای پاک پاییز نفس عمیق بکشید نه دیگرانی که آن ها را نمی شناسید. اصلا چرا باید برای دیگران شما ماسک بزنید. زندگی و مرگ دیگران چه ربطی به شما دارد. در زندگی دیگران دخالت نکنید و سرتان به کار خودتان باشد. نه ماسک بزنید و نه دیگری را به زدن ماسک دعوت کنید. بگذارید ویروس به سراغتان بیاید. زندگی با ویروس کرونا هم می تواند تجربه جدیدی باشد. فکر کنید به خاطر همین ویروس از دنیا رفته اید و می خواهند شما را دفن کنند. گودالی عمیق تر از قبور عادی و کفن پیچ شدن در لایه های پلاستیک ومدفون شدن در زیر خروارها آهک لذت جدیدی است که می تواند به واسطه ماسک نزدن نصیب شما شود. پس لطفا ماسک نزنید و بگذارید لذت مرگ کرونایی نصیبتان شود.
    نگران نباشید. اصلا خودتان را نگران نزدن ماسک نکنید . آرامش خود را حفظ کنید و بدون ماسک زندگی کنید. بدون ماسک به مهمانی بروید . بدون ماسک به گردش و تفریح بروید. بدون ماسک به کافی شاپ بروید و قهوه بنوشید . بدون ماسک به فست فودی بروید و به همراه همسر و فرزند عزیزتان به راحتی مشغول خوردن پیتزا شوید. هرگز نگرانی به درونتان راه ندهید چون نگرانی شما بی مورد است. قرار نیست با نزدن ماسک اتفاق خاصی بیفتد. نهایت آن مرگ کرونایی است که آن هم چیز مهمی نیست. مهم این است که شما از لحظه لحظه زندگی تان لذت ببرید.
    زندگی تان را با ماسک تلف نکنید. چون اگر شما هم ماسک بزنید افراد باشعوری هستند که ماسک نخواهند زد . پس شما هم باشعور باشید و با قلدری و قلچماقی بدون ماسک به خیابان بروید. تا دیگران به قلدری شما و به شعور شما ایمان بیاورند. کاری به تذکر دیگران نداشته باشید و مطمئن باشید که پیروز نهایی این ماراتن نزدن ماسک شما خواهید بود. پیروزی با رسیدن به مرگ کرونایی مدال افتخاری است که نصیب شما خواهد شد. چه مدالی بهترین از این.
    راه زندگی بدون ماسک را به دیگران هم نشان دهید. همانگونه که بیماران کرونایی و متوفیان کرونایی راه ماسک نزدن را به شما نشان داده اند. پس همانند متوفیان کرونایی ماسک نزنید و قهرمان بمیرید.
    مرگ همانند یک قهرمان کرونایی بهتر از زندگی همانند ترسوهایی است که ماسک می زنند. آنچه می تواند نام و آوازه شما را در تاریخ ماندگار کند مرگ قهرمانانه کرونایی است. وگرنه مردن به مرگ طبیعی، مرگی است که به راحتی نصیب همگان می شود. پس نصایح گفته شده را آویزه گوشتان کنید و ماسک نزنید و اجازه دهید به مرگ قهرمانان کرونایی از دنیا بروید.
    اطلاعیه ها و پیام های بهداشتی را بخوانید و بشنوید اما از یک گوش بشنوید و از گوش دیگر به باد هوا بسپارید. بگذارید لذت زندگی بدون ماسک از شما گرفته نشود. اگر یکی از نزدیکانتان برای مثال پدر و مادرتان که شاید تمام زندگی تان وابسته به وجود آنان است ، به دلیل ماسک نزدن شما ویروسی شدند و عمرشان را به شما دادند، اصلا احساس گناه نکنید و خود را مقصر ندانید. مرگ او را نتیجه قضا و قدر الهی بدانید. مهم این است که شما اصلا ماسک نزنید و زندگی را به خودتان راحت بگیرید.
    و یکی دیگر از کارهای مهمی که حتما انجام دهید این است که اگر هنوز ازدواج نکرده اید ، مراسم ازدواج خود و همسر دلبندتان را در این ایام برگزار کنید و تا می توانید مهمان دعوت کنید و خودتان به عنوان میزبان و مدیر مجلس ماسک نزنید و راه ماسک نزدن را اینگونه به مهمان ها نشان دهید ، هیچ اتفاق مهمی قرار نیست بیفتد. فقط ممکن است بعد از مراسم عروسی، برخی از دوستان و آشناهای شما ویروسی شده و راهی دیار باقی شوند. و کمبودشان را احساس کنید. اما مهم این است که شما قیافه قهرمان به خود بگیرید و ماسک نزنید. زیاد به خودتان سخت نگیرید و اصلا خودتان را سرزنش نکنید. مرگ کرونایی را یک افتخار بدانید و برای رسیدن به آن تلاش کنید. بگذارید شما را به عنوان یک قهرمان کرونایی بشناسند.
    اگر برای رسیدن به شهرت تلاش می کنید و تا کنون راهی برای رسیدن به آن پیدا نکرده اید ، بهترین راه نزدن ماسک و مردن به روش کرونایی است که می تواند نام شما را بر سر زبان ها بیندازد و اینگونه از شما یک قهرمان بسازد. چه شهرتی بالاتر از این. و اینگونه نام شما حداقل تا سال های سال در کتاب خاطرات فک و فامیل و دوست و آشنا ثبت خواهد شد و نقل همه مجالس خواهید بود. پس این فرصت به دست آمده را به این راحتی از دست ندهید. شانس یکبار به در خانه شما خواهد آمد. لطفا ماسک نزنید.

    به هیچ کس احترام نگذارید. و از کسی هم توقع نداشته باشید که ماسک بزند. مهم این است که شما هم همانند آنان ماسک نزنید. به کسانی هم که اطلاعیه بهداشتی صادر می کنند بگویید که خودشان را خسته نکنند. و به کادر درمان هم بگویید که اصلا زحمت بی خود نکشند.
    ” جسورانه به آن ها بگویید که ما ماسک نمی زنیم و می خواهیم به مرگ کرونایی بمیریم ” .

  72. جناب کورت ونه گارت از ان دسته از اساتید برجسته است که از ابتدای کلاس شروع به کشیدن نمودار، جدول و تحلیل و تفسیر تمام پیشینه ذهنی دانشجویانش که در طول سالها شکل گرفته ،می کند و با جرات و جسارت دست رو ی برجسته ترین و بارزترین ها می گذارد و وقتی حسابی گیج شدی و منتظر نتیجه و فلش پایانی بودی خط بطلان بر روی تمام استدلال های خودمی کشدو در پایان می گوید که اصلا خوشبختی و بدبختی ، خبر خوش و خبر بدی وجود ندارد که محور اصلی، شروع و پایان زندگی باشد.
    من نوشته های طنز را بسیار دوست دارم . در طنز می توان راحت تر و بی پرده تر سخن گفت و می توان هر چیزی را به چالش کشید . شاید اگر کسی در قالب غیر طنز در مورد مسائل مهم و پیشینه های ذهن ما سخن بگوید شمشیر از رو می بندیم اما طنز در عمق جان ادمی مینشیند و اورا به فکر وا می دارد.
    متاسفانه کتاب طنزی در کتابخانه شخصی ندارم

  73. تمرین 12 ماه دوم
    نوشته شبیه گفتگو نویسنده با مخاطبانش بود. با مخاطب حرف می¬زد دقیقا مانند یک گفتگو و همان انتظارت یک گفتگو را برآورده می¬کرد، یعنی توصیف صحنه و فضاسازی و اینها از راه گفتگو بود و نه بیشتر از آن. انگار دانای کلی وجود نداشت یک راوی بود که رودرو با آدم صحبت می¬کرد.
    در توصیفاتش نسبت زمانی رعایت نشده بود: وقتی سیندرلا را توصیف می¬کرد مانند یک دختر در عصر مدرن و پر از آرایش توصیفش کرد. اینگونه توصیفات در نثرهای قدیم ندیده¬ام و حسی از شکست زمانی را داشت.
    اسم شخصیتها و افراد واقعی آمده بود و عمل شخصیتهای داستانی را با عمل آنها قیاس کرده بود. مثلا در داستان مکبث اسم رایش لیمباخ (مجری تلویزیون) آمده بود. انگار با این اسامی توانسته بود نسخه زنده و عصر حاضر آن شخصیت داستانی را بیابد و به همه معرفی کند.
    نمودار داشت! انتظار این یک مورد را نداشتم که در نوشته¬های طنز با تصویری از جنس نمودار روبرو شوم، اصولا نوشته¬های طنز با تصاویر واقعی یا کالیکاتور همراه بود –لااقل در آنچه من خوانده بودم اینگونه بود- اما این یکی نمودار داشت و مثل کلاس درس، نمودار جدی بود و ادامه¬دار!
    علت معروفیت هملت: به راحتی نشان داد که نه ساختار داستان که علتی دیگر موجب معروفیت داستان می¬شود! جنبه-های اجتماعی و پاسخ به آن. این مورد به شدت طنز ظریفی داشت.
    بخش دوم:
    طنز بخشی از ادبیات کلامی من است که در برهه¬ای از زندگی آن را از دست داده بودم و شبیه آدمی خشک و جدی شده بودم. طنز نگاه و بیان متفاوتی می¬خواهد، همان چیزهایی را دیدن که دیگران می¬بیند و آن را کنار چیزهای دیگری گذاشتن که در آنجا نیست و دیگران نمی¬بینند. در بچگیهایم در کانون با دوستانم یک مجله طنز در چند شماره آماده کردیم اما آن موقعها تصور زیادی از طنز نداشتم، در 25 سالگی هم برای مدت کوتاهی برای یک مجله طنزهای اجتماعی می¬نوشتم و آن دوره بیشتر از هر وقتی طنز می¬خواندم اما این سبک همیشگی نوشتن من نیست. طنزهای زبان¬شناختی را بیشتر دوست دارم اگرچه در ترجمه همیشه نیاز به پاورقی دارند اما کشف رمزهایش برایم جذاب است. می¬دانم در همه متنها نمی¬شود انتظار این نوع طنز را داشت. این تمرین هم این نوع طنز را نداشت. اما همیشه خواندن گونه¬های متفاوت خالی از فایده نیست.
    بخش سوم:
    دو قطعه عکس 3×4 از ابراهیم رها
    شب نشینی در جهنم ابراهیم رها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *